Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
The Fatal Mallet
1914
Director :Mack Sennett
Writers: Charles ChaplinMack Sennett
Stars: Charles ChaplinMabel NormandMack Sennett
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
1914
Director :Mack Sennett
Writers: Charles ChaplinMack Sennett
Stars: Charles ChaplinMabel NormandMack Sennett
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
«این سزای حماقت من است. سزای همهٔ آن سالها و روزهایی است که مصرانه به زندگی چسبیدم و خودم را نکشتم، خودم را پیشاپیش آسوده نکردم؛ و حالا هیچکس مقصر نیست، و من شایستهٔ این تحقیر و توهین هستم، شایستهام زیرا میتوانستم به میل خود وبه فکر خود بمیرم و نمردم.»
ملکوت
بهرام صادقی
(۱۵ دی ۱۳۱۵ - ۱۲ آذر ۱۳۶۳)
🔶️🔸️@third_script
ملکوت
بهرام صادقی
(۱۵ دی ۱۳۱۵ - ۱۲ آذر ۱۳۶۳)
🔶️🔸️@third_script
😢1
آن روز خواهد آمد! آن روزِ مقدس که فراموشی و شادی همچون عسل غلیظ در کام انسان غمزده آب شود و شکوفههای جوان و رنگارنگِ بهار، بر تمامیِ زمین خشک و تشنه بپراکند.
ملکوت
بهرام صادقی
(۱۵ دی ۱۳۱۵ - ۱۲ آذر ۱۳۶۳)
🔶️🔸️@third_script
ملکوت
بهرام صادقی
(۱۵ دی ۱۳۱۵ - ۱۲ آذر ۱۳۶۳)
🔶️🔸️@third_script
🕊1
من ذرّه بُدَم ز کوه بیشم کردی
پس مانده بُدَم از همه پیشم کردی
درمانِ دلِ خراب و ریشم کردی
سَرمستک و دستک زنِ خویشم کردی...
#رباعیات
مولانا
🔶️🔸️@third_script
پس مانده بُدَم از همه پیشم کردی
درمانِ دلِ خراب و ریشم کردی
سَرمستک و دستک زنِ خویشم کردی...
#رباعیات
مولانا
🔶️🔸️@third_script
❤1
گفتم به نگارِ من کز جور مرا مَشکن
گفتا به صدف مانی کو دُر به شکم دارد
تا نشکنی ای شیدا آن دُر نشود پیدا
آن دُر بُتِ من باشد یا شکل بتم دارد
دیوان شمس
مولانا
🔶️🔸️@third_script
گفتا به صدف مانی کو دُر به شکم دارد
تا نشکنی ای شیدا آن دُر نشود پیدا
آن دُر بُتِ من باشد یا شکل بتم دارد
دیوان شمس
مولانا
🔶️🔸️@third_script
❤1
اوّلِ دفتر به نام ایزدِ دانا
صانع و پروردگار حیّ و توانا
اکبر و اعظم، خدای عالَم و آدم
صورتِ خوب آفرید و سیرتِ زیبا
از دَر بخشندگی و بندهنوازی
مرغ، هوا را نصیب و ماهی، دریا
قسمتِ خود میخورند، مُنعِم و درویش
روزی خود میبرَند پشّه و عَنقا
حاجت موری به عِلم غیب بداند
در بُنِ چاهی به زیر صخرهٔ صَمّا
جانور از نطفه میکند، شکر از نی
برگِ تر از چوب خشک و چشمه ز خارا
شربت نوش آفرید از مگسِ نَحْل
نَخلِ تناور کند ز دانهٔ خرما
از همگان بینیاز و بر همه مشفق
از همه عالَم نهان و بر همه پیدا
پرتو نور سُرادِقات جَلالش
از عظمت، ماورای فکرت دانا
خود نه زبان در دهان عارف مدهوش
حمد و ثنا میکند، که موی بر اعضا
هر که نداند سپاس نعمت امروز
حیف خورد بر نصیب رحمت فردا
بار خدایا مُهَیْمِنیّ و مُدَبِّر
وز همه عیبی مقدّسی و مُبَرّا
ما نتوانیم حقِّ حمد تو گفتن
با همه کَرّوبیان عالم بالا
سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت
ور نه کمال تو، وَهْم کی رسد آن جا؟
غزل شماره ۱
سعدی
🔶️🔸️@third_script
صانع و پروردگار حیّ و توانا
اکبر و اعظم، خدای عالَم و آدم
صورتِ خوب آفرید و سیرتِ زیبا
از دَر بخشندگی و بندهنوازی
مرغ، هوا را نصیب و ماهی، دریا
قسمتِ خود میخورند، مُنعِم و درویش
روزی خود میبرَند پشّه و عَنقا
حاجت موری به عِلم غیب بداند
در بُنِ چاهی به زیر صخرهٔ صَمّا
جانور از نطفه میکند، شکر از نی
برگِ تر از چوب خشک و چشمه ز خارا
شربت نوش آفرید از مگسِ نَحْل
نَخلِ تناور کند ز دانهٔ خرما
از همگان بینیاز و بر همه مشفق
از همه عالَم نهان و بر همه پیدا
پرتو نور سُرادِقات جَلالش
از عظمت، ماورای فکرت دانا
خود نه زبان در دهان عارف مدهوش
حمد و ثنا میکند، که موی بر اعضا
هر که نداند سپاس نعمت امروز
حیف خورد بر نصیب رحمت فردا
بار خدایا مُهَیْمِنیّ و مُدَبِّر
وز همه عیبی مقدّسی و مُبَرّا
ما نتوانیم حقِّ حمد تو گفتن
با همه کَرّوبیان عالم بالا
سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت
ور نه کمال تو، وَهْم کی رسد آن جا؟
غزل شماره ۱
سعدی
🔶️🔸️@third_script
❤1
مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار (۱) رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای میکند در دیده او کشید و کور شد. حکومت (۲) به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان (۳) نیست. اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آن که ندامت (۴) برَد به نزدیک خردمندان به خفت رای (۵) منسوب گردد.
ندهد هوشمندِ روشنرای
به فرومایه کارهای خطیر
بوریاباف اگر چه بافندهست (۶)
نبرندش به کارگاه حریر (۷)
۱) بیطار: دامپزشک
۲) حکومت: داوری، قضاوت
۳) تاوان: خسادت، غرامت
۴) ندامت بردن: افسوس خوردن، پشیمان شدن
۵) خفّت رای: کممایگی و بیاعتباری در عقل
۶) بوریا باف: حصیر باف
۷) حریر: ابریشم
گلستان
باب هفتم: در تاثیر تربیت
حکایت [۱۴]
🔶️🔸️@third_script
ندهد هوشمندِ روشنرای
به فرومایه کارهای خطیر
بوریاباف اگر چه بافندهست (۶)
نبرندش به کارگاه حریر (۷)
۱) بیطار: دامپزشک
۲) حکومت: داوری، قضاوت
۳) تاوان: خسادت، غرامت
۴) ندامت بردن: افسوس خوردن، پشیمان شدن
۵) خفّت رای: کممایگی و بیاعتباری در عقل
۶) بوریا باف: حصیر باف
۷) حریر: ابریشم
گلستان
باب هفتم: در تاثیر تربیت
حکایت [۱۴]
🔶️🔸️@third_script
👏1
نام تو به هر زبان که گویند خوشست
راه تو به هر روش که پویند خوشست
روی تو به هر دیده که بینند نکوست
کوی تو به هر جهت که جویند خوشست
ابوسعید ابوالخیر
#رباعیات
🔶️🔸️@third_script
راه تو به هر روش که پویند خوشست
روی تو به هر دیده که بینند نکوست
کوی تو به هر جهت که جویند خوشست
ابوسعید ابوالخیر
#رباعیات
🔶️🔸️@third_script
❤1
ناسزایی را که بینی بختیار
عاقلان تسلیم کردند اختیار
چون نداری ناخنِ درّنده تیز
با دَدان آن بِه که کم گیری ستیز
هر که با پولاد بازو، پنجه کرد
ساعدِ مسکینِ خود را رنجه کرد
باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کامِ دوستان مغزش بر آر
گلستان سعدی
باب اول
در سیرت پادشاهان
🔶️🔸️@third_script
عاقلان تسلیم کردند اختیار
چون نداری ناخنِ درّنده تیز
با دَدان آن بِه که کم گیری ستیز
هر که با پولاد بازو، پنجه کرد
ساعدِ مسکینِ خود را رنجه کرد
باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کامِ دوستان مغزش بر آر
گلستان سعدی
باب اول
در سیرت پادشاهان
🔶️🔸️@third_script
❤1
چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم. روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد.
روزها در راه
شاهرخ مِسکوب
(۲۰ دی ۱۳۰۴ – ۲۳ فروردین ۱۳۸۴)
🔶️🔸️@third_script
روزها در راه
شاهرخ مِسکوب
(۲۰ دی ۱۳۰۴ – ۲۳ فروردین ۱۳۸۴)
🔶️🔸️@third_script
😢1
فیلم کوتاه «ماسک» به کارگردانی نوا رضوانی، داستان دختری را روایت میکند که بهخاطر دوست پسرش، برخلاف میل باطنیاش، دست به اقداماتی میزند که پیامدهای خاصی برای او بهدنبال دارد.
این فیلم در جشنوارههای متعددی حضور داشته و حتی بهعنوان نماینده ایران در جشنواره لوکارنو شرکت کرده است.
همچنین، «ماسک» بهمدت یک سال در سیستم آموزشی کشور رومانی بهعنوان بخشی از برنامه درسی مدارس قرار گرفته است.
🔶️🔸️@third_script
این فیلم در جشنوارههای متعددی حضور داشته و حتی بهعنوان نماینده ایران در جشنواره لوکارنو شرکت کرده است.
همچنین، «ماسک» بهمدت یک سال در سیستم آموزشی کشور رومانی بهعنوان بخشی از برنامه درسی مدارس قرار گرفته است.
🔶️🔸️@third_script
🤯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ماسک
کارگردان و فیلمنامه: نوا رضوانی
تهیهکننده: نوا رضوانی
بازیگران:
کتایون سالکی
هومان محمد حسینی
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
کارگردان و فیلمنامه: نوا رضوانی
تهیهکننده: نوا رضوانی
بازیگران:
کتایون سالکی
هومان محمد حسینی
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
باخ
کارگردان و فیلمنامه: مهران قربانی
تهیهکننده: مهران قربانی
بازیگران: داریوش کاردان، علی عماری، فاطمه حیدری
مدیر فیلمبرداری: رضا عبیات
آقای بیگلری و معلم روستا؛ هر دو در تلاش برای گرفتن رضایت از پدر فاطمه هستند، تا بتوانند او را نیز به همراه دانش آموزان پسر به اردو ببرند.
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
کارگردان و فیلمنامه: مهران قربانی
تهیهکننده: مهران قربانی
بازیگران: داریوش کاردان، علی عماری، فاطمه حیدری
مدیر فیلمبرداری: رضا عبیات
آقای بیگلری و معلم روستا؛ هر دو در تلاش برای گرفتن رضایت از پدر فاطمه هستند، تا بتوانند او را نیز به همراه دانش آموزان پسر به اردو ببرند.
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
خواجهای بدشکل ، نایبی بد شکلتر از خودش داشت.
روزی آیینهداری ، آیینه به دست نایب داد.
نایب در آن نگاه کرده گفت :
سبحان الله ! بسی تقصیر در آفرینش ما رفته است !
خواجه فرمود : لفظ جمع مگو ! بگو در آفرینش من تقصیر به کار رفته است !
نایب آیینه را به او داد و گفت :
اگر باور نمیکنی ، تو نیز در آیینه نگاه کن.
رساله دلگشا
عبید زاکانی
🔶️🔸️@third_script
روزی آیینهداری ، آیینه به دست نایب داد.
نایب در آن نگاه کرده گفت :
سبحان الله ! بسی تقصیر در آفرینش ما رفته است !
خواجه فرمود : لفظ جمع مگو ! بگو در آفرینش من تقصیر به کار رفته است !
نایب آیینه را به او داد و گفت :
اگر باور نمیکنی ، تو نیز در آیینه نگاه کن.
رساله دلگشا
عبید زاکانی
🔶️🔸️@third_script
😁1
دختری میگفت با مادر شبی
دخترِ نسرین رخِ شیرین لبی
کای ستوده مام* دارم مشکلی
که مرا باشد از آن پُرخون دلی
بر یکی مرد آن رسول با رَشاد**
از چه زنهای عدیده اذن داد؟
لیک آن عقلِ کُل و دانای فرد
بر یکی زن غیر یک شو منع کرد؟
آه سردی بر کشید آن مادرش
آنچنان که سوخت دل از دخترش
گفت: پیغمبر بوَد از جنسِ مرد
کثرت اندر زن از آن تجویز کرد
گر پیمبر بود زن، میدان یقین
کثرت اندر مرد بودی رکن دین
بر زنانِ پاک ای جان زان بلاست
که ز جنسِ زن، پیمبر برنخاست...
* مام: مادر
** با رشاد: دارای راستی و رستگاری و راه درست
میرزا ابوالحسن جلوه
(۱۲۳۸- ۱۳۱۴ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
دخترِ نسرین رخِ شیرین لبی
کای ستوده مام* دارم مشکلی
که مرا باشد از آن پُرخون دلی
بر یکی مرد آن رسول با رَشاد**
از چه زنهای عدیده اذن داد؟
لیک آن عقلِ کُل و دانای فرد
بر یکی زن غیر یک شو منع کرد؟
آه سردی بر کشید آن مادرش
آنچنان که سوخت دل از دخترش
گفت: پیغمبر بوَد از جنسِ مرد
کثرت اندر زن از آن تجویز کرد
گر پیمبر بود زن، میدان یقین
کثرت اندر مرد بودی رکن دین
بر زنانِ پاک ای جان زان بلاست
که ز جنسِ زن، پیمبر برنخاست...
* مام: مادر
** با رشاد: دارای راستی و رستگاری و راه درست
میرزا ابوالحسن جلوه
(۱۲۳۸- ۱۳۱۴ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
من هم يك روزگاری مثل تو بودم،
خيلی احساساتی و رمانتیک،
اما روزگار عوضم كرد.
جسم آدم توی كارخونۀ ننۀ آدم درست میشه، روح آدم توی كارخونۀ دنيا...
داییجان ناپلئون
ایرج پزشکزاد
(۸ بهمن ۱۳۰۵ – ۲۲ دی ۱۴۰۰)
🔶️🔸️@third_script
خيلی احساساتی و رمانتیک،
اما روزگار عوضم كرد.
جسم آدم توی كارخونۀ ننۀ آدم درست میشه، روح آدم توی كارخونۀ دنيا...
داییجان ناپلئون
ایرج پزشکزاد
(۸ بهمن ۱۳۰۵ – ۲۲ دی ۱۴۰۰)
🔶️🔸️@third_script
👍1
چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد
موسیای با موسیای در جنگ شد
چون به بیرنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
گر ترا آید برین نکته سئوال
رنگ کِی خالی بوَد از قیل و قال
این عجب کین رنگ از بیرنگ خاست
رنگ با بیرنگ چون در جنگ خاست...
مثنوی معنوی
مولانا
🔶️🔸️@third_script
موسیای با موسیای در جنگ شد
چون به بیرنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
گر ترا آید برین نکته سئوال
رنگ کِی خالی بوَد از قیل و قال
این عجب کین رنگ از بیرنگ خاست
رنگ با بیرنگ چون در جنگ خاست...
مثنوی معنوی
مولانا
🔶️🔸️@third_script