سلام بر همه دوستان و یاران و همراهان همیشگی
پیج هفت شنبه نیوز
سپاس از همراهی شما
پیج هفت شنبه نیوز
سپاس از همراهی شما
ماجرای ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حضرت حافظ!
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا میرود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ میریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ!
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمیخیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ میدهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ...
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ میدهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ میشود:
ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ میشوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ میافکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام میشود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ ﻟﺴﺎﻥﺍﻟﻐﯿﺐ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ...
منبع: تاریخ ادبیات ایران
نوشته ادوارد براون
@yasserchannel
ماجرای ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حضرت حافظ!
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا میرود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ میریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ!
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمیخیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ میدهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ...
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ میدهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ میشود:
ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ میشوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ میافکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام میشود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ ﻟﺴﺎﻥﺍﻟﻐﯿﺐ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ...
منبع: تاریخ ادبیات ایران
نوشته ادوارد براون
@yasserchannel
✌🏻️دو چیز انسان را نابود میکند:
1-مشغول بودن به گذشته
2-مشغول شدن به دیگران
هر کس در گذشته بماند آینده را از دست میدهد و هر کس نگهبان رفتار دیگران باشد نصفی از آسایش و راحتی خود را از دست میدهد
بهترین انتقام درزندگی این است:
که به راه خودادامه دهید
واتفاقات بد
رافراموش کنید
به هیچکس اجازه ندهید
ازتماشای رنج شمالذت ببرد
شادبودن را سرمشق زندگی خودقراردهید.
حرفهای نسنجیده بر زبان نیاورید و قبل از باز کردن زبان به آن فکر کنید..چون پیامد هر حرفی اگر ناخوشایند باشد..اتشفشانی به پا میشود درون هر انسان..
پس فقط هدف را با ارامش مشخص
ومسیرزندگیتان رابه زیبایی ترسیم کنید..
@yasserchannel
1-مشغول بودن به گذشته
2-مشغول شدن به دیگران
هر کس در گذشته بماند آینده را از دست میدهد و هر کس نگهبان رفتار دیگران باشد نصفی از آسایش و راحتی خود را از دست میدهد
بهترین انتقام درزندگی این است:
که به راه خودادامه دهید
واتفاقات بد
رافراموش کنید
به هیچکس اجازه ندهید
ازتماشای رنج شمالذت ببرد
شادبودن را سرمشق زندگی خودقراردهید.
حرفهای نسنجیده بر زبان نیاورید و قبل از باز کردن زبان به آن فکر کنید..چون پیامد هر حرفی اگر ناخوشایند باشد..اتشفشانی به پا میشود درون هر انسان..
پس فقط هدف را با ارامش مشخص
ومسیرزندگیتان رابه زیبایی ترسیم کنید..
@yasserchannel
Forwarded from احمد یاسر- اجتماعی -هنری -ورزشی
بانوان سرزمین من شیر زنانی هستند که در تاریخ این سرزمین نقشی بزرگ و انکار نشدنی دارند.
باید اعتراف کرد و اذعان داشت که مردان بزرگ در آغوش مادران پرورش یافتند..
همه مردان. عالم اولین بار با گریه پا به این دنیا گذاشتند و در آغوش مادران آرام گرفتند..
زنده باد به همه شیر زنان عالم
✍احمدیاسر
@yasserchannel
باید اعتراف کرد و اذعان داشت که مردان بزرگ در آغوش مادران پرورش یافتند..
همه مردان. عالم اولین بار با گریه پا به این دنیا گذاشتند و در آغوش مادران آرام گرفتند..
زنده باد به همه شیر زنان عالم
✍احمدیاسر
@yasserchannel
Forwarded from احمد یاسر- اجتماعی -هنری -ورزشی
برزخیها
در اوایل دهه شصت فیلمی بر سر در سینماها نمایان شد بنام برزخیها داستان عده ای از افراد بود که اتفاقات و تصمیمات زندگی شان باعث شده بود درست یا غلط به فکر فرار باشند اما در بزنگاه تاریخی و حمله دشمن خارج از مرز باعث اتحاد آنها شد و بقیه ماجرا ....اما این فیلم بخاطر نام استار های دوست داشتنی قبل از ۵۷ و نوع نگاه افراد تندرو و یا الیگار شی اوایل شصت فیلم از سر در سینماها پایین آمد و به گفته همان عده این قهرمانان نمیتوانند قهرمان مردم متدین و نماز خوان بشوند چون اون روزها تب مقدس نشان دادن پیشانی خیلی بالا گرفته بود ولی تاریخ بزرگترین قاضی را دارد بنام زمان و نشان خواهد داد چه کسانی گناهکار و یا بی گناه بودند.
چون درست ۲۵ سال بعد اخراجی ها رو ساختند و چه نقدهای پرطمطراق برایش نوشتند، چون حالا همان تندرو ها نگاهشان از دریچه دیگری بود و باید قهرمانی میساختند و یا نشان می دادند
خلاصه اینکه وقتی سیستم آنچه را بخواهد می نویسد و نشان میدهد منتها فرقش اینست که اون قهرمانان باید از دل و ذهن جامعه پاک میشدند که نشدند و محبوب تر هم شدند
حالا این چند خط را نوشتم تا برای فوتبالیست ها در جام جهانی و به مردم گرفتار برسم که همه ما در برزخ بودیم ما همان برزخیها بودیم که نمی دانستیم گریه کنیم اشک بریزیم و یا با باخت تیم جوری دیگر خودمان را نشان دهیم
تیمی که در هشت آذر سال ۱۳۷۶ با گل دوم به استرالیا و آن هشت دقیقه وقت اضافی همه مردم دست به آسمان داشتند و بعد از سوت ساندرو پل مجاری به خیابان ها ریختند و با همان ماموران انتظامی پایکوبی کردند ، حالا چه بلایی بر سرمان آمده که بعد از سوت پایان هشتم آذر ۱۴۰۱ درست بیست و پنج سال بعد همان مردم و بچه هایشان از باخت تیم خوشحالی کردند !؟
چه کسانی مدیر و مسئول شدند تا به این نقطه رسیدیم وقتی آریستوکراسی جایش را همان الیگارشی های زمانه بگیرند وضع بهتر نخواهد شد و این مردم بیشتر در برزخ میمانند
مردمی که برای رقیب و یا دشمن و یا مهاجمین خود حالا در هر زمینه ای هورا بکشند و یا دست بزنند یعنی رسیدن به فاجعه ، آیا مردم آریایی چنین بودند؟وقتی به تاریخ نگاه میکنیم یاد کوروش می افتیم که چگونه بابلی ها بدون حتی ریختن خون کسی دروازه های شهر را برای او باز میکنند و این یعنی قدرت ذهنی و ساختار درست یک سیستم که میتواند از دور بدون جنگ و خونریزی فاتح باشد ،حالا تیمی از ینگه دنیا در چند کیلومتری مرزهای ایران در جام جهانی می آید و مارا شکست میدهد و مردم در مرز شادی کردن و اشک ریختن نمی دانند چکار کنند اما در همین برزخ به یکباره برای پرچم رقیب بوق میزنند
و شاید این درست باشد و یا غلط باشد اما هر چی هست زمان بزرگترین قاضی است تا به ما نشان دهد که کار درست بوده یا غلط
مانند همان برزخیهای اوایل شصت که حالا فهمیدیم کارشان درست بود نه غلط
امید دارم که هر چه زودتر از این برزخ خارج شویم
✍️احمدیاسر
@yasserchannel
در اوایل دهه شصت فیلمی بر سر در سینماها نمایان شد بنام برزخیها داستان عده ای از افراد بود که اتفاقات و تصمیمات زندگی شان باعث شده بود درست یا غلط به فکر فرار باشند اما در بزنگاه تاریخی و حمله دشمن خارج از مرز باعث اتحاد آنها شد و بقیه ماجرا ....اما این فیلم بخاطر نام استار های دوست داشتنی قبل از ۵۷ و نوع نگاه افراد تندرو و یا الیگار شی اوایل شصت فیلم از سر در سینماها پایین آمد و به گفته همان عده این قهرمانان نمیتوانند قهرمان مردم متدین و نماز خوان بشوند چون اون روزها تب مقدس نشان دادن پیشانی خیلی بالا گرفته بود ولی تاریخ بزرگترین قاضی را دارد بنام زمان و نشان خواهد داد چه کسانی گناهکار و یا بی گناه بودند.
چون درست ۲۵ سال بعد اخراجی ها رو ساختند و چه نقدهای پرطمطراق برایش نوشتند، چون حالا همان تندرو ها نگاهشان از دریچه دیگری بود و باید قهرمانی میساختند و یا نشان می دادند
خلاصه اینکه وقتی سیستم آنچه را بخواهد می نویسد و نشان میدهد منتها فرقش اینست که اون قهرمانان باید از دل و ذهن جامعه پاک میشدند که نشدند و محبوب تر هم شدند
حالا این چند خط را نوشتم تا برای فوتبالیست ها در جام جهانی و به مردم گرفتار برسم که همه ما در برزخ بودیم ما همان برزخیها بودیم که نمی دانستیم گریه کنیم اشک بریزیم و یا با باخت تیم جوری دیگر خودمان را نشان دهیم
تیمی که در هشت آذر سال ۱۳۷۶ با گل دوم به استرالیا و آن هشت دقیقه وقت اضافی همه مردم دست به آسمان داشتند و بعد از سوت ساندرو پل مجاری به خیابان ها ریختند و با همان ماموران انتظامی پایکوبی کردند ، حالا چه بلایی بر سرمان آمده که بعد از سوت پایان هشتم آذر ۱۴۰۱ درست بیست و پنج سال بعد همان مردم و بچه هایشان از باخت تیم خوشحالی کردند !؟
چه کسانی مدیر و مسئول شدند تا به این نقطه رسیدیم وقتی آریستوکراسی جایش را همان الیگارشی های زمانه بگیرند وضع بهتر نخواهد شد و این مردم بیشتر در برزخ میمانند
مردمی که برای رقیب و یا دشمن و یا مهاجمین خود حالا در هر زمینه ای هورا بکشند و یا دست بزنند یعنی رسیدن به فاجعه ، آیا مردم آریایی چنین بودند؟وقتی به تاریخ نگاه میکنیم یاد کوروش می افتیم که چگونه بابلی ها بدون حتی ریختن خون کسی دروازه های شهر را برای او باز میکنند و این یعنی قدرت ذهنی و ساختار درست یک سیستم که میتواند از دور بدون جنگ و خونریزی فاتح باشد ،حالا تیمی از ینگه دنیا در چند کیلومتری مرزهای ایران در جام جهانی می آید و مارا شکست میدهد و مردم در مرز شادی کردن و اشک ریختن نمی دانند چکار کنند اما در همین برزخ به یکباره برای پرچم رقیب بوق میزنند
و شاید این درست باشد و یا غلط باشد اما هر چی هست زمان بزرگترین قاضی است تا به ما نشان دهد که کار درست بوده یا غلط
مانند همان برزخیهای اوایل شصت که حالا فهمیدیم کارشان درست بود نه غلط
امید دارم که هر چه زودتر از این برزخ خارج شویم
✍️احمدیاسر
@yasserchannel
👤*دقت کردید که کرایه مترو و اتوبوسهای شرکتِ واحد عددهای سر راست نیستند؛ مثلاً ۸۱۶ تومان، ۶۰۷ تومان و الی آخر!*
*اما چرا؟*
شاید در وحلهی اوّل به نظر برسد که این کار به دلیلِ افزایشِ سالانهی کرایهها بر مبنایِ درصد تورّم است و نشان از دقّت در محاسبه دارد...
*ولی حقیقت چیزِ دیگریست!*
با قیمتهای غیر سرراست، شما هرگز نمیتوانید موجودیِ کارتِ حمل و نقل خود را به صفر برسانید و همواره مقداری موجودی در کارتِ شما باقی میماند، یعنی کارتِ شما حتّی با داشتنِ موجودی ۵۹۵ تومان هم عملاً کارایی ندارد و مجبورید کارت را مجدداً شارژ کنید.
به این ترتیب کارت شما و میلیونها شهروندِ دیگر همیشه حداقل مبلغی حدود ۶۰۰ تومان موجودی دارد و هیچ راهکاری برای برداشتن این مبلغ وجود ندارد؛ بنابراین حدودِ ۲۰ میلیون کارت با موجودیِ ۶۰۰ تومان بلا استفاده در جیبِ مردم است که حداقل معادل ۱۲ میلیارد تومان میشود که سود بانکی آن حدود ۳۰۰ میلیون تومان در هر ماه است.
*گویا صاحبِ امتیاز این کارتها دامادِ سردارِ خلبان دکتر قالیباف است*
غیر از درآمدهای نجومی، سودِ ماندهی این کارتها، ماهانه ۳۰۰ میلیون تومان بدون زحمت به حساب ایشان واریز میشود.
حال باز هم بگویید چرا مردم را به گلوله میبندند!
*مدعیترین کشورِ مسلمانِ دنیا، کثیفترین روشِ سرکیسه کردن جیب مردم را در پیش گرفته است
@yasserchannel
*اما چرا؟*
شاید در وحلهی اوّل به نظر برسد که این کار به دلیلِ افزایشِ سالانهی کرایهها بر مبنایِ درصد تورّم است و نشان از دقّت در محاسبه دارد...
*ولی حقیقت چیزِ دیگریست!*
با قیمتهای غیر سرراست، شما هرگز نمیتوانید موجودیِ کارتِ حمل و نقل خود را به صفر برسانید و همواره مقداری موجودی در کارتِ شما باقی میماند، یعنی کارتِ شما حتّی با داشتنِ موجودی ۵۹۵ تومان هم عملاً کارایی ندارد و مجبورید کارت را مجدداً شارژ کنید.
به این ترتیب کارت شما و میلیونها شهروندِ دیگر همیشه حداقل مبلغی حدود ۶۰۰ تومان موجودی دارد و هیچ راهکاری برای برداشتن این مبلغ وجود ندارد؛ بنابراین حدودِ ۲۰ میلیون کارت با موجودیِ ۶۰۰ تومان بلا استفاده در جیبِ مردم است که حداقل معادل ۱۲ میلیارد تومان میشود که سود بانکی آن حدود ۳۰۰ میلیون تومان در هر ماه است.
*گویا صاحبِ امتیاز این کارتها دامادِ سردارِ خلبان دکتر قالیباف است*
غیر از درآمدهای نجومی، سودِ ماندهی این کارتها، ماهانه ۳۰۰ میلیون تومان بدون زحمت به حساب ایشان واریز میشود.
حال باز هم بگویید چرا مردم را به گلوله میبندند!
*مدعیترین کشورِ مسلمانِ دنیا، کثیفترین روشِ سرکیسه کردن جیب مردم را در پیش گرفته است
@yasserchannel
👤 محمّد علی فروغی
⏱ زمان خواندن ۱ دقیقه
وقتی تاجری پسرش ناخوش شد همه قسم نذر برای شفای او کرد مثمر نشد. از جمله نذر کرد که صد تومان به شقیترین مردم بدهد. اتفاقاً پسر شفا یافت و تاجر خواست نذر خود را ادا کند. با دوستان خود مشورت کرد که شقیترین مردم کیست بعد از فکرها گفتند کدخدای محله چون مرد جابری است باید شقیترین مردم باشد حاجی این را پسندید و صد تومان را برداشته نزد کدخدا رفت و اظهار مطلب نمود. کدخدا گفت راست است که من مرد شقی هستم ولی مطیع کلانترم و او از من شقیتر است، به او باید برسد تاجر نزد کلانتر رفت او محول به حاکم کرد و قس علی هذا تا به شاه رسید. شاه گفت من خیلی شقی هستم ولی فرّاش شریعتم. باید این نذر به ملّا برسد. تاجر نزد ملّا رفت اظهار مطلب نمود. جناب ملا تغیّر کرد که این چه تکلیفی است به من میکنی؟ تاجر ترسید خواست برگردد. ملا صدا کرد که بیا مومن! چون تو آدم خوبی هستی و نذری کردهای و باید وفا کنی من کاری میکنم که هم نذر تو ادا شود و هم صورت شرعی داشته باشد.
فصل زمستان بود مقداری برف در خانه بود گفت ما اسم این کار را معامله میگذاریم.
من این برفها را به تو میفروشم و صد تومان را به عنوان قیمت آنها از تو میگیرم.
تاجر راضی شد و صیغه خواندند. تاجر پول داد و خواست برود آقای ملا گفت خوب حالا این برفها مِلک شماست، باید ببرید.
تاجر هرچه خواست طفره برود ملا گفت: خیر من مال شما را در خانه نگاه نمیدارم.
تاجر آخر ش گفت جهنّم، مبلغی هم میدهیم این برف ها را هم ببرند.
چنین کرد و رفت مدتی گذشت و تابستان شد. روزی ملا تاجر را احضار کرد گفت در معاملهای که من با شما کردم ادعای غبن دارم. برفهای من بیشتر از صد تومن میارزید فسخ کردم. برفهای مرا پس داده پول خود را بگیر. هرچه تاجر التماس کرد نپذیرفت. آخر صد تومان دیگر هم تقدیم کرد و ملا را راضی نمود. تاجر در حضور ملا سجده شکر کرد و گفت از آن شکر میکنم که نذر من به محل واقعی یعنی به شقیترین مردم رسیده است.
یادداشتهای روزانه محمّد علی فروغی، به کوشش ایرج افشار، نشر علم،
@yasserchannel
⏱ زمان خواندن ۱ دقیقه
وقتی تاجری پسرش ناخوش شد همه قسم نذر برای شفای او کرد مثمر نشد. از جمله نذر کرد که صد تومان به شقیترین مردم بدهد. اتفاقاً پسر شفا یافت و تاجر خواست نذر خود را ادا کند. با دوستان خود مشورت کرد که شقیترین مردم کیست بعد از فکرها گفتند کدخدای محله چون مرد جابری است باید شقیترین مردم باشد حاجی این را پسندید و صد تومان را برداشته نزد کدخدا رفت و اظهار مطلب نمود. کدخدا گفت راست است که من مرد شقی هستم ولی مطیع کلانترم و او از من شقیتر است، به او باید برسد تاجر نزد کلانتر رفت او محول به حاکم کرد و قس علی هذا تا به شاه رسید. شاه گفت من خیلی شقی هستم ولی فرّاش شریعتم. باید این نذر به ملّا برسد. تاجر نزد ملّا رفت اظهار مطلب نمود. جناب ملا تغیّر کرد که این چه تکلیفی است به من میکنی؟ تاجر ترسید خواست برگردد. ملا صدا کرد که بیا مومن! چون تو آدم خوبی هستی و نذری کردهای و باید وفا کنی من کاری میکنم که هم نذر تو ادا شود و هم صورت شرعی داشته باشد.
فصل زمستان بود مقداری برف در خانه بود گفت ما اسم این کار را معامله میگذاریم.
من این برفها را به تو میفروشم و صد تومان را به عنوان قیمت آنها از تو میگیرم.
تاجر راضی شد و صیغه خواندند. تاجر پول داد و خواست برود آقای ملا گفت خوب حالا این برفها مِلک شماست، باید ببرید.
تاجر هرچه خواست طفره برود ملا گفت: خیر من مال شما را در خانه نگاه نمیدارم.
تاجر آخر ش گفت جهنّم، مبلغی هم میدهیم این برف ها را هم ببرند.
چنین کرد و رفت مدتی گذشت و تابستان شد. روزی ملا تاجر را احضار کرد گفت در معاملهای که من با شما کردم ادعای غبن دارم. برفهای من بیشتر از صد تومن میارزید فسخ کردم. برفهای مرا پس داده پول خود را بگیر. هرچه تاجر التماس کرد نپذیرفت. آخر صد تومان دیگر هم تقدیم کرد و ملا را راضی نمود. تاجر در حضور ملا سجده شکر کرد و گفت از آن شکر میکنم که نذر من به محل واقعی یعنی به شقیترین مردم رسیده است.
یادداشتهای روزانه محمّد علی فروغی، به کوشش ایرج افشار، نشر علم،
@yasserchannel
سال دوم دبیرستان بودیم. دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود. جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوار کاست به مدرسه یه چیزی بود تو مایه های قتل شبه عمد! یه ناظم داشتیم به اسم آقای شریفی که تازه از یکی از شهرهای اطراف ...اومده بود. آدمی بود سختگیر ودر عین حال ساده دل.
یه روز یکی از بچه ها نوار جدید شهرام شب پره رو آورده بود مدرسه که تو راهرو از جیبش افتاد. بلافاصله آقای شریفی عین عقاب پیداش شد ولی خوشبختانه تو شلوغی زنگ تفریح نفهمید از جیب کی افتاده. از سعید، که اتفاقا نوار هم مال اون بود، پرسید این مال کیه؟ اونهم گفت آقا مال هر کی هست اسمش روش نوشته! چون نوار دم کلاس ما پیدا شده بود حدس زد مال یکی از ماست. آقای شریفی گذاشت همه اومدن سر کلاس بعد اومد تو و بلند گفت مبصر کلاس؟ من بلند شدم گفتم بله آقا. گفت شهرام شب پره کدوم یکیه؟! گفتم آقا امروز نیومده! گفت هر وقت اومد راهش نمیدی تو کلاس، بیارش دفتر! گفتم چشم.
این قضیه تو مدرسه پیچید و شده بود سوژه خنده.
گذشت تا چند روز بعد که آقای شریفی منو احضار کرد دفتر. با یه لحن شماتت آمیزی گفت آقای ... من از شما انتظار نداشتم به من دروغ بگی! من گفتم چه دروغی گفتیم آقا؟ گفت سر قضیه شهرام شب پره. آه از نهادم بلند شد و تو دلم گفتم یکی منو لو داده. تته پته کنان پرسیدم چی شده مگه آقا؟ گفت : من از بچه ها پرسیدم گفتند امسال اصلا اینجا ثبت نام نکرده، رفته دبیرستان واعظی! یه نفس راحتی کشیدم و گفتم آقا من روز اول سال دیدمش، فکر کردم هنوز میاد اینجا.
گفت همون بهتر که شرش کم شد، بچه های مردم رو منحرف می کرد.
@yasserchannel
یه روز یکی از بچه ها نوار جدید شهرام شب پره رو آورده بود مدرسه که تو راهرو از جیبش افتاد. بلافاصله آقای شریفی عین عقاب پیداش شد ولی خوشبختانه تو شلوغی زنگ تفریح نفهمید از جیب کی افتاده. از سعید، که اتفاقا نوار هم مال اون بود، پرسید این مال کیه؟ اونهم گفت آقا مال هر کی هست اسمش روش نوشته! چون نوار دم کلاس ما پیدا شده بود حدس زد مال یکی از ماست. آقای شریفی گذاشت همه اومدن سر کلاس بعد اومد تو و بلند گفت مبصر کلاس؟ من بلند شدم گفتم بله آقا. گفت شهرام شب پره کدوم یکیه؟! گفتم آقا امروز نیومده! گفت هر وقت اومد راهش نمیدی تو کلاس، بیارش دفتر! گفتم چشم.
این قضیه تو مدرسه پیچید و شده بود سوژه خنده.
گذشت تا چند روز بعد که آقای شریفی منو احضار کرد دفتر. با یه لحن شماتت آمیزی گفت آقای ... من از شما انتظار نداشتم به من دروغ بگی! من گفتم چه دروغی گفتیم آقا؟ گفت سر قضیه شهرام شب پره. آه از نهادم بلند شد و تو دلم گفتم یکی منو لو داده. تته پته کنان پرسیدم چی شده مگه آقا؟ گفت : من از بچه ها پرسیدم گفتند امسال اصلا اینجا ثبت نام نکرده، رفته دبیرستان واعظی! یه نفس راحتی کشیدم و گفتم آقا من روز اول سال دیدمش، فکر کردم هنوز میاد اینجا.
گفت همون بهتر که شرش کم شد، بچه های مردم رو منحرف می کرد.
@yasserchannel
تو بازیش بازی نکن چون اون خودش بازیساز ه آدمی که بازی می سازه خودش تو بازیش بازی نمیکنه
زنبورها. ✍️احمدیاسر
@yasserchannel
زنبورها. ✍️احمدیاسر
@yasserchannel