Gooshvare
Damahi Band
جومِنی سوزِن گوشوارش طلاهن
(لباسش سبزه و گوشواره ش طلایی)
ناز اَسیتن نو عروس و قدش کوتاهن
(ناز می کنه نوعروس و قدش کوتاهه)
روبروم نِشتِن نکردن نگاهُم
(روبروم نشسته و نگاهم می کنه)
نادونم تو ای عزیز خونت در کجاهن
(نمی دونم عزیزم خونه تو کجاست)
آخ برم جومه سوز چکَ و اروش نِشتِن
(آخ که چقدر لباس سبز بهش میاد)
اسم تو بِی همیشهَ رو قلبوم نوشتن
(اسم تو برای همیشه روی قلبم نوشته)
حاضرُم بخاطرت جون بُکُنُم قربُن
(حاضرم به خاطرت جونم رو قربانی کنم)
اگه یک لحظه نبی موا بشُم وِیرون
(اگه یک لحظه نباشی می خوام که ویرون بشم)
یار یار یار بودُم بیمار
(یار یار یار شدم من بیمار)
یار یار یار بودُم گرفتار
(یار یار یار شدم گرفتار)
http://t.me/WrongPlace_WrongTime
(لباسش سبزه و گوشواره ش طلایی)
ناز اَسیتن نو عروس و قدش کوتاهن
(ناز می کنه نوعروس و قدش کوتاهه)
روبروم نِشتِن نکردن نگاهُم
(روبروم نشسته و نگاهم می کنه)
نادونم تو ای عزیز خونت در کجاهن
(نمی دونم عزیزم خونه تو کجاست)
آخ برم جومه سوز چکَ و اروش نِشتِن
(آخ که چقدر لباس سبز بهش میاد)
اسم تو بِی همیشهَ رو قلبوم نوشتن
(اسم تو برای همیشه روی قلبم نوشته)
حاضرُم بخاطرت جون بُکُنُم قربُن
(حاضرم به خاطرت جونم رو قربانی کنم)
اگه یک لحظه نبی موا بشُم وِیرون
(اگه یک لحظه نباشی می خوام که ویرون بشم)
یار یار یار بودُم بیمار
(یار یار یار شدم من بیمار)
یار یار یار بودُم گرفتار
(یار یار یار شدم گرفتار)
http://t.me/WrongPlace_WrongTime
«پروانهای در تار عنکبوتی گرفتار شد. عنکبوت تاری به دورش تنید. چندی گذشت، پروانه همچنان در تار گرفتار بود. همه از استقامت پروانه در تعجب بودند. تندبادی شد و تار را تکانی داد. پروانه ذره ذره شد و ریخت. خیلی وقت بود که از درون پوک شده بود.»
کتاب سکوت - شوساکو اندو ژاپنی
خیلی این شروع رو دوست دارم.
کتاب سکوت - شوساکو اندو ژاپنی
خیلی این شروع رو دوست دارم.
💔1
و
من دريافته ام كه زندگى
پنجره ايست براى انتظار كشيدنِ بى انتظار
آن گاه پرندگان از هر كجا كه رفته باز مى گردند
و
برايت شيراز مى آورند
شيراز تمام نمى شود
با خيال راحت غرقش شو و بخوان
سلام من به تو يار قديمى
...
http://t.me/WrongPlace_WrongTime
من دريافته ام كه زندگى
پنجره ايست براى انتظار كشيدنِ بى انتظار
آن گاه پرندگان از هر كجا كه رفته باز مى گردند
و
برايت شيراز مى آورند
شيراز تمام نمى شود
با خيال راحت غرقش شو و بخوان
سلام من به تو يار قديمى
...
http://t.me/WrongPlace_WrongTime
❤1
تا حالا شده دلت برای نبودنت تنگ بشه؟ اولا بهش نمیخورد انقدر طولانی باشه، زندگیرو میگم، عاقبت اونقدر کش پیدا میکنه که دیگه کمکم یادت میره آرزوهات کدوم بود.
#خیره_به_دوردستها
http://t.me/WrongPlace_WrongTime
#خیره_به_دوردستها
http://t.me/WrongPlace_WrongTime
زمانی که اشتباهی زبانتان را قورت بدهید، ناچار هستید که لال بشوید اما اگر فقط خودتان متوجه باشید که زبانتان را قورت دادهاید به چشم همه سخنگو میآیید و چون نمیدانید زبانی دارید، متوجه پرحرفیهایتان نمیشوید.
از زمانی که لال شدهام خیلی میگذرد، خیلی به حرفهایم توجه نمیکنم چون اینها اصلا حرفهای من نیستند، از زبان من بیرون نمیآیند. زبانم شبها از ته شکمم برایم قصه میگوید و میگوید که اشکالی ندارد که اینطور است و آنطور است. هزازگاهی شکمم از غم پرمیشود شبیه به آتشفشانی که فوران کرده باشد. زبانم شنا میکند و داستان خودم رو برای خودم میگوید و من گریه میکنم. گریه میکنم و گدازههای شکمم بیرون میآیند و ناراحت باقی نمیمانم. امیدوارم یکی از همین روزها غرق شوم من واقعا تحمل دوباره شنیدن این داستان کوفتیام را از زبانی که فقط من صدایش میشنوم رو ندارم.
از زمانی که لال شدهام خیلی میگذرد، خیلی به حرفهایم توجه نمیکنم چون اینها اصلا حرفهای من نیستند، از زبان من بیرون نمیآیند. زبانم شبها از ته شکمم برایم قصه میگوید و میگوید که اشکالی ندارد که اینطور است و آنطور است. هزازگاهی شکمم از غم پرمیشود شبیه به آتشفشانی که فوران کرده باشد. زبانم شنا میکند و داستان خودم رو برای خودم میگوید و من گریه میکنم. گریه میکنم و گدازههای شکمم بیرون میآیند و ناراحت باقی نمیمانم. امیدوارم یکی از همین روزها غرق شوم من واقعا تحمل دوباره شنیدن این داستان کوفتیام را از زبانی که فقط من صدایش میشنوم رو ندارم.
💔1
«اُمید در این معنای عمیق و قدرتمند مترادف با این نیست که وقتی اوضاع بابِ میلمان است از وضعیت لذت ببریم؛ به معنای سرمایهگذاری در اموری نیست که معلوم است خیلی زود به ثمر میرسد؛ امید، توانایی تلاش برای موفقیت است. بیتردید امید به معنای خوشبینی نیست. امید، باور به این نیست که اتفاق خوبی رخ خواهد داد. بلکه اطمینان از این است که فارغ از هر نتیجهای، اتفاقی معنادار در حال وقوع است. مهمتر از همه اینکه این نوع امید است که به ما قدرت میدهد که زندگی کنیم و همواره چیزهای جدیدی را بیازماییم، حتی وقتی اوضاع مثل این لحظه و اینجا، بیاندازه ناامیدکننده به نظر میرسد.»
[واتسلاف هاول، ترجمهی فرناز سیفی]
http://t.me/WrongPlace_WrongTime
[واتسلاف هاول، ترجمهی فرناز سیفی]
http://t.me/WrongPlace_WrongTime
❤5
اُو مشکل میتوانست در زندگی روزمره به تقدس و معنویتی دست پیدا کند. به نظر میرسید فقط وقتی از دنیا دل میکند، به معنویت روی میآورد.
اریک مالپاس در رمان خود تحت عنوان رقص های طولانی طولانی در توصیف شخصیت داستانش که او هم نویسنده است مینویسد : << او پوستنازکتر از اغلب مردم بود، مشکلات سایرین درست به اندازه زیباییهای فراوان زندگی، او را تحت تاثیر قرار میداد: و او که تحتتاثیر و مجذوب رخدادهای پیرامونش بود قلم را برمیداشت و درباره آنها مینوشت. همهچیز، از راه رفتن روی تپهها گرفته تا گوش دادن به آثار شوبرت و تماشای اخبار ساعت نه شب روی صندلی راحتیاش که بخش اعظم آن را خرد شدن استخوان و گوشت تشکیل میداد، او را متأثر میکرد. >>
«زن میرود و رفتن او شعریست
زن میرود و از رفتنش شاعری زاده میشود،
و من میدانم با رفتن کدام زن شاعر شدهام.»
- حیدر ارگولن؛ فارسیِ فرید فرخزاد.
@WrongPlace_WrongTime
زن میرود و از رفتنش شاعری زاده میشود،
و من میدانم با رفتن کدام زن شاعر شدهام.»
- حیدر ارگولن؛ فارسیِ فرید فرخزاد.
@WrongPlace_WrongTime
گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمیدانستم
- سجاد سامانی.
@WrongPlace_WrongTime
گفت من نام تو را نیز نمیدانستم
- سجاد سامانی.
@WrongPlace_WrongTime
👍1👎1