درباره تحف العقول (6)
یکی از ویژگی های تأمل برانگیز تحف العقول، کثرت متفرّدات است. تفرّد یک روایت، وقتی مهمّ تر می شود که ببینیم همان روایت در منابع دیگر به غیر معصومین (ع) نسبت داده شده است. در تحف العقول با تعداد قابل ملاحظه ای از این گونه روایات روبرو هستیم.
یکی از این روایات، نامه امام سجاد علیه السلام به محمد بن مسلم بن شهاب زهری است. چه بسا خواننده شیعی، با توجّه به شناختی که از امام و سیره او دارد، متن این نامه را سؤال برانگیز و مبهم بیابد. این نامه ظاهراً در جای دیگری به امام سجّاد علیه السّلام نسبت داده نشده است. غزّالی آن را به یکی از برادران دینی زهری نسبت داده است. ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء آن را با سند روایت کرده و به «سلمة بن دینار» نسبت داده است. متن نامه با روحیّات سلمة بن دینار سازگار است؛ از نظر تاریخی نیز انتساب آن به سلمة بن دینار موجّه تر است. زیرا از متن نامه بر می آید که در هنگام نوشتن آن، زهری به سنّ پیری رسیده بوده است؛ در حالی که او هنگام وفات امام سجاد علیه السلام تنها 45 سال داشته است؛ ولی سلمة بن دینار سنّ پیری زهری را درک کرده و 16 سال پس از او از دنیا رفته است.
تفصیل مطلب را در این آدرس بخوانید: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/zohri
@zecra
یکی از ویژگی های تأمل برانگیز تحف العقول، کثرت متفرّدات است. تفرّد یک روایت، وقتی مهمّ تر می شود که ببینیم همان روایت در منابع دیگر به غیر معصومین (ع) نسبت داده شده است. در تحف العقول با تعداد قابل ملاحظه ای از این گونه روایات روبرو هستیم.
یکی از این روایات، نامه امام سجاد علیه السلام به محمد بن مسلم بن شهاب زهری است. چه بسا خواننده شیعی، با توجّه به شناختی که از امام و سیره او دارد، متن این نامه را سؤال برانگیز و مبهم بیابد. این نامه ظاهراً در جای دیگری به امام سجّاد علیه السّلام نسبت داده نشده است. غزّالی آن را به یکی از برادران دینی زهری نسبت داده است. ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء آن را با سند روایت کرده و به «سلمة بن دینار» نسبت داده است. متن نامه با روحیّات سلمة بن دینار سازگار است؛ از نظر تاریخی نیز انتساب آن به سلمة بن دینار موجّه تر است. زیرا از متن نامه بر می آید که در هنگام نوشتن آن، زهری به سنّ پیری رسیده بوده است؛ در حالی که او هنگام وفات امام سجاد علیه السلام تنها 45 سال داشته است؛ ولی سلمة بن دینار سنّ پیری زهری را درک کرده و 16 سال پس از او از دنیا رفته است.
تفصیل مطلب را در این آدرس بخوانید: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/zohri
@zecra
alasar.blog.ir
نامه امام سجّاد یا سلمة بن دینار؟! (بررسی نامه منسوب به امام سجاد علیه السلام در موعظه زهری) :: آثار
یکی از ویژگی های بارز تحف العقول،
کثرت متفرّدات است. نکته مهمّ تر آن که تعداد قابل ملاحظه ای از این
متفرّدات در سائر منابع به اشخاص دیگر نسبت داده شده است. از جمله این موارد نامه
امام سجّاد ...
کثرت متفرّدات است. نکته مهمّ تر آن که تعداد قابل ملاحظه ای از این
متفرّدات در سائر منابع به اشخاص دیگر نسبت داده شده است. از جمله این موارد نامه
امام سجّاد ...
درباره تحف العقول (7)
یکی دیگر از موارد تخلیط در کتاب ابن شعبه، نامه ای است که به ادّعای او، امام حسین علیه السلام به عنوان تسلیت خاطرِ ابن عباس، پس از اخراج او از مکّه به طائف نوشته اند. انتساب این نامه به امام حسین ع بدون شکّ نادرست است؛ زیرا این ماجرا پس از شهادت امام حسین علیه السلام رخ داده است. بنابر روایت یعقوبی، شیخ مفید (ره) و شیخ طوسی (ره)، نویسنده این نامه محمد بن حنفیه است نه امام حسین علیه السلام.
شرح مطلب: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/name-ebnehanafieh
@zecra
یکی دیگر از موارد تخلیط در کتاب ابن شعبه، نامه ای است که به ادّعای او، امام حسین علیه السلام به عنوان تسلیت خاطرِ ابن عباس، پس از اخراج او از مکّه به طائف نوشته اند. انتساب این نامه به امام حسین ع بدون شکّ نادرست است؛ زیرا این ماجرا پس از شهادت امام حسین علیه السلام رخ داده است. بنابر روایت یعقوبی، شیخ مفید (ره) و شیخ طوسی (ره)، نویسنده این نامه محمد بن حنفیه است نه امام حسین علیه السلام.
شرح مطلب: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/name-ebnehanafieh
@zecra
alasar.blog.ir
نامه امام حسین علیه السلام یا محمد بن حنفیه (بررسی نامه منسوب به سید الشهداء در تحف العقول)
یکی دیگر از موارد تخلیط در تحف العقول، نامه منسوب به امام حسین علیه السلام است:
درباره تحف العقول (8)
یکی دیگر از متفرّدات تحف العقول، انتساب روایت زیر به امام سجّاد علیه السلام است:
«وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ إِنِّی لَأُحِبُّکَ فِی اللَّهِ حُبّاً شَدِیداً فَنَکَسَ ع رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أُحَبَّ فِیکَ وَ أَنْتَ لِی مُبْغِضٌ ثُمَّ قَالَ لَهُ أُحِبُّکَ لِلَّذِی تُحِبُّنِی فِیهِ.» (تحف العقول ؛ ص282 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)
بنا روایت ابونعیم، گوینده این سخن، محمّد بن واسع است: «حدثنى أبو بکر محمد بن عبد اللّه المتولى قال ثنا حاجب بن أبى بکر قال: ثنا أحمد بن إبراهیم قال: ثنا على بن اسحاق قال: ثنا ابن المبارک عن سفیان. قال: قیل: لمحمد بن واسع: إنى لأحبک فى اللّه تعالى. قال: أحبک الذى أحببتنى له اللهم إنى أعوذ بک أن أحب فیک و أنت لى ماقت أو مبغض.» (حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء ؛ ج2 ؛ صص348 و 349)
غزّالی نیز نوشته است: «و قال رجل لمحمد بن واسع، إنى لأحبک فی اللّه، فقال أحبک الذی أحببتنى له، ثم حول وجهه و قال، اللهم إنى أعوذ بک أن أحبّ فیک و أنت لی مبغض.» (إحیاء علوم الدین ؛ ج5 ؛ ص146)
@zecra
یکی دیگر از متفرّدات تحف العقول، انتساب روایت زیر به امام سجّاد علیه السلام است:
«وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ إِنِّی لَأُحِبُّکَ فِی اللَّهِ حُبّاً شَدِیداً فَنَکَسَ ع رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أُحَبَّ فِیکَ وَ أَنْتَ لِی مُبْغِضٌ ثُمَّ قَالَ لَهُ أُحِبُّکَ لِلَّذِی تُحِبُّنِی فِیهِ.» (تحف العقول ؛ ص282 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)
بنا روایت ابونعیم، گوینده این سخن، محمّد بن واسع است: «حدثنى أبو بکر محمد بن عبد اللّه المتولى قال ثنا حاجب بن أبى بکر قال: ثنا أحمد بن إبراهیم قال: ثنا على بن اسحاق قال: ثنا ابن المبارک عن سفیان. قال: قیل: لمحمد بن واسع: إنى لأحبک فى اللّه تعالى. قال: أحبک الذى أحببتنى له اللهم إنى أعوذ بک أن أحب فیک و أنت لى ماقت أو مبغض.» (حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء ؛ ج2 ؛ صص348 و 349)
غزّالی نیز نوشته است: «و قال رجل لمحمد بن واسع، إنى لأحبک فی اللّه، فقال أحبک الذی أحببتنى له، ثم حول وجهه و قال، اللهم إنى أعوذ بک أن أحبّ فیک و أنت لی مبغض.» (إحیاء علوم الدین ؛ ج5 ؛ ص146)
@zecra
درباره تحف العقول (9)
یکی دیگر از متفردات تحف العقول، حدیث زیر است:
«وَ حَضَرَهُ ذَاتَ يَوْمٍ جَمَاعَةٌ مِنَ الشِّيعَةِ فَوَعَظَهُمْ وَ حَذَّرَهُمْ وَ هُمْ سَاهُونَ لَاهُونَ فَأَغَاظَهُ ذَلِكَ فَأَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيْهِمْ فَقَالَ إِنَّ كَلَامِي ...» (تحف العقول ؛ ص291 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)
زبان روایت و سیاق آن تأمل برانگیز است. شواهد نشان می دهد که این روایت به احتمال زیاد، برگرفته از مواعظ «یزید بن ابان الرقاشی» است.
بیان مستندات: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/raghashi
@zecra
یکی دیگر از متفردات تحف العقول، حدیث زیر است:
«وَ حَضَرَهُ ذَاتَ يَوْمٍ جَمَاعَةٌ مِنَ الشِّيعَةِ فَوَعَظَهُمْ وَ حَذَّرَهُمْ وَ هُمْ سَاهُونَ لَاهُونَ فَأَغَاظَهُ ذَلِكَ فَأَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيْهِمْ فَقَالَ إِنَّ كَلَامِي ...» (تحف العقول ؛ ص291 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)
زبان روایت و سیاق آن تأمل برانگیز است. شواهد نشان می دهد که این روایت به احتمال زیاد، برگرفته از مواعظ «یزید بن ابان الرقاشی» است.
بیان مستندات: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/raghashi
@zecra
alasar.blog.ir
سخن امام باقر علیه السلام یا یزید رقاشی؟! (بررسی یکی دیگر از متفردات تحف العقول)
یکی دیگر از متفرّدات تحف العقول، انتساب روایت زیر به امام باقر علیه السّلام است:
درباره تحف العقول (10)
یکی دیگر از متفردات تحف العقول روایت زیر است:
«وَ قِیلَ لَهُ خَلَوْتَ بِالْعَقِیقِ وَ تُعْجِبُکَ الْوَحْدَةُ فَقَالَ ع لَوْ ذُقْتَ حَلَاوَةَ الْوَحْدَةِ لَاسْتَوْحَشْتَ مِنْ نَفْسِکَ ثُمَّ قَالَ ع أَقَلُّ مَا یَجِدُ الْعَبْدُ فِی الْوَحْدَةِ أَمْنُ مُدَارَاةِ النَّاسِ.» (تحف العقول ؛ ص370 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)
با توجّه به نقلِ ابونعیم، غزالی، ابن عربی، عبدالعزیز درینی و ابن فهد حلی به نظر می رسد که اصل داستان مربوط به عبدالواحد بن زید و راهبی عزلت نشین بوده است.
نگاه کنید: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/abdolwahed
@zecra
یکی دیگر از متفردات تحف العقول روایت زیر است:
«وَ قِیلَ لَهُ خَلَوْتَ بِالْعَقِیقِ وَ تُعْجِبُکَ الْوَحْدَةُ فَقَالَ ع لَوْ ذُقْتَ حَلَاوَةَ الْوَحْدَةِ لَاسْتَوْحَشْتَ مِنْ نَفْسِکَ ثُمَّ قَالَ ع أَقَلُّ مَا یَجِدُ الْعَبْدُ فِی الْوَحْدَةِ أَمْنُ مُدَارَاةِ النَّاسِ.» (تحف العقول ؛ ص370 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)
با توجّه به نقلِ ابونعیم، غزالی، ابن عربی، عبدالعزیز درینی و ابن فهد حلی به نظر می رسد که اصل داستان مربوط به عبدالواحد بن زید و راهبی عزلت نشین بوده است.
نگاه کنید: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/abdolwahed
@zecra
alasar.blog.ir
سخن امام صادق علیه السلام یا راهب؟! (بررسی یکی دیگر از متفردات تحف العقول)
یکی دیگر از متفردات تحف العقول، روایت عجیبی است که به امام صادق علیه السّلام نسبت داده است:
درباره تحف العقول (11)
نمونه دیگر روایت وصیت امام باقر علیه السلام به جابر بن یزید جعفی است که آن را جز در تحف العقول نیافتم. ابونعیم بخش عمده آن را به احمد بن عاصم انطاکی نسبت داده است!
نک: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/antaki
@zecra
نمونه دیگر روایت وصیت امام باقر علیه السلام به جابر بن یزید جعفی است که آن را جز در تحف العقول نیافتم. ابونعیم بخش عمده آن را به احمد بن عاصم انطاکی نسبت داده است!
نک: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/antaki
@zecra
درباره تحف العقول (12)
یکی دیگر از متفرّدات تحف العقول، انتساب این جمله به امام سجّاد علیه السّلام است: «إِنَّ عَلَامَةَ الزَّاهِدِینَ فِی الدُّنْیَا الرَّاغِبِینَ فِی الْآخِرَةِ تَرْکُهُمْ کُلَ خَلِیطٍ وَ خَلِیلٍ وَ رَفْضُهُمْ کُلَّ صَاحِبٍ لَا یُرِیدُ مَا یُرِیدُونَ ...» (تحف العقول ؛ ص272 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)
تشابه آن با مضامین و عبارات صوفیانه پوشیده نیست و جالب آن که با قدری اختلاف به مشایخ صوفیه نسبت داده شده است.
ببینید: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/alamatozzahedin
مورد دیگر بخشی از وصیّت امام صادق علیه السلام به مؤمن طاق است: «یا ابْنَ النُّعْمَانِ لَیْسَتِ الْبَلَاغَةُ بِحِدَّةِ اللِّسَانِ وَ لَا بِکَثْرَةِ الْهَذَیَانِ وَ لَکِنَّهَا إِصَابَةُ الْمَعْنَى وَ قَصْدُ الْحُجَّةِ.» (تحف العقول ؛ ص312)
این جمله تناسب چندانی با سیاق وصیّت ندارد. بلاذری، زمخشری، ابن ابی الحدید و ابن عبد ربّه این جمله را به «خالد به صفوان» نسبت داده اند. از مقایسه فقرات این وصیّت با اسناد و روایات دیگر، این احتمال به نظر می رسد ترکیبی از احادیث مختلفی باشد که خطاب به افراد دیگر صادر شده است!!
ذکر منابع: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/khaled
@zecra
یکی دیگر از متفرّدات تحف العقول، انتساب این جمله به امام سجّاد علیه السّلام است: «إِنَّ عَلَامَةَ الزَّاهِدِینَ فِی الدُّنْیَا الرَّاغِبِینَ فِی الْآخِرَةِ تَرْکُهُمْ کُلَ خَلِیطٍ وَ خَلِیلٍ وَ رَفْضُهُمْ کُلَّ صَاحِبٍ لَا یُرِیدُ مَا یُرِیدُونَ ...» (تحف العقول ؛ ص272 ؛ جامعه مدرسین ؛ چاپ دوم)
تشابه آن با مضامین و عبارات صوفیانه پوشیده نیست و جالب آن که با قدری اختلاف به مشایخ صوفیه نسبت داده شده است.
ببینید: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/alamatozzahedin
مورد دیگر بخشی از وصیّت امام صادق علیه السلام به مؤمن طاق است: «یا ابْنَ النُّعْمَانِ لَیْسَتِ الْبَلَاغَةُ بِحِدَّةِ اللِّسَانِ وَ لَا بِکَثْرَةِ الْهَذَیَانِ وَ لَکِنَّهَا إِصَابَةُ الْمَعْنَى وَ قَصْدُ الْحُجَّةِ.» (تحف العقول ؛ ص312)
این جمله تناسب چندانی با سیاق وصیّت ندارد. بلاذری، زمخشری، ابن ابی الحدید و ابن عبد ربّه این جمله را به «خالد به صفوان» نسبت داده اند. از مقایسه فقرات این وصیّت با اسناد و روایات دیگر، این احتمال به نظر می رسد ترکیبی از احادیث مختلفی باشد که خطاب به افراد دیگر صادر شده است!!
ذکر منابع: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/khaled
@zecra
alasar.blog.ir
مقایسه روایت منسوب به امام سجاد علیه السلام و سخنان صوفیه (از متفرّدات تحف العقول)
یکی دیگر از متفرّدات تحف العقول، کلام امام سجاد (ع) درباره زهد است که با این جمله آغاز می شود:
درباره تحف العقول (13)
ابن شعبه خطبه ای درباره توحید به امام حسین علیه السّلام نسبت داده است که ظاهراً سند دیگری ندارد. قشیری و سلمی شبیه این خطبه را از حسین بن منصور حلاج روایت کرده اند. سید حیدر آملی نیز خطبه مشابهی را به امیرالمؤمنین علیه السّّلام نسبت داده است. شباهت دو خطبه و اتّحاد نام امام حسین علیه السلام و حسین بن منصور حلاج -لعنه الله- ما را در تعیین گوینده اصلی، دچار تردید و حیرت کرده است. احتمالات مختلفی به ذهن می رسد که پذیرش هر یک نیازمند دلیل قطعی است.
توضیح مطلب: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/khotbeyehallaj
از دیگر اشکالات و ضعفهای تحف العقول، وقوع تحریف در اسناد روایات است. از آن جمله است:
نسبت دادن روایت علی بن سوید به احمد بن نجم،
نسبت دادن روایت موسی بن بکر واسطی به ابو احمد خراسانی،
نسبت دادن روایت جابر جعفی به سفیان ثوری،
نسبت دادن روایت فضل بن ابی قرة به فضیل بن عیاض،
نسبت دادن روایت امام صادق ع به امام حسین علیه السلام،
و نقل خطبه امام حسین ع در روز عاشورا به عنوان نامه ایشان،
که دست کم در برخی موارد سهوی بودنش بعید می نماید؛ مگر آن که مؤلف را ناآشنا با منابع اصلی و طرق معتبر شیعه فرض کنیم
توضیح مطلب: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/tahrifeasnad
@zecra
ابن شعبه خطبه ای درباره توحید به امام حسین علیه السّلام نسبت داده است که ظاهراً سند دیگری ندارد. قشیری و سلمی شبیه این خطبه را از حسین بن منصور حلاج روایت کرده اند. سید حیدر آملی نیز خطبه مشابهی را به امیرالمؤمنین علیه السّّلام نسبت داده است. شباهت دو خطبه و اتّحاد نام امام حسین علیه السلام و حسین بن منصور حلاج -لعنه الله- ما را در تعیین گوینده اصلی، دچار تردید و حیرت کرده است. احتمالات مختلفی به ذهن می رسد که پذیرش هر یک نیازمند دلیل قطعی است.
توضیح مطلب: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/khotbeyehallaj
از دیگر اشکالات و ضعفهای تحف العقول، وقوع تحریف در اسناد روایات است. از آن جمله است:
نسبت دادن روایت علی بن سوید به احمد بن نجم،
نسبت دادن روایت موسی بن بکر واسطی به ابو احمد خراسانی،
نسبت دادن روایت جابر جعفی به سفیان ثوری،
نسبت دادن روایت فضل بن ابی قرة به فضیل بن عیاض،
نسبت دادن روایت امام صادق ع به امام حسین علیه السلام،
و نقل خطبه امام حسین ع در روز عاشورا به عنوان نامه ایشان،
که دست کم در برخی موارد سهوی بودنش بعید می نماید؛ مگر آن که مؤلف را ناآشنا با منابع اصلی و طرق معتبر شیعه فرض کنیم
توضیح مطلب: http://alasar.blog.ir/1396/05/17/tahrifeasnad
@zecra
alasar.blog.ir
سخن امام حسین علیه السّلام یا حسین بن منصور حلّاج لعنه الله؟ (بررسی تحف العقول)
یکی دیگر از متفرّدات تحف العقول، انتساب روایت زیر به امام حسین علیه السّلام است:
درباره تحف العقول (14)
یکی دیگر از احادیثِ ظاهراً متفرّدِ تحف العقول، حدیث منسوب به امام حسن مجتبی علیه السّلام است: «مَا أَعْرِفُ أَحَداً إِلَّا وَ هُوَ أَحْمَقُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رَبِّهِ.» خطیب بغدادی، ابن عساکر، غزالی، زمخشری و ... این جمله را به «مطرف بن عبدالله» نسبت داده اند.
از دیگر نکات مهمّ، ارتباط تحف العقول و حقائق اسرار الدین است. بنابر گزارش ها هر دو کتاب از تألیفات حسن بن شعبه است. هر چند سبک دو کتاب کاملاً متفاوت است؛ امّا دست کم پنج حدیث مشترک در آن دو یافت می شود. نکته مهمّ این جا است که سه مورد از این احادیث، متفرّد یا بسیار نادر است؛ یعنی ظاهراً تنها در این دو کتاب یافت می شود. این خود قرینه ای است بر یگانگی مؤلف دو کتاب.
توضیحات بیشتر درباره دو نکته اخیر: http://alasar.blog.ir/1396/05/18/motarref
دیگر آن که بین تحف العقول و التمحیص -که آن هم به ابن شعبه نسبت داده می شود- روایات مشترک بسیار است. تعدادی از این احادیث متفرّد است و جز در این دو کتاب یافت نمی شود و یا بین نقل این دو کتاب و نقل کتابهای دیگر تفاوتهایی وجود دارد. این خود شاهدی است بر اتّحاد مؤلف دو کتاب.
توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/05/18/tamhis
و امّا مهمترین نکته این که در باب آخر کتاب «التمحیص» با حدیثی کاملاً باطنی و غالیانه از مفضّل بن عمر روبرو هستیم که بنا بر آن خداوند، معرفت ده چیز را واجب گردانده است. این حدیث ضمن عدم تناسب با عقاید شیعه، اصطلاحات خاصّ نصیریه را دربردارد و با مذهب آنان کاملاً سازگار است. مهمّ تر آن که در هیچ یک از مصادر اصیل امامیه یافت نمی شود؛ امّا در منابع نصیریه مانند «المعارف و تحفة لکلّ عارف» منسوب به میمون طبرانی -لعنه الله- روایت شده است.
شرح مطلب: http://alasar.blog.ir/1396/05/18/attamhis
@zecra
یکی دیگر از احادیثِ ظاهراً متفرّدِ تحف العقول، حدیث منسوب به امام حسن مجتبی علیه السّلام است: «مَا أَعْرِفُ أَحَداً إِلَّا وَ هُوَ أَحْمَقُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رَبِّهِ.» خطیب بغدادی، ابن عساکر، غزالی، زمخشری و ... این جمله را به «مطرف بن عبدالله» نسبت داده اند.
از دیگر نکات مهمّ، ارتباط تحف العقول و حقائق اسرار الدین است. بنابر گزارش ها هر دو کتاب از تألیفات حسن بن شعبه است. هر چند سبک دو کتاب کاملاً متفاوت است؛ امّا دست کم پنج حدیث مشترک در آن دو یافت می شود. نکته مهمّ این جا است که سه مورد از این احادیث، متفرّد یا بسیار نادر است؛ یعنی ظاهراً تنها در این دو کتاب یافت می شود. این خود قرینه ای است بر یگانگی مؤلف دو کتاب.
توضیحات بیشتر درباره دو نکته اخیر: http://alasar.blog.ir/1396/05/18/motarref
دیگر آن که بین تحف العقول و التمحیص -که آن هم به ابن شعبه نسبت داده می شود- روایات مشترک بسیار است. تعدادی از این احادیث متفرّد است و جز در این دو کتاب یافت نمی شود و یا بین نقل این دو کتاب و نقل کتابهای دیگر تفاوتهایی وجود دارد. این خود شاهدی است بر اتّحاد مؤلف دو کتاب.
توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/05/18/tamhis
و امّا مهمترین نکته این که در باب آخر کتاب «التمحیص» با حدیثی کاملاً باطنی و غالیانه از مفضّل بن عمر روبرو هستیم که بنا بر آن خداوند، معرفت ده چیز را واجب گردانده است. این حدیث ضمن عدم تناسب با عقاید شیعه، اصطلاحات خاصّ نصیریه را دربردارد و با مذهب آنان کاملاً سازگار است. مهمّ تر آن که در هیچ یک از مصادر اصیل امامیه یافت نمی شود؛ امّا در منابع نصیریه مانند «المعارف و تحفة لکلّ عارف» منسوب به میمون طبرانی -لعنه الله- روایت شده است.
شرح مطلب: http://alasar.blog.ir/1396/05/18/attamhis
@zecra
آیا حدیث قرب فرائض را علّامه حسن زاده آملی جعل کرده است؟!
حدیث قرب نوافل را همگی شنیده ایم. صوفیان بر اساس این حدیث، مقام دیگری تراشیده اند که به آن قرب فرائض میگویند و معتقدند از قرب نوافل بالاتر است؛ زیرا در آن، انسان گوش و چشم و دست خدا می شود؛ نه آن که خدا گوش و چشم و دست انسان باشد!
علّامه حسن زاده آملی و شاگردش صمدی آملی، در کتابهای خود حدیثی با این مضمون آورده اند؛ امّا هیچ گونه سندی برای آن ذکر نکرده اند.
نکته جالب آن جا است که مقتدا و مرشدِ حسن زاده، «ابن عربی» تصریح کرده است که روایتی در این باره وجود ندارد!
مؤید سخن ابن عربی آن که اگر چنین حدیثی وجود داشت، حتماً صوفیان برای اثبات دیدگاه خود ذکر می کردند.
البته سستی دیدگاه صوفیه بسیار روشن است؛ زیرا در حدیث قرب نوافل، فرض بر این است که انسان، فرائض را انجام داده است و گر نه چگونه ممکن است کسی بدون انجام فرائض، به مقامی که در حدیث آمده است، برسد؟! بنابراین قرب نوافل، مشروط به انجام فرائض و بالاتر از آن است.
شرح مطلب در این آدرس: http://alasar.blog.ir/1396/05/21/ghorbefaraez
@zecra
حدیث قرب نوافل را همگی شنیده ایم. صوفیان بر اساس این حدیث، مقام دیگری تراشیده اند که به آن قرب فرائض میگویند و معتقدند از قرب نوافل بالاتر است؛ زیرا در آن، انسان گوش و چشم و دست خدا می شود؛ نه آن که خدا گوش و چشم و دست انسان باشد!
علّامه حسن زاده آملی و شاگردش صمدی آملی، در کتابهای خود حدیثی با این مضمون آورده اند؛ امّا هیچ گونه سندی برای آن ذکر نکرده اند.
نکته جالب آن جا است که مقتدا و مرشدِ حسن زاده، «ابن عربی» تصریح کرده است که روایتی در این باره وجود ندارد!
مؤید سخن ابن عربی آن که اگر چنین حدیثی وجود داشت، حتماً صوفیان برای اثبات دیدگاه خود ذکر می کردند.
البته سستی دیدگاه صوفیه بسیار روشن است؛ زیرا در حدیث قرب نوافل، فرض بر این است که انسان، فرائض را انجام داده است و گر نه چگونه ممکن است کسی بدون انجام فرائض، به مقامی که در حدیث آمده است، برسد؟! بنابراین قرب نوافل، مشروط به انجام فرائض و بالاتر از آن است.
شرح مطلب در این آدرس: http://alasar.blog.ir/1396/05/21/ghorbefaraez
@zecra
alasar.blog.ir
علّامه حسن زاده آملی حدیث «قرب فرائض» را از کجا آورده است؟! :: آثار
علّامه حسن زاده آملی در کتاب «هزار و یک نکته» می نویسد:
«... این حدیث در قرب نوافل است، و در قرب فرائض نیز روایت شده است که: قال الله عز و جل ما یتقرب الى عبدى بشىء أحب الى مما افترضته ...
«... این حدیث در قرب نوافل است، و در قرب فرائض نیز روایت شده است که: قال الله عز و جل ما یتقرب الى عبدى بشىء أحب الى مما افترضته ...
طرز حدیث نقل کردن علّامه حسن زاده!!
علامه حسن زاده آملی نوشته است:
1. «در أخبار اهل عصمت وارد است که: الممکن لم یشم رائحة الوجود.» (هزار و یک نکته، ص360 ، نکته 615، نشر رجاء، چاپ پنجم- دومین یادنامه علامه طباطبائى، ص19، مؤسسه مطالعاتى و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول)
2. «در اخبار وارد است که: الممکن لم یشم رایحة الوجود. (در یک نسخه خطى (ص 39) که در جواب پنج سؤال عرفانى است).» (هزار و یک نکته، ص104، نکته 117)
بگذریم که این یک تعبیر عرفانی-فلسفی مشهور است و از نظر لفظ و معنا هیچ شباهتی به اخبار معصومین علیهم السّلام ندارد؛ آخر این نسخه خطّی مؤلفش معلوم نیست؟! آدرس و نشانی ندارد؟ تاریخ ندارد؟ مشخّصات ندارد؟ شماره صفحه به چه درد می خورد، وقتی هیچ مشخّصاتی از آن نسخه ذکر نکرده است؟! به صفحه ی سی و نهِ نسخه ای خطّی رجوع کنیم؟!!
@zecra
علامه حسن زاده آملی نوشته است:
1. «در أخبار اهل عصمت وارد است که: الممکن لم یشم رائحة الوجود.» (هزار و یک نکته، ص360 ، نکته 615، نشر رجاء، چاپ پنجم- دومین یادنامه علامه طباطبائى، ص19، مؤسسه مطالعاتى و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول)
2. «در اخبار وارد است که: الممکن لم یشم رایحة الوجود. (در یک نسخه خطى (ص 39) که در جواب پنج سؤال عرفانى است).» (هزار و یک نکته، ص104، نکته 117)
بگذریم که این یک تعبیر عرفانی-فلسفی مشهور است و از نظر لفظ و معنا هیچ شباهتی به اخبار معصومین علیهم السّلام ندارد؛ آخر این نسخه خطّی مؤلفش معلوم نیست؟! آدرس و نشانی ندارد؟ تاریخ ندارد؟ مشخّصات ندارد؟ شماره صفحه به چه درد می خورد، وقتی هیچ مشخّصاتی از آن نسخه ذکر نکرده است؟! به صفحه ی سی و نهِ نسخه ای خطّی رجوع کنیم؟!!
@zecra
حسن زاده آملی دست کم در سه موضع، حدیثی را بدون ذکر آدرس دقیق، به کتاب عوارف المعارف نسبت داده و آن را جامع معارف فصوص و فتوحات دانسته است. این حدیث نه در عوارف و نه ترجمه آن و نه در کتب متداول دیگر یافت نشد. این حدیث کاملاً غالیانه، آکنده از شرک و بدون شکّ جعلی است.
توضیح: http://alasar.blog.ir/1396/05/21/awaref
@zecra
توضیح: http://alasar.blog.ir/1396/05/21/awaref
@zecra
alasar.blog.ir
حسن زاده آملی و نسبت دادن حدیثی غالیانه به عوارف المعارف :: آثار
علّامه حسن زاده آملی نوشته است:
«قال السهروردى فى العوارف: قال الصادق علیه السّلام: إنّ اللّه اخترعنى من ذاته، و أنا غیر منفصل عنه؛ إذ نور الشمس غیر منفصل عنها؛ ثم نادانى بى، و خاطبنى ...
«قال السهروردى فى العوارف: قال الصادق علیه السّلام: إنّ اللّه اخترعنى من ذاته، و أنا غیر منفصل عنه؛ إذ نور الشمس غیر منفصل عنها؛ ثم نادانى بى، و خاطبنى ...
آیه ای درباره معراج
«وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ.» (الزخرف، 45)
بعضی از مفسّران بدون هیچ قرینه روشنی، گفته اند امر «وَ سْئَلْ» در حقیقت متوجّه همه مردم است و «مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا» مجاز از پیروان انبیاء (یهود، نصاری و ...) است؛ بنابراین معنای آیه این است: ای مردم از پیروان انبیاء پیشین بپرسید ...»!! اینان مرتکب دو تأویل شده و بدون هیچ قرینه روشنی، آیه را بر مجاز حمل کرده اند؛ امّا به راستی چنین تأویلی بسیار دور از ظاهر، بلکه خلاف ذوق سلیم است.
بنابر روایات شیعه و سنّی، آیه را باید بر ظاهرش حمل کرد. این آیه در شب معراج و در دیدار رسول اکرم صلّی الله علیه و آله با رسولان پیشین علیهم السّلام، نازل شده است. در این باره روایات متعدّدی -اعمّ از معتبر یا ضعیف- وارد شده که در مجموع اطمینان بخش است. این تفسیر با ظاهر آیه موافق است و بر تفسیر اوّل که نه دلیلی دارد و نه با ظاهر آیه سازگار است، رجحان دارد.
به عنوان نمونه به سند معتبر روایت شده است که مردی به امیرالمؤمنین ع عرضه داشت: آیه ای در قرآن است که دین مرا فاسد کرده و مرا به شکّ انداخته است. امام فرمود: کدام آیه؟ عرضه داشت: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ. مگر در آن زمان پیامبری جز محمّد صلّی الله علیه و آله بود که از او بپرسد؟ امام جوابی فرمود که خلاصه اش چنین است: خداوند در قرآن فرموده است: سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا. از جمله آیاتی که خداوند به محمّد (ص) نشان داد این بود که همراه جبرئیل به بیت المعمور که همان مسجد الاقصی است رسید و در آن جا وضو گرفت و به نماز ایستاد و تعداد بسیار زیادی از ملائکه و همه انبیاء و رسولان به او اقتدا کردند. وقتی از نماز فارغ شد، خداوند به او وحی کرد: «سَلْ یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ » رسول خدا خطاب به پیامبران فرمود: به چه چیز شهادت می دهید؟ گفتند: شهادت می دهیم که خدایی جز الله نیست، واحد است و شریکی ندارد و تو رسول خدایی و علی امیرالمؤمنین، وصیّ تو است و تو رسول خدا و سرور پیامبرانی و علی سرور اوصیاء است و برای شما از ما بر این شهادت میثاق گرفته شده است. آن مرد گفت: ای امیرالمؤمنین دلم را زنده کردی و اندوه را از من زدودی. (الیقین باختصاص مولانا علی علیه السلام بإمرة المؤمنین ؛ ص294 ؛ دار الکتاب الجزائری، چاپ اوّل)
نشانی برخی روایات دیگر را در این جا ببینید: http://alasar.blog.ir/1396/05/25/tafsir
@zecra
«وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ.» (الزخرف، 45)
بعضی از مفسّران بدون هیچ قرینه روشنی، گفته اند امر «وَ سْئَلْ» در حقیقت متوجّه همه مردم است و «مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا» مجاز از پیروان انبیاء (یهود، نصاری و ...) است؛ بنابراین معنای آیه این است: ای مردم از پیروان انبیاء پیشین بپرسید ...»!! اینان مرتکب دو تأویل شده و بدون هیچ قرینه روشنی، آیه را بر مجاز حمل کرده اند؛ امّا به راستی چنین تأویلی بسیار دور از ظاهر، بلکه خلاف ذوق سلیم است.
بنابر روایات شیعه و سنّی، آیه را باید بر ظاهرش حمل کرد. این آیه در شب معراج و در دیدار رسول اکرم صلّی الله علیه و آله با رسولان پیشین علیهم السّلام، نازل شده است. در این باره روایات متعدّدی -اعمّ از معتبر یا ضعیف- وارد شده که در مجموع اطمینان بخش است. این تفسیر با ظاهر آیه موافق است و بر تفسیر اوّل که نه دلیلی دارد و نه با ظاهر آیه سازگار است، رجحان دارد.
به عنوان نمونه به سند معتبر روایت شده است که مردی به امیرالمؤمنین ع عرضه داشت: آیه ای در قرآن است که دین مرا فاسد کرده و مرا به شکّ انداخته است. امام فرمود: کدام آیه؟ عرضه داشت: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ. مگر در آن زمان پیامبری جز محمّد صلّی الله علیه و آله بود که از او بپرسد؟ امام جوابی فرمود که خلاصه اش چنین است: خداوند در قرآن فرموده است: سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا. از جمله آیاتی که خداوند به محمّد (ص) نشان داد این بود که همراه جبرئیل به بیت المعمور که همان مسجد الاقصی است رسید و در آن جا وضو گرفت و به نماز ایستاد و تعداد بسیار زیادی از ملائکه و همه انبیاء و رسولان به او اقتدا کردند. وقتی از نماز فارغ شد، خداوند به او وحی کرد: «سَلْ یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ » رسول خدا خطاب به پیامبران فرمود: به چه چیز شهادت می دهید؟ گفتند: شهادت می دهیم که خدایی جز الله نیست، واحد است و شریکی ندارد و تو رسول خدایی و علی امیرالمؤمنین، وصیّ تو است و تو رسول خدا و سرور پیامبرانی و علی سرور اوصیاء است و برای شما از ما بر این شهادت میثاق گرفته شده است. آن مرد گفت: ای امیرالمؤمنین دلم را زنده کردی و اندوه را از من زدودی. (الیقین باختصاص مولانا علی علیه السلام بإمرة المؤمنین ؛ ص294 ؛ دار الکتاب الجزائری، چاپ اوّل)
نشانی برخی روایات دیگر را در این جا ببینید: http://alasar.blog.ir/1396/05/25/tafsir
@zecra
alasar.blog.ir
معنای آیه «وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا ...» :: آثار
«وَ
سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ
آلِهَةً یُعْبَدُونَ.» (الزخرف، 45)
بعضی
از مفسّران بدون هیچ قرینه روشنی، گفته اند امر «وَ سْئَلْ» ...
سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ
آلِهَةً یُعْبَدُونَ.» (الزخرف، 45)
بعضی
از مفسّران بدون هیچ قرینه روشنی، گفته اند امر «وَ سْئَلْ» ...
اعتراف اهل سنّت به فضیلت درخشان امیرالمؤمنین در شب معراج
ثعلبی در تفسیر الكشف و البيان (ج8، صص337 و 338) در تفسیر آیه فوق و حاکم نیشابوری در معرفة علوم الحدیث (ج1، ص153) و حاکم حسکانی در شواهد التنزيل (ج2 ، صص223-225) و ابونعیم اصفهانی و ابن عساکر و جمعی دیگر از دانشمندان اهل سنّت در کتب خود با اسناد از «عبدالله بن مسعود» روایت کرده اند که رسول خدا -صلّی الله علیه و آله- فرمود:
«شبی که مرا به آسمان بردند، مَلَکی نزد من آمد و گفت: ای محمّد بپرس از رسولانی که پیش از تو فرستاده ایم (وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...) که بر چه چیز مبعوث شدند؟ گفتم: ای رسولان و انبیاء، خداوند شما را بر چه چیز مبعوث کرد؟ گفتند: بر ولایت تو ای محمّد (ص) و ولایت علی بن ابی طالب.»
البتّه در الفاظ این حدیث، اختلاف و گاه اختلال واقع شده است و ترجمه بالا بر اساس نقل حسکانی است. نقل دقیق تر و کاملاً سازگار با لفظ آیه، همان است که در پست قبل از کتاب «الیقین» حکایت شد.
#حدیث
@zecra
ثعلبی در تفسیر الكشف و البيان (ج8، صص337 و 338) در تفسیر آیه فوق و حاکم نیشابوری در معرفة علوم الحدیث (ج1، ص153) و حاکم حسکانی در شواهد التنزيل (ج2 ، صص223-225) و ابونعیم اصفهانی و ابن عساکر و جمعی دیگر از دانشمندان اهل سنّت در کتب خود با اسناد از «عبدالله بن مسعود» روایت کرده اند که رسول خدا -صلّی الله علیه و آله- فرمود:
«شبی که مرا به آسمان بردند، مَلَکی نزد من آمد و گفت: ای محمّد بپرس از رسولانی که پیش از تو فرستاده ایم (وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...) که بر چه چیز مبعوث شدند؟ گفتم: ای رسولان و انبیاء، خداوند شما را بر چه چیز مبعوث کرد؟ گفتند: بر ولایت تو ای محمّد (ص) و ولایت علی بن ابی طالب.»
البتّه در الفاظ این حدیث، اختلاف و گاه اختلال واقع شده است و ترجمه بالا بر اساس نقل حسکانی است. نقل دقیق تر و کاملاً سازگار با لفظ آیه، همان است که در پست قبل از کتاب «الیقین» حکایت شد.
#حدیث
@zecra
ادخلوا فی السّلم کافّة
«ابوبصیر گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام می گفت: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» (البقره، 208) فرمود: آیا می دانی «السّلم» چیست؟ گفتم: شما بهتر می دانید. فرمود: ولایت علی و امامان و اوصیاء پس از او ...» (تفسير العياشي ؛ ج1 ؛ ص102)
این معنا از هر جهت با ظاهر آیه سازگار و نسبت به دیگر تفاسیر مناسب تر است.
اسناد دیگر این تفسیر: http://alasar.blog.ir/1396/05/26/selm
#حدیث
@zecra
«ابوبصیر گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام می گفت: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» (البقره، 208) فرمود: آیا می دانی «السّلم» چیست؟ گفتم: شما بهتر می دانید. فرمود: ولایت علی و امامان و اوصیاء پس از او ...» (تفسير العياشي ؛ ج1 ؛ ص102)
این معنا از هر جهت با ظاهر آیه سازگار و نسبت به دیگر تفاسیر مناسب تر است.
اسناد دیگر این تفسیر: http://alasar.blog.ir/1396/05/26/selm
#حدیث
@zecra
alasar.blog.ir
معنای «ادخلوا فی السّلم کافّة» :: آثار
«یا أَیُّهَا
الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ
الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» (البقرة : 208)
مفسّران
در تفسیر این آیه اختلاف ...
الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ
الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» (البقرة : 208)
مفسّران
در تفسیر این آیه اختلاف ...
زبان راستی
حسین بن بدرالدّین از بزرگان زیدیه می نویسد:
«... و منها ما رويناه عن أبي خالد عن زيد بن علي عن أبيه عن جده عن علي (ع) أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال: في قوله تعالى: و جعلنا لهم لسان صدق علياً. قال: أنت اللسان يا علي، بولايتك يهتدي المهتدون.» (ینابيع النصيحة في العقائد الصحيحة، ص438، حسین بن بدرالدین –م. 663 ه.ق.، مکتبة البدر، صنعاء، چاپ دوم)
ترجمه روایت: رسول خدا صلّی الله علیه و آله در تفسیر آیه «و جعلنا لهم لسان صدق علیّاً» فرمود: ای علی توئی آن زبان [راستی که در آیه ذکر شده است] ؛ تنها با ولایت تو، رهیافتگان هدایت می شوند.
علمای امامیه و اهل سنّت نیز این تفسیر را به چند طریق روایت کرده اند. (به عنوان نمونه: تفسير القمي ؛ ج2 ؛ صص51 و 123 - تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، صص297 و 385 - شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ؛ ج1 ؛ ص462 - القرائات للسیّاری، ص86- الخصال، ج1، ص307 - كشف الغمة ، ج1، ص320 - توضیح الدلائل، ص185 - بحار الأنوار ؛ ج36 ؛ ص59 از بیان التنزیلِ ابن شهرآشوب و ...)
علاوه بر این تعبیر «لسان صدق» در چند حدیث برای امامان علیهم السّلام به کار رفته است؛ مثلاً امیرالمؤمنین علیه السّلام فرموده است:
«فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ وَ الْأَعْلَامُ قَائِمَةٌ وَ الْآيَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّينِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ ...»
اى مردم به كجا مى رويد؟ و شما را به كجا برمى گردانند؟ در حالى كه پرچم هاى هدايت برپاست، و نشانه ها واضح است، و علامت درستى منصوب است. چه جايى شما را سرگردان كرده اند؟ بلكه چگونه متحيّريد؟ و حال اين كه عترت پيامبرتان در ميان شماست، آنان زمامداران حق، و نشانه هاى دين، و زبان هاى صدق اند ... (نهج البلاغة، خطبة 87، ترجمه انصاريان، ص64)
#حدیث
@zecra
حسین بن بدرالدّین از بزرگان زیدیه می نویسد:
«... و منها ما رويناه عن أبي خالد عن زيد بن علي عن أبيه عن جده عن علي (ع) أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال: في قوله تعالى: و جعلنا لهم لسان صدق علياً. قال: أنت اللسان يا علي، بولايتك يهتدي المهتدون.» (ینابيع النصيحة في العقائد الصحيحة، ص438، حسین بن بدرالدین –م. 663 ه.ق.، مکتبة البدر، صنعاء، چاپ دوم)
ترجمه روایت: رسول خدا صلّی الله علیه و آله در تفسیر آیه «و جعلنا لهم لسان صدق علیّاً» فرمود: ای علی توئی آن زبان [راستی که در آیه ذکر شده است] ؛ تنها با ولایت تو، رهیافتگان هدایت می شوند.
علمای امامیه و اهل سنّت نیز این تفسیر را به چند طریق روایت کرده اند. (به عنوان نمونه: تفسير القمي ؛ ج2 ؛ صص51 و 123 - تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، صص297 و 385 - شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ؛ ج1 ؛ ص462 - القرائات للسیّاری، ص86- الخصال، ج1، ص307 - كشف الغمة ، ج1، ص320 - توضیح الدلائل، ص185 - بحار الأنوار ؛ ج36 ؛ ص59 از بیان التنزیلِ ابن شهرآشوب و ...)
علاوه بر این تعبیر «لسان صدق» در چند حدیث برای امامان علیهم السّلام به کار رفته است؛ مثلاً امیرالمؤمنین علیه السّلام فرموده است:
«فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ وَ الْأَعْلَامُ قَائِمَةٌ وَ الْآيَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّينِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ ...»
اى مردم به كجا مى رويد؟ و شما را به كجا برمى گردانند؟ در حالى كه پرچم هاى هدايت برپاست، و نشانه ها واضح است، و علامت درستى منصوب است. چه جايى شما را سرگردان كرده اند؟ بلكه چگونه متحيّريد؟ و حال اين كه عترت پيامبرتان در ميان شماست، آنان زمامداران حق، و نشانه هاى دين، و زبان هاى صدق اند ... (نهج البلاغة، خطبة 87، ترجمه انصاريان، ص64)
#حدیث
@zecra
اخلاق و حقوق با وجود الحاد، توجیه پذیر نیست
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/elhad-hoghoogh
عفو مطلق برای سلطان قبیح است؛ از این رو قهر دینی و مجازات شرعی و تکوینی لازم است
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/afw-ghahr
بدون پذیرش مالکیت مطلق و حقّ ذاتی خداوند، سخن گفتن از هر گونه حقّ و از جمله آزادی، بی معنا و نامعقول است
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/malekiyyat
@zecra
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/elhad-hoghoogh
عفو مطلق برای سلطان قبیح است؛ از این رو قهر دینی و مجازات شرعی و تکوینی لازم است
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/afw-ghahr
بدون پذیرش مالکیت مطلق و حقّ ذاتی خداوند، سخن گفتن از هر گونه حقّ و از جمله آزادی، بی معنا و نامعقول است
http://alasar.blog.ir/1396/05/29/malekiyyat
@zecra
alasar.blog.ir
اخلاق و حقوق با الحاد، توجیه پذیر نیست :: آثار
حق
و تکلیف با الحاد توجیه پذیر نیست
وقتی یک ملحد از حقوق بشر سخن می گوید؛ در حقیقت
مبانی خود را به دور افکنده و با تناقض گویی خود را ریشخند کرده است! جهان در نظر
یک ملحد یک پدیده ...
و تکلیف با الحاد توجیه پذیر نیست
وقتی یک ملحد از حقوق بشر سخن می گوید؛ در حقیقت
مبانی خود را به دور افکنده و با تناقض گویی خود را ریشخند کرده است! جهان در نظر
یک ملحد یک پدیده ...
یکی از کلیشه های غالیانه در عیون المعجزات
در این کتاب داستانی روایت شده است که بنا بر آن مردم از غالیانی که امیرالمؤمنین ع را خدا می دانستند، به ایشان شکایت کردند. حضرت به آنان فرمود: دوست دارید با آنان چه کنم؟ گفتند: آنها را مانند عبدالله بن سبا بسوزان. به دستور حضرت، آنان را سوزاندند؛ امّا پس از سه روز غالیان بهتر از گذشته به خانه خود بازگشتند!! مردم نزد حضرت آمدند و گفتند: تو را به خدا دین محمّد را دریاب! امّا حضرت فرمودند: من آنان را سوزاندم ولی خدا آنان را زنده کرد! مردم سرگشته و متحیّر به خانه های خود بازگشتند!
سند این روایت، مانند بسیاری از اسنادِ کتاب، از افراد ناشناس ترکیب شده است. این داستان هدفی جز تبرئه، تشریف و تأیید غالیان -لعنهم الله- ندارد. در این افسانه چنین وانمود شده است که امیرالمؤمنین نه از باب اجرای حدود، بلکه تنها به خواست و میل مردم و برای ساکت کردن آنان و نشان دادن حقیقت، غالیان را سوزاند! نتیجه آن شد که خداوند غالیان را زنده کرد و مقام و شرف آنان را به نمایش گذاشت! مردم بیچاره هم در دین خود متحیّر شدند و امیرالمؤمنین اقدامی برای هدایت آنان نکرد!
عین همین ماجرا در کتب نصیریه مانند «الرسالة الرستباشیة»، «الرسالة المصریة» و «الجوهرة الطالقانیة» درباره عبدالله بن سبا و یارانش جعل شده است. از کنار هم نهادن این داستان ها، می توان انگیزه غالیان را در جعل این گونه داستان ها دریافت.
توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/05/30/jomjome
@zecra
در این کتاب داستانی روایت شده است که بنا بر آن مردم از غالیانی که امیرالمؤمنین ع را خدا می دانستند، به ایشان شکایت کردند. حضرت به آنان فرمود: دوست دارید با آنان چه کنم؟ گفتند: آنها را مانند عبدالله بن سبا بسوزان. به دستور حضرت، آنان را سوزاندند؛ امّا پس از سه روز غالیان بهتر از گذشته به خانه خود بازگشتند!! مردم نزد حضرت آمدند و گفتند: تو را به خدا دین محمّد را دریاب! امّا حضرت فرمودند: من آنان را سوزاندم ولی خدا آنان را زنده کرد! مردم سرگشته و متحیّر به خانه های خود بازگشتند!
سند این روایت، مانند بسیاری از اسنادِ کتاب، از افراد ناشناس ترکیب شده است. این داستان هدفی جز تبرئه، تشریف و تأیید غالیان -لعنهم الله- ندارد. در این افسانه چنین وانمود شده است که امیرالمؤمنین نه از باب اجرای حدود، بلکه تنها به خواست و میل مردم و برای ساکت کردن آنان و نشان دادن حقیقت، غالیان را سوزاند! نتیجه آن شد که خداوند غالیان را زنده کرد و مقام و شرف آنان را به نمایش گذاشت! مردم بیچاره هم در دین خود متحیّر شدند و امیرالمؤمنین اقدامی برای هدایت آنان نکرد!
عین همین ماجرا در کتب نصیریه مانند «الرسالة الرستباشیة»، «الرسالة المصریة» و «الجوهرة الطالقانیة» درباره عبدالله بن سبا و یارانش جعل شده است. از کنار هم نهادن این داستان ها، می توان انگیزه غالیان را در جعل این گونه داستان ها دریافت.
توضیح بیشتر: http://alasar.blog.ir/1396/05/30/jomjome
@zecra
alasar.blog.ir
بررسی یکی از کلیشه های غالیانه در عیون المعجزات (زنده شدن غالیانی که امیرالمؤمنین سوزانده بود!) :: آثار
حسین بن عبدالوهّاب نویسنده عیون المعجزات آن چنان دلباخته غلوّ است که خود در مقدّمه کتابش می نویسد:
«... استخرت الله تعالى، و استعنت به
فی تألیف شطر وافر من براهین الائمّة الطّاهرین صلوات ...
«... استخرت الله تعالى، و استعنت به
فی تألیف شطر وافر من براهین الائمّة الطّاهرین صلوات ...