نقل است که بایزید روزی با اصحاب خود در راهی میرفت. سگی میآمد و راه تنگ بود. شیخ بازگشت و راه به سگ بازگذاشت. در خاطر یکی از مریدان بگذشت که حق تعالی آدمی را بر قضیهی:"ولقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البرّ و البحر"
یعنی: به درستی که ما مکرّم گردانیدیم بنیآدم را و برداشتیم ایشان را در برّ و بحر، عجب است که شیخ سگی را از این همه اعتبار میکند و راه بر او ایثار میکند و مریدان را در زحمت میاندازد.
شیخ گفت: ای عزیزان، سگ به زبان حال با بایزید میگوید که در ازل از من چه تقصیر و از تو چه توفیر در وجود آمد که پوست سگی در من پوشانیدند و خلعت سلطانالعارفینی در تو. پس من از این سبب راه را بر او ایثار کردم.
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
یعنی: به درستی که ما مکرّم گردانیدیم بنیآدم را و برداشتیم ایشان را در برّ و بحر، عجب است که شیخ سگی را از این همه اعتبار میکند و راه بر او ایثار میکند و مریدان را در زحمت میاندازد.
شیخ گفت: ای عزیزان، سگ به زبان حال با بایزید میگوید که در ازل از من چه تقصیر و از تو چه توفیر در وجود آمد که پوست سگی در من پوشانیدند و خلعت سلطانالعارفینی در تو. پس من از این سبب راه را بر او ایثار کردم.
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
👏2❤1
- لیلا (ترانه علیدوستی): من هنوز نمیدونم چی شد یهو وضعمون به اینجا کشید. تو بچگی تصورم از الانمون اصلا این نبود.
+ علیرضا (نوید محمدزاده): من که فهمیدم بزرگ شدن یعنی هر چی زمان میگذره بیشتر میفهمی قرار نیست به اون چیزی که دوست داشتی برسی...
برادران لیلا
نویسنده و کارگردان: سعید روستایی
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
+ علیرضا (نوید محمدزاده): من که فهمیدم بزرگ شدن یعنی هر چی زمان میگذره بیشتر میفهمی قرار نیست به اون چیزی که دوست داشتی برسی...
برادران لیلا
نویسنده و کارگردان: سعید روستایی
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
👍1
تازگیها همین که دلام میگیرد یک شعر مثل بختک میافتد روی زبانام و آنقدر میچرخد توی مغزم و حفرههای مغزم را پر میکند که احساس میکنم کلهام عنقریب میترکد.
عصری هم بیخبر افتاد روی زبانام:
سه غم آمد سراغم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره دیره
غم یارم غم یارم غم یار...
جانِ غریب
ملاحت نیکی
🔶️🔸️@third_script
عصری هم بیخبر افتاد روی زبانام:
سه غم آمد سراغم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره دیره
غم یارم غم یارم غم یار...
جانِ غریب
ملاحت نیکی
🔶️🔸️@third_script
❤2😢1
چار کس را داد مردی يك دِرَم
هـر يكی از شـهـری افـتـاده بهَـم
پارسیّ و ترك و رومی و عـرب
جمله با هم در نزاع و در غضب
پارسی گـفـتا ازين چون وارهـيـم
هـم بيا كاين را به انگـوری دهـيم
آن يكی ديگـر عرب بـُد گـفـت لا
من عِنَب(۱) خواهم نه انگور ای دَغا
آن يكی تركی بُد و گفت این بَنُم(۲)
من نمیخواهم عـنـب، خـواهـم اُزُم(۳)
آنکه رومی بود گفت اين قـيل را
ترك كـن، خواهم من اسـتافـيـل(۴) را
در تـنـازع مـشـت برهـم مـیزدند
كـه ز سِــرّ نـامهـا غـافـل بـُدنـد
مـشـت بـرهـم میزدند از ابـلـهـی
پـُر بُدند از جهـل و از دانش تهــی
صاحب سِرّی، عزيزی صد زبان
گــر بـُدی آنجا بـدادی صلحشـان
پس بگفتی او كه من زين يك دِرَم
آرزوی جـمـلهتـان را مـیخرم
چونکِ بسپارید دل را بیدغل
این دِرَمْتان میکند چندین عمل
گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق
گفتِ من آرد شما را اتفاق
اختلاف مومن و گبر و یهود
از نظرگاه است ای مغزِ وجود...
۱) عِنَب: (عربی) انگر
۲) بَنُم: مال من است، منم
۳)اُزُم: (ترکی) انگور
۴) استافیل: (یونانی) انگور
مثنوی معنوی
#مولانا
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
هـر يكی از شـهـری افـتـاده بهَـم
پارسیّ و ترك و رومی و عـرب
جمله با هم در نزاع و در غضب
پارسی گـفـتا ازين چون وارهـيـم
هـم بيا كاين را به انگـوری دهـيم
آن يكی ديگـر عرب بـُد گـفـت لا
من عِنَب(۱) خواهم نه انگور ای دَغا
آن يكی تركی بُد و گفت این بَنُم(۲)
من نمیخواهم عـنـب، خـواهـم اُزُم(۳)
آنکه رومی بود گفت اين قـيل را
ترك كـن، خواهم من اسـتافـيـل(۴) را
در تـنـازع مـشـت برهـم مـیزدند
كـه ز سِــرّ نـامهـا غـافـل بـُدنـد
مـشـت بـرهـم میزدند از ابـلـهـی
پـُر بُدند از جهـل و از دانش تهــی
صاحب سِرّی، عزيزی صد زبان
گــر بـُدی آنجا بـدادی صلحشـان
پس بگفتی او كه من زين يك دِرَم
آرزوی جـمـلهتـان را مـیخرم
چونکِ بسپارید دل را بیدغل
این دِرَمْتان میکند چندین عمل
گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق
گفتِ من آرد شما را اتفاق
اختلاف مومن و گبر و یهود
از نظرگاه است ای مغزِ وجود...
۱) عِنَب: (عربی) انگر
۲) بَنُم: مال من است، منم
۳)اُزُم: (ترکی) انگور
۴) استافیل: (یونانی) انگور
مثنوی معنوی
#مولانا
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
👍2❤1
بایزید گفت: که نزدیکترین کسی از خلایق به خالق آن است که بارِ خلق بیش کشد و خوی خوش دارد.
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤2
جُنید میگوید: صوفی مانند زمین است که همهی زشتیها را بر آن اندازند و از او جز نیکی نروید.
تاج العارفین
سخنان و احوال جنید بغدادی
(۱۸۸_ ۲۶۱ ه.ق)
تالیف مسعود انصاری
🔶️🔸️@third_script
تاج العارفین
سخنان و احوال جنید بغدادی
(۱۸۸_ ۲۶۱ ه.ق)
تالیف مسعود انصاری
🔶️🔸️@third_script
❤2
من ریش داشتم. قبل از انقلاب ریش داشتم، تا اوائل انقلاب هم ریش داشتم. یه روز اوائل انقلاب تو خیابون انقلاب داشتم میرفتم، اون موقع اورکت امریکایی هم میپوشیدم، ریش داشتم، موی کوتاه داشتم. و دیدم یه جمعیتی ریختن یک کتابفروشی رو شیکستن و آتیش زدن. دقت کردم دیدم عه اینا همشون عین منن. یه اورکت امریکایی دارن، ریش دارن. اومدم خونه ریشمُ زدم...
کیومرث پوراحمد
مستند کودکی ناتمام
کارگردان: مهدی اسدی
۱۳۸۵
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
کیومرث پوراحمد
مستند کودکی ناتمام
کارگردان: مهدی اسدی
۱۳۸۵
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤2👏1
از تبارِ عشق بود
زنی كه تار تارِ گيسوان رهايَش در باد
در سياهی روزهای جوانیاش
سفيد شده بود
زنی كه در سينهاش مترسكی كاشته بود
و گوشِ تنهاییاش
پُر بود از جيغِ كلاغهای شوم
از تبار عشق بود
همانقدر عاشق
همانقدر غمگين...
سارا قبادی
🔶️🔸️@third_script
زنی كه تار تارِ گيسوان رهايَش در باد
در سياهی روزهای جوانیاش
سفيد شده بود
زنی كه در سينهاش مترسكی كاشته بود
و گوشِ تنهاییاش
پُر بود از جيغِ كلاغهای شوم
از تبار عشق بود
همانقدر عاشق
همانقدر غمگين...
سارا قبادی
🔶️🔸️@third_script
❤1😢1
NRGS SHYRYZ
SHMS
نرگس شیراز
شمس
(لعیا شمسی ۱۳۱۰ رشت - ۱۳۸۵، لسآنجلس)
سنبل به چمن با ناز آمد
گل به گلستان باز آمد
در بزم جهان بوی نرگس
از چمن شیراز آمد
مرغ زیبا آمد به سخن
آمد به سخن
شور دیگر دارد دل من
دارد دل من
نوشد هر شب جامی
از دست دل آرامی
گیرد ز جهان کامی...
#موسيقی
🔶🔸@third_script
شمس
(لعیا شمسی ۱۳۱۰ رشت - ۱۳۸۵، لسآنجلس)
سنبل به چمن با ناز آمد
گل به گلستان باز آمد
در بزم جهان بوی نرگس
از چمن شیراز آمد
مرغ زیبا آمد به سخن
آمد به سخن
شور دیگر دارد دل من
دارد دل من
نوشد هر شب جامی
از دست دل آرامی
گیرد ز جهان کامی...
#موسيقی
🔶🔸@third_script
👏1
مسئله ای که در رها کردن وجود دارد این است که هیچ وقت نمیدانی چه میتوانست بشود. هیچوقت نمیتوانی بفهمی میتوانستی کار را انجام دهی یا نه. و من از ندانستن دربارهی زندگیام خسته شدم...
من رو یادت هست
سوفی کینسلا
The abandoned doll, 1921
#painting by Suzanne Valadon
(1865-1938)
Washington, D.C.
🔶️🔸️@third_script
من رو یادت هست
سوفی کینسلا
The abandoned doll, 1921
#painting by Suzanne Valadon
(1865-1938)
Washington, D.C.
🔶️🔸️@third_script
👍2
ای رفته تا دوردستان
آن جا بگو تا كدامين ستارهست
روشنترين همنشينِ شبِ غربتِ تو؟
ای همنشينِ قديم شبِ غربتِ من!
ای تكيهگاه و پناهِ
غمگينترين لحظههای كنون بینگاهت تهی مانده از نور،
در كوچهباغِ گلِ تيره و تلخِ اندوه،
در كوچههای چه شبها كه اكنون همه كور.
آن جا بگو تا كدامين ستارهست،
كه شب فروزِ تو خورشيد پاره است؟
#مهدی_اخوان_ثالث
غزل ۳
آخرِ شاهنامه
تهران، شهریور ۱۳۳۶
🔶️🔸️@third_script
آن جا بگو تا كدامين ستارهست
روشنترين همنشينِ شبِ غربتِ تو؟
ای همنشينِ قديم شبِ غربتِ من!
ای تكيهگاه و پناهِ
غمگينترين لحظههای كنون بینگاهت تهی مانده از نور،
در كوچهباغِ گلِ تيره و تلخِ اندوه،
در كوچههای چه شبها كه اكنون همه كور.
آن جا بگو تا كدامين ستارهست،
كه شب فروزِ تو خورشيد پاره است؟
#مهدی_اخوان_ثالث
غزل ۳
آخرِ شاهنامه
تهران، شهریور ۱۳۳۶
🔶️🔸️@third_script
❤🔥2👍2
جُنِید میگوید: هر محبتی که برای غرضی باشد، وقتی آن غرض از بین برود، آن محبت نیز از بین میرود.
تاج العارفین
سخنان و احوال جنید بغدادی
(۱۸۸_ ۲۶۱ ه.ق)
تالیف مسعود انصاری
🔶️🔸️@third_script
تاج العارفین
سخنان و احوال جنید بغدادی
(۱۸۸_ ۲۶۱ ه.ق)
تالیف مسعود انصاری
🔶️🔸️@third_script
❤2
مشاور
مشاور لال بود. مشاور کر بود. مشاور طاس بود. مشاور حرف نمیزد. نه که زبان نداشته باشد، از قالتاقیاش بود. دست کم در ملا عام حرف نمیزد. همهاش به اشاره. او را که میدیدند با دست و اشاره زور میزد لبخوانی کند. حتی زنش هم حرف زدن او را نشنیده بود.
شب که میشد مشاور همهی حرفها را به عرض شاه میرساند. بدخواهانی که حرفی علیه اعلیحضرت میزدند، یا از بلندی میافتادند و میمردند، یا موقع شکار سر به نیست میشدند.
هیچوقت کار به دادگاه نمیکشید. هیچکس به خیانت متهم نمیشد. با عزت و احترام به خاک میسپردند و خانوادهاش را مینواختند.
یک روز نوبت مشاور بود که به مرگ طبیعی بمیرد. مشاور که مرد، شاه کر و لال دیگری به جای او گماشت.
دان شی
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
مشاور لال بود. مشاور کر بود. مشاور طاس بود. مشاور حرف نمیزد. نه که زبان نداشته باشد، از قالتاقیاش بود. دست کم در ملا عام حرف نمیزد. همهاش به اشاره. او را که میدیدند با دست و اشاره زور میزد لبخوانی کند. حتی زنش هم حرف زدن او را نشنیده بود.
شب که میشد مشاور همهی حرفها را به عرض شاه میرساند. بدخواهانی که حرفی علیه اعلیحضرت میزدند، یا از بلندی میافتادند و میمردند، یا موقع شکار سر به نیست میشدند.
هیچوقت کار به دادگاه نمیکشید. هیچکس به خیانت متهم نمیشد. با عزت و احترام به خاک میسپردند و خانوادهاش را مینواختند.
یک روز نوبت مشاور بود که به مرگ طبیعی بمیرد. مشاور که مرد، شاه کر و لال دیگری به جای او گماشت.
دان شی
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍1
دوستی آن است که بسیارِ خود را اندک شمری و اندکِ دوست را بسیار...
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
🔶️🔸️@third_script
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
🔶️🔸️@third_script
❤1
پس اگر اتفاق افتد که با کسی جنگ آری هر چه بدانی و بتوانی گفتن مگوی، جنگ چندان کن که جای آشتی بماند و یکباره لجوج و بیآزرم مباش و از عادات مردم فرومایه بدترین عادتی لجوجی و بیآزرمی است و بهترین عادت متواضعی، که متواضعی نعمت ایزدی است...
#قابوسنامه
باب سیزدهم:
اندر مزاح و نرد و شطرنج و شرایط آن
امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر زیاری
قرن پنجم هجری
🔶️🔸️@third_script
#قابوسنامه
باب سیزدهم:
اندر مزاح و نرد و شطرنج و شرایط آن
امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر زیاری
قرن پنجم هجری
🔶️🔸️@third_script
👍2❤1
زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق
وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
دریغْ مدّتِ عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق
چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال
که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق
کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی
فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق
بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بیکرانِ فِراق
اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم
که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق
رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب
قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق
ز سوزِ شوقْ دلم شد کبابْ دور از یار
مدام خونِ جگر میخورم ز خوانِ فِراق
فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق
بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق
به پایِ شوقْ گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق
#حافظ
🔶️🔸️@third_script
وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
دریغْ مدّتِ عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق
چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال
که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق
کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی
فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق
بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بیکرانِ فِراق
اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم
که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق
رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب
قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق
ز سوزِ شوقْ دلم شد کبابْ دور از یار
مدام خونِ جگر میخورم ز خوانِ فِراق
فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق
بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق
به پایِ شوقْ گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق
#حافظ
🔶️🔸️@third_script
❤3
لیلا (ترانه علیدوستی):
اینا یه عمر به مردم بدی کردن، از بدیشونم خیر دیدن. هیچوقت نمیان عوض شن...
برادران لیلا
نویسنده و کارگردان: سعید روستایی
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
اینا یه عمر به مردم بدی کردن، از بدیشونم خیر دیدن. هیچوقت نمیان عوض شن...
برادران لیلا
نویسنده و کارگردان: سعید روستایی
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
👍2