من بندهٔ آنم
که خموشی داند...
مولانا
The reader (Clara), ca. 1865
#painting by Federico Faruffini
🔶️🔸️@third_script
که خموشی داند...
مولانا
The reader (Clara), ca. 1865
#painting by Federico Faruffini
🔶️🔸️@third_script
عاشق
چون در خود نِگَرَد
معشوق را بیند
و چون در معشوق نگرد
خود را بیند...
لوایح
عینالقضات همدانی
🔶️🔸️@third_script
چون در خود نِگَرَد
معشوق را بیند
و چون در معشوق نگرد
خود را بیند...
لوایح
عینالقضات همدانی
🔶️🔸️@third_script
من اغلب متوجه شدهام که ما قادر به نگاه کردن به آنچه در مقابل ماست نیستیم، مگر اینکه داخل قاب باشد...
عباس کيارستمى
#photo By Joseph Ford
🔶️🔸️@third_script
عباس کيارستمى
#photo By Joseph Ford
🔶️🔸️@third_script
دریغا که بی ما بسی روزگار
بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت
برآید که ما خاک باشیم و خشت...
#سعدی
🔶️🔸️@third_script
بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت
برآید که ما خاک باشیم و خشت...
#سعدی
🔶️🔸️@third_script
صبحدم هاتف غیبم ز سَرِ مشفقی و مرحمت و عاطفت و مکرمت و لطف به من گفت که ای عاشق شیدای موالی، چه نشینی؟ به چه فکری؟ به چه ذکری؟ به چه مشغول شدستی؟ به چه کاری؟ به چه باری؟ چه نشینی؟ تو نگوییّ که کجاییّ و کهراییّ و چرایی تو خدا را..؟
حمدی
قرن دهم ه.ق
بحر طویل
🔶️🔸️@third_script
حمدی
قرن دهم ه.ق
بحر طویل
🔶️🔸️@third_script
روزی لباسم را
خواهم آویخت
بال میگشایم
و از پنجرهای رو به دریا
به سمت آبی بیکران
پرواز میکنم...
A fisherman's bedroom
1853
#painting by Christen Dalsgaard
🔶️🔸️@third_script
خواهم آویخت
بال میگشایم
و از پنجرهای رو به دریا
به سمت آبی بیکران
پرواز میکنم...
A fisherman's bedroom
1853
#painting by Christen Dalsgaard
🔶️🔸️@third_script
دل چو رو گَردانْد
بَرگرداندنِ او مشکل است
رویِ دل تا بَرنَگَردیدهست
بَرگَردان مَرا...
صائب تبریزی
🔶️🔸️@third_script
بَرگرداندنِ او مشکل است
رویِ دل تا بَرنَگَردیدهست
بَرگَردان مَرا...
صائب تبریزی
🔶️🔸️@third_script
رقیب گفت برین در چه میکنی شب و روز؟
چه میکنم؟ دل گم کرده باز میجویم
گرم به هر سر مویی ملامتی بکنی
گمان مبر که تفاوت کند سر مویم
هزار قطعهٔ موزون به هیچ بر نگرفت
چو زر ندید پریچهره در ترازویم
به گرد او نرسد پای جهد من هیهات
ولیک تا رمقی در تنست میپویم
چو دیدمش که ندارد سر وفاداری
گرفتمش که زمانی بساز با خویم
چه کردهام که چو بیگانگان و بدعهدان
نظر به چشم ارادت نمیکنی سویم
سعدی
🔶️🔸️@third_script
چه میکنم؟ دل گم کرده باز میجویم
گرم به هر سر مویی ملامتی بکنی
گمان مبر که تفاوت کند سر مویم
هزار قطعهٔ موزون به هیچ بر نگرفت
چو زر ندید پریچهره در ترازویم
به گرد او نرسد پای جهد من هیهات
ولیک تا رمقی در تنست میپویم
چو دیدمش که ندارد سر وفاداری
گرفتمش که زمانی بساز با خویم
چه کردهام که چو بیگانگان و بدعهدان
نظر به چشم ارادت نمیکنی سویم
سعدی
🔶️🔸️@third_script
روزگار بدی شده خانوم جان
دیگه هیشکی استعاره و مجاز نمیفهمه
همه حرفها رو باید مستقیم زد بهشون
بدون ظرافت، بدون رمز، بدون راز...
حمید فرخنژاد
سریال نوبت لیلی
کارگردان: سید روحالله حجازی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
دیگه هیشکی استعاره و مجاز نمیفهمه
همه حرفها رو باید مستقیم زد بهشون
بدون ظرافت، بدون رمز، بدون راز...
حمید فرخنژاد
سریال نوبت لیلی
کارگردان: سید روحالله حجازی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
Audio
خواجه عبدالله انصاری گفت:
وقتی درویشی در دعوتی بود؛ قوّال چیزی می خواند، درویش بیطاقت بود، بسیار شور میکرد، و آن قـوال رنجه میگشت از بسیاری شور او. دیگران درویش را گفتند:
خویشتن فرو گیر، که بر دیگران رنج میرسد.
وی گفت: چنین کنم.
قوال فراخواندن گرفت.
درویش سر در میان دو زانو فرو برد.
چون سماع تمام کردند و دست فراوِی کردند و فراجنبانیدند، ناخنهای وی در یکدیگر فرو رفته بود، و وی جان بداده.
آن قوم و قوّال رنجه گشتند، و به غایتِ رنج توبه کردند.
طبقات الصوفیه
*قوّال: خواننده؛ در مجالس سماع صوفیان خوانندهای بوده که ابیات سوزناکِ عاشقانه را به آواز میخوانده، او را قوال مینامیدند.
*شور کردن: بیتابی کردن
*خویشتن فروگیر: بر خود مسلط شو
🔶️🔸️@third_script
وقتی درویشی در دعوتی بود؛ قوّال چیزی می خواند، درویش بیطاقت بود، بسیار شور میکرد، و آن قـوال رنجه میگشت از بسیاری شور او. دیگران درویش را گفتند:
خویشتن فرو گیر، که بر دیگران رنج میرسد.
وی گفت: چنین کنم.
قوال فراخواندن گرفت.
درویش سر در میان دو زانو فرو برد.
چون سماع تمام کردند و دست فراوِی کردند و فراجنبانیدند، ناخنهای وی در یکدیگر فرو رفته بود، و وی جان بداده.
آن قوم و قوّال رنجه گشتند، و به غایتِ رنج توبه کردند.
طبقات الصوفیه
*قوّال: خواننده؛ در مجالس سماع صوفیان خوانندهای بوده که ابیات سوزناکِ عاشقانه را به آواز میخوانده، او را قوال مینامیدند.
*شور کردن: بیتابی کردن
*خویشتن فروگیر: بر خود مسلط شو
🔶️🔸️@third_script
بیچاره من
که از پسِ این جستجو، هنوز
مینالد از من این دلِ شیدا که: یار کو؟
کو آن که جاودانه مرا میدهد فریب؟
بنما، کجاست او..!
هوشنگ ابتهاج
Newcastle-Upon-Tyne, 1971.
#Photo by Sirkka-Liisa Konttinen
🔶️🔸️@third_script
که از پسِ این جستجو، هنوز
مینالد از من این دلِ شیدا که: یار کو؟
کو آن که جاودانه مرا میدهد فریب؟
بنما، کجاست او..!
هوشنگ ابتهاج
Newcastle-Upon-Tyne, 1971.
#Photo by Sirkka-Liisa Konttinen
🔶️🔸️@third_script
ای دوست ببین بی سر و سامانیِ ایران
بدبختیِ ایران و پریشانیِ ایران
از وضع کنونی و ز بدبختیِ ملت
زین فقر و پریشانی و ویرانیِ ایران
بگرفته دلم سخت ز اوضاع کنونی
بیچارگی و محنت و حیرانیِ ایران
عشقی بود ار نوحهگر امروز عجب نیست
خون میچکد از دیدهی ایرانیِ ایران...
میرزاده عشقی
(۲۰ آذر ۱۲۷۳ – ۱۲ تیر ۱۳۰۳)
🔶️🔸️@third_script
بدبختیِ ایران و پریشانیِ ایران
از وضع کنونی و ز بدبختیِ ملت
زین فقر و پریشانی و ویرانیِ ایران
بگرفته دلم سخت ز اوضاع کنونی
بیچارگی و محنت و حیرانیِ ایران
عشقی بود ار نوحهگر امروز عجب نیست
خون میچکد از دیدهی ایرانیِ ایران...
میرزاده عشقی
(۲۰ آذر ۱۲۷۳ – ۱۲ تیر ۱۳۰۳)
🔶️🔸️@third_script
بر لبانِ صبح
بوسهای بنشان
بخیر میشود روزت...
Les Amoureux, Paris, 1960.
#Photo by Leon Herschtritt
🔶️🔸️@third_script
بوسهای بنشان
بخیر میشود روزت...
Les Amoureux, Paris, 1960.
#Photo by Leon Herschtritt
🔶️🔸️@third_script
سوز عشقت جگر همی سوزد
تاب رویت نظر همی سوزد
تو چه دانی که آتش رخ تو
نظر اندر بصر همی سوزد
هر چه از دیده بیش ریزم آب
دل مسکین بتر همی سوزد
آنچنان سوخته جگر شدهام
که دلم بر جگر همی سوزد
غم تو هر چه یابد از دل و جان
همه در یکدگر همی سوزد
همچو شمعی در آب دیده دلم
هر شبی تا سحر همی سوزد
کمالالدین اسماعیل
🔶️🔸️@third_script
تاب رویت نظر همی سوزد
تو چه دانی که آتش رخ تو
نظر اندر بصر همی سوزد
هر چه از دیده بیش ریزم آب
دل مسکین بتر همی سوزد
آنچنان سوخته جگر شدهام
که دلم بر جگر همی سوزد
غم تو هر چه یابد از دل و جان
همه در یکدگر همی سوزد
همچو شمعی در آب دیده دلم
هر شبی تا سحر همی سوزد
کمالالدین اسماعیل
🔶️🔸️@third_script
Audio
بتی دارم از ماه گردون نکوتر
دو زلفش سیه لب چون خون کبوتر
دو چشمانش جادو فریب جهانی
دو ابروش قتال خونریز کشور
ز خوبی و رعنایی و دلپذیری
نه محتاج زیب و نه مشتاق زیور
عجب نقش بربسته نقاش صورت
که در صورتش مات مانی و آزر
ساقی بیار بادهٔ گلگون برای ما
تا بگذرد چرخ برین جای پای ما
در ساکنان هفت فلک خواب و خور نماند
از نالهٔ دمادم و از هایهای ما
در زندگی گذر نکنی سوی ما ولیک
رحمی به دل بیار ز بعد فنای ما
ناصرالدین شاه قاجار
صدای بهرام رادان
سریال جیران
کارگردان: حسن فتحی
قسمت ۲۷
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
دو زلفش سیه لب چون خون کبوتر
دو چشمانش جادو فریب جهانی
دو ابروش قتال خونریز کشور
ز خوبی و رعنایی و دلپذیری
نه محتاج زیب و نه مشتاق زیور
عجب نقش بربسته نقاش صورت
که در صورتش مات مانی و آزر
ساقی بیار بادهٔ گلگون برای ما
تا بگذرد چرخ برین جای پای ما
در ساکنان هفت فلک خواب و خور نماند
از نالهٔ دمادم و از هایهای ما
در زندگی گذر نکنی سوی ما ولیک
رحمی به دل بیار ز بعد فنای ما
ناصرالدین شاه قاجار
صدای بهرام رادان
سریال جیران
کارگردان: حسن فتحی
قسمت ۲۷
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script