Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
ابراهیم مارستانی را پرسیدند که اُنس چیست؟
گفت: شاد بودنِ دل به دوست...


تَعَرُّف
ابراهیم‌بن یعقوب کلابادی
(درگذشته ۳۸۹ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
2
نقل است که چنان شِکستِگی (۱) داشت که در هر که نگرستی، او را از خود بهتر دانستی. روزی به کنار دجله می‌گذشت. سیاهی دید با قِرابه‌یی (۲) و زنی پیش او نشسته. و از آن قرابه می‌آشامید. به خاطرِ حسن بگذشت که این مرد از من بهتر است. بازْ شرع حمله آورد که: «آخر از من بهتر چگونه بُوَد؟».
ناگاه کشتیی گرانبار برسید و هفت مرد در آن بودند. ناگاه کشتی درگشت (۳) و غرق شد.
آن سیاه دررفت (۴) و پنج تن را خلاص داد. پس روی به حسن کرد و گفت: برخیز - اگر از من بهتری - من پنج تن را خلاص دادم، تو این دو تن را خلاص ده.
ای امام مسلمانان! در این قِرابه آب است و این زن، مادر من است خواستم تا تو را امتحان کنم که به چشم ظاهر می‌بینی یا به باطن. اکنون معلوم شد که کوری و به چشم ظاهر دیدی.
حسن در پای او افتاد و عُذر خواست و دانست که آن گماشته‌ی حق است.
پس گفت: ای سیاه! چنان که ایشان را از دریا خلاص دادی، مرا از دریای پندار، خلاص ده. سیاه گفت: چشمت روشن باد. تا چنان شد که بعد از آن البته خود را از کس بهتر ندانستی.
تا وقتی سگی دید گفت: الهی مرا بدین سگ برگیر. (۵) یکی از وی سؤال کرد که: تو بهتری یا سگ؟ گفت: اگر از عذاب خدای بِجَهم از او بهتر باشم. و اگر نه، به عزّت خدای که او از صد چون من بِه.

۱) شکستگی: تواضع و فروتنی کردن.
۲) قرابه: مَشک و ظرفی که در آن شراب ریزند.
۳) دَرگشت: سرنگون شد. واژگون شد.
۴) دررفت: داخل شد.
۵) برگرفتن: فرض کردن، تصور کردن.
مرا بدین سگ برگیر: فرض کن که من این سگم.

#تذكرة_الاوليا
ذکر حسن بصری
(۲۱ هجری - مدینه _ ۱۱۰ ه.ق - بصره)
وی یکی از اولین پیشگامان زهد و تصوف در اسلام است.

🔶️🔸️@third_script
3
و گفت: عشق جنون الهی است، نه مذموم است و نه محمود.

#تذكرة_الاوليا
ذکر ابن‌محمد جعفر صادق، رضی‌اللهُ عنه
🔶️🔸️@third_script
2
عشق است و صد هزار غمِ عافیت‌گُداز
تابِ جفا نداری بر خود ستم مکن...

#صائب_تبریزی
🔶️🔸️@third_script
3👍1
چه‌قدر خوشحالم که گذاشته‌ام و رفته‌ام!
دوست عزیز، راستی که قلب آدمی چیست!
من، تویی را که دوست دارم و دلبسته‌اش هستم می‌گذارم و می‌روم و خوشحالم!
می‌دانم که تو می‌بخشی‌ام.
آخر مگر آشنایی‌های دیگرم را هم سرنوشت برای آن دستچین نکرده بود که به دل مثل منی رنج برساند؟

چهارم مه ۱۷۷۱
رنج‌های ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته
🔶️🔸️@third_script
2👍1
گفت: پیوسته اهل دل به خاموشی مُعاوِدَت* می‌کنند تا وقتی که دل‌های ایشان در نطق آید. پس در زبان سرایت کند.

* معاودت: بازگشتن، رجوع کردن

#تذكرة_الاوليا
ذکر حسن بصری
(۲۱ هجری - مدینه _ ۱۱۰ ه.ق - بصره)
وی یکی از اولین پیشگامان زهد و تصوف در اسلام است.

🔶️🔸️@third_script
1
تو در کمندِ من آیی؟
کدام دولت و بخت
من از تو روی بپیچم؟
کدام صبر و قرار...

#سعدی
🔶️🔸️@third_script
3
نقل است که در گوشه‌ای نشسته بود.
می‌گفت: هر که را با تو خوش نیست، هرگزش خوش مباد. هر که را چشم به تو روشن نیست، چشمش روشن مباد. و هر که را با تو انس نیست با هیچ‌کسش انس مباد.

#تذكرة_الاوليا
ذکر حبیب عَجَمی
🔶️🔸️@third_script
🔥2👍1
Raz
Naser Abdollahi ماهان موزیک
راز
ناصر عبداللهی
ترانه‌سرا: نیلوفر لاری‌پور
آهنگسازی و تنظيم: مهرداد نصرتی
از آلبوم ماندگار - ۱۳۸۵
#موسيقی
🔶🔸@third_script
1
گویند عبدالله‌بن مسعود* را کنیزکی بود و روزگار دراز خدمت کرده بود.
وقتی عبدالله‌بن مسعود دست‌تنگ شد، گفت: ای کنیزک! سَر و جامه بشوی تا تو را بفروشم.
کنیزک سر و جامه بشست و سَر شانه می‌کرد.
مویی چند اندر سرِ وی سپید گشته بود. چون آن بدید، گریستن گرفت.
عبدالله‌بن مسعود درآمد، گفت: چرا می‌گریی، نخواهی که تو را بفروشم؟
کنیزک گفت: از فروختن نمی‌گریم، از آن می‌گریم که سَرِ سیاه اندر خدمت کسی سپید کردم که فروختن بارآورد.
در ساعت خدای عزّوجلّ جبرئیل را فرستاد پیش محمد پیغامبر علیه‌السلام که عبدالله‌بن مسعود را بگوی تا این کنیزک را از بندگی آزاد کند که ما او را از دوزخ آزاد کردیم، از آن حرمت که سر در مسلمانی سپید کرده است.
"و اللهُ ارحمُ الرّاحِمین"

* عبدالله‌بن مسعود: حافظ و مفسر قرآن و از یاران و صحابه پیامبر بود.
(درگذشته ۳۲ یا ۳۳ ه.ق)

منتخب رونق المجالس
ابوحفص عمربن حسن سمرقندی
(متولد ۳۷۵ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
1👍1
اگر از نوشتن این مرثیه فارغ شوم
برای تو خواهم گفت
من سرانجام
به کجای این جهان، خواهم گریخت...

#احمدرضا_احمدی
(۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ – ۲۰ تیر ۱۴۰۲)
🔶️🔸️@third_script
😢21
به خاکِ پای عزیزت که عهد نشکستم
ز من بُریدی و با هیچ‌کس نپیوستم

شگفت مانده‌ام از بامدادِ روزِ وداع
که برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم...

#سعدی
🔶️🔸️@third_script
2
هیچ وسیله‌ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد؛ زیرا هیچ مقایسه‌ای امکان پذیر نیست.
در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می‌کنیم؛ مانند هنرپیشه‌ای که بدون تمرین وارد صحنه شود؛ اما اگر اولین تمرین زندگی خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می‌توان قائل شد؟ این است که زندگی همیشه به یک "طرح" شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه‌سازی برای آماده کردن یک تصویر است؛ اما طرحی که زندگی ماست، طرح هیچ چیز نیست! طرحی بدون تصویر است.
یک بار حساب نیست؛ یک بار چون هیچ است.
فقط یکبار زندگی کردن، مانند هرگز زندگی نکردن است.

بار هستی
میلان کوندرا
Born: April 1, 1929
Died: July 11, 2023

🔶️🔸️@third_script
2👍1
Bi Gonah ~ Music-Fa.Com
Alireza Ghorbani ~ Music-Fa.Com
بی‌گناه
عليرضا قربانی
موسيقی: عليرضا افكاری
شعر: حسين غياثی
#موسيقی
🔶🔸@third_script
1🔥1
Ham Gonah ~ Music-Fa.Com
Aireza Ghorbani ~ Music-Fa.Com
هم‌گناه
عليرضا قربانی
موسيقی: عليرضا افكاری
شعر: حسين غياثی
تيتراژ پايانی سريال هم‌گناه
#موسيقی
🔶🔸@third_script
1🔥1
نقل است که آن شب که رابعه در وجود آمد، در خانه پدرش چندان جامه نبود که او را در آن پیچند و قطره‌ای روغن نبود که نافش چرب کنند و چراغ نبود - و پدر او را سه دختر بود. رابعه، چهارم بود. از آن رابعه گویند - پس عیال با او گفت که: به فلان همسایه رو و چراغی روغن بخواه. و پدر رابعه عهد کرده بود که از مخلوق هیچ نخواهد. برخاست و به در خانه آن همسایه رفت و بازآمد و گفت: خفته‌اند. پس دلتنگ بخفت.
و پیغمبر را - علیه الصلوة والسلام- به خواب دید. گفت: غمگین ،مباش که این دختر سیّده‌یی است که هفتاد هزار از امّتِ من در شفاعت او خواهند بود.
پس گفت: پیش عیسی رادان رو - که امیر بصره است - و بگو: بدان نشان که هر شب صدبار صلوات بر من می‌فرستی و شبِ آدینه چهارصد بار، این شب آدینه کـه گـذشت فراموش کردی کفّارتِ (۱) آن چهارصد دینار زر به من ده.
پدر رابـعـه چـون بـیـدار شـد عـلـى الصباح، (۲) گریان این خواب را بر کاغذی نوشت و به درِ سرای عیسی رادان برد. و به کسی داد تا به وی رسانید، چون مطالعه کرد بفرمود تا ده هزار درم به صدقه دادند، شکرانه آن را که رسول - عليه الصلوة و السلام ـ از من یاد کرد. و چهارصد دینار فرمود تا به پدر رابعه دادند و گفت: بگویید که می‌خواهم تا در آیی و تو را زیارت کنم اما روا نمی‌دارم که چون تویی با این مَنقَبَت (۳) که پیغام رسول ـ عليه الصلوة والسلام ، آوری ـ پیش من آیی. من خود آیم و به محاسن، (۴) خاک آستان تو روبم. اما خدای بر تو! که هرگاه که احتیاج افتد، عرضه داری. پس پدر رابعه آن زر بیاورد و صرف می‌کرد.

۱) کفارت: کفاره، عملی که گناه را بپوشاند.
۲) علی الصّباح: صبح زود، بامداد.
۳) منقبت: آن‌چه مایه افتخار و مباهات است.
۴) محاسن: ریش

#تذكرة_الاوليا
در ذکر رابعه عَدَویّه
رابعه عَدَویّه ملقب به تاجُ الرجال با کنیهٔ امُ الخیر (۹۵–۹۴ ق - ۱۸۵–۱۸۴ ق)
🔶️🔸️@third_script
3
ATSHY DR SYNH DARM
GHMRALMLVK VZيRY
آتش دل
(آتشی در سینه دارم جاودانی)
قمرالملوك وزيری
شعر: حسین پژمان بختیاری
آهنگساز: مرتضی نی‌داوود
دستگاه: شور (مایه دشتی)

این تصنیف نخستین بار با صدای قمر و در همراهی با نغمه‌ی تار آهنگساز آن (مرتضی خان نی داوود)، در سال ۱۳۱۵ خورشیدی و در محل گراند هتل تهران، واقع در خیابان لاله زار، اجرا شد.

آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگیست نامش زندگانی
رحمتی کن کز غمت جان می‌سپارم
بیش ازین من طاقت هجران ندارم
کِی نهی بر سرم پای ای پری از وفاداری
شد تمام اشک من بس درغمت کرده‌ام زاری
نو گلی زیبا بوَد حُسن و جوانی
عطر آن گل رحمت است و مهربانی
ناپسندیده بوَد دل شکستن
رشته‌ی الفت و یاری گسستن
کِی کُنی ای پری ترکِ ستمگری
می‌فکنی نظری آخر به چشمِ ژاله‌بارم
گر چه ناز دلبران دل تازه دارد
ناز هم معبود من اندازه دارد
هیچ گر ترحمی نمی‌کنی بر حال زارم
جز دمی که بگذرد از چاره کارم
دانمت که بر سرم گذر کنی ز رحمت اما
آن زمان که بر‌کشد گیاهِ غم سر از مزارم...

🔶🔸@third_script
3👍1
Tasnife Atashe Del [MahtabMusic.ir]
Salar Aghili [MahtabMusic.ir]
تصنیف آتش دل (آتش جاودانی)
سالار عقیلی
پیمان سلطانی
از آلبوم عاشق می‌شویم
۱۳۹۴
🔶🔸@third_script
❤‍🔥11
Atashe Del [RadioAhang.Net]
Mahdieh Mohammadkhani [RadioAhang.Net]
آتش دل (آتش جاودان)
مهدیه محمدخانی
آهنگساز: مرتضی نی‌داود
تنظیم: مجید درخشانی
از آلبوم دریا دل
۱۳۹۱
🔶🔸@third_script
2👍1