❤4
❤3
❤3
❤4
کنارم دراز کشیده ای
دست می کشم بر گلویت
تا مطمئن شوم نفس می کشی
همیشه می گفتی: الیاس، چرا دستهایت اینقدر سردند؟
و من به خنده ای دور می شدم
و مثلا ماهیان درون آکواریوم را نشان می دادم
که در فرسودگی غرق بودند
محبوبم، دستهایم سردند
چرا که سالهاست جریان زندگی در رگهایم نیست...
#الیاس_علوی
@yadsher
دست می کشم بر گلویت
تا مطمئن شوم نفس می کشی
همیشه می گفتی: الیاس، چرا دستهایت اینقدر سردند؟
و من به خنده ای دور می شدم
و مثلا ماهیان درون آکواریوم را نشان می دادم
که در فرسودگی غرق بودند
محبوبم، دستهایم سردند
چرا که سالهاست جریان زندگی در رگهایم نیست...
#الیاس_علوی
@yadsher
❤3
❤1👍1👏1
مرا و یاد تو را ، لحظه لحظه دیداری است ،
که چون همیشه ی دیدار عاشقان ، تازه است
چگونه مرگ بفرسایدت ؟ مگر تو تنی ؟
تو جان خالصی و تا همیشه جان تازه ست
چگونه خون تو پامال ماه و سال شود ؟
که چون بهار رسد ، خون ارغوان تازه است
#حسین_منزوی
@yadsher
که چون همیشه ی دیدار عاشقان ، تازه است
چگونه مرگ بفرسایدت ؟ مگر تو تنی ؟
تو جان خالصی و تا همیشه جان تازه ست
چگونه خون تو پامال ماه و سال شود ؟
که چون بهار رسد ، خون ارغوان تازه است
#حسین_منزوی
@yadsher
❤6
نشسته باز خـیالت کنار من امّا
دلم برای خودت تنگ می شود، چه کنم..!
#آرش_شریعتی
دستاش بوی جنگلِ پرتقالِ بارون خورده میداد. هر وقت دلم برای جنگل و بارون تنگ میشد دستاشو محکم میگرفتم تا اون بوی معرکه و جادویی به پوست و گوشتم نفوذ کنه. با اون انگار همیشه توو جنگلای شمال زیر درخت پرتقال بودم. ولی میدونی چند ساله که هیچی از بوی بارون و پرتقال یادم نمیآد؟ میدونی چند ساله شمال نرفتم؟
@yadsher
دلم برای خودت تنگ می شود، چه کنم..!
#آرش_شریعتی
دستاش بوی جنگلِ پرتقالِ بارون خورده میداد. هر وقت دلم برای جنگل و بارون تنگ میشد دستاشو محکم میگرفتم تا اون بوی معرکه و جادویی به پوست و گوشتم نفوذ کنه. با اون انگار همیشه توو جنگلای شمال زیر درخت پرتقال بودم. ولی میدونی چند ساله که هیچی از بوی بارون و پرتقال یادم نمیآد؟ میدونی چند ساله شمال نرفتم؟
@yadsher
❤6
شعرها و یادها...
روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر میپنداشتم که عشق، هرگز دیگر به خانۀ من نخواهد آمد. تو طلوع کردی و عشق باز آمد، شعر شکوفه کرد و کبوتر شادی بالزنان بازگشت؛ تنهایی و خستگی بر خاک ریخت. من با توام و آینههای خالی از تصویرهای مهر و امید…
در سرزمینِ حادثه و داربستِ شعر
روز و شبِ سیاهِ هنر را گریستیم
شب را گریستیم،سحر را گریستیم
ما گامگام راه سفر را گریستیم...
#قهار_عاصی
@yadsher
روز و شبِ سیاهِ هنر را گریستیم
شب را گریستیم،سحر را گریستیم
ما گامگام راه سفر را گریستیم...
#قهار_عاصی
@yadsher
👍2
Asheghaneh
Sattar - [ Listen2Music.ir ]
او نمیدانست چطور شد...
همهچیز ناگهان شروع شد، بیمقدمه، درست همانطور که تمام شد.
نه وعدهای داده شده بود، نه قولی برای ماندن.
اما احساسی بینشان شکل گرفت که شبیه هیچکدام از تجربههای قبل نبود.
و شاید همین ناشناختگی، دل او را به بازی گرفت.
هر بار که این آهنگ پخش میشود،
او بیصدا لبخند میزند؛
نه از خوشی، بلکه از آن نوع لبخندهایی که پشتشان سکوتی بلند نشسته.
انگار این آهنگ، حرفهایی را میزند که خودش هیچوقت نگفت.
نه بهدنبال برگشتن کسیست، نه حسرت گذشته را میخورد.
فقط گاهی دلش میخواهد بداند
اگر زمان کمی با آنها راه میآمد،
آیا پایان فرق میکرد؟
همینقدر ساده، همینقدر عجیب...
عشق آمد، رد شد،
و در یک آهنگ جا ماند...
#سنیوریتا
@yadsher
همهچیز ناگهان شروع شد، بیمقدمه، درست همانطور که تمام شد.
نه وعدهای داده شده بود، نه قولی برای ماندن.
اما احساسی بینشان شکل گرفت که شبیه هیچکدام از تجربههای قبل نبود.
و شاید همین ناشناختگی، دل او را به بازی گرفت.
هر بار که این آهنگ پخش میشود،
او بیصدا لبخند میزند؛
نه از خوشی، بلکه از آن نوع لبخندهایی که پشتشان سکوتی بلند نشسته.
انگار این آهنگ، حرفهایی را میزند که خودش هیچوقت نگفت.
نه بهدنبال برگشتن کسیست، نه حسرت گذشته را میخورد.
فقط گاهی دلش میخواهد بداند
اگر زمان کمی با آنها راه میآمد،
آیا پایان فرق میکرد؟
همینقدر ساده، همینقدر عجیب...
عشق آمد، رد شد،
و در یک آهنگ جا ماند...
#سنیوریتا
@yadsher
❤4
خواری از اغیار بهر یار، میباید کشید
ناز خورشید از در و دیوار، میباید کشید
نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازین
از نسیم صبح بوی یار، میباید کشید...
#صائبتبریزی
@yadsher
ناز خورشید از در و دیوار، میباید کشید
نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازین
از نسیم صبح بوی یار، میباید کشید...
#صائبتبریزی
@yadsher
❤4
شعرها و یادها...
روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر میپنداشتم که عشق، هرگز دیگر به خانۀ من نخواهد آمد. تو طلوع کردی و عشق باز آمد، شعر شکوفه کرد و کبوتر شادی بالزنان بازگشت؛ تنهایی و خستگی بر خاک ریخت. من با توام و آینههای خالی از تصویرهای مهر و امید…
اما تو از یاد نمیروی، شعر میشوی.
#الهه_حسیننژاد
شعر آمد و تو آمدی و خط به خط به خط
اسم تو را نوشتم و باران گذاشتم...
#اصغر_معاذی
@yadsher
#الهه_حسیننژاد
شعر آمد و تو آمدی و خط به خط به خط
اسم تو را نوشتم و باران گذاشتم...
#اصغر_معاذی
@yadsher
❤3
ما دوام آوردیم،
عجیب دوام آوردیم.
اما فرق بود میان دوام آوردن ما و دوام آوردن آدمهای دیگر.
فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدمهای دیگر. که جایی که آنان راه می رفتند، ما میدویدیم.
جایی که آنها میدویدند، ما سینهخیز میرفتیم.
آنان برای رشد و رفاه میجنگیدند و ما برای بقا،
تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما فقط داشتیم
«زنده میماندیم»...
#عباس_معروفی
@yadsher
عجیب دوام آوردیم.
اما فرق بود میان دوام آوردن ما و دوام آوردن آدمهای دیگر.
فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدمهای دیگر. که جایی که آنان راه می رفتند، ما میدویدیم.
جایی که آنها میدویدند، ما سینهخیز میرفتیم.
آنان برای رشد و رفاه میجنگیدند و ما برای بقا،
تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما فقط داشتیم
«زنده میماندیم»...
#عباس_معروفی
@yadsher
👏4👍2
رفتي دلم شكستي ، اين دل شكسته بهتر
پوسيده رشته عشق ، از هم گسسته بهتر
من انتقام دل را هرگز نگيرم از تو
اين رفته راه نا حق ، در خون نشسته بهتر
در بزم باده نوشان اي غافل از دل من
بستي دو چشم و گفتم ، ميخانه بسته بهتر
چون لاله هاي خونين ريزد سرشکم امشب
بر گور عشق ديرين ، گل دسته دسته بهتر
آيينه ايست گويا اين چهره ي غمينم
تا راز دل نداني ، در هم شكسته بهتر
فرسوده بند الفت ، با صد گره نيرزد
پيمان سست و بيجا ، اي گل ، نبسته بهتر
گر يادگار بايد از عشق خانه سوزي ...
داغي هما به سينه ، جاني كه خسته بهتر
#هما_میرافشار
ملکه ترانه سرایی ایران در گذشت...
روحش شاد ،یادش جاودان باد...
@yadsher
پوسيده رشته عشق ، از هم گسسته بهتر
من انتقام دل را هرگز نگيرم از تو
اين رفته راه نا حق ، در خون نشسته بهتر
در بزم باده نوشان اي غافل از دل من
بستي دو چشم و گفتم ، ميخانه بسته بهتر
چون لاله هاي خونين ريزد سرشکم امشب
بر گور عشق ديرين ، گل دسته دسته بهتر
آيينه ايست گويا اين چهره ي غمينم
تا راز دل نداني ، در هم شكسته بهتر
فرسوده بند الفت ، با صد گره نيرزد
پيمان سست و بيجا ، اي گل ، نبسته بهتر
گر يادگار بايد از عشق خانه سوزي ...
داغي هما به سينه ، جاني كه خسته بهتر
#هما_میرافشار
ملکه ترانه سرایی ایران در گذشت...
روحش شاد ،یادش جاودان باد...
@yadsher
❤3
Forwarded from مهر و ماه
تندباد حادثه ها
داریوش
حکایت از چه کنم، سینه سینه درد اینجاست
هزار شعله ی سوزان و آه سرد اینجاست
بهار آن سوی دیوار ماند و یاد خوشش
هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست...
#هوشنگ_ابتهاج
نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیری ست،
بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد اینجاست
@yadsher
هزار شعله ی سوزان و آه سرد اینجاست
بهار آن سوی دیوار ماند و یاد خوشش
هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست...
#هوشنگ_ابتهاج
نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیری ست،
بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد اینجاست
@yadsher
❤3👍1
👍2
محبوبِ من،
راهی پیدا کن برایِ آمدن، برایِ همیشه ماندن؛
بی تو
به هر راهی که میروم بیراهه
و به هر دری که میزنم بسته است،
بی تو دلتنگی ادامه دارد...
#محمد_صالحعلاء
@yadsher
محبوبِ من،
راهی پیدا کن برایِ آمدن، برایِ همیشه ماندن؛
بی تو
به هر راهی که میروم بیراهه
و به هر دری که میزنم بسته است،
بی تو دلتنگی ادامه دارد...
#محمد_صالحعلاء
@yadsher
❤5
#چالش_مشاعره_با_تصویر
لطفاً شعر،متن،عکس و دلنوشته های خودتون رو با ما به اشتراک بگذارید...
دوستان عزیزم همراهی شما باعث افتخار و دلگرمی ماست...🙏❤️
تو بهاری؟
نه، بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو!
#حمید_مصدق
@yadsher
لطفاً شعر،متن،عکس و دلنوشته های خودتون رو با ما به اشتراک بگذارید...
دوستان عزیزم همراهی شما باعث افتخار و دلگرمی ماست...🙏❤️
تو بهاری؟
نه، بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو!
#حمید_مصدق
@yadsher
❤1👏1
زندگی هدیهای است که من هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم،
عاشقانه روبانهای دور آن را به آرامی باز میکنم...
#کریستین_بوبن
@yadsher
عاشقانه روبانهای دور آن را به آرامی باز میکنم...
#کریستین_بوبن
@yadsher
❤3