Ghollab
homayoun Shajarian
#ترانه #همایون_شجریان
مقدارِ
یارِ
همنفس
چون من نَدانَد هیچکَس
ماهی که بر خُشک اوفتَد
قیمت
بدانَد #آب را ...
#سعدی
مقدارِ
یارِ
همنفس
چون من نَدانَد هیچکَس
ماهی که بر خُشک اوفتَد
قیمت
بدانَد #آب را ...
#سعدی
مولانا در مثنوی خواب را ، که به مثابه تجربه ای همگانی و تا حدودی شبیه به تجربه بیخودی عارفانه است به آب تشبیه میکند ،،
فکر ،زنبور است و آن خواب تو آب
چون شوی بیدار باز آید ذباب
#آب
#فرهنگنامه_رمزهای_غزلیات_مولانا
#دکتر_رحمان_مشتاق_مهر
فکر ،زنبور است و آن خواب تو آب
چون شوی بیدار باز آید ذباب
#آب
#فرهنگنامه_رمزهای_غزلیات_مولانا
#دکتر_رحمان_مشتاق_مهر
آب، نان، آواز
کمترین تحریری از یک آرزو این است
آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی...
در قناری ها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز، شادی های شیرین است.
کمترین تصویری از یک زندگانی،
آب،
نان،
آواز،
ور فزون تر خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزون تر خواهی از آن، شادی آغاز
ور فزون تر، باز هم خواهی، بگویم باز...
آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگ سالی شد
که کسی در فکر آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد،
شوق پروازی نخواهد بود...
#آب_نان_آواز
#همایون_شجریان
آهنگساز #علی_قمصری
شاعر #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
کمترین تحریری از یک آرزو این است
آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی...
در قناری ها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز، شادی های شیرین است.
کمترین تصویری از یک زندگانی،
آب،
نان،
آواز،
ور فزون تر خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزون تر خواهی از آن، شادی آغاز
ور فزون تر، باز هم خواهی، بگویم باز...
آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگ سالی شد
که کسی در فکر آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد،
شوق پروازی نخواهد بود...
#آب_نان_آواز
#همایون_شجریان
آهنگساز #علی_قمصری
شاعر #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به ازین چه شادمانی که تو جانی و جهانی
چه غم است عاشقان را که جهان بقا ندارد
#مولانا
گوشهی سلمک و قرچه
#همایون_شجریان
سهراب #پورناظری (همنواز آواز)
آلبوم #آب_نان_آواز
چه غم است عاشقان را که جهان بقا ندارد
#مولانا
گوشهی سلمک و قرچه
#همایون_شجریان
سهراب #پورناظری (همنواز آواز)
آلبوم #آب_نان_آواز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰 #روایت_پدر_و_پسر
ز فلک فتاد طشتم به محیط غرقه گشتم
به درون بحر جز تو دلم آشنا ندارد
#مولانا
⬅️ #محمدرضا_شجریان ، تصنیف «صنما» آلبوم #دل_مجنون
⬅️ #همایون_شجریان آواز دشتی آلبوم #آب_نان_آواز
💠💠💠 آواز استادجان شجریان
ز فلک فتاد طشتم به محیط غرقه گشتم
به درون بحر جز تو دلم آشنا ندارد
#مولانا
⬅️ #محمدرضا_شجریان ، تصنیف «صنما» آلبوم #دل_مجنون
⬅️ #همایون_شجریان آواز دشتی آلبوم #آب_نان_آواز
💠💠💠 آواز استادجان شجریان
#آب حیوان در آب و گل پیدا نیست
در مهر دلت مهر گسل پیدا نیست
چندین خجل از کیست خجل پیدا نیست
این راه بزن که ره به #دل پیدا نیست
#حضرت_مولانا
در مهر دلت مهر گسل پیدا نیست
چندین خجل از کیست خجل پیدا نیست
این راه بزن که ره به #دل پیدا نیست
#حضرت_مولانا
معرفی عارفان
داستان رستم و سهراب #کشته_شدن_سهراب_به_دست_رستم فردوسی « شاهنامه » « سهراب » بخش ۲۱ ( #قسمت_هفتم ) ۱۰۱ بهنزدِ هجیر آمد از دشتِ کین ، گریبانش بگرفت و ، زد بر زمین ، ۱۰۲ یکی خنجرِ آبگون ، برکشید ، سرش را ، همی خواست از تن بُرید ، ۱۰۳ بزرگان ، به…
داستان رستم و سهراب
#نوشدارو_خواستن_رستم_از_کاوس_و_ندادن_او
فردوسی « شاهنامه » « سهراب »
بخش ۲۲
( #قسمت_اول )
۱
به گودرز گفت آنزمان پهلوان : ،
که ای گُردِ با نامِ روشنروان ،
۲
پیامی ز من ، سویِ کاوس ، بَر ،
بگویَش ، که ما را ،،، چه آمد به سر ،
۳
به دشنه ، جگرگاهِ پورِ دلیر ،
دریدم ،،، که رستم مماناد دیر ،
۴
گَرَت هیچ یاد است ، کردارِ من ،
یکی رنجه کن دل ، به تیمارِ من ،
۵
از آن نوشدارو ، که در گنجِ تُست ،
کجا ، خستگان را ،،، کُنَد تندرست ،
۶
به نزدیکِ من ، با یکی جامِ می ،
سزد ، گر فرستی هم اکنون ، ز پی ،
۷
مگر ، کاو ، ببختِ تو ، بهتر شود ،
چو من ، پیشِ تختِ تو ، کِهتر شود ،
۸
بیامد سپهبد بهکردارِ باد ،
به کاوس ، یکسر پیامش بداد ،
۹
بِدو گفت کاوس : ، کز پیلتن ،
کرا بیشتر آب؟ ، نزدیکِ من؟ ،
#آب = آبرو - ارج - احترام
۱۰
نخواهم که او را ، بَد آید بهروی ،
که هستش ، بسی نزدِ من ، آبروی ،
۱۱
ولیکن ، اگر دارویِ نوشِ من ،
دِهَم ، زنده مانَد یلِ پیلتن ،
۱۲
شود پشتِ رستم ، بهنیروتَرا ،
هلاک آوَرَد بیگمانی ، مرا ،
#بهنیروتَرا = قویتر
۱۳
شنیدی که او گفت ، کاوس کیست؟ ،
گر ، او شهریار است ، پس طوس ، کیست؟ ،
۱۴
اگر ، یک زمان ،،، زو ، به من بَد رسد ،
نسازیم پاداشِ او ، جز به بَد ،
بخش ۲۳ : « بفرمود رستم که تا پیشکار »
بخش ۲۱ : « دگرباره اسبان ببستند سخت »
ادامه دارد 👇👇👇
#نوشدارو_خواستن_رستم_از_کاوس_و_ندادن_او
فردوسی « شاهنامه » « سهراب »
بخش ۲۲
( #قسمت_اول )
۱
به گودرز گفت آنزمان پهلوان : ،
که ای گُردِ با نامِ روشنروان ،
۲
پیامی ز من ، سویِ کاوس ، بَر ،
بگویَش ، که ما را ،،، چه آمد به سر ،
۳
به دشنه ، جگرگاهِ پورِ دلیر ،
دریدم ،،، که رستم مماناد دیر ،
۴
گَرَت هیچ یاد است ، کردارِ من ،
یکی رنجه کن دل ، به تیمارِ من ،
۵
از آن نوشدارو ، که در گنجِ تُست ،
کجا ، خستگان را ،،، کُنَد تندرست ،
۶
به نزدیکِ من ، با یکی جامِ می ،
سزد ، گر فرستی هم اکنون ، ز پی ،
۷
مگر ، کاو ، ببختِ تو ، بهتر شود ،
چو من ، پیشِ تختِ تو ، کِهتر شود ،
۸
بیامد سپهبد بهکردارِ باد ،
به کاوس ، یکسر پیامش بداد ،
۹
بِدو گفت کاوس : ، کز پیلتن ،
کرا بیشتر آب؟ ، نزدیکِ من؟ ،
#آب = آبرو - ارج - احترام
۱۰
نخواهم که او را ، بَد آید بهروی ،
که هستش ، بسی نزدِ من ، آبروی ،
۱۱
ولیکن ، اگر دارویِ نوشِ من ،
دِهَم ، زنده مانَد یلِ پیلتن ،
۱۲
شود پشتِ رستم ، بهنیروتَرا ،
هلاک آوَرَد بیگمانی ، مرا ،
#بهنیروتَرا = قویتر
۱۳
شنیدی که او گفت ، کاوس کیست؟ ،
گر ، او شهریار است ، پس طوس ، کیست؟ ،
۱۴
اگر ، یک زمان ،،، زو ، به من بَد رسد ،
نسازیم پاداشِ او ، جز به بَد ،
بخش ۲۳ : « بفرمود رستم که تا پیشکار »
بخش ۲۱ : « دگرباره اسبان ببستند سخت »
ادامه دارد 👇👇👇