Audio
حکایت عبدالله بن مبارک و کافر
تذکرة الاولیاء
[نقل است که] یکبار به غزو رفته بود و با کافری جنگ میکرد. وقتِ نماز درآمد. از کافر مهلت خواست و نماز کرد. چون وقت نماز کافر درآمد، کافر نیز مهلت خواست. چون روی به بت آورد، عبدالله گفت: این ساعت بر وی ظفر یافتم. با تیغی کشیده به سر او رفت تا او را بکشد. آوازی شنید که: یا عبدالله اوفوا بالعهد انّ العهدَ كان مسؤولاً - از وفا بر عهد خواهند پرسید - عبدالله بگریست. کافر، سر برآورد. عبدالله را دید با تیغی کشیده، گریان. گفت: «تو را چه افتاد؟».
عبدالله حال، بازگفت که: از برای تو با ما عِتابی چنین رفت. کافر نعرهیی بـزد و گفت: ناجوانمردی بوَد در چنین خدایی طاغی و عاصی گشتن، که با دوست از برای دشمن عتاب کند.
مسلمان شد و عزیزی گشت در راه دین.
🔶️🔸️@third_script
تذکرة الاولیاء
[نقل است که] یکبار به غزو رفته بود و با کافری جنگ میکرد. وقتِ نماز درآمد. از کافر مهلت خواست و نماز کرد. چون وقت نماز کافر درآمد، کافر نیز مهلت خواست. چون روی به بت آورد، عبدالله گفت: این ساعت بر وی ظفر یافتم. با تیغی کشیده به سر او رفت تا او را بکشد. آوازی شنید که: یا عبدالله اوفوا بالعهد انّ العهدَ كان مسؤولاً - از وفا بر عهد خواهند پرسید - عبدالله بگریست. کافر، سر برآورد. عبدالله را دید با تیغی کشیده، گریان. گفت: «تو را چه افتاد؟».
عبدالله حال، بازگفت که: از برای تو با ما عِتابی چنین رفت. کافر نعرهیی بـزد و گفت: ناجوانمردی بوَد در چنین خدایی طاغی و عاصی گشتن، که با دوست از برای دشمن عتاب کند.
مسلمان شد و عزیزی گشت در راه دین.
🔶️🔸️@third_script
من جسم و جان ندانم
من این و آن ندانم
من در جهان ندانم
جز چشمِ پرخمارش
آن روی همچو روزش
وان رنگِ دلفروزش
وان لطفِ توبه سوزش
وان خُلقِ چون بهارش...
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
من این و آن ندانم
من در جهان ندانم
جز چشمِ پرخمارش
آن روی همچو روزش
وان رنگِ دلفروزش
وان لطفِ توبه سوزش
وان خُلقِ چون بهارش...
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
هر روز که میرسد شبی دنبالش
چون نیک کنی تفحّصِ احوالش
مرگ است که میرسد ز اقلیم وجود
عمر است که میرود به استقبالش...
استرآبادی
#رباعیات
🔶️🔸️@third_script
چون نیک کنی تفحّصِ احوالش
مرگ است که میرسد ز اقلیم وجود
عمر است که میرود به استقبالش...
استرآبادی
#رباعیات
🔶️🔸️@third_script
گفتم به دل: « بار دگر رفتی درین خون جگر »
گفتا: « خمش باری بیا یکبار روی او ببین »
از روی گویم یا ز خو، از طره گویم یا ز مو
از چشم مستش دم زنم، یا عارض او ، یا جبین
حاصل، گرفتار ویم، مست و خراب آن میم
شب تا سحر یارب زنان، کالمستغاث، ای مسلمین
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
گفتا: « خمش باری بیا یکبار روی او ببین »
از روی گویم یا ز خو، از طره گویم یا ز مو
از چشم مستش دم زنم، یا عارض او ، یا جبین
حاصل، گرفتار ویم، مست و خراب آن میم
شب تا سحر یارب زنان، کالمستغاث، ای مسلمین
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
من دلم گرفته
هرچه میروم نمیرسم؛
رَدِّ پای دوست،
کوچهباغِ عشق،
سایبانِ زندگی کجاست؟
محمدرضا عبدالملکیان
🔶️🔸️@third_script
هرچه میروم نمیرسم؛
رَدِّ پای دوست،
کوچهباغِ عشق،
سایبانِ زندگی کجاست؟
محمدرضا عبدالملکیان
🔶️🔸️@third_script
دلتنگ چنانم
که بشنوم از تو کلامی...
لَقَدِ اِشتاقَ سَمعي مِنكَ لَفظاً...
صفي الدين الحلي
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
که بشنوم از تو کلامی...
لَقَدِ اِشتاقَ سَمعي مِنكَ لَفظاً...
صفي الدين الحلي
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
هیچوقت همهچیز درست نمیشود؛ چون تَوَقّعاتِ ما بیشتر میشود، و تغییر میکند. هیچ قلّهیی آخرین قُلّه نیست. رسیدن، غمانگیز است. «راه، بهتر از منزلگاه است.» برویم بیآنکه به رسیدن بیندیشیم؛ امّا، واقعاً، برویم.
یک عاشقانه آرام
نادر ابراهیمی
(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ – ۱۶ خرداد ۱۳۸۷)
🔶️🔸️@third_script
یک عاشقانه آرام
نادر ابراهیمی
(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ – ۱۶ خرداد ۱۳۸۷)
🔶️🔸️@third_script
دنیا
بی تو خالیست
آسمان بیمعنی
و زمین
مرا میبلعد...
#Photo by William Carter
Yazd, Iran,1998.
🔶️🔸️@third_script
بی تو خالیست
آسمان بیمعنی
و زمین
مرا میبلعد...
#Photo by William Carter
Yazd, Iran,1998.
🔶️🔸️@third_script
بی گنهی نزد شهی محتشم
گشت به قتل چو خودی ، متهم
گفت که تا پرده ز کارش کِشند
بر سر بازار به دارش کِشند
چون سخن از دار و رسَن شاه گفت
مرد توَکلتُ علی الله گفت
با لبِ خندان چو گلِ نوبهار
گشت روان رقص کنان سوی دار
گفت در آن ره ز رفیقان بسی
که ای شده بازیچهی طفلان بسی
دار نگر، خندهی بسیار چیست؟
خنده در این راه سزاوار نیست
گفت که ای غافل از انجام کار
محنت دنیا نبود پایدار
چون که دهد جام فنا ساقیم
یک نفس از عمر بود باقیم
این نفسی را که نیابم دگر
حیف بود گر به غم آرم به سر...
🔶️🔸️@third_script
گشت به قتل چو خودی ، متهم
گفت که تا پرده ز کارش کِشند
بر سر بازار به دارش کِشند
چون سخن از دار و رسَن شاه گفت
مرد توَکلتُ علی الله گفت
با لبِ خندان چو گلِ نوبهار
گشت روان رقص کنان سوی دار
گفت در آن ره ز رفیقان بسی
که ای شده بازیچهی طفلان بسی
دار نگر، خندهی بسیار چیست؟
خنده در این راه سزاوار نیست
گفت که ای غافل از انجام کار
محنت دنیا نبود پایدار
چون که دهد جام فنا ساقیم
یک نفس از عمر بود باقیم
این نفسی را که نیابم دگر
حیف بود گر به غم آرم به سر...
🔶️🔸️@third_script
بزرگی را پرسیدند که خدای را دوست داری؟
گفت: دارم.
گفتند: دشمن وی ابلیس را، دشمن داری؟
گفت: ما را از محبت حق چندان شغل افتاده است که با عداوت دیگری پرداخت نیست...
کشف الاسرار و عدة الابرار
ابوالفضل رشیدالدین میبدی
🔶️🔸️@third_script
گفت: دارم.
گفتند: دشمن وی ابلیس را، دشمن داری؟
گفت: ما را از محبت حق چندان شغل افتاده است که با عداوت دیگری پرداخت نیست...
کشف الاسرار و عدة الابرار
ابوالفضل رشیدالدین میبدی
🔶️🔸️@third_script
TGHDYR
GVGVSH
تقدير
گوگوش
ترانهسرا: اردلان سرافراز
آهنگساز: حسن شماعی زاده
تنظیم کننده: ناصر چشمآذر
فیلم "امشب اشکی می ریزد" - ۱۳۵۷
#موسيقي
🔶🔸@third_script
گوگوش
ترانهسرا: اردلان سرافراز
آهنگساز: حسن شماعی زاده
تنظیم کننده: ناصر چشمآذر
فیلم "امشب اشکی می ریزد" - ۱۳۵۷
#موسيقي
🔶🔸@third_script
رو دَرد گزین دَرد گزین دَرد گزین
زیرا که دِگر چاره نداریم جُزین
دلتنگ مَشو که نیستَت بَخت قَرین
چون درد نباشدَت از آن باش حزین
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
زیرا که دِگر چاره نداریم جُزین
دلتنگ مَشو که نیستَت بَخت قَرین
چون درد نباشدَت از آن باش حزین
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
Audio
جنگل آسفالت
نویسندگان:
پژمان تیجورتاش
مهدی اسدزاده
کارگردان:
پژمان تیمورتاش
صدای:
فرشته حسینی
علیرضا جعفری
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
نویسندگان:
پژمان تیجورتاش
مهدی اسدزاده
کارگردان:
پژمان تیمورتاش
صدای:
فرشته حسینی
علیرضا جعفری
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
من و تو را
به نگاه
حاجت نیست
پوشیده بیا که عشق
چشم و گوشِ ما خواهد شد...
عشاق
اثر رنه ماگریت
۱۹۲۸
🔶️🔸️@third_script
به نگاه
حاجت نیست
پوشیده بیا که عشق
چشم و گوشِ ما خواهد شد...
عشاق
اثر رنه ماگریت
۱۹۲۸
🔶️🔸️@third_script
من زیر درخت انار بزرگ شدم. بابا ننه که نداشتم. به جای شیر مادرم بهم آب انار دادند. شاخه درخت را میکشیدن پایین. انار آبلمبو را میک می زدم. خیال میکردم پستان مادرم است. مردم گفتند انارک، این درخت مادر توست. درخت عشق است. کنارش هم یک درخت چنار بود. گفتند این هم پدر توست. ما شدیم صاحب پدر و مادر. رفتیم شناسنامه بگیریم، یارو گفت اسمت چیه؟ گفتم انارک. گفت اسم بابات چیه؟ گفتم چنارک. گفت : برو گمشو، مگر تو از درخت زاده شدی؟ گفتم: بله...
جایی دیگر
گلی ترقی
🔶️🔸️@third_script
جایی دیگر
گلی ترقی
🔶️🔸️@third_script