داستان خسرو و شیرین / شیرین و فرهاد
خسرو، شاهزادهی ایران، تعریف زیبایی و هنر شیرین، شاهزادهی ارمنستان را میشنود و دلباختهاش میشود. شیرین هم وقتی تصویر خسرو را میبیند، عاشقش میگردد. خسرو برای دیدن او راهی ارمنستان میشود، اما بهدلیل ماجراهایی مثل دشمنی پدرش با بهرام چوبین و فرار از ایران، دیدارشان مدتی به تأخیر میافتد. در این میان، فرهاد، عاشق دیگری از شیرین است که برای او کوه بیستون را میتراشد، اما سرانجام توسط خسرو جان میسپارد. در پایان، خسرو و شیرین به هم میرسند و با هم ازدواج میکنند؛ ولی عاقبتِ تلخِ داستان آن است که خسرو به دست پسرش شیرُویه کشته میشود و شیرین نیز که طاقت بیخسرو بودن ندارد، بر مزارش جان میدهد و شیرویه پادشاه ایران زمین میشود و اما بخاطر سن کمش نمیتواند از پس این مسئولیت بربیاید و ایران زمین مورد هجوم اعراب قرار میگرد..
داستان عشق زال و رودابه / پدر و مادر رستم
زال، پسر سام، با مویی سفید از کودکی به دنیا آمد. مردم او را «نحس» دانستند و پدرش، سام، غمگین شد و او را بر قله البرز رها کرد. اما سیمرغِ مهربان او را دید، دلش به رحم آمد، و زال را زیر بال خود بزرگ کرد تا مردی دانا و نیرومند شد. روزی سام در خواب از سیمرغ پیام گرفت که پسرش زنده است. سام توبه کرد و زال را بازگرداند. زال بعد از آن، به کابل رفت و رودابه، دختر مهرابِ پادشاه کابل را دید — دختری با زیبایی خیرهکننده و نژادی از تبار ضحاک. آن دو در شبی پرستاره، از پشت دیوار قصر، عاشق یکدیگر شدند. رودابه گیسوان بلندش را فرو آویخت تا زال از دیوار بالا رود با اینکه تبار رودابه برای ایرانیان ناپسند بود، عشقشان پاک بود. زال از سام و پادشاه ایران، منوچهر، برای ازدواج با رودابه اجازه گرفت. با وساطت سیمرغ، منوچهر پذیرفت.
ثمرهی عشق آنها رستم بود — بزرگترین پهلوان ایران زمین