مینسوک یه پروانه ی آبی رنگه که بیست سال تموم با خاطرات کسایی که فراموشش کردن زندگی کرده. حالا بعد بیست سال برگشته تا جونمیون، ولیعهدی که تمام این بیست سال رو یواشکی نگاهش میکرده رو توی مراسم تاجگذاریش ببینه. اما چی میشه اگه جونمیون هیچوقت برای تاجگذاری نره و جونش توسط اهریمن به خطر بیفته؟
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: #My_Masked_boy
•PART: -
•GENRE : Fantasy, Romance, Historical, Angst
•COUPLE: XiuHo (SuMin)
•WRITER: Mihi
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #Mihi
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: #My_Masked_boy
•PART: -
•GENRE : Fantasy, Romance, Historical, Angst
•COUPLE: XiuHo (SuMin)
•WRITER: Mihi
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #Mihi
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
_کای! دست نگه دار!
سعی کرد خودش رو از پسر مست دور کنه اما فایده ای نداشت.
کای تماما خودش رو به هیونگش چسبونده بود.
مینسوک میخواست اجازه بده کای با بغل کردنش دلتنگیش رو رفع کنه.
زمان زیادی بخاطر سربازی از دونسونگش دور بود شاید بخاطر همین اینطور زیاده روی کرده بود!
اما با حرکات دستش شوکه بهش نگاه کرد.
دکمه های پیراهنش دونه دونه باز میشد و دست گرمش روی بدن برهنش به حرکت در اومده بود.
از شوک فلج شده بود و حتی توان مخالفت نداشت.
_ک...کای!؟ بس کن!
+هیونگ! تو همیشه آدم مسئولیت پذیری بودی! پس مسئولیت دزدیدیتو به عهده بگیر!
فکش رو نگه داشت و به سمت خودش چرخوند. لبش رو به آرومی روی لبش نگه داشت و برای ثانیه های طولانی ثابت موند.
+دزدیدن افکارم ، نگاهم ، قلبم! میخواستی بدون اینکه تقاصشو پس بدی از زیرش در بری!؟
ضربان قلبش بخاطر ترس و شوک بود درسته!؟
اون که از موقعیت خوشحال و راضی نبود بود!؟
+خب....میخوای مسئولیتشو به عهده بگیری هیونگ!؟
لازم به بیرون اومدن صدا نبود وقتی شیومین با ولع لبهاش رو به بازی گرفت و موافقت خودش رو تماما ابراز کرد!
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#xiukai #pic_fic #Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐦𝐢𝐧𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
سعی کرد خودش رو از پسر مست دور کنه اما فایده ای نداشت.
کای تماما خودش رو به هیونگش چسبونده بود.
مینسوک میخواست اجازه بده کای با بغل کردنش دلتنگیش رو رفع کنه.
زمان زیادی بخاطر سربازی از دونسونگش دور بود شاید بخاطر همین اینطور زیاده روی کرده بود!
اما با حرکات دستش شوکه بهش نگاه کرد.
دکمه های پیراهنش دونه دونه باز میشد و دست گرمش روی بدن برهنش به حرکت در اومده بود.
از شوک فلج شده بود و حتی توان مخالفت نداشت.
_ک...کای!؟ بس کن!
+هیونگ! تو همیشه آدم مسئولیت پذیری بودی! پس مسئولیت دزدیدیتو به عهده بگیر!
فکش رو نگه داشت و به سمت خودش چرخوند. لبش رو به آرومی روی لبش نگه داشت و برای ثانیه های طولانی ثابت موند.
+دزدیدن افکارم ، نگاهم ، قلبم! میخواستی بدون اینکه تقاصشو پس بدی از زیرش در بری!؟
ضربان قلبش بخاطر ترس و شوک بود درسته!؟
اون که از موقعیت خوشحال و راضی نبود بود!؟
+خب....میخوای مسئولیتشو به عهده بگیری هیونگ!؟
لازم به بیرون اومدن صدا نبود وقتی شیومین با ولع لبهاش رو به بازی گرفت و موافقت خودش رو تماما ابراز کرد!
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#xiukai #pic_fic #Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐦𝐢𝐧𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
❤1
Document (1).pdf
222.9 KB
Document (2).pdf
215.3 KB
Document (3).pdf
137.6 KB
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: -
•PART: 1 - Complete
•GENRE : BDSM, Smut
•COUPLE: XiuBaek
•WRITER: Wolf
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#oneshot #WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
•NAME: -
•PART: 1 - Complete
•GENRE : BDSM, Smut
•COUPLE: XiuBaek
•WRITER: Wolf
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#oneshot #WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
🔥1
𝑿𝒊𝒖𝒉𝒂𝒓𝒆𝒎
-
به بهانه سردرد، با همان لباس های خوابش از خانه بیرون زد و به سمت پارکی که هرروز برای دوباره دیدن آن فرشته شیطان نما که آخرین بار در خوابش، روی درخت آن را دیده بود، دوید.
با بوجود نفس تنگی باز هم مثل قبل میتوانست در مواقع ضروری تند بدود.
به پارک که رسید روی نیمکت چوبی که به تازگی رنگش کرده بودند نشست و به پارکی که تنها با یک چراغ زرد روشن بود، نگاهی انداخت.
نفس عمیقی کشید و بعد از اینکه نبضش منظم شد دستش را از روی سینه اش برداشت و روی پهلوهایش کشید.
هوا کم کم داشت سرد میشد و نمیتوانست زیاد در آنجا بماند؛ چشمانش را چرخاند و روی درخت همیشگی زوم کرد.
با دیدن تکه کوچکی از پتو که از درخت آویزان شده بود چمشانش درشت شدند؛ انگشتانش را روی چشمانش کشید و از جایش بلند شد. سمت درخت رفت و سرش را کمی کج کرد و با دیدن موجودی شبیه به انسان، ولی با چهرهای کاملا متفاوت و زیبا ، دستش را بالا برد و تکان داد.
آن موجود نیز سرش را سمتش برگرداند و متقابلاً دستش را تکان داد.
-بلاخره اومدی؟
با لبخندی که نثارش میکرد زمزمه کرد و به پله های چوبی درخت اشاره کرد.
پسرک مبهوت آن همه زیبایی، دستش را به بند آن گرفت و از پله ها بالا رفت تا رسید کنار آن فرشته شیطان نما.
شیومین، کناری نشست و منتظر ماند تا پسر هم کنارش بنشیند.
-منم بلاخره اومدم...هی میدونم منتظرم بودی...ولی وقت نداشتم بهت سر بزنم و جاش توی خوابت جبران میکردم. ممنون که تا حالا منتظرم بودی!
بکهیون، نزدیکش نشست و بلافاصله پتویی که تابحال به نرمی و لطافت آن ندیده بود رویش قرار گرفت.
نفس راحتی کشید و سرش را به سینه شیطان تکیه داد.
+تو خیلی بد قولی..همیشه میگی بیام ولی خودت هیچ وقت اینجا نیستی..
آروم زمزمه کرد و صورتش را به سینه اش مالید.
شیومین، دستش را سمت گونه اش برد و شروع به نوازشش کرد. روی موهایش را چند باری بوسید و لبخند کوچکی زد.
-متاسفم.. ولی حالا اومدم که طلوعو باهم تماشا کنیم
با لبخندش گفت و دست آزادش را بالا برد.
حالا که قرار شب زیبایی را کنار هم داشته باشند، چرا از این زیبا تر هم نشود؟
با بسته شدن چشمانش نور آبی روی دستانش ظاهر شد و بکهیون، با احساس سرمای ضعیفی سرش را بالا آورد و به دستانش خیره شد.
این میتوانست زیبا ترین چیزی باشد که در عمرش دیده بوده است!
ناخودآگاه سرش را همزمان با بیشتر شدن نور بالا آورد تا جایی که لب هایش رو به روی لب های شیومین قرار گرفت.
با دقت به پوست خشک شده آن نگاه کرد و چشمانش را بست.
بلافاصله لب های نرم خودش را به لب کوچک آن شیطان رساند و با دلتنگی بوسید.
کم کم نور آبی روی دستانش کمرنگ شد و کنارش، نور های زرد و نارنجی که از خود گرما ایجاد میکردند رشد کرد. ترکیب این دو حس و رنگ ، میتوانست از زیبا ترین چیز هایی باشد که وجود دارد..ولی چه کسی اهمیت میداد وقتی آن دو در حال بوسیدن هم بودند؟
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#pic_fic #Kenya #xiubaek
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
با بوجود نفس تنگی باز هم مثل قبل میتوانست در مواقع ضروری تند بدود.
به پارک که رسید روی نیمکت چوبی که به تازگی رنگش کرده بودند نشست و به پارکی که تنها با یک چراغ زرد روشن بود، نگاهی انداخت.
نفس عمیقی کشید و بعد از اینکه نبضش منظم شد دستش را از روی سینه اش برداشت و روی پهلوهایش کشید.
هوا کم کم داشت سرد میشد و نمیتوانست زیاد در آنجا بماند؛ چشمانش را چرخاند و روی درخت همیشگی زوم کرد.
با دیدن تکه کوچکی از پتو که از درخت آویزان شده بود چمشانش درشت شدند؛ انگشتانش را روی چشمانش کشید و از جایش بلند شد. سمت درخت رفت و سرش را کمی کج کرد و با دیدن موجودی شبیه به انسان، ولی با چهرهای کاملا متفاوت و زیبا ، دستش را بالا برد و تکان داد.
آن موجود نیز سرش را سمتش برگرداند و متقابلاً دستش را تکان داد.
-بلاخره اومدی؟
با لبخندی که نثارش میکرد زمزمه کرد و به پله های چوبی درخت اشاره کرد.
پسرک مبهوت آن همه زیبایی، دستش را به بند آن گرفت و از پله ها بالا رفت تا رسید کنار آن فرشته شیطان نما.
شیومین، کناری نشست و منتظر ماند تا پسر هم کنارش بنشیند.
-منم بلاخره اومدم...هی میدونم منتظرم بودی...ولی وقت نداشتم بهت سر بزنم و جاش توی خوابت جبران میکردم. ممنون که تا حالا منتظرم بودی!
بکهیون، نزدیکش نشست و بلافاصله پتویی که تابحال به نرمی و لطافت آن ندیده بود رویش قرار گرفت.
نفس راحتی کشید و سرش را به سینه شیطان تکیه داد.
+تو خیلی بد قولی..همیشه میگی بیام ولی خودت هیچ وقت اینجا نیستی..
آروم زمزمه کرد و صورتش را به سینه اش مالید.
شیومین، دستش را سمت گونه اش برد و شروع به نوازشش کرد. روی موهایش را چند باری بوسید و لبخند کوچکی زد.
-متاسفم.. ولی حالا اومدم که طلوعو باهم تماشا کنیم
با لبخندش گفت و دست آزادش را بالا برد.
حالا که قرار شب زیبایی را کنار هم داشته باشند، چرا از این زیبا تر هم نشود؟
با بسته شدن چشمانش نور آبی روی دستانش ظاهر شد و بکهیون، با احساس سرمای ضعیفی سرش را بالا آورد و به دستانش خیره شد.
این میتوانست زیبا ترین چیزی باشد که در عمرش دیده بوده است!
ناخودآگاه سرش را همزمان با بیشتر شدن نور بالا آورد تا جایی که لب هایش رو به روی لب های شیومین قرار گرفت.
با دقت به پوست خشک شده آن نگاه کرد و چشمانش را بست.
بلافاصله لب های نرم خودش را به لب کوچک آن شیطان رساند و با دلتنگی بوسید.
کم کم نور آبی روی دستانش کمرنگ شد و کنارش، نور های زرد و نارنجی که از خود گرما ایجاد میکردند رشد کرد. ترکیب این دو حس و رنگ ، میتوانست از زیبا ترین چیز هایی باشد که وجود دارد..ولی چه کسی اهمیت میداد وقتی آن دو در حال بوسیدن هم بودند؟
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#pic_fic #Kenya #xiubaek
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
👍1
Document (11).pdf
171 KB
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: -
•PART: 1 - Complete
•GENRE : Mafia
•COUPLE: XiuHan
•WRITER: @park_wolf
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#oneshot #WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
•NAME: -
•PART: 1 - Complete
•GENRE : Mafia
•COUPLE: XiuHan
•WRITER: @park_wolf
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#oneshot #WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
شکارچی.pdf
251.2 KB
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: #Hunter
•PART:1
•GENRE : smut
•COUPLE: #xiusoo
•WRITER: @PARK_WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
•NAME: #Hunter
•PART:1
•GENRE : smut
•COUPLE: #xiusoo
•WRITER: @PARK_WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
❤14
پشیمانی.pdf
268.2 KB
Part 1-3.pdf
754.2 KB
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: Soul Killer 2
•PART: 1-3
•GENRE : Supernatural, Mpreg, Smut, Action +18
•COUPLE: Secret
•WRITER: Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #soul_killer #Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
•NAME: Soul Killer 2
•PART: 1-3
•GENRE : Supernatural, Mpreg, Smut, Action +18
•COUPLE: Secret
•WRITER: Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #soul_killer #Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
❤8🔥1
Part 1-10.pdf
1.1 MB
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: My Nightmares
•PART: 1-10
•GENRE : Romance, Angst, Psychology, BDSM+18
•COUPLE: ChanHunMin (Threesome)
•WRITER: Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #my_nightmares #Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
•NAME: My Nightmares
•PART: 1-10
•GENRE : Romance, Angst, Psychology, BDSM+18
•COUPLE: ChanHunMin (Threesome)
•WRITER: Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #my_nightmares #Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
🔥6❤2
PART 11-20.pdf
1.7 MB
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: Lie & Love
•PART: 11-20
•GENRE : Supernatural, Action +18
•COUPLE: Harem
•WRITER: Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #Lie_And_Love #Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
•NAME: Lie & Love
•PART: 11-20
•GENRE : Supernatural, Action +18
•COUPLE: Harem
•WRITER: Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #Lie_And_Love #Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
🔥11❤2💋1
سنگ کاغذ قیچی.pdf
308.7 KB
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: #Rock_paper_scissors
•PART:1
•GENRE : happy
•COUPLE: #xiuchen
•WRITER: @PARK_WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
•NAME: #Rock_paper_scissors
•PART:1
•GENRE : happy
•COUPLE: #xiuchen
•WRITER: @PARK_WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
🥰9
اولین روز..pdf
207.9 KB
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: #first_day
•PART:1
•GENRE : smut
•COUPLE: #xiuchan
•WRITER: @PARK_WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
•NAME: #first_day
•PART:1
•GENRE : smut
•COUPLE: #xiuchan
•WRITER: @PARK_WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #WOLF
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
👍9
Link Wattpad
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: Defiance of the Mission
•PART: 1 - Complete
•GENRE : Action - Smut
•COUPLE: Xiubaek - Baekmin
•WRITER: Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #Dema #oneshot #Defiance_of_the_Mission
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: Defiance of the Mission
•PART: 1 - Complete
•GENRE : Action - Smut
•COUPLE: Xiubaek - Baekmin
•WRITER: Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #Dema #oneshot #Defiance_of_the_Mission
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
🔥9
میشه مغزم رو در بیارید و خودتون بفهمید آخر فیکام چی میشه؟
همونقدری که دلم میخواد بنویسمشون حوصله و وقت ندارم..
همونقدری که دلم میخواد بنویسمشون حوصله و وقت ندارم..
😭17❤1
Link Wattpad
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: Soul Killer 2
•PART: 1
•GENRE : Supernatural, Mpreg, Smut, Action +18
•COUPLE: Secret
•WRITER: Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #soul_killer #Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
•NAME: Soul Killer 2
•PART: 1
•GENRE : Supernatural, Mpreg, Smut, Action +18
•COUPLE: Secret
•WRITER: Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#Fic #soul_killer #Dema
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
⊹𝐗𝐢𝐮𝐇𝐚𝐫𝐞𝐦
❤8