⭕️ قرآن مصدّق تورات و انجیل ⭕️
💠 پیامبر میتواند مصدق پیامبر قبلی یا مصدق کتاب قبلی باشد و کتاب میتواند مصدق کتاب قبلی یا پیامبر قبلی باشد(بقره،۱۰۱،۸۹؛ احقاف،۱۲؛ قصص،۳۴؛ آل عمران،۸۱) برای مثال حضرت عیسی مسیح علیهالسلام و انجیل، مصدق تورات هستند(آل عمران،۵۰؛ مائده،۴۶؛ صف،۶) و حضرت یحیی مصدق حضرت عیسی علیهماالسلام است (آل عمران،۳۹).
💠 قرآن کریم، مصدق تورات و انجیل است(بقره،۹۷،۴۱،۹۱؛ آل عمران،۳؛ فاطر،۳۱؛ احقاف،۳۰؛ نساء،۴۷؛ مائده،۴۸؛ یوسف،۱۱۱؛ انعام،۱۹۲). حال پرسش این است که مصدّق یعنی چه؟ وقتی الف ب را مصدّقِ خود مینامد، یعنی میپذیرد که ب معیار صدق است. برای آنکه الف صادق باشد و صدقش اثبات شود، لازم است که ب معیار صدق قرار گیرد. بنابراین به لحاظ زمانی، تورات معیار صدق انجیل و سپس قرآن است و انبیای قبلی، معیار صدق انبیای بعدی هستند و کتب قبلی معیار صدق انبیای بعدی هستند. اما نه به این معنا که اگر کتاب یا نبی بعدی حکمی خلاف کتاب و نبی قبلی داد باطل است! بلکه به این معنا معیار صدق هستند که در کتب قبلی علائم کتب و انبیای بعدی آمده است و انبیای قبلی خبر از ظهور انبیا و کتب بعدی دادهاند. یعنی یکی از راههای اثبات نبوت و اثبات حقانیت قرآن، رجوع به تورات و انجیل و یافتن علائم پیامبر خاتم و قرآن کریم و رجوع به اخبار انبیای قبلی و یافتن اخبار ایشان از ظهور پیامبر خاتم است. این راه ممکن است مسدود شود. یعنی ممکن است پیروان تورات و انجیل و صاحبان اخبار انبیا آن متون را تحریف کنند یا بنابر شرایطی تصادفی آن متون به دست ما نرسیده باشند و نتوان تواتر آن متون را اثبات کرد. شاید بتوان گفت با ظهور صاحب الزمان و پیدا شدن تورات و انجیل حقیقی بتوان انسداد این راه را رفع کرد.
💠 لازم به ذکر است که قدیمیترین نسخۀ تورات یا عهد عتیق مربوط است به «طومارهای دریای مرده» (بین ۲۰۰ سال پس از میلاد و ۲۰۰ سال قبل از میلاد) و قدیمیترین نسخۀ ناقص عهد جدید مربوط است به پاپیروسهای اکسیرینکوس که با متن عهد جدید کنونی متفاوت است.
💠 پیامبر میتواند مصدق پیامبر قبلی یا مصدق کتاب قبلی باشد و کتاب میتواند مصدق کتاب قبلی یا پیامبر قبلی باشد(بقره،۱۰۱،۸۹؛ احقاف،۱۲؛ قصص،۳۴؛ آل عمران،۸۱) برای مثال حضرت عیسی مسیح علیهالسلام و انجیل، مصدق تورات هستند(آل عمران،۵۰؛ مائده،۴۶؛ صف،۶) و حضرت یحیی مصدق حضرت عیسی علیهماالسلام است (آل عمران،۳۹).
💠 قرآن کریم، مصدق تورات و انجیل است(بقره،۹۷،۴۱،۹۱؛ آل عمران،۳؛ فاطر،۳۱؛ احقاف،۳۰؛ نساء،۴۷؛ مائده،۴۸؛ یوسف،۱۱۱؛ انعام،۱۹۲). حال پرسش این است که مصدّق یعنی چه؟ وقتی الف ب را مصدّقِ خود مینامد، یعنی میپذیرد که ب معیار صدق است. برای آنکه الف صادق باشد و صدقش اثبات شود، لازم است که ب معیار صدق قرار گیرد. بنابراین به لحاظ زمانی، تورات معیار صدق انجیل و سپس قرآن است و انبیای قبلی، معیار صدق انبیای بعدی هستند و کتب قبلی معیار صدق انبیای بعدی هستند. اما نه به این معنا که اگر کتاب یا نبی بعدی حکمی خلاف کتاب و نبی قبلی داد باطل است! بلکه به این معنا معیار صدق هستند که در کتب قبلی علائم کتب و انبیای بعدی آمده است و انبیای قبلی خبر از ظهور انبیا و کتب بعدی دادهاند. یعنی یکی از راههای اثبات نبوت و اثبات حقانیت قرآن، رجوع به تورات و انجیل و یافتن علائم پیامبر خاتم و قرآن کریم و رجوع به اخبار انبیای قبلی و یافتن اخبار ایشان از ظهور پیامبر خاتم است. این راه ممکن است مسدود شود. یعنی ممکن است پیروان تورات و انجیل و صاحبان اخبار انبیا آن متون را تحریف کنند یا بنابر شرایطی تصادفی آن متون به دست ما نرسیده باشند و نتوان تواتر آن متون را اثبات کرد. شاید بتوان گفت با ظهور صاحب الزمان و پیدا شدن تورات و انجیل حقیقی بتوان انسداد این راه را رفع کرد.
💠 لازم به ذکر است که قدیمیترین نسخۀ تورات یا عهد عتیق مربوط است به «طومارهای دریای مرده» (بین ۲۰۰ سال پس از میلاد و ۲۰۰ سال قبل از میلاد) و قدیمیترین نسخۀ ناقص عهد جدید مربوط است به پاپیروسهای اکسیرینکوس که با متن عهد جدید کنونی متفاوت است.
❤1
⭕️ بنی اسرائیل اولین کفارند ⭕️
💠 انتظار میرود آنکه طبق آیین و رسومی پرورش یافته و بر اساس علومی که از آینده خبر میدهند آموزش یافته، در اثر روبرو شدن با آنچه مطابق است با آیین و پیشبینیهایی که آموخته، زودتر از کسانی که طبق آن آیین و علوم پرورش و آموزشی نداشتهاند، آن پدیده را تشخیص دهد و تصدیق کند و از آن استفاده نماید. بنابراین از قوم بنیاسرائیل، که از اخبار انبیا و تورات اطلاع داشتند، انتظار میرود زودتر از سایر اقوام که از این اخبار و کتب بیخبر بودند، پیامبر اسلام و قرآن کریم را تصدیق کنند و بدانها ایمان آورند.
💠 مثال بهتر برای محققین رشتههای مهندسی، مبحث واسنجی یا کالیبراسیون است. آنکه معیار را در دسترس خود دارد اولی است به تصدیق و تکذیب مصادیق تا آنکه معیار واسنجی در دسترسش نیست. از اینرو خداوند به قوم بنی اسرائیل میگوید که آنها اولی به تصدیق پیامبر خاتم و ایمان به کتابش هستند تا دیگران! منتهی قوم بنی اسرائیل روحیۀ دیگری را در طول تاریخ از خود نشان داده است و آن این است که حاضر است معیار و متراژی را که عمری با آن زندگی کرده و با آن بر دیگران حکومت کرده، انکار کند. اما به دین اسلام و پیامبر خاتم ایمان نیاورد. چرا اینگونه شدند؟ در آینده خواهم نوشت انشاءالله
💠 انتظار میرود آنکه طبق آیین و رسومی پرورش یافته و بر اساس علومی که از آینده خبر میدهند آموزش یافته، در اثر روبرو شدن با آنچه مطابق است با آیین و پیشبینیهایی که آموخته، زودتر از کسانی که طبق آن آیین و علوم پرورش و آموزشی نداشتهاند، آن پدیده را تشخیص دهد و تصدیق کند و از آن استفاده نماید. بنابراین از قوم بنیاسرائیل، که از اخبار انبیا و تورات اطلاع داشتند، انتظار میرود زودتر از سایر اقوام که از این اخبار و کتب بیخبر بودند، پیامبر اسلام و قرآن کریم را تصدیق کنند و بدانها ایمان آورند.
💠 مثال بهتر برای محققین رشتههای مهندسی، مبحث واسنجی یا کالیبراسیون است. آنکه معیار را در دسترس خود دارد اولی است به تصدیق و تکذیب مصادیق تا آنکه معیار واسنجی در دسترسش نیست. از اینرو خداوند به قوم بنی اسرائیل میگوید که آنها اولی به تصدیق پیامبر خاتم و ایمان به کتابش هستند تا دیگران! منتهی قوم بنی اسرائیل روحیۀ دیگری را در طول تاریخ از خود نشان داده است و آن این است که حاضر است معیار و متراژی را که عمری با آن زندگی کرده و با آن بر دیگران حکومت کرده، انکار کند. اما به دین اسلام و پیامبر خاتم ایمان نیاورد. چرا اینگونه شدند؟ در آینده خواهم نوشت انشاءالله
⭕️ خرید و فروش امامت ⭕️
💠 خداوند در ازای اعطای امامت و رهبری به حضرت ابراهیم علیه السلام از او تعهد گرفت که تسلیم اوامر خدا باشد. حال این تعهد قابل نقض از سوی بنیبشر است (خداوند منشأ صدق است و صدور کذب از او عقلاً محال است). انسان میتواند تسلیم اوامر چیز دیگری جز خداوند شود و در اینصورت مقام امامت و رهبری را از دست خواهد داد. این نقض تعهد مصداق «خرید و فروش» است. فروشنده (انسان)، امامت را میفروشد (تسلیم خریدار میشود) و در ازایش چیزی دریافت میکند(نحل،۹۵؛ آل عمران،۷۷،۱۸۷). آنجا که سخن از فروش کتاب الهی بقره،۷۹,۱۷۴) و آیات الهی(بقره،۴۱؛ آل عمران،۱۹۹؛ توبه،۹؛ مائده،۴۴) است منظور این است که اوامر الهی از طریق کتاب و آیات او در این کتابها به بشر میرسد و آنگاه که بشر هوای نفس یا احکام منعندی را به اسم «اصول انسانی و عقلانی مستقل از دین و وحی الهی» به آن اوامر ترجیح دهد(همانند ابلیس که تجربۀ خود را به سخن خدا ترجیح داد) فروش عهد الهی صورت میگیرد. پرسش این است که خریدار مقام امامت در قوم بنی اسرائیل که بود و در ازای آن چه چیزی به قوم بنی اسرائیل داد؟
💠 محبت عجل یا گوساله در قلب برخی از اقوام بنی اسرائیل باقی ماند و ابلیس بدینگونه به آنها نزدیک شد و مأمن جدیدی برای خود فراهم کرد. ابلیس به دنبال مقام امامت است. به دنبال این بود که خلیفۀ خدا روی زمین باشد. از اینرو تلاش میکند بشر را راضی کند که خودش با اختیار خودش دست از این مقام بکشد. اما اگر مقام امامت به شخص یا نسلی میرسید حاضر نبود در ازای دریافت چیزی از آن دست بکشد. چون با داشتن مقام امامت به هر چیزی دست خواهید یافت. مردم مطیع شما خواهند بود و امور را به دست میگیرید. حال ابلیس چه کند؟! چه راهی برای مقابله با مقام امامت وجود دارد؟ قرآن خودش پاسخ میدهد.
💠 فقط یک راه برای ابلیس باقی مانده است. «آهن را آهن کند، پولاد را پولاد». آنگاه که قربانی هابیل پذیرفته شد و نذر قابیل مردود شد، حسادت قابیل باعث قتل هابیل شد. بدینسان اگر امامی چند فرزند داشته باشد و چون قرار است مقام امامت در اختیار نسلی باشد، بهناچار باید یکی از آن فرزندان امام باشد و دیگران تابع. حسادت اینجا بروز خواهد کرد و ممکن است نسلی که از امامت منع شده، با نسل امام مخالفت کنند یا حقد و کینه و دشمنی دیرینهای را در دل خود پرورش دهند. در تورات کنونی آمده که مقام امامت از حضرت اسحاق به حضرت یعقوب، علیهماالسلام، رسید و عیسو برادر یعقوب از آن محروم شد(گرچه در این قصه مزخرفات فراوان آمده است منتهی با اصل قضیه کار دارم). عمالقهای که بعدها با قوم بنی اسرائیل جنگیدند، نسل عیسو بودند! هامانی که به عنوان وزیر خشایار شاه قصد کشتار بنی اسرائیل را داشت از نسل عمالقه بود( در اینباره مطالعۀ کتاب استر را توصیه میکنم).
💠 بنابراین قلب کسانی که از مقام امامت محروم میشدند مأمنی مناسب برای نفوذ ابلیس بود تا آنها را برای عداوت با امام تشویق کند و آنها را برای مقابله با امام تجهیز کند. ابلیس چگونه مخالفان امامان بنی اسرائیل را تجهیز میکرد؟ اوج این تجهیز را در زمان حکومت حضرت سلیمان علیهالسلام میبینیم که قوم بنی اسرائیل دارای حکومتی مقتدر و باشکوه و عظمت بودند. اما حامیان ابلیس اجازه ندادند آن حکومت برقرار باشد: «وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ 👈 وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ👉 (بقره،١٠٢)
و دنبالهروی تهمتها و دروغهايى شدند كه شياطين به حكومت سليمان مىبستند، حال آنكه سليمان كافر نشده بود بلكه شياطين كافر شده بودند كه به مردم جادوگرى یاد میدادند و همچنین چيزهايى ياد مىدادند كه در بابل بر آن دو مَلَك، يعنى هاروت و ماروت نازل شده بود، و البته آن دو مَلَك به كسى چيزى نمىآموختند مگر آنكه به او مىگفتند كافر مشو كه ما وسيلۀ آزمايشيم، اما شياطين از آن دو مَلَك چيزهايى مىآموختند كه با آن، ميان مرد و همسرش جدايى افكنند و البته جز به اذن خدا نمىتوانستند با آن به كسى زيانى برسانند، همچنين چيزهايى ياد مىگرفتند كه به زيانشان بود نه به سودشان، 👈و خوب مىدانستند كه هركس خريدار آن چيزها باشد ديگر در آخرت بهرهاى نخواهد داشت، و كاش
💠 خداوند در ازای اعطای امامت و رهبری به حضرت ابراهیم علیه السلام از او تعهد گرفت که تسلیم اوامر خدا باشد. حال این تعهد قابل نقض از سوی بنیبشر است (خداوند منشأ صدق است و صدور کذب از او عقلاً محال است). انسان میتواند تسلیم اوامر چیز دیگری جز خداوند شود و در اینصورت مقام امامت و رهبری را از دست خواهد داد. این نقض تعهد مصداق «خرید و فروش» است. فروشنده (انسان)، امامت را میفروشد (تسلیم خریدار میشود) و در ازایش چیزی دریافت میکند(نحل،۹۵؛ آل عمران،۷۷،۱۸۷). آنجا که سخن از فروش کتاب الهی بقره،۷۹,۱۷۴) و آیات الهی(بقره،۴۱؛ آل عمران،۱۹۹؛ توبه،۹؛ مائده،۴۴) است منظور این است که اوامر الهی از طریق کتاب و آیات او در این کتابها به بشر میرسد و آنگاه که بشر هوای نفس یا احکام منعندی را به اسم «اصول انسانی و عقلانی مستقل از دین و وحی الهی» به آن اوامر ترجیح دهد(همانند ابلیس که تجربۀ خود را به سخن خدا ترجیح داد) فروش عهد الهی صورت میگیرد. پرسش این است که خریدار مقام امامت در قوم بنی اسرائیل که بود و در ازای آن چه چیزی به قوم بنی اسرائیل داد؟
💠 محبت عجل یا گوساله در قلب برخی از اقوام بنی اسرائیل باقی ماند و ابلیس بدینگونه به آنها نزدیک شد و مأمن جدیدی برای خود فراهم کرد. ابلیس به دنبال مقام امامت است. به دنبال این بود که خلیفۀ خدا روی زمین باشد. از اینرو تلاش میکند بشر را راضی کند که خودش با اختیار خودش دست از این مقام بکشد. اما اگر مقام امامت به شخص یا نسلی میرسید حاضر نبود در ازای دریافت چیزی از آن دست بکشد. چون با داشتن مقام امامت به هر چیزی دست خواهید یافت. مردم مطیع شما خواهند بود و امور را به دست میگیرید. حال ابلیس چه کند؟! چه راهی برای مقابله با مقام امامت وجود دارد؟ قرآن خودش پاسخ میدهد.
💠 فقط یک راه برای ابلیس باقی مانده است. «آهن را آهن کند، پولاد را پولاد». آنگاه که قربانی هابیل پذیرفته شد و نذر قابیل مردود شد، حسادت قابیل باعث قتل هابیل شد. بدینسان اگر امامی چند فرزند داشته باشد و چون قرار است مقام امامت در اختیار نسلی باشد، بهناچار باید یکی از آن فرزندان امام باشد و دیگران تابع. حسادت اینجا بروز خواهد کرد و ممکن است نسلی که از امامت منع شده، با نسل امام مخالفت کنند یا حقد و کینه و دشمنی دیرینهای را در دل خود پرورش دهند. در تورات کنونی آمده که مقام امامت از حضرت اسحاق به حضرت یعقوب، علیهماالسلام، رسید و عیسو برادر یعقوب از آن محروم شد(گرچه در این قصه مزخرفات فراوان آمده است منتهی با اصل قضیه کار دارم). عمالقهای که بعدها با قوم بنی اسرائیل جنگیدند، نسل عیسو بودند! هامانی که به عنوان وزیر خشایار شاه قصد کشتار بنی اسرائیل را داشت از نسل عمالقه بود( در اینباره مطالعۀ کتاب استر را توصیه میکنم).
💠 بنابراین قلب کسانی که از مقام امامت محروم میشدند مأمنی مناسب برای نفوذ ابلیس بود تا آنها را برای عداوت با امام تشویق کند و آنها را برای مقابله با امام تجهیز کند. ابلیس چگونه مخالفان امامان بنی اسرائیل را تجهیز میکرد؟ اوج این تجهیز را در زمان حکومت حضرت سلیمان علیهالسلام میبینیم که قوم بنی اسرائیل دارای حکومتی مقتدر و باشکوه و عظمت بودند. اما حامیان ابلیس اجازه ندادند آن حکومت برقرار باشد: «وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ 👈 وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ👉 (بقره،١٠٢)
و دنبالهروی تهمتها و دروغهايى شدند كه شياطين به حكومت سليمان مىبستند، حال آنكه سليمان كافر نشده بود بلكه شياطين كافر شده بودند كه به مردم جادوگرى یاد میدادند و همچنین چيزهايى ياد مىدادند كه در بابل بر آن دو مَلَك، يعنى هاروت و ماروت نازل شده بود، و البته آن دو مَلَك به كسى چيزى نمىآموختند مگر آنكه به او مىگفتند كافر مشو كه ما وسيلۀ آزمايشيم، اما شياطين از آن دو مَلَك چيزهايى مىآموختند كه با آن، ميان مرد و همسرش جدايى افكنند و البته جز به اذن خدا نمىتوانستند با آن به كسى زيانى برسانند، همچنين چيزهايى ياد مىگرفتند كه به زيانشان بود نه به سودشان، 👈و خوب مىدانستند كه هركس خريدار آن چيزها باشد ديگر در آخرت بهرهاى نخواهد داشت، و كاش
مىدانستند كه خويشتن را به بدچيزى فروختهاند.👉
💠 قوم بنی اسرائیل خودشان را به شیاطین و ابلیس میفروختند و در عوض سحر یاد میگرفتند تا با آن «ادای امامت» را دربیاورند و آن محرومیت را جبران کنند! مقابلۀ مخالفان امامت سلیمان نبی منجر به تضعیف حکومت او شد و شد آنچه شد.
💠 قوم بنی اسرائیل خودشان را به شیاطین و ابلیس میفروختند و در عوض سحر یاد میگرفتند تا با آن «ادای امامت» را دربیاورند و آن محرومیت را جبران کنند! مقابلۀ مخالفان امامت سلیمان نبی منجر به تضعیف حکومت او شد و شد آنچه شد.
⭕️ ترس بنی اسرائیل ⭕️
💠 «... وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُم...»(انعام،۱۲۱) و «إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ...»(آل عمران،۱۷۵) و «...ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ ...»(بقره،۱۰۲) و «وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّٗا شَيَٰطِينَ ٱلۡإِنسِ وَٱلۡجِنِّ يُوحِي بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ زُخۡرُفَ ٱلۡقَوۡلِ غُرُورٗاۚ...»(انعام،۱۱۲) را کنار هم بنشانید متوجه میشوید که شیاطین جن، دوستانی از انسانها دارند که به آنها مجادله و سخنان فریبنده و سحر میآموزند تا مردم را بترسانند و مانع ایمان آنها و تبعیت آنها از خدا و رسول خدا شوند. اساساً هر امامی وظیفه دارد مردم را بترساند تا تابع او و صاحب وحی شوند. امامی که از سوی خدا جعل شده وظیفه دارد مردم را بترساند تا تابع وحی الهی باشند و امامی که از سوی ابلیس انتخاب شده وظیفه دارد با سحر و سخنان فریبنده مردم را از ابلیس بترساند.
💠 قوم بنی اسرائیل دچار ترس از ابلیس شدهاند. منتخبین ابلیس که هماکنون هم بین بنی اسرائیل هستند با او در ارتباط هستند (از طریق وحی) و با انجام سحر و وعدههای دروغین مردم را از خود و ابلیس میترسانند. از اینرو از آیۀ ۴۰ سورۀ بقره اینگونه استنباط میشود که چون بنی اسرائیل از ابلیس و جنودش ترسیدند، تسلیم او شدند و از نعمت الهی غفلت کردند و دچار کفران نعمت شدند.
💠 یکی از نکات سیاسی مهمی که این آیه به ما مسلمانان میآموزد این است که «بنی اسرائیل اغلب بسیار ترسو هستند»! این ویژگی در سایر آیات قرآن کریم هم آمده است، از جمله:
«فَمَآ ءَامَنَ لِمُوسَىٰٓ إِلَّا ذُرِّيَّةٞ مِّن قَوۡمِهِۦ عَلَىٰ خَوۡفٖ مِّن فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيْهِمۡ أَن يَفۡتِنَهُمۡۚ...»(یونس،۸۳)
(در ابتدا)، از ترس فرعون و سران فرعونیان، جز نسلی از قومش به موسی ایمان نیاوردند، مبادا گرفتارشان کنند... .
«قَالُواْ يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّا لَن نَّدۡخُلَهَآ أَبَدٗا مَّا دَامُواْ فِيهَا فَٱذۡهَبۡ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَٰتِلَآ إِنَّا هَٰهُنَا قَٰعِدُونَ»(مائده،۲۴)
گفتند: ای موسی! مادام که آنان در آن سرزمینند هرگز وارد آن نخواهیم شد، ما همینجا مینشینیم، تو و پروردگارت بروید و بجنگید.
💠 در واقع قرآن کریم نکتۀ سیاسی دیگری به مسلمانان در مواجهۀ با قوم بنی اسرائیل میآموزد: «ترسیدن» ویژگی اخلاقی بیشتر بنی اسرائیل است. به همین دلیل است که زود مغلوب میشوند. کافیست از شما بترسند تا تسلیم شوند. دیگر نیازی به لشکرکشی و فناوری پیشرفته نیست. این ویژگی را در دفاع مقدس اخیر مشاهده کردید که چگونه ترسان میشدند و به پناهگاهها میرفتند. رمز پیروزی بر این قوم این است: ترساندن.
💠 «... وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُم...»(انعام،۱۲۱) و «إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ...»(آل عمران،۱۷۵) و «...ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ ...»(بقره،۱۰۲) و «وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّٗا شَيَٰطِينَ ٱلۡإِنسِ وَٱلۡجِنِّ يُوحِي بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ زُخۡرُفَ ٱلۡقَوۡلِ غُرُورٗاۚ...»(انعام،۱۱۲) را کنار هم بنشانید متوجه میشوید که شیاطین جن، دوستانی از انسانها دارند که به آنها مجادله و سخنان فریبنده و سحر میآموزند تا مردم را بترسانند و مانع ایمان آنها و تبعیت آنها از خدا و رسول خدا شوند. اساساً هر امامی وظیفه دارد مردم را بترساند تا تابع او و صاحب وحی شوند. امامی که از سوی خدا جعل شده وظیفه دارد مردم را بترساند تا تابع وحی الهی باشند و امامی که از سوی ابلیس انتخاب شده وظیفه دارد با سحر و سخنان فریبنده مردم را از ابلیس بترساند.
💠 قوم بنی اسرائیل دچار ترس از ابلیس شدهاند. منتخبین ابلیس که هماکنون هم بین بنی اسرائیل هستند با او در ارتباط هستند (از طریق وحی) و با انجام سحر و وعدههای دروغین مردم را از خود و ابلیس میترسانند. از اینرو از آیۀ ۴۰ سورۀ بقره اینگونه استنباط میشود که چون بنی اسرائیل از ابلیس و جنودش ترسیدند، تسلیم او شدند و از نعمت الهی غفلت کردند و دچار کفران نعمت شدند.
💠 یکی از نکات سیاسی مهمی که این آیه به ما مسلمانان میآموزد این است که «بنی اسرائیل اغلب بسیار ترسو هستند»! این ویژگی در سایر آیات قرآن کریم هم آمده است، از جمله:
«فَمَآ ءَامَنَ لِمُوسَىٰٓ إِلَّا ذُرِّيَّةٞ مِّن قَوۡمِهِۦ عَلَىٰ خَوۡفٖ مِّن فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيْهِمۡ أَن يَفۡتِنَهُمۡۚ...»(یونس،۸۳)
(در ابتدا)، از ترس فرعون و سران فرعونیان، جز نسلی از قومش به موسی ایمان نیاوردند، مبادا گرفتارشان کنند... .
«قَالُواْ يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّا لَن نَّدۡخُلَهَآ أَبَدٗا مَّا دَامُواْ فِيهَا فَٱذۡهَبۡ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَٰتِلَآ إِنَّا هَٰهُنَا قَٰعِدُونَ»(مائده،۲۴)
گفتند: ای موسی! مادام که آنان در آن سرزمینند هرگز وارد آن نخواهیم شد، ما همینجا مینشینیم، تو و پروردگارت بروید و بجنگید.
💠 در واقع قرآن کریم نکتۀ سیاسی دیگری به مسلمانان در مواجهۀ با قوم بنی اسرائیل میآموزد: «ترسیدن» ویژگی اخلاقی بیشتر بنی اسرائیل است. به همین دلیل است که زود مغلوب میشوند. کافیست از شما بترسند تا تسلیم شوند. دیگر نیازی به لشکرکشی و فناوری پیشرفته نیست. این ویژگی را در دفاع مقدس اخیر مشاهده کردید که چگونه ترسان میشدند و به پناهگاهها میرفتند. رمز پیروزی بر این قوم این است: ترساندن.
⭕️ ترس، تقوا و ایمان ⭕️
💠 بشر در اثر احساس خطر، به دنبال مانعی مقابل خطر برای نجات از آسیب خواهد بود. تا احساس خطر نباشد، تلاشی برای ایجاد مانع در برابر خطر نخواهد کرد. ترس از خطر (خوف و رهب) باعث ایجاد مانع در برابر خطر (تقوا) و در نتیجه ایمن ماندن نفسِ بشر در برابر خطرات خواهد شد (ایمان). ایمان آوردن یعنی «ایمن ساختن نفس در برابر آسیبها».
💠 اگر تقوا رعایت نشود، بشر به ناچار آسیب میبیند و دارایی خود را از دست میدهد. آیات ۴۰-۴۱ سورۀ بقره را از انتها به ابتدا نگاه کنید که چقدر منطقی روند انحراف بنی اسرائیل را نشان میدهند. آنها موانعی را برای خطراتی که متوجه نفسشان است ایجاد نکردند (تقوای الهی نداشتند)، در نتیجه آسیب دیدند و بهتدریج آیات الهی را نادیده گرفتند و در نهایت نقض عهد کردند و تبعیت از امام الهی را رها کردند و از روی حسد و کینه منکر ائمۀ الهی شدند. در ادامه دربِ نفسشان به روی ابلیس و سحر او باز شد و از او ترسیدند و تسلیم امر او شدند و نعمت الهی را فراموش کردند.
💠 به عبارت دیگر، چرا بنی اسرائیل نعمت الهی را فراموش کردند؟ چون تسلیم امر شیطان شدند و نقض تعهد کردند. چرا تسلیم امر شیطان شدند؟ چون شیطان بر آنها ظاهر شد و از او ترسیدند. چرا بر آنها ظاهر شد و از او ترسیدند؟ چون امام الهی را منکر شدند. چرا امام الهی را منکر شدند؟ چون انکار امام الهی بهتدریج رخ داد و آنها در ابتدا منکر احکام و آیات الهی شدند. چرا منکر آیات الهی شدند؟ چون دچار امراض نفسانی مانند حسد و کینه شدند. چرا دچار امراض نفسانی شدند؟ چون در برابر این خطرات موانعی ایجاد نکرده بودند (تقوای الهی نداشتند). بدینترتیب ارتباط منطقی این دو آیه با هم و با آیات گذشته روشن میشود.
💠 در بند اول گفته شد که تقوای الهی منوط به ایجاد ترس است. تا احساس خطر و ترس نباشد، تقوا در کار نخواهد بود. تا از خطرات سرما نترسید، لباس گرم نمیپوشید و نکات ایمنی مربوطه را رعایت نمیکنید. بنابراین اگر جامعهای از دشمنانش نترسد و احساس خطر نکند، تلاشی برای ایجاد موانع برای دشمن نخواهد کرد و عاقبت آن جامعه، همانند قوم بنی اسرائیل، از دست دادن اقتدار و امنیت و تسلیم شدن در برابر دشمن و ابزار اوامر دشمن شدن است. ترسیدن و ترساندن بهخودیِ خود بد نیست. از چه ترسیدن و از چه ترساندن مهم است. جامعهای که از ابلیس و پیروانش نترسد و احساس امنیت کند، در نهایت ابزار او خواهد شد.
💠 بشر در اثر احساس خطر، به دنبال مانعی مقابل خطر برای نجات از آسیب خواهد بود. تا احساس خطر نباشد، تلاشی برای ایجاد مانع در برابر خطر نخواهد کرد. ترس از خطر (خوف و رهب) باعث ایجاد مانع در برابر خطر (تقوا) و در نتیجه ایمن ماندن نفسِ بشر در برابر خطرات خواهد شد (ایمان). ایمان آوردن یعنی «ایمن ساختن نفس در برابر آسیبها».
💠 اگر تقوا رعایت نشود، بشر به ناچار آسیب میبیند و دارایی خود را از دست میدهد. آیات ۴۰-۴۱ سورۀ بقره را از انتها به ابتدا نگاه کنید که چقدر منطقی روند انحراف بنی اسرائیل را نشان میدهند. آنها موانعی را برای خطراتی که متوجه نفسشان است ایجاد نکردند (تقوای الهی نداشتند)، در نتیجه آسیب دیدند و بهتدریج آیات الهی را نادیده گرفتند و در نهایت نقض عهد کردند و تبعیت از امام الهی را رها کردند و از روی حسد و کینه منکر ائمۀ الهی شدند. در ادامه دربِ نفسشان به روی ابلیس و سحر او باز شد و از او ترسیدند و تسلیم امر او شدند و نعمت الهی را فراموش کردند.
💠 به عبارت دیگر، چرا بنی اسرائیل نعمت الهی را فراموش کردند؟ چون تسلیم امر شیطان شدند و نقض تعهد کردند. چرا تسلیم امر شیطان شدند؟ چون شیطان بر آنها ظاهر شد و از او ترسیدند. چرا بر آنها ظاهر شد و از او ترسیدند؟ چون امام الهی را منکر شدند. چرا امام الهی را منکر شدند؟ چون انکار امام الهی بهتدریج رخ داد و آنها در ابتدا منکر احکام و آیات الهی شدند. چرا منکر آیات الهی شدند؟ چون دچار امراض نفسانی مانند حسد و کینه شدند. چرا دچار امراض نفسانی شدند؟ چون در برابر این خطرات موانعی ایجاد نکرده بودند (تقوای الهی نداشتند). بدینترتیب ارتباط منطقی این دو آیه با هم و با آیات گذشته روشن میشود.
💠 در بند اول گفته شد که تقوای الهی منوط به ایجاد ترس است. تا احساس خطر و ترس نباشد، تقوا در کار نخواهد بود. تا از خطرات سرما نترسید، لباس گرم نمیپوشید و نکات ایمنی مربوطه را رعایت نمیکنید. بنابراین اگر جامعهای از دشمنانش نترسد و احساس خطر نکند، تلاشی برای ایجاد موانع برای دشمن نخواهد کرد و عاقبت آن جامعه، همانند قوم بنی اسرائیل، از دست دادن اقتدار و امنیت و تسلیم شدن در برابر دشمن و ابزار اوامر دشمن شدن است. ترسیدن و ترساندن بهخودیِ خود بد نیست. از چه ترسیدن و از چه ترساندن مهم است. جامعهای که از ابلیس و پیروانش نترسد و احساس امنیت کند، در نهایت ابزار او خواهد شد.
⭕️ نکاتی از پروتاگوراس (۱) ⭕️
💠 شخصی به نام پروتاگوراس که سلبریتی سیاسی یونان باستان بود به آتن رفت. او خود را دانشمند (سوفیست) مینامید و مدعی بود دانش سیاست نزد اوست و میتواند افرادی را پرورش دهد که بتوانند کشورداری کنند.
در آتن با سقراط دیدار و گفتگویی داشت که به نظرم هر صفحهاش پر از نکاتی آموزنده برای امروز ماست. این نکات را بهتدریج با تطبیق آنها با شرایط امروز جامعه خواهم نوشت.
💠 شخصی به نام هیپوکراتس وقتی شنید پروتاگوراس، سلبریتی سیاسی آن زمان، به آتن آمده شتابان به نزد او میرفت که در راه سقراط را دید. سقراط از او پرسید برای چه میخواهی به نزد او بروی؟ او در ابتدا گفت میخواهد برای استفاده از دانش پروتاگوراس به نزد او برود. اما با پرسشوپاسخهای سقراط متوجه شد که نمیداند میخواهد چه دانشی را از پروتاگوراس یاد بگیرد و صرفاً در هیجان و جوّ شهر هضم شده است!
صرف اینکه یک سلبریتی وارد شهرش شده بود، بیآنکه بداند برای چه میخواهد به دیدارش برود، تسلیم جوّ و هیجان مردم شهر شده بود.
💠 حال از خود بپرسیم چند ساعت وقت صرف کردیم که پای صحبتهای سلبریتیها و بلاگرها بنشینیم بیآنکه بدانیم برای چه پای صحبتشان نشستهایم!؟ میخواهیم چه چیزی از کسانی یاد بگیریم که «نکتهای در زندگیشان ندارند» و فقط مشهور و مدعی هستند؟! برویم صف بایستیم امضا بگیریم که چه شود؟!
چه زمانی میخواهیم تصمیم بگیریم در ادا و اطوار عوام بیسواد و مقلد هضم نشویم؟ بلکه چه زمانی میخواهیم کاری کنیم آن عوام هضم ادا و اطوارِ عقلا و فرهنگ درست شوند؟!
💠 فیلسوفی مانند سقراط، برای هیپوکراتس فرهنگسازی کرد و هضم فرهنگ او نشد. او با این رفتارش به ما میآموزد که حداقل در زمینۀ فرهنگ و دانش مقلد نباشیم چون «خریدن دانشها، به مراتب خطرناکتر از خریدن خوردنیها و آشامیدنیهاست. چون هرگاه خوردنی یا آشامیدنی بخری، میتوانی آن را ... به پزشکی بنمایی و بپرسی که بهکار بردن آن سود دارد یا زیان... ولی دانش را نمیتوان... بلکه همین که بهای آن را پرداختی باید آن را بیاموزی و در روح خود جای دهی. از اینرو سود و زیان آن بیدرنگ نصیبت میگردد.»
📚 Plato, Protagoras, 314a.
💠 پس باید نگریست که خودمان و فرزندانمان را با کدام اخبار رسانهها تغذیه میکنیم. اخبار دروغ یا اخبار راست؟! آنگاه روشن میشود که عاقبتمان چه خواهد شد.
💠 شخصی به نام پروتاگوراس که سلبریتی سیاسی یونان باستان بود به آتن رفت. او خود را دانشمند (سوفیست) مینامید و مدعی بود دانش سیاست نزد اوست و میتواند افرادی را پرورش دهد که بتوانند کشورداری کنند.
در آتن با سقراط دیدار و گفتگویی داشت که به نظرم هر صفحهاش پر از نکاتی آموزنده برای امروز ماست. این نکات را بهتدریج با تطبیق آنها با شرایط امروز جامعه خواهم نوشت.
💠 شخصی به نام هیپوکراتس وقتی شنید پروتاگوراس، سلبریتی سیاسی آن زمان، به آتن آمده شتابان به نزد او میرفت که در راه سقراط را دید. سقراط از او پرسید برای چه میخواهی به نزد او بروی؟ او در ابتدا گفت میخواهد برای استفاده از دانش پروتاگوراس به نزد او برود. اما با پرسشوپاسخهای سقراط متوجه شد که نمیداند میخواهد چه دانشی را از پروتاگوراس یاد بگیرد و صرفاً در هیجان و جوّ شهر هضم شده است!
صرف اینکه یک سلبریتی وارد شهرش شده بود، بیآنکه بداند برای چه میخواهد به دیدارش برود، تسلیم جوّ و هیجان مردم شهر شده بود.
💠 حال از خود بپرسیم چند ساعت وقت صرف کردیم که پای صحبتهای سلبریتیها و بلاگرها بنشینیم بیآنکه بدانیم برای چه پای صحبتشان نشستهایم!؟ میخواهیم چه چیزی از کسانی یاد بگیریم که «نکتهای در زندگیشان ندارند» و فقط مشهور و مدعی هستند؟! برویم صف بایستیم امضا بگیریم که چه شود؟!
چه زمانی میخواهیم تصمیم بگیریم در ادا و اطوار عوام بیسواد و مقلد هضم نشویم؟ بلکه چه زمانی میخواهیم کاری کنیم آن عوام هضم ادا و اطوارِ عقلا و فرهنگ درست شوند؟!
💠 فیلسوفی مانند سقراط، برای هیپوکراتس فرهنگسازی کرد و هضم فرهنگ او نشد. او با این رفتارش به ما میآموزد که حداقل در زمینۀ فرهنگ و دانش مقلد نباشیم چون «خریدن دانشها، به مراتب خطرناکتر از خریدن خوردنیها و آشامیدنیهاست. چون هرگاه خوردنی یا آشامیدنی بخری، میتوانی آن را ... به پزشکی بنمایی و بپرسی که بهکار بردن آن سود دارد یا زیان... ولی دانش را نمیتوان... بلکه همین که بهای آن را پرداختی باید آن را بیاموزی و در روح خود جای دهی. از اینرو سود و زیان آن بیدرنگ نصیبت میگردد.»
📚 Plato, Protagoras, 314a.
💠 پس باید نگریست که خودمان و فرزندانمان را با کدام اخبار رسانهها تغذیه میکنیم. اخبار دروغ یا اخبار راست؟! آنگاه روشن میشود که عاقبتمان چه خواهد شد.
❤1
⭕️ نکاتی از پروتاگوراس (۲) ⭕️
💠 «گاهی مرد خوبی ناچار میشود برخلاف میل خود کسی را بستاید و آن هنگامی است که مثلاً پدر یا مادر یا وطن او با او برخلاف عدالت رفتار کنند. اگر مردی فرومایه در چنین وضعی قرار گیرد فرصت را مغتنم میشمارد و همهجا زبان به بدگویی از پدر و مادر یا وطن خود میگشاید تا دیگران او را به سبب کنارهگیری از آنان سرزنش نکنند. ولی خوبان همواره میکوشند عیبهای پدر و مادر و وطن را پوشیده دارند و همهجا آنان را، هرچند برخلاف میل خود، میستایند و با اینکه از رفتار پدر و مادر یا وطن خود خشمگینند چارهای جز وفاداری نسبت به آنان نمیبینند.»
📚 Plato, Protagoras, 345d-346c.
💠 وطنفروشی بهمثابۀ انکار والدین و اصالت است. وطن و والدین، اصل و ریشۀ طبیعی ما هستند و کسی که والدین یا وطن نداشته باشد، اصیل نیست. کسی که اصالت دارد هیچگاه وطن یا والدین خود را انکار نمیکند. انکار و فروش وطن و والدین بهمثابۀ «تیشه به ریشۀ خود زدن» است و آنگاه که از ریشه جدا شویم، رشد و تکامل متوقف میشود و آوارگی و بردگی در انتظارمان است.
وطن یا والدین هرچقدر هم بد باشند نباید انکار شوند، بلکه باید برای اصلاحشان تلاش کرد. در فرهنگ انبیا در قرآن کریم نیز اینگونه آمده است که هیچکدام از انبیا از شهر خود بیرون نرفتند، مگر آنکه کافران آنها را تبعید کردند. به جز یونس نبی که از وطن خود خارج شد و انکار وطن کرد و خداوند او را به بلای نهنگی دچار کرد!
💠 «گاهی مرد خوبی ناچار میشود برخلاف میل خود کسی را بستاید و آن هنگامی است که مثلاً پدر یا مادر یا وطن او با او برخلاف عدالت رفتار کنند. اگر مردی فرومایه در چنین وضعی قرار گیرد فرصت را مغتنم میشمارد و همهجا زبان به بدگویی از پدر و مادر یا وطن خود میگشاید تا دیگران او را به سبب کنارهگیری از آنان سرزنش نکنند. ولی خوبان همواره میکوشند عیبهای پدر و مادر و وطن را پوشیده دارند و همهجا آنان را، هرچند برخلاف میل خود، میستایند و با اینکه از رفتار پدر و مادر یا وطن خود خشمگینند چارهای جز وفاداری نسبت به آنان نمیبینند.»
📚 Plato, Protagoras, 345d-346c.
💠 وطنفروشی بهمثابۀ انکار والدین و اصالت است. وطن و والدین، اصل و ریشۀ طبیعی ما هستند و کسی که والدین یا وطن نداشته باشد، اصیل نیست. کسی که اصالت دارد هیچگاه وطن یا والدین خود را انکار نمیکند. انکار و فروش وطن و والدین بهمثابۀ «تیشه به ریشۀ خود زدن» است و آنگاه که از ریشه جدا شویم، رشد و تکامل متوقف میشود و آوارگی و بردگی در انتظارمان است.
وطن یا والدین هرچقدر هم بد باشند نباید انکار شوند، بلکه باید برای اصلاحشان تلاش کرد. در فرهنگ انبیا در قرآن کریم نیز اینگونه آمده است که هیچکدام از انبیا از شهر خود بیرون نرفتند، مگر آنکه کافران آنها را تبعید کردند. به جز یونس نبی که از وطن خود خارج شد و انکار وطن کرد و خداوند او را به بلای نهنگی دچار کرد!
⭕️ نکاتی از پروتاگوراس (۳) ⭕️
💠 سقراط گزارشی تاریخی از وضعیت فرهنگی و علت پیشرفت دو شهر از شهرهای یونان باستان را چنین روایت میکند:«از دیرباز مردمان کرت و لاکدایمون بیش از دیگر یونانیان به فلسفه دلبستگی داشتهاند. چنانکه بیشتر سوفیستها نیز از میان آنان برخاستهاند. ولی آنان مانند سوفیستهایی که پروتاگوراس نام برد دانش خود را نهان میدارند و خود را نادان مینمایند تا دیگران آنان را به دانایی نشناسند بلکه گمان کنند که تنها هنر آنان جنگجویی و دلاوری است. زیرا بر این عقیدهاند که اگر مردم بدانند که نیروی آنان از کدام هنر ناشی است، به فراگرفتن آن همت خواهند گماشت. بدین سان مردمان شهرهای دیگر را به اشتباه میافکنند و اینان برای اینکه از آن دو شهر عقب نمانند گوشهای خود را میبرند و تسمۀ مشتزنی به بازوهای خود میپیچند و همۀ وقت خود را به ورزش میگذرانند و جامههای کوتاه میپوشند و میپندارند که مردمان لاکدایمون به سبب این کارها توانستهاند بر همۀ یونانیان برتری یابند. مردمان لاکدایمون هر وقت از تشکیل مجالس مخفی خسته شوند و بخواهند با آرامش درون و فارغ از اغیار به سخنهای دانشمندان خود گوش فرا دهند همۀ بیگانگان را، خصوصا آنها که میخواهند روش آنان را تقلید کنند، از شهر خود میرانند و بدینسان دور از چشم بیگانگان با دانشمندان خود به صحبت مینشینند. مردمان کرت و لاکدایمون جوانان خود را نیز از سفر به شهرهای بیگانه باز میدارند تا آنچه آموختهاند از یاد نبرند و تربیتشان ضایع نگردد. در آن دو شهر نه تنها مردان به تربیت علمی خود میبالند بلکه زنان نیز کم از آنان نیستند.»
📚 Plato, Protagoras, 342a-c.
💠 دو شهر «کرت» و «لاکدایمون» در یونان باستان بهمثابۀ آمریکای کنونی، بر سایر شهرها مسلط بودند. منتهی آن علم اصلی (فلسفه) را که با آن بر شهرها مسلط شدند از مردمان سایر شهرها پنهان میکردند و طوری با تبلیغات، مردمان سایر شهرها را فریب میدادند گویی با تغییر در ظاهر و پوشش، مانند بریدن گوش و لباس کوتاه و بستن مچبند و ورزش کردنهای الکی، به این پیشرفت و تسلط رسیدهاند! یعنی دقیقاً همین کاری که آمریکا و غرب از طریق رسانهها با مردمان سایر کشورها میکنند و سعی میکنند دیگر کشورها را از علوم مبنایی و فناوریهای پیشرفته محروم کنند و اینگونه القا کنند که با لخت شدن و ادا و اطوارهای الکی و ساختن استادیوم و المپیک و ... به چنین پیشرفتی رسیدهاند.
بله تاریخ تکرار میشود و آنکه از تاریخ مطلع باشد از آن عبرت میگیرد و تکرارش نمیکند و آنکه عبرت نگیرد ناچار تکرارش میکند و سرنوشتش همان میشود.
💠 نکتۀ کوتاه دیگر اینکه در آن زمان هم زنان، پابهپای مردان در تعلیم و تعلم علوم پیشرفته، حرکت میکردند.
💠 سقراط گزارشی تاریخی از وضعیت فرهنگی و علت پیشرفت دو شهر از شهرهای یونان باستان را چنین روایت میکند:«از دیرباز مردمان کرت و لاکدایمون بیش از دیگر یونانیان به فلسفه دلبستگی داشتهاند. چنانکه بیشتر سوفیستها نیز از میان آنان برخاستهاند. ولی آنان مانند سوفیستهایی که پروتاگوراس نام برد دانش خود را نهان میدارند و خود را نادان مینمایند تا دیگران آنان را به دانایی نشناسند بلکه گمان کنند که تنها هنر آنان جنگجویی و دلاوری است. زیرا بر این عقیدهاند که اگر مردم بدانند که نیروی آنان از کدام هنر ناشی است، به فراگرفتن آن همت خواهند گماشت. بدین سان مردمان شهرهای دیگر را به اشتباه میافکنند و اینان برای اینکه از آن دو شهر عقب نمانند گوشهای خود را میبرند و تسمۀ مشتزنی به بازوهای خود میپیچند و همۀ وقت خود را به ورزش میگذرانند و جامههای کوتاه میپوشند و میپندارند که مردمان لاکدایمون به سبب این کارها توانستهاند بر همۀ یونانیان برتری یابند. مردمان لاکدایمون هر وقت از تشکیل مجالس مخفی خسته شوند و بخواهند با آرامش درون و فارغ از اغیار به سخنهای دانشمندان خود گوش فرا دهند همۀ بیگانگان را، خصوصا آنها که میخواهند روش آنان را تقلید کنند، از شهر خود میرانند و بدینسان دور از چشم بیگانگان با دانشمندان خود به صحبت مینشینند. مردمان کرت و لاکدایمون جوانان خود را نیز از سفر به شهرهای بیگانه باز میدارند تا آنچه آموختهاند از یاد نبرند و تربیتشان ضایع نگردد. در آن دو شهر نه تنها مردان به تربیت علمی خود میبالند بلکه زنان نیز کم از آنان نیستند.»
📚 Plato, Protagoras, 342a-c.
💠 دو شهر «کرت» و «لاکدایمون» در یونان باستان بهمثابۀ آمریکای کنونی، بر سایر شهرها مسلط بودند. منتهی آن علم اصلی (فلسفه) را که با آن بر شهرها مسلط شدند از مردمان سایر شهرها پنهان میکردند و طوری با تبلیغات، مردمان سایر شهرها را فریب میدادند گویی با تغییر در ظاهر و پوشش، مانند بریدن گوش و لباس کوتاه و بستن مچبند و ورزش کردنهای الکی، به این پیشرفت و تسلط رسیدهاند! یعنی دقیقاً همین کاری که آمریکا و غرب از طریق رسانهها با مردمان سایر کشورها میکنند و سعی میکنند دیگر کشورها را از علوم مبنایی و فناوریهای پیشرفته محروم کنند و اینگونه القا کنند که با لخت شدن و ادا و اطوارهای الکی و ساختن استادیوم و المپیک و ... به چنین پیشرفتی رسیدهاند.
بله تاریخ تکرار میشود و آنکه از تاریخ مطلع باشد از آن عبرت میگیرد و تکرارش نمیکند و آنکه عبرت نگیرد ناچار تکرارش میکند و سرنوشتش همان میشود.
💠 نکتۀ کوتاه دیگر اینکه در آن زمان هم زنان، پابهپای مردان در تعلیم و تعلم علوم پیشرفته، حرکت میکردند.
🔥1
⭕️ نکاتی از پروتاگوراس (۴) ⭕️
💠 در فقرهای دیگر پروتاگوراس از عقیدۀ ادیان کهن یونان باستان، دربارۀ «حیا و عدالت» سخن میگوید، مبنی بر اینکه هرمس از زئوس میپرسد:«حیا و عدالت را میان آدمیان چگونه تقسیم کنم؟» (منظورش این است که آیا مانند فن پزشکی، فقط برخی از آدمیان پزشک باشند؟) و زئوس در پاسخ میگوید:«چنان تقسیم کن که همه از آنها بهرهمند شوند چه اگر تنها چند تنی از حیا و عدالت برخوردار باشند، جامعه پایدار نخواهد ماند. حتی به نامِ من قانونی نیز به آنان بده که به موجب آن هرکس را که استعداد پذیرفتن حیا و عدالت ندارد بکشند، زیرا وجود او برای جامعه زیانی بزرگ است».
📚 Plato, Protagoras, 322c.
💠 یعنی حتی طبق عقیدۀ ادیان کهن یونان باستان، شرط ورود به «شهر» و «جامعۀ بشری»، «حیا و عدالت» است. کسی که این دو را ندارد یا استعداد پذیرش آن دو را ندارد هم خودش نمیتواند در جامعۀ متمدن زندگی کند (خودش اذیت میشود)، هم اینکه به جامعه ضرر میزند و ویرانی به بار میآورد.
بنابراین آموزش و پرورش یک کشور، اگر نتوانست حیا و عدالت را در فرزندانش نهادینه کند، باید منتظر فروپاشی خودش باشد و اگر نتواند با افراد بیحیا و ظالم مبارزه کند باز هم دچار فروپاشی خواهد شد.
💠 در فقرهای دیگر پروتاگوراس از عقیدۀ ادیان کهن یونان باستان، دربارۀ «حیا و عدالت» سخن میگوید، مبنی بر اینکه هرمس از زئوس میپرسد:«حیا و عدالت را میان آدمیان چگونه تقسیم کنم؟» (منظورش این است که آیا مانند فن پزشکی، فقط برخی از آدمیان پزشک باشند؟) و زئوس در پاسخ میگوید:«چنان تقسیم کن که همه از آنها بهرهمند شوند چه اگر تنها چند تنی از حیا و عدالت برخوردار باشند، جامعه پایدار نخواهد ماند. حتی به نامِ من قانونی نیز به آنان بده که به موجب آن هرکس را که استعداد پذیرفتن حیا و عدالت ندارد بکشند، زیرا وجود او برای جامعه زیانی بزرگ است».
📚 Plato, Protagoras, 322c.
💠 یعنی حتی طبق عقیدۀ ادیان کهن یونان باستان، شرط ورود به «شهر» و «جامعۀ بشری»، «حیا و عدالت» است. کسی که این دو را ندارد یا استعداد پذیرش آن دو را ندارد هم خودش نمیتواند در جامعۀ متمدن زندگی کند (خودش اذیت میشود)، هم اینکه به جامعه ضرر میزند و ویرانی به بار میآورد.
بنابراین آموزش و پرورش یک کشور، اگر نتوانست حیا و عدالت را در فرزندانش نهادینه کند، باید منتظر فروپاشی خودش باشد و اگر نتواند با افراد بیحیا و ظالم مبارزه کند باز هم دچار فروپاشی خواهد شد.
«اگر کسی از چیزی بترسد، از آن رو میترسد که آن را بد میداند و کسی که چیزی را بد بداند نه در پی آن میرود و نه خواسته و دانسته آن را اختیار میکند.»
📚 Plato, Protagoras, 358d.
📚 Plato, Protagoras, 358d.
آنجا که دوکس دوشادوش میروند هم این میبیند و هم آن.
📚 Plato, Protagoras, 348d.
📚 Plato, Protagoras, 348d.
⭕️ نکاتی از پروتاگوراس (۵) ⭕️
💠 در اواسط محاوره، پروتاگوراس پاسخی مفصل به یکی از پرسشهای سقراط میدهد تا جایی که سقراط میگوید گویی از مشتزنی توانا ضربهای سخت خورده است! و از پروتاگوراس میخواهد که پاسخ کوتاه به پرسشهایش بدهد. اما پروتاگوراس نمیپذیرد. سقراط قهر میکند و قصد میکند که محل گفتگو را ترک کند. اما بقیه جلوی او را میگیرند و پروتاگوراس را راضی میکنند که بهتر است برای گفتگو پاسخهای کوتاه بدهد. پروتاگوراس میپذیرد و سقراط هم محل گفتگو را ترک نمیکند.
💠 دقایقی بعد پروتاگوراس از سقراط چیزی میپرسد و سقراط پاسخ بسیار مفصلی میدهد(😄)! به گمانم سقراط اینجا میخواست ثابت کند که این جماعت حتی متوجه تناقض در رفتار طرف مقابلش هم نمیشوند و بیخود خود را سیاستمدار و دانشمند میپندارند! یعنی به معنای واقعی کلمه «سلبریتی مدعی» هستند و به درجۀ فهم نرسیدهاند. این نکته خیلی مهم است. برای مثال مناظرۀ آقای صادق زیباکلام را ببینید که در مورد اسرائیل میگوید ما باید تاریخ قوم یهود را بدانیم و آنها را درک کنیم که چطور به این مرحله رسیدهاند (حتی کتابی برای آن مینویسد که هر چندصفحۀ آن غلط دارد). اما وقتی نوبت ایران میشود دیگر چشمش را روی تاریخ ایران میبندد و جنایات استعمارگرانی چون آمریکا در ایران را نمیبیند و با قیافۀ حق به جانب میپرسد:«چه شد که مرگ بر آمریکا گفتیم؟»!، «گذشتهها گذشته!». اینها تناقض در رفتار است که نشان میدهد طرف مقابل دانشمند واقعی نیست و مبنا و اصولی ندارد.
💠 در اواسط محاوره، پروتاگوراس پاسخی مفصل به یکی از پرسشهای سقراط میدهد تا جایی که سقراط میگوید گویی از مشتزنی توانا ضربهای سخت خورده است! و از پروتاگوراس میخواهد که پاسخ کوتاه به پرسشهایش بدهد. اما پروتاگوراس نمیپذیرد. سقراط قهر میکند و قصد میکند که محل گفتگو را ترک کند. اما بقیه جلوی او را میگیرند و پروتاگوراس را راضی میکنند که بهتر است برای گفتگو پاسخهای کوتاه بدهد. پروتاگوراس میپذیرد و سقراط هم محل گفتگو را ترک نمیکند.
💠 دقایقی بعد پروتاگوراس از سقراط چیزی میپرسد و سقراط پاسخ بسیار مفصلی میدهد(😄)! به گمانم سقراط اینجا میخواست ثابت کند که این جماعت حتی متوجه تناقض در رفتار طرف مقابلش هم نمیشوند و بیخود خود را سیاستمدار و دانشمند میپندارند! یعنی به معنای واقعی کلمه «سلبریتی مدعی» هستند و به درجۀ فهم نرسیدهاند. این نکته خیلی مهم است. برای مثال مناظرۀ آقای صادق زیباکلام را ببینید که در مورد اسرائیل میگوید ما باید تاریخ قوم یهود را بدانیم و آنها را درک کنیم که چطور به این مرحله رسیدهاند (حتی کتابی برای آن مینویسد که هر چندصفحۀ آن غلط دارد). اما وقتی نوبت ایران میشود دیگر چشمش را روی تاریخ ایران میبندد و جنایات استعمارگرانی چون آمریکا در ایران را نمیبیند و با قیافۀ حق به جانب میپرسد:«چه شد که مرگ بر آمریکا گفتیم؟»!، «گذشتهها گذشته!». اینها تناقض در رفتار است که نشان میدهد طرف مقابل دانشمند واقعی نیست و مبنا و اصولی ندارد.
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
Photo
در ادامه یوهان ولفگانگ گوته پاسخی به داستان کریستوفر مارلو میدهد تا نشان دهد لازم نیست برای نیل به لذت، خود را به شیطان بفروشیم.
🔥2
1_26273782671.pdf
604.6 KB
⭕️ شرح منشور کوروش ⭕️
💠 با عنایت حضرت الله، استوانۀ گلنبشتۀ کوروش هخامنشی بررسی و شرح داده شد.
نتایج:
۱- کوروش هخامنشی بتپرست بود.
۲- اقداماتش بیسابقه نیست.
۳- محتوای حقوق بشری و لغو بردهداری در آن وجود ندارد.
۴-قالب نوشتاری آن بیسابقه نیست.
و نتیجۀ نهایی آنکه فرزندان ابراهیم خلیلالله نیازی به افتخارِ به بتپرستان ندارند و برجسته شدن کوروش صرفاً به دلیل تبلیغات یهود است.
پ.ن: نوشتار از لحاظ ویرایشی و املایی اصلاح شد.
https://eitaa.com/naghde_mokhalef
💠 با عنایت حضرت الله، استوانۀ گلنبشتۀ کوروش هخامنشی بررسی و شرح داده شد.
نتایج:
۱- کوروش هخامنشی بتپرست بود.
۲- اقداماتش بیسابقه نیست.
۳- محتوای حقوق بشری و لغو بردهداری در آن وجود ندارد.
۴-قالب نوشتاری آن بیسابقه نیست.
و نتیجۀ نهایی آنکه فرزندان ابراهیم خلیلالله نیازی به افتخارِ به بتپرستان ندارند و برجسته شدن کوروش صرفاً به دلیل تبلیغات یهود است.
پ.ن: نوشتار از لحاظ ویرایشی و املایی اصلاح شد.
https://eitaa.com/naghde_mokhalef
👍1👎1
⭕️ موسیقی ⭕️
💠 «چه کسی میتواند بگوید ... موسیقی نفوذی بر نهاد و روان ندارد؟»
📚 Aristotle, Politics, 8, 3, 1340A 1.
احتمالاً با اشخاصی برخورد داشتهاید که بدون مطالعه و تحقیق، باورهایی دارند و در صورت نقد این باورها، سرشان را برمیگردانند تا گوش ندهند یا پرخاش میکنند و با عصبانیت پاسخ بیربط میدهند. چرا چنین است؟ پاسخ تحلیلی خدمتتان مطرح میشود که مبتنی بر آراء نفسشناسی ارسطویی و اسلامی است.
💠 ما سخن درست یا نادرست را با گوش میشنویم و با چشم مطالعه میکنیم. اما همین سخن درست یا نادرست با موسیقی مستقیم وارد قلب میشود. بدون آنکه با چشم و گوش تحلیل شود، مستقیم به قلب وارد میشود و نفس انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. کسی نمیتواند در مقابل موسیقی غمانگیز مقاومت کند و اشک نریزد یا در مقابل موسیقی شاد مقاومت کند و شور و شعف چهرۀ خود را پنهان کند یا در مقابل موسیقی حماسی و خشمگینانه مقاومت کند و چیزی را بههم نزند. چون موسیقی بدون آنکه منتظر مجوز گوش و چشم باشد، سرراست وارد نفس یا نهاد یا قلب آدمی میشود و اثر میگذارد.
💠 حال که چنین است میتوان این موسیقی را همراه با محتوایی وارد قلب کرد. همانند ماجرای اسب تروا! اسب چوبی که به نشانۀ تسلیم به شهری هدیه کردند حال آنکه درون آن اسب چوبی دشمنان پنهان شده بودند. موسیقی بهعنوان پوششی برای ارسال مستقیم محتوا به قلب، بدون بررسی سمع و بصر، مورد استفاده قرار میگیرد.
شخصی که به یکسری اصول باور دارد. اما توان دفاع منطقی از آنها را ندارد و در صورت نقد آن باورها سرش را برمیگرداند یا پرخاش میکند یا به هر نحوی از مواجه شدن با نقد باورهایش هراس دارد، باید بداند که با موسیقی و امثال آن، آن باورها را وارد قلبش کردهاند.
چون مطالعه و تحقیقی که در کار نبوده! لاجرم ناخودآگاه آنها را باور کرده است. به آلبوم موسیقی خود نگاه کنید ببینید چه محتوایی دارند. اگر محتوایی که گوش میدهید دربارۀ روابط جنسی زن و مرد است، لاجرم ناخودآگاه به روابط آزاد معتقد خواهید شد.
💠 گمان نکنید آن جوانانی که در دیماه به خیابان آمدند و آشوب کردند، براساس مطالعه و تحقیق و پژوهش به خیابان آمدند. آنها فقط موسیقی اعتراضی گوش دادهاند. حتی اگر مشکل مالی هم نداشته باشند یا اینترنشنالی وجود نداشته باشد که محتوای دروغ برای تأیید باورهایشان تولید کند، باز هم آن موسیقی برای به خیابان آمدن کافی بود.
💠 لازم به تذکر است که ما موسیقی را ابزار میدانیم و آن را بالکل نادرست نمیدانیم. ما میتوانیم همین موسیقی را بهعنوان پوششی برای محتوای درست و عقلانی استفاده کنیم و آن محتوا را به ذهن مردم منتقل کنیم. موسیقیهای حماسی دربارۀ وطن، اسلام و ... از این جمله است.
💠 «چه کسی میتواند بگوید ... موسیقی نفوذی بر نهاد و روان ندارد؟»
📚 Aristotle, Politics, 8, 3, 1340A 1.
احتمالاً با اشخاصی برخورد داشتهاید که بدون مطالعه و تحقیق، باورهایی دارند و در صورت نقد این باورها، سرشان را برمیگردانند تا گوش ندهند یا پرخاش میکنند و با عصبانیت پاسخ بیربط میدهند. چرا چنین است؟ پاسخ تحلیلی خدمتتان مطرح میشود که مبتنی بر آراء نفسشناسی ارسطویی و اسلامی است.
💠 ما سخن درست یا نادرست را با گوش میشنویم و با چشم مطالعه میکنیم. اما همین سخن درست یا نادرست با موسیقی مستقیم وارد قلب میشود. بدون آنکه با چشم و گوش تحلیل شود، مستقیم به قلب وارد میشود و نفس انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. کسی نمیتواند در مقابل موسیقی غمانگیز مقاومت کند و اشک نریزد یا در مقابل موسیقی شاد مقاومت کند و شور و شعف چهرۀ خود را پنهان کند یا در مقابل موسیقی حماسی و خشمگینانه مقاومت کند و چیزی را بههم نزند. چون موسیقی بدون آنکه منتظر مجوز گوش و چشم باشد، سرراست وارد نفس یا نهاد یا قلب آدمی میشود و اثر میگذارد.
💠 حال که چنین است میتوان این موسیقی را همراه با محتوایی وارد قلب کرد. همانند ماجرای اسب تروا! اسب چوبی که به نشانۀ تسلیم به شهری هدیه کردند حال آنکه درون آن اسب چوبی دشمنان پنهان شده بودند. موسیقی بهعنوان پوششی برای ارسال مستقیم محتوا به قلب، بدون بررسی سمع و بصر، مورد استفاده قرار میگیرد.
شخصی که به یکسری اصول باور دارد. اما توان دفاع منطقی از آنها را ندارد و در صورت نقد آن باورها سرش را برمیگرداند یا پرخاش میکند یا به هر نحوی از مواجه شدن با نقد باورهایش هراس دارد، باید بداند که با موسیقی و امثال آن، آن باورها را وارد قلبش کردهاند.
چون مطالعه و تحقیقی که در کار نبوده! لاجرم ناخودآگاه آنها را باور کرده است. به آلبوم موسیقی خود نگاه کنید ببینید چه محتوایی دارند. اگر محتوایی که گوش میدهید دربارۀ روابط جنسی زن و مرد است، لاجرم ناخودآگاه به روابط آزاد معتقد خواهید شد.
💠 گمان نکنید آن جوانانی که در دیماه به خیابان آمدند و آشوب کردند، براساس مطالعه و تحقیق و پژوهش به خیابان آمدند. آنها فقط موسیقی اعتراضی گوش دادهاند. حتی اگر مشکل مالی هم نداشته باشند یا اینترنشنالی وجود نداشته باشد که محتوای دروغ برای تأیید باورهایشان تولید کند، باز هم آن موسیقی برای به خیابان آمدن کافی بود.
💠 لازم به تذکر است که ما موسیقی را ابزار میدانیم و آن را بالکل نادرست نمیدانیم. ما میتوانیم همین موسیقی را بهعنوان پوششی برای محتوای درست و عقلانی استفاده کنیم و آن محتوا را به ذهن مردم منتقل کنیم. موسیقیهای حماسی دربارۀ وطن، اسلام و ... از این جمله است.
تکلتی-اورتا(Tukulti-Urta)، پادشاه آشوری قرن 12 قبل از میلاد، در کتیبهای خود را اینگونه معرفی میکند:
«beloved of Ishtar, who receives the tribute of the land of the rising and of the setting sun...»
یعنی: محبوب (بتِ) ایشتار، که مالیات از سرزمینهای طلوع و غروب خورشید میگیرد ... .
📚 Luckenbill, Daniel David, Ancient Records of Assyria and Babylonia: Historical Records of Assyria from the Earliest Times to Sargon, Vol. 1, The University of Chicago Press, Chicago, Illinois, 1926, 163, P. 57.
در داستان ذوالقرنین در قرآن هم به این نکته توجه شده است: «حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا...»(کهف، 86) و «حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَىٰ قَوْمٍ»(کهف، 90). گویی در گذشته سرزمینهایی مشهور به سرزمینهای غروب و طلوع خورشید برای اشاره به نهایت دوری و فاصله بودهاند. در این کتیبهها به عباراتی چون «دریاهای بالا و پایین» هم برمیخوریم که در واقع بیانگر نهایت دوری و برای ذکر موقعیت جغرافیایی پادشاه بودهاند.
بنابراین نباید گمان شود که واقعاً معتقد به وجود سرزمینی بودند که خورشید در آنجا غروب میکرد.
«beloved of Ishtar, who receives the tribute of the land of the rising and of the setting sun...»
یعنی: محبوب (بتِ) ایشتار، که مالیات از سرزمینهای طلوع و غروب خورشید میگیرد ... .
📚 Luckenbill, Daniel David, Ancient Records of Assyria and Babylonia: Historical Records of Assyria from the Earliest Times to Sargon, Vol. 1, The University of Chicago Press, Chicago, Illinois, 1926, 163, P. 57.
در داستان ذوالقرنین در قرآن هم به این نکته توجه شده است: «حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا...»(کهف، 86) و «حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَىٰ قَوْمٍ»(کهف، 90). گویی در گذشته سرزمینهایی مشهور به سرزمینهای غروب و طلوع خورشید برای اشاره به نهایت دوری و فاصله بودهاند. در این کتیبهها به عباراتی چون «دریاهای بالا و پایین» هم برمیخوریم که در واقع بیانگر نهایت دوری و برای ذکر موقعیت جغرافیایی پادشاه بودهاند.
بنابراین نباید گمان شود که واقعاً معتقد به وجود سرزمینی بودند که خورشید در آنجا غروب میکرد.
سارگون اول (Sargon I)، پادشاه آشوری میگوید طی یک لشگرکشی به یک شهر، پادشاه شهر به نام mutallum، با دیدن سپاه من، همسرش، پسرانش و دخترانش را رها کرد و تنها فرار کرد و دیگر دیده نشد.
📚 Luckenbill, Daniel David, Ancient Records of Assyria and Babylonia: Historical Records of Assyria from the Earliest Times to Sargon, Vol. 2, The University of Chicago Press, Chicago, Illinois, 1926, 45, P. 23.
این یعنی «بیآبرویی تاریخی» حداقل تبعات وطنفروشی است. نام و نشانت پس از پنج هزار سال به ننگ برده میشود. در دورۀ کنونی نام و تصویرت تا هزاران سال به ننگ ثبت میشود. این غیر از تبعات اخروی است.
📚 Luckenbill, Daniel David, Ancient Records of Assyria and Babylonia: Historical Records of Assyria from the Earliest Times to Sargon, Vol. 2, The University of Chicago Press, Chicago, Illinois, 1926, 45, P. 23.
این یعنی «بیآبرویی تاریخی» حداقل تبعات وطنفروشی است. نام و نشانت پس از پنج هزار سال به ننگ برده میشود. در دورۀ کنونی نام و تصویرت تا هزاران سال به ننگ ثبت میشود. این غیر از تبعات اخروی است.