⭕️ اسم به مثابۀ عنصر باطنی جهان ⭕️
💠 طبیعت متشکل از عناصری است و هر عنصر در هر جایی بروزی دارد. در جسمی درصد فراوانی عنصری نسبت به عناصر دیگر بیشتر است و در نتیجه ویژگیهای این عنصر بروز و ظهور بیشتری دارد و خواصش بر خواص سایر عناصر غلبه دارد.
همچنین در جسمی درصد عناصر تقریباً باهم یکسان است و ویژگیها و خواصی که این جسم دارد محصول برآیند خواص آن عناصر است.
💠 به همین منوال، در دیدگاه عرفای مسلمان، باطن این جهان متشکل از «اسم»های مختلف خداوند است. هر چیزی متشکل از اسامی خداوند است و در هر چیزی ممکن است درصد فراوانی هر اسم نسبت به سایر اسامی بیشتر باشد و در نتیجه ویژگیها و خواص آن چیز بروز بیشتری نسبت به سایر اسامی داشته باشد یا درصد فراوانی تقریباً یکسانی داشته باشند و خواص آن چیز برآیند اسامی باشد.
💠 این تبیین عرفانی بر اساس اسامی فوایدی دارد از جمله اینکه دیگر نمیتوان اشکال کرد که چرا خداوند پاسخ فلان ظالم را فیالفور نمیدهد و چرا عدل هماکنون کاملاً در زمین جاری نیست و ... . چون در پاسخ گفته میشود خداوند فقط عدل نیست، بلکه حکیم هم هست، او فقط رحیم نیست بلکه جبار هم هست و غضب هم دارد و او فقط هادی نیست بلکه مضل هم هست و آفرینش او ترکیب اسامی اوست و هر اسمی در جایی ظهور بیشتری دارد و در جایی ظهور کمتر.
💠 عدل در هر جا و در هر زمان بروزی دارد و در یومالدین، بیشتر از سایر ازمنه بروز مییابد. اسم مضل هم همینطور. همانطور که در واکاوی جایگاه واژۀ «کلمه» گفتیم، کلمات الهی نسبت به هم تقدم و تأخر دارند و هر کلمهای در زمانی بروز مییابد.
💠 طبیعت متشکل از عناصری است و هر عنصر در هر جایی بروزی دارد. در جسمی درصد فراوانی عنصری نسبت به عناصر دیگر بیشتر است و در نتیجه ویژگیهای این عنصر بروز و ظهور بیشتری دارد و خواصش بر خواص سایر عناصر غلبه دارد.
همچنین در جسمی درصد عناصر تقریباً باهم یکسان است و ویژگیها و خواصی که این جسم دارد محصول برآیند خواص آن عناصر است.
💠 به همین منوال، در دیدگاه عرفای مسلمان، باطن این جهان متشکل از «اسم»های مختلف خداوند است. هر چیزی متشکل از اسامی خداوند است و در هر چیزی ممکن است درصد فراوانی هر اسم نسبت به سایر اسامی بیشتر باشد و در نتیجه ویژگیها و خواص آن چیز بروز بیشتری نسبت به سایر اسامی داشته باشد یا درصد فراوانی تقریباً یکسانی داشته باشند و خواص آن چیز برآیند اسامی باشد.
💠 این تبیین عرفانی بر اساس اسامی فوایدی دارد از جمله اینکه دیگر نمیتوان اشکال کرد که چرا خداوند پاسخ فلان ظالم را فیالفور نمیدهد و چرا عدل هماکنون کاملاً در زمین جاری نیست و ... . چون در پاسخ گفته میشود خداوند فقط عدل نیست، بلکه حکیم هم هست، او فقط رحیم نیست بلکه جبار هم هست و غضب هم دارد و او فقط هادی نیست بلکه مضل هم هست و آفرینش او ترکیب اسامی اوست و هر اسمی در جایی ظهور بیشتری دارد و در جایی ظهور کمتر.
💠 عدل در هر جا و در هر زمان بروزی دارد و در یومالدین، بیشتر از سایر ازمنه بروز مییابد. اسم مضل هم همینطور. همانطور که در واکاوی جایگاه واژۀ «کلمه» گفتیم، کلمات الهی نسبت به هم تقدم و تأخر دارند و هر کلمهای در زمانی بروز مییابد.
⭕️ یهود، مأمن جدید ابلیس ⭕️
💠 قبلاً تبیین شد که ابلیس بین ملائک بود و منشأ اعتراض آنها به خلیفه شدن آدم بود و از اینرو مورد خطاب «وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ...» (بقره،۳۰) قرار گرفتند تا پاک شوند و با انجام سجده، ناپاکی (ابلیس) از میان آنها برود. حال پرسش پیش میآید که چرا سیر تاریخی رعایت نشده و پس از آن به ماجرای هابیل و قابیل و نوح و ... اشاره نشده و مستقیم قوم بنیاسرائیل را خطاب قرار میدهد؟!
💠 پاسخ آنکه قرآن کریم در سورۀ بقره هنگام نقل ماجرای سجدۀ ملائک به «مأمن پیشین ابلیس» اشاره میکند و پس از تبیین ماجرای پاک شدن ملائک و خلق آدم و حوا، علیهماالسلام، به مأمن جدید ابلیس اینگونه اشاره میکند:«يَٰبَنِيٓ إِسۡرَـٰٓءِيلَ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتِيَ...»(بقره، ۴۰، ۴۷ و ۱۲۲). «قول الهی» از خطاب ملائک به خطاب بنیاسرائیل میرسد و از آنها میخواهد با انجام اعمالی پاک شوند و ابلیس را از بین خود برانند. البته تاکنون این قول الهی را نپذیرفتهاند و دستِ شیطان روی زمین شدهاند.
💠 بنابراین تناسب آیات سورۀ بقره منطقی به نظر میرسد و میتوان گفت اتصال ماجرای آدم و حوا به ماجرای بنیاسرائیل، بیان سیر هبوط ابلیس و مأمن جدید اوست و خداوند در حال نشان دادن دست شیطان در زمان ماست و همانطور که راه پاک شدن ملائک از حضور ابلیس را بیان کرد، در ادامه راه پاک شدن بنیاسرائیل از ابلیس را نشانشان میدهد. قوم بنیاسرائیل مأمن جدید ابلیس است و تاکنون موفق نشدند که ابلیس را از بین خود برانند. در ادامه باید راههای پیشنهادی الله به بنیاسرائیل را برای پاک شدنشان بررسی کنیم.
ادامه دارد...
💠 قبلاً تبیین شد که ابلیس بین ملائک بود و منشأ اعتراض آنها به خلیفه شدن آدم بود و از اینرو مورد خطاب «وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ...» (بقره،۳۰) قرار گرفتند تا پاک شوند و با انجام سجده، ناپاکی (ابلیس) از میان آنها برود. حال پرسش پیش میآید که چرا سیر تاریخی رعایت نشده و پس از آن به ماجرای هابیل و قابیل و نوح و ... اشاره نشده و مستقیم قوم بنیاسرائیل را خطاب قرار میدهد؟!
💠 پاسخ آنکه قرآن کریم در سورۀ بقره هنگام نقل ماجرای سجدۀ ملائک به «مأمن پیشین ابلیس» اشاره میکند و پس از تبیین ماجرای پاک شدن ملائک و خلق آدم و حوا، علیهماالسلام، به مأمن جدید ابلیس اینگونه اشاره میکند:«يَٰبَنِيٓ إِسۡرَـٰٓءِيلَ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتِيَ...»(بقره، ۴۰، ۴۷ و ۱۲۲). «قول الهی» از خطاب ملائک به خطاب بنیاسرائیل میرسد و از آنها میخواهد با انجام اعمالی پاک شوند و ابلیس را از بین خود برانند. البته تاکنون این قول الهی را نپذیرفتهاند و دستِ شیطان روی زمین شدهاند.
💠 بنابراین تناسب آیات سورۀ بقره منطقی به نظر میرسد و میتوان گفت اتصال ماجرای آدم و حوا به ماجرای بنیاسرائیل، بیان سیر هبوط ابلیس و مأمن جدید اوست و خداوند در حال نشان دادن دست شیطان در زمان ماست و همانطور که راه پاک شدن ملائک از حضور ابلیس را بیان کرد، در ادامه راه پاک شدن بنیاسرائیل از ابلیس را نشانشان میدهد. قوم بنیاسرائیل مأمن جدید ابلیس است و تاکنون موفق نشدند که ابلیس را از بین خود برانند. در ادامه باید راههای پیشنهادی الله به بنیاسرائیل را برای پاک شدنشان بررسی کنیم.
ادامه دارد...
آنچه نوشته شد:
نقد حسن میلانی:
شعر عرفانی آقای میلانی!:
https://t.me/nmfae/3
تصدیق بدون تصور!:
https://t.me/nmfae/4
کنفرانس سراب فراتر از عرفان:
https://t.me/nmfae/5
خداوند موجود است:
https://t.me/nmfae/6
معرفت خدا دارای مراتب نیست:
https://t.me/nmfae/7
شناخت معصوم از خدا همان شناخت عوام از خداست:
https://t.me/nmfae/8
برهانِ بدیهی!!:
https://t.me/nmfae/9
هو معکم أینما کنتم ممکن نیست:
https://t.me/nmfae/10
تناقضگویی در شناخت و فهم خدا:
https://t.me/nmfae/11
ترجمۀ نادرست روایت معصوم دربارۀ توحید:
https://t.me/nmfae/12
ایراد به امیرالمؤمنین، علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/13
ایراد به علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/14
اهانت به امیرالمؤمنین، علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/15
تناقضگویی در باب عدم تناهی:
https://t.me/nmfae/16
خداوند مطلقاً قابل شناخت نیست:
https://t.me/nmfae/17
میلانی فرق بداهت و استدلال را نمیداند:
https://t.me/nmfae/18
https://t.me/nmfae/19
https://t.me/nmfae/20
https://t.me/nmfae/21
https://t.me/nmfae/22
کنفرانسی در باب شرابخواری در یونان باستان:
https://t.me/nmfae/23
تصریح ارسطو بر مخالفت با همجنسگرایی:
https://t.me/nmfae/25
نقد کتاب «کنکاشی در تبار فلسفۀ یونان»:
https://t.me/nmfae/27
آیا کوروش نمونهای از یک انسان معنوی و قائل به ارزشهای انسانی بود؟:
https://t.me/nmfae/28
کنفوسیوس و معنویت:
https://t.me/nmfae/29
برخورد جناحی مخالفین فلسفه و عرفان با اشتباهات بزرگان:
https://t.me/nmfae/30
سخن مهدی نصیری دربارۀ علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/31
بررسی مقدمۀ عجیب بحارالانوار علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/32
https://t.me/nmfae/33
https://t.me/nmfae/34
بررسی دفاعیۀ سقراط:
https://t.me/nmfae/35
https://t.me/nmfae/36
https://t.me/nmfae/39
سقراط بتپرست نیست:
https://t.me/nmfae/37
خداوند منشأ صدق است:
https://t.me/nmfae/38
جمعبندی خدای سقراط:
https://t.me/nmfae/40
بررسی مقدمۀ حقالیقین علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/41
بررسی مقدمۀ حیاة القلوب مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/42
https://t.me/nmfae/43
مقام زن در دیدگاه علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/44
سوءبرداشت نویسندۀ کتاب نقد فلسفۀ یونان از مفهوم شهروندی افلاطون:
https://t.me/nmfae/45
https://t.me/nmfae/46
https://t.me/nmfae/47
افلاطون و دروغگویی حاکمان:
https://t.me/nmfae/48
مقام حضرت فاطمۀ زهرا، سلاماللهعلیها در آثار جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/49
پاسخ به شبهۀ اهانت جناب ابن عربی به حضرت یعقوب علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/50
https://t.me/nmfae/52
پاسخ به شبهۀ ادعای نبوت از سوی جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/54
https://t.me/nmfae/55
https://t.me/nmfae/56
https://t.me/nmfae/57
https://t.me/nmfae/58
https://t.me/nmfae/59
انحصار علم در ذات الهی از نگاه سقراط:
https://t.me/nmfae/60
آیا یونانیان کوتهفکر بودند؟:
https://t.me/nmfae/61
سوءبرداشت مجدد نویسندۀ کتاب از فضیلت و حقوق بشر ارسطویی:
https://t.me/nmfae/62
https://t.me/nmfae/63
پاسخ به شبهات پیرامون ارسطو و اسکندر مقدونی:
https://t.me/nmfae/64
https://t.me/nmfae/65
https://t.me/nmfae/66
https://t.me/nmfae/67
سقراط اساطیر یونانی را قبول ندارد:
https://t.me/nmfae/69
آیا امام خمینی (ره) ارسطو را بیبهره از توحید میدانست؟:
https://t.me/nmfae/70
آیا امام صادق علیهالسلام ارسطو را تأیید نکرده است؟:
https://t.me/nmfae/71
بعثت انبیا در شرق و غرب:
https://t.me/nmfae/72
سوءبرداشتی دیگر از یکتاپرستی سقراط:
https://t.me/nmfae/73
مسلمانان و ترجمۀ کتب یونانی:
https://t.me/nmfae/74
سقراط و معاد:
https://t.me/nmfae/75
انسان در فلسفۀ یونان:
https://t.me/nmfae/76
جناب ابن عربی فعل معصوم را حجت میداند:
https://t.me/nmfae/77
بررسی شبهات ضیافت افلاطون:
https://t.me/nmfae/78
https://t.me/nmfae/79
https://t.me/nmfae/80
پاسخ به شبهات زندگی شخصی جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/81
سوء برداشت از نظریۀ اشتراک حداکثری سقراط:
https://t.me/nmfae/82
افلاطون و آزادی بیان:
https://t.me/nmfae/83
سوء برداشتی از آیۀ قرآن مبنی بر عدم وقوع معجزه از سوی نبی اکرم:
https://t.me/nmfae/84
مثالی از دکتر علی شریعتی و انتقاد مخالفین:
https://t.me/nmfae/85
مقایسۀ طبیعیات ارسطو و روایات اسلامی:
https://t.me/nmfae/86
آسمان زنده است:
https://t.me/nmfae/87
نقد انسانشناسی ارسطو:
https://t.me/nmfae/88
خلقت ارسطویی و مقایسۀ آن با متکلمین:
https://t.me/nmfae/89
فرض زمین مرکزی:
https://t.me/nmfae/90
طبیعیات ارسطو و نیوتن:
https://t.me/nmfae/91
نقد حسن میلانی:
شعر عرفانی آقای میلانی!:
https://t.me/nmfae/3
تصدیق بدون تصور!:
https://t.me/nmfae/4
کنفرانس سراب فراتر از عرفان:
https://t.me/nmfae/5
خداوند موجود است:
https://t.me/nmfae/6
معرفت خدا دارای مراتب نیست:
https://t.me/nmfae/7
شناخت معصوم از خدا همان شناخت عوام از خداست:
https://t.me/nmfae/8
برهانِ بدیهی!!:
https://t.me/nmfae/9
هو معکم أینما کنتم ممکن نیست:
https://t.me/nmfae/10
تناقضگویی در شناخت و فهم خدا:
https://t.me/nmfae/11
ترجمۀ نادرست روایت معصوم دربارۀ توحید:
https://t.me/nmfae/12
ایراد به امیرالمؤمنین، علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/13
ایراد به علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/14
اهانت به امیرالمؤمنین، علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/15
تناقضگویی در باب عدم تناهی:
https://t.me/nmfae/16
خداوند مطلقاً قابل شناخت نیست:
https://t.me/nmfae/17
میلانی فرق بداهت و استدلال را نمیداند:
https://t.me/nmfae/18
https://t.me/nmfae/19
https://t.me/nmfae/20
https://t.me/nmfae/21
https://t.me/nmfae/22
کنفرانسی در باب شرابخواری در یونان باستان:
https://t.me/nmfae/23
تصریح ارسطو بر مخالفت با همجنسگرایی:
https://t.me/nmfae/25
نقد کتاب «کنکاشی در تبار فلسفۀ یونان»:
https://t.me/nmfae/27
آیا کوروش نمونهای از یک انسان معنوی و قائل به ارزشهای انسانی بود؟:
https://t.me/nmfae/28
کنفوسیوس و معنویت:
https://t.me/nmfae/29
برخورد جناحی مخالفین فلسفه و عرفان با اشتباهات بزرگان:
https://t.me/nmfae/30
سخن مهدی نصیری دربارۀ علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/31
بررسی مقدمۀ عجیب بحارالانوار علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/32
https://t.me/nmfae/33
https://t.me/nmfae/34
بررسی دفاعیۀ سقراط:
https://t.me/nmfae/35
https://t.me/nmfae/36
https://t.me/nmfae/39
سقراط بتپرست نیست:
https://t.me/nmfae/37
خداوند منشأ صدق است:
https://t.me/nmfae/38
جمعبندی خدای سقراط:
https://t.me/nmfae/40
بررسی مقدمۀ حقالیقین علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/41
بررسی مقدمۀ حیاة القلوب مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/42
https://t.me/nmfae/43
مقام زن در دیدگاه علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/44
سوءبرداشت نویسندۀ کتاب نقد فلسفۀ یونان از مفهوم شهروندی افلاطون:
https://t.me/nmfae/45
https://t.me/nmfae/46
https://t.me/nmfae/47
افلاطون و دروغگویی حاکمان:
https://t.me/nmfae/48
مقام حضرت فاطمۀ زهرا، سلاماللهعلیها در آثار جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/49
پاسخ به شبهۀ اهانت جناب ابن عربی به حضرت یعقوب علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/50
https://t.me/nmfae/52
پاسخ به شبهۀ ادعای نبوت از سوی جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/54
https://t.me/nmfae/55
https://t.me/nmfae/56
https://t.me/nmfae/57
https://t.me/nmfae/58
https://t.me/nmfae/59
انحصار علم در ذات الهی از نگاه سقراط:
https://t.me/nmfae/60
آیا یونانیان کوتهفکر بودند؟:
https://t.me/nmfae/61
سوءبرداشت مجدد نویسندۀ کتاب از فضیلت و حقوق بشر ارسطویی:
https://t.me/nmfae/62
https://t.me/nmfae/63
پاسخ به شبهات پیرامون ارسطو و اسکندر مقدونی:
https://t.me/nmfae/64
https://t.me/nmfae/65
https://t.me/nmfae/66
https://t.me/nmfae/67
سقراط اساطیر یونانی را قبول ندارد:
https://t.me/nmfae/69
آیا امام خمینی (ره) ارسطو را بیبهره از توحید میدانست؟:
https://t.me/nmfae/70
آیا امام صادق علیهالسلام ارسطو را تأیید نکرده است؟:
https://t.me/nmfae/71
بعثت انبیا در شرق و غرب:
https://t.me/nmfae/72
سوءبرداشتی دیگر از یکتاپرستی سقراط:
https://t.me/nmfae/73
مسلمانان و ترجمۀ کتب یونانی:
https://t.me/nmfae/74
سقراط و معاد:
https://t.me/nmfae/75
انسان در فلسفۀ یونان:
https://t.me/nmfae/76
جناب ابن عربی فعل معصوم را حجت میداند:
https://t.me/nmfae/77
بررسی شبهات ضیافت افلاطون:
https://t.me/nmfae/78
https://t.me/nmfae/79
https://t.me/nmfae/80
پاسخ به شبهات زندگی شخصی جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/81
سوء برداشت از نظریۀ اشتراک حداکثری سقراط:
https://t.me/nmfae/82
افلاطون و آزادی بیان:
https://t.me/nmfae/83
سوء برداشتی از آیۀ قرآن مبنی بر عدم وقوع معجزه از سوی نبی اکرم:
https://t.me/nmfae/84
مثالی از دکتر علی شریعتی و انتقاد مخالفین:
https://t.me/nmfae/85
مقایسۀ طبیعیات ارسطو و روایات اسلامی:
https://t.me/nmfae/86
آسمان زنده است:
https://t.me/nmfae/87
نقد انسانشناسی ارسطو:
https://t.me/nmfae/88
خلقت ارسطویی و مقایسۀ آن با متکلمین:
https://t.me/nmfae/89
فرض زمین مرکزی:
https://t.me/nmfae/90
طبیعیات ارسطو و نیوتن:
https://t.me/nmfae/91
Telegram
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⛔️⛔️حسن میلانی قائل به تجسیم و عینیت امام زمان و خداست! 😱⛔️⛔️
😁 نقد آقای میلانی به روش آقای میلانی 😁
عبارات او را ببینید:
غربت و تنهایی «توحید» را دیدم
و تنهایی تو را به یاد آوردم
که «تو» خود پیکره توحید و تجلی معرفتی
و غربت توحید، نشانی از غربت و تنهایی…
😁 نقد آقای میلانی به روش آقای میلانی 😁
عبارات او را ببینید:
غربت و تنهایی «توحید» را دیدم
و تنهایی تو را به یاد آوردم
که «تو» خود پیکره توحید و تجلی معرفتی
و غربت توحید، نشانی از غربت و تنهایی…
اتم، نور و ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/92
دینستیزی ارسطو و افلاطون!!:
https://t.me/nmfae/93
ارسطو و افلاطون مادیگرا:
https://t.me/nmfae/94
اعجاز و اصل علیت:
https://t.me/nmfae/95
روایت فخر رازی از سقراط:
https://t.me/nmfae/96
عقول عشره علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/97
اسناد لانۀ جاسوسی در مورد فلسفه و عرفان اسلامی چه میگویند؟:
https://t.me/nmfae/98
اعتقاد ارسطو به حکومت پادشاهی شایستگان:
https://t.me/nmfae/99
علم خدا به انسانها در نگاه ارسطو:
https://t.me/nmfae/100
استاد حسن عباسی و نقد حیوان ناطق ارسطویی:
https://t.me/nmfae/102
پاسخ به شبهۀ مکاشفۀ جناب ابن عربی در مورد مادرشان:
https://t.me/nmfae/103
نمونهای از نقد جناحی مخالفین فلسفه و عرفان:
https://t.me/nmfae/104
چه کسانی به استدلال نیاز دارند؟:
https://t.me/nmfae/105
پاسخ به شبهۀ الحاد زکریای رازی:
https://t.me/nmfae/106
https://t.me/nmfae/107
جناب ابن عربی و صحت خلافت ابوبکر:
https://t.me/nmfae/108
https://t.me/nmfae/109
انقلاب در نگاه ارسطو:
https://t.me/nmfae/111
جناب ابن عربی و بهشتی شدن ابوبکر:
https://t.me/nmfae/112
جناب ابن سینا و مسألۀ خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/114
https://t.me/nmfae/115
دعای حجاب امام حسین علیهالسلام و قسم به اقلام یونانی:
https://t.me/nmfae/116
معلولیت شئ از جهات وجود و ماهیت:
https://t.me/nmfae/117
نظر شیخ بهایی در مورد فلسفۀ ارسطو:
https://t.me/nmfae/118
بررسی روایت امام صادق علیهالسلام در مورد ارسطو:
https://t.me/nmfae/119
https://t.me/nmfae/120
https://t.me/nmfae/121
کنفرانس بررسی مباحث معرفتشناختی جناب سید کمال حیدری:
https://t.me/nmfae/122
https://t.me/nmfae/123
چرا نمیتوانیم حقایق را قبول کنیم؟:
https://t.me/nmfae/124
تمثیل در فلسفه و عرفان:
https://t.me/nmfae/125
ابطال تسلسل در برهان امکان و وجوب:
https://t.me/nmfae/126
برهان صدیقین جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/127
بررسی شبهۀ اعتراض به خلفا در دیدگاه جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/128
https://t.me/nmfae/129
بررسی مقدمۀ ترجمۀ مهج الدعوات محمدتقی طبسی:
https://t.me/nmfae/130
جناب ابن عربی و مسألۀ توسل به غیرخدا:
https://t.me/nmfae/131
پاسخ علامه طباطبایی به مهدی نصیری در تعریف فلسفه:
https://t.me/nmfae/132
آیا فلسفه مقابل تجربه است؟:
https://t.me/nmfae/133
پاسخ به نقدهای کتاب «تطهیرالشریعة عن حدیقةالشیعه»:
https://t.me/nmfae/13
تعریف نادرست علم کلام:
https://t.me/nmfae/135
مهدی نصیری بلاتکلیف:
https://t.me/nmfae/137?single
https://t.me/nmfae/144?single
https://t.me/nmfae/153?single
پاسخ به شبهۀ آب شور و شیرین در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/138
لزوم احیای تفکر ارسطویی در حوزۀ علمیه:
https://t.me/nmfae/139
شعری از دیوان منصور حلاج:
https://t.me/nmfae/140
کنفرانس: چرا واجبالوجود همان الله است؟:
https://t.me/nmfae/141
زیادت وجود بر ماهیت در اشعار پارمنیدس:
https://t.me/nmfae/151
غنای ذاتی خداوند در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/154
https://t.me/nmfae/155
نفی روابط آزاد زن و مرد در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/157
فلسفۀ اسلامی و شهید فخری زاده:
https://t.me/nmfae/158
ارسطو در دیدگاه داروین:
https://t.me/nmfae/159
منع شرابخواری در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/160
نقد تقریر مشهور قاعدۀ الواحد:
https://t.me/nmfae/161
https://t.me/nmfae/162
https://t.me/nmfae/167
https://t.me/nmfae/168
https://t.me/nmfae/186
https://t.me/nmfae/221
عینالربط ابن سینا یا ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/163
وجود ذهنی ابن سینا:
https://t.me/nmfae/165
خلط اصطلاح وجود و معنای وجود:
https://t.me/nmfae/169
شوق هیولی به صورت:
https://t.me/nmfae/170
پیرامون حسن و قبح عقلی:
https://t.me/nmfae/171
https://t.me/nmfae/187
https://t.me/nmfae/190
https://t.me/nmfae/196
https://t.me/nmfae/198
https://t.me/nmfae/203
https://t.me/nmfae/222
اسم عرفانی به مثابۀ عنصر باطنی جهان:
https://t.me/nmfae/224
انصاف ابن سینا در نقد نظرات:
https://t.me/nmfae/172
فروغی برخی جملات ابن سینا را ترجمه نمیکرد:
https://t.me/nmfae/175?single
معیت علت و معلول در نگاه ابن سینا و ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/176
اصل فردیت:
https://t.me/nmfae/178
علاقۀ جناب حداد عادل به کانت:
https://t.me/nmfae/179
نوآوریهای جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/180
کانت آراء اخلاقی خودش را قبول ندارد:
https://t.me/nmfae/181
ملاصدرا و حرکت و وجود:
https://t.me/nmfae/182
https://t.me/nmfae/183
نظریۀ نکاح جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/185
https://t.me/nmfae/92
دینستیزی ارسطو و افلاطون!!:
https://t.me/nmfae/93
ارسطو و افلاطون مادیگرا:
https://t.me/nmfae/94
اعجاز و اصل علیت:
https://t.me/nmfae/95
روایت فخر رازی از سقراط:
https://t.me/nmfae/96
عقول عشره علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/97
اسناد لانۀ جاسوسی در مورد فلسفه و عرفان اسلامی چه میگویند؟:
https://t.me/nmfae/98
اعتقاد ارسطو به حکومت پادشاهی شایستگان:
https://t.me/nmfae/99
علم خدا به انسانها در نگاه ارسطو:
https://t.me/nmfae/100
استاد حسن عباسی و نقد حیوان ناطق ارسطویی:
https://t.me/nmfae/102
پاسخ به شبهۀ مکاشفۀ جناب ابن عربی در مورد مادرشان:
https://t.me/nmfae/103
نمونهای از نقد جناحی مخالفین فلسفه و عرفان:
https://t.me/nmfae/104
چه کسانی به استدلال نیاز دارند؟:
https://t.me/nmfae/105
پاسخ به شبهۀ الحاد زکریای رازی:
https://t.me/nmfae/106
https://t.me/nmfae/107
جناب ابن عربی و صحت خلافت ابوبکر:
https://t.me/nmfae/108
https://t.me/nmfae/109
انقلاب در نگاه ارسطو:
https://t.me/nmfae/111
جناب ابن عربی و بهشتی شدن ابوبکر:
https://t.me/nmfae/112
جناب ابن سینا و مسألۀ خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/114
https://t.me/nmfae/115
دعای حجاب امام حسین علیهالسلام و قسم به اقلام یونانی:
https://t.me/nmfae/116
معلولیت شئ از جهات وجود و ماهیت:
https://t.me/nmfae/117
نظر شیخ بهایی در مورد فلسفۀ ارسطو:
https://t.me/nmfae/118
بررسی روایت امام صادق علیهالسلام در مورد ارسطو:
https://t.me/nmfae/119
https://t.me/nmfae/120
https://t.me/nmfae/121
کنفرانس بررسی مباحث معرفتشناختی جناب سید کمال حیدری:
https://t.me/nmfae/122
https://t.me/nmfae/123
چرا نمیتوانیم حقایق را قبول کنیم؟:
https://t.me/nmfae/124
تمثیل در فلسفه و عرفان:
https://t.me/nmfae/125
ابطال تسلسل در برهان امکان و وجوب:
https://t.me/nmfae/126
برهان صدیقین جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/127
بررسی شبهۀ اعتراض به خلفا در دیدگاه جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/128
https://t.me/nmfae/129
بررسی مقدمۀ ترجمۀ مهج الدعوات محمدتقی طبسی:
https://t.me/nmfae/130
جناب ابن عربی و مسألۀ توسل به غیرخدا:
https://t.me/nmfae/131
پاسخ علامه طباطبایی به مهدی نصیری در تعریف فلسفه:
https://t.me/nmfae/132
آیا فلسفه مقابل تجربه است؟:
https://t.me/nmfae/133
پاسخ به نقدهای کتاب «تطهیرالشریعة عن حدیقةالشیعه»:
https://t.me/nmfae/13
تعریف نادرست علم کلام:
https://t.me/nmfae/135
مهدی نصیری بلاتکلیف:
https://t.me/nmfae/137?single
https://t.me/nmfae/144?single
https://t.me/nmfae/153?single
پاسخ به شبهۀ آب شور و شیرین در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/138
لزوم احیای تفکر ارسطویی در حوزۀ علمیه:
https://t.me/nmfae/139
شعری از دیوان منصور حلاج:
https://t.me/nmfae/140
کنفرانس: چرا واجبالوجود همان الله است؟:
https://t.me/nmfae/141
زیادت وجود بر ماهیت در اشعار پارمنیدس:
https://t.me/nmfae/151
غنای ذاتی خداوند در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/154
https://t.me/nmfae/155
نفی روابط آزاد زن و مرد در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/157
فلسفۀ اسلامی و شهید فخری زاده:
https://t.me/nmfae/158
ارسطو در دیدگاه داروین:
https://t.me/nmfae/159
منع شرابخواری در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/160
نقد تقریر مشهور قاعدۀ الواحد:
https://t.me/nmfae/161
https://t.me/nmfae/162
https://t.me/nmfae/167
https://t.me/nmfae/168
https://t.me/nmfae/186
https://t.me/nmfae/221
عینالربط ابن سینا یا ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/163
وجود ذهنی ابن سینا:
https://t.me/nmfae/165
خلط اصطلاح وجود و معنای وجود:
https://t.me/nmfae/169
شوق هیولی به صورت:
https://t.me/nmfae/170
پیرامون حسن و قبح عقلی:
https://t.me/nmfae/171
https://t.me/nmfae/187
https://t.me/nmfae/190
https://t.me/nmfae/196
https://t.me/nmfae/198
https://t.me/nmfae/203
https://t.me/nmfae/222
اسم عرفانی به مثابۀ عنصر باطنی جهان:
https://t.me/nmfae/224
انصاف ابن سینا در نقد نظرات:
https://t.me/nmfae/172
فروغی برخی جملات ابن سینا را ترجمه نمیکرد:
https://t.me/nmfae/175?single
معیت علت و معلول در نگاه ابن سینا و ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/176
اصل فردیت:
https://t.me/nmfae/178
علاقۀ جناب حداد عادل به کانت:
https://t.me/nmfae/179
نوآوریهای جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/180
کانت آراء اخلاقی خودش را قبول ندارد:
https://t.me/nmfae/181
ملاصدرا و حرکت و وجود:
https://t.me/nmfae/182
https://t.me/nmfae/183
نظریۀ نکاح جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/185
Telegram
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕ اتم، نور، ملاصدرا ⭕
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«يكي ديگر از مسائلي كه بعضي از فلاسفه هنوز هم روي آن پافشاري مي كنند جزء لايتجزي (اتم)است يعني كوچكترين ذره اي كه قابل تجزيه نيست. حكيم سبزواري آنرا در شرح شعر منظومه: تَفكك الرحي و نفى الدائره و حجج اخري…
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«يكي ديگر از مسائلي كه بعضي از فلاسفه هنوز هم روي آن پافشاري مي كنند جزء لايتجزي (اتم)است يعني كوچكترين ذره اي كه قابل تجزيه نيست. حكيم سبزواري آنرا در شرح شعر منظومه: تَفكك الرحي و نفى الدائره و حجج اخري…
اطعام همگانی:
https://t.me/nmfae/188
اصل علیت، ملاک تعیین خالق و مخلوق:
https://t.me/nmfae/189
نقد اصالت وجود:
https://t.me/nmfae/191
https://t.me/nmfae/192
https://t.me/nmfae/197
نقد علم حضوری:
https://t.me/nmfae/204
نقد نظرات دکتر زرشناس دربارۀ فلاسفۀ یونان:
https://t.me/nmfae/194
https://t.me/nmfae/195
تناهی و عدم تناهی در طبیعیات و فلسفه:
https://t.me/nmfae/199
تحریف نگاه ارسطو دربارۀ زن:
https://t.me/nmfae/214
نکاتی از آلکیبیادس اول:
https://t.me/nmfae/217
نقد جلسۀ تدریس فلسفۀ غرب دکتر طالب زاده:
https://t.me/nmfae/218
تفسیری از آیات ابتدایی سورۀ بقره:
https://t.me/nmfae/200
https://t.me/nmfae/205
https://t.me/nmfae/207
https://t.me/nmfae/208
https://t.me/nmfae/209
https://t.me/nmfae/210
https://t.me/nmfae/213
https://t.me/nmfae/215
https://t.me/nmfae/226
https://t.me/nmfae/188
اصل علیت، ملاک تعیین خالق و مخلوق:
https://t.me/nmfae/189
نقد اصالت وجود:
https://t.me/nmfae/191
https://t.me/nmfae/192
https://t.me/nmfae/197
نقد علم حضوری:
https://t.me/nmfae/204
نقد نظرات دکتر زرشناس دربارۀ فلاسفۀ یونان:
https://t.me/nmfae/194
https://t.me/nmfae/195
تناهی و عدم تناهی در طبیعیات و فلسفه:
https://t.me/nmfae/199
تحریف نگاه ارسطو دربارۀ زن:
https://t.me/nmfae/214
نکاتی از آلکیبیادس اول:
https://t.me/nmfae/217
نقد جلسۀ تدریس فلسفۀ غرب دکتر طالب زاده:
https://t.me/nmfae/218
تفسیری از آیات ابتدایی سورۀ بقره:
https://t.me/nmfae/200
https://t.me/nmfae/205
https://t.me/nmfae/207
https://t.me/nmfae/208
https://t.me/nmfae/209
https://t.me/nmfae/210
https://t.me/nmfae/213
https://t.me/nmfae/215
https://t.me/nmfae/226
Telegram
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ اطعام همگانی ⭕️
💠 آن فیلسوف نما و عدالتخواهی که به اطعام همگانی(مانند آنچه در عید غدیر رخ داد) معترض است خوب است نگاهی به کتب تاریخ بیاندازد و از تجربه های ملل گذشته استفاده کند؛
💠 جناب ارسطو به نقل از مورخین ایتالیایی می گوید مردی به نام ایتالوس(Italus)…
💠 آن فیلسوف نما و عدالتخواهی که به اطعام همگانی(مانند آنچه در عید غدیر رخ داد) معترض است خوب است نگاهی به کتب تاریخ بیاندازد و از تجربه های ملل گذشته استفاده کند؛
💠 جناب ارسطو به نقل از مورخین ایتالیایی می گوید مردی به نام ایتالوس(Italus)…
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان) pinned «آنچه نوشته شد: نقد حسن میلانی: شعر عرفانی آقای میلانی!: https://t.me/nmfae/3 تصدیق بدون تصور!: https://t.me/nmfae/4 کنفرانس سراب فراتر از عرفان: https://t.me/nmfae/5 خداوند موجود است: https://t.me/nmfae/6 معرفت خدا دارای مراتب نیست: https://t.me/nmfae/7 شناخت…»
💠 تعبیر «إِنَّ لَكَ...» در قرآن کریم به معنای بیان ویژگیها و شرایط اکثری محیط زندگی است، نه بیان عدمِ امکان خلاف آن شرایط. برای مثال آنجا که میگوید:«إِنَّ لَكَ فِي ٱلنَّهَارِ سَبۡحٗا طَوِيلٗا»(مزمّل،۷) منظور این است که پیامبر اکرم اکثراً در روز مشغول کار است و شرایط محیطی که در آن قرار گرفته اقتضای «سبح طویل» را دارد. منظور این نیست که در روز امکان استراحت بهطور مطلق برایش فراهم نیست. سلب مطلق صورت نگرفته است. سلب «امکان» نیست، بلکه سلب «وقوع اکثری» است. در مثالی دیگر آنجا که میگوید:«...فَإِنَّ لَكَ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَۖ وَإِنَّ لَكَ مَوۡعِدٗا لَّن تُخۡلَفَهُۥۖ ...»(طه،۹۷)، منظور این است که زین پس شرایط زندگی سامری اینگونه خواهد بود که به دیگران بگوید به من دست نزنید! منظور این نیست که چیز دیگری جز این نمیتواند بگوید و فقط هم همین را میگوید. بلکه آیه درصدد بیان وقوع اکثری یا دائمی است.
💠 در مثالی دیگر، «إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٞۚ...»(اسراء، ۶۵) به معنای سلب امکان تسلط شیطان بر بندگان نیست. بلکه به معنای سلب وقوع اکثری این تسلط است چون:«إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٌ إِلَّا مَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ»(حجر،۴۲) نشان میدهد امکان تسلط هست و این تسلط آنجا رخ میدهد که بنده تصمیم به تبعیت از غیر بگیرد. اگر سلب امکان بود که خلافش ممکن نمیشد.
💠 به لحاظ فلسفی هم وقتی شما سلب امکان ذاتی میکنید دیگر نمیتوانید آن را مقید به شرایطی کنید و بگویید در زمانی دیگر این امکان فراهم میشود. بلکه فقط میتوانید امکان وقوعی را وابسته به شرایط و زمان کنید. امکان وقوعی هم وابسته به موانع و شرایط است.
💠 بنابراین آنجا که میگوید:«إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَى»(طه،۱۱۸) منظور سلب امکان ذاتی گرسنگی و برهنگی برای آدم و حوا، علیهماالسلام نیست. چه آنکه به قرینۀ «وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ...»(بقره،۳۵) و «فَكُلَا مِنۡ حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ ...»(اعراف،۱۹) و «...فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ...»(اعراف،۲۲) و به قرینۀ «وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاْ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ»(طه،۱۱۹) و «فَأَكَلَا مِنۡهَا...»(طه،۱۲۱) و به قرینۀ همان (طه،۱۱۸)، امکان گرسنگی و تشنگی و برهنگی و آفتابزدگی و چشیدن و ... برای آدم و حوا وجود داشته است. اما با موانعی، وقوع اکثری یا دائمی آنها رفع شده است (دفع نشده است). موانعی مانند پوشش و درختان.
💠 در ثانی شاید بپرسید فایدۀ این بحث چیست که آیا آنها بهصورت دفعی گرسنه نمیشدند یا بهصورت رفعی گرسنه نمیماندند؟! پاسخ آنکه مفسر درصدد یافتن ویژگیهایی از این جنت بود تا آن را از زمین متمایز کند. درحالیکه اشکالی ندارد تا آن جنت را روی زمین فرض کنیم.
💠 در مثالی دیگر، «إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٞۚ...»(اسراء، ۶۵) به معنای سلب امکان تسلط شیطان بر بندگان نیست. بلکه به معنای سلب وقوع اکثری این تسلط است چون:«إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٌ إِلَّا مَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ»(حجر،۴۲) نشان میدهد امکان تسلط هست و این تسلط آنجا رخ میدهد که بنده تصمیم به تبعیت از غیر بگیرد. اگر سلب امکان بود که خلافش ممکن نمیشد.
💠 به لحاظ فلسفی هم وقتی شما سلب امکان ذاتی میکنید دیگر نمیتوانید آن را مقید به شرایطی کنید و بگویید در زمانی دیگر این امکان فراهم میشود. بلکه فقط میتوانید امکان وقوعی را وابسته به شرایط و زمان کنید. امکان وقوعی هم وابسته به موانع و شرایط است.
💠 بنابراین آنجا که میگوید:«إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَى»(طه،۱۱۸) منظور سلب امکان ذاتی گرسنگی و برهنگی برای آدم و حوا، علیهماالسلام نیست. چه آنکه به قرینۀ «وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ...»(بقره،۳۵) و «فَكُلَا مِنۡ حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ ...»(اعراف،۱۹) و «...فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ...»(اعراف،۲۲) و به قرینۀ «وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاْ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ»(طه،۱۱۹) و «فَأَكَلَا مِنۡهَا...»(طه،۱۲۱) و به قرینۀ همان (طه،۱۱۸)، امکان گرسنگی و تشنگی و برهنگی و آفتابزدگی و چشیدن و ... برای آدم و حوا وجود داشته است. اما با موانعی، وقوع اکثری یا دائمی آنها رفع شده است (دفع نشده است). موانعی مانند پوشش و درختان.
💠 در ثانی شاید بپرسید فایدۀ این بحث چیست که آیا آنها بهصورت دفعی گرسنه نمیشدند یا بهصورت رفعی گرسنه نمیماندند؟! پاسخ آنکه مفسر درصدد یافتن ویژگیهایی از این جنت بود تا آن را از زمین متمایز کند. درحالیکه اشکالی ندارد تا آن جنت را روی زمین فرض کنیم.
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ یهود، مأمن جدید ابلیس ⭕️ 💠 قبلاً تبیین شد که ابلیس بین ملائک بود و منشأ اعتراض آنها به خلیفه شدن آدم بود و از اینرو مورد خطاب «وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ...» (بقره،۳۰) قرار گرفتند تا پاک شوند و با انجام…
⭕️ عجل ⭕️
💠 روند بیان استقرار ابلیس در قوم یهود در قرآن کریم از ماجرای «عجْل» شروع میشود: «وَإِذۡ وَٰعَدۡنَا مُوسَىٰٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِ...» (بقره،۵۱). آل فرعون مأمن قبلی ابلیس بودند و قوم یهود با رهبری حضرت موسی، علیهالسلام، توانستند ظالمان زمانۀ خود را شکست دهند و رهسپار سرزمین موعود شوند. اما ابلیس به دنبال مأمن جدیدی بین انسانها است. بنابراین سراغ قوم یهود رفت و با ارتباط گرفتن با شخصی به نام سامری باعث انحراف قوم یهود شد (طه،۸۵). قوم یهود با ترفند شخصی به نام سامری، از زیورآلات خود، مجسمهای به شکل عجل ساختند که صدا داشت (بقره،۱۴۸؛ طه،۸۸؛ اعراف،۱۴۸) و محبت آن عجل را در قلبشان نشاندند (بقره،۹۳). کسانی که عجل را برگزیدند مغضوب خداوند شدند و در زندگی دنیا هم ذلیل شدند (بقره،۱۵۲). برگزیدن عجل پس از دیدن معجزهها بود (بقره،۹۲؛ نساء،۱۵۳).
💠 حضرت موسی، علیهالسلام، به قوم یهود گفت که باید توبه کنند و یکدیگر را بکشند (بقره،۵۴). این آیه نشان میدهد که همۀ قوم یهود در این انحراف مقصرند و کسانی که عجل را برنگزیدند باید با آن کسانی که منحرف شدند بجنگند تا توبهشان مقبول باشد.
💠 در این ماجرا دو مشکل وجود دارد: سامری که بود و چگونه ترغیب شد که چنین کند؟ بهنظرم آیات مربوط به سامری تاکنون درست معنا و تفسیر نشدهاند. ماجرای سامری، بیانگر نحوۀ انتقال ابلیس به قوم یهود از طریق عجل است.
مشکل دوم اینکه چهطور ممکن است کسی راضی شود که به عجل محبت داشته باشد و آن را اله بداند؟ از آن چه دیده که خدایش نامیده است؟ محبت عجل تاکنون در قوم یهود باقی مانده است. اکنون آن عجل کجاست؟
ادامه دارد ...
💠 روند بیان استقرار ابلیس در قوم یهود در قرآن کریم از ماجرای «عجْل» شروع میشود: «وَإِذۡ وَٰعَدۡنَا مُوسَىٰٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِ...» (بقره،۵۱). آل فرعون مأمن قبلی ابلیس بودند و قوم یهود با رهبری حضرت موسی، علیهالسلام، توانستند ظالمان زمانۀ خود را شکست دهند و رهسپار سرزمین موعود شوند. اما ابلیس به دنبال مأمن جدیدی بین انسانها است. بنابراین سراغ قوم یهود رفت و با ارتباط گرفتن با شخصی به نام سامری باعث انحراف قوم یهود شد (طه،۸۵). قوم یهود با ترفند شخصی به نام سامری، از زیورآلات خود، مجسمهای به شکل عجل ساختند که صدا داشت (بقره،۱۴۸؛ طه،۸۸؛ اعراف،۱۴۸) و محبت آن عجل را در قلبشان نشاندند (بقره،۹۳). کسانی که عجل را برگزیدند مغضوب خداوند شدند و در زندگی دنیا هم ذلیل شدند (بقره،۱۵۲). برگزیدن عجل پس از دیدن معجزهها بود (بقره،۹۲؛ نساء،۱۵۳).
💠 حضرت موسی، علیهالسلام، به قوم یهود گفت که باید توبه کنند و یکدیگر را بکشند (بقره،۵۴). این آیه نشان میدهد که همۀ قوم یهود در این انحراف مقصرند و کسانی که عجل را برنگزیدند باید با آن کسانی که منحرف شدند بجنگند تا توبهشان مقبول باشد.
💠 در این ماجرا دو مشکل وجود دارد: سامری که بود و چگونه ترغیب شد که چنین کند؟ بهنظرم آیات مربوط به سامری تاکنون درست معنا و تفسیر نشدهاند. ماجرای سامری، بیانگر نحوۀ انتقال ابلیس به قوم یهود از طریق عجل است.
مشکل دوم اینکه چهطور ممکن است کسی راضی شود که به عجل محبت داشته باشد و آن را اله بداند؟ از آن چه دیده که خدایش نامیده است؟ محبت عجل تاکنون در قوم یهود باقی مانده است. اکنون آن عجل کجاست؟
ادامه دارد ...
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ عجل ⭕️ 💠 روند بیان استقرار ابلیس در قوم یهود در قرآن کریم از ماجرای «عجْل» شروع میشود: «وَإِذۡ وَٰعَدۡنَا مُوسَىٰٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِ...» (بقره،۵۱). آل فرعون مأمن قبلی ابلیس بودند و قوم یهود با رهبری حضرت…
⭕️ سامری (۱) ⭕️
💠 در اینجا سعی میکنم معنایی از آیات مربوط به سامری را مطرح کنم که در کتب تفسیری ندیدم. خواهشاً اگر نقدی به معنای استنتاجی بنده دارید مطرح کنید. به آیات ۸۳-۹۸ سورۀ مبارکۀ طه نگاه کنید (کنار خود داشته باشید و نگاه کنید). ماجرا این است که حضرت موسی، علیهالسلام، به همراه منتخبین قوم خود قرار بود به کوه طور برود (منتخبین قوم خواستار ملاقات خدا بودند). اما او جلوتر حرکت میکرد و منتخبین قومش از راه نشانههایی که حضرت موسی از خود به جا میگذاشت راه را مییافتند تا به مکان موعود برسند. تا اینکه حضرت موسی به محل مقرر رسید و خطاب آمد که چه شد که جلوتر از قومت به اینجا رسیدی؟ حضرت موسی پاسخ داد:«... هُمۡ أُوْلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي...»(طه،۸۴). یعنی: آنها در پی من خواهند آمد (به دنبال نشانههای من میآیند تا به اینجا برسند). بعد از آن ۴۰ روز در آنجا میماند و قومش به نزد او نمیآیند و ندا میآید که قومت منحرف شدهاند و سامری آنها را گمراه کرد. پرسش این است که چرا قومش به او نرسیدند و نقش سامری در این نرسیدن چه بود؟
💠 حضرت موسی به نزد قوم خود بازمیگردد و قومش را بازخواست میکند و آنها هم پاسخی میدهند که قصد دارم آن پاسخ را در مطالب بعدی بررسی کنم. سپس خطاب به سامری میگوید:«فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ»(طه،۹۵). یعنی: ای سامری! اصل ماجرا چیست؟ سیر تا پیاز ماجرا چیه؟!
سامری پاسخ میدهد:«... بَصُرۡتُ بِمَا لَمۡ يَبۡصُرُواْ بِهِۦ فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذۡتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتۡ لِي نَفۡسِي»(طه،۹۶).
دعوای مفسرین اینجا شروع میشود که معنای حقیقی این آیه چیست؟ گروهی میگویند معنایش این است که سامری از جای پای اسبی که جبرئیل بر آن سوار بود و قوم فرعون را برای رفتن به دریا تشویق میکرد کمی خاک برداشت و بعد آن خاک را در گوساله طلایی ریخت. گروهی میگویند منظورش رسیدن به علمی از علوم الهی و سپس کفران آن است! حال آنکه در هیچ کجای این آیات هیچ اسمی از جبرئیل یا علم الهی نیامده است و مفسر تصمیم گرفته است که از تفسیر قرآن به قرآن سر باز زند و تفسیر روایی را ترجیح دهد!
💠 معنایی که مد نظر دارم و با آیات قبل هم سازگار است این است:«گفت: چیزی را دیدم که دیگران ندیدند، مشتی از آن اثر رسول را برداشتم و دور انداختم و اینگونه نفسم (این را) برایم زیبا جلوه داد». یعنی سامری یکی از همان اثرهایی را که حضرت موسی، علیهالسلام، از خود به جای میگذاشت تا منتخبین قوم یهود از طریق آن به مکان موعود برسند (طه،۸۴)، زودتر از دیگران دید و آن را از بین برد تا قوم یهود نتوانند به مکان موعود برسند. از اینرو قوم یهود گمان کردند که حضرت موسی رفته و او را نیافتند، از اینرو به دنبال خدای جدید گشتند و مصداق «...أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ ...»(آل عمران،۱۴۴) شدند.
💠 کار سامری از بین بردن اثرهای راه پیامبر خدا بود. یعنی کاری کرد که نتوانند پیامبر خدا را بیابند و به مقصد مطلوب برسند. بعد از آنکه ۳۰ روز هم تمام شد تصمیم گرفتند به عقب برگردند.
در ادامه دربارۀ سامری، مبتنی بر آیات قرآن، و نه روایات، بیشتر خواهم نوشت. دربارۀ تفسیر جدید نظر بدهید.
💠 در اینجا سعی میکنم معنایی از آیات مربوط به سامری را مطرح کنم که در کتب تفسیری ندیدم. خواهشاً اگر نقدی به معنای استنتاجی بنده دارید مطرح کنید. به آیات ۸۳-۹۸ سورۀ مبارکۀ طه نگاه کنید (کنار خود داشته باشید و نگاه کنید). ماجرا این است که حضرت موسی، علیهالسلام، به همراه منتخبین قوم خود قرار بود به کوه طور برود (منتخبین قوم خواستار ملاقات خدا بودند). اما او جلوتر حرکت میکرد و منتخبین قومش از راه نشانههایی که حضرت موسی از خود به جا میگذاشت راه را مییافتند تا به مکان موعود برسند. تا اینکه حضرت موسی به محل مقرر رسید و خطاب آمد که چه شد که جلوتر از قومت به اینجا رسیدی؟ حضرت موسی پاسخ داد:«... هُمۡ أُوْلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي...»(طه،۸۴). یعنی: آنها در پی من خواهند آمد (به دنبال نشانههای من میآیند تا به اینجا برسند). بعد از آن ۴۰ روز در آنجا میماند و قومش به نزد او نمیآیند و ندا میآید که قومت منحرف شدهاند و سامری آنها را گمراه کرد. پرسش این است که چرا قومش به او نرسیدند و نقش سامری در این نرسیدن چه بود؟
💠 حضرت موسی به نزد قوم خود بازمیگردد و قومش را بازخواست میکند و آنها هم پاسخی میدهند که قصد دارم آن پاسخ را در مطالب بعدی بررسی کنم. سپس خطاب به سامری میگوید:«فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ»(طه،۹۵). یعنی: ای سامری! اصل ماجرا چیست؟ سیر تا پیاز ماجرا چیه؟!
سامری پاسخ میدهد:«... بَصُرۡتُ بِمَا لَمۡ يَبۡصُرُواْ بِهِۦ فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذۡتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتۡ لِي نَفۡسِي»(طه،۹۶).
دعوای مفسرین اینجا شروع میشود که معنای حقیقی این آیه چیست؟ گروهی میگویند معنایش این است که سامری از جای پای اسبی که جبرئیل بر آن سوار بود و قوم فرعون را برای رفتن به دریا تشویق میکرد کمی خاک برداشت و بعد آن خاک را در گوساله طلایی ریخت. گروهی میگویند منظورش رسیدن به علمی از علوم الهی و سپس کفران آن است! حال آنکه در هیچ کجای این آیات هیچ اسمی از جبرئیل یا علم الهی نیامده است و مفسر تصمیم گرفته است که از تفسیر قرآن به قرآن سر باز زند و تفسیر روایی را ترجیح دهد!
💠 معنایی که مد نظر دارم و با آیات قبل هم سازگار است این است:«گفت: چیزی را دیدم که دیگران ندیدند، مشتی از آن اثر رسول را برداشتم و دور انداختم و اینگونه نفسم (این را) برایم زیبا جلوه داد». یعنی سامری یکی از همان اثرهایی را که حضرت موسی، علیهالسلام، از خود به جای میگذاشت تا منتخبین قوم یهود از طریق آن به مکان موعود برسند (طه،۸۴)، زودتر از دیگران دید و آن را از بین برد تا قوم یهود نتوانند به مکان موعود برسند. از اینرو قوم یهود گمان کردند که حضرت موسی رفته و او را نیافتند، از اینرو به دنبال خدای جدید گشتند و مصداق «...أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ ...»(آل عمران،۱۴۴) شدند.
💠 کار سامری از بین بردن اثرهای راه پیامبر خدا بود. یعنی کاری کرد که نتوانند پیامبر خدا را بیابند و به مقصد مطلوب برسند. بعد از آنکه ۳۰ روز هم تمام شد تصمیم گرفتند به عقب برگردند.
در ادامه دربارۀ سامری، مبتنی بر آیات قرآن، و نه روایات، بیشتر خواهم نوشت. دربارۀ تفسیر جدید نظر بدهید.
❤2
⭕️ سامری (۲) ⭕️
💠 سامری جزء منتخبین قوم یهود بود که به همراه حضرت موسی، علیهالسلام، رهسپار کوه طور شدند. اما با از بین بردن اثر پیامبر خدا، باعث گمراهی منتخبین در راه رسیدن به کوه طور شد، طوریکه پس از چهل روز هم نتوانستند به محل موعود برسند. سامری، در واقع، نمادِ انقطاع سبیل است. نمادِ ممانعت از رسیدن به سخن خدا و فهم سخن خداست.
💠 ابلیس در ماجرای حضرت آدم و حوا، علیهماالسلام، با خدشه وارد کردن بر سخن خدا و استدلال علیه علم الهی باعث هبوط آن دو شد. ابلیس در ابتدا سعی میکند سخن خدا به بشر نرسد (خود را شایسته میداند که خلیفۀ زمین شود و انسان را شایستۀ شنیدن سخن خدا نمیداند). اگر سخن خدا به بشر رسید سعی میکند بشر آن را فراموش کند و سخنهای دیگری را بشنود (گفت اگر از آن درخت بچشید چنین و چنان میشوید و جاودانه میشوید). اگر بشر سخن خدا را فراموش نکرد، سعی میکند مانع فهم درست سخن خدا شود. آدم و حوا، علیهماالسلام، سخن خدا را شنیدند. اما فراموش کردند.
💠 به همین منوال، ابلیس از طریق سامری در ابتدا مانع از رسیدن قوم یهود به سخن خدا شد و اینگونه مأمنی جدید برای خودش بین قوم یهود فراهم کرد. اما چه چیزی خودِ سامری را فریب داد؟ پاسخ این است که او همانند دیگر افراد قومش خوشحال بود که مستقل از قوم فرعون باشند و به استقلال ملی برسند و حاکمیت خود را داشته باشند. اما نمیخواست که سخن خدا قانون اساسی جامعهاش باشد. چون از قبل به چیز دیگری علاقه داشت؛ گاو!
💠 تصور کنید از کودکی در جمعی بزرگ شوید که آن جمع را «جهان سوم» بنامند و جمعی دیگر که مسلط بر شما باشند را «جهان اول» بنامند و آن جمع مسلط را بستایند و بهعنوان الگو و زندگی ایدهآل برای شما تصویر کنند. وقتی بزرگ شوید آرزو دارید که مانند جهان اول زندگی کنید و سبک زندگی آنها را در پیش گیرید. محبت جهان اول از کودکی در قلب شما نشسته است.
سامری قوم یهود، «مصرزده» شده بود. آرزو داشت (فانتزی داشت) پس از استقلال از قوم فرعون، مصری زندگی کند. نماد اصلی معنویت و مذهب مصر هم «گاو» بود. از اینرو پس از آنکه اثر پیامبر خدا را از بین برد و مانع رسیدن سخن خدا به قومش شد، آرزوی خودش را در قوم پیاده کرد و از ساخت گوسالۀ طلایی شروع کرد.
ادامه دارد...
💠 سامری جزء منتخبین قوم یهود بود که به همراه حضرت موسی، علیهالسلام، رهسپار کوه طور شدند. اما با از بین بردن اثر پیامبر خدا، باعث گمراهی منتخبین در راه رسیدن به کوه طور شد، طوریکه پس از چهل روز هم نتوانستند به محل موعود برسند. سامری، در واقع، نمادِ انقطاع سبیل است. نمادِ ممانعت از رسیدن به سخن خدا و فهم سخن خداست.
💠 ابلیس در ماجرای حضرت آدم و حوا، علیهماالسلام، با خدشه وارد کردن بر سخن خدا و استدلال علیه علم الهی باعث هبوط آن دو شد. ابلیس در ابتدا سعی میکند سخن خدا به بشر نرسد (خود را شایسته میداند که خلیفۀ زمین شود و انسان را شایستۀ شنیدن سخن خدا نمیداند). اگر سخن خدا به بشر رسید سعی میکند بشر آن را فراموش کند و سخنهای دیگری را بشنود (گفت اگر از آن درخت بچشید چنین و چنان میشوید و جاودانه میشوید). اگر بشر سخن خدا را فراموش نکرد، سعی میکند مانع فهم درست سخن خدا شود. آدم و حوا، علیهماالسلام، سخن خدا را شنیدند. اما فراموش کردند.
💠 به همین منوال، ابلیس از طریق سامری در ابتدا مانع از رسیدن قوم یهود به سخن خدا شد و اینگونه مأمنی جدید برای خودش بین قوم یهود فراهم کرد. اما چه چیزی خودِ سامری را فریب داد؟ پاسخ این است که او همانند دیگر افراد قومش خوشحال بود که مستقل از قوم فرعون باشند و به استقلال ملی برسند و حاکمیت خود را داشته باشند. اما نمیخواست که سخن خدا قانون اساسی جامعهاش باشد. چون از قبل به چیز دیگری علاقه داشت؛ گاو!
💠 تصور کنید از کودکی در جمعی بزرگ شوید که آن جمع را «جهان سوم» بنامند و جمعی دیگر که مسلط بر شما باشند را «جهان اول» بنامند و آن جمع مسلط را بستایند و بهعنوان الگو و زندگی ایدهآل برای شما تصویر کنند. وقتی بزرگ شوید آرزو دارید که مانند جهان اول زندگی کنید و سبک زندگی آنها را در پیش گیرید. محبت جهان اول از کودکی در قلب شما نشسته است.
سامری قوم یهود، «مصرزده» شده بود. آرزو داشت (فانتزی داشت) پس از استقلال از قوم فرعون، مصری زندگی کند. نماد اصلی معنویت و مذهب مصر هم «گاو» بود. از اینرو پس از آنکه اثر پیامبر خدا را از بین برد و مانع رسیدن سخن خدا به قومش شد، آرزوی خودش را در قوم پیاده کرد و از ساخت گوسالۀ طلایی شروع کرد.
ادامه دارد...
❤2
⭕️ سامری (۳) ⭕️
💠 پس از برخورد شدید حضرت موسی، علیهالسلام، با سامری و سوزاندن و غرق کردن گوسالهاش در دریا فکر میکنید این عشق و محبتی که در سامری نهادینه شده بود از بین رفت؟! حضرت موسی، علیهالسلام، دستور به کشتن یکدیگر داد. چه اینکه محبت گوساله و «مصرزدگی» و علاقه به سبک زندگی فرعونی در قلب عدهای از قوم یهود نهادینه شده بود و به همین دلیل جایگاه خوبی برای استقرار ابلیس بودند و سایر قوم که مصرزده نبودند دستور یافتند که با آنها بجنگند تا توبه کنند.
💠 محبتی که پیروان سامری به گوساله و سبک زندگی مصری داشتند در طول تاریخ هم خود را نشان داد. تورات تحریفشده را بنگرید. سخنی از سامری نیست. بلکه هارون، برادر حضرت موسی، علیهماالسلام را جای سامری مینشانند ( 📚 عهد عتیق، سفر خروج، تثنیه ۹: ۶-۲۹، بند ۳۲ به بعد).
💠 تحریف داستان سامری در روایات تفسیری مسلمانان و ممانعت آنها از فهم درست سخن خدا از سوی مسلمانان نشان میدهد که پیروان سامری علاوه بر تحریف تورات موفق شدهاند که برای سامری فضیلتها و کمالاتی در روایات اسلامی هم اثبات کنند. طوریکه این تحریف در ترجمههای قرآن کریم هم نهادینه شده است.
💠 داستانی که برای تفسیر این آیه مطرح کردهاند این است که سامری جبرئیل را دید که بر مرکبی سوار است و آل فرعون را به رفتن به دریا تشویق و هدایت میکند و سامری از خاک پای مرکب جبرئیل مقداری برداشت و بعد آن را در گوساله ریخت تا تحرک و صدایی از گوساله شنیده شود و از اینرو قوم یهود متحیر شدند و به گوساله سجده کردند. شوربختانه این داستان در تمام کتب تفسیری و روایی - از قدیم تاکنون- آمده است. اشکالات این روایت بدین صورت است که:
(۱) طبق آیۀ ۸۸ سورۀ طه، گوساله تحرک نداشت و زنده نبود. حال آنکه روایت میگوید آن خاک باعث تحرک گوساله و بروز صدا از آن شد:«... فَلَمَّا وَقَعَ التُّرَابُ فِي جَوْفِهِ تَحَرَّكَ وَ خَارَ وَ نَبَتَ عَلَيْهِ الْوَبَرُ وَ الشَّعْرُ... »(📚 علی ابن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ۲، قم: دارالکتاب، چاپ ۳، ۱۴۰۴، ص ۶۲) یعنی: وقتی خاک بر داخش افتاد، حرکت کرد و افتاد و کرک و موی بر روی آن روئید.
(۲) چگونه سامری که از دریا گذشته است، جبرئیل را در کنار سپاه فرعون میبیند؟
(۳) جبرئیل چه نیازی به مرکب داشت؟
(۴) سامری چگونه توانست جبرئیل را ببیند؟ و دیگران ندیدند؟
پس مشخص میشود که پیروان سامری این روایت را ساختند و خواستند برای گوساله هم منشئی آسمانی لحاظ کنند (خاک متحرک مرکب جبرئیل) و از سوی دیگر گمراهی خود را هم به دلیل دشمنی با جبرئیل بر گردن او بیاندازند!!:«قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ...»(بقره،۹۷).
💠 بنابراین باید بیش از پیش به تفسیر قرآن به قرآن توجه نمود و بیش از پیش احتیاط کرد که روایات بر پیشفرضهای مفسر اثر نگذارد و دچار تفاسیر پیروان سامری نشود.
نکتۀ نهایی اینکه سامریهای امت ما همان غربزدههایی هستند که سعی میکنند سخن خدا به امت نرسد، اگر رسید فراموش شود و اگر فراموش نشد، درست فهمیده نشود.
💠 پس از برخورد شدید حضرت موسی، علیهالسلام، با سامری و سوزاندن و غرق کردن گوسالهاش در دریا فکر میکنید این عشق و محبتی که در سامری نهادینه شده بود از بین رفت؟! حضرت موسی، علیهالسلام، دستور به کشتن یکدیگر داد. چه اینکه محبت گوساله و «مصرزدگی» و علاقه به سبک زندگی فرعونی در قلب عدهای از قوم یهود نهادینه شده بود و به همین دلیل جایگاه خوبی برای استقرار ابلیس بودند و سایر قوم که مصرزده نبودند دستور یافتند که با آنها بجنگند تا توبه کنند.
💠 محبتی که پیروان سامری به گوساله و سبک زندگی مصری داشتند در طول تاریخ هم خود را نشان داد. تورات تحریفشده را بنگرید. سخنی از سامری نیست. بلکه هارون، برادر حضرت موسی، علیهماالسلام را جای سامری مینشانند ( 📚 عهد عتیق، سفر خروج، تثنیه ۹: ۶-۲۹، بند ۳۲ به بعد).
💠 تحریف داستان سامری در روایات تفسیری مسلمانان و ممانعت آنها از فهم درست سخن خدا از سوی مسلمانان نشان میدهد که پیروان سامری علاوه بر تحریف تورات موفق شدهاند که برای سامری فضیلتها و کمالاتی در روایات اسلامی هم اثبات کنند. طوریکه این تحریف در ترجمههای قرآن کریم هم نهادینه شده است.
💠 داستانی که برای تفسیر این آیه مطرح کردهاند این است که سامری جبرئیل را دید که بر مرکبی سوار است و آل فرعون را به رفتن به دریا تشویق و هدایت میکند و سامری از خاک پای مرکب جبرئیل مقداری برداشت و بعد آن را در گوساله ریخت تا تحرک و صدایی از گوساله شنیده شود و از اینرو قوم یهود متحیر شدند و به گوساله سجده کردند. شوربختانه این داستان در تمام کتب تفسیری و روایی - از قدیم تاکنون- آمده است. اشکالات این روایت بدین صورت است که:
(۱) طبق آیۀ ۸۸ سورۀ طه، گوساله تحرک نداشت و زنده نبود. حال آنکه روایت میگوید آن خاک باعث تحرک گوساله و بروز صدا از آن شد:«... فَلَمَّا وَقَعَ التُّرَابُ فِي جَوْفِهِ تَحَرَّكَ وَ خَارَ وَ نَبَتَ عَلَيْهِ الْوَبَرُ وَ الشَّعْرُ... »(📚 علی ابن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ۲، قم: دارالکتاب، چاپ ۳، ۱۴۰۴، ص ۶۲) یعنی: وقتی خاک بر داخش افتاد، حرکت کرد و افتاد و کرک و موی بر روی آن روئید.
(۲) چگونه سامری که از دریا گذشته است، جبرئیل را در کنار سپاه فرعون میبیند؟
(۳) جبرئیل چه نیازی به مرکب داشت؟
(۴) سامری چگونه توانست جبرئیل را ببیند؟ و دیگران ندیدند؟
پس مشخص میشود که پیروان سامری این روایت را ساختند و خواستند برای گوساله هم منشئی آسمانی لحاظ کنند (خاک متحرک مرکب جبرئیل) و از سوی دیگر گمراهی خود را هم به دلیل دشمنی با جبرئیل بر گردن او بیاندازند!!:«قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ...»(بقره،۹۷).
💠 بنابراین باید بیش از پیش به تفسیر قرآن به قرآن توجه نمود و بیش از پیش احتیاط کرد که روایات بر پیشفرضهای مفسر اثر نگذارد و دچار تفاسیر پیروان سامری نشود.
نکتۀ نهایی اینکه سامریهای امت ما همان غربزدههایی هستند که سعی میکنند سخن خدا به امت نرسد، اگر رسید فراموش شود و اگر فراموش نشد، درست فهمیده نشود.
❤2
💠 «قَالُواْ مَآ أَخۡلَفۡنَا مَوۡعِدَكَ بِمَلۡكِنَا وَلَٰكِنَّا حُمِّلۡنَآ أَوۡزَارٗا مِّن زِينَةِ ٱلۡقَوۡمِ فَقَذَفۡنَٰهَا فَكَذَٰلِكَ أَلۡقَى ٱلسَّامِرِيُّ» (طه،۸۷) «فَأَخۡرَجَ لَهُمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا لَّهُۥ خُوَارٞ فَقَالُواْ هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ» (طه،۸۸)
هنگامی که حضرت موسی، علیهالسلام، قومش را بازخواست نمود که چرا چنین شدهاند پاسخ دادند که به خواست خود از رسیدن به مکان موعود منصرف نشدیم بلکه اتفاقاً زینتهای قوم را که با خود حمل میکردیم رها کردیم، با این حال سامری آنها را رها نکرد و از آنها گوسالهای ساخت که صدا داشت و قوم هم با او همراهی کردند و گفتند که این اله ما است و اله موسی فراموش کرده است.
💠 آن بخش از قوم یهود که پیرو سامری نشدند، ناخواسته به سامری کمک کردند! آنها طلای گوسالۀ سامری را که با نیت خیر رها کرده بودند، فراهم کردند! آری گاهی میشود که مؤمن و مسلمانی با نیت خیری کار نادرستی انجام دهد و غیرمستقیم به منافق و کافر سود برساند.
💠 عدهای میگویند آن زینتها را به دلیل دشواری حمل و خستگی ناشی از آن رها کردند. این نظر نمیتواند درست باشد، چه اینکه آنها آن زینتها را آن هنگام که آل فرعون به دنبالشان بود و از دریا هم عبور کردند رها نکردند! چهرسد به وقتی که در امان بودند و میتوانستند بهراحتی از آنها استفاده کنند.
بهنظر میرسد آن زینتها را برای نزدیکشدن به خدا رها کردند. توضیح آنکه:
💠 اوضاع اینگونه بود که قوم یهود منتخبین خود را بهدنبال حضرت موسی، علیهالسلام، فرستادند تا سخن خدا را بشنوند و او را ببینند. آنها سالها خدا را میخواندند و حال رسیدن به مقصد نزدیک بود. هنگامی هم که هارون جانشین او بر قوم یهود بود، پیوسته به فکر ملاقات با اله خود بودند. سامری هم میدانست که بزرگترین خواستۀ این قوم، ملاقات خداست. از طرفی هم در پی پیادهسازی آرزوی خویش بود. قوم یهود هم به چیزی جز ملاقات خدا فکر نمیکردند. از اینرو دنیاگریزی را پیشه کردند تا سریعتر به مقصد برسند، چه اینکه اثرهای حضرت موسی را هم نیافته بودند. به همین دلیل زینتها را هم رها کردند. این تفسیر محتملتر است.
💠 نتیجه آنکه دین از دنیا جدا نیست و نباید به بهانۀ خداپرستی و خداطلبی از امکانات و زینتها و امور لازم خود دست برداریم. چون این امکانات در اختیار انسان نادرست و نیت نادرستتری قرار خواهد گرفت و علیه دین خدا به کار خواهد رفت. فتأمل شدیداً!!
هنگامی که حضرت موسی، علیهالسلام، قومش را بازخواست نمود که چرا چنین شدهاند پاسخ دادند که به خواست خود از رسیدن به مکان موعود منصرف نشدیم بلکه اتفاقاً زینتهای قوم را که با خود حمل میکردیم رها کردیم، با این حال سامری آنها را رها نکرد و از آنها گوسالهای ساخت که صدا داشت و قوم هم با او همراهی کردند و گفتند که این اله ما است و اله موسی فراموش کرده است.
💠 آن بخش از قوم یهود که پیرو سامری نشدند، ناخواسته به سامری کمک کردند! آنها طلای گوسالۀ سامری را که با نیت خیر رها کرده بودند، فراهم کردند! آری گاهی میشود که مؤمن و مسلمانی با نیت خیری کار نادرستی انجام دهد و غیرمستقیم به منافق و کافر سود برساند.
💠 عدهای میگویند آن زینتها را به دلیل دشواری حمل و خستگی ناشی از آن رها کردند. این نظر نمیتواند درست باشد، چه اینکه آنها آن زینتها را آن هنگام که آل فرعون به دنبالشان بود و از دریا هم عبور کردند رها نکردند! چهرسد به وقتی که در امان بودند و میتوانستند بهراحتی از آنها استفاده کنند.
بهنظر میرسد آن زینتها را برای نزدیکشدن به خدا رها کردند. توضیح آنکه:
💠 اوضاع اینگونه بود که قوم یهود منتخبین خود را بهدنبال حضرت موسی، علیهالسلام، فرستادند تا سخن خدا را بشنوند و او را ببینند. آنها سالها خدا را میخواندند و حال رسیدن به مقصد نزدیک بود. هنگامی هم که هارون جانشین او بر قوم یهود بود، پیوسته به فکر ملاقات با اله خود بودند. سامری هم میدانست که بزرگترین خواستۀ این قوم، ملاقات خداست. از طرفی هم در پی پیادهسازی آرزوی خویش بود. قوم یهود هم به چیزی جز ملاقات خدا فکر نمیکردند. از اینرو دنیاگریزی را پیشه کردند تا سریعتر به مقصد برسند، چه اینکه اثرهای حضرت موسی را هم نیافته بودند. به همین دلیل زینتها را هم رها کردند. این تفسیر محتملتر است.
💠 نتیجه آنکه دین از دنیا جدا نیست و نباید به بهانۀ خداپرستی و خداطلبی از امکانات و زینتها و امور لازم خود دست برداریم. چون این امکانات در اختیار انسان نادرست و نیت نادرستتری قرار خواهد گرفت و علیه دین خدا به کار خواهد رفت. فتأمل شدیداً!!
با معانی و تفاسیری که از آیات قرآن در این کانال خواندهام ....
Anonymous Poll
90%
موافقم
10%
مخالفم
0%
نظرم را اینجا مینویسم
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
💠 «قَالُواْ مَآ أَخۡلَفۡنَا مَوۡعِدَكَ بِمَلۡكِنَا وَلَٰكِنَّا حُمِّلۡنَآ أَوۡزَارٗا مِّن زِينَةِ ٱلۡقَوۡمِ فَقَذَفۡنَٰهَا فَكَذَٰلِكَ أَلۡقَى ٱلسَّامِرِيُّ» (طه،۸۷) «فَأَخۡرَجَ لَهُمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا لَّهُۥ خُوَارٞ فَقَالُواْ هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ…
⭕️ استدلال قرآنی برای عدم تحریف قرآن ⭕️
💠 سامری میگوید:«... فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ ...»(طه،۹۶)
ماجرا این است که سامری در اثرات راهنمایی حضرت موسی، علیهالسلام، دست برد و قومش را منحرف کرد و نیازمند حضور پیامبر برای نجات از انحراف شدند.
یعنی اگر پیامبر خدا، برای هدایت قومش اثری از خود برجای بگذارد، آنگاه اگر اندک خلل و نقصی در این اثر پیش آید، آنگاه قوم منحرف میشوند و نیازمند حضور پیامبر خواهند بود.
💠 استدلال این است که قرآن کریم اثر پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله است و اگر اندک تحریفی در آن رخ میداد که باعث انحراف قوم میشد، آنگاه نیازمند پیامبر و قرآن جدید میشدیم.
💠 ممکن است بپرسید مگر اکنون انحراف در امت اسلام وجود ندارد؟ پاسخ میدهیم انحراف هست. اما منشأ این انحراف بهخاطر نبود قرآن یا وجود تحریف در آن نیست.
بنابراین یکی از نتایج داستان سامری این است که قرآن کریم تحریف نشده است. چون پیامبر و قرآن جدیدی نداریم.
💠 سامری میگوید:«... فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ ...»(طه،۹۶)
ماجرا این است که سامری در اثرات راهنمایی حضرت موسی، علیهالسلام، دست برد و قومش را منحرف کرد و نیازمند حضور پیامبر برای نجات از انحراف شدند.
یعنی اگر پیامبر خدا، برای هدایت قومش اثری از خود برجای بگذارد، آنگاه اگر اندک خلل و نقصی در این اثر پیش آید، آنگاه قوم منحرف میشوند و نیازمند حضور پیامبر خواهند بود.
💠 استدلال این است که قرآن کریم اثر پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله است و اگر اندک تحریفی در آن رخ میداد که باعث انحراف قوم میشد، آنگاه نیازمند پیامبر و قرآن جدید میشدیم.
💠 ممکن است بپرسید مگر اکنون انحراف در امت اسلام وجود ندارد؟ پاسخ میدهیم انحراف هست. اما منشأ این انحراف بهخاطر نبود قرآن یا وجود تحریف در آن نیست.
بنابراین یکی از نتایج داستان سامری این است که قرآن کریم تحریف نشده است. چون پیامبر و قرآن جدیدی نداریم.
❤4
نقد عقل محض سرشار از اشتباهات و ابهامات است. این تصور که یک فيلسوف عالیمقام نمیتواند بارها و بدجوری دچار خطا شود تصور نادرستی است. نقد عقل محض هنوز چیزهای بسیاری برای آموختن به ما دارد. اما تقریباً در هر صفحۀ آن غلطی وجود دارد.
📚 Bennett, Jonathan: Kant's Analytic, Cambridge University Press, London, P. Viii, 1966.
📚 Bennett, Jonathan: Kant's Analytic, Cambridge University Press, London, P. Viii, 1966.
❤3
پذیرش وجود قبلی ذهن، نتیجۀ نهاییِ معرفتشناسی غربی در باب دوگانگی سرچشمۀ معرفت است و تا زمانی که این نوع معرفتشناسی به کناری گذاشته نشده ظهور اینگونه نتایج معرفتشناختی بیحاصل و منعندی گزیرناپذیر خواهد بود. این دوگانگی باید به مثابۀ پیشفرضی نادرست برای معرفتشناسی برای همیشه به کناری گذاشته شود و به جای آن دیدگاه مقبول در فصول پیشین این اثر یعنی 👈 نظریۀ وحدت سرچشمۀ معرفت 👉 که حاصل نوع نگرش فیلسوفان مسلمان به مسألۀ اصلی معرفت و اصل تعلیم آن این است که «حس بدون عقل وجود ندارد» پذیرفته شود. این نظریه قطعاً نافی وجود تصورات یا تصدیقات فطری (پیشینی) و بنابراین نافی وجود قبلی ذهن است؛ علاوه بر این میتواند به خوبی توضیح دهد که چگونه ذهن به طور طبیعی شکل میگیرد و واقعیتی کاملاً پسینی است و عقل صرفاً مثل حس یک قوه است؛ قوه ای که به همراه حس کار میکند و بنابراین کل ادراک از آن نفس انسان است؛ و حاصل کار این قوای درهم تنیده، چیزی است که ما آن را ذهن مینامیم. به این ترتیب نفس انسان خالق ذهن است؛ و این قدرت خلاقیت تا زمانی که حس و عقل با هم به کار نیفتند فعلیت نمی یابد. بنابراین کسی نمیتواند وجود قبلی عقل را به معنای وجود پارهای از معارف یا پارهای از آنچه معرفت را میسازد تلقی کند یا بگوید که از ابتدا در عقل چیزی نیست به جز خود عقل. زیرا خودِ عقل مثل قوۀ دیدن است که تا چیزی برای دیدن نباشد، یعنی قوه بهنحو بالفعل در کار نیاید، هیچچیزی از آنچه معرفت نامیده میشود فعلیت نمییابد.
📚 قوامصفری، مهدی، مابعدالطبیعه چگونه ممکن است، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ ۱، ۱۳۸۶، صص ۲۷۱-۲۷۲.
📚 قوامصفری، مهدی، مابعدالطبیعه چگونه ممکن است، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ ۱، ۱۳۸۶، صص ۲۷۱-۲۷۲.
❤4
در سال ۵۲۹ میلادی یوستینیانوس یکم که معتقد بود فرایند آموزش باید تنها در دست مسیحیان باشد، آکادمی نوافلاطونیان آتن را بست و همچنین ممنوع بودن آموزش و فراگیری فلسفه در قلمروی امپراتوری روم شرقی را اعلام نمود. در پی این رویداد، فیلسوفان آتن به دربار خسرو انوشیروان، شاهنشاه ایران ساسانی، پناهنده شدند و کتابهای بسیاری را نیز با خود به ایران آوردند.
❤3
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
💠 دکتر سید حمید طالبزاده در جلسات اول و دوم تدریس فلسفۀ غرب دورۀ دکترا چند نکته را مطرح کردند که لازم است بررسی شود. ایشان در جلسۀ اول گفتند دکارت با ذکر «عینِ امتداد بودنِ جسم»، نوآوری دیگری در فلسفه داشت. حال آنکه با ورق زدن صفحات ابتدایی کتاب فیزیک ابن…
💠 اولاً اگر کتاب دکتر قوامصفری را بخوانید متوجه میشوید که معنای مد نظر ایشان از «فطریگرایی»، قولِ به «داشتن و کسب نکردن» حداقل یک مفهوم است. روشن است که ایمانوئل کانت، بنا بر نقل قولهایی که ایشان در کتاب ذکر کردهاند، فطریگرا است.
💠 ثانیاً دکتر مسعود امید در شمارۀ بعدی همان مجله پاسخ دکتر حمید طالبزاده را دادند و با دلایل روشن و متقن نشان دادند که کانت حتماً فطریگرا است و به غیراکتسابی بودن مقولات فاهمه قائل است.
💠 ثالثاً دکتر طالبزاده فقط به یک نقل قول از کانت بسنده کردند تا نشان دهند او قائل به وجود ایدههای فطری که در جوهر نفس سرشته شده و خاستگاه معرفت است، نیست. این نقل قول را در مطلب بعدی نقد خواهیم کرد.
💠 ثانیاً دکتر مسعود امید در شمارۀ بعدی همان مجله پاسخ دکتر حمید طالبزاده را دادند و با دلایل روشن و متقن نشان دادند که کانت حتماً فطریگرا است و به غیراکتسابی بودن مقولات فاهمه قائل است.
💠 ثالثاً دکتر طالبزاده فقط به یک نقل قول از کانت بسنده کردند تا نشان دهند او قائل به وجود ایدههای فطری که در جوهر نفس سرشته شده و خاستگاه معرفت است، نیست. این نقل قول را در مطلب بعدی نقد خواهیم کرد.
❤3
قبل از این سطور (یعنی در B166) آمده است که: هم در مورد شهودهای محض و هم در مورد مفاهیم محض فاهمه، این عناصر شناخت هستند که به نحو پیشینی در ما پیدا میشوند. حال فقط دو راه وجود دارد که بر مبنای آنها مطابقت ضروری تجربه با مفاهیم آبژههای تجربه میتواند به اندیشه درآید؛ یا تجربه این مفاهیم را ممکن میسازد یا این مفاهیم تجربه را ممکن میسازند. راه اول در ارتباط با مقولات قابل طی کردن نیست زیرا این مقولات مفاهیم پیشینی هستند و در نتیجه از هر نوع تجربه مستقلاند.
💠 و بعد در ادامه همانطور که در تصویر میبینید میگوید این مقولات 👈 خود اندیشیده 👉 هستند و استعدادهای تفکری نیستند که در نفس ما جای گرفته باشند. یعنی از تجربه کسب نمیشوند و همچنین حاصل اراده هستند و ذهن ما همانند ربات مجبور به تفکر طبق آن استعدادها نیست، بلکه وابسته به اراده هستند و به هنگام تجربه ظاهر میشوند. حال پرسش این است که جناب دکتر طالبزاده چگونه نتیجه گرفتند که کانت وجود مقولات غیراکتسابی را بالکل نفی میکند؟!
💠 و بعد در ادامه همانطور که در تصویر میبینید میگوید این مقولات 👈 خود اندیشیده 👉 هستند و استعدادهای تفکری نیستند که در نفس ما جای گرفته باشند. یعنی از تجربه کسب نمیشوند و همچنین حاصل اراده هستند و ذهن ما همانند ربات مجبور به تفکر طبق آن استعدادها نیست، بلکه وابسته به اراده هستند و به هنگام تجربه ظاهر میشوند. حال پرسش این است که جناب دکتر طالبزاده چگونه نتیجه گرفتند که کانت وجود مقولات غیراکتسابی را بالکل نفی میکند؟!
❤3
⭕️ عهد امامت ⭕️
💠 قرآن به ما میگوید که انسانها را به خیر و شر یا خوبیها و بدیها مبتلا میکند(اعراف،۱۶۸؛ انبیاء،۳۵). ابتلای حضرت ابراهیم، علیه السلام، به شر و بدیها اینچنین بود که گرفتار سرپرست بد و بت پرست شد(توبه،۱۱۴؛ انعام،۷۴؛ زخرف،۲۶؛ مریم،۴۶) و در جامعهای مشرک با پادشاهی مشرک زندگی کرد(بقره،۲۵۸). او از این ابتلا سربلند بیرون آمد و سرپرست و جامعه او را به دلیل آنکه با استدلال عقلی موحد شده بود طرد کردند. سپس نوبت ابتلا به خیر و خوبیها رسید. به اینصورت که کلماتی را از خداوند گرفت و آن کلمات را در نفس خود جاری کرد (در مورد «کلمه» قبلاً در این کانال نوشتم و توضیح دادم که بخشی از قول الهی است که به مخلوق میدهد تا آن را تحقق بخشد). در اثر جاری کردن کلمات، فضیلتی به نام «امامت» به او اعطا شد(بقره،۱۲۴). پس تا اینجا نتیجه میگیریم اگر شخص یا جمعی، کلمات الهی را در خود یا جامعه جاری کنند، آن فرد امام میشود یا امامی از آن جمع، به جعل الهی، انتخاب میشود. خداوند در آیۀ ۱۲۴ سورۀ بقره، این فضیلتِ امامت را «عهدی» یا عهدالله مینامد. چرا امامت و رهبری یک جمع مهم است؟ چون رهبر است که میتواند برای جامعه تعیین تکلیف کند. رهبر یا امام است که میتواند ابراهیمی را بسوزاند یا از شهر طرد کند. امام است که میتواند جامعه را به بهشت یا جهنم ببرد. حضرت ابراهیم قربانیِ «...أَئِمَّةٗ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ...»(قصص،۴۱) بود.
💠 خداوند دین و آیین یا روش زندگی جدیدی را به حضرت ابراهیم میرساند و هر دو به یکدیگر متعهد میشوند. حضرت ابراهیم متعهد میشود که تابع دین اسلام باشد و خداوند متعهد میشود که فضیلت امامت را به او و آن نسل او که کلمات الهی را جاری میسازند اعطا کند(بقره، ۱۲۸-۱۳۱). حضرت ابراهیم به فرزندان خود وصیت میکند که این تعهد را حفظ کنند تا نعمت و فضیلت امامت از بین آنها نرود(بقره،۱۳۲،۱۳۶،۱۴۰؛ آل عمران، ۸۴) و این است معنای «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ...»(بقره،۴۰). منظور از آن فضیلت یا نعمت یا عهد، همان امامت است که با جاری ساختن کلمات الهی از سوی خداوند اعطا میشود. اما قوم بنی اسرائیل این عهد را که از سوی افرادی از قوم محکم شده بود (میثاق)، نقض کردند(بقره،۲۷؛ نساء،۱۵۵؛ مائده،۱۲،۱۳).
💠 به نظر میرسد با این معانی بتوان مشکل اکتسابی یا غیراکتسابی بودن امامت را حل کرد و قائل شد که ائمه اطهار، صلوات الله علیهم اجمعین، این فضیلت را کسب کردند چون کلمات الهی (قرآن) را در خود و جامعه خود(در حد امکان) تحقق بخشیدند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام از اینرو از سوی خداوند به امامت منصوب شد که بیش از سایر اصحاب کلمات الهی را تحقق بخشید و اولین اصحاب بود که اوامر الهی را اطاعت میکرد و از پیامبر اسلام حضرت محمد، صلوات الله علیه و آله، تبعیت میکرد.
ادامه دارد...
💠 قرآن به ما میگوید که انسانها را به خیر و شر یا خوبیها و بدیها مبتلا میکند(اعراف،۱۶۸؛ انبیاء،۳۵). ابتلای حضرت ابراهیم، علیه السلام، به شر و بدیها اینچنین بود که گرفتار سرپرست بد و بت پرست شد(توبه،۱۱۴؛ انعام،۷۴؛ زخرف،۲۶؛ مریم،۴۶) و در جامعهای مشرک با پادشاهی مشرک زندگی کرد(بقره،۲۵۸). او از این ابتلا سربلند بیرون آمد و سرپرست و جامعه او را به دلیل آنکه با استدلال عقلی موحد شده بود طرد کردند. سپس نوبت ابتلا به خیر و خوبیها رسید. به اینصورت که کلماتی را از خداوند گرفت و آن کلمات را در نفس خود جاری کرد (در مورد «کلمه» قبلاً در این کانال نوشتم و توضیح دادم که بخشی از قول الهی است که به مخلوق میدهد تا آن را تحقق بخشد). در اثر جاری کردن کلمات، فضیلتی به نام «امامت» به او اعطا شد(بقره،۱۲۴). پس تا اینجا نتیجه میگیریم اگر شخص یا جمعی، کلمات الهی را در خود یا جامعه جاری کنند، آن فرد امام میشود یا امامی از آن جمع، به جعل الهی، انتخاب میشود. خداوند در آیۀ ۱۲۴ سورۀ بقره، این فضیلتِ امامت را «عهدی» یا عهدالله مینامد. چرا امامت و رهبری یک جمع مهم است؟ چون رهبر است که میتواند برای جامعه تعیین تکلیف کند. رهبر یا امام است که میتواند ابراهیمی را بسوزاند یا از شهر طرد کند. امام است که میتواند جامعه را به بهشت یا جهنم ببرد. حضرت ابراهیم قربانیِ «...أَئِمَّةٗ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ...»(قصص،۴۱) بود.
💠 خداوند دین و آیین یا روش زندگی جدیدی را به حضرت ابراهیم میرساند و هر دو به یکدیگر متعهد میشوند. حضرت ابراهیم متعهد میشود که تابع دین اسلام باشد و خداوند متعهد میشود که فضیلت امامت را به او و آن نسل او که کلمات الهی را جاری میسازند اعطا کند(بقره، ۱۲۸-۱۳۱). حضرت ابراهیم به فرزندان خود وصیت میکند که این تعهد را حفظ کنند تا نعمت و فضیلت امامت از بین آنها نرود(بقره،۱۳۲،۱۳۶،۱۴۰؛ آل عمران، ۸۴) و این است معنای «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ...»(بقره،۴۰). منظور از آن فضیلت یا نعمت یا عهد، همان امامت است که با جاری ساختن کلمات الهی از سوی خداوند اعطا میشود. اما قوم بنی اسرائیل این عهد را که از سوی افرادی از قوم محکم شده بود (میثاق)، نقض کردند(بقره،۲۷؛ نساء،۱۵۵؛ مائده،۱۲،۱۳).
💠 به نظر میرسد با این معانی بتوان مشکل اکتسابی یا غیراکتسابی بودن امامت را حل کرد و قائل شد که ائمه اطهار، صلوات الله علیهم اجمعین، این فضیلت را کسب کردند چون کلمات الهی (قرآن) را در خود و جامعه خود(در حد امکان) تحقق بخشیدند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام از اینرو از سوی خداوند به امامت منصوب شد که بیش از سایر اصحاب کلمات الهی را تحقق بخشید و اولین اصحاب بود که اوامر الهی را اطاعت میکرد و از پیامبر اسلام حضرت محمد، صلوات الله علیه و آله، تبعیت میکرد.
ادامه دارد...
❤2