#تمام_فانوسهاے
جهاݩ را هم ڪه روشن ڪنے
#شب_شب_است،...
مرا ببوس
#آدم_دلش_ڪه_روشن_باشد
تمام شبهاے
#تاریخ_را_هم_طاقت_مےآورد...
#معصومه_صابر👌❤️
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
جهاݩ را هم ڪه روشن ڪنے
#شب_شب_است،...
مرا ببوس
#آدم_دلش_ڪه_روشن_باشد
تمام شبهاے
#تاریخ_را_هم_طاقت_مےآورد...
#معصومه_صابر👌❤️
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
دست هایت را با لیوانِ چایی ات گرم کن!
دلت را با خیالی پنهان.
دردها را همه به یادت می آورند
حتی آنانکه بی خبرند.
لبخندی را ذخیره کن
حتی شده در عکسی رنگ و رو رفته...
روزهایی هست
که باید یادت بیاید
میتوانی بخندی
و کسی یادش نمی آید...
دست هایت را
با لیوانِ چایی ات گرم کن
و دلت را با خیالی پنهان ....
و همیشه
در کیفت عکسی داشته باش
از لبخندِ خودت!
برای روزهایی که
همه چیز یادت می آید
جز منحنیِ لبهایِ خاموشت
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
دلت را با خیالی پنهان.
دردها را همه به یادت می آورند
حتی آنانکه بی خبرند.
لبخندی را ذخیره کن
حتی شده در عکسی رنگ و رو رفته...
روزهایی هست
که باید یادت بیاید
میتوانی بخندی
و کسی یادش نمی آید...
دست هایت را
با لیوانِ چایی ات گرم کن
و دلت را با خیالی پنهان ....
و همیشه
در کیفت عکسی داشته باش
از لبخندِ خودت!
برای روزهایی که
همه چیز یادت می آید
جز منحنیِ لبهایِ خاموشت
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
پرسیدم بهار چیست؟
گفت: امیدواری دانهای در دل خاک سرمازده،
شوق عشقی در جان خستهٔ آدمیزادی...
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
گفت: امیدواری دانهای در دل خاک سرمازده،
شوق عشقی در جان خستهٔ آدمیزادی...
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
.
قلبم را
دانہ دانہ ڪردہ ام
ریختہ ام پشت پنجرہ ے اتاقت!
فردا
همہ ے گنجشڪهاے آن حوالی
عاشقت میشوند...
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
قلبم را
دانہ دانہ ڪردہ ام
ریختہ ام پشت پنجرہ ے اتاقت!
فردا
همہ ے گنجشڪهاے آن حوالی
عاشقت میشوند...
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
شادمانی ام طرحی ست
به لطافت لبخندِ تو
و غم!
آه از غم
آه از اندوه ِ بی پایان
آه از دوری ِ تو ...
❤️
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
به لطافت لبخندِ تو
و غم!
آه از غم
آه از اندوه ِ بی پایان
آه از دوری ِ تو ...
❤️
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
تو را که مهربانی ات حساب نیست
مرا، که زخم هایِ مانده بر دلم...
صدا بزن، صدایِ تو هنوز هم
مرا ،
جدا
جدا
جدا
دمی ز غم...
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
مرا، که زخم هایِ مانده بر دلم...
صدا بزن، صدایِ تو هنوز هم
مرا ،
جدا
جدا
جدا
دمی ز غم...
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
خوشا نگاه ِ نمِ من که چشم در ره ِ توست
خوشا دلم
که هوای ِ تو را چو جان دارد...
❤️
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
خوشا دلم
که هوای ِ تو را چو جان دارد...
❤️
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
آدمیزاد را از دل شکسته ساخته اند.
و مهربانی، تنها مهربانی بند میزند
این تکه تکه ی هزار سال سرگردان را
لبخند بزن!
زندگی کتاب ِ داستان ِ کوتاهی ست
بگذار لبخندت تصویر سازی این کلمات ِ
ساده باشند، و عشق، عشق چیست؟
جز یادی، خبری، سراغی، لبخندی.
لبخند بزن...
#معصومه_صابر
#عصر_بهاریتون_شکوفا_به_لبخند
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
آدمیزاد را از دل شکسته ساخته اند.
و مهربانی، تنها مهربانی بند میزند
این تکه تکه ی هزار سال سرگردان را
لبخند بزن!
زندگی کتاب ِ داستان ِ کوتاهی ست
بگذار لبخندت تصویر سازی این کلمات ِ
ساده باشند، و عشق، عشق چیست؟
جز یادی، خبری، سراغی، لبخندی.
لبخند بزن...
#معصومه_صابر
#عصر_بهاریتون_شکوفا_به_لبخند
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
همین حالا مرا گوش کن!
فردایی وجود ندارد
هر چه هست اکنون است!
دل ِ لرزان مرا به فردا حواله نده!
مرا همین حالا بشنو!
تا چشم بر هم نزده ایم
و مات نمانده ایم
به چشم ِ دقیقه هایی که ما را جا گذاشتند...
مرا گوش کن
همین حالا!
فردایی وجود ندارد ...
#معصومه_صابر ♥️
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
فردایی وجود ندارد
هر چه هست اکنون است!
دل ِ لرزان مرا به فردا حواله نده!
مرا همین حالا بشنو!
تا چشم بر هم نزده ایم
و مات نمانده ایم
به چشم ِ دقیقه هایی که ما را جا گذاشتند...
مرا گوش کن
همین حالا!
فردایی وجود ندارد ...
#معصومه_صابر ♥️
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
.
از میان ِ انبوه دلتنگی ها
روزهای رفته
دقیقه های مرده
از میان این همه آشوب
این همه پنجره ی بی گلدان
این همه گلدان ِ بی برگ
از میان این همه برگ ِ ریخته...
مرا بردار و در آغوشت گم کن!
من
اگر چه برگ ِ ریخته
اگر چه گلدان ِ بی برگ
اگر چه پنجره ی بی گلدان.
من،
اگر چه آشوب
اگر چه دقیقه ی مرده
اگر چه روزِ رفته
اگر چه دلتنگ...
از میان ِ انبوه ِ بی تو زیستن ها
بی تو زیستن را
نمی دانم ...
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
از میان ِ انبوه دلتنگی ها
روزهای رفته
دقیقه های مرده
از میان این همه آشوب
این همه پنجره ی بی گلدان
این همه گلدان ِ بی برگ
از میان این همه برگ ِ ریخته...
مرا بردار و در آغوشت گم کن!
من
اگر چه برگ ِ ریخته
اگر چه گلدان ِ بی برگ
اگر چه پنجره ی بی گلدان.
من،
اگر چه آشوب
اگر چه دقیقه ی مرده
اگر چه روزِ رفته
اگر چه دلتنگ...
از میان ِ انبوه ِ بی تو زیستن ها
بی تو زیستن را
نمی دانم ...
#معصومه_صابر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
گفتی او که چشم هایش سخن گوست
کلمه می خواهد چکار؟
راست گفتی
من
پیامبر ِ بی کلمه ای بودم
که چشم هایم گفت
دهانم بوسید
و دستهایم چون شاخه ی نیلوفری دیوانه
تو را فشرده به خویش
بی آنکه باشی!
من
پرنده ای بودم
که روی شانه اش دو تکه آسمان دوختی
آوازی بودم
که پرندگانت پشت پنجره ها جاگذاشتند
و دست هایم
و دست هایم
و دست هایم
چون شاخه ی نیلوفری دیوانه
تو را فشرده به خویش
بی آنکه باشی
من
پیامبر ِ بی کلمه
با تو حرف دارم
چشم هایم را بسته ام.
کاش
باران بگیرد ...
#معصومه_صابر
📓کاش خوابی خوش باشم
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
کلمه می خواهد چکار؟
راست گفتی
من
پیامبر ِ بی کلمه ای بودم
که چشم هایم گفت
دهانم بوسید
و دستهایم چون شاخه ی نیلوفری دیوانه
تو را فشرده به خویش
بی آنکه باشی!
من
پرنده ای بودم
که روی شانه اش دو تکه آسمان دوختی
آوازی بودم
که پرندگانت پشت پنجره ها جاگذاشتند
و دست هایم
و دست هایم
و دست هایم
چون شاخه ی نیلوفری دیوانه
تو را فشرده به خویش
بی آنکه باشی
من
پیامبر ِ بی کلمه
با تو حرف دارم
چشم هایم را بسته ام.
کاش
باران بگیرد ...
#معصومه_صابر
📓کاش خوابی خوش باشم
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀