مهم ترین مصلحت، راستی و درستی است
آیه الله شبیری زنجانی (مدّ ظله) در درس خارج صوم خویش در سنوات گذشته، با اشاره به جریان ورود حضرت معصومه علیها السلام به قم بر اساس کتاب تاریخ قم ضمن انتقاد از نقل های غیر معتبر ... اضافاتی که در برخی از نقل ها مبنی بر اینکه در بین راه ساوه جنگی رخ داده و حضرت را مسموم کردند و ... بی اساس دانسته و جعل و نقل این قضایای بی اساس را موجب سست شدن و بی اعتماد شدن مخاطب به سایر قضایای معتبر می دانند و در ادامه می فرمایند:
"اصل مطلب همین است که در اینجا [یعنی کتاب تاریخ قم] نوشته شده است، حال عناوین ثانویه درست می کنند، با این که مهمترین چیز پایه ی دین ما روی همین راستی و درستی گذاشته شده است."
منبع: سایت رسمی ایشان
http://yon.ir/lDMTY
@zecra
آیه الله شبیری زنجانی (مدّ ظله) در درس خارج صوم خویش در سنوات گذشته، با اشاره به جریان ورود حضرت معصومه علیها السلام به قم بر اساس کتاب تاریخ قم ضمن انتقاد از نقل های غیر معتبر ... اضافاتی که در برخی از نقل ها مبنی بر اینکه در بین راه ساوه جنگی رخ داده و حضرت را مسموم کردند و ... بی اساس دانسته و جعل و نقل این قضایای بی اساس را موجب سست شدن و بی اعتماد شدن مخاطب به سایر قضایای معتبر می دانند و در ادامه می فرمایند:
"اصل مطلب همین است که در اینجا [یعنی کتاب تاریخ قم] نوشته شده است، حال عناوین ثانویه درست می کنند، با این که مهمترین چیز پایه ی دین ما روی همین راستی و درستی گذاشته شده است."
منبع: سایت رسمی ایشان
http://yon.ir/lDMTY
@zecra
۱. شرحی بر یک سندسازی بی پایه
(مقاله خواندنی سید ضیاء مرتضوی درباره روند جعل تاریخ ولادت و وفات حضرت معصومه توسط شیخ جواد شاه عبدالعظیمی)
http://historylib.com/index.php?action=article/view/1528
۲. در کشوری که سخن مداحان مقدم بر سخن پژوهشگران است ...
(گفتار رسول جعفریان درباره جعل تاریخ ولادت حضرت معصومه توسط شیخ جواد شاه عبدالعظیمی)
http://yon.ir/RTw82
۳. مقاله رضا استادی که در آن درباره جعلیات کتاب شیخ جواد شاه عبدالعظیمی از جمله تاریخ ولادت حضرت معصومه توضیح داده است.
http://yon.ir/LRjNt
@zecra
(مقاله خواندنی سید ضیاء مرتضوی درباره روند جعل تاریخ ولادت و وفات حضرت معصومه توسط شیخ جواد شاه عبدالعظیمی)
http://historylib.com/index.php?action=article/view/1528
۲. در کشوری که سخن مداحان مقدم بر سخن پژوهشگران است ...
(گفتار رسول جعفریان درباره جعل تاریخ ولادت حضرت معصومه توسط شیخ جواد شاه عبدالعظیمی)
http://yon.ir/RTw82
۳. مقاله رضا استادی که در آن درباره جعلیات کتاب شیخ جواد شاه عبدالعظیمی از جمله تاریخ ولادت حضرت معصومه توضیح داده است.
http://yon.ir/LRjNt
@zecra
وقتی تبریزیان فقط چیزی از رجال شنیده!!
"بنده اعتقاد دارم که کسانی که رمی به غلو میشوند توثیق هم دارند و غلو خدشه ای به وثوق آن وارد نمیکند. مثل جریان محمد بن سنان و سهل بن زیاد آدمی. سهل بن عبدالله حاکم بلا منازع در قم بود و سهل بن زیاد را متهم به غلو کرد و او را بیرون کرد اما وقتی سهل از دنیا رفت همین سهل بن عبدالله با پای برهنه در تشییع جنازه او شرکت کرد. حالا یا بخاطر پشیمانی بوده است یا چیز دیگری فهمیده است. خلاصه غلو باعث عدم وثاقت نمیشود." (۹۴/۱۱/۶)
http://www.eshia.ir/Feqh/Archive/text/tabrizian/teb2/94/941106/غلو
"محمد بن سنان را به غلو رمی کرده اند. داستانی در سهل بن زیاد آدمی است که سعد بن عبدالله (یکی از علماء قم) نمیدانم روی چه حساب و روی چه رقابتی او را تایید نکرد و گفت سهل بن زیاد غالی است. اما زمانی که محمد بن سنان فوت شد همین سعد پای برهنه در تشییع جنازه او حاضر شد. قمی ها تمامی بغدادی ها را رمی به غلو میکنند. نمیشود این اتهام به غلو را روی عدم توثیق قرار داد. شاید برای محمد بن سنان نیز چنین داستانی باشد. به اعتقاد بنده افرادی که به غلو متهم هستند معتبر هستند." (۹۴/۱۰/۱۶)
http://www.eshia.ir/Feqh/Archive/text/tabrizian/teb2/94/941016/غلو
گذشته از همه اشتباهات فاحشی که در این چند خط است، طلّاب تازه کار هم می دانند که اصل این ماجرا مربوط به "احمد بن محمد بن عیسی الاشعری" و "احمد بن محمد بن خالد البرقی" است نه سعد بن عبدالله و سهل بن زیاد!!!
آخر کسی که "سعد بن عبدالله" را از "احمد بن محمد بن عیسی" و "سهل بن زیاد" را "از احمد بن محمد بن خالد برقی" باز نمی شناسد چه حقی دارد که درباره اصول و فروع علم رجال نظر دهد؟!!
با همین علم و تبحّر است که در علم طب هم نظر می دهد و بر همه دستاوردهای طبی شرق و غرب می تازد؟!!
نمونه دیگر از اکتشافات رجالی_یا بهتر بگوییم اختراعات خنده دار_ تبریزیان:
https://t.me/gholow2/399
@zecra
"بنده اعتقاد دارم که کسانی که رمی به غلو میشوند توثیق هم دارند و غلو خدشه ای به وثوق آن وارد نمیکند. مثل جریان محمد بن سنان و سهل بن زیاد آدمی. سهل بن عبدالله حاکم بلا منازع در قم بود و سهل بن زیاد را متهم به غلو کرد و او را بیرون کرد اما وقتی سهل از دنیا رفت همین سهل بن عبدالله با پای برهنه در تشییع جنازه او شرکت کرد. حالا یا بخاطر پشیمانی بوده است یا چیز دیگری فهمیده است. خلاصه غلو باعث عدم وثاقت نمیشود." (۹۴/۱۱/۶)
http://www.eshia.ir/Feqh/Archive/text/tabrizian/teb2/94/941106/غلو
"محمد بن سنان را به غلو رمی کرده اند. داستانی در سهل بن زیاد آدمی است که سعد بن عبدالله (یکی از علماء قم) نمیدانم روی چه حساب و روی چه رقابتی او را تایید نکرد و گفت سهل بن زیاد غالی است. اما زمانی که محمد بن سنان فوت شد همین سعد پای برهنه در تشییع جنازه او حاضر شد. قمی ها تمامی بغدادی ها را رمی به غلو میکنند. نمیشود این اتهام به غلو را روی عدم توثیق قرار داد. شاید برای محمد بن سنان نیز چنین داستانی باشد. به اعتقاد بنده افرادی که به غلو متهم هستند معتبر هستند." (۹۴/۱۰/۱۶)
http://www.eshia.ir/Feqh/Archive/text/tabrizian/teb2/94/941016/غلو
گذشته از همه اشتباهات فاحشی که در این چند خط است، طلّاب تازه کار هم می دانند که اصل این ماجرا مربوط به "احمد بن محمد بن عیسی الاشعری" و "احمد بن محمد بن خالد البرقی" است نه سعد بن عبدالله و سهل بن زیاد!!!
آخر کسی که "سعد بن عبدالله" را از "احمد بن محمد بن عیسی" و "سهل بن زیاد" را "از احمد بن محمد بن خالد برقی" باز نمی شناسد چه حقی دارد که درباره اصول و فروع علم رجال نظر دهد؟!!
با همین علم و تبحّر است که در علم طب هم نظر می دهد و بر همه دستاوردهای طبی شرق و غرب می تازد؟!!
نمونه دیگر از اکتشافات رجالی_یا بهتر بگوییم اختراعات خنده دار_ تبریزیان:
https://t.me/gholow2/399
@zecra
Telegram
غلوپژوهی
دومین چیزی که ایشان برای استناد به روایات ضعیف از آن کمک گرفته است، آثار تجربی نسخه روایات ضعیف است. (مثلا فراز آخر مصاحبه ایشان در yon.ir/PS8q)؛ که البته چند اشکال دارد، نخست آنکه اثر تجربی یک داروی روایی، صدور آن را از معصوم ع ثابت نمی کند. زیرا چنانکه…
نمونه ای از ادعاهای بزرگ و توخالی تبریزیان
"در روایت دیگر آمده است: نَزَلَ جَبْرَئِيلُ بِالسِّوَاكِ وَ الْخِلَالِ وَ الْحِجَامَة. یعنی جبرئیل برای مسواک زدن و خلال کردن و انجام حجامت نازل شد. از این روایات و مانند این روایات به دست میآید که مسئله مسواک و خلال و حجامت برای دین ما و افتخار دین ما است. اگر امروزه اروپا مسواک می زنند به جهت پیروی از مسلمانان است زیرا اگر مسواک زدن وجود می داشت جبرئیل نازل نمی شد. اینکه حجامت هفت هزار سال سابقه دارد، دروغ است و تبلیغات صهونیست ها است تا برای اسلام افتخاری وجود نداشته باشد. حجامت قبل از اسلام اثری نداشته است. همچنین قبل از اسلام مسواک زدن و خلال کردن اثری نداشته است.
مردم باید بدانند که اگر غربی ها مسواک می زنند به خاطر سفارش پیامبر(ص) اسلام است. معلوم نیست که سنت مسواک زدن از حنفیت حضرت ابراهیم (ع) باشد زیرا اگر مسواک زدن جزء حنفیت بوده است لازم به نزول جبرئیل نبوده است. اگر پیامبران(ع) مسواک میزدند پیامبر(ص) می فرمود عطر [صحیح: مسواک] از سنت پیامبران است. مانند سویق که دستور آن توسط جبرئیل نازل شده است. اگر سویق قبل از پیامبر(ص) بوده است نیازی به وحی توسط جبرئیل نمیبود. پیامبر(ص) گاهی سنت های پیامبران مانند عطر و کفش زرد را می گوید و گاهی می فرماید که بر این امر جبرئیل نازل شد، اگر نگوییم دلالت دارد، حداقل استشعار به جدید بودن آن کار دارد. «اصاله العدم» میگوید فعلی که وجود آن در قبل مشکوک است، نبوده است و ظاهر و اشعار روایات هم بر نبودن است. ... بله، دلیل داریم که پیامبران با چوب زیتون مسواک می زنند. ولی مسواک اراک برای پیامبر ما است و شاید مسواک در این روایت خصوص مسواک اراک باشد." (۹۵/۱۲/۱۵)
http://www.eshia.ir/Feqh/Archive/text/tabrizian/teb/95/951215/دروغ
عباس تبریزیان نه تنها از تاریخ بشر اطّلاع کافی ندارد، بلکه گویی حتی به روایات مربوط نیز مراجعه نکرده و روش استنباط از آن را نمیداند!
ابتدا از این که جبرئیل مسواک و حجامت و خلال را برای پیامبر اسلام (ص) آورده نتیجه می گیرد این سه قبل از اسلام وجود نداشته اند!!!
در حالی که نزول جبرئیل هیچ دلالتی بر این ادعا ندارد! چه مانعی هست که جبرئیل چیزی را برای پیامبر (ص) بیاورد که پیشتر نیز به پیامبران داده شده است؟!
سپس می گوید: "معلوم نیست مسواک زدن از حنفیت حضرت ابراهیم باشد."
در حالی که مشهور است که سنن حنیفیت ابراهیم ۱۰ تا است (۵ تا در سر و ۵ تا در بدن) و از جمله آنها مسواک زدن و خلال کردن است. (نک: بحارالانوار، ج۱۲، صص۷ و ۵۶_ ج۷۳، صص۶۷ و ۶۸_ج۸۱، ص۳۸۰)
روایتی از امام کاظم (ع) نیز این تقسیم را تایید می کند. (بحارالانوار، ج۷۳، ص۶۷)
سپس ایشان به خیال خود برهان خلف اقامه می کند: "اگر پیامبران(ع) مسواک میزدند پیامبر(ص) می فرمود عطر [صحیح: مسواک] از سنت پیامبران است."
در حالی که صغرای این قیاس باطل است؛ زیرا چندین روایت صریح معتبر در این معنا وجود دارد:
_عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ السِّوَاكُ. (وسائل، ج۲، ص۵)
_عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ السِّوَاكُ. (وسائل، ج۲، ص۶)
_ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ثَلَاثٌ أُعْطِيَهُنَّ الْأَنْبِيَاءُ الْعِطْرُ وَ الْأَزْوَاجُ وَ السِّوَاكُ. (وسائل، ج۲، ص۶)
_قَالَ عَلِيٌّ ع ثَلَاثَةٌ أُعْطِيَهُنَّ النَّبِيُّونَ ص التَّعَطُّرُ وَ الْأَزْوَاجُ وَ السِّوَاكُ. (مستدرک الوسائل، ج۱، صص۳۵۹ و ۳۶۳)
_عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِي: السِّوَاكُ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ. (وسائل، ج۲، ص۶)
_قَالَ الصَّادِقُ ع أَرْبَعٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ التَّعَطُّرُ وَ السِّوَاكُ وَ النِّسَاءُ وَ الْحِنَّاءُ. (وسائل، ج۲، ص۹)
_عن الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ السِّوَاكُ. (وسائل، ج۲، ص۱۲)
_و در روایتی ضعیف: "وَ مَنِ اسْتَاكَ كُلَّ يَوْمٍ مَرَّتَيْنِ فَقَدْ أَدَامَ سُنَّةَ الْأَنْبِيَاءِ" (مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۶۱)
سپس مقدمات غلط خود را با این اصل تایید می کند که "فعلی که وجود آن در قبل مشکوک است، نبوده است"!!
در حالی که تاریخ، فقه نیست که در آن اصل عملی جاری شود!! تاریخ از "بودها" سخن می گوید، نه "بایدها" و در بحث از واقع، جاری کردن اصل عملی بی معنا است.
سپس گویا متوجه شده که ادعای نبودن هیچ نوع ابزار تمیز کردن دندان پیش از اسلام
"در روایت دیگر آمده است: نَزَلَ جَبْرَئِيلُ بِالسِّوَاكِ وَ الْخِلَالِ وَ الْحِجَامَة. یعنی جبرئیل برای مسواک زدن و خلال کردن و انجام حجامت نازل شد. از این روایات و مانند این روایات به دست میآید که مسئله مسواک و خلال و حجامت برای دین ما و افتخار دین ما است. اگر امروزه اروپا مسواک می زنند به جهت پیروی از مسلمانان است زیرا اگر مسواک زدن وجود می داشت جبرئیل نازل نمی شد. اینکه حجامت هفت هزار سال سابقه دارد، دروغ است و تبلیغات صهونیست ها است تا برای اسلام افتخاری وجود نداشته باشد. حجامت قبل از اسلام اثری نداشته است. همچنین قبل از اسلام مسواک زدن و خلال کردن اثری نداشته است.
مردم باید بدانند که اگر غربی ها مسواک می زنند به خاطر سفارش پیامبر(ص) اسلام است. معلوم نیست که سنت مسواک زدن از حنفیت حضرت ابراهیم (ع) باشد زیرا اگر مسواک زدن جزء حنفیت بوده است لازم به نزول جبرئیل نبوده است. اگر پیامبران(ع) مسواک میزدند پیامبر(ص) می فرمود عطر [صحیح: مسواک] از سنت پیامبران است. مانند سویق که دستور آن توسط جبرئیل نازل شده است. اگر سویق قبل از پیامبر(ص) بوده است نیازی به وحی توسط جبرئیل نمیبود. پیامبر(ص) گاهی سنت های پیامبران مانند عطر و کفش زرد را می گوید و گاهی می فرماید که بر این امر جبرئیل نازل شد، اگر نگوییم دلالت دارد، حداقل استشعار به جدید بودن آن کار دارد. «اصاله العدم» میگوید فعلی که وجود آن در قبل مشکوک است، نبوده است و ظاهر و اشعار روایات هم بر نبودن است. ... بله، دلیل داریم که پیامبران با چوب زیتون مسواک می زنند. ولی مسواک اراک برای پیامبر ما است و شاید مسواک در این روایت خصوص مسواک اراک باشد." (۹۵/۱۲/۱۵)
http://www.eshia.ir/Feqh/Archive/text/tabrizian/teb/95/951215/دروغ
عباس تبریزیان نه تنها از تاریخ بشر اطّلاع کافی ندارد، بلکه گویی حتی به روایات مربوط نیز مراجعه نکرده و روش استنباط از آن را نمیداند!
ابتدا از این که جبرئیل مسواک و حجامت و خلال را برای پیامبر اسلام (ص) آورده نتیجه می گیرد این سه قبل از اسلام وجود نداشته اند!!!
در حالی که نزول جبرئیل هیچ دلالتی بر این ادعا ندارد! چه مانعی هست که جبرئیل چیزی را برای پیامبر (ص) بیاورد که پیشتر نیز به پیامبران داده شده است؟!
سپس می گوید: "معلوم نیست مسواک زدن از حنفیت حضرت ابراهیم باشد."
در حالی که مشهور است که سنن حنیفیت ابراهیم ۱۰ تا است (۵ تا در سر و ۵ تا در بدن) و از جمله آنها مسواک زدن و خلال کردن است. (نک: بحارالانوار، ج۱۲، صص۷ و ۵۶_ ج۷۳، صص۶۷ و ۶۸_ج۸۱، ص۳۸۰)
روایتی از امام کاظم (ع) نیز این تقسیم را تایید می کند. (بحارالانوار، ج۷۳، ص۶۷)
سپس ایشان به خیال خود برهان خلف اقامه می کند: "اگر پیامبران(ع) مسواک میزدند پیامبر(ص) می فرمود عطر [صحیح: مسواک] از سنت پیامبران است."
در حالی که صغرای این قیاس باطل است؛ زیرا چندین روایت صریح معتبر در این معنا وجود دارد:
_عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ السِّوَاكُ. (وسائل، ج۲، ص۵)
_عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ السِّوَاكُ. (وسائل، ج۲، ص۶)
_ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ثَلَاثٌ أُعْطِيَهُنَّ الْأَنْبِيَاءُ الْعِطْرُ وَ الْأَزْوَاجُ وَ السِّوَاكُ. (وسائل، ج۲، ص۶)
_قَالَ عَلِيٌّ ع ثَلَاثَةٌ أُعْطِيَهُنَّ النَّبِيُّونَ ص التَّعَطُّرُ وَ الْأَزْوَاجُ وَ السِّوَاكُ. (مستدرک الوسائل، ج۱، صص۳۵۹ و ۳۶۳)
_عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِي: السِّوَاكُ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ. (وسائل، ج۲، ص۶)
_قَالَ الصَّادِقُ ع أَرْبَعٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ التَّعَطُّرُ وَ السِّوَاكُ وَ النِّسَاءُ وَ الْحِنَّاءُ. (وسائل، ج۲، ص۹)
_عن الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ السِّوَاكُ. (وسائل، ج۲، ص۱۲)
_و در روایتی ضعیف: "وَ مَنِ اسْتَاكَ كُلَّ يَوْمٍ مَرَّتَيْنِ فَقَدْ أَدَامَ سُنَّةَ الْأَنْبِيَاءِ" (مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۶۱)
سپس مقدمات غلط خود را با این اصل تایید می کند که "فعلی که وجود آن در قبل مشکوک است، نبوده است"!!
در حالی که تاریخ، فقه نیست که در آن اصل عملی جاری شود!! تاریخ از "بودها" سخن می گوید، نه "بایدها" و در بحث از واقع، جاری کردن اصل عملی بی معنا است.
سپس گویا متوجه شده که ادعای نبودن هیچ نوع ابزار تمیز کردن دندان پیش از اسلام
_حتی در میان انبیاء و پیروانشان_ به غایت سست و نامعقول است؛ و به یاد آورده که "نعْمَ السِّوَاكُ الزیتون ... هِيَ سِوَاكِي وَ سِوَاكُ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي." (مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۶۹)
لذا در کلامی تناقض آمیز و بی دلیل می گوید: "بله، دلیل داریم که پیامبران با چوب زیتون مسواک می زنند. ولی مسواک اراک برای پیامبر ما است و شاید مسواک در این روایت خصوص مسواک اراک باشد."
و با این حال توضیح نداده که اگر پیامبران پیشین هم نوعی مسواک داشته اند، پس چرا مدعی است اروپایی ها مسواک را مطلقاً از اسلام آموخته اند و قبل از آن چنین چیزی نداشتند؟! مگر اروپایی ها از چوب اراک استفاده می کنند که به ادعای ایشان مخصوص اسلام است؟!
او ادعای وجود حجامت پیش از اسلام را توطئه صهیونیست ها می داند؛ حال آن که در مهم ترین کتاب مورد استناد تبریزیان، یعنی طبّ الائمه آمده: "... عَنْ فُضَیْلٍ الرَّسَّانِ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مِنْ دَوَاءِ الْأَنْبِیَاءِ الْحِجَامَةُ وَ النُّورَةُ وَ السُّعُوطُ." (بحارالانوار، ج۵۹، ص ۱۲۰)
در روایات اهل سنت هم آمده: "خمس من سنن المرسلين: الحياء و الحلم و الحجامة و السواك و التعطر" (کنزالعمال، ح۱۷۲۳۵ و ۱۷۲۳۷ و ۱۷۲۳۸)
متن بسیاری از روایات نیز نشان می دهد حجامت نزد عرب پیش از اسلام شناخته شده بود.
البته کتاب طب الائمه از نظر ما بسیار ضعیف است؛ اما آیا از نظر ایشان طب الائمه هم توطئه صهیونیستی است؟ در این صورت چرا آن را پایه طبابت و تجارت خود قرار داده است؟
غالب دعاوی "فرقه تبریزیان" متکّی بر چنین برداشتهایی است.
@zecra
لذا در کلامی تناقض آمیز و بی دلیل می گوید: "بله، دلیل داریم که پیامبران با چوب زیتون مسواک می زنند. ولی مسواک اراک برای پیامبر ما است و شاید مسواک در این روایت خصوص مسواک اراک باشد."
و با این حال توضیح نداده که اگر پیامبران پیشین هم نوعی مسواک داشته اند، پس چرا مدعی است اروپایی ها مسواک را مطلقاً از اسلام آموخته اند و قبل از آن چنین چیزی نداشتند؟! مگر اروپایی ها از چوب اراک استفاده می کنند که به ادعای ایشان مخصوص اسلام است؟!
او ادعای وجود حجامت پیش از اسلام را توطئه صهیونیست ها می داند؛ حال آن که در مهم ترین کتاب مورد استناد تبریزیان، یعنی طبّ الائمه آمده: "... عَنْ فُضَیْلٍ الرَّسَّانِ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مِنْ دَوَاءِ الْأَنْبِیَاءِ الْحِجَامَةُ وَ النُّورَةُ وَ السُّعُوطُ." (بحارالانوار، ج۵۹، ص ۱۲۰)
در روایات اهل سنت هم آمده: "خمس من سنن المرسلين: الحياء و الحلم و الحجامة و السواك و التعطر" (کنزالعمال، ح۱۷۲۳۵ و ۱۷۲۳۷ و ۱۷۲۳۸)
متن بسیاری از روایات نیز نشان می دهد حجامت نزد عرب پیش از اسلام شناخته شده بود.
البته کتاب طب الائمه از نظر ما بسیار ضعیف است؛ اما آیا از نظر ایشان طب الائمه هم توطئه صهیونیستی است؟ در این صورت چرا آن را پایه طبابت و تجارت خود قرار داده است؟
غالب دعاوی "فرقه تبریزیان" متکّی بر چنین برداشتهایی است.
@zecra
خدای ما یکی است
یکی از مردم بلخ می گوید: "در سفر خراسان همراه رضا (ع) بودم. روزی دستور داد سفره ای انداختند و بر آن موالیِ خود را از سیاه پوست و ... گرد آورد. به او گفتم: فدایت شوم، کاش برای اینها سفره جداگانه می انداختی. فرمود: چنین مگو! زیرا خدای ما یکی است؛ مادر ما یکی است [حواء]؛ پدر ما یکی است [آدم]؛ و پاداش هر کس به کارهای او است."
[عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَلْخٍ قَالَ: کُنْتُ مَعَ الرِّضَا ع فِی سَفَرِهِ إِلَی خُرَاسَانَ فَدَعَا یَوْماً بِمَائِدَةٍ لَهُ فَجَمَعَ عَلَیْهَا مَوَالِیَهُ مِنَ السُّودَانِ وَ غَیْرِهِمْ. فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ لَوْ عَزَلْتَ لِهَؤُلَاءِ مَائِدَةً. فَقَالَ: مَهْ إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَاحِدٌ وَ الْأُمَّ وَاحِدَةٌ وَ الْأَبَ وَاحِدٌ وَ الْجَزَاءَ بِالْأَعْمَالِ.] (الکافی، ج۸، ص ۲۳۰)
#حدیث
@zecra
یکی از مردم بلخ می گوید: "در سفر خراسان همراه رضا (ع) بودم. روزی دستور داد سفره ای انداختند و بر آن موالیِ خود را از سیاه پوست و ... گرد آورد. به او گفتم: فدایت شوم، کاش برای اینها سفره جداگانه می انداختی. فرمود: چنین مگو! زیرا خدای ما یکی است؛ مادر ما یکی است [حواء]؛ پدر ما یکی است [آدم]؛ و پاداش هر کس به کارهای او است."
[عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَلْخٍ قَالَ: کُنْتُ مَعَ الرِّضَا ع فِی سَفَرِهِ إِلَی خُرَاسَانَ فَدَعَا یَوْماً بِمَائِدَةٍ لَهُ فَجَمَعَ عَلَیْهَا مَوَالِیَهُ مِنَ السُّودَانِ وَ غَیْرِهِمْ. فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ لَوْ عَزَلْتَ لِهَؤُلَاءِ مَائِدَةً. فَقَالَ: مَهْ إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَاحِدٌ وَ الْأُمَّ وَاحِدَةٌ وَ الْأَبَ وَاحِدٌ وَ الْجَزَاءَ بِالْأَعْمَالِ.] (الکافی، ج۸، ص ۲۳۰)
#حدیث
@zecra
تحریفات و دروغ های امیرحسین ترکاشوند در کتاب حجاب شرعی
http://alasar.blog.ir/1397/05/02/Torkashvand
نقد کتاب حجاب شرعی
http://mehrkhane.com/fa/news/7669
@zecra
http://alasar.blog.ir/1397/05/02/Torkashvand
نقد کتاب حجاب شرعی
http://mehrkhane.com/fa/news/7669
@zecra
alasar.blog.ir
نقد کتاب حجاب شرعی امیرحسین ترکاشوند :: آثار
بسم الله الرحمن الرحیم
علی عادل زاده
تهمت به حضرت ابراهیم علیه السلام
امیرحسین ترکاشوند در کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر (ص) در پیِ اثبات برهنگی اولیاء خداوند برآمده و نوشته است:
...
علی عادل زاده
تهمت به حضرت ابراهیم علیه السلام
امیرحسین ترکاشوند در کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر (ص) در پیِ اثبات برهنگی اولیاء خداوند برآمده و نوشته است:
...
معنی ذکر
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ (الانبیاء: ۱۰۵)
به سند صحیح از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: ذکر نزد خدا است و زبور کتابی است که بر داود (ع) نازل شده است ...
مُحَمَّد [بن یحیی] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ الله بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله ع أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ مَا الزَّبُورُ وَ مَا الذِّكْرُ قَالَ الذِّكْرُ عِنْدَ الله وَ الزَّبُورُ الَّذِي أُنْزِلَ عَلَى دَاوُدَ وَ كُلُّ كِتَابٍ نَزَلَ فَهُوَ عِنْدَ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ هُمْ. (الکافي ؛ ج۱ ؛ ص۲۲۵_ بصائر الدرجات ؛ ج۱ ؛ ص۱۳۶)
به تواتر ثابت است که تعبیر اهل الذکر در قرآن، مخصوص اهل بیت (ع) است؛ ولی مخالفان آن را به معنای اهل کتاب دانسته و گاه به آیه "وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُور ..." استناد کرده و گفته اند: الذکر در این آیه به معنای تورات است.
اما بنا بر روایت بالا، مراد از "الذکر" در آیه همان ام الکتاب یا لوح محفوظ است که نزد خدا می باشد؛ چنان که فرموده: "و عنده ام الکتاب" (مرآة العقول ؛ ج۳ ؛ ص۲۱)
این تفسیر را از ابن عباس، سعید بن جبیر، مجاهد، ابن زید و ... نیز روایت کرده اند (نک: الدرالمنثور ، ج۴، ص۳۴۱_ التبيان للطوسی، ج۷، ص۲۸۳_ مجمع البيان، ج۷، ص۱۰۶) و می توان سخنانی از امیرالمومنین (ع)، ابن عباس و ابن جریج را شاهد درستی آن دانست. (نک: بحار، ج۵۴، صص۳۷۲ و ۳۷۵ و ج۷۴، ص۴۰۸ و ج۱۰۰، صص۳۴ و ۳۷)
جالب آن که شیخ مفید (ره) این دیدگاه را مسلّم گرفته است:
"اللوح كتاب الله تعالى كتب فيه ما يكون إلى يوم القيامة، و هو قوله تعالى يوضحه: و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أن الارض يرثها عبادي الصالحون فاللوح هو الذكر ..." (تصحیح اعتقادات الامامیه، ص۷۴)
با این همه جای تعجّب دارد که علامه طباطبایی این وجه را بدون هیچ توضیحی کنار گذشته است:
"... و قيل: هو اللوح المحفوظ و هو كما ترى." (الميزان ، ج۱۴، ص۳۳۰)
@zecra
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ (الانبیاء: ۱۰۵)
به سند صحیح از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: ذکر نزد خدا است و زبور کتابی است که بر داود (ع) نازل شده است ...
مُحَمَّد [بن یحیی] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ الله بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله ع أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ مَا الزَّبُورُ وَ مَا الذِّكْرُ قَالَ الذِّكْرُ عِنْدَ الله وَ الزَّبُورُ الَّذِي أُنْزِلَ عَلَى دَاوُدَ وَ كُلُّ كِتَابٍ نَزَلَ فَهُوَ عِنْدَ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ هُمْ. (الکافي ؛ ج۱ ؛ ص۲۲۵_ بصائر الدرجات ؛ ج۱ ؛ ص۱۳۶)
به تواتر ثابت است که تعبیر اهل الذکر در قرآن، مخصوص اهل بیت (ع) است؛ ولی مخالفان آن را به معنای اهل کتاب دانسته و گاه به آیه "وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُور ..." استناد کرده و گفته اند: الذکر در این آیه به معنای تورات است.
اما بنا بر روایت بالا، مراد از "الذکر" در آیه همان ام الکتاب یا لوح محفوظ است که نزد خدا می باشد؛ چنان که فرموده: "و عنده ام الکتاب" (مرآة العقول ؛ ج۳ ؛ ص۲۱)
این تفسیر را از ابن عباس، سعید بن جبیر، مجاهد، ابن زید و ... نیز روایت کرده اند (نک: الدرالمنثور ، ج۴، ص۳۴۱_ التبيان للطوسی، ج۷، ص۲۸۳_ مجمع البيان، ج۷، ص۱۰۶) و می توان سخنانی از امیرالمومنین (ع)، ابن عباس و ابن جریج را شاهد درستی آن دانست. (نک: بحار، ج۵۴، صص۳۷۲ و ۳۷۵ و ج۷۴، ص۴۰۸ و ج۱۰۰، صص۳۴ و ۳۷)
جالب آن که شیخ مفید (ره) این دیدگاه را مسلّم گرفته است:
"اللوح كتاب الله تعالى كتب فيه ما يكون إلى يوم القيامة، و هو قوله تعالى يوضحه: و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أن الارض يرثها عبادي الصالحون فاللوح هو الذكر ..." (تصحیح اعتقادات الامامیه، ص۷۴)
با این همه جای تعجّب دارد که علامه طباطبایی این وجه را بدون هیچ توضیحی کنار گذشته است:
"... و قيل: هو اللوح المحفوظ و هو كما ترى." (الميزان ، ج۱۴، ص۳۳۰)
@zecra
سایت "شما بگو" فضای مناسبی است برای پرسش و پاسخ درباره موضوعات مختلف.
http://shomabegoo.com
http://shomabegoo.com
shomabegoo.com
شما بگو - پرسش، کلید دانایی - صفحهٔ اصلی
شما بگو - پرسش و پاسخ
۱. پوشیده نیست که حدیث "ما منّا الا مقتول او مسموم" و مانند آن، مخصوص معصومین (ع) است و هیچ عاقلی مدعی نیست که همه علما یا سادات یا شیعیان یا ... به قتل می رسند یا مسموم می شوند!! مگر آن که فرقه تبریزیان برای رهبر انقلاب "امامت" و "عصمت" را ادّعا کنند که از آنان بعید نیست.
۲. مگر رهبر انقلاب در طب سر رشته داشت تا سخن او معیار باشد؟!
۳. اگر او سال ها پیش در کتاب "کشف الاسرار" حرفهایی زده، در سال های بعد و خصوصاً پس از انقلاب، رفتار و گفتارش (در دیدار با پزشکان، برخورد با وزارت بهداشت، مراجعه به اطباء، حضور در بیمارستان، استعمال داروهای شیمیایی، پذیرش مراقبت پزشکی و ...) نشان داد که به آن حرفها ملتزم نیست و خود و دیگر مردم را محتاج طبّ جدید می بیند!
۴. کانال رسمی تبریزیان به آن تیم پزشکی، اتّهام "قتل" وارد کرده است. این شیّادان دوره گرد باید به محاکم قضایی احضار شوند و در صورتی که نتوانند این اتهام و صدها تهمت مانند این را ثابت کنند، بنا بر قوانین مجازات شوند.
۵. اگر رهبر انقلاب، پزشکان را کارگزاران طبّ استعماری می دانست، چرا درمان خود را به آنان سپرد؟! آیا طفل صغیر یا زندانی دربند بود که او را به زور در بیمارستان استعماری بستری کنند؛ یا بالاترین مقام و راس قدرت در این مملکت؟! ادّعای کانال تبریزیان به این معنی است که رهبر انقلاب خود را به دست جلّادان سپرده و در واقع خودکشی کرده است!
@zecra
۲. مگر رهبر انقلاب در طب سر رشته داشت تا سخن او معیار باشد؟!
۳. اگر او سال ها پیش در کتاب "کشف الاسرار" حرفهایی زده، در سال های بعد و خصوصاً پس از انقلاب، رفتار و گفتارش (در دیدار با پزشکان، برخورد با وزارت بهداشت، مراجعه به اطباء، حضور در بیمارستان، استعمال داروهای شیمیایی، پذیرش مراقبت پزشکی و ...) نشان داد که به آن حرفها ملتزم نیست و خود و دیگر مردم را محتاج طبّ جدید می بیند!
۴. کانال رسمی تبریزیان به آن تیم پزشکی، اتّهام "قتل" وارد کرده است. این شیّادان دوره گرد باید به محاکم قضایی احضار شوند و در صورتی که نتوانند این اتهام و صدها تهمت مانند این را ثابت کنند، بنا بر قوانین مجازات شوند.
۵. اگر رهبر انقلاب، پزشکان را کارگزاران طبّ استعماری می دانست، چرا درمان خود را به آنان سپرد؟! آیا طفل صغیر یا زندانی دربند بود که او را به زور در بیمارستان استعماری بستری کنند؛ یا بالاترین مقام و راس قدرت در این مملکت؟! ادّعای کانال تبریزیان به این معنی است که رهبر انقلاب خود را به دست جلّادان سپرده و در واقع خودکشی کرده است!
@zecra
ذِکری
نمونه ای از ادعاهای بزرگ و توخالی تبریزیان "در روایت دیگر آمده است: نَزَلَ جَبْرَئِيلُ بِالسِّوَاكِ وَ الْخِلَالِ وَ الْحِجَامَة. یعنی جبرئیل برای مسواک زدن و خلال کردن و انجام حجامت نازل شد. از این روایات و مانند این روایات به دست میآید که مسئله مسواک…
در ادامه نقد حرفهای تبریزیان درباره مسواک:
"... اگر پیامبران(ع) مسواک میزدند پیامبر (ص) میفرمود: عطر [صحیح: مسواک] از سنت پیامبران است. مانند سویق که دستور آن توسط جبرئیل نازل شده است. اگر سویق قبل از پیامبر (ص) بوده است نیازی به وحی توسط جبرئیل نبود."
۱. در روایت آمده است: "السویق طعام المرسلین/النبیین" (وسائل، ج۲۵، ص۱۴) که آشکارا ادّعای تبریزیان را ردّ می کند.
۲. در روایات "انما عمل بالوحی" و "انما انزل السویق بالوحی من السماء" (وسائل، ج۲۵، صص۱۴ و ۱۵) ممکن است مقصود وحی بر پیامبران پیشین باشد نه پیامبر اسلام (ص).
غرض این که تبریزیان حتّی در فهم ظاهر روایات دقّت ندارد و برداشتهای کلّی بدون دلیل را مبنای خود قرار می دهد.
@zecra
"... اگر پیامبران(ع) مسواک میزدند پیامبر (ص) میفرمود: عطر [صحیح: مسواک] از سنت پیامبران است. مانند سویق که دستور آن توسط جبرئیل نازل شده است. اگر سویق قبل از پیامبر (ص) بوده است نیازی به وحی توسط جبرئیل نبود."
۱. در روایت آمده است: "السویق طعام المرسلین/النبیین" (وسائل، ج۲۵، ص۱۴) که آشکارا ادّعای تبریزیان را ردّ می کند.
۲. در روایات "انما عمل بالوحی" و "انما انزل السویق بالوحی من السماء" (وسائل، ج۲۵، صص۱۴ و ۱۵) ممکن است مقصود وحی بر پیامبران پیشین باشد نه پیامبر اسلام (ص).
غرض این که تبریزیان حتّی در فهم ظاهر روایات دقّت ندارد و برداشتهای کلّی بدون دلیل را مبنای خود قرار می دهد.
@zecra
معنی ربا
وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ الله وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ الله فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ (الرّوم: ۳۹)
بر خلاف پندار بسیاری از مردم، "ربا" در این آیه شریفه به معنای مصطلح نیست. به سند صحیح از امام صادق (ع) روایت شده است:
"ربا دو نوع است: ربایی که [حلال است و] خورده می شود و ربایی که [حرام است و] خورده نمی شود. امّا ربایی که خورده می شود هدیه ای است که به کسی می دهی و هدفت این است که از او پاداش و عوض بیشتری دریافت کنی و این همان سخن خدا است: وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً ... و امّا ربایی که خورده نمی شود همان است که خدا از آن نهی کرده و بر آن وعده آتش داده است." (الكافي ؛ ج۵؛ ص۱۴۵_ تهذيب الأحكام ؛ ج۷ ؛ ص۱۷_ و بخشی از آن: تهذيب الأحكام ؛ ج۷؛ ص۱۵ _ الفقيه ؛ ج۳؛ ص۲۷۵)
قاضی نعمان که این نوع هدیه را حرام می داند، همین روایت را با تقطیع مخلّ نقل کرده است. (دعائم الإسلام ؛ ج۲؛ ص۳۲۷) این تحریف ممکن است از جانب قاضی نعمان یا ماخذ او باشد. روایت ضعیف جعفریات هم آیه را به همین نوع هدیه تفسیر کرده؛ امّا بر خلاف اجماع و نصوص معتبر، آن را حرام شمرده است. (الجعفريات، ص۱۸۰)
مضمون روایت کافی به سند مستقلّ دیگری نیز از امام صادق (ع) روایت شده است. (تفسير القمي ؛ ج۲؛ ص۱۵۹) شیخ طوسی و طبرسی نیز آن را از ابوجعفر (ظاهراً یعنی امام باقر) نقل کرده اند. (التبيان، ج۸، ص۲۵۴ و مجمع البيان، ج۸، ص۴۷۸)
بیشتر مفسّران نیز همین معنا را فهمیده اند. (معالم التنزيل، ج۳، ص۵۷۹) خصوصاً مفسّران نخستین که با زبان قرآن، شان نزول و روایات تفسیری آشناتر بودند و اقوالشان در مقایسه با متاخّران، به روایات اهل بیت (ع) نزدیک تر است؛ مانند: ابن عبّاس، مجاهد، سعید بن جبیر، ابراهیم النّخعی، طاووس، قتاده، ضحّاک (نک: جامع البیان، ج۲۱، ص۳۰) ، عکرمه (أحكام القرآن للجصّاص، ج۵، ص۲۱۸) ، محمّد بن کعب القرظی (الدرّ المنثور، ذیل آیه) ، ابوعلی (التبيان ؛ ج۸؛ ص۲۵۱) ، ابوجعفر طبری (جامع البیان، ج۲۱، ص۲۹) ، نویسنده کتاب مشهور به فقه الرضا (ص۲۵۸) ، شیخ صدوق (الفقيه ؛ ج۳ ؛ ص۲۸۵ و المقنع، ص۳۷۳ و الهدایه، ج۲، ص۳۱۶) و ...
و شبیه آن از عبدالرحمن بن غنم و عامر شعبی نیز روایت شده است. (جامع البيان، ج۲۱، ص۳۰و الدر المنثور، ج۴، ص۲۵۶)
عجب آن که علّامه طباطبایی با این که این روایات را آورده بدون توضیح از کنارش گذشته (المیزان، ج۱۶، ص۱۸۹) و آیه را به ربای حرام تفسیر کرده است. (الميزان، ج۲، ص۴۳۳) ایشان با این که ابتدا اعتراف می کند سیاق آیه و قرائن و شواهد لفظی با "ربای حلال" سازگار است؛ امّا با کمال تعجّب از شواهدی که خود پذیرفته دست کشیده و در نهایت می گوید: "همه اینها با فرض مکّی بودن آیات است!! امّا اگر آیه مدنی فرض شود مقصود از آن ربای حرام است! و این آیه به مدنیات شبیه تر است تا مکّیات و به روایات ادّعایی و اجماع منقول اعتباری نیست!!" (نک: الميزان، ج۱۶، ص۱۸۶)
مدنی بودن آیه به صرف ادّعای شباهت ثابت نمی شود؛ ولی به فرض آیه مدنی باشد، چه منافاتی با تفسیر آن به ربای حلال دارد؟! وانگهی ایشان در جای دیگر آیه را مکّی شمرده و با این حال آن را بر ربای حرام حمل کرده است! (دو تناقض) (الميزان، ج۲، ص۴۰۸)
نمونه مشابه:
https://t.me/zecra/209
وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ الله وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ الله فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ (الرّوم: ۳۹)
بر خلاف پندار بسیاری از مردم، "ربا" در این آیه شریفه به معنای مصطلح نیست. به سند صحیح از امام صادق (ع) روایت شده است:
"ربا دو نوع است: ربایی که [حلال است و] خورده می شود و ربایی که [حرام است و] خورده نمی شود. امّا ربایی که خورده می شود هدیه ای است که به کسی می دهی و هدفت این است که از او پاداش و عوض بیشتری دریافت کنی و این همان سخن خدا است: وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً ... و امّا ربایی که خورده نمی شود همان است که خدا از آن نهی کرده و بر آن وعده آتش داده است." (الكافي ؛ ج۵؛ ص۱۴۵_ تهذيب الأحكام ؛ ج۷ ؛ ص۱۷_ و بخشی از آن: تهذيب الأحكام ؛ ج۷؛ ص۱۵ _ الفقيه ؛ ج۳؛ ص۲۷۵)
قاضی نعمان که این نوع هدیه را حرام می داند، همین روایت را با تقطیع مخلّ نقل کرده است. (دعائم الإسلام ؛ ج۲؛ ص۳۲۷) این تحریف ممکن است از جانب قاضی نعمان یا ماخذ او باشد. روایت ضعیف جعفریات هم آیه را به همین نوع هدیه تفسیر کرده؛ امّا بر خلاف اجماع و نصوص معتبر، آن را حرام شمرده است. (الجعفريات، ص۱۸۰)
مضمون روایت کافی به سند مستقلّ دیگری نیز از امام صادق (ع) روایت شده است. (تفسير القمي ؛ ج۲؛ ص۱۵۹) شیخ طوسی و طبرسی نیز آن را از ابوجعفر (ظاهراً یعنی امام باقر) نقل کرده اند. (التبيان، ج۸، ص۲۵۴ و مجمع البيان، ج۸، ص۴۷۸)
بیشتر مفسّران نیز همین معنا را فهمیده اند. (معالم التنزيل، ج۳، ص۵۷۹) خصوصاً مفسّران نخستین که با زبان قرآن، شان نزول و روایات تفسیری آشناتر بودند و اقوالشان در مقایسه با متاخّران، به روایات اهل بیت (ع) نزدیک تر است؛ مانند: ابن عبّاس، مجاهد، سعید بن جبیر، ابراهیم النّخعی، طاووس، قتاده، ضحّاک (نک: جامع البیان، ج۲۱، ص۳۰) ، عکرمه (أحكام القرآن للجصّاص، ج۵، ص۲۱۸) ، محمّد بن کعب القرظی (الدرّ المنثور، ذیل آیه) ، ابوعلی (التبيان ؛ ج۸؛ ص۲۵۱) ، ابوجعفر طبری (جامع البیان، ج۲۱، ص۲۹) ، نویسنده کتاب مشهور به فقه الرضا (ص۲۵۸) ، شیخ صدوق (الفقيه ؛ ج۳ ؛ ص۲۸۵ و المقنع، ص۳۷۳ و الهدایه، ج۲، ص۳۱۶) و ...
و شبیه آن از عبدالرحمن بن غنم و عامر شعبی نیز روایت شده است. (جامع البيان، ج۲۱، ص۳۰و الدر المنثور، ج۴، ص۲۵۶)
عجب آن که علّامه طباطبایی با این که این روایات را آورده بدون توضیح از کنارش گذشته (المیزان، ج۱۶، ص۱۸۹) و آیه را به ربای حرام تفسیر کرده است. (الميزان، ج۲، ص۴۳۳) ایشان با این که ابتدا اعتراف می کند سیاق آیه و قرائن و شواهد لفظی با "ربای حلال" سازگار است؛ امّا با کمال تعجّب از شواهدی که خود پذیرفته دست کشیده و در نهایت می گوید: "همه اینها با فرض مکّی بودن آیات است!! امّا اگر آیه مدنی فرض شود مقصود از آن ربای حرام است! و این آیه به مدنیات شبیه تر است تا مکّیات و به روایات ادّعایی و اجماع منقول اعتباری نیست!!" (نک: الميزان، ج۱۶، ص۱۸۶)
مدنی بودن آیه به صرف ادّعای شباهت ثابت نمی شود؛ ولی به فرض آیه مدنی باشد، چه منافاتی با تفسیر آن به ربای حلال دارد؟! وانگهی ایشان در جای دیگر آیه را مکّی شمرده و با این حال آن را بر ربای حرام حمل کرده است! (دو تناقض) (الميزان، ج۲، ص۴۰۸)
نمونه مشابه:
https://t.me/zecra/209
Telegram
ذِکری
معنی ذکر
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ (الانبیاء: ۱۰۵)
به سند صحیح از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: ذکر نزد خدا است و زبور کتابی است که بر داود (ع) نازل شده است ...
مُحَمَّد…
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ (الانبیاء: ۱۰۵)
به سند صحیح از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: ذکر نزد خدا است و زبور کتابی است که بر داود (ع) نازل شده است ...
مُحَمَّد…
علم الهدی: برائت از مشرکین در عرفات، سیاسی نیست، دستور پیامبر (ص) است!!!
حجّ یکی از فرائض اصلی اسلام است و اجزاء و اعمال آن به صورت دقیق در آیات و روایات متعدّد بیان شده و فقهاء مذاهب به تفصیل درباره آن بحث کرده اند. با این حال حتّی یک آیه، روایت یا فتوا دیده نمی شود که در آن چیزی به عنوان مراسم "برائت از مشرکین" مطرح باشد! این مراسم در بین مسلمانان بی سابقه بوده و بعد از انقلاب ابداع شده است. اساساً این نحو تظاهرات، امری نوپدید است و شباهتی با سنن عبادی اسلام ندارد!
البتّه مبدعان این رسم، نام آن را از آیات ابتدایی سوره توبه گرفته اند؛ امّا هیچ گونه ارتباطی بین آن آیات و این رسم نوظهور دیده نمی شود. بعد از نزول آیات برائت امیرالمومنین (ع) به دستور خدا و پیامبر (ص) به مکه رفت و اعلام کرد که پس از این کسی نباید برهنه طواف کند؛ مشرکان حق ندارند پس از این سال در حج شرکت کنند؛ پیمان های مشرکین لغو شده و تنها ۴ ماه مهلت دارند؛ مگر کسانی که عهد را نشکسته اند که تا پایان مدت قرارداد، فرصت دارند و ... (به تفسیر و شان نزول آیات مراجعه شود.)
چنین اعلامیه ای که توسط یک نفر ابلاغ شده و ناظر به موضوع خاصّی بوده؛ چه ربطی به یک آیین همگانی هر ساله و مستمرّ دارد؟! عجب آن که محتوا و هدف این اعلامیه هم ربطی به شعارهای مراسم برائت از مشرکین ندارد! از آن گذشته اسرائیل یهودی و آمریکا و انگلیسِ عمدتاً نصرانی که در زمره "اهل کتاب" اند، چه ربطی به "مشرکین" در اصطلاح قرآنی دارند؟!
اگر چه مروّجان این رسم _برای فرار از برچسب بدعت_ کمتر توانستند آن را بی پرده به عنوان یک واجب شرعی معیّن مطرح کنند؛ و بیشتر به عنوان یک "واجب سیاسی" (؟!) و ... از آن یاد کردند؛ امّا گفتار و رفتارشان آن را در ذهن بسیاری از مردم به عنوان یک واجب شرعی و جزئی لا ینفکّ از حجّ ابراهیمی جا انداخت!
به عنوان مثال:
"نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی با بیان این که یکی از واقعیات حج ابراهیمی مسأله برائت از مشرکان است، تصریح کرد: مسأله برائت از مشرکین در بیابان عرفات یک کار سیاسی نیست، بلکه دستور خود پیامبر(ص) و کاری است که امیرمؤمنان(ع) انجام دادند؛ اما متأسفانه برخی از افرادی که خود را پیرو امیرمؤمنان(ع) هم می دانند، حاضر به انجام کاری که ایشان انجام داده اند، نیستند. وی تصریح کرد: برائت از مشرکین یک واقعیت به صورت شعار و اعلام است و بر مسلمانان واجب است که طبق این آیات، «مرگ بر آمریکا» را اعلام کنند. این اعلام بیزاری تکلیف ماست؛ نه این که به اقتضای سیاست های روز باشد و همه باید توجه داشته باشند که برائت از مشرکین یک عمل دینی و قرآنی است."
منبع: سایت رسمی علم الهدی
http://yon.ir/JpqlZ
به تلاش ایشان برای تفسیر به رای و تطبیق ناروا دقّت کنید.
جالب آن که کسانی بر این مراسم اختراعیِ حسّاسیّت برانگیز و خلافِ تقیّه_که تا کنون جز اختلاف، خسارت و قتل عام چیزی برای مسلمانان و به ویژه شیعیان نداشته است_ تاکید دارند که در عین حال مردم را تشویق می کنند از باب تقیه و مدارات، نمازها را در مکه و مدینه، به امامت مخالفان برپا کنند و حتّی اعاده یا نیّت فرادی و قرائت را لازم نمی دانند!!
@zecra
حجّ یکی از فرائض اصلی اسلام است و اجزاء و اعمال آن به صورت دقیق در آیات و روایات متعدّد بیان شده و فقهاء مذاهب به تفصیل درباره آن بحث کرده اند. با این حال حتّی یک آیه، روایت یا فتوا دیده نمی شود که در آن چیزی به عنوان مراسم "برائت از مشرکین" مطرح باشد! این مراسم در بین مسلمانان بی سابقه بوده و بعد از انقلاب ابداع شده است. اساساً این نحو تظاهرات، امری نوپدید است و شباهتی با سنن عبادی اسلام ندارد!
البتّه مبدعان این رسم، نام آن را از آیات ابتدایی سوره توبه گرفته اند؛ امّا هیچ گونه ارتباطی بین آن آیات و این رسم نوظهور دیده نمی شود. بعد از نزول آیات برائت امیرالمومنین (ع) به دستور خدا و پیامبر (ص) به مکه رفت و اعلام کرد که پس از این کسی نباید برهنه طواف کند؛ مشرکان حق ندارند پس از این سال در حج شرکت کنند؛ پیمان های مشرکین لغو شده و تنها ۴ ماه مهلت دارند؛ مگر کسانی که عهد را نشکسته اند که تا پایان مدت قرارداد، فرصت دارند و ... (به تفسیر و شان نزول آیات مراجعه شود.)
چنین اعلامیه ای که توسط یک نفر ابلاغ شده و ناظر به موضوع خاصّی بوده؛ چه ربطی به یک آیین همگانی هر ساله و مستمرّ دارد؟! عجب آن که محتوا و هدف این اعلامیه هم ربطی به شعارهای مراسم برائت از مشرکین ندارد! از آن گذشته اسرائیل یهودی و آمریکا و انگلیسِ عمدتاً نصرانی که در زمره "اهل کتاب" اند، چه ربطی به "مشرکین" در اصطلاح قرآنی دارند؟!
اگر چه مروّجان این رسم _برای فرار از برچسب بدعت_ کمتر توانستند آن را بی پرده به عنوان یک واجب شرعی معیّن مطرح کنند؛ و بیشتر به عنوان یک "واجب سیاسی" (؟!) و ... از آن یاد کردند؛ امّا گفتار و رفتارشان آن را در ذهن بسیاری از مردم به عنوان یک واجب شرعی و جزئی لا ینفکّ از حجّ ابراهیمی جا انداخت!
به عنوان مثال:
"نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی با بیان این که یکی از واقعیات حج ابراهیمی مسأله برائت از مشرکان است، تصریح کرد: مسأله برائت از مشرکین در بیابان عرفات یک کار سیاسی نیست، بلکه دستور خود پیامبر(ص) و کاری است که امیرمؤمنان(ع) انجام دادند؛ اما متأسفانه برخی از افرادی که خود را پیرو امیرمؤمنان(ع) هم می دانند، حاضر به انجام کاری که ایشان انجام داده اند، نیستند. وی تصریح کرد: برائت از مشرکین یک واقعیت به صورت شعار و اعلام است و بر مسلمانان واجب است که طبق این آیات، «مرگ بر آمریکا» را اعلام کنند. این اعلام بیزاری تکلیف ماست؛ نه این که به اقتضای سیاست های روز باشد و همه باید توجه داشته باشند که برائت از مشرکین یک عمل دینی و قرآنی است."
منبع: سایت رسمی علم الهدی
http://yon.ir/JpqlZ
به تلاش ایشان برای تفسیر به رای و تطبیق ناروا دقّت کنید.
جالب آن که کسانی بر این مراسم اختراعیِ حسّاسیّت برانگیز و خلافِ تقیّه_که تا کنون جز اختلاف، خسارت و قتل عام چیزی برای مسلمانان و به ویژه شیعیان نداشته است_ تاکید دارند که در عین حال مردم را تشویق می کنند از باب تقیه و مدارات، نمازها را در مکه و مدینه، به امامت مخالفان برپا کنند و حتّی اعاده یا نیّت فرادی و قرائت را لازم نمی دانند!!
@zecra
Alamolhoda
برائت از مشرکان در حج ابراهیمی عمل دینی و قرآنی است :: آیت الله علم الهدی
مسأله برائت از مشرکین در بیابان عرفات یک کار سیاسی نیست؛ بلکه دستور خود پیامبر(ص) بوده و کاری است که امیرمؤمنان(ع) انجام دادند؛ اما متأسفانه برخی از افراد که خود را پیرو امیرمؤمنان(ع) هم می ...
آیا در قرآن، به تفاوت دیه زنان و مردان اشاره شده است؟
با وجود سیره قطعی، روایات متواتر و اجماع مسلمین، تردیدی نیست که دیه زنان و مردان متفاوت است و لازم نیست برای اثباتش در پی نصّ قرآنی بود. اساساً در ظاهر قرآن، تفصیل احکام دیات _مانند بیشتر احکام دیگر_ مطرح نشده تا انتظار رود به این مساله خاص تصریح شده باشد! بنابراین جای تعجّب است که کسانی، عدم تصریح قرآن را بهانه "امکان سنجی" تغییر احکام خدا و سنّت رسول الله (ص) قرار دهند!
با این حال در قرآن نیز به یکی از لوازم تفاضل دیات تصریح شده است:
"يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى ..." (بقره: ۱۷۸)
چنان که می بینیم خداوند آزاد را در برابر آزاد، بنده را در برابر بنده و زن را در برابر زن قرار داده است و این به اجمال، بیانگر تفاوت مهمّ زنان و مردان در این موضوع است و می توان آن را اشاره آشکاری به اختلاف دیات هم تلقّی کرد.
به روایت معتبر زیر توجّه کنید:
"أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ قُلْتُ لَهُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى قَالَ فَقَالَ لَا يُقْتَلُ حُرٌّ بِعَبْدٍ وَ لَكِنْ يُضْرَبُ ضَرْباً شَدِيداً وَ يُغَرَّمُ ثَمَنَهُ دِيَةَ الْعَبْدِ." (الکافی، ج۷، ص۳۰۴)
از توضیح امام (ع) درباره "الحرّ بالحرّ و العبد بالعبد" در می یابیم که باید درباره "الانثی بالانثی" نیز توجیهی از این دست، در میان باشد که البتّه در روایت زیر به آن تصریح شده است:
"عن سماعة ابن مهران عن أبي عبد الله عليه السلام في قوله الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثى بالأنثى فقال: لا يقتل حر بعبد و لكن يضرب ضربا شديدا و يغرم دية العبد، و ان قتل رجل امرأة فأراد أولياء المقتول ان يقتلوا أدوا نصف ديته إلى أهل الرجل." (تفسیر العیاشی، ج۱، ص۷۵_ مجمع البیان، ج۱، ص۴۷۹)
طبری نیز در تفسیر خود با استناد به چهار روایت از امیرالمومنین (ع) این برداشت را به عنوان یکی از وجوه آیه آورده است که البته روایت اوّلش مشتمل بر زوائد نادرستی است. (نک: جامع البيان، ج۳، ص۳۶۱، تصحیح شاكر)
با این حساب تفاوت زنان و مردان در دیه، علاوه بر این که متواتر و اجماعی است، با ظاهر قرآن نیز همسو و سازگار است.
@zecra
با وجود سیره قطعی، روایات متواتر و اجماع مسلمین، تردیدی نیست که دیه زنان و مردان متفاوت است و لازم نیست برای اثباتش در پی نصّ قرآنی بود. اساساً در ظاهر قرآن، تفصیل احکام دیات _مانند بیشتر احکام دیگر_ مطرح نشده تا انتظار رود به این مساله خاص تصریح شده باشد! بنابراین جای تعجّب است که کسانی، عدم تصریح قرآن را بهانه "امکان سنجی" تغییر احکام خدا و سنّت رسول الله (ص) قرار دهند!
با این حال در قرآن نیز به یکی از لوازم تفاضل دیات تصریح شده است:
"يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى ..." (بقره: ۱۷۸)
چنان که می بینیم خداوند آزاد را در برابر آزاد، بنده را در برابر بنده و زن را در برابر زن قرار داده است و این به اجمال، بیانگر تفاوت مهمّ زنان و مردان در این موضوع است و می توان آن را اشاره آشکاری به اختلاف دیات هم تلقّی کرد.
به روایت معتبر زیر توجّه کنید:
"أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ قُلْتُ لَهُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى قَالَ فَقَالَ لَا يُقْتَلُ حُرٌّ بِعَبْدٍ وَ لَكِنْ يُضْرَبُ ضَرْباً شَدِيداً وَ يُغَرَّمُ ثَمَنَهُ دِيَةَ الْعَبْدِ." (الکافی، ج۷، ص۳۰۴)
از توضیح امام (ع) درباره "الحرّ بالحرّ و العبد بالعبد" در می یابیم که باید درباره "الانثی بالانثی" نیز توجیهی از این دست، در میان باشد که البتّه در روایت زیر به آن تصریح شده است:
"عن سماعة ابن مهران عن أبي عبد الله عليه السلام في قوله الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثى بالأنثى فقال: لا يقتل حر بعبد و لكن يضرب ضربا شديدا و يغرم دية العبد، و ان قتل رجل امرأة فأراد أولياء المقتول ان يقتلوا أدوا نصف ديته إلى أهل الرجل." (تفسیر العیاشی، ج۱، ص۷۵_ مجمع البیان، ج۱، ص۴۷۹)
طبری نیز در تفسیر خود با استناد به چهار روایت از امیرالمومنین (ع) این برداشت را به عنوان یکی از وجوه آیه آورده است که البته روایت اوّلش مشتمل بر زوائد نادرستی است. (نک: جامع البيان، ج۳، ص۳۶۱، تصحیح شاكر)
با این حساب تفاوت زنان و مردان در دیه، علاوه بر این که متواتر و اجماعی است، با ظاهر قرآن نیز همسو و سازگار است.
@zecra
آیا قیاس فی الجمله جایز است؟!
یکی از فقه پژوهان در مطلبی با عنوان "مساله قیاس و ضرورت بازخوانی روایات آن" نوشته است:
"... می توان به روایت معروف «ان دینَ الله لا یصاب بالعقول» اشاره کرد که در اصول الکافی به صورت « إِنَّ دِينَ اللَّهِ لَا يُصَابُ بِالْقِيَاسِ (المقاییس)» (الکافی،ج1،ص56 و 57) آمده است. در این نقل به معنا، دو واژه «عقل» و «قیاس» به یک معنا به کار رفته اند. این نمونه خود حداقل بیانگر این نکته است که در طرح نسبت قیاس به برخی بزرگان امامیه تأمل کنیم. همچنین به عنوان نمونه ای دیگر می توان به روایتی از اصول اربعمأة اشاره کرد که در دو کتاب «الخصال» و «تحف العقول» آمده و در آن، حضرت امیر(ع)می فرماید: «فَإِنَّ مِنَ الدِّينِ مَا لَا يَنْقَاس» (البته نقل تحف، یُقاس است نه ینقاس) ظاهر این عبارت و وجود «مِن» بعضیه می تواند به این نکته اشاره کند که قیاس «فی الجملة» جایز است..."
بررسی:
۱. ایشان دو روایت ذکر شده را یکی پنداشته و نتیجه گرفته: دو مفهوم عقل و قیاس به جای هم به کار رفته است.
در حالی که اوّلاً سند دو روایت مشترک نیست تا یک روایت پنداشته شود!
و ثانیاً متن اصلی روایت نخست به درستی نقل نشده است. در متن این روایت "المقاییس الفاسده" به "العقول الناقصة " عطف شده است؛ بنابراین حتّی اگر دو روایت یکی می بود، باز هم در آن دو، واژه قیاس و عقل به جای هم به کار نرفته است!
_متن اصلی و سند روایت اوّل:
حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن يعقوب الكليني قال حدثناالقاسم بن العلاء قال حدثناإسماعيل بن علي القزويني قال حدثني علي بن إسماعيل عن عاصم بن حميد الحناط عن محمد بن قيس عن ثابت الثمالي عن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ع أنه قال ... و بهذا الإسناد قال قال علي بن الحسين ع إن دين الله عز و جل لا يصاب بالعقول الناقصة و الآراء الباطلة و المقاييس الفاسدة و لا يصاب إلا بالتسليم فمن سلم لنا سلم و من اقتدي بنا هدي و من كان يعمل بالقياس و الرأي هلك و من وجد في نفسه شيئا مما نقوله أو نقضي به حرجا كفر بالذي أنزل السبع المثاني والقرآن العظيم و هو لا يعلم. (کمال الدین، ص۳۲۴)
_متن و سند دو روایت کافی:
۱)الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، عن الحسن بن علي الوشاء، عن أبان ابن عثمان، عن أبي شيبة الخراساني قال: سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول: إن أصحاب المقائيس طلبوا العلم بالمقائيس فلم تزدهم المقائيس من الحق إلا بعدا وإن دين الله لا يصاب بالمقائيس.
۲)عنه [علی بن ابراهیم]، عن محمد [بن عیسی] عن يونس [بن عبدالرحمن]، عن أبان، عن أبي شيبة قال: سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول ضل علم ابن شبرمة عند الجامعة إملاء رسول الله صلى الله عليه و آله و خط علي عليه السلام بيده إن الجامعة لم تدع لاحد كلاما، فيها علم الحلال والحرام إن أصحاب القياس طلبوا العلم بالقياس فلم يزدادوا من الحق إلا بعدا، إن دين الله لا يصاب بالقياس. (الکافی، ج۱، صص۵۶ و ۵۷)
۲. از جمله «فَإِنَّ مِنَ الدِّينِ مَا لَا يَنْقَاس» برداشت کرده است که قیاس فی الجمله جایز است!
اوّلاً همین روایت به لفظ دیگری نیز روایت شده که "مِن" بعضیه ندارد:
_الْقَاسِمُ بْنُ یَحْیَی عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بن راشد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی کِتَابِ ادب أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَا تَقِیسُوا الدِّینَ فَإِنَّ أَمْرَ اللَّهِ لَا یُقَاسُ وَ سَیَأْتِی قَوْمٌ یَقِیسُونَ وَ هُمْ أَعْدَاءُ الدِّینِ. (المحاسن، باب المقاییس و البحار، ج۲، ص۳۰۸)
ثانیاً تقطیع روایت موجب بدفهمی است؛ متن کاملش چنین است:
"لَا تَقِیسُوا الدِّینَ فَإِنَّ مِنَ الدِّینِ مَا لَا یَنْقَاسُ [یقاس] وَ سَیَأْتِی أَقْوَامٌ یَقِیسُونَ وَ هُمْ أَعْدَاءُ الدِّینِ وَ أَوَّلُ مَنْ قَاسَ إِبْلِیسُ"
چنان که می بینیم نهی از قیاس و مذمت آن مطلق است و کاربرد "مِن" بعضیه در تعلیل نهی است؛ نه خود نهی! پس معنایش این است که "دین را قیاس نکنید؛ زیرا بعضی از [مسائل] دین [با] قیاس [درست] نمی شود."
مفهوم این سخن روشن است. یعنی قیاس گاهی به نتیجه صحیح می رسد و گاهی به نتیجه باطل و همین که همیشه به نتیجه درست نمی رسد؛ یعنی نتایج درستش نیز اتفاقی و بی ارزش است. چنان که در روایت دیگری آمده است:
... عن أبي بصير قال قلت لأبي عبد الله (ع) يرد علينا أشياء ليس نعرفها في كتاب و لا سنة فننظر فيها فقال لا أما إنك إن أصبت لم تؤجر و إن أخطأت كذبت علي الله. (المحاسن، باب المقاییس)
تنها روشی درست و پذیرفتنی است که همیشه به نتیجه درست برسد. این نحوه بیان برای ابطال یک روش زیاد به کار می رود؛ مثلاً می گوییم:
"از غیر معصوم بی چون و چرا اطاعت نکن؛ چون ممکن است؛ سخنش درست یا نادرست باشد."
روشن است که معنای این جمله این نیست که اطاعت بی چون و چرا از غیر معصوم، گاهی درست است و گاهی غلط!!
@zecra
یکی از فقه پژوهان در مطلبی با عنوان "مساله قیاس و ضرورت بازخوانی روایات آن" نوشته است:
"... می توان به روایت معروف «ان دینَ الله لا یصاب بالعقول» اشاره کرد که در اصول الکافی به صورت « إِنَّ دِينَ اللَّهِ لَا يُصَابُ بِالْقِيَاسِ (المقاییس)» (الکافی،ج1،ص56 و 57) آمده است. در این نقل به معنا، دو واژه «عقل» و «قیاس» به یک معنا به کار رفته اند. این نمونه خود حداقل بیانگر این نکته است که در طرح نسبت قیاس به برخی بزرگان امامیه تأمل کنیم. همچنین به عنوان نمونه ای دیگر می توان به روایتی از اصول اربعمأة اشاره کرد که در دو کتاب «الخصال» و «تحف العقول» آمده و در آن، حضرت امیر(ع)می فرماید: «فَإِنَّ مِنَ الدِّينِ مَا لَا يَنْقَاس» (البته نقل تحف، یُقاس است نه ینقاس) ظاهر این عبارت و وجود «مِن» بعضیه می تواند به این نکته اشاره کند که قیاس «فی الجملة» جایز است..."
بررسی:
۱. ایشان دو روایت ذکر شده را یکی پنداشته و نتیجه گرفته: دو مفهوم عقل و قیاس به جای هم به کار رفته است.
در حالی که اوّلاً سند دو روایت مشترک نیست تا یک روایت پنداشته شود!
و ثانیاً متن اصلی روایت نخست به درستی نقل نشده است. در متن این روایت "المقاییس الفاسده" به "العقول الناقصة " عطف شده است؛ بنابراین حتّی اگر دو روایت یکی می بود، باز هم در آن دو، واژه قیاس و عقل به جای هم به کار نرفته است!
_متن اصلی و سند روایت اوّل:
حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن يعقوب الكليني قال حدثناالقاسم بن العلاء قال حدثناإسماعيل بن علي القزويني قال حدثني علي بن إسماعيل عن عاصم بن حميد الحناط عن محمد بن قيس عن ثابت الثمالي عن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ع أنه قال ... و بهذا الإسناد قال قال علي بن الحسين ع إن دين الله عز و جل لا يصاب بالعقول الناقصة و الآراء الباطلة و المقاييس الفاسدة و لا يصاب إلا بالتسليم فمن سلم لنا سلم و من اقتدي بنا هدي و من كان يعمل بالقياس و الرأي هلك و من وجد في نفسه شيئا مما نقوله أو نقضي به حرجا كفر بالذي أنزل السبع المثاني والقرآن العظيم و هو لا يعلم. (کمال الدین، ص۳۲۴)
_متن و سند دو روایت کافی:
۱)الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، عن الحسن بن علي الوشاء، عن أبان ابن عثمان، عن أبي شيبة الخراساني قال: سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول: إن أصحاب المقائيس طلبوا العلم بالمقائيس فلم تزدهم المقائيس من الحق إلا بعدا وإن دين الله لا يصاب بالمقائيس.
۲)عنه [علی بن ابراهیم]، عن محمد [بن عیسی] عن يونس [بن عبدالرحمن]، عن أبان، عن أبي شيبة قال: سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول ضل علم ابن شبرمة عند الجامعة إملاء رسول الله صلى الله عليه و آله و خط علي عليه السلام بيده إن الجامعة لم تدع لاحد كلاما، فيها علم الحلال والحرام إن أصحاب القياس طلبوا العلم بالقياس فلم يزدادوا من الحق إلا بعدا، إن دين الله لا يصاب بالقياس. (الکافی، ج۱، صص۵۶ و ۵۷)
۲. از جمله «فَإِنَّ مِنَ الدِّينِ مَا لَا يَنْقَاس» برداشت کرده است که قیاس فی الجمله جایز است!
اوّلاً همین روایت به لفظ دیگری نیز روایت شده که "مِن" بعضیه ندارد:
_الْقَاسِمُ بْنُ یَحْیَی عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بن راشد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی کِتَابِ ادب أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَا تَقِیسُوا الدِّینَ فَإِنَّ أَمْرَ اللَّهِ لَا یُقَاسُ وَ سَیَأْتِی قَوْمٌ یَقِیسُونَ وَ هُمْ أَعْدَاءُ الدِّینِ. (المحاسن، باب المقاییس و البحار، ج۲، ص۳۰۸)
ثانیاً تقطیع روایت موجب بدفهمی است؛ متن کاملش چنین است:
"لَا تَقِیسُوا الدِّینَ فَإِنَّ مِنَ الدِّینِ مَا لَا یَنْقَاسُ [یقاس] وَ سَیَأْتِی أَقْوَامٌ یَقِیسُونَ وَ هُمْ أَعْدَاءُ الدِّینِ وَ أَوَّلُ مَنْ قَاسَ إِبْلِیسُ"
چنان که می بینیم نهی از قیاس و مذمت آن مطلق است و کاربرد "مِن" بعضیه در تعلیل نهی است؛ نه خود نهی! پس معنایش این است که "دین را قیاس نکنید؛ زیرا بعضی از [مسائل] دین [با] قیاس [درست] نمی شود."
مفهوم این سخن روشن است. یعنی قیاس گاهی به نتیجه صحیح می رسد و گاهی به نتیجه باطل و همین که همیشه به نتیجه درست نمی رسد؛ یعنی نتایج درستش نیز اتفاقی و بی ارزش است. چنان که در روایت دیگری آمده است:
... عن أبي بصير قال قلت لأبي عبد الله (ع) يرد علينا أشياء ليس نعرفها في كتاب و لا سنة فننظر فيها فقال لا أما إنك إن أصبت لم تؤجر و إن أخطأت كذبت علي الله. (المحاسن، باب المقاییس)
تنها روشی درست و پذیرفتنی است که همیشه به نتیجه درست برسد. این نحوه بیان برای ابطال یک روش زیاد به کار می رود؛ مثلاً می گوییم:
"از غیر معصوم بی چون و چرا اطاعت نکن؛ چون ممکن است؛ سخنش درست یا نادرست باشد."
روشن است که معنای این جمله این نیست که اطاعت بی چون و چرا از غیر معصوم، گاهی درست است و گاهی غلط!!
@zecra
ذِکری
آیا قیاس فی الجمله جایز است؟! یکی از فقه پژوهان در مطلبی با عنوان "مساله قیاس و ضرورت بازخوانی روایات آن" نوشته است: "... می توان به روایت معروف «ان دینَ الله لا یصاب بالعقول» اشاره کرد که در اصول الکافی به صورت « إِنَّ دِينَ اللَّهِ لَا يُصَابُ بِالْقِيَاسِ…
ترجمه روایات بالا برای استفاده عموم:
۱. از امام سجاد (ع):
دین خدا با عقول ناقص و آراء باطل و قیاس های فاسد به دست نمی آید؛ بلکه تنها با تسلیم شناخته می شود. هر کس تسلیم ما (اهل بیت) شد، سالم می ماند و هر کس به ما اقتدا کند هدایت می شود؛ ولی هر کس به قیاس و رای عمل کند هلاک می گردد. هر کس در دل خود نسبت به آن چه می گوییم یا حکم می کنیم دشواری می یابد (نمی پذیرد و مخالفت می کند) ، بدون آن که خود بداند، به کسی که سبع المثانی و قرآن بزرگ را نازل کرده کافر شده است. (کمال الدین صدوق)
۲. از امام صادق (ع):
علم ابن شبرمه (یکی از قضات و فقهاء مخالفین) در برابر صحیفه جامعه که به املاء رسول خدا (ص) و دست خطّ علی (ع) است، گم شده [و هیچ] است. صحیفه جامعه برای هیچ کس سخنی باقی نگذاشته است. در آن علم حلال و حرام است. اهل قیاس، علم را با قیاس جستند؛ پس تنها از حق دورتر شدند. همانا دین خدا با قیاس به دست نمی آید. (کافی کلینی)
۳. از امیرالمومنین (ع):
دین را قیاس نکنید زیرا در دین چیزهایی است که قیاس پذیر نیست و به زودی گروههایی می آیند که قیاس می کنند. آنان دشمن دین اند و نخستین کسی که قیاس کرد ابلیس بود. (خصال صدوق)
۴. از ابوبصیر:
به امام صادق (ع) گفتم: مسائلی بر ما وارد می شود که در کتاب و سنت آن را نمی یابیم پس به رای خود درباره اش نظر می دهیم [قیاس می کنیم یا ...]. امام فرمود: نه چنین مکن که اگر نظرت درست باشد، اجری نمی بری و اگر خطا کنی بر خدا دروغ بسته ای. (محاسن برقی)
#حدیث
@zecra
۱. از امام سجاد (ع):
دین خدا با عقول ناقص و آراء باطل و قیاس های فاسد به دست نمی آید؛ بلکه تنها با تسلیم شناخته می شود. هر کس تسلیم ما (اهل بیت) شد، سالم می ماند و هر کس به ما اقتدا کند هدایت می شود؛ ولی هر کس به قیاس و رای عمل کند هلاک می گردد. هر کس در دل خود نسبت به آن چه می گوییم یا حکم می کنیم دشواری می یابد (نمی پذیرد و مخالفت می کند) ، بدون آن که خود بداند، به کسی که سبع المثانی و قرآن بزرگ را نازل کرده کافر شده است. (کمال الدین صدوق)
۲. از امام صادق (ع):
علم ابن شبرمه (یکی از قضات و فقهاء مخالفین) در برابر صحیفه جامعه که به املاء رسول خدا (ص) و دست خطّ علی (ع) است، گم شده [و هیچ] است. صحیفه جامعه برای هیچ کس سخنی باقی نگذاشته است. در آن علم حلال و حرام است. اهل قیاس، علم را با قیاس جستند؛ پس تنها از حق دورتر شدند. همانا دین خدا با قیاس به دست نمی آید. (کافی کلینی)
۳. از امیرالمومنین (ع):
دین را قیاس نکنید زیرا در دین چیزهایی است که قیاس پذیر نیست و به زودی گروههایی می آیند که قیاس می کنند. آنان دشمن دین اند و نخستین کسی که قیاس کرد ابلیس بود. (خصال صدوق)
۴. از ابوبصیر:
به امام صادق (ع) گفتم: مسائلی بر ما وارد می شود که در کتاب و سنت آن را نمی یابیم پس به رای خود درباره اش نظر می دهیم [قیاس می کنیم یا ...]. امام فرمود: نه چنین مکن که اگر نظرت درست باشد، اجری نمی بری و اگر خطا کنی بر خدا دروغ بسته ای. (محاسن برقی)
#حدیث
@zecra
آیا امام نامیدن ولی فقیه تعارف است؟
امام خمینی در عید غدیر (۵۸/۸/۱۸)، صریحاً از امامت فقیه می گوید:
"... ولایت فقیه است که جلو دیکتاتورى را مىگیرد ... آن فقیهى که براى امت تعیین شده است و امام امت قرار داده شده است، آن است که مىخواهد این دیکتاتورى ها را بشکند و همه را به زیر بیرق اسلام و حکومت قانون بیاورد." (صحیفه نور، ج۱۰، ص۱۷۴)
همچنین در روز غدیر (۵۷/۸/۲۸) می گوید:
"روز عید غدیر روزى است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم وظیفه حکومت را معین فرمود و الگوى حکومت اسلامى را تا آخر تعیین فرمود ... و البته پیغمبر اکرم این را مى دانستند که به تمام معنا کسى مثل حضرت امیر سلام الله علیه نمىتواند باشد؛ لکن نمونه را که باید نزدیک به یک همچو وضعى باشد از حکومت ها تا آخر تعیین فرمودند ..." (صحیفه نور، ج۳، ص۱۹۷)
در حقیقت، ایشان اعلان غدیر را از نصّ خاصّ انحصاری بیرون برده و به معرّفی یک الگو فروکاسته است. در این برداشت، نصب امام علی (ع) چیزی جز اعلام شیوه حکومتی ولایت فقیه نبوده است!
از این دست عبارات در سخنان ایشان بسیار است؛ بنابراین نباید تعجّب کرد وقتی جوادی آملی می نویسد:
"حضرت امام تلاشها کرد تا این شرایط را تحصیل کرده و به مردم بفهماند که شما امت هستید و من امام" (بنیان مرصوص، ص۲۴۹)
و می نویسد: "امام راحل قدس سره رابطه ی بین مرجع و مقلد را به رابطه امام و امت ارتقا داد ... رابطه فقیه و مردم از رابطه مرجع و مقلد بالاتر بوده و در سطح رابطه امام و امت می باشد" (بنیان مرصوص، صص۲۴۶ و ۲۴۷)
یا می نویسد: «... اگر مسلمانان دورترین نقطه بشرنشین موفق به غلبه بر مستکبران شوند، هم افراد عادی و هم رهبران آن ها جزء امت امام راحل هستند ... او برنده جایزه امامت قرآن کریم است.» (بنیان مرصوص، ص۲۳۴)
فراتر از آن در چند جای قانون اساسی نیز به امامت فقیه تصریح شده است؛ مانند اصل پنجم آن:
"در زمان غیبت حضرت ولی عصر _عجل الله تعالی فرجه_ در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن میگردد."
دکتر بهشتی در تشریح همین قانون می گوید:
"امت، از نظر ایدئولوژی اسلامی و مبانی عقیده و عمل اسلام، حتما نیاز دارد به امامت. ...اسلام ... می گوید ... باید به حبل المتين و عروة الوثقای امامت چنگ زنید. ... امامان معصوم منصوص و منصوب اند ولی با اینکه تعیینی است، تحمیلی نیست ... ولی امروز در این عصر غیبت امام معصوم منصوب منصوص، در این عصر، امامت، دیگر تعیینی نیست؛ تحمیلی هم نیست؛ بلکه شناختنی و پذیرفتنی یا انتخابی است بنابر این رابطه امت و امامت در عصر ما یک رابطه مشخص است." (مبانی نظری قانون اساسی، ص۴۰، محمدحسینی بهشتی، نشر بقعه، چاپ چهارم، ۱۳۹۰)
و در نهایت مقرّ امامت را نیز مشخّص می کند:
"وقتی که این مسئولیت ها در جامعه اسلامی ایران بر عهده امام گذاشته شد و امام، چه به صورت فرد چه به صورت شورا، باید از نزدیک این وظایف را انجام بدهد، خود به خود از این پس باید مرجعیت عام مردم و رهبری و امامت امت در جایی باشد که بتواند این نقش را به صورت کامل انجام دهد. اگر در خارج ایران می تواند این نقش را به طور کامل انجام بدهد برای ما مرز معنی ندارد و اگر عملا نمی تواند، که همین طور هم هست، باید مقرّ امامت به جایی بیاید که جامعه اسلامی تحقق یافته است. بی تعارف حرف بزنم: اگر این جمهوری اسلامی تحقق پیدا کرد، اولین جامعه اسلامی مبتنی بر نظام کامل اسلام در عصر ما می شود." (همان، ص۵۰)
شواهد نظریه امامت فقیه در آثار اینان بسیار است. اگر مجموعه این شواهد کنار هم نهاده و فهمیده شود، گره از معضلات بسیاری گشوده خواهد شد. مثلاً خواهیم دانست چرا به اعتقاد ایشان: «... حفظ جمهورى اسلامى از حفظ یک نفر ولو امام عصر باشد، اهمیتش بیشتر است ...» (صحیفه نور، ج۱۵، ص۲۲۱) یا چرا ۱۲ فروردین ۵۸ "نخستین روز حکومت الله" و "از بزرگترین اعیاد مذهبی" است(همان؛ ج۵، صص۲۳۳ و ۲۳۴) یا چرا فروریختن کنگره های طاق کسری در ولادت پیامبر (ص)، مژده انقلاب ۵۷ است. (همان، ج۱۹، ص۲۴۹) یا این که "ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است" یعنی چه و ...
مطلب مرتبط:
https://t.me/zecra/77
امام خمینی در عید غدیر (۵۸/۸/۱۸)، صریحاً از امامت فقیه می گوید:
"... ولایت فقیه است که جلو دیکتاتورى را مىگیرد ... آن فقیهى که براى امت تعیین شده است و امام امت قرار داده شده است، آن است که مىخواهد این دیکتاتورى ها را بشکند و همه را به زیر بیرق اسلام و حکومت قانون بیاورد." (صحیفه نور، ج۱۰، ص۱۷۴)
همچنین در روز غدیر (۵۷/۸/۲۸) می گوید:
"روز عید غدیر روزى است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم وظیفه حکومت را معین فرمود و الگوى حکومت اسلامى را تا آخر تعیین فرمود ... و البته پیغمبر اکرم این را مى دانستند که به تمام معنا کسى مثل حضرت امیر سلام الله علیه نمىتواند باشد؛ لکن نمونه را که باید نزدیک به یک همچو وضعى باشد از حکومت ها تا آخر تعیین فرمودند ..." (صحیفه نور، ج۳، ص۱۹۷)
در حقیقت، ایشان اعلان غدیر را از نصّ خاصّ انحصاری بیرون برده و به معرّفی یک الگو فروکاسته است. در این برداشت، نصب امام علی (ع) چیزی جز اعلام شیوه حکومتی ولایت فقیه نبوده است!
از این دست عبارات در سخنان ایشان بسیار است؛ بنابراین نباید تعجّب کرد وقتی جوادی آملی می نویسد:
"حضرت امام تلاشها کرد تا این شرایط را تحصیل کرده و به مردم بفهماند که شما امت هستید و من امام" (بنیان مرصوص، ص۲۴۹)
و می نویسد: "امام راحل قدس سره رابطه ی بین مرجع و مقلد را به رابطه امام و امت ارتقا داد ... رابطه فقیه و مردم از رابطه مرجع و مقلد بالاتر بوده و در سطح رابطه امام و امت می باشد" (بنیان مرصوص، صص۲۴۶ و ۲۴۷)
یا می نویسد: «... اگر مسلمانان دورترین نقطه بشرنشین موفق به غلبه بر مستکبران شوند، هم افراد عادی و هم رهبران آن ها جزء امت امام راحل هستند ... او برنده جایزه امامت قرآن کریم است.» (بنیان مرصوص، ص۲۳۴)
فراتر از آن در چند جای قانون اساسی نیز به امامت فقیه تصریح شده است؛ مانند اصل پنجم آن:
"در زمان غیبت حضرت ولی عصر _عجل الله تعالی فرجه_ در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن میگردد."
دکتر بهشتی در تشریح همین قانون می گوید:
"امت، از نظر ایدئولوژی اسلامی و مبانی عقیده و عمل اسلام، حتما نیاز دارد به امامت. ...اسلام ... می گوید ... باید به حبل المتين و عروة الوثقای امامت چنگ زنید. ... امامان معصوم منصوص و منصوب اند ولی با اینکه تعیینی است، تحمیلی نیست ... ولی امروز در این عصر غیبت امام معصوم منصوب منصوص، در این عصر، امامت، دیگر تعیینی نیست؛ تحمیلی هم نیست؛ بلکه شناختنی و پذیرفتنی یا انتخابی است بنابر این رابطه امت و امامت در عصر ما یک رابطه مشخص است." (مبانی نظری قانون اساسی، ص۴۰، محمدحسینی بهشتی، نشر بقعه، چاپ چهارم، ۱۳۹۰)
و در نهایت مقرّ امامت را نیز مشخّص می کند:
"وقتی که این مسئولیت ها در جامعه اسلامی ایران بر عهده امام گذاشته شد و امام، چه به صورت فرد چه به صورت شورا، باید از نزدیک این وظایف را انجام بدهد، خود به خود از این پس باید مرجعیت عام مردم و رهبری و امامت امت در جایی باشد که بتواند این نقش را به صورت کامل انجام دهد. اگر در خارج ایران می تواند این نقش را به طور کامل انجام بدهد برای ما مرز معنی ندارد و اگر عملا نمی تواند، که همین طور هم هست، باید مقرّ امامت به جایی بیاید که جامعه اسلامی تحقق یافته است. بی تعارف حرف بزنم: اگر این جمهوری اسلامی تحقق پیدا کرد، اولین جامعه اسلامی مبتنی بر نظام کامل اسلام در عصر ما می شود." (همان، ص۵۰)
شواهد نظریه امامت فقیه در آثار اینان بسیار است. اگر مجموعه این شواهد کنار هم نهاده و فهمیده شود، گره از معضلات بسیاری گشوده خواهد شد. مثلاً خواهیم دانست چرا به اعتقاد ایشان: «... حفظ جمهورى اسلامى از حفظ یک نفر ولو امام عصر باشد، اهمیتش بیشتر است ...» (صحیفه نور، ج۱۵، ص۲۲۱) یا چرا ۱۲ فروردین ۵۸ "نخستین روز حکومت الله" و "از بزرگترین اعیاد مذهبی" است(همان؛ ج۵، صص۲۳۳ و ۲۳۴) یا چرا فروریختن کنگره های طاق کسری در ولادت پیامبر (ص)، مژده انقلاب ۵۷ است. (همان، ج۱۹، ص۲۴۹) یا این که "ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است" یعنی چه و ...
مطلب مرتبط:
https://t.me/zecra/77
Telegram
ذِکری
شهید بهشتی، غدیر و سقیفه؛ یک بام و دو هوا!
شهید بهشتی به مناسبت ميلاد پيامبر خاتم (ص) در مرکز اسلامي هامبورگ گفته است:
«... ما روز ميلاد پيغمبر(ص) را جشن مي گيريم، به پيغمبرمان احترام مي گذاريم، محمد(ص) را خيلي دوست داريم، اما فراموش نکنيم که بزرگ ترين…
شهید بهشتی به مناسبت ميلاد پيامبر خاتم (ص) در مرکز اسلامي هامبورگ گفته است:
«... ما روز ميلاد پيغمبر(ص) را جشن مي گيريم، به پيغمبرمان احترام مي گذاريم، محمد(ص) را خيلي دوست داريم، اما فراموش نکنيم که بزرگ ترين…
🌺 عید غدیر خمّ، سالروز اعلام رسمی امامت و خلافت امیرالمومنین علیه السّلام، بر امام عصر (عج) و شیعیان آن حضرت مبارک باد 🌺
دو نمونه از روایات یوم الرَّحَبَة
۱. حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ، حَدَّثَنِي عُبَيْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ الْقَوَارِيرِيُّ، حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَرْقَمَ، حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ أَبِي زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى، قَالَ: شَهِدْتُ عَلِيًّا، فِي الرَّحَبَةِ يَنْشُدُ النَّاسَ: أَنْشُدُ اللهَ مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه لَمَّا قَامَ فَشَهِدَ، قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ: فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ بَدْرِيًّا، كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَحَدِهِمْ، فَقَالُوا: نَشْهَدُ أَنَّا سَمِعْنَا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُسْلِمِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، وَ أَزْوَاجِي أُمَّهَاتُهُمْ؟ فَقُلْنَا: بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ، قَالَ: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ. (مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۲۶۹ - ط. الرسالة)
عبدالرحمن بن ابی لیلی گوید: در رحبه (محلّی وسیع روبروی مسجد کوفه) حاضر بودم که علی (ع) مردم را چنین سوگند می داد: به خدا سوگند می دهم هر که را در روز غدیر خم از پیامبر (ص) شنیده است: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه (هر که من مولای اویم پس علی مولای او است.) برخیزد و شهادت دهد. پس ۱۲ نفر از مجاهدان جنگ بدر برخاستند ... و گفتند: شهادت می دهیم که در روز غدیر خم از رسول خدا (ص) شنیدیم که می فرمود: آیا من به مسلمین از خودشان اولی نیستم ... ؟ مردم گفتند: آری ای رسول خدا. پس فرمود: بنابراین هر که من مولای اویم، پس علی مولای او است. خدایا هر که با علی دوستی کند، دوست بدار و هر که با او دشمنی کند، دشمن دار.
۲. حَدَّثَنَا ابْنُ نُمَيْرٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِكِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحِيمِ الْكِنْدِيِّ، عَنْ زَاذَانَ أَبِي عُمَرَ ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيًّا، فِي الرَّحْبَةِ وَ هُوَ يَنْشُدُ النَّاسَ: مَنْ شَهِدَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ، وَ هُوَ يَقُولُ مَا قَالَ؟ فَقَامَ ثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا، فَشَهِدُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ هُوَ يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ. (مسند أحمد بن حنبل ، ج۲، ص۷۲، ط. الرسالة)
زاذان گوید: شنیدم که علی (ع) در رحبه مردم را سوگند می داد که چه کسی در روز غدیر خم حاضر بود، وقتی رسول خدا (ص) گفت آن چه گفت؟ سیزده نفر برخاستند و شهادت دادند که از پیامبر (ص) شنیدند که می فرمود : من کنت مولاه فعلیّ مولاه. (هر که من مولای اویم پس علی مولای او است.)
این ماجرا که سال ها پس از واقعه غدیر و در زمان حکومت امیرالمومنین (ع) رخ داده، به یوم الرَّحَبَة مشهور است و به اسناد متواتر و با جزئیات بیشتر در کتب تاریخ و حدیث روایت شده است.
#حدیث
@zecra
دو نمونه از روایات یوم الرَّحَبَة
۱. حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ، حَدَّثَنِي عُبَيْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ الْقَوَارِيرِيُّ، حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَرْقَمَ، حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ أَبِي زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى، قَالَ: شَهِدْتُ عَلِيًّا، فِي الرَّحَبَةِ يَنْشُدُ النَّاسَ: أَنْشُدُ اللهَ مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه لَمَّا قَامَ فَشَهِدَ، قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ: فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ بَدْرِيًّا، كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَحَدِهِمْ، فَقَالُوا: نَشْهَدُ أَنَّا سَمِعْنَا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُسْلِمِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، وَ أَزْوَاجِي أُمَّهَاتُهُمْ؟ فَقُلْنَا: بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ، قَالَ: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ. (مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۲۶۹ - ط. الرسالة)
عبدالرحمن بن ابی لیلی گوید: در رحبه (محلّی وسیع روبروی مسجد کوفه) حاضر بودم که علی (ع) مردم را چنین سوگند می داد: به خدا سوگند می دهم هر که را در روز غدیر خم از پیامبر (ص) شنیده است: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه (هر که من مولای اویم پس علی مولای او است.) برخیزد و شهادت دهد. پس ۱۲ نفر از مجاهدان جنگ بدر برخاستند ... و گفتند: شهادت می دهیم که در روز غدیر خم از رسول خدا (ص) شنیدیم که می فرمود: آیا من به مسلمین از خودشان اولی نیستم ... ؟ مردم گفتند: آری ای رسول خدا. پس فرمود: بنابراین هر که من مولای اویم، پس علی مولای او است. خدایا هر که با علی دوستی کند، دوست بدار و هر که با او دشمنی کند، دشمن دار.
۲. حَدَّثَنَا ابْنُ نُمَيْرٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِكِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحِيمِ الْكِنْدِيِّ، عَنْ زَاذَانَ أَبِي عُمَرَ ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيًّا، فِي الرَّحْبَةِ وَ هُوَ يَنْشُدُ النَّاسَ: مَنْ شَهِدَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ، وَ هُوَ يَقُولُ مَا قَالَ؟ فَقَامَ ثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا، فَشَهِدُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ هُوَ يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ. (مسند أحمد بن حنبل ، ج۲، ص۷۲، ط. الرسالة)
زاذان گوید: شنیدم که علی (ع) در رحبه مردم را سوگند می داد که چه کسی در روز غدیر خم حاضر بود، وقتی رسول خدا (ص) گفت آن چه گفت؟ سیزده نفر برخاستند و شهادت دادند که از پیامبر (ص) شنیدند که می فرمود : من کنت مولاه فعلیّ مولاه. (هر که من مولای اویم پس علی مولای او است.)
این ماجرا که سال ها پس از واقعه غدیر و در زمان حکومت امیرالمومنین (ع) رخ داده، به یوم الرَّحَبَة مشهور است و به اسناد متواتر و با جزئیات بیشتر در کتب تاریخ و حدیث روایت شده است.
#حدیث
@zecra