Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
Audio
Season 2
E 10
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وا رهان...

مولانا
Photo by Anna Mikhailovskaia.
🔶️🔸️@third_script
نزدیک معاویه سخن همی‌گفتند و اَحنَف خاموش بود.
گفتند: چرا سخن نمی‌گویی؟
گفت: اگر دروغ گویم از حق [تعالی] ترسم،
و اگر راست گویم از شما ترسم.

کیمیای سعادت
امام محمد غزالی
🔶️🔸️@third_script
Audio
رمانتیسم عماد و طوبی
سارا بهرامی
نویسنده و کارگردان:
کاوه صباغ زاده
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمدی وَه که چه مشتاق و پریشان بودم...

The Band Wagon (1953)
Director: Vincente Minnelli
#gif
🔶️🔸️@third_script
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیازمند لبت
جانِ بوسه خواه من است...

ابتهاج

انیمیشنی کوتاه از نقاشی مشهور گوستاو کلیمت
بوسه، 1907
🔶️🔸️@third_script
‏با تو خواهم ماند،
با تو خواهم خواند،
و تورا در بهت آفتابی‌ات خواهم بوسید
اگر ابر‌ها بگذارند …

محمد ابراهیم جعفری
🔶️🔸️@third_script
Audio
سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش

گه می‌فُتَد از این سو گه می‌فُتَد از آن سو
آن کس که مست گردد خود این بود نشانش

چشمش بلای مستان ما را از او مترسان
من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه
برجه بگیر زلفش درکَش در این میانش

اندیشه‌ای که آید در دل ز یار گوید
جان بر سرش فشانم پُر زر کنم دهانش

آن روی گلستانش وآن بلبل بیانش
وآن شیوه‌هاش یا رب تا با کیَست آنش

این صورتش بهانه‌ست او نور آسمانست
بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش

دِی را بهار بخشد شب را نَهار بخشد
پس این جهانِ مُرده زنده‌ست از آن جهانش...

مولانا
🔶️🔸️@third_script
Audio
حکایتِ حاجتِ درویش

گویند که اندر وقتِ بومسلم مروزی، درویشی بی‌گناه را به تهمت دزدی گرفتند و به چهارتاق مرو بازداشتند. چون شب اندر آمد، بومسلم، پیغمبر را به خواب دید که وی را گفت: یا با مسلم! مرا خداوند به تو فرستاده است که دوستی از دوستان من بی جُرمی اندر زندان توست. برخیز و وی را بیرون آر!
بومسلم از خواب بجست و سر و پا برهنه به در زندان دوید و بفرمود تا در بگشادند و آن درویش را بیرون آورد و از وی عذر خواست و گفت: حاجتی بخواه!
درویش گفت: ای امیر! کسی که او خداوندی دارد که چنین به نیمه شبان بومسلم را سروپا برهنه از بستر گرم برانگیزد و بفرستد تا او را از بلاها برهاند، آیا روا باشد که از دیگری سؤال کند و حاجت بخواهد؟
بومسلم گریان گشت، درویش برفت.

کشف المحجوب
علی‌بن عثمان هُجویری
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
بَکر بن عبدالله (رض) گوید: مردی بود، نزدیک پادشاهی بودی، هر روز برخاستی بر پای و گفتی با نیکوکار نیکویی کن؛ و بدکردار، خود کردار بد، او را کفایت کند، وی را به کردار خویش بازگذار.
و آن پادشاه وی را بدین سخن عزیز داشتی. یکی وی را حسد کرد و فرا مَلِک گفت که: وی می‌گوید که ملک را گندِ دهان، همی‌آید.
ملک گفت: دلیل این چیست؟
گفت: آنکه وی را به نزدیک خویش خوانی تا ببینی که دست به بینی بازنهد تا بوی نشنود. آنگاه بیامد و آن مرد را به خانه برد و طعامی داد که اندر وی سیر بود. پس ملک وی را به نزدیک خویش خواند. وی دست به دهان باز نهاد. پنداشت که مرد راست گفته است.
و عادت بود ملک را که جز به خط خویش خلعتی عظیم ننوشتی، به یکی از غلامان نبشت که رساننده این خط را سَر ببُر و پوست وی پُر کاه کن و به من فرست. و نبشته مُهر کرد و به وی داد. چون بیرون آمد، آن حاسد وی را دید شادان، گفت: چیست این؟ گفت: خلعتِ ملک.
گفت: اندر کار من کن.
گفت: کردم.
از وی بستُد و به نزد آن عامل بُرد.
گفت: اندر اینجا فرمان است تا تو را کُشَم و پوستِ سرت را به کاه بیاگنم و به ملک فرستم. گفت: الله الله این اندر حق دیگر نبشته بود، با ملک رجوع کن.
گفت: در فرمان ملک رجوع نبوَد. او را بکشت. دیگر روز آن مرد همچنان پیش ملک بایستاد و همان بگفت.
ملک را عجب آمد، گفت: آن خط را چه کردی؟ گفت فلان از من بخواست و به وی بخشیدم.
ملک گفت: وی مرا گفت تو چنین و چنین گفتی. گفت: من نگفتم.
گفت: دست به دهان چرا بازنهادی؟
گفت: آن مرد مرا طعامی داده بود و سیر بسیار در وی کرده.
ملک گفت برو و هر روز هم چنین این سخن همی‌گوی، نیکوکردار را بر نیکویی وی مکافات کن و بدکردار را خود فعل وی کفایت کند؛ و آن مرد را کفایت کرد.

کیمیای سعادت
امام محمد غزالی
🔶️🔸️@third_script
Audio
دلم می‌خواد

پیام دهکردی
صابر ابر

کارگردان: بهمن فرمان‌آرا
۱۳۹۷
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
و گفت:
محبت آن بوَد که خویش را جمله به محبوب خویش بخشی
و ترا هیچ بازنماند از تو...

تذکرة الولياء
عطار
ذكر شيخ على رودبارى
🔶️🔸️🔶️🔸️@third_script