هرروز بیشتر از قبل به این نتیجه میرسم که به درد این دنیا نمیخورم.
موهای آبیام را دوست دارم،شبیه غمی هستند که یاد گرفته زیبا به نظر برسد.
«نگاهش دیگر مثل قبل نبود،سرد شده بود، مثل اقیانوسی که در شبِ تاریک،هیچ نوری را به درون خود راه نمیدهد.او ماجرا را تعریف نکرد،هیچ کلمهای برای روایتِ آن ویرانیِ درونی بر زبان نیاورد؛اما یهو موهایش را آبی کرد.انگار میخواست رنگِ غمِ عمیقش را روی تارهای مویش نشان دهد، طوری که حتی اگر سکوت کند،تمامِ جهان بفهمند که او در میانِ موجهایِ بیصدا،غرق شده است.»
دچارِ خستگیِ مداوم شدهام،انگار سالهاست بیوقفه دویدهام و حالا،حتی ایستادن هم برایم ناتوانکنندهترین کارِ دنیاست.
Forwarded from یک فریاد بیصدا (𝑺𝒐𝒉𝒆𝒊𝒍𝒂)
توقعات آدما از من خیلی بالاست من همینکه تو یکسال گذشته خودمو نکشتم اتفاق بزرگیه و بخش زیادی از انرژی و توانمو گرفته
فکر میکردم دنیا یک جایِ امن دارد و آنجا آغوشِ رفاقتی بود که به رفتنِ صاحبش شک نداشتم.رفتنش دردناک نیست،ویرانکننده است چون باور داشتم که او،تنها کسی است که تقدیرش با رفتن گره نخورده است.
هیچ چیز به اندازهی موهای آبی نمیتونه همزمان آرامش و جذابیت رو کنار هم داشته باشه.
درسته نجات دهنده تو آینهس اما بعضی وقتا یکی باید پیدا شه که از دست نجات دهنده نجاتت بده.
Forwarded from یک فریاد بیصدا (𝑺𝒐𝒉𝒆𝒊𝒍𝒂)
تراپی واقعی خوابیدنه بقیه چیزا اداس
-چرا مدرک زبانتو نگرفتی؟
+چون کنکور داشتم.
-چرا گواهینامه نگرفتی؟
+چون کنکور داشتم.
-چرا باشگاه رو ادامه ندادی؟
+چون کنکور داشتم.
-چرا مسافرت نرفتی؟
+چون کنکور داشتم.
-چرا عروسی نرفتی؟
+چون کنکور داشتم.
-چرا زندگی نکردی؟
+چون کنکور داشتم...
+چون کنکور داشتم.
-چرا گواهینامه نگرفتی؟
+چون کنکور داشتم.
-چرا باشگاه رو ادامه ندادی؟
+چون کنکور داشتم.
-چرا مسافرت نرفتی؟
+چون کنکور داشتم.
-چرا عروسی نرفتی؟
+چون کنکور داشتم.
-چرا زندگی نکردی؟
+چون کنکور داشتم...
چرا اینقدر زود شنبه میشه من هنوز خستگی هفته پیش رو دارم.هفته جدید رو چجوری تحمل کنم.