طرز حدیث نقل کردن علّامه حسن زاده!!
علامه حسن زاده آملی نوشته است:
1. «در أخبار اهل عصمت وارد است که: الممکن لم یشم رائحة الوجود.» (هزار و یک نکته، ص360 ، نکته 615، نشر رجاء، چاپ پنجم- دومین یادنامه علامه طباطبائى، ص19، مؤسسه مطالعاتى و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول)
2. «در اخبار وارد است که: الممکن لم یشم رایحة الوجود. (در یک نسخه خطى (ص 39) که در جواب پنج سؤال عرفانى است).» (هزار و یک نکته، ص104، نکته 117)
بگذریم که این یک تعبیر عرفانی-فلسفی مشهور است و از نظر لفظ و معنا هیچ شباهتی به اخبار معصومین علیهم السّلام ندارد؛ آخر این نسخه خطّی مؤلفش معلوم نیست؟! آدرس و نشانی ندارد؟ تاریخ ندارد؟ مشخّصات ندارد؟ شماره صفحه به چه درد می خورد، وقتی هیچ مشخّصاتی از آن نسخه ذکر نکرده است؟! به صفحه ی سی و نهِ نسخه ای خطّی رجوع کنیم؟!!
@zecra
علامه حسن زاده آملی نوشته است:
1. «در أخبار اهل عصمت وارد است که: الممکن لم یشم رائحة الوجود.» (هزار و یک نکته، ص360 ، نکته 615، نشر رجاء، چاپ پنجم- دومین یادنامه علامه طباطبائى، ص19، مؤسسه مطالعاتى و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول)
2. «در اخبار وارد است که: الممکن لم یشم رایحة الوجود. (در یک نسخه خطى (ص 39) که در جواب پنج سؤال عرفانى است).» (هزار و یک نکته، ص104، نکته 117)
بگذریم که این یک تعبیر عرفانی-فلسفی مشهور است و از نظر لفظ و معنا هیچ شباهتی به اخبار معصومین علیهم السّلام ندارد؛ آخر این نسخه خطّی مؤلفش معلوم نیست؟! آدرس و نشانی ندارد؟ تاریخ ندارد؟ مشخّصات ندارد؟ شماره صفحه به چه درد می خورد، وقتی هیچ مشخّصاتی از آن نسخه ذکر نکرده است؟! به صفحه ی سی و نهِ نسخه ای خطّی رجوع کنیم؟!!
@zecra
حسن زاده آملی دست کم در سه موضع، حدیثی را بدون ذکر آدرس دقیق، به کتاب عوارف المعارف نسبت داده و آن را جامع معارف فصوص و فتوحات دانسته است. این حدیث نه در عوارف و نه ترجمه آن و نه در کتب متداول دیگر یافت نشد. این حدیث کاملاً غالیانه، آکنده از شرک و بدون شکّ جعلی است.
توضیح: http://alasar.blog.ir/1396/05/21/awaref
@zecra
توضیح: http://alasar.blog.ir/1396/05/21/awaref
@zecra
alasar.blog.ir
حسن زاده آملی و نسبت دادن حدیثی غالیانه به عوارف المعارف :: آثار
علّامه حسن زاده آملی نوشته است:
«قال السهروردى فى العوارف: قال الصادق علیه السّلام: إنّ اللّه اخترعنى من ذاته، و أنا غیر منفصل عنه؛ إذ نور الشمس غیر منفصل عنها؛ ثم نادانى بى، و خاطبنى ...
«قال السهروردى فى العوارف: قال الصادق علیه السّلام: إنّ اللّه اخترعنى من ذاته، و أنا غیر منفصل عنه؛ إذ نور الشمس غیر منفصل عنها؛ ثم نادانى بى، و خاطبنى ...
آیه ای درباره معراج
«وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ.» (الزخرف، 45)
بعضی از مفسّران بدون هیچ قرینه روشنی، گفته اند امر «وَ سْئَلْ» در حقیقت متوجّه همه مردم است و «مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا» مجاز از پیروان انبیاء (یهود، نصاری و ...) است؛ بنابراین معنای آیه این است: ای مردم از پیروان انبیاء پیشین بپرسید ...»!! اینان مرتکب دو تأویل شده و بدون هیچ قرینه روشنی، آیه را بر مجاز حمل کرده اند؛ امّا به راستی چنین تأویلی بسیار دور از ظاهر، بلکه خلاف ذوق سلیم است.
بنابر روایات شیعه و سنّی، آیه را باید بر ظاهرش حمل کرد. این آیه در شب معراج و در دیدار رسول اکرم صلّی الله علیه و آله با رسولان پیشین علیهم السّلام، نازل شده است. در این باره روایات متعدّدی -اعمّ از معتبر یا ضعیف- وارد شده که در مجموع اطمینان بخش است. این تفسیر با ظاهر آیه موافق است و بر تفسیر اوّل که نه دلیلی دارد و نه با ظاهر آیه سازگار است، رجحان دارد.
به عنوان نمونه به سند معتبر روایت شده است که مردی به امیرالمؤمنین ع عرضه داشت: آیه ای در قرآن است که دین مرا فاسد کرده و مرا به شکّ انداخته است. امام فرمود: کدام آیه؟ عرضه داشت: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ. مگر در آن زمان پیامبری جز محمّد صلّی الله علیه و آله بود که از او بپرسد؟ امام جوابی فرمود که خلاصه اش چنین است: خداوند در قرآن فرموده است: سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا. از جمله آیاتی که خداوند به محمّد (ص) نشان داد این بود که همراه جبرئیل به بیت المعمور که همان مسجد الاقصی است رسید و در آن جا وضو گرفت و به نماز ایستاد و تعداد بسیار زیادی از ملائکه و همه انبیاء و رسولان به او اقتدا کردند. وقتی از نماز فارغ شد، خداوند به او وحی کرد: «سَلْ یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ » رسول خدا خطاب به پیامبران فرمود: به چه چیز شهادت می دهید؟ گفتند: شهادت می دهیم که خدایی جز الله نیست، واحد است و شریکی ندارد و تو رسول خدایی و علی امیرالمؤمنین، وصیّ تو است و تو رسول خدا و سرور پیامبرانی و علی سرور اوصیاء است و برای شما از ما بر این شهادت میثاق گرفته شده است. آن مرد گفت: ای امیرالمؤمنین دلم را زنده کردی و اندوه را از من زدودی. (الیقین باختصاص مولانا علی علیه السلام بإمرة المؤمنین ؛ ص294 ؛ دار الکتاب الجزائری، چاپ اوّل)
نشانی برخی روایات دیگر را در این جا ببینید: http://alasar.blog.ir/1396/05/25/tafsir
@zecra
«وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ.» (الزخرف، 45)
بعضی از مفسّران بدون هیچ قرینه روشنی، گفته اند امر «وَ سْئَلْ» در حقیقت متوجّه همه مردم است و «مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا» مجاز از پیروان انبیاء (یهود، نصاری و ...) است؛ بنابراین معنای آیه این است: ای مردم از پیروان انبیاء پیشین بپرسید ...»!! اینان مرتکب دو تأویل شده و بدون هیچ قرینه روشنی، آیه را بر مجاز حمل کرده اند؛ امّا به راستی چنین تأویلی بسیار دور از ظاهر، بلکه خلاف ذوق سلیم است.
بنابر روایات شیعه و سنّی، آیه را باید بر ظاهرش حمل کرد. این آیه در شب معراج و در دیدار رسول اکرم صلّی الله علیه و آله با رسولان پیشین علیهم السّلام، نازل شده است. در این باره روایات متعدّدی -اعمّ از معتبر یا ضعیف- وارد شده که در مجموع اطمینان بخش است. این تفسیر با ظاهر آیه موافق است و بر تفسیر اوّل که نه دلیلی دارد و نه با ظاهر آیه سازگار است، رجحان دارد.
به عنوان نمونه به سند معتبر روایت شده است که مردی به امیرالمؤمنین ع عرضه داشت: آیه ای در قرآن است که دین مرا فاسد کرده و مرا به شکّ انداخته است. امام فرمود: کدام آیه؟ عرضه داشت: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ. مگر در آن زمان پیامبری جز محمّد صلّی الله علیه و آله بود که از او بپرسد؟ امام جوابی فرمود که خلاصه اش چنین است: خداوند در قرآن فرموده است: سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا. از جمله آیاتی که خداوند به محمّد (ص) نشان داد این بود که همراه جبرئیل به بیت المعمور که همان مسجد الاقصی است رسید و در آن جا وضو گرفت و به نماز ایستاد و تعداد بسیار زیادی از ملائکه و همه انبیاء و رسولان به او اقتدا کردند. وقتی از نماز فارغ شد، خداوند به او وحی کرد: «سَلْ یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ » رسول خدا خطاب به پیامبران فرمود: به چه چیز شهادت می دهید؟ گفتند: شهادت می دهیم که خدایی جز الله نیست، واحد است و شریکی ندارد و تو رسول خدایی و علی امیرالمؤمنین، وصیّ تو است و تو رسول خدا و سرور پیامبرانی و علی سرور اوصیاء است و برای شما از ما بر این شهادت میثاق گرفته شده است. آن مرد گفت: ای امیرالمؤمنین دلم را زنده کردی و اندوه را از من زدودی. (الیقین باختصاص مولانا علی علیه السلام بإمرة المؤمنین ؛ ص294 ؛ دار الکتاب الجزائری، چاپ اوّل)
نشانی برخی روایات دیگر را در این جا ببینید: http://alasar.blog.ir/1396/05/25/tafsir
@zecra
alasar.blog.ir
معنای آیه «وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا ...» :: آثار
«وَ
سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ
آلِهَةً یُعْبَدُونَ.» (الزخرف، 45)
بعضی
از مفسّران بدون هیچ قرینه روشنی، گفته اند امر «وَ سْئَلْ» ...
سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ
آلِهَةً یُعْبَدُونَ.» (الزخرف، 45)
بعضی
از مفسّران بدون هیچ قرینه روشنی، گفته اند امر «وَ سْئَلْ» ...
اعتراف اهل سنّت به فضیلت درخشان امیرالمؤمنین در شب معراج
ثعلبی در تفسیر الكشف و البيان (ج8، صص337 و 338) در تفسیر آیه فوق و حاکم نیشابوری در معرفة علوم الحدیث (ج1، ص153) و حاکم حسکانی در شواهد التنزيل (ج2 ، صص223-225) و ابونعیم اصفهانی و ابن عساکر و جمعی دیگر از دانشمندان اهل سنّت در کتب خود با اسناد از «عبدالله بن مسعود» روایت کرده اند که رسول خدا -صلّی الله علیه و آله- فرمود:
«شبی که مرا به آسمان بردند، مَلَکی نزد من آمد و گفت: ای محمّد بپرس از رسولانی که پیش از تو فرستاده ایم (وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...) که بر چه چیز مبعوث شدند؟ گفتم: ای رسولان و انبیاء، خداوند شما را بر چه چیز مبعوث کرد؟ گفتند: بر ولایت تو ای محمّد (ص) و ولایت علی بن ابی طالب.»
البتّه در الفاظ این حدیث، اختلاف و گاه اختلال واقع شده است و ترجمه بالا بر اساس نقل حسکانی است. نقل دقیق تر و کاملاً سازگار با لفظ آیه، همان است که در پست قبل از کتاب «الیقین» حکایت شد.
#حدیث
@zecra
ثعلبی در تفسیر الكشف و البيان (ج8، صص337 و 338) در تفسیر آیه فوق و حاکم نیشابوری در معرفة علوم الحدیث (ج1، ص153) و حاکم حسکانی در شواهد التنزيل (ج2 ، صص223-225) و ابونعیم اصفهانی و ابن عساکر و جمعی دیگر از دانشمندان اهل سنّت در کتب خود با اسناد از «عبدالله بن مسعود» روایت کرده اند که رسول خدا -صلّی الله علیه و آله- فرمود:
«شبی که مرا به آسمان بردند، مَلَکی نزد من آمد و گفت: ای محمّد بپرس از رسولانی که پیش از تو فرستاده ایم (وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...) که بر چه چیز مبعوث شدند؟ گفتم: ای رسولان و انبیاء، خداوند شما را بر چه چیز مبعوث کرد؟ گفتند: بر ولایت تو ای محمّد (ص) و ولایت علی بن ابی طالب.»
البتّه در الفاظ این حدیث، اختلاف و گاه اختلال واقع شده است و ترجمه بالا بر اساس نقل حسکانی است. نقل دقیق تر و کاملاً سازگار با لفظ آیه، همان است که در پست قبل از کتاب «الیقین» حکایت شد.
#حدیث
@zecra
ادخلوا فی السّلم کافّة
«ابوبصیر گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام می گفت: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» (البقره، 208) فرمود: آیا می دانی «السّلم» چیست؟ گفتم: شما بهتر می دانید. فرمود: ولایت علی و امامان و اوصیاء پس از او ...» (تفسير العياشي ؛ ج1 ؛ ص102)
این معنا از هر جهت با ظاهر آیه سازگار و نسبت به دیگر تفاسیر مناسب تر است.
اسناد دیگر این تفسیر: http://alasar.blog.ir/1396/05/26/selm
#حدیث
@zecra
«ابوبصیر گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام می گفت: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» (البقره، 208) فرمود: آیا می دانی «السّلم» چیست؟ گفتم: شما بهتر می دانید. فرمود: ولایت علی و امامان و اوصیاء پس از او ...» (تفسير العياشي ؛ ج1 ؛ ص102)
این معنا از هر جهت با ظاهر آیه سازگار و نسبت به دیگر تفاسیر مناسب تر است.
اسناد دیگر این تفسیر: http://alasar.blog.ir/1396/05/26/selm
#حدیث
@zecra
alasar.blog.ir
معنای «ادخلوا فی السّلم کافّة» :: آثار
«یا أَیُّهَا
الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ
الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» (البقرة : 208)
مفسّران
در تفسیر این آیه اختلاف ...
الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ
الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» (البقرة : 208)
مفسّران
در تفسیر این آیه اختلاف ...
زبان راستی
حسین بن بدرالدّین از بزرگان زیدیه می نویسد:
«... و منها ما رويناه عن أبي خالد عن زيد بن علي عن أبيه عن جده عن علي (ع) أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال: في قوله تعالى: و جعلنا لهم لسان صدق علياً. قال: أنت اللسان يا علي، بولايتك يهتدي المهتدون.» (ینابيع النصيحة في العقائد الصحيحة، ص438، حسین بن بدرالدین –م. 663 ه.ق.، مکتبة البدر، صنعاء، چاپ دوم)
ترجمه روایت: رسول خدا صلّی الله علیه و آله در تفسیر آیه «و جعلنا لهم لسان صدق علیّاً» فرمود: ای علی توئی آن زبان [راستی که در آیه ذکر شده است] ؛ تنها با ولایت تو، رهیافتگان هدایت می شوند.
علمای امامیه و اهل سنّت نیز این تفسیر را به چند طریق روایت کرده اند. (به عنوان نمونه: تفسير القمي ؛ ج2 ؛ صص51 و 123 - تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، صص297 و 385 - شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ؛ ج1 ؛ ص462 - القرائات للسیّاری، ص86- الخصال، ج1، ص307 - كشف الغمة ، ج1، ص320 - توضیح الدلائل، ص185 - بحار الأنوار ؛ ج36 ؛ ص59 از بیان التنزیلِ ابن شهرآشوب و ...)
علاوه بر این تعبیر «لسان صدق» در چند حدیث برای امامان علیهم السّلام به کار رفته است؛ مثلاً امیرالمؤمنین علیه السّلام فرموده است:
«فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ وَ الْأَعْلَامُ قَائِمَةٌ وَ الْآيَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّينِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ ...»
اى مردم به كجا مى رويد؟ و شما را به كجا برمى گردانند؟ در حالى كه پرچم هاى هدايت برپاست، و نشانه ها واضح است، و علامت درستى منصوب است. چه جايى شما را سرگردان كرده اند؟ بلكه چگونه متحيّريد؟ و حال اين كه عترت پيامبرتان در ميان شماست، آنان زمامداران حق، و نشانه هاى دين، و زبان هاى صدق اند ... (نهج البلاغة، خطبة 87، ترجمه انصاريان، ص64)
#حدیث
@zecra
حسین بن بدرالدّین از بزرگان زیدیه می نویسد:
«... و منها ما رويناه عن أبي خالد عن زيد بن علي عن أبيه عن جده عن علي (ع) أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال: في قوله تعالى: و جعلنا لهم لسان صدق علياً. قال: أنت اللسان يا علي، بولايتك يهتدي المهتدون.» (ینابيع النصيحة في العقائد الصحيحة، ص438، حسین بن بدرالدین –م. 663 ه.ق.، مکتبة البدر، صنعاء، چاپ دوم)
ترجمه روایت: رسول خدا صلّی الله علیه و آله در تفسیر آیه «و جعلنا لهم لسان صدق علیّاً» فرمود: ای علی توئی آن زبان [راستی که در آیه ذکر شده است] ؛ تنها با ولایت تو، رهیافتگان هدایت می شوند.
علمای امامیه و اهل سنّت نیز این تفسیر را به چند طریق روایت کرده اند. (به عنوان نمونه: تفسير القمي ؛ ج2 ؛ صص51 و 123 - تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، صص297 و 385 - شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ؛ ج1 ؛ ص462 - القرائات للسیّاری، ص86- الخصال، ج1، ص307 - كشف الغمة ، ج1، ص320 - توضیح الدلائل، ص185 - بحار الأنوار ؛ ج36 ؛ ص59 از بیان التنزیلِ ابن شهرآشوب و ...)
علاوه بر این تعبیر «لسان صدق» در چند حدیث برای امامان علیهم السّلام به کار رفته است؛ مثلاً امیرالمؤمنین علیه السّلام فرموده است:
«فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ وَ الْأَعْلَامُ قَائِمَةٌ وَ الْآيَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّينِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ ...»
اى مردم به كجا مى رويد؟ و شما را به كجا برمى گردانند؟ در حالى كه پرچم هاى هدايت برپاست، و نشانه ها واضح است، و علامت درستى منصوب است. چه جايى شما را سرگردان كرده اند؟ بلكه چگونه متحيّريد؟ و حال اين كه عترت پيامبرتان در ميان شماست، آنان زمامداران حق، و نشانه هاى دين، و زبان هاى صدق اند ... (نهج البلاغة، خطبة 87، ترجمه انصاريان، ص64)
#حدیث
@zecra
اخلاق و حقوق با وجود الحاد، توجیه پذیر نیست
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/elhad-hoghoogh
عفو مطلق برای سلطان قبیح است؛ از این رو قهر دینی و مجازات شرعی و تکوینی لازم است
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/afw-ghahr
بدون پذیرش مالکیت مطلق و حقّ ذاتی خداوند، سخن گفتن از هر گونه حقّ و از جمله آزادی، بی معنا و نامعقول است
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/malekiyyat
@zecra
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/elhad-hoghoogh
عفو مطلق برای سلطان قبیح است؛ از این رو قهر دینی و مجازات شرعی و تکوینی لازم است
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/afw-ghahr
بدون پذیرش مالکیت مطلق و حقّ ذاتی خداوند، سخن گفتن از هر گونه حقّ و از جمله آزادی، بی معنا و نامعقول است
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/malekiyyat
@zecra
alasar.blog.ir
اخلاق و حقوق با الحاد، توجیه پذیر نیست :: آثار
حق
و تکلیف با الحاد توجیه پذیر نیست
وقتی یک ملحد از حقوق بشر سخن می گوید؛ در حقیقت
مبانی خود را به دور افکنده و با تناقض گویی خود را ریشخند کرده است! جهان در نظر
یک ملحد یک پدیده ...
و تکلیف با الحاد توجیه پذیر نیست
وقتی یک ملحد از حقوق بشر سخن می گوید؛ در حقیقت
مبانی خود را به دور افکنده و با تناقض گویی خود را ریشخند کرده است! جهان در نظر
یک ملحد یک پدیده ...
یکی از کلیشه های غالیانه در عیون المعجزات
در این کتاب داستانی روایت شده است که بنا بر آن مردم از غالیانی که امیرالمؤمنین ع را خدا می دانستند، به ایشان شکایت کردند. حضرت به آنان فرمود: دوست دارید با آنان چه کنم؟ گفتند: آنها را مانند عبدالله بن سبا بسوزان. به دستور حضرت، آنان را سوزاندند؛ امّا پس از سه روز غالیان بهتر از گذشته به خانه خود بازگشتند!! مردم نزد حضرت آمدند و گفتند: تو را به خدا دین محمّد را دریاب! امّا حضرت فرمودند: من آنان را سوزاندم ولی خدا آنان را زنده کرد! مردم سرگشته و متحیّر به خانه های خود بازگشتند!
سند این روایت، مانند بسیاری از اسنادِ کتاب، از افراد ناشناس ترکیب شده است. این داستان هدفی جز تبرئه، تشریف و تأیید غالیان -لعنهم الله- ندارد. در این افسانه چنین وانمود شده است که امیرالمؤمنین نه از باب اجرای حدود، بلکه تنها به خواست و میل مردم و برای ساکت کردن آنان و نشان دادن حقیقت، غالیان را سوزاند! نتیجه آن شد که خداوند غالیان را زنده کرد و مقام و شرف آنان را به نمایش گذاشت! مردم بیچاره هم در دین خود متحیّر شدند و امیرالمؤمنین اقدامی برای هدایت آنان نکرد!
عین همین ماجرا در کتب نصیریه مانند «الرسالة الرستباشیة»، «الرسالة المصریة» و «الجوهرة الطالقانیة» درباره عبدالله بن سبا و یارانش جعل شده است. از کنار هم نهادن این داستان ها، می توان انگیزه غالیان را در جعل این گونه داستان ها دریافت.
توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/05/30/jomjome
@zecra
در این کتاب داستانی روایت شده است که بنا بر آن مردم از غالیانی که امیرالمؤمنین ع را خدا می دانستند، به ایشان شکایت کردند. حضرت به آنان فرمود: دوست دارید با آنان چه کنم؟ گفتند: آنها را مانند عبدالله بن سبا بسوزان. به دستور حضرت، آنان را سوزاندند؛ امّا پس از سه روز غالیان بهتر از گذشته به خانه خود بازگشتند!! مردم نزد حضرت آمدند و گفتند: تو را به خدا دین محمّد را دریاب! امّا حضرت فرمودند: من آنان را سوزاندم ولی خدا آنان را زنده کرد! مردم سرگشته و متحیّر به خانه های خود بازگشتند!
سند این روایت، مانند بسیاری از اسنادِ کتاب، از افراد ناشناس ترکیب شده است. این داستان هدفی جز تبرئه، تشریف و تأیید غالیان -لعنهم الله- ندارد. در این افسانه چنین وانمود شده است که امیرالمؤمنین نه از باب اجرای حدود، بلکه تنها به خواست و میل مردم و برای ساکت کردن آنان و نشان دادن حقیقت، غالیان را سوزاند! نتیجه آن شد که خداوند غالیان را زنده کرد و مقام و شرف آنان را به نمایش گذاشت! مردم بیچاره هم در دین خود متحیّر شدند و امیرالمؤمنین اقدامی برای هدایت آنان نکرد!
عین همین ماجرا در کتب نصیریه مانند «الرسالة الرستباشیة»، «الرسالة المصریة» و «الجوهرة الطالقانیة» درباره عبدالله بن سبا و یارانش جعل شده است. از کنار هم نهادن این داستان ها، می توان انگیزه غالیان را در جعل این گونه داستان ها دریافت.
توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/05/30/jomjome
@zecra
alasar.blog.ir
بررسی یکی از کلیشه های غالیانه در عیون المعجزات (زنده شدن غالیانی که امیرالمؤمنین سوزانده بود!) :: آثار
حسین بن عبدالوهّاب نویسنده عیون المعجزات آن چنان دلباخته غلوّ است که خود در مقدّمه کتابش می نویسد:
«... استخرت الله تعالى، و استعنت به
فی تألیف شطر وافر من براهین الائمّة الطّاهرین صلوات ...
«... استخرت الله تعالى، و استعنت به
فی تألیف شطر وافر من براهین الائمّة الطّاهرین صلوات ...
افسانه عیون المعجزات درباره خطبه شقشقیة
کتاب عیون المعجزات روایت شده که خلاصه اش چنین است:
«جوانی از جانب معاویه نزد امیرالمؤمنین می آید و پیامی ابلاغ می کند و امیرالمؤمنین خشمگین شده، عمّار را می فرستد تا همه مردم را در مسجد کوفه جمع کند. سپس خطبه ای می خواند و به آسمان اشاره می کند و ابری می آید و با تعابیر بلندی بر امام سلام می دهد؛ سپس امام به همراه عمّار سوار بر ابر شده و از چشم مردم دور می شوند و پس از ساعتی باز می گردند. امام دوباره به منبر می روند و خطبه معروف شقشقیه را میخوانند. مردم از این خطبه دچار اضطراب و اختلاف می شوند. عمار سپس داستان مسافرت فضایی خود را به جزیره هفتم چین بازگو می کند و ...» (نک: عیون المعجزات، صص119- 125، مؤسسة بنت الرسول لإحیاء تراث اهل البیت ع)
طبق معمول، سند این روایت کاملاً مجهول و تخیّلی است و متن آن نیز با تاریخ قطعی در تضادّ است؛ زیرا خطبه شقشقیّه مدّت ها پس از شهادت عمّار، ایراد شده و ایشان در هنگام صدور آن حاضر نبوده است!
توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/05/30/sheqsheqieh
کتب وارداتی و غالباً بی نام و نشانِ غلات یا متمایلان به غلوّ، مانند دلائل الامامة، عیون المعجزات، نوادر المعجزات، الهدایة الکبری، مشارق انوار الیقین، اربعین ابن ابی الفوارس، الروضة و الفضائل، الواحدة، التمحیص، تحف العقول، ریاض الجنان، الکشکول فی ما جری علی آل الرسول، مناقب عتیق، مصباح الانوار، اثبات الوصیة، فقه الرضا و ... مهمّ ترین زمینه نشر غلوّ و عقاید باطل در میان شیعه و وهن مذهب در نگاه دیگران است؛ از این رو است که به نقد مفصّل آن روی آورده ایم تا مرز میانِ روایات معتبر و عقاید صحیح شیعه را با اخبار حشویّة و اراجیفِ غلات نشان دهیم.
پیشتر به همین منظور چند کتاب زیر را به اختصار یا تفصیل نقد کردیم:
1. دلائل الامامة: https://t.me/zecra/14
2. مجمع النورین: https://t.me/zecra/20
3. تحف العقول: https://t.me/zecra/49
4. مقتل امیرالمؤمنین (از صاحب الانوار فی مولد النبیّ) : https://t.me/zecra/10
5. مصباح الشریعة: https://t.me/zecra/16
اکنون قصد داریم در چند پست، بخشهایی از کتاب عیون المعجزات را بررسی کنیم. اگر خداوند یاری کند، قصد داریم پس از آن، به بررسی کتبِ مشابه دیگر نیز بپردازیم.
@zecra
کتاب عیون المعجزات روایت شده که خلاصه اش چنین است:
«جوانی از جانب معاویه نزد امیرالمؤمنین می آید و پیامی ابلاغ می کند و امیرالمؤمنین خشمگین شده، عمّار را می فرستد تا همه مردم را در مسجد کوفه جمع کند. سپس خطبه ای می خواند و به آسمان اشاره می کند و ابری می آید و با تعابیر بلندی بر امام سلام می دهد؛ سپس امام به همراه عمّار سوار بر ابر شده و از چشم مردم دور می شوند و پس از ساعتی باز می گردند. امام دوباره به منبر می روند و خطبه معروف شقشقیه را میخوانند. مردم از این خطبه دچار اضطراب و اختلاف می شوند. عمار سپس داستان مسافرت فضایی خود را به جزیره هفتم چین بازگو می کند و ...» (نک: عیون المعجزات، صص119- 125، مؤسسة بنت الرسول لإحیاء تراث اهل البیت ع)
طبق معمول، سند این روایت کاملاً مجهول و تخیّلی است و متن آن نیز با تاریخ قطعی در تضادّ است؛ زیرا خطبه شقشقیّه مدّت ها پس از شهادت عمّار، ایراد شده و ایشان در هنگام صدور آن حاضر نبوده است!
توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/05/30/sheqsheqieh
کتب وارداتی و غالباً بی نام و نشانِ غلات یا متمایلان به غلوّ، مانند دلائل الامامة، عیون المعجزات، نوادر المعجزات، الهدایة الکبری، مشارق انوار الیقین، اربعین ابن ابی الفوارس، الروضة و الفضائل، الواحدة، التمحیص، تحف العقول، ریاض الجنان، الکشکول فی ما جری علی آل الرسول، مناقب عتیق، مصباح الانوار، اثبات الوصیة، فقه الرضا و ... مهمّ ترین زمینه نشر غلوّ و عقاید باطل در میان شیعه و وهن مذهب در نگاه دیگران است؛ از این رو است که به نقد مفصّل آن روی آورده ایم تا مرز میانِ روایات معتبر و عقاید صحیح شیعه را با اخبار حشویّة و اراجیفِ غلات نشان دهیم.
پیشتر به همین منظور چند کتاب زیر را به اختصار یا تفصیل نقد کردیم:
1. دلائل الامامة: https://t.me/zecra/14
2. مجمع النورین: https://t.me/zecra/20
3. تحف العقول: https://t.me/zecra/49
4. مقتل امیرالمؤمنین (از صاحب الانوار فی مولد النبیّ) : https://t.me/zecra/10
5. مصباح الشریعة: https://t.me/zecra/16
اکنون قصد داریم در چند پست، بخشهایی از کتاب عیون المعجزات را بررسی کنیم. اگر خداوند یاری کند، قصد داریم پس از آن، به بررسی کتبِ مشابه دیگر نیز بپردازیم.
@zecra
alasar.blog.ir
افسانه پردازی کتاب عیون المعجزات درباره خطبه شقشقیة :: آثار
افسانه دیگری در کتاب عیون المعجزات
روایت شده که خلاصه اش چنین است:
«جوانی از جانب معاویه نزد
امیرالمؤمنین می آید و پیامی ابلاغ می کند و امیرالمؤمنین خشمگین شده، عمّار را می
فرستد تا ...
روایت شده که خلاصه اش چنین است:
«جوانی از جانب معاویه نزد
امیرالمؤمنین می آید و پیامی ابلاغ می کند و امیرالمؤمنین خشمگین شده، عمّار را می
فرستد تا ...
شهید بهشتی، غدیر و سقیفه؛ یک بام و دو هوا!
شهید بهشتی به مناسبت ميلاد پيامبر خاتم (ص) در مرکز اسلامي هامبورگ گفته است:
«... ما روز ميلاد پيغمبر(ص) را جشن مي گيريم، به پيغمبرمان احترام مي گذاريم، محمد(ص) را خيلي دوست داريم، اما فراموش نکنيم که بزرگ ترين عيد ما دو عيد است؛ عيد فطر و عيد اضحي [عيد قربان] ... بزرگ ترين عيد ما مسلمانان عيد فطر و عيد اضحي است... چطور شده است که بزرگترين عيد ما عيد فطر و عيد اضحي است ... بزرگترين عيد اسلام، بزرگترين عيد از نظر محمد (ص)، روزي است که يک مسلمان از انجام يک عبادت بزرگ و يک فرمانبرداري بزرگ در پيشگاه خدا فراغت پيدا کرده است. روز فطر؛ روزي که يک ماه رمضان را روزه گرفته ... ميلاد پيغمبر (ص) يک حادثه تاريخي است. ميلاد علي(ع) يک داستان و واقعه تاريخي است. يعني يک واقعه اي است که هر قدر هم زنده باشد بالاخره مربوط به گذشته است. اما عيد فطر و عيد اضحي هميشه مربوط به حال و مربوط به آينده است. يعني مسلمانان مسائل مربوط به زمان حال و آينده را بايد مقدم بر مسائل مربوط به زمان گذشته احترام بگذارند و اهميت دهند. و لو آن حوادث گذشته حادثه بزرگي چون بعثت پيغمبر(ص) ، چون ميلاد پيغمبر (ص) ، چون ميلاد علي(ع) ، چون منصوب کردن علي (ع) به مقام ولايت و خلافت يعني روز غديرخم باشد ... مسلمانان بايد مسائل هميشه نو و 100 درصد نو و 100 درصد مربوط به عصر و زمان خود و زمان آينده، يعني مسائلي که در سازندگي امت اسلام موثر است را بيشتر اهميت دهند. مساله فطر و مساله اضحي از اين قبيل است. اين است که بنده گمان مي کنم که هم آقايان و هم خانم ها با من هم راي و هماهنگ باشند که ما عيد بزرگ فطر و عيد بزرگ اضحي را دو عيد بزرگ بر جامعه اسلام بدانيم و همواره در تعظيم، تجليل و تکريم اين دو عيد بزرگ بيشتر بکوشيم ...»
منبع: http://www.beheshti.org/?p=6259
در چندین روایت تصریح شده است که عید غدیر برترین اعیاد است به عنوان نمونه: «حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ... يَوْمُ الْغَدِيرِ أَفْضَلُ الْأَعْيَادِ وَ هُوَ ثَامِنَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ ...» (الخصال ؛ ج2 ؛ ص394) ترجمه: روز غدیر برترین اعیاد است و آن روز 18 ذی الحجّه است.
گویا در نظر شهید بهشتی، روزه و حج و قربانی، فرمانبرداری بزرگی است؛ امّا «پذیرش ولایت امیرالمؤمنین و فرزندانش» نه عبادت است و نه فرمانبرداری، بلکه قصّه ای تاریخی است مربوط به گذشته! حجّ و قربانی و روزه در سازندگی امّت اسلام مؤثر است؛ امّا «امامت و ولایت و حکومت معصومین» هیچ اثری در سازندگی امّت ندارد! گویا ایشان اساساً به «امامتِ امام زمان» نمی اندیشد؛ و گر نه چگونه ممکن است نصب امیرالمؤمنین به خلافت را که پایه امامتِ امام زمان است، امری کهنه بشمارد؟! «وَ هَلْ عُرِفَ الْآخِرُ إِلَّا بِالْأَوَّلِ.» (الكافي ؛ ج1 ؛ ص373) [ترجمه: آیا جز این است که امام آخر تنها با امام اوّل شناخته می شود؟]
و گویا نشنیده است: «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْءٍ مَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ يَوْمَ الْغَدِيرِ.» (الكافي ؛ ج2 ؛ ص21) ترجمه: اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت؛ و به هیچ چیز ندا داده نشده، آن چنان که در روز غدیر به ولایت ندا داده شده است.
شگفتا! هر گاه نوبت به «غدیر» می رسد، ارزش «امامت و حکومت معصوم» از روزه و قربانی کمتر شده و به داستانی کهنه در بایگانی تاریخ تبدیل می شود! امّا هر گاه سخن به «سقیفه» می کشد، حکومت از همه چیز مهمّ تر می شود حتّی حرمت پیامبر صلّی الله علیه و آله؛ اهل سقیفه وظیفه شناس می شوند و امیرالمؤمنین علیه السّلام وظیفه ناشناس!!
شهید بهشتی به مناسبت ميلاد پيامبر خاتم (ص) در مرکز اسلامي هامبورگ گفته است:
«... ما روز ميلاد پيغمبر(ص) را جشن مي گيريم، به پيغمبرمان احترام مي گذاريم، محمد(ص) را خيلي دوست داريم، اما فراموش نکنيم که بزرگ ترين عيد ما دو عيد است؛ عيد فطر و عيد اضحي [عيد قربان] ... بزرگ ترين عيد ما مسلمانان عيد فطر و عيد اضحي است... چطور شده است که بزرگترين عيد ما عيد فطر و عيد اضحي است ... بزرگترين عيد اسلام، بزرگترين عيد از نظر محمد (ص)، روزي است که يک مسلمان از انجام يک عبادت بزرگ و يک فرمانبرداري بزرگ در پيشگاه خدا فراغت پيدا کرده است. روز فطر؛ روزي که يک ماه رمضان را روزه گرفته ... ميلاد پيغمبر (ص) يک حادثه تاريخي است. ميلاد علي(ع) يک داستان و واقعه تاريخي است. يعني يک واقعه اي است که هر قدر هم زنده باشد بالاخره مربوط به گذشته است. اما عيد فطر و عيد اضحي هميشه مربوط به حال و مربوط به آينده است. يعني مسلمانان مسائل مربوط به زمان حال و آينده را بايد مقدم بر مسائل مربوط به زمان گذشته احترام بگذارند و اهميت دهند. و لو آن حوادث گذشته حادثه بزرگي چون بعثت پيغمبر(ص) ، چون ميلاد پيغمبر (ص) ، چون ميلاد علي(ع) ، چون منصوب کردن علي (ع) به مقام ولايت و خلافت يعني روز غديرخم باشد ... مسلمانان بايد مسائل هميشه نو و 100 درصد نو و 100 درصد مربوط به عصر و زمان خود و زمان آينده، يعني مسائلي که در سازندگي امت اسلام موثر است را بيشتر اهميت دهند. مساله فطر و مساله اضحي از اين قبيل است. اين است که بنده گمان مي کنم که هم آقايان و هم خانم ها با من هم راي و هماهنگ باشند که ما عيد بزرگ فطر و عيد بزرگ اضحي را دو عيد بزرگ بر جامعه اسلام بدانيم و همواره در تعظيم، تجليل و تکريم اين دو عيد بزرگ بيشتر بکوشيم ...»
منبع: http://www.beheshti.org/?p=6259
در چندین روایت تصریح شده است که عید غدیر برترین اعیاد است به عنوان نمونه: «حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ... يَوْمُ الْغَدِيرِ أَفْضَلُ الْأَعْيَادِ وَ هُوَ ثَامِنَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ ...» (الخصال ؛ ج2 ؛ ص394) ترجمه: روز غدیر برترین اعیاد است و آن روز 18 ذی الحجّه است.
گویا در نظر شهید بهشتی، روزه و حج و قربانی، فرمانبرداری بزرگی است؛ امّا «پذیرش ولایت امیرالمؤمنین و فرزندانش» نه عبادت است و نه فرمانبرداری، بلکه قصّه ای تاریخی است مربوط به گذشته! حجّ و قربانی و روزه در سازندگی امّت اسلام مؤثر است؛ امّا «امامت و ولایت و حکومت معصومین» هیچ اثری در سازندگی امّت ندارد! گویا ایشان اساساً به «امامتِ امام زمان» نمی اندیشد؛ و گر نه چگونه ممکن است نصب امیرالمؤمنین به خلافت را که پایه امامتِ امام زمان است، امری کهنه بشمارد؟! «وَ هَلْ عُرِفَ الْآخِرُ إِلَّا بِالْأَوَّلِ.» (الكافي ؛ ج1 ؛ ص373) [ترجمه: آیا جز این است که امام آخر تنها با امام اوّل شناخته می شود؟]
و گویا نشنیده است: «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْءٍ مَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ يَوْمَ الْغَدِيرِ.» (الكافي ؛ ج2 ؛ ص21) ترجمه: اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت؛ و به هیچ چیز ندا داده نشده، آن چنان که در روز غدیر به ولایت ندا داده شده است.
شگفتا! هر گاه نوبت به «غدیر» می رسد، ارزش «امامت و حکومت معصوم» از روزه و قربانی کمتر شده و به داستانی کهنه در بایگانی تاریخ تبدیل می شود! امّا هر گاه سخن به «سقیفه» می کشد، حکومت از همه چیز مهمّ تر می شود حتّی حرمت پیامبر صلّی الله علیه و آله؛ اهل سقیفه وظیفه شناس می شوند و امیرالمؤمنین علیه السّلام وظیفه ناشناس!!
www.beheshti.org
دوستی محمد در منطق ما پیروی از محمد است | بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید دکتر بهشتی
بنیاد نشر شهید بهشتی
همیشان در سالروز وفات پیامبر (ص) در دفاع از سقیفه چنین می گوید:
«... بلافاصله بعد از وفات پیغمبر، علی (ع) و عباس (عموی پیامبر) و گروهی از بنی هاشم از خویشان پیغمبر و گروهی از صحابه پیغمبر رفتند سراغ غسل و دفن پیغمبر و در همان موقع هم عده ای از مردان برجسته مدینه رفتند سراغ تعیین تکلیف زمامداری امت اسلام بعد از پیغمبر اکرم و به این نکته توجه شود که از مجموعه کلماتی که از علی بن ابی طالب علیه السلام در نهج البلاغه و در جاهای دیگر نقل شده این به دست می آید که علی علیه السلام این عمل افراد برجسته مدینه را که به فکر تعیین تکلیف مسئله زمامداری امت اسلام بعد از وفات پیغمبر اسلام بودند، تأیید و حتی قدردانی و ستایش کرد. اعتراض علی (ع) و دوستان علی این بود که چرا برخلاف آنچه پیغمبر اکرم فرموده بود در آن جلسه عمومی، علی (ع) به این مقام تعیین نشد و با او بیعت نشد. این را از این نظر می گویم که از بسیاری از آقایان اهل منبر شنیده ام که در این روزها به صورت انتقاد و خرده گیری می گویند که بله، مسلمانان جنازه پیغمبر را گذاشتند و خودشان رفتند سراغ مسئله حکومت! این انتقاد بسیار نابجا و بسیار خطرناک است. برای اینکه از نظر تعالیم اسلام روشن کردن تکلیف مسئله زمامداری و اداره امت اسلام یک واجب فوری قطعی بوده و شرکت در مراسم غسل و کفن و دفن پیغمبر هم یک واجب قطعی است. باید گروهی به این واجب بپردازند و آن چند نفری که می توانند این کار را انجام دهند و بقیه به آن کار دیگر بپردازند. و حتی از تعالیم اسلام خوب به دست می آید که اگر واقعاً مسئله تعیین تکلیف حکومت و اداره امور امت اسلام طوری بود که باید همه در آن شرکت کنند و تدفین جنازه پیامبر دو، سه یا چهار ساعت عقبتر می افتاد، رأی خود پیامبر این بود که اول آن را انجام دهید بعد بیایید برای تشییع جنازه پیغمبر ... این است که من مخصوصاً در چند نوبتی که در همین ایام در مجالس سوگواری شرکت می کردم گاه و بیگاه که می دیدم بعضی از آقایان روی منبر به عنوان خرده گیری و انتقاد می گفتند که مردم جنازه پیغمبر اکرم را گذاشتند و رفتند سراغ تعیین تکلیف حکومت، رنج می بردم از این تعبیر منحرف کننده ی غلط. چون این نوع تعبیرها از توجه ریشه دار مردم به اهمیت مسئله حکومت و زمامداری امت و تأثیر عجیب آن بر سرنوشت دین و دنیای مردم مسلمان می کاهد و این خطر بزرگی است برای مردم. هر ملت و هر گروهی که به مسئله حکومت و زمامداری آن ملت اهمیت درجه اول ندهد این ملت عقب مانده است؛ رشدنیافته است و ما نباید به عقب ماندگی فکر ملت کمک کنیم بلکه برعکس باید با عقب ماندگی آن مبارزه کنیم یعنی عقب ماندگی فکر مردم را معالجه کنیم ... »
منبع: http://www.beheshti.org/?p=4134
فساد گفتار ایشان درباره سقیفه را پیشتر شرح دادیم و از جمله گفتیم با وجود «غدیر» امرِ حکومت مبهم نبود تا نیاز به تعیین آن در «سقیفه» باشد. امّا نکته ای که اکنون مدّ نظر است، این است که ایشان خطرِ بی توجّهی به اهمیّت حکومت را گوشزد می کند و آن را عقب ماندگی و رشدنیافتگی می نامد؛ در حالی که خود، عید «امامت» را که مهمّ ترین مظهر اهتمام به حکومت است، حادثه ای مربوط به گذشته و کم اهمّیّت تر از روزه و قربانی می شمارد! بی شکّ این یک بام و دو هوایی را نمی توان با هیچ ترفندی در چارچوب تشیّع گنجاند. منطق ایشان، منطق اهل سنّت است.
@zecra
«... بلافاصله بعد از وفات پیغمبر، علی (ع) و عباس (عموی پیامبر) و گروهی از بنی هاشم از خویشان پیغمبر و گروهی از صحابه پیغمبر رفتند سراغ غسل و دفن پیغمبر و در همان موقع هم عده ای از مردان برجسته مدینه رفتند سراغ تعیین تکلیف زمامداری امت اسلام بعد از پیغمبر اکرم و به این نکته توجه شود که از مجموعه کلماتی که از علی بن ابی طالب علیه السلام در نهج البلاغه و در جاهای دیگر نقل شده این به دست می آید که علی علیه السلام این عمل افراد برجسته مدینه را که به فکر تعیین تکلیف مسئله زمامداری امت اسلام بعد از وفات پیغمبر اسلام بودند، تأیید و حتی قدردانی و ستایش کرد. اعتراض علی (ع) و دوستان علی این بود که چرا برخلاف آنچه پیغمبر اکرم فرموده بود در آن جلسه عمومی، علی (ع) به این مقام تعیین نشد و با او بیعت نشد. این را از این نظر می گویم که از بسیاری از آقایان اهل منبر شنیده ام که در این روزها به صورت انتقاد و خرده گیری می گویند که بله، مسلمانان جنازه پیغمبر را گذاشتند و خودشان رفتند سراغ مسئله حکومت! این انتقاد بسیار نابجا و بسیار خطرناک است. برای اینکه از نظر تعالیم اسلام روشن کردن تکلیف مسئله زمامداری و اداره امت اسلام یک واجب فوری قطعی بوده و شرکت در مراسم غسل و کفن و دفن پیغمبر هم یک واجب قطعی است. باید گروهی به این واجب بپردازند و آن چند نفری که می توانند این کار را انجام دهند و بقیه به آن کار دیگر بپردازند. و حتی از تعالیم اسلام خوب به دست می آید که اگر واقعاً مسئله تعیین تکلیف حکومت و اداره امور امت اسلام طوری بود که باید همه در آن شرکت کنند و تدفین جنازه پیامبر دو، سه یا چهار ساعت عقبتر می افتاد، رأی خود پیامبر این بود که اول آن را انجام دهید بعد بیایید برای تشییع جنازه پیغمبر ... این است که من مخصوصاً در چند نوبتی که در همین ایام در مجالس سوگواری شرکت می کردم گاه و بیگاه که می دیدم بعضی از آقایان روی منبر به عنوان خرده گیری و انتقاد می گفتند که مردم جنازه پیغمبر اکرم را گذاشتند و رفتند سراغ تعیین تکلیف حکومت، رنج می بردم از این تعبیر منحرف کننده ی غلط. چون این نوع تعبیرها از توجه ریشه دار مردم به اهمیت مسئله حکومت و زمامداری امت و تأثیر عجیب آن بر سرنوشت دین و دنیای مردم مسلمان می کاهد و این خطر بزرگی است برای مردم. هر ملت و هر گروهی که به مسئله حکومت و زمامداری آن ملت اهمیت درجه اول ندهد این ملت عقب مانده است؛ رشدنیافته است و ما نباید به عقب ماندگی فکر ملت کمک کنیم بلکه برعکس باید با عقب ماندگی آن مبارزه کنیم یعنی عقب ماندگی فکر مردم را معالجه کنیم ... »
منبع: http://www.beheshti.org/?p=4134
فساد گفتار ایشان درباره سقیفه را پیشتر شرح دادیم و از جمله گفتیم با وجود «غدیر» امرِ حکومت مبهم نبود تا نیاز به تعیین آن در «سقیفه» باشد. امّا نکته ای که اکنون مدّ نظر است، این است که ایشان خطرِ بی توجّهی به اهمیّت حکومت را گوشزد می کند و آن را عقب ماندگی و رشدنیافتگی می نامد؛ در حالی که خود، عید «امامت» را که مهمّ ترین مظهر اهتمام به حکومت است، حادثه ای مربوط به گذشته و کم اهمّیّت تر از روزه و قربانی می شمارد! بی شکّ این یک بام و دو هوایی را نمی توان با هیچ ترفندی در چارچوب تشیّع گنجاند. منطق ایشان، منطق اهل سنّت است.
@zecra
www.beheshti.org
من دنياپرست نيستم كه به هر صورت جنگ كنم | بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید دکتر بهشتی
بنیاد نشر شهید بهشتی
تصریح به تناسخ در کتاب «عیون المعجزات»
یکی دیگر از اکاذیب قطعی کتاب عیون المعجزات، روایتی است که آشکارا از تناسخ می گوید. خلاصه روایت چنین است:
«شخصی یهودی، دو ماهی در دست گرفته و می گذشت. امیرالمؤمنین او را دید و فرمود: پدر و مادرت را چند خریدی؟ یهودی نعره ای زد و گفت: علی بن ابی طالب ادّعای علم غیب می کند. عده زیادی از مردم جمع شدند. امیرالمؤمنین آن دو ماهی را به سخن درآورد. یکی از دو ماهی پس از شهادت به حقانیت امیرالمؤمنین، خطاب به مرد یهودی گفت: من پدر تو هستم که در فلان سال از دنیا رفتم و ماهی دیگر نیز گفت: من مادر تو هستم که در فلان سال از دنیا رفتم!! یهودی با شنیدن این معجزه مسلمان شد و مردم نیز معرفت بیشتری به امیرالمؤمنین پیدا کردند!»
دو نفر اسرائیلی پس از این که در سال های گذشته مرده اند، تبدیل به ماهی شده و به زندگی خود ادامه داده اند!
آیا صریح تر از این می شود تناسخ را بیان کرد؟! اعتقاد به تناسخ در نظر مسلمانان کفر است؛ چنان که شیخ صدوق فرموده است: «القول بالتناسخ باطل و من دان بالتناسخ فهو كافر...» (إعتقادات الإمامية ؛ ص63) ولی بیشتر غالیان به تناسخ معتقدند. عیون المعجزات از کتب غلات است و نقل چنین حکایاتی در آن دور از انتظار نیست؛ امّا انسان از غفلت برخی اهل علم، تعجّب می کند که بدون هیچ گونه تدبّر و تأمل، این گونه روایاتِ ضروری البطلان و مخالف با اصول مذهب را در کتب خود نقل کرده اند.
توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/06/18/tanasokh
@zecra
یکی دیگر از اکاذیب قطعی کتاب عیون المعجزات، روایتی است که آشکارا از تناسخ می گوید. خلاصه روایت چنین است:
«شخصی یهودی، دو ماهی در دست گرفته و می گذشت. امیرالمؤمنین او را دید و فرمود: پدر و مادرت را چند خریدی؟ یهودی نعره ای زد و گفت: علی بن ابی طالب ادّعای علم غیب می کند. عده زیادی از مردم جمع شدند. امیرالمؤمنین آن دو ماهی را به سخن درآورد. یکی از دو ماهی پس از شهادت به حقانیت امیرالمؤمنین، خطاب به مرد یهودی گفت: من پدر تو هستم که در فلان سال از دنیا رفتم و ماهی دیگر نیز گفت: من مادر تو هستم که در فلان سال از دنیا رفتم!! یهودی با شنیدن این معجزه مسلمان شد و مردم نیز معرفت بیشتری به امیرالمؤمنین پیدا کردند!»
دو نفر اسرائیلی پس از این که در سال های گذشته مرده اند، تبدیل به ماهی شده و به زندگی خود ادامه داده اند!
آیا صریح تر از این می شود تناسخ را بیان کرد؟! اعتقاد به تناسخ در نظر مسلمانان کفر است؛ چنان که شیخ صدوق فرموده است: «القول بالتناسخ باطل و من دان بالتناسخ فهو كافر...» (إعتقادات الإمامية ؛ ص63) ولی بیشتر غالیان به تناسخ معتقدند. عیون المعجزات از کتب غلات است و نقل چنین حکایاتی در آن دور از انتظار نیست؛ امّا انسان از غفلت برخی اهل علم، تعجّب می کند که بدون هیچ گونه تدبّر و تأمل، این گونه روایاتِ ضروری البطلان و مخالف با اصول مذهب را در کتب خود نقل کرده اند.
توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/06/18/tanasokh
@zecra
alasar.blog.ir
تصریح به «تناسخ» در کتاب عیون المعجزات
غلوّ و تناسخ همیشه رابطه تنگاتنگی داشته و بیشتر غالیان به تناسخ معتقد بوده اند. در نظر مسلمانان، اعتقاد به تناسخ کفر است؛ چنان که شیخ صدوق روایت کرده است:
آیت الله جوادی آملی: قاتل طفلان مسلم، برادرِ کمیل بن زیاد نخعی بوده است!!!
در این نشانی، ادّعای آیت الله جوادی بررسی شده است:
http://alasar.blog.ir/1396/08/08/teflan
@zecra
در این نشانی، ادّعای آیت الله جوادی بررسی شده است:
http://alasar.blog.ir/1396/08/08/teflan
@zecra
alasar.blog.ir
آیا قاتل طفلان مسلم برادر کمیل بن زیاد بود؟ (نقد سخنی از آیت الله جوادی آملی) :: آثار
چند سال پیش شنیدم آیت الله جوادی آملی در یکی از منابر خود می گفت:
«... او میشود کمیل بن زیاد نخعی اصحاب سرّ حضرت امیر؛ آن برادر دیگرش میشود حارث بن زیاد نخعی قاتل فرزندان مسلم؛ هر دو ...
«... او میشود کمیل بن زیاد نخعی اصحاب سرّ حضرت امیر؛ آن برادر دیگرش میشود حارث بن زیاد نخعی قاتل فرزندان مسلم؛ هر دو ...
معنای صحیح «ذوالقرنین»
درباره ذوالقرنین غلط های مشهوری در ذهن مردم جای گرفته است. به ویژه ایرانیان معاصر، چنین می پندارند که ذوالقرنین همان کورش هخامنشی است! معمولاً برای توجیه این گونه مشهورات غلط، انبوهی از اطّلاعات راست و دروغ و تحلیل ها و تأویلات و احتمالات بی مبنا در کنار هم چیده می شود. مثلاً ادّعا می شود مجسمه ای با دو شاخ از کورش یافته اند و ذوالقرنین نیز به معنای صاحب دو شاخ است و این دلیلی است بر اتّحاد آن دو! این که اصلاً چنین مجسمه ای هست یا نه و اگر هست اصیل است یا تقلبی و اگر اصیل است متعلّق به کورش است یا دیگری؛ در حیطه باستان شناسی است. این نیز که آیا فقط صاحب این مجسمه، دو شاخ بر سر می گذاشته یا این که شاهان و پهلوانان بسیاری بوده اند که چنین کلاهی داشته اند؛ محلّ بحث نیست. امّا اساساً چه کسی گفته است «ذوالقرنین» به معنای صاحب دو شاخ است؟!
در روایات معتبر تأکید شده است «ذوالقرنین» هرگز به معنای «صاحب دو شاخ» نیست. ذوالقرنین یعنی «کسی که دو جانب سرش ضربت خورده است.» درباره این تفسیر که تنها قول معتبر است به آدرس زیر رجوع کنید:
http://alasar.blog.ir/1396/08/13/zolqarnayn
@zecra
درباره ذوالقرنین غلط های مشهوری در ذهن مردم جای گرفته است. به ویژه ایرانیان معاصر، چنین می پندارند که ذوالقرنین همان کورش هخامنشی است! معمولاً برای توجیه این گونه مشهورات غلط، انبوهی از اطّلاعات راست و دروغ و تحلیل ها و تأویلات و احتمالات بی مبنا در کنار هم چیده می شود. مثلاً ادّعا می شود مجسمه ای با دو شاخ از کورش یافته اند و ذوالقرنین نیز به معنای صاحب دو شاخ است و این دلیلی است بر اتّحاد آن دو! این که اصلاً چنین مجسمه ای هست یا نه و اگر هست اصیل است یا تقلبی و اگر اصیل است متعلّق به کورش است یا دیگری؛ در حیطه باستان شناسی است. این نیز که آیا فقط صاحب این مجسمه، دو شاخ بر سر می گذاشته یا این که شاهان و پهلوانان بسیاری بوده اند که چنین کلاهی داشته اند؛ محلّ بحث نیست. امّا اساساً چه کسی گفته است «ذوالقرنین» به معنای صاحب دو شاخ است؟!
در روایات معتبر تأکید شده است «ذوالقرنین» هرگز به معنای «صاحب دو شاخ» نیست. ذوالقرنین یعنی «کسی که دو جانب سرش ضربت خورده است.» درباره این تفسیر که تنها قول معتبر است به آدرس زیر رجوع کنید:
http://alasar.blog.ir/1396/08/13/zolqarnayn
@zecra
alasar.blog.ir
معنای صحیح ذوالقرنین :: آثار
رازآمیختگی، اجمال و ابهامِ داستان ذوالقرنین در قرآن (کهف:83 -99) سبب شده افراد زیادی تخیّلات خود را به کار گرفته؛ درباره او افسانه ها بسازند و به هر
بهانه ای او را بر شخصی باستانی تطبیق ...
بهانه ای او را بر شخصی باستانی تطبیق ...
گفتگوی دروغین خسروپرویز و فرستاده رسول خدا صلّی الله علیه و آله
«وقتی پیکی از طرف اسلام به ایران نزد خسرو پرویز آمد. پیک گفت: در دین ما پرستش خدا مهمترین چیز است. خسروپرویز گفت: ما ۱۱۰۰ سال است خدا را می پرستیم! ...»
این جملات، بخشی از متنی است که با هدف تخریب اسلام، جعل شده و در فضای مجازی دست به دست می گردد. هر چند جعلی بودن آن واضح است، به درخواست یکی از دوستان، درباره آن توضیح مختصری داده شده است. به آدرس زیر رجوع کنید:
http://alasar.blog.ir/1396/08/20/khosrow
@zecra
«وقتی پیکی از طرف اسلام به ایران نزد خسرو پرویز آمد. پیک گفت: در دین ما پرستش خدا مهمترین چیز است. خسروپرویز گفت: ما ۱۱۰۰ سال است خدا را می پرستیم! ...»
این جملات، بخشی از متنی است که با هدف تخریب اسلام، جعل شده و در فضای مجازی دست به دست می گردد. هر چند جعلی بودن آن واضح است، به درخواست یکی از دوستان، درباره آن توضیح مختصری داده شده است. به آدرس زیر رجوع کنید:
http://alasar.blog.ir/1396/08/20/khosrow
@zecra
alasar.blog.ir
داستان جعلی گفتگوی خسرو پرویز با فرستاده رسول خدا صلوات الله علیه و آله :: آثار
ممکن است شما نیز در فضای مجازی با متن زیر مواجه شده باشید:
«وقتی پیکی از طرف اسلام به ایران نزد خسرو پرویز آمد . پیک گفت: در دین ما پرستش خدا مهمترین چیز است. خسروپرویز گفت: ما ...
«وقتی پیکی از طرف اسلام به ایران نزد خسرو پرویز آمد . پیک گفت: در دین ما پرستش خدا مهمترین چیز است. خسروپرویز گفت: ما ...
در برابر دروغ ساکت ننشینیم
مردمی که خداوند بر آنان خشم گرفته و شایسته عذاب اند، از کردارشان شناخته می شوند. بنا بر روایتی معتبر، امام صادق علیه السلام یکی از نشانه های چنین مردم را، انفعال نسبت به دروغگویان دانسته اند:
... و رَأَیتَ الْفَاسِق يَكْذِبُ وَ لَا يُرَدُّ عَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ فِرْيَتُه ...
... و هر گاه دیدی فاسق دروغ می گوید و کسی دروغ و بهتانش را ردّ نمی کند ... (الكافي، ج8، ص38)
سکوت در برابر دروغ می تواند ناشی از جهل، ترس، طمع، تعارف، تسامح، عدم مبالات، نفاق و موافقت با دروغگو باشد. متأسّفانه این عیب در جامعه ما و حتّی میان متدیّنین و اهل علم پررنگ است.
#حدیث
@zecra
مردمی که خداوند بر آنان خشم گرفته و شایسته عذاب اند، از کردارشان شناخته می شوند. بنا بر روایتی معتبر، امام صادق علیه السلام یکی از نشانه های چنین مردم را، انفعال نسبت به دروغگویان دانسته اند:
... و رَأَیتَ الْفَاسِق يَكْذِبُ وَ لَا يُرَدُّ عَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ فِرْيَتُه ...
... و هر گاه دیدی فاسق دروغ می گوید و کسی دروغ و بهتانش را ردّ نمی کند ... (الكافي، ج8، ص38)
سکوت در برابر دروغ می تواند ناشی از جهل، ترس، طمع، تعارف، تسامح، عدم مبالات، نفاق و موافقت با دروغگو باشد. متأسّفانه این عیب در جامعه ما و حتّی میان متدیّنین و اهل علم پررنگ است.
#حدیث
@zecra
اصل نزاع پس از رسول خدا (ص)
امام باقر علیه السّلام ریشه اختلاف مردم را پس از پیامبر صلوات الله علیه و آله این گونه توصیف نموده است:
... فَالْأُمَّةُ يَصْدُرُونَ عَنْ أَمْرِ النَّاسِ بَعْدَ أَمْرِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ عَلَيْهِ یَرِدون فَبِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا وَلَايَةُ النَّاسِ بَعْدَ وَلَايَةِ اللَّهِ وَ ثَوَابُ النَّاسِ بَعْدَ ثَوَابِ اللَّهِ وَ رِضَا النَّاسِ بَعْدَ رِضَا اللَّهِ ... تَرْكَهُمْ رَسُولَ اللَّهِ ص عَلَى الْبَيْضَاءِ لَيْلُهَا مِنْ نَهَارِهَا لَمْ يَظْهَرْ فِيهِمْ بِدْعَةٌ وَ لَمْ يُبَدَّلْ فِيهِمْ سُنَّةٌ لَا خِلَافَ عِنْدَهُمْ وَ لَا اخْتِلَافَ فَلَمَّا غَشِيَ النَّاسَ ظُلْمَةُ خَطَايَاهُمْ صَارُوا إِمَامَيْنِ دَاعٍ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ دَاعٍ إِلَى النَّارِ فَعِنْدَ ذَلِكَ نَطَقَ الشَّيْطَانُ فَعَلَا صَوْتُهُ عَلَى لِسَانِ أَوْلِيَائِهِ وَ كَثُرَ خَيْلُهُ وَ رَجْلُهُ وَ شَارَكَ فِي الْمَالِ وَ الْوَلَدِ مَنْ أَشْرَكَهُ فَعُمِلَ بِالْبِدْعَةِ وَ تُرِكَ الْكِتَابُ وَ السُّنَّةُ وَ نَطَقَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ بِالْحُجَّةِ وَ أَخَذُوا بِالْكِتَابِ وَ الْحِكْمَةِ فَتَفَرَّقَ مِنْ ذَلِكَ الْيَوْمِ أَهْلُ الْحَقِّ وَ أَهْلُ الْبَاطِلِ وَ تَخَاذَلَ وَ تَهَاونَ [تهادن] أَهْلُ الْهُدَى وَ تَعَاوَنَ أَهْلُ الضَّلَالَةِ حَتَّى كَانَتِ الْجَمَاعَةُ مَعَ فُلَانٍ وَ أَشْبَاهِه ...
... پس از آن که امّت، مرجع خود را امر خداوند قرار داده بود، اکنون از امر مردم پیروی و [در هنگام نیاز] به آن رجوع می کند؛ چه بد جایگزینی است برای ستمگران ولایت مردم به جای ولایت خدا، و پاداش مردم به جای پاداش خدا، و خشنودی مردم به جای پاداش خدا ... رسول خدا صلّی الله علیه و آله آنان را بر راه روشنی که شب و روزش آشکار است رها کرد؛ در حالی که نه بدعتی در میانشان پیدا شده بود و نه سنّتی دگرگون گشته بود؛ نه مخالفتی بود و نه اختلافی؛ امّا زمانی که تاریکیِ خطاها مردم را در برگرفت؛ رهبران دو دسته شدند: امامی که مردم را به سوی خدا فرا می خواند و امامی که مردم را به آتش دعوت می نمود؛ در این هنگام شیطان به سخن در آمد و صدایش بر زبان دوستانش بلند گشت و پیاده نظام و سواره نظامش زیاد شد و در مال و فرزندِ آن کس که شریکش قرار داد، شراکت جست؛ پس بدعت به کار گرفته شد و کتاب و سنّت رها گشت. ولی دوستان خدا با حجّت و برهان سخن گفتند و به کتاب خدا و حکمت [رسول خدا] درآویختند. از آن روز بود که اهل حق و اهل باطل جدا شدند. رهیافتگان از یاری هم دست وانهاده و سستی کردند؛ ولی گمراهان به یاری هم برخاستند تا آن که بیشتر مردم بر گرد فلانی و مانند او جمع شدند ... (الكافي ؛ ج8 ؛ صص53-55)
امام صادق علیه السّلام نیز فرموده است:
إِنَّ الْأَئِمَّةَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَا بِأَمْرِ النَّاسِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ قَالَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ وَ يَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
در کتاب خدا امامان دو گونه اند. خداوند فرموده است: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» [= آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می کنند.] نفرموده: به امر مردم. [پس] امامان هدایت امر خدا را بر امر خود و حکم خدا را بر حکم خود مقدّم می دارند. همچنین فرموده است: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» [=آنان را امامانی قرار دادیم که به آتش فرا می خوانند.] پس این گونه امامان امر خود را بر امر خدا و حکم خود را بر حکم خدا مقدّم می دارند و بر خلاف کتاب خدا، به هوا و رأی خویش عمل می کنند. (الكافي ؛ ج1 ؛ ص216)
بنابراین نزاع شیعه و دیگران در اصل بر سر یک چیز است: اجرای حکم خدا و سنّت رسول خدا (ص)، به دست حجّت خدا و خلیفه رسول خدا (ص) یا اجرای قانون و حکم بشری به دست یکی از افراد بشر که با انتخاب و یاری همه یا گروهی از مردم بر سر کار آمده است.
#حدیث
@zecra
امام باقر علیه السّلام ریشه اختلاف مردم را پس از پیامبر صلوات الله علیه و آله این گونه توصیف نموده است:
... فَالْأُمَّةُ يَصْدُرُونَ عَنْ أَمْرِ النَّاسِ بَعْدَ أَمْرِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ عَلَيْهِ یَرِدون فَبِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا وَلَايَةُ النَّاسِ بَعْدَ وَلَايَةِ اللَّهِ وَ ثَوَابُ النَّاسِ بَعْدَ ثَوَابِ اللَّهِ وَ رِضَا النَّاسِ بَعْدَ رِضَا اللَّهِ ... تَرْكَهُمْ رَسُولَ اللَّهِ ص عَلَى الْبَيْضَاءِ لَيْلُهَا مِنْ نَهَارِهَا لَمْ يَظْهَرْ فِيهِمْ بِدْعَةٌ وَ لَمْ يُبَدَّلْ فِيهِمْ سُنَّةٌ لَا خِلَافَ عِنْدَهُمْ وَ لَا اخْتِلَافَ فَلَمَّا غَشِيَ النَّاسَ ظُلْمَةُ خَطَايَاهُمْ صَارُوا إِمَامَيْنِ دَاعٍ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ دَاعٍ إِلَى النَّارِ فَعِنْدَ ذَلِكَ نَطَقَ الشَّيْطَانُ فَعَلَا صَوْتُهُ عَلَى لِسَانِ أَوْلِيَائِهِ وَ كَثُرَ خَيْلُهُ وَ رَجْلُهُ وَ شَارَكَ فِي الْمَالِ وَ الْوَلَدِ مَنْ أَشْرَكَهُ فَعُمِلَ بِالْبِدْعَةِ وَ تُرِكَ الْكِتَابُ وَ السُّنَّةُ وَ نَطَقَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ بِالْحُجَّةِ وَ أَخَذُوا بِالْكِتَابِ وَ الْحِكْمَةِ فَتَفَرَّقَ مِنْ ذَلِكَ الْيَوْمِ أَهْلُ الْحَقِّ وَ أَهْلُ الْبَاطِلِ وَ تَخَاذَلَ وَ تَهَاونَ [تهادن] أَهْلُ الْهُدَى وَ تَعَاوَنَ أَهْلُ الضَّلَالَةِ حَتَّى كَانَتِ الْجَمَاعَةُ مَعَ فُلَانٍ وَ أَشْبَاهِه ...
... پس از آن که امّت، مرجع خود را امر خداوند قرار داده بود، اکنون از امر مردم پیروی و [در هنگام نیاز] به آن رجوع می کند؛ چه بد جایگزینی است برای ستمگران ولایت مردم به جای ولایت خدا، و پاداش مردم به جای پاداش خدا، و خشنودی مردم به جای پاداش خدا ... رسول خدا صلّی الله علیه و آله آنان را بر راه روشنی که شب و روزش آشکار است رها کرد؛ در حالی که نه بدعتی در میانشان پیدا شده بود و نه سنّتی دگرگون گشته بود؛ نه مخالفتی بود و نه اختلافی؛ امّا زمانی که تاریکیِ خطاها مردم را در برگرفت؛ رهبران دو دسته شدند: امامی که مردم را به سوی خدا فرا می خواند و امامی که مردم را به آتش دعوت می نمود؛ در این هنگام شیطان به سخن در آمد و صدایش بر زبان دوستانش بلند گشت و پیاده نظام و سواره نظامش زیاد شد و در مال و فرزندِ آن کس که شریکش قرار داد، شراکت جست؛ پس بدعت به کار گرفته شد و کتاب و سنّت رها گشت. ولی دوستان خدا با حجّت و برهان سخن گفتند و به کتاب خدا و حکمت [رسول خدا] درآویختند. از آن روز بود که اهل حق و اهل باطل جدا شدند. رهیافتگان از یاری هم دست وانهاده و سستی کردند؛ ولی گمراهان به یاری هم برخاستند تا آن که بیشتر مردم بر گرد فلانی و مانند او جمع شدند ... (الكافي ؛ ج8 ؛ صص53-55)
امام صادق علیه السّلام نیز فرموده است:
إِنَّ الْأَئِمَّةَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَا بِأَمْرِ النَّاسِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ قَالَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ وَ يَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
در کتاب خدا امامان دو گونه اند. خداوند فرموده است: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» [= آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می کنند.] نفرموده: به امر مردم. [پس] امامان هدایت امر خدا را بر امر خود و حکم خدا را بر حکم خود مقدّم می دارند. همچنین فرموده است: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» [=آنان را امامانی قرار دادیم که به آتش فرا می خوانند.] پس این گونه امامان امر خود را بر امر خدا و حکم خود را بر حکم خدا مقدّم می دارند و بر خلاف کتاب خدا، به هوا و رأی خویش عمل می کنند. (الكافي ؛ ج1 ؛ ص216)
بنابراین نزاع شیعه و دیگران در اصل بر سر یک چیز است: اجرای حکم خدا و سنّت رسول خدا (ص)، به دست حجّت خدا و خلیفه رسول خدا (ص) یا اجرای قانون و حکم بشری به دست یکی از افراد بشر که با انتخاب و یاری همه یا گروهی از مردم بر سر کار آمده است.
#حدیث
@zecra