پیغامگیر تلفن برخی از شاعران
━━━━━━━━━━━
از آوای دلانگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم
سعدی
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
رفتهام بیرون من از كاشانهی خود، غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانهی خود، غم مخور
بشنوی پاسخ ز «حافظ» گر كه بُگذاری پیام
زآن زمان كو بازگردم خانهی خود، غم مخور
حافظ
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
بهرِ سماع از خانهام رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
بَرگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
مولانا
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
نمیباشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم بهجای
به پیغامت -ای دوست!- گویم جواب
چو فردا برآید بلندآفتاب
فردوسی
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد
ممنون تواَم كه كردهای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزهفروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
خیام
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
تلفن كردهای جانم فدایت
الهی من به قربان صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
باباطاهر
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بُگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زآن پیش كه همچو برف گردد رویم
منوچهری
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
آی آدمها
که اندر پشت خط
در انتظار پاسخی هستید!
یک نفر هماینک اندر خانهی ما نیست
که پاسخگوی الطاف شما باشد...
اگر با دست و پای دائم از
چنگ فضای سرخِ ناامنی
و این دریای تند و تیره و سنگین
-که میدانید- رها گشتم
و سوی خانه برگشتم،
سلامی گرم خواهم داد در پاسخ
محبّتهای بسیار عزیزان را
نیما یوشیج
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
بر آبگینهای از جیوهی سکوت
سنگوارهای از دستان آدمی
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلیدواژهای از دور شنوا...
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودیست
احمد شاملو
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
نیستم، نیستم
امّا میآیم، میآیم، میآیم
با بوتهها که چیدهام
از بیشههای آنسوی دیوار
میآیم، میآیم، میآیم
و آستانه پر از عشق میشود
و من در آستانه
به آنها که پیغام گذاشتهاند
سلامی دوباره خواهم داد
فروغ فرخزاد
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دلسپردن به پیامت، چارهساز انسان
گر مرا فرصت گفتیّ و شنودی باشد
با تو همراز شوم، بینیاز از کتمان
هوشنگ ابتهاج
🔶️🔸️@third_script
━━━━━━━━━━━
از آوای دلانگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم
سعدی
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
رفتهام بیرون من از كاشانهی خود، غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانهی خود، غم مخور
بشنوی پاسخ ز «حافظ» گر كه بُگذاری پیام
زآن زمان كو بازگردم خانهی خود، غم مخور
حافظ
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
بهرِ سماع از خانهام رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
بَرگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
مولانا
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
نمیباشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم بهجای
به پیغامت -ای دوست!- گویم جواب
چو فردا برآید بلندآفتاب
فردوسی
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد
ممنون تواَم كه كردهای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزهفروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
خیام
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
تلفن كردهای جانم فدایت
الهی من به قربان صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
باباطاهر
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بُگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زآن پیش كه همچو برف گردد رویم
منوچهری
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
آی آدمها
که اندر پشت خط
در انتظار پاسخی هستید!
یک نفر هماینک اندر خانهی ما نیست
که پاسخگوی الطاف شما باشد...
اگر با دست و پای دائم از
چنگ فضای سرخِ ناامنی
و این دریای تند و تیره و سنگین
-که میدانید- رها گشتم
و سوی خانه برگشتم،
سلامی گرم خواهم داد در پاسخ
محبّتهای بسیار عزیزان را
نیما یوشیج
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
بر آبگینهای از جیوهی سکوت
سنگوارهای از دستان آدمی
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلیدواژهای از دور شنوا...
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودیست
احمد شاملو
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
نیستم، نیستم
امّا میآیم، میآیم، میآیم
با بوتهها که چیدهام
از بیشههای آنسوی دیوار
میآیم، میآیم، میآیم
و آستانه پر از عشق میشود
و من در آستانه
به آنها که پیغام گذاشتهاند
سلامی دوباره خواهم داد
فروغ فرخزاد
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دلسپردن به پیامت، چارهساز انسان
گر مرا فرصت گفتیّ و شنودی باشد
با تو همراز شوم، بینیاز از کتمان
هوشنگ ابتهاج
🔶️🔸️@third_script
😁1
تو واژهای
تو کلامی
تو بوسهای
تو سلامی
چگونه میتوانم که غایبت بدانم
مگر که مرده باشی در نامههایت
تو یادگاری
تو وسوسهای
تو گفتوگوی درونی
چگونه میتوانی که غایبم بدانی
مگر که مرده باشم من در حافظهات...
محمّدعلی سپانلو
(۲۹ آبان ۱۳۱۹ – ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴)
🔶️🔸️@third_script
تو کلامی
تو بوسهای
تو سلامی
چگونه میتوانم که غایبت بدانم
مگر که مرده باشی در نامههایت
تو یادگاری
تو وسوسهای
تو گفتوگوی درونی
چگونه میتوانی که غایبم بدانی
مگر که مرده باشم من در حافظهات...
محمّدعلی سپانلو
(۲۹ آبان ۱۳۱۹ – ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴)
🔶️🔸️@third_script
❤1
سنگم
سنگِ سنگ،
بی کم و کاست
و چنان در آغوش فشردهام خود را
که رهايی را
گريزی جز شکافتن نيست...
منوچهر آتشی
(۲ مهر ۱۳۱۰ – ۲۹ آبان ۱۳۸۴)
🔶️🔸️@third_script
سنگِ سنگ،
بی کم و کاست
و چنان در آغوش فشردهام خود را
که رهايی را
گريزی جز شکافتن نيست...
منوچهر آتشی
(۲ مهر ۱۳۱۰ – ۲۹ آبان ۱۳۸۴)
🔶️🔸️@third_script
❤1
چشم تو از کهکشانِ راه شیری هم سَرَست
پیشِ چشمانِ تو یاس و ناز و مریم پَرپَر است
من نمیدانم چه رازی بین عشق و اسم توست
اسم تو از هر چه زیبا دیدهام زیباتر است...
مریم حیدرزاده
( ۲۹ آبان ۱۳۵۶)
🔶️🔸️@third_script
پیشِ چشمانِ تو یاس و ناز و مریم پَرپَر است
من نمیدانم چه رازی بین عشق و اسم توست
اسم تو از هر چه زیبا دیدهام زیباتر است...
مریم حیدرزاده
( ۲۹ آبان ۱۳۵۶)
🔶️🔸️@third_script
❤1
ز مهربانیات آزردهام، نه از جورت
که دوستیِ تو از دشمنی بتر باشد
لطفی شیرازی
مکتب وقوع در شعر فارسی
تألیف احمد گلچین معانی
🔶️🔸️@third_script
که دوستیِ تو از دشمنی بتر باشد
لطفی شیرازی
مکتب وقوع در شعر فارسی
تألیف احمد گلچین معانی
🔶️🔸️@third_script
❤1
ز دردِ هجر مرا کارِ دل کشید آنجا
که چشمِ مرگ به حالم به منت افتاده
ضمیری اصفهانی
مکتب وقوع در شعر فارسی
تألیف احمد گلچین معانی
🔶️🔸️@third_script
که چشمِ مرگ به حالم به منت افتاده
ضمیری اصفهانی
مکتب وقوع در شعر فارسی
تألیف احمد گلچین معانی
🔶️🔸️@third_script
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لیلی!
کلید صبح
در پلکهای توست
دست مرا بگیر
از چهار راه خواب گذر کن
بگذار بگذریم زین خیل خفتگان
دست مرا بگیر
تا بسرایم:
در دستهای من
بال کبوتریست!
نصرت رحمانی
🔶️🔸️@third_script
کلید صبح
در پلکهای توست
دست مرا بگیر
از چهار راه خواب گذر کن
بگذار بگذریم زین خیل خفتگان
دست مرا بگیر
تا بسرایم:
در دستهای من
بال کبوتریست!
نصرت رحمانی
🔶️🔸️@third_script
❤1
من چون درختان
زندگی کردم
و شاخههای روحم
از تاریکی بهسوی نور
گریختند
و درست ندانستم
که در خاک چه میگذرد
زیرا همواره کوشیدم
تا بادها را در آغوش گیرم...
بیژن جلالی
(۳۰ آبان ۱۳۰۶ – ۲۴ دی ۱۳۷۸)
🔶️🔸️@third_script
زندگی کردم
و شاخههای روحم
از تاریکی بهسوی نور
گریختند
و درست ندانستم
که در خاک چه میگذرد
زیرا همواره کوشیدم
تا بادها را در آغوش گیرم...
بیژن جلالی
(۳۰ آبان ۱۳۰۶ – ۲۴ دی ۱۳۷۸)
🔶️🔸️@third_script
❤1
جهان
به روایتِ خودش عشق است
به روایتِ من اندوه...
بیژن جلالی
(۳۰ آبان ۱۳۰۶ – ۲۴ دی ۱۳۷۸)
🔶️🔸️@third_script
به روایتِ خودش عشق است
به روایتِ من اندوه...
بیژن جلالی
(۳۰ آبان ۱۳۰۶ – ۲۴ دی ۱۳۷۸)
🔶️🔸️@third_script
❤1
طاهرهی عزیزم! حالا حق دارم از تو قهر کنم یا نه؟ از کجا بدانم فراموش نشدهام؟ مثل روزهای گذشته، مثل ایام بچگی هنوز به فکر من هستی؟ از کجا میتوانم بفهمم؟
غلامحسین ساعدی
(۲۴ دی ۱۳۱۴ – ۲ آذر ۱۳۶۴)
نامه به طاهره کوزهگرانی
🔶️🔸️@third_script
غلامحسین ساعدی
(۲۴ دی ۱۳۱۴ – ۲ آذر ۱۳۶۴)
نامه به طاهره کوزهگرانی
🔶️🔸️@third_script
❤1
این احساس آسمانی مرا بپذیر؛ با روشنایی خود، قلب تاریک مرا فروزان کن؛ زیرا من از دست تو بسیار درد کشیدهام و مستحق این هستم که طرف توجه تو باشم.
غلامحسین ساعدی
نامه به طاهره کوزهگرانی
(۲۴ دی ۱۳۱۴ – ۲ آذر ۱۳۶۴)
🔶️🔸️@third_script
غلامحسین ساعدی
نامه به طاهره کوزهگرانی
(۲۴ دی ۱۳۱۴ – ۲ آذر ۱۳۶۴)
🔶️🔸️@third_script
❤1
گردنم منتظر حلقهی دستان تو بود
(بر سر چشمهی خواب)؛
لیک دیدم به دو چشم نگران
دستهای تو گذشت
همچو آبی که روان بود، به سوی دگران...
محمداسماعیل شاهرودی
(۱۰ بهمن ۱۳۰۴ – ۴ آذر ۱۳۶۰)
🔶️🔸️@third_script
(بر سر چشمهی خواب)؛
لیک دیدم به دو چشم نگران
دستهای تو گذشت
همچو آبی که روان بود، به سوی دگران...
محمداسماعیل شاهرودی
(۱۰ بهمن ۱۳۰۴ – ۴ آذر ۱۳۶۰)
🔶️🔸️@third_script
❤1
زندگی دریاست.
این دریاها را
من بس دیدهام
و چشمهایی که
دریا بودهاند
با رنگهاشان،
با موجهاشان،
با گردابهاشان...
محمداسماعیل شاهرودی
(۱۰ بهمن ۱۳۰۴ – ۴ آذر ۱۳۶۰)
🔶️🔸️@third_script
این دریاها را
من بس دیدهام
و چشمهایی که
دریا بودهاند
با رنگهاشان،
با موجهاشان،
با گردابهاشان...
محمداسماعیل شاهرودی
(۱۰ بهمن ۱۳۰۴ – ۴ آذر ۱۳۶۰)
🔶️🔸️@third_script
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جدال در تاسوکی
نویسنده: مینا خیامی
کارگردان: فرامرز قریبیان
بازیگران: مصطفی طاری، مرتضی احمدی
۱۳۶۵
🔶️🔸️@third_script
نویسنده: مینا خیامی
کارگردان: فرامرز قریبیان
بازیگران: مصطفی طاری، مرتضی احمدی
۱۳۶۵
🔶️🔸️@third_script
👏1