ذِکری
1.26K subscribers
229 photos
20 videos
22 files
259 links
پژوهشهای دینی در زمینه های مختلف به ویژه اعتبار سنجی احادیث در چارچوب مذهب شریف جعفری
Download Telegram
درباره تحف العقول (8)

یکی دیگر از متفرّدات تحف العقول، انتساب روایت زیر به امام سجّاد علیه السلام است:

«وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ إِنِّی لَأُحِبُّکَ فِی اللَّهِ حُبّاً شَدِیداً فَنَکَسَ ع رَأْسَهُ‏ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أُحَبَّ فِیکَ وَ أَنْتَ لِی مُبْغِضٌ ثُمَّ قَالَ لَهُ أُحِبُّکَ‏ لِلَّذِی‏ تُحِبُّنِی‏ فِیهِ.» (تحف العقول ؛ ص282 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)

بنا روایت ابونعیم، گوینده این سخن، محمّد بن واسع است: «حدثنى أبو بکر محمد بن عبد اللّه المتولى قال ثنا حاجب بن أبى بکر قال: ثنا أحمد بن إبراهیم قال: ثنا على بن اسحاق قال: ثنا ابن المبارک عن سفیان. قال: قیل: لمحمد بن واسع: إنى لأحبک فى اللّه تعالى. قال: أحبک الذى أحببتنى له اللهم إنى أعوذ بک‏ أن أحب‏ فیک و أنت لى ماقت أو مبغض.» (حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء ؛ ج‏2 ؛ صص348 و 349)

غزّالی نیز نوشته است: «و قال رجل لمحمد بن واسع، إنى لأحبک فی اللّه، فقال أحبک الذی أحببتنى له، ثم حول وجهه و قال، اللهم إنى أعوذ بک أن أحبّ فیک و أنت‏ لی‏ مبغض‏.» (إحیاء علوم الدین ؛ ج‏5 ؛ ص146)
@zecra
درباره تحف العقول (9)

یکی دیگر از متفردات تحف العقول، حدیث زیر است:
«وَ حَضَرَهُ ذَاتَ يَوْمٍ جَمَاعَةٌ مِنَ الشِّيعَةِ فَوَعَظَهُمْ وَ حَذَّرَهُمْ وَ هُمْ سَاهُونَ لَاهُونَ فَأَغَاظَهُ ذَلِكَ فَأَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيْهِمْ فَقَالَ إِنَّ كَلَامِي ...» (تحف العقول ؛ ص291 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)
زبان روایت و سیاق آن تأمل برانگیز است. شواهد نشان می دهد که این روایت به احتمال زیاد، برگرفته از مواعظ «یزید بن ابان الرقاشی» است.
بیان مستندات: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/raghashi
@zecra
درباره تحف العقول (10)

یکی دیگر از متفردات تحف العقول روایت زیر است:
«وَ قِیلَ لَهُ خَلَوْتَ بِالْعَقِیقِ‏ وَ تُعْجِبُکَ الْوَحْدَةُ فَقَالَ ع لَوْ ذُقْتَ حَلَاوَةَ الْوَحْدَةِ لَاسْتَوْحَشْتَ مِنْ نَفْسِکَ ثُمَّ قَالَ ع أَقَلُّ مَا یَجِدُ الْعَبْدُ فِی الْوَحْدَةِ أَمْنُ مُدَارَاةِ النَّاسِ‏.» (تحف العقول ؛ ص370 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)
با توجّه به نقلِ ابونعیم، غزالی، ابن عربی، عبدالعزیز درینی و ابن فهد حلی به نظر می رسد که اصل داستان مربوط به عبدالواحد بن زید و راهبی عزلت نشین بوده است.

نگاه کنید: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/abdolwahed
@zecra
درباره تحف العقول (11)

نمونه دیگر روایت وصیت امام باقر علیه السلام به جابر بن یزید جعفی است که آن را جز در تحف العقول نیافتم. ابونعیم بخش عمده آن را به احمد بن عاصم انطاکی نسبت داده است!

نک: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/antaki
@zecra
درباره تحف العقول (12)

یکی دیگر از متفرّدات تحف العقول، انتساب این جمله به امام سجّاد علیه السّلام است: «إِنَّ عَلَامَةَ الزَّاهِدِینَ فِی الدُّنْیَا الرَّاغِبِینَ فِی الْآخِرَةِ تَرْکُهُمْ کُلَ‏ خَلِیطٍ وَ خَلِیلٍ وَ رَفْضُهُمْ کُلَّ صَاحِبٍ لَا یُرِیدُ مَا یُرِیدُونَ ...» (تحف العقول ؛ ص272 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)
تشابه آن با مضامین و عبارات صوفیانه پوشیده نیست و جالب آن که با قدری اختلاف به مشایخ صوفیه نسبت داده شده است.
ببینید: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/alamatozzahedin

مورد دیگر بخشی از وصیّت امام صادق علیه السلام به مؤمن طاق است: «یا ابْنَ النُّعْمَانِ لَیْسَتِ الْبَلَاغَةُ بِحِدَّةِ اللِّسَانِ وَ لَا بِکَثْرَةِ الْهَذَیَانِ‏ وَ لَکِنَّهَا إِصَابَةُ الْمَعْنَى وَ قَصْدُ الْحُجَّةِ.» (تحف العقول ؛ ص312)
این جمله تناسب چندانی با سیاق وصیّت ندارد. بلاذری، زمخشری، ابن ابی الحدید و ابن عبد ربّه این جمله را به «خالد به صفوان» نسبت داده اند. از مقایسه فقرات این وصیّت با اسناد و روایات دیگر، این احتمال به نظر می رسد ترکیبی از احادیث مختلفی باشد که خطاب به افراد دیگر صادر شده است!!
ذکر منابع: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/khaled

@zecra
درباره تحف العقول (13)

ابن شعبه خطبه ای درباره توحید به امام حسین علیه السّلام نسبت داده است که ظاهراً سند دیگری ندارد. قشیری و سلمی شبیه این خطبه را از حسین بن منصور حلاج روایت کرده اند. سید حیدر آملی نیز خطبه مشابهی را به امیرالمؤمنین علیه السّّلام نسبت داده است. شباهت دو خطبه و اتّحاد نام امام حسین علیه السلام و حسین بن منصور حلاج -لعنه الله- ما را در تعیین گوینده اصلی، دچار تردید و حیرت کرده است. احتمالات مختلفی به ذهن می رسد که پذیرش هر یک نیازمند دلیل قطعی است.

توضیح مطلب: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/khotbeyehallaj

از دیگر اشکالات و ضعفهای تحف العقول، وقوع تحریف در اسناد روایات است. از آن جمله است:
نسبت دادن روایت علی بن سوید به احمد بن نجم،
نسبت دادن روایت موسی بن بکر واسطی به ابو احمد خراسانی،
نسبت دادن روایت جابر جعفی به سفیان ثوری،
نسبت دادن روایت فضل بن ابی قرة به فضیل بن عیاض،
نسبت دادن روایت امام صادق ع به امام حسین علیه السلام،
و نقل خطبه امام حسین ع در روز عاشورا به عنوان نامه ایشان،
که دست کم در برخی موارد سهوی بودنش بعید می نماید؛ مگر آن که مؤلف را ناآشنا با منابع اصلی و طرق معتبر شیعه فرض کنیم

توضیح مطلب: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/tahrifeasnad

@zecra
درباره تحف العقول (14)

یکی دیگر از احادیثِ ظاهراً متفرّدِ تحف العقول، حدیث منسوب به امام حسن مجتبی علیه السّلام است: «مَا أَعْرِفُ أَحَداً إِلَّا وَ هُوَ أَحْمَقُ‏ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رَبِّهِ.» خطیب بغدادی، ابن عساکر، غزالی، زمخشری و ... این جمله را به «مطرف بن عبدالله» نسبت داده اند.

از دیگر نکات مهمّ، ارتباط تحف العقول و حقائق اسرار الدین است. بنابر گزارش ها هر دو کتاب از تألیفات حسن بن شعبه است. هر چند سبک دو کتاب کاملاً متفاوت است؛ امّا دست کم پنج حدیث مشترک در آن دو یافت می شود. نکته مهمّ این جا است که سه مورد از این احادیث، متفرّد یا بسیار نادر است؛ یعنی ظاهراً تنها در این دو کتاب یافت می شود. این خود قرینه ای است بر یگانگی مؤلف دو کتاب.

توضیحات بیشتر درباره دو نکته اخیر: http://alasar.blog.ir/1396/05/18/motarref

دیگر آن که بین تحف العقول و التمحیص -که آن هم به ابن شعبه نسبت داده می شود- روایات مشترک بسیار است. تعدادی از این احادیث متفرّد است و جز در این دو کتاب یافت نمی شود و یا بین نقل این دو کتاب و نقل کتابهای دیگر تفاوتهایی وجود دارد. این خود شاهدی است بر اتّحاد مؤلف دو کتاب.

توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/05/18/tamhis

و امّا مهمترین نکته این که در باب آخر کتاب «التمحیص» با حدیثی کاملاً باطنی و غالیانه از مفضّل بن عمر روبرو هستیم که بنا بر آن خداوند، معرفت ده چیز را واجب گردانده است. این حدیث ضمن عدم تناسب با عقاید شیعه، اصطلاحات خاصّ نصیریه را دربردارد و با مذهب آنان کاملاً سازگار است. مهمّ تر آن که در هیچ یک از مصادر اصیل امامیه یافت نمی شود؛ امّا در منابع نصیریه مانند «المعارف و تحفة لکلّ عارف» منسوب به میمون طبرانی -لعنه الله- روایت شده است.

شرح مطلب: http://alasar.blog.ir/1396/05/18/attamhis

@zecra
آیا حدیث قرب فرائض را علّامه حسن زاده آملی جعل کرده است؟!

حدیث قرب نوافل را همگی شنیده ایم. صوفیان بر اساس این حدیث، مقام دیگری تراشیده اند که به آن قرب فرائض میگویند و معتقدند از قرب نوافل بالاتر است؛ زیرا در آن، انسان گوش و چشم و دست خدا می شود؛ نه آن که خدا گوش و چشم و دست انسان باشد!
علّامه حسن زاده آملی و شاگردش صمدی آملی، در کتابهای خود حدیثی با این مضمون آورده اند؛ امّا هیچ گونه سندی برای آن ذکر نکرده اند.
نکته جالب آن جا است که مقتدا و مرشدِ حسن زاده، «ابن عربی» تصریح کرده است که روایتی در این باره وجود ندارد!
مؤید سخن ابن عربی آن که اگر چنین حدیثی وجود داشت، حتماً صوفیان برای اثبات دیدگاه خود ذکر می کردند.
البته سستی دیدگاه صوفیه بسیار روشن است؛ زیرا در حدیث قرب نوافل، فرض بر این است که انسان، فرائض را انجام داده است و گر نه چگونه ممکن است کسی بدون انجام فرائض، به مقامی که در حدیث آمده است، برسد؟! بنابراین قرب نوافل، مشروط به انجام فرائض و بالاتر از آن است.

شرح مطلب در این آدرس: http://alasar.blog.ir/1396/05/21/ghorbefaraez

@zecra
طرز حدیث نقل کردن علّامه حسن زاده!!

علامه حسن زاده آملی نوشته است:

1. «در أخبار اهل عصمت وارد است که: الممکن لم یشم رائحة الوجود.» (هزار و یک نکته، ص360 ، نکته 615، نشر رجاء، چاپ پنجم- دومین یادنامه علامه طباطبائى، ص19، مؤسسه مطالعاتى و تحقیقات فرهنگى‏، چاپ اول‏)

2. «در اخبار وارد است که: الممکن لم یشم رایحة الوجود. (در یک نسخه خطى (ص 39) که در جواب پنج سؤال عرفانى است).» (هزار و یک نکته، ص104، نکته 117)

بگذریم که این یک تعبیر عرفانی-فلسفی مشهور است و از نظر لفظ و معنا هیچ شباهتی به اخبار معصومین علیهم السّلام ندارد؛ آخر این نسخه خطّی مؤلفش معلوم نیست؟! آدرس و نشانی ندارد؟ تاریخ ندارد؟ مشخّصات ندارد؟ شماره صفحه به چه درد می خورد، وقتی هیچ مشخّصاتی از آن نسخه ذکر نکرده است؟! به صفحه ی سی و نهِ نسخه ای خطّی رجوع کنیم؟!!
@zecra
حسن زاده آملی دست کم در سه موضع، حدیثی را بدون ذکر آدرس دقیق، به کتاب عوارف المعارف نسبت داده و آن را جامع معارف فصوص و فتوحات دانسته است. این حدیث نه در عوارف و نه ترجمه آن و نه در کتب متداول دیگر یافت نشد. این حدیث کاملاً غالیانه، آکنده از شرک و بدون شکّ جعلی است.
توضیح: http://alasar.blog.ir/1396/05/21/awaref
@zecra
Forwarded from شیخ علی دهقانی
اصول معارف الهیه.pdf
3.5 MB
هواداری های بی اساس
آیه ای درباره معراج

«وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ‏.» (الزخرف، 45)

بعضی از مفسّران بدون هیچ قرینه روشنی، گفته اند امر «وَ سْئَلْ» در حقیقت متوجّه همه مردم است و «مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا» مجاز از پیروان انبیاء (یهود، نصاری و ...) است؛ بنابراین معنای آیه این است: ای مردم از پیروان انبیاء پیشین بپرسید ...»!! اینان مرتکب دو تأویل شده و بدون هیچ قرینه روشنی، آیه را بر مجاز حمل کرده اند؛ امّا به راستی چنین تأویلی بسیار دور از ظاهر، بلکه خلاف ذوق سلیم است.
بنابر روایات شیعه و سنّی، آیه را باید بر ظاهرش حمل کرد. این آیه در شب معراج و در دیدار رسول اکرم صلّی الله علیه و آله با رسولان پیشین علیهم السّلام، نازل شده است. در این باره روایات متعدّدی -اعمّ از معتبر یا ضعیف- وارد شده که در مجموع اطمینان بخش است. این تفسیر با ظاهر آیه موافق است و بر تفسیر اوّل که نه دلیلی دارد و نه با ظاهر آیه سازگار است، رجحان دارد.

به عنوان نمونه به سند معتبر روایت شده است که مردی به امیرالمؤمنین ع عرضه داشت: آیه ای در قرآن است که دین مرا فاسد کرده و مرا به شکّ انداخته است. امام فرمود: کدام آیه؟ عرضه داشت:‏ وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ‏. مگر در آن زمان پیامبری جز محمّد صلّی الله علیه و آله بود که از او بپرسد؟ امام جوابی فرمود که خلاصه اش چنین است: خداوند در قرآن فرموده است: سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا. از جمله آیاتی که خداوند به محمّد (ص) نشان داد این بود که همراه جبرئیل به بیت المعمور که همان مسجد الاقصی است رسید و در آن جا وضو گرفت و به نماز ایستاد و تعداد بسیار زیادی از ملائکه و همه انبیاء و رسولان به او اقتدا کردند. وقتی از نماز فارغ شد، خداوند به او وحی کرد: «سَلْ یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ‏ » رسول خدا خطاب به پیامبران فرمود: به چه چیز شهادت می دهید؟ گفتند: شهادت می دهیم که خدایی جز الله نیست، واحد است و شریکی ندارد و تو رسول خدایی و علی امیرالمؤمنین، وصیّ تو است و تو رسول خدا و سرور پیامبرانی و علی سرور اوصیاء است و برای شما از ما بر این شهادت میثاق گرفته شده است. آن مرد گفت: ای امیرالمؤمنین دلم را زنده کردی و اندوه را از من زدودی. (الیقین باختصاص مولانا علی علیه السلام بإمرة المؤمنین ؛ ص294 ؛ دار الکتاب الجزائری، چاپ اوّل)

نشانی برخی روایات دیگر را در این جا ببینید: http://alasar.blog.ir/1396/05/25/tafsir
@zecra
اعتراف اهل سنّت به فضیلت درخشان امیرالمؤمنین در شب معراج

ثعلبی در تفسیر الكشف و البيان (ج‏8، صص337 و 338) در تفسیر آیه فوق و حاکم نیشابوری در معرفة علوم الحدیث (ج1، ص153) و حاکم حسکانی در شواهد التنزيل (ج‏2 ، صص223-225) و ابونعیم اصفهانی و ابن عساکر و جمعی دیگر از دانشمندان اهل سنّت در کتب خود با اسناد از «عبدالله بن مسعود» روایت کرده اند که رسول خدا -صلّی الله علیه و آله- فرمود:

«شبی که مرا به آسمان بردند، مَلَکی نزد من آمد و گفت: ای محمّد بپرس از رسولانی که پیش از تو فرستاده ایم (وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...) که بر چه چیز مبعوث شدند؟ گفتم: ای رسولان و انبیاء، خداوند شما را بر چه چیز مبعوث کرد؟ گفتند: بر ولایت تو ای محمّد (ص) و ولایت علی بن ابی طالب.»

البتّه در الفاظ این حدیث، اختلاف و گاه اختلال واقع شده است و ترجمه بالا بر اساس نقل حسکانی است. نقل دقیق تر و کاملاً سازگار با لفظ آیه، همان است که در پست قبل از کتاب «الیقین» حکایت شد.
#حدیث
@zecra
ادخلوا فی السّلم کافّة

«ابوبصیر گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام می گفت: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ‏» (البقره، 208) فرمود: آیا می دانی «السّلم» چیست؟ گفتم: شما بهتر می دانید. فرمود: ولایت علی و امامان و اوصیاء پس از او ...» (تفسير العياشي ؛ ج‏1 ؛ ص102)

این معنا از هر جهت با ظاهر آیه سازگار و نسبت به دیگر تفاسیر مناسب تر است.

اسناد دیگر این تفسیر: http://alasar.blog.ir/1396/05/26/selm
#حدیث
@zecra
زبان راستی

حسین بن بدرالدّین از بزرگان زیدیه می نویسد:

«... و منها ما رويناه عن أبي خالد عن زيد بن علي عن أبيه عن جده عن علي (ع) أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال: في قوله تعالى: و جعلنا لهم لسان صدق علياً. قال: أنت اللسان يا علي، بولايتك يهتدي المهتدون.» (ینابيع النصيحة في العقائد الصحيحة، ص438، حسین بن بدرالدین –م. 663 ه.ق.، مکتبة البدر، صنعاء، چاپ دوم)

ترجمه روایت: رسول خدا صلّی الله علیه و آله در تفسیر آیه «و جعلنا لهم لسان صدق علیّاً» فرمود: ای علی توئی آن زبان [راستی که در آیه ذکر شده است] ؛ تنها با ولایت تو، رهیافتگان هدایت می شوند.

علمای امامیه و اهل سنّت نیز این تفسیر را به چند طریق روایت کرده اند. (به عنوان نمونه: تفسير القمي ؛ ج‏2 ؛ صص51 و 123 - تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، صص297 و 385 - شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ؛ ج‏1 ؛ ص462 - القرائات للسیّاری، ص86- الخصال، ج‏1، ص307 - كشف الغمة ، ج‏1، ص320 - توضیح الدلائل، ص185 - بحار الأنوار ؛ ج‏36 ؛ ص59 از بیان التنزیلِ ابن شهرآشوب و ...)

علاوه بر این تعبیر «لسان صدق» در چند حدیث برای امامان علیهم السّلام به کار رفته است؛ مثلاً امیرالمؤمنین علیه السّلام فرموده است:

«فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ‏ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ‏ وَ الْأَعْلَامُ‏ قَائِمَةٌ وَ الْآيَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ‏ وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ‏ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّينِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ‏ ...»

اى مردم به كجا مى ‏رويد؟ و شما را به كجا برمى ‏گردانند؟ در حالى كه پرچم هاى هدايت برپاست، و نشانه‏ ها واضح است، و علامت درستى منصوب است. چه جايى شما را سرگردان كرده ‏اند؟ بلكه چگونه متحيّريد؟ و حال اين كه عترت پيامبرتان در ميان شماست، آنان زمامداران حق، و نشانه ‏هاى دين، و زبان هاى صدق‏ اند ... (نهج البلاغة، خطبة 87، ترجمه انصاريان، ص64)
#حدیث
@zecra
اخلاق و حقوق با وجود الحاد، توجیه پذیر نیست
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/elhad-hoghoogh
عفو مطلق برای سلطان قبیح است؛ از این رو قهر دینی و مجازات شرعی و تکوینی لازم است
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/afw-ghahr
بدون پذیرش مالکیت مطلق و حقّ ذاتی خداوند، سخن گفتن از هر گونه حقّ و از جمله آزادی، بی معنا و نامعقول است
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/malekiyyat
@zecra
تصریح حسین بن عبدالوهّاب، مؤلف «عیون المعجزات» به غالی بودن خود! @zecra
یکی از کلیشه های غالیانه در عیون المعجزات

در این کتاب داستانی روایت شده است که بنا بر آن مردم از غالیانی که امیرالمؤمنین ع را خدا می دانستند، به ایشان شکایت کردند. حضرت به آنان فرمود: دوست دارید با آنان چه کنم؟ گفتند: آنها را مانند عبدالله بن سبا بسوزان. به دستور حضرت، آنان را سوزاندند؛ امّا پس از سه روز غالیان بهتر از گذشته به خانه خود بازگشتند!! مردم نزد حضرت آمدند و گفتند: تو را به خدا دین محمّد را دریاب! امّا حضرت فرمودند: من آنان را سوزاندم ولی خدا آنان را زنده کرد! مردم سرگشته و متحیّر به خانه های خود بازگشتند!

سند این روایت، مانند بسیاری از اسنادِ کتاب، از افراد ناشناس ترکیب شده است. این داستان هدفی جز تبرئه، تشریف و تأیید غالیان -لعنهم الله- ندارد. در این افسانه چنین وانمود شده است که امیرالمؤمنین نه از باب اجرای حدود، بلکه تنها به خواست و میل مردم و برای ساکت کردن آنان و نشان دادن حقیقت، غالیان را سوزاند! نتیجه آن شد که خداوند غالیان را زنده کرد و مقام و شرف آنان را به نمایش گذاشت! مردم بیچاره هم در دین خود متحیّر شدند و امیرالمؤمنین اقدامی برای هدایت آنان نکرد!

عین همین ماجرا در کتب نصیریه مانند «الرسالة الرستباشیة»، «الرسالة المصریة» و «الجوهرة الطالقانیة» درباره عبدالله بن سبا و یارانش جعل شده است. از کنار هم نهادن این داستان ها، می توان انگیزه غالیان را در جعل این گونه داستان ها دریافت.

توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/05/30/jomjome
@zecra
افسانه عیون المعجزات درباره خطبه شقشقیة

کتاب عیون المعجزات روایت شده که خلاصه اش چنین است:
«جوانی از جانب معاویه نزد امیرالمؤمنین می آید و پیامی ابلاغ می کند و امیرالمؤمنین خشمگین شده، عمّار را می فرستد تا همه مردم را در مسجد کوفه جمع کند. سپس خطبه ای می خواند و به آسمان اشاره می کند و ابری می آید و با تعابیر بلندی بر امام سلام می دهد؛ سپس امام به همراه عمّار سوار بر ابر شده و از چشم مردم دور می شوند و پس از ساعتی باز می گردند. امام دوباره به منبر می روند و خطبه معروف شقشقیه را میخوانند. مردم از این خطبه دچار اضطراب و اختلاف می شوند. عمار سپس داستان مسافرت فضایی خود را به جزیره هفتم چین بازگو می کند و ...» (نک: عیون المعجزات، صص119- 125، مؤسسة بنت الرسول لإحیاء تراث اهل البیت ع)

طبق معمول، سند این روایت کاملاً مجهول و تخیّلی است و متن آن نیز با تاریخ قطعی در تضادّ است؛ زیرا خطبه شقشقیّه مدّت ها پس از شهادت عمّار، ایراد شده و ایشان در هنگام صدور آن حاضر نبوده است!

توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/05/30/sheqsheqieh

کتب وارداتی و غالباً بی نام و نشانِ غلات یا متمایلان به غلوّ، مانند دلائل الامامة، عیون المعجزات، نوادر المعجزات، الهدایة الکبری، مشارق انوار الیقین، اربعین ابن ابی الفوارس، الروضة و الفضائل، الواحدة، التمحیص، تحف العقول، ریاض الجنان، الکشکول فی ما جری علی آل الرسول، مناقب عتیق، مصباح الانوار، اثبات الوصیة، فقه الرضا و ... مهمّ ترین زمینه نشر غلوّ و عقاید باطل در میان شیعه و وهن مذهب در نگاه دیگران است؛ از این رو است که به نقد مفصّل آن روی آورده ایم تا مرز میانِ روایات معتبر و عقاید صحیح شیعه را با اخبار حشویّة و اراجیفِ غلات نشان دهیم.

پیشتر به همین منظور چند کتاب زیر را به اختصار یا تفصیل نقد کردیم:

1. دلائل الامامة: https://t.me/zecra/14
2. مجمع النورین: https://t.me/zecra/20
3. تحف العقول: https://t.me/zecra/49
4. مقتل امیرالمؤمنین (از صاحب الانوار فی مولد النبیّ) : https://t.me/zecra/10
5. مصباح الشریعة: https://t.me/zecra/16

اکنون قصد داریم در چند پست، بخشهایی از کتاب عیون المعجزات را بررسی کنیم. اگر خداوند یاری کند، قصد داریم پس از آن، به بررسی کتبِ مشابه دیگر نیز بپردازیم.
@zecra
شهید بهشتی، غدیر و سقیفه؛ یک بام و دو هوا!

شهید بهشتی به مناسبت ميلاد پيامبر خاتم (ص) در مرکز اسلامي هامبورگ گفته است:

«... ما روز ميلاد پيغمبر(ص) را جشن مي گيريم، به پيغمبرمان احترام مي گذاريم، محمد(ص) را خيلي دوست داريم، اما فراموش نکنيم که بزرگ ترين عيد ما دو عيد است؛ عيد فطر و عيد اضحي [عيد قربان] ... بزرگ ترين عيد ما مسلمانان عيد فطر و عيد اضحي است... چطور شده است که بزرگترين عيد ما عيد فطر و عيد اضحي است ... بزرگترين عيد اسلام، بزرگترين عيد از نظر محمد (ص)، روزي است که يک مسلمان از انجام يک عبادت بزرگ و يک فرمانبرداري بزرگ در پيشگاه خدا فراغت پيدا کرده است. روز فطر؛ روزي که يک ماه رمضان را روزه گرفته ... ميلاد پيغمبر (ص) يک حادثه تاريخي است. ميلاد علي(ع) يک داستان و واقعه تاريخي است. يعني يک واقعه اي است که هر قدر هم زنده باشد بالاخره مربوط به گذشته است. اما عيد فطر و عيد اضحي هميشه مربوط به حال و مربوط به آينده است. يعني مسلمانان مسائل مربوط به زمان حال و آينده را بايد مقدم بر مسائل مربوط به زمان گذشته احترام بگذارند و اهميت دهند. و لو آن حوادث گذشته حادثه بزرگي چون بعثت پيغمبر(ص) ، چون ميلاد پيغمبر (ص) ، چون ميلاد علي(ع) ، چون منصوب کردن علي (ع) به مقام ولايت و خلافت يعني روز غديرخم باشد ... مسلمانان بايد مسائل هميشه نو و 100 درصد نو و 100 درصد مربوط به عصر و زمان خود و زمان آينده، يعني مسائلي که در سازندگي امت اسلام موثر است را بيشتر اهميت دهند. مساله فطر و مساله اضحي از اين قبيل است. اين است که بنده گمان مي کنم که هم آقايان و هم خانم ها با من هم راي و هماهنگ باشند که ما عيد بزرگ فطر و عيد بزرگ اضحي را دو عيد بزرگ بر جامعه اسلام بدانيم و همواره در تعظيم، تجليل و تکريم اين دو عيد بزرگ بيشتر بکوشيم ...»

منبع: http://www.beheshti.org/?p=6259

در چندین روایت تصریح شده است که عید غدیر برترین اعیاد است به عنوان نمونه: «حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ... يَوْمُ الْغَدِيرِ أَفْضَلُ‏ الْأَعْيَادِ وَ هُوَ ثَامِنَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ ...» (الخصال ؛ ج‏2 ؛ ص394) ترجمه: روز غدیر برترین اعیاد است و آن روز 18 ذی الحجّه است.

گویا در نظر شهید بهشتی، روزه و حج و قربانی، فرمانبرداری بزرگی است؛ امّا «پذیرش ولایت امیرالمؤمنین و فرزندانش» نه عبادت است و نه فرمانبرداری، بلکه قصّه ای تاریخی است مربوط به گذشته! حجّ و قربانی و روزه در سازندگی امّت اسلام مؤثر است؛ امّا «امامت و ولایت و حکومت معصومین» هیچ اثری در سازندگی امّت ندارد! گویا ایشان اساساً به «امامتِ امام زمان» نمی اندیشد؛ و گر نه چگونه ممکن است نصب امیرالمؤمنین به خلافت را که پایه امامتِ امام زمان است، امری کهنه بشمارد؟! «وَ هَلْ عُرِفَ‏ الْآخِرُ إِلَّا بِالْأَوَّلِ.» (الكافي ؛ ج‏1 ؛ ص373) [ترجمه: آیا جز این است که امام آخر تنها با امام اوّل شناخته می شود؟]
و گویا نشنیده است: «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‏ءٍ مَا نُودِيَ‏ بِالْوَلَايَةِ يَوْمَ‏ الْغَدِيرِ.» (الكافي ؛ ج‏2 ؛ ص21) ترجمه: اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت؛ و به هیچ چیز ندا داده نشده، آن چنان که در روز غدیر به ولایت ندا داده شده است.

شگفتا! هر گاه نوبت به «غدیر» می رسد، ارزش «امامت و حکومت معصوم» از روزه و قربانی کمتر شده و به داستانی کهنه در بایگانی تاریخ تبدیل می شود! امّا هر گاه سخن به «سقیفه» می کشد، حکومت از همه چیز مهمّ تر می شود حتّی حرمت پیامبر صلّی الله علیه و آله؛ اهل سقیفه وظیفه شناس می شوند و امیرالمؤمنین علیه السّلام وظیفه ناشناس!!