📝روایت طغیان و اندوه
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹اولین داستان مجموعه یکی از بهترینهاست، نوشته غاده السمان. در این داستان زنی که پدر عرب و مادر فرانسوی دارد، بهرغم مخالفتها به مردی هموطن پدرش دلبسته شده و در نهایت با او ازدواج میکند. اما در طول زندگی، وقتی با ارزشهای مردسالار جامعه پدری مواجه میشود، میفهمد نگاه همسری که صرفا از او توقع اطاعت دارد برایش قابل درک نیست. این شکاف فرهنگی، در نهایت موجب میشود که ورد زبان همسرش «بنویس من مرد عربی هستم» (همان شعر محمود درویش) را به این صورت بازخوانی کند که: «بنویس من زن عرب نیستم!»
🔹زن عرب در این مجموعه داستان معشوق نیست، و اگر هم مثل شخصیت داستان «همسال بهشت» موهبت معشوق بودن از سوی همسرش را تجربه میکند، مختار نیست. او موظف است حالا که انتخاب شده معشوق باشد، زنهایی که فردایشان، امروزشان و دیروزشان را مردان اطرافشان رقم میزنند، مردانی که در داستان نویسنده کویتی فاطمه یوسف العلی با نام «سومی… آه» دقیقتر تماشایشان میکنیم، مردانی که دل در گرو هر چیزی دارند جز زنانشان.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹اولین داستان مجموعه یکی از بهترینهاست، نوشته غاده السمان. در این داستان زنی که پدر عرب و مادر فرانسوی دارد، بهرغم مخالفتها به مردی هموطن پدرش دلبسته شده و در نهایت با او ازدواج میکند. اما در طول زندگی، وقتی با ارزشهای مردسالار جامعه پدری مواجه میشود، میفهمد نگاه همسری که صرفا از او توقع اطاعت دارد برایش قابل درک نیست. این شکاف فرهنگی، در نهایت موجب میشود که ورد زبان همسرش «بنویس من مرد عربی هستم» (همان شعر محمود درویش) را به این صورت بازخوانی کند که: «بنویس من زن عرب نیستم!»
🔹زن عرب در این مجموعه داستان معشوق نیست، و اگر هم مثل شخصیت داستان «همسال بهشت» موهبت معشوق بودن از سوی همسرش را تجربه میکند، مختار نیست. او موظف است حالا که انتخاب شده معشوق باشد، زنهایی که فردایشان، امروزشان و دیروزشان را مردان اطرافشان رقم میزنند، مردانی که در داستان نویسنده کویتی فاطمه یوسف العلی با نام «سومی… آه» دقیقتر تماشایشان میکنیم، مردانی که دل در گرو هر چیزی دارند جز زنانشان.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝موسیقی منثور عاشورایی
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹«حسین علی» با نثری خاص و مسجع درباره وقایع کربلا نوشته شده است، آهنگ عبارات مخاطب را پی خود میکشاند و جان کلمات هم از دیگرسو به آسانی او را با خود همراه میکند و به هرسو که باید، میکشاند. نثر کتاب میگوید با نویسندهای روبهرو هستیم که شعر و کلمه را خوب میداند و ویژگی دوم هم میتواند به دلایل متعددی از جمله نوشتن اثر توسط نویسنده با اعتقاد قلبی اشاره کرد، چراکه هر اثری اگر تکهای از وجود نویسنده را در خود نداشته باشد، مطمئناً نمیتواند دیگران را پی خود بکشاند.
🔹«در فریبکاری خویش، به فریب باش و در تلاش خویش، تلاش کن و همه توان خود را به پا دار! سوگند به الله یادمان نخواهی سترد و وحیمان نخواهی میراند و ننگ از تو زدوده نخواهد گردید و زشتی تو پوشیده نخواهد ماند و مگر پندار تو جز کژی است؟ و روزگار تو جز شماری است؟ و گروه تو جز پراکندگی است؟»
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹«حسین علی» با نثری خاص و مسجع درباره وقایع کربلا نوشته شده است، آهنگ عبارات مخاطب را پی خود میکشاند و جان کلمات هم از دیگرسو به آسانی او را با خود همراه میکند و به هرسو که باید، میکشاند. نثر کتاب میگوید با نویسندهای روبهرو هستیم که شعر و کلمه را خوب میداند و ویژگی دوم هم میتواند به دلایل متعددی از جمله نوشتن اثر توسط نویسنده با اعتقاد قلبی اشاره کرد، چراکه هر اثری اگر تکهای از وجود نویسنده را در خود نداشته باشد، مطمئناً نمیتواند دیگران را پی خود بکشاند.
🔹«در فریبکاری خویش، به فریب باش و در تلاش خویش، تلاش کن و همه توان خود را به پا دار! سوگند به الله یادمان نخواهی سترد و وحیمان نخواهی میراند و ننگ از تو زدوده نخواهد گردید و زشتی تو پوشیده نخواهد ماند و مگر پندار تو جز کژی است؟ و روزگار تو جز شماری است؟ و گروه تو جز پراکندگی است؟»
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خیالورزی؛ جانپناهِ جانکاه
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹زهزه کودکی گمشده همه آدمهاست. کودکیای که «ژوزه مائورو د واسکونسلوس» نویسنده پرتغالی سرخپوست و متولد برزیل در کتاب «درخت زیبای من» جسارت و توان به کلمه درآوردنش را داشته است. او انگار تا آخر عمرش کودک میماند و در دیگر آثارش هم هر وقت دلش میخواهد به معجزه کودکی سری میزند. کودکیای که البته برای او بهعنوان یک بچه برزیلیِ متولد شده در یک خانواده فقیر، راحت و آسوده هم نبوده است.
🔹ما چقدر میتوانیم از خیال به جهان واقع بیاییم؟ تا چه اندازه میتوانیم درد را با خیال مرهم بگذاریم و کی میتوانیم حدفاصل و مرز درستی برای این جدایی پیدا کنیم؟ این اتفاق اصولا در داستانها خوب پیش میرود اما در دنیای واقعی خیلی سخت است. خیلی سخت است. خیلی اوقات ما مسئله را حل نمیکنیم و به عالم خیال پناه میبریم. عالمی که هم میتواند جانپناه باشد هم جانکاه…
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹زهزه کودکی گمشده همه آدمهاست. کودکیای که «ژوزه مائورو د واسکونسلوس» نویسنده پرتغالی سرخپوست و متولد برزیل در کتاب «درخت زیبای من» جسارت و توان به کلمه درآوردنش را داشته است. او انگار تا آخر عمرش کودک میماند و در دیگر آثارش هم هر وقت دلش میخواهد به معجزه کودکی سری میزند. کودکیای که البته برای او بهعنوان یک بچه برزیلیِ متولد شده در یک خانواده فقیر، راحت و آسوده هم نبوده است.
🔹ما چقدر میتوانیم از خیال به جهان واقع بیاییم؟ تا چه اندازه میتوانیم درد را با خیال مرهم بگذاریم و کی میتوانیم حدفاصل و مرز درستی برای این جدایی پیدا کنیم؟ این اتفاق اصولا در داستانها خوب پیش میرود اما در دنیای واقعی خیلی سخت است. خیلی سخت است. خیلی اوقات ما مسئله را حل نمیکنیم و به عالم خیال پناه میبریم. عالمی که هم میتواند جانپناه باشد هم جانکاه…
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝از دوست به یادگار دردی دارم
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹در تمام خاطرات فخرالسادات خانم، میتوان دید آدمهای نسلی که از آنها فاصله گرفتهایم چگونه زندگی و عاشقی میکردهاند، جوانهای دهه ۵۰ و ۶۰ که در اوج روزهای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی زندگی کرده و هرچند بسیاریشان پاسدار و سپاهی و رزمنده بودهاند اما زندگی عادی خود را هم داشتهاند.
🔹تماشای لحظات فخرالساداتی که عاشق میشود، روزگار زندگی با همسرش را میان عشق و واهمه مدام از دست دادن احمد میگذراند و مواجهه پایانیاش با شهادت احمد که او را رفتهرفته به شخصیتی محکمتر از قبل بدل میکند، روندی است که مخاطب میتواند در آن تماشا کند زنان آن سالها چگونه یک روزه و یکشبه با درد به ظاهر کنار آمدند. مواجهه با راویان شاید بیش از هر چیز این بیت مولانا را به ذهن متبادر کند که میگوید:
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم…
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹در تمام خاطرات فخرالسادات خانم، میتوان دید آدمهای نسلی که از آنها فاصله گرفتهایم چگونه زندگی و عاشقی میکردهاند، جوانهای دهه ۵۰ و ۶۰ که در اوج روزهای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی زندگی کرده و هرچند بسیاریشان پاسدار و سپاهی و رزمنده بودهاند اما زندگی عادی خود را هم داشتهاند.
🔹تماشای لحظات فخرالساداتی که عاشق میشود، روزگار زندگی با همسرش را میان عشق و واهمه مدام از دست دادن احمد میگذراند و مواجهه پایانیاش با شهادت احمد که او را رفتهرفته به شخصیتی محکمتر از قبل بدل میکند، روندی است که مخاطب میتواند در آن تماشا کند زنان آن سالها چگونه یک روزه و یکشبه با درد به ظاهر کنار آمدند. مواجهه با راویان شاید بیش از هر چیز این بیت مولانا را به ذهن متبادر کند که میگوید:
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم…
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝داستانهای اندک برای یک شهر بزرگ
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹 کم نیستند رمانها و داستانهایی که با پرداختهای خوب شهرها، روستاها و حتی مکانهای مختلفی در ذهن مخاطب خود برای همیشه ماندگار کردهاند. از کلیدر در رمان محمود دولتآبادی گرفته تا اهواز در آثار احمد محمود، اصفهان در آثار هوشنگ گلشيری.
🔹 میشود درباره شهرها بسیار گفت و نوشت، اما ما قصد داریم برویم سراغ تصویر شهرها در ادبیات داستانی امروز. مثلا همین مشهد خودمان که (۱۰ دی) در تقویم به نامش، نامگذاری شده. مشهد، شهری بزرگ که نویسنده خوب هم کم ندارد، آیا نباید در ادبیات داستانی ما پررنگتر باشد؟ عجیب نیست فهرست داستاننویسانی که به هویت این شهر در آثارشان پرداختهاند، همینقدر کوتاه و جمعوجور باشد؟ هرچند اگر سراغ بسیاری از شهرهای دیگر هم برویم، درمورد اغلب آنها به فهرست بلندبالایی نمیرسیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹 کم نیستند رمانها و داستانهایی که با پرداختهای خوب شهرها، روستاها و حتی مکانهای مختلفی در ذهن مخاطب خود برای همیشه ماندگار کردهاند. از کلیدر در رمان محمود دولتآبادی گرفته تا اهواز در آثار احمد محمود، اصفهان در آثار هوشنگ گلشيری.
🔹 میشود درباره شهرها بسیار گفت و نوشت، اما ما قصد داریم برویم سراغ تصویر شهرها در ادبیات داستانی امروز. مثلا همین مشهد خودمان که (۱۰ دی) در تقویم به نامش، نامگذاری شده. مشهد، شهری بزرگ که نویسنده خوب هم کم ندارد، آیا نباید در ادبیات داستانی ما پررنگتر باشد؟ عجیب نیست فهرست داستاننویسانی که به هویت این شهر در آثارشان پرداختهاند، همینقدر کوتاه و جمعوجور باشد؟ هرچند اگر سراغ بسیاری از شهرهای دیگر هم برویم، درمورد اغلب آنها به فهرست بلندبالایی نمیرسیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پر نقشونگار، مثل قالی کرمان
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹کرمانیها اهل داستانند. قصه زیاد دارند و بلدند چطور ساده و جذاب قصه بگویند. اگر به کرمان سفر کرده باشید، اگر در بازار شهر کرمان راه رفته و فضاها وکاروانسراهای قدیمی را دیده باشید، میتوانید با خودتان کلی برای این فضا قصه بسازید؛ شهر پرقصهای که میخواهیم برویم سراغ نویسندگانش و ببینیم چقدر شهرشان را به داستانها و رمانهایشان راه دادهاند و از آن نوشتهاند.
🔹آشنایی با استان کرمان و حالوهوای آن را تا حد زیادی باید مدیون هوشنگ مرادی کرمانی دانست. قصهگویی که ساده و روان مینویسد و کرمان در نوشتههایش از قالیبافخانهها گرفته تا کوچه و خیابان زنده است. علومی هم اهل شهر بم است. در داستانهایش هم بم نقش پررنگی دارد. او اسطورهها را دوست دارد و داستانها و اسطورههای مردم یک شهر کوچک را در قالبی مدرن و امروزی در رمانها و داستانهایش ارائه میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹کرمانیها اهل داستانند. قصه زیاد دارند و بلدند چطور ساده و جذاب قصه بگویند. اگر به کرمان سفر کرده باشید، اگر در بازار شهر کرمان راه رفته و فضاها وکاروانسراهای قدیمی را دیده باشید، میتوانید با خودتان کلی برای این فضا قصه بسازید؛ شهر پرقصهای که میخواهیم برویم سراغ نویسندگانش و ببینیم چقدر شهرشان را به داستانها و رمانهایشان راه دادهاند و از آن نوشتهاند.
🔹آشنایی با استان کرمان و حالوهوای آن را تا حد زیادی باید مدیون هوشنگ مرادی کرمانی دانست. قصهگویی که ساده و روان مینویسد و کرمان در نوشتههایش از قالیبافخانهها گرفته تا کوچه و خیابان زنده است. علومی هم اهل شهر بم است. در داستانهایش هم بم نقش پررنگی دارد. او اسطورهها را دوست دارد و داستانها و اسطورههای مردم یک شهر کوچک را در قالبی مدرن و امروزی در رمانها و داستانهایش ارائه میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝دریا همیشه مردگانش را پس میدهد
🖊#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹دریا بسیار باهوش است و هیچوقت زندهها را به ساحل پس نمیدهد. او همیشه مردهها را میاندازد بیرون. ماهیهای مرده، خرچنگهای مرده و بهقول محلیها ملیماهی (همان مارماهی) مرده را… آن روزها مشاهداتم از دریا جدی شده بود، فراغت و قدمزدنهای صبحگاهی و عصرگاهی آنقدر خوب بود که ببینم دور از پایتخت چه خوب میتوان زندگی را مشاهده و فکر کرد. کمکم مردههای دریا مرا به خود جلب کردند. کمکم یاد گرفتم مشاهداتم را توی دفترم بنویسم و با عکس ثبتشان کنم.
🔹 درون یک انسان، در جوامع انسانی، در طبیعت و حتماً در مریخ و ماه و عطارد هم تجربه نیستی و اضمحلال، تجربه پوسیدن از درون و تمامشدن چیزی است مثل سرنوشت مردگان دریا. ما آدمها که تا این لحظه خودمان را هوشمندترین موجودات جهان میدانیم و نمیدانیم جهانهای دیگر و آدمهای دیگری هم ساکن این جهان بزرگ هستند یا نه، خبر نمیشویم که چگونه یک درون رفتهرفته متلاشی میشود، میخندیم، خبرهای فیک میخوانیم، هر طور بتوانیم سر هم کلاه میگذاریم و بعد روزی به زانو میافتیم...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖊#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹دریا بسیار باهوش است و هیچوقت زندهها را به ساحل پس نمیدهد. او همیشه مردهها را میاندازد بیرون. ماهیهای مرده، خرچنگهای مرده و بهقول محلیها ملیماهی (همان مارماهی) مرده را… آن روزها مشاهداتم از دریا جدی شده بود، فراغت و قدمزدنهای صبحگاهی و عصرگاهی آنقدر خوب بود که ببینم دور از پایتخت چه خوب میتوان زندگی را مشاهده و فکر کرد. کمکم مردههای دریا مرا به خود جلب کردند. کمکم یاد گرفتم مشاهداتم را توی دفترم بنویسم و با عکس ثبتشان کنم.
🔹 درون یک انسان، در جوامع انسانی، در طبیعت و حتماً در مریخ و ماه و عطارد هم تجربه نیستی و اضمحلال، تجربه پوسیدن از درون و تمامشدن چیزی است مثل سرنوشت مردگان دریا. ما آدمها که تا این لحظه خودمان را هوشمندترین موجودات جهان میدانیم و نمیدانیم جهانهای دیگر و آدمهای دیگری هم ساکن این جهان بزرگ هستند یا نه، خبر نمیشویم که چگونه یک درون رفتهرفته متلاشی میشود، میخندیم، خبرهای فیک میخوانیم، هر طور بتوانیم سر هم کلاه میگذاریم و بعد روزی به زانو میافتیم...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝زیبای غمگین
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹امروز (۲۷ دی) روز اهواز است. روز این شهر گرم مهربان زخمی که نویسندههای خوب هم زیاد دارد و البته نویسندگان خوب هم زیاد سراغش رفتهاند. شهری که هر جای تاریخ معاصر را نگاه کنیم، بیشمار واقعه دارد، بیشمار حرف و داستان. احمد محمود متولد اهواز است و روح زادگاهش در رمانهایش جاری. او را همه میشناسیم، نویسندهای که چطور یک رمان بنویسد با رئالیسمی استاندارد و استخوانبندی محکم. در عصر نویسندههایی که اغلب تکخطی و یکبعدی مینویسند، چطور چندوجهی بنویسد و شخصیتها و وقایعش را بتوان از ابعاد مختلف نگریست.
🔹طبیعتا مانند هر شهر دیگری حق اهواز در ادبیات داستانی معاصرمان ادا نشده و آنقدر زنده است و زندگی دارد، که در رگهای داستانها و رمانها جاری نشده است. در مدیریت کشور هم راستش شهر خوششانسی نیست و بحرانهای زیستی کم ندارد، اما این همه از زیباییاش میکاهد مگر؟ از داستانهایش، از بیشمار شادی و غم و هر چیز دیگری…
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹امروز (۲۷ دی) روز اهواز است. روز این شهر گرم مهربان زخمی که نویسندههای خوب هم زیاد دارد و البته نویسندگان خوب هم زیاد سراغش رفتهاند. شهری که هر جای تاریخ معاصر را نگاه کنیم، بیشمار واقعه دارد، بیشمار حرف و داستان. احمد محمود متولد اهواز است و روح زادگاهش در رمانهایش جاری. او را همه میشناسیم، نویسندهای که چطور یک رمان بنویسد با رئالیسمی استاندارد و استخوانبندی محکم. در عصر نویسندههایی که اغلب تکخطی و یکبعدی مینویسند، چطور چندوجهی بنویسد و شخصیتها و وقایعش را بتوان از ابعاد مختلف نگریست.
🔹طبیعتا مانند هر شهر دیگری حق اهواز در ادبیات داستانی معاصرمان ادا نشده و آنقدر زنده است و زندگی دارد، که در رگهای داستانها و رمانها جاری نشده است. در مدیریت کشور هم راستش شهر خوششانسی نیست و بحرانهای زیستی کم ندارد، اما این همه از زیباییاش میکاهد مگر؟ از داستانهایش، از بیشمار شادی و غم و هر چیز دیگری…
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روایت تنهایی آدمها
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «چمدانهای باز» نوشت:
🔹«چمدانهای باز» اولین تجربه سیدمحسن روحانی است و گاهی به نظر میرسد محافظهکارانه نوشته شده یا آشنایی نویسنده با محیط هنوز آنقدرها کامل نیست و با دیدی چندان موشکافانه محیط را نگاه نمیکند. البته شاید هم این شیوه خاص نویسنده باشد و تعمدی در آن داشته باشد.
🔹نویسنده با آدمها، اتفاقها و آمریکا کاملا انسانی برخورد میکند، هرچند طبیعی است که در مواردی هم نظرات شخصیاش وارد متن شود و بر نگاهش تأثیر بگذارد، اما نگاه انسانیاش غالب است. او خیلی کمتر از حد تصور ما سراغ اختلافات ایران و آمریکا میرود، میدانیم نگاهش به سیاستهای حکومت آمریکا چیست و این را لابهلای اتفاقات و روبهروشدنهایش با آدمها بیان میکند. اما منکر شکل زندگی در آمریکا نشده و آنچه آدمهای دیگر را جذب این کشور کرده و وادارشان میکند که به این مهاجرت تن دهند را هم ندیده نمیگیرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «چمدانهای باز» نوشت:
🔹«چمدانهای باز» اولین تجربه سیدمحسن روحانی است و گاهی به نظر میرسد محافظهکارانه نوشته شده یا آشنایی نویسنده با محیط هنوز آنقدرها کامل نیست و با دیدی چندان موشکافانه محیط را نگاه نمیکند. البته شاید هم این شیوه خاص نویسنده باشد و تعمدی در آن داشته باشد.
🔹نویسنده با آدمها، اتفاقها و آمریکا کاملا انسانی برخورد میکند، هرچند طبیعی است که در مواردی هم نظرات شخصیاش وارد متن شود و بر نگاهش تأثیر بگذارد، اما نگاه انسانیاش غالب است. او خیلی کمتر از حد تصور ما سراغ اختلافات ایران و آمریکا میرود، میدانیم نگاهش به سیاستهای حکومت آمریکا چیست و این را لابهلای اتفاقات و روبهروشدنهایش با آدمها بیان میکند. اما منکر شکل زندگی در آمریکا نشده و آنچه آدمهای دیگر را جذب این کشور کرده و وادارشان میکند که به این مهاجرت تن دهند را هم ندیده نمیگیرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ما را با برف نوشتهاند
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره «برف» در ادبیات نوشت:
🔹برف فقط برف نیست! در عالم واقع شاید برای خیلیها فقط برف باشد اما در جهان داستان و در کل ادبیات کارکردهای بسیاری دارد. مثلا ممکن است در داستانی برف ببارد و نویسنده قصد داشته باشد پنهان شدن چیزی را نشان دهد. گاهی هم سردی روابط را نشان میدهد و گاهی هم پایان و مرگ را. گاهی اوقات هم برف فقط برف است و به نماد خاصی در داستان بدل نمیشود. اما هرچه باشد حضورش حسوحالی به داستان میدهد.
🔹شاید ندانید که در ایران باستان «دیو برف» داشتهایم. در شاهنامه هم ماجراهای برفی داریم. فکر کنید یک روز صبح وسط تیر بیدار شوید و ببینید در ایران برف آمده! این اتفاق در رمان «سال بلوا» عباس معروفی میافتد و خبر از اتفاقات بدی که در راه است، میدهد. «کودک برفی» نوشته ایووین ایوی، یک داستان خیالی خارقالعاده است که در آلاسکا میگذرد. «سرگشته راه حق» نوشته نیکوس کازانتزاکیس، «آس و پاسها» نوشته جورج اورول، «دل کور» اسماعیل فصیح و بیشتر آثار داستاننویسان روسیه و بیشمار اثر دیگر را میتوان در فهرست برفیها جا داد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره «برف» در ادبیات نوشت:
🔹برف فقط برف نیست! در عالم واقع شاید برای خیلیها فقط برف باشد اما در جهان داستان و در کل ادبیات کارکردهای بسیاری دارد. مثلا ممکن است در داستانی برف ببارد و نویسنده قصد داشته باشد پنهان شدن چیزی را نشان دهد. گاهی هم سردی روابط را نشان میدهد و گاهی هم پایان و مرگ را. گاهی اوقات هم برف فقط برف است و به نماد خاصی در داستان بدل نمیشود. اما هرچه باشد حضورش حسوحالی به داستان میدهد.
🔹شاید ندانید که در ایران باستان «دیو برف» داشتهایم. در شاهنامه هم ماجراهای برفی داریم. فکر کنید یک روز صبح وسط تیر بیدار شوید و ببینید در ایران برف آمده! این اتفاق در رمان «سال بلوا» عباس معروفی میافتد و خبر از اتفاقات بدی که در راه است، میدهد. «کودک برفی» نوشته ایووین ایوی، یک داستان خیالی خارقالعاده است که در آلاسکا میگذرد. «سرگشته راه حق» نوشته نیکوس کازانتزاکیس، «آس و پاسها» نوشته جورج اورول، «دل کور» اسماعیل فصیح و بیشتر آثار داستاننویسان روسیه و بیشمار اثر دیگر را میتوان در فهرست برفیها جا داد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این کلاه پوستی نماد غیرت است
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره رمان «ماتی خان» نوشت:
🔹«ماتی خان» روایت یک اعتراض است، اعتراض قبیلهای که قصد ندارد اجازه دهد زیر چرخدندههای مدرنیته وارداتی رضا پهلوی و نامردمی ماموران دولتی له شود. آنطور که اونق گفته ماموران حکومتی در دوره رضاخان مردم منطقه را مورد انواع تعدی قرار میدادهاند و همین هم موجب شده اهالی تصمیم بگیرند خودشان عدالت را اجرا کرده، ماموران را بکشند و اونق همین روایت را از پدربزرگش شنیده.
🔹موضوع اسکان اجباری قبایل و ستمهایی که بر مردم ایران در برهههای زمانی خاصی رفته و هدف آن برهم زدن بافت اجتماعی و یکدست کردن مردم بوده، موضوعی است که در هر گوشه و کنار ایران میتوان از آن نوشت. باید نشان داد سیاست در هر دورهای چگونه بر اجتماع و فرهنگ و روان یک جامعه اثر میگذارد و اینها همه در نگارش «ماتی خان» مدنظر اونق بوده است. نمیگویم «ماتی خان» بینقص است، اما میگویم اثری است که باید خواند و کلاه پوستی ماتیخان از روی جلد کتاب تا همیشه همراهیتان خواهد کرد و احتمالا توی ذهنتان بشود نماد غیرت ترکمنها...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره رمان «ماتی خان» نوشت:
🔹«ماتی خان» روایت یک اعتراض است، اعتراض قبیلهای که قصد ندارد اجازه دهد زیر چرخدندههای مدرنیته وارداتی رضا پهلوی و نامردمی ماموران دولتی له شود. آنطور که اونق گفته ماموران حکومتی در دوره رضاخان مردم منطقه را مورد انواع تعدی قرار میدادهاند و همین هم موجب شده اهالی تصمیم بگیرند خودشان عدالت را اجرا کرده، ماموران را بکشند و اونق همین روایت را از پدربزرگش شنیده.
🔹موضوع اسکان اجباری قبایل و ستمهایی که بر مردم ایران در برهههای زمانی خاصی رفته و هدف آن برهم زدن بافت اجتماعی و یکدست کردن مردم بوده، موضوعی است که در هر گوشه و کنار ایران میتوان از آن نوشت. باید نشان داد سیاست در هر دورهای چگونه بر اجتماع و فرهنگ و روان یک جامعه اثر میگذارد و اینها همه در نگارش «ماتی خان» مدنظر اونق بوده است. نمیگویم «ماتی خان» بینقص است، اما میگویم اثری است که باید خواند و کلاه پوستی ماتیخان از روی جلد کتاب تا همیشه همراهیتان خواهد کرد و احتمالا توی ذهنتان بشود نماد غیرت ترکمنها...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝 سال سبز مقوایی!
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره سبزه عید نوشت:
🔹سال ۱۴۰۰ ده دقیقه مانده به سال تحویل متوجه شدم نه سبزه دارم و نه چهار پر سبزی خوردن حتی که بگذارم گوشه هفتسین. همسرم سریع روی یک مقوا سبزه را نقاشی کرد، جای سمنو سهتار گذاشتیم، جای سرکه سنگهایی که از لب رودخانه پیدا کرده بودیم و جای سنبل هم هرچه سکه که از معدود سفرهای خارجیمان مانده بود را ریختیم روی میز. قرآن، دیوان حافظ، سیب و سیر و سماق هم آمدند روی میز و شدند هفتسین سال ۱۴۰۰ ما و میدانم امسال هم خبری از سبزه در خانهمان نیست. احتمالا روی نقاشی پارسال آن صفر آخر ۱۴۰۰ را به یک تبدیل کنیم و برویم یک سال دیگر.
🔹ایرانی بودن شوخی نیست. یکجور ریشه داشتن است، یکجور سبز بودن است. یکجور حرکت در بستر رودخانه است، دیروز قشنگ زیاد داشته، اما فردا هم خواهد داشت. حتی اگر همه آیندگان در هفتسینشان سبزه و سیب نقاشیشده بگذارند. زمان آنچه را که باید، آنچه را که ارزشش را دارد حفظ میکند، حتی اگر فراموش شود هم دوباره بازمیگردد.
#قرن_نو
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره سبزه عید نوشت:
🔹سال ۱۴۰۰ ده دقیقه مانده به سال تحویل متوجه شدم نه سبزه دارم و نه چهار پر سبزی خوردن حتی که بگذارم گوشه هفتسین. همسرم سریع روی یک مقوا سبزه را نقاشی کرد، جای سمنو سهتار گذاشتیم، جای سرکه سنگهایی که از لب رودخانه پیدا کرده بودیم و جای سنبل هم هرچه سکه که از معدود سفرهای خارجیمان مانده بود را ریختیم روی میز. قرآن، دیوان حافظ، سیب و سیر و سماق هم آمدند روی میز و شدند هفتسین سال ۱۴۰۰ ما و میدانم امسال هم خبری از سبزه در خانهمان نیست. احتمالا روی نقاشی پارسال آن صفر آخر ۱۴۰۰ را به یک تبدیل کنیم و برویم یک سال دیگر.
🔹ایرانی بودن شوخی نیست. یکجور ریشه داشتن است، یکجور سبز بودن است. یکجور حرکت در بستر رودخانه است، دیروز قشنگ زیاد داشته، اما فردا هم خواهد داشت. حتی اگر همه آیندگان در هفتسینشان سبزه و سیب نقاشیشده بگذارند. زمان آنچه را که باید، آنچه را که ارزشش را دارد حفظ میکند، حتی اگر فراموش شود هم دوباره بازمیگردد.
#قرن_نو
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝قصههای زمرد سبز زیبا
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره داستانهایی که در شیراز میگذرند، نوشت:
🔹بعضی شهرها خودشان قصهاند اصلا. از گذشتههای دور انگار در کوچههایشان که راه میرفتهاند تا همین امروز که ما راه میرویم، مدام صدایی به گوش میرسد که میگوید «یکی بود، یکی نبود». شیراز یکی از همین شهرهاست که هرچند به شعر شهره است، اما همین شعر هم برای شعرای بزرگ ما محملی برای داستانگویی بوده است.
🔹شیراز در داستاننویسی ما هم جایگاه ویژهای دارد، همانطور که مهدی حمیدی شیرازی و خیلی از دیگر شعرای معاصر هم از شیراز سرودهاند و هنوز هم میسرایند، داستاننویسان بزرگ بسیاری دارد که گاه در دل شهرشان هم داستان خلق کردهاند. همینطور کم نیستند داستاننویسان غیرشیرازیای که دل به این شهر جادویی سپردهاند و در دل آن داستانی را خلق کردهاند که نشان از الهامبخش بودن این شهر برایشان دارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره داستانهایی که در شیراز میگذرند، نوشت:
🔹بعضی شهرها خودشان قصهاند اصلا. از گذشتههای دور انگار در کوچههایشان که راه میرفتهاند تا همین امروز که ما راه میرویم، مدام صدایی به گوش میرسد که میگوید «یکی بود، یکی نبود». شیراز یکی از همین شهرهاست که هرچند به شعر شهره است، اما همین شعر هم برای شعرای بزرگ ما محملی برای داستانگویی بوده است.
🔹شیراز در داستاننویسی ما هم جایگاه ویژهای دارد، همانطور که مهدی حمیدی شیرازی و خیلی از دیگر شعرای معاصر هم از شیراز سرودهاند و هنوز هم میسرایند، داستاننویسان بزرگ بسیاری دارد که گاه در دل شهرشان هم داستان خلق کردهاند. همینطور کم نیستند داستاننویسان غیرشیرازیای که دل به این شهر جادویی سپردهاند و در دل آن داستانی را خلق کردهاند که نشان از الهامبخش بودن این شهر برایشان دارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مرگ جمهوریت
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره رمان «وقتی موسی کشته شد» نوشت:
🔹موسی کیست؟ آیا صرفاً یک شخصیت داستانی است زاده تخیل نویسنده یا معنایی فراتر دارد و بار بزرگتری را بهعنوان شخصیت اصلی رمان تازه سیدضیاء قاسمی به دوش میکشد؟ در هر رمان و داستان موفقی هیچ چیزی اتفاقی و صرفاً از سر خواست و تخیل نویسنده وجود ندارد.
🔹موسی در رمان همان جمهوریت است. جمهوریتی که در افغانستان دوبار تلاش کرده حرکت کند و جامعه را به پیش براند، اما در هر دو مواجهه، امارت اسلامی طالبان متوقفش کرده و او را کشته است. جمهوریت در افغانستان در هر دو باری که تلاش کرده، شکل بگیرد از یک ناحیه شکست خورده و میتوان گفت دموکراسی در این کشور نتوانسته آنطور که باید درست شکل بگیرد و به موجود ناقصالخلقهای بدل شده است که فقط رویاهای دور و دراز و زیبا در سر دارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره رمان «وقتی موسی کشته شد» نوشت:
🔹موسی کیست؟ آیا صرفاً یک شخصیت داستانی است زاده تخیل نویسنده یا معنایی فراتر دارد و بار بزرگتری را بهعنوان شخصیت اصلی رمان تازه سیدضیاء قاسمی به دوش میکشد؟ در هر رمان و داستان موفقی هیچ چیزی اتفاقی و صرفاً از سر خواست و تخیل نویسنده وجود ندارد.
🔹موسی در رمان همان جمهوریت است. جمهوریتی که در افغانستان دوبار تلاش کرده حرکت کند و جامعه را به پیش براند، اما در هر دو مواجهه، امارت اسلامی طالبان متوقفش کرده و او را کشته است. جمهوریت در افغانستان در هر دو باری که تلاش کرده، شکل بگیرد از یک ناحیه شکست خورده و میتوان گفت دموکراسی در این کشور نتوانسته آنطور که باید درست شکل بگیرد و به موجود ناقصالخلقهای بدل شده است که فقط رویاهای دور و دراز و زیبا در سر دارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝محشری در درون
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره عاشورا نوشت:
🔹آیا تا به حال توانستهام پای یک اعتقادم طوری بایستم که هستیام را بدهم و خم به ابرو نیاورم؟ معلوم است که نه. ممکن است ریزه آزادگیهایی را تجربه کرده باشم، مثلاً در سالها نوشتنم حاضر نشده باشم به چیزی که معتقد نیستم، کلمه بدهم.
🔹عاشورا روز گریه نیست، روز حساب و کتاب است، برای من که انگار یکجور محشر شخصی باشد، روز نوشتن است از خود، یک کاغذ باید برداشت و دید آدم پای کدام اعتقاداتش میتواند بایستد و بمیرد.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره عاشورا نوشت:
🔹آیا تا به حال توانستهام پای یک اعتقادم طوری بایستم که هستیام را بدهم و خم به ابرو نیاورم؟ معلوم است که نه. ممکن است ریزه آزادگیهایی را تجربه کرده باشم، مثلاً در سالها نوشتنم حاضر نشده باشم به چیزی که معتقد نیستم، کلمه بدهم.
🔹عاشورا روز گریه نیست، روز حساب و کتاب است، برای من که انگار یکجور محشر شخصی باشد، روز نوشتن است از خود، یک کاغذ باید برداشت و دید آدم پای کدام اعتقاداتش میتواند بایستد و بمیرد.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝آدممعمولیها روایت میکنند
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «فراموشان» نوشت:
🔹داوود غفارزادگان در «فراموشان» سراغ شش شخصیت غیرمشهور رفته که از واقعه عاشورا روایتی دارند. آنها در حاشیه اتفاقات بزرگ ایستادهاند و از دید خود آنچه میگذرد را شرح میدهند.
🔹نویسنده خصلت همیشگی فوقالعادهاش را در این اثر هم حفظ کرده است و در استفاده از لغات خست به خرج داده است. او نثری پالوده دارد که کمتر میتوان در آن کلمهای اضافه یافت. از اینرو متن سرراست، ساده و عاری از اضافات است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «فراموشان» نوشت:
🔹داوود غفارزادگان در «فراموشان» سراغ شش شخصیت غیرمشهور رفته که از واقعه عاشورا روایتی دارند. آنها در حاشیه اتفاقات بزرگ ایستادهاند و از دید خود آنچه میگذرد را شرح میدهند.
🔹نویسنده خصلت همیشگی فوقالعادهاش را در این اثر هم حفظ کرده است و در استفاده از لغات خست به خرج داده است. او نثری پالوده دارد که کمتر میتوان در آن کلمهای اضافه یافت. از اینرو متن سرراست، ساده و عاری از اضافات است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝لائوره...
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره رمان «آخر داستان» نوشت:
🔹موضوع محوری «آخر داستان» عشق است، موضوعی که در کلاسهای داستاننویسی میگویند یکی از مهمترین و سختترین موضوعات است برای نوشتن، چون احتمالا بشود خیلی قاطع گفت داستان نویسی وجود ندارد که سراغ این موضوع نرفته باشد، پس نوشتن از آن به شیوهای تازه دشوار مینماید و کار سادهای نیست با زبان و فرمی تازه از عشق نوشتن.
🔹در داستان با فضایی روبهروییم که یک عاشق وسواسی مدام خاطراتش را مرور میکند و در این مرورها بارها صادقانه بیان میکند که از چیزی مطمئن نیست. او میخواهد همه چیز را با جزئیات بیان و مرور کند، اما گیج میشود و میرسد به اینکه حافظه آدمی قابل اعتماد نیست و خیلی وقتها ترجیح میدهد همه چیز را آنطور که دوست دارد، ببیند نه آنطور که واقعی است.
🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره رمان «آخر داستان» نوشت:
🔹موضوع محوری «آخر داستان» عشق است، موضوعی که در کلاسهای داستاننویسی میگویند یکی از مهمترین و سختترین موضوعات است برای نوشتن، چون احتمالا بشود خیلی قاطع گفت داستان نویسی وجود ندارد که سراغ این موضوع نرفته باشد، پس نوشتن از آن به شیوهای تازه دشوار مینماید و کار سادهای نیست با زبان و فرمی تازه از عشق نوشتن.
🔹در داستان با فضایی روبهروییم که یک عاشق وسواسی مدام خاطراتش را مرور میکند و در این مرورها بارها صادقانه بیان میکند که از چیزی مطمئن نیست. او میخواهد همه چیز را با جزئیات بیان و مرور کند، اما گیج میشود و میرسد به اینکه حافظه آدمی قابل اعتماد نیست و خیلی وقتها ترجیح میدهد همه چیز را آنطور که دوست دارد، ببیند نه آنطور که واقعی است.
🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
📝روایت زنانی که رویای جسورانه زیستن دارند
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «درد سنگ» نوشت:
🔹درد سنگ» روایتی آشنا از عشق است. آنقدر آشنا که حس کنی جایی همین نزدیکیات رخ داده و تو جای یکی از شخصیتها ایستادهای. یا عشقی بزرگ و پنهانی را تجربه کردهای و یا در گوشه و کنار آن حضور داشتهای.
🔹بیست فصل کوتاه «درد سنگ» را یکنفس خواندم، تا یکی دو هفته حسابی درگیرش بودم و کتاب را به همه زنانی که دوستشان دارم و فکر میکنم جسارت زیستن در جهان رویاهایشان را دارند، هدیه دادم. زنهایی که میدانند میشود در عالم خیال طور دیگری زیست و پناه میبرند به این عالم مقدس!
🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «درد سنگ» نوشت:
🔹درد سنگ» روایتی آشنا از عشق است. آنقدر آشنا که حس کنی جایی همین نزدیکیات رخ داده و تو جای یکی از شخصیتها ایستادهای. یا عشقی بزرگ و پنهانی را تجربه کردهای و یا در گوشه و کنار آن حضور داشتهای.
🔹بیست فصل کوتاه «درد سنگ» را یکنفس خواندم، تا یکی دو هفته حسابی درگیرش بودم و کتاب را به همه زنانی که دوستشان دارم و فکر میکنم جسارت زیستن در جهان رویاهایشان را دارند، هدیه دادم. زنهایی که میدانند میشود در عالم خیال طور دیگری زیست و پناه میبرند به این عالم مقدس!
🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
📝الهی الی من تکلنی؟
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره عاشورا و فرهنگ آن نوشت:
🔹دلم برای امام حسین (ع) بچگیام تنگ شده است. مرد بزرگی که هرچه بزرگتر شدم، بیشتر دیدم که جهتش معلوم است اما طرف هیچکس نیست، حتی طرف خودش. چیزی را درک کرده که برایش از تمام جذابیتهای یک زندگی معمولی بالاتر بوده و از دلخوشیهای روزمره ما عبور کرده. چیزی را دیده آنقدر زیبا که بتواند تمام داشتههایش را برای بهدستآوردن آن عظمت دست نیافتنی، رها کند.
🔹آیینها از گذشته به امروز میآیند، نقش مهمی در فرهنگ جوامع طی زمان دارند و البته در گذر از امروزها به فرداها برخیشان فراموش شده یا تغییر میکنند. هیچوقت حسرت چیزی را در گذشته نمیخورم. روزگار نو میشود و بهتبع آن زندگی و هر پدیده زندهای تغییر میکند. در دل این تغییرات آیینها هم نو میشوند و شکلهای تازهای به خود میگیرند، اما در مسیر این تغییرات خیلی از چیزهای خوب را هم از دست میدهیم.
🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره عاشورا و فرهنگ آن نوشت:
🔹دلم برای امام حسین (ع) بچگیام تنگ شده است. مرد بزرگی که هرچه بزرگتر شدم، بیشتر دیدم که جهتش معلوم است اما طرف هیچکس نیست، حتی طرف خودش. چیزی را درک کرده که برایش از تمام جذابیتهای یک زندگی معمولی بالاتر بوده و از دلخوشیهای روزمره ما عبور کرده. چیزی را دیده آنقدر زیبا که بتواند تمام داشتههایش را برای بهدستآوردن آن عظمت دست نیافتنی، رها کند.
🔹آیینها از گذشته به امروز میآیند، نقش مهمی در فرهنگ جوامع طی زمان دارند و البته در گذر از امروزها به فرداها برخیشان فراموش شده یا تغییر میکنند. هیچوقت حسرت چیزی را در گذشته نمیخورم. روزگار نو میشود و بهتبع آن زندگی و هر پدیده زندهای تغییر میکند. در دل این تغییرات آیینها هم نو میشوند و شکلهای تازهای به خود میگیرند، اما در مسیر این تغییرات خیلی از چیزهای خوب را هم از دست میدهیم.
🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
📝وصلههایی که ناجور نیستند
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «وصلههای ناجور» نوشت:
🔹«وصلههای ناجور» برخلاف اسمش دربردارنده وصلههایی است که حسابی با هم جورند. 7 داستان از 4 نویسنده زن که از نسلهای اول و دوم مهاجران به این کشور بودهاند و هرکدام با نگاهی خاص، مهاجرت و ابعاد مختلف آن را مورد واکاوی قرار دادهاند.
🔹اگر توانایی این را دارید که دستتان را ببرید داخل یک کندوی عسل و با نیش چند زنبور کوچک کم نیاورید، «نا» در میان اسم کتاب یعنی «وصلههای ناجور» برای شما هم مثل من اضافی خواهد بود و میتوانید دل بدهید به روایتهای تلخـشیرین مهاجرت.
🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «وصلههای ناجور» نوشت:
🔹«وصلههای ناجور» برخلاف اسمش دربردارنده وصلههایی است که حسابی با هم جورند. 7 داستان از 4 نویسنده زن که از نسلهای اول و دوم مهاجران به این کشور بودهاند و هرکدام با نگاهی خاص، مهاجرت و ابعاد مختلف آن را مورد واکاوی قرار دادهاند.
🔹اگر توانایی این را دارید که دستتان را ببرید داخل یک کندوی عسل و با نیش چند زنبور کوچک کم نیاورید، «نا» در میان اسم کتاب یعنی «وصلههای ناجور» برای شما هم مثل من اضافی خواهد بود و میتوانید دل بدهید به روایتهای تلخـشیرین مهاجرت.
🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.