ون گوگ گوششُ برید به یه جنده هدیه ش داد
اونم چندشش شد پرتش کرد رو زمین
ـ هی وَن
جنده ها پول می خوان نه گوش
به گمونم واسه همین نقاش بزرگی بودی
چون چیزای دیگه رُ نمی فهمیدی
@WrongPlace_WrongTime | #چارلز_بوکوفسکی
اونم چندشش شد پرتش کرد رو زمین
ـ هی وَن
جنده ها پول می خوان نه گوش
به گمونم واسه همین نقاش بزرگی بودی
چون چیزای دیگه رُ نمی فهمیدی
@WrongPlace_WrongTime | #چارلز_بوکوفسکی
زیر دستان من
پستانهای کوچک تو
نفس نفس میزنند
انگار دو گنجشک بر زمین افتاده اند
جم که می خوری
صدای به هم خوردن بالهایی را میشنوم
که سقوط میکنند
زبانم بند آمده از تماشای تو
که در کنار من بر زمین افتادهای
که مژگانت
ستون مهره جانورانی کوچک و شکستنی است
می ترسم از وقتی
که دهان باز میکنی
و مرا صیاد صدا میزنی
وقتی مرا نزدیک میخوانی
و میگویی
تنت زیبا نیست
دلم میخواهد
چشمان و دهان پنهان سنگ
وَ نور و آب را احضار کنم
تا علیه تو شهادت دهند.
آنها را میخواهم
تا از عمق صندوقچههایشان
به تو تسلیم کنند
قافیه لرزان چهرهات را.
وقتی مرا نزدیک میخوانی
و میگویی
تنت زیبا نیست
دلم میخواهد تنم و دستانم
آبگیرهایی شوند
آیینه نگاهت، لبخندت.
@WrongPlace_WrongTime
اثری از : #لئونارد_کوهن #آزاده_کامیار
پستانهای کوچک تو
نفس نفس میزنند
انگار دو گنجشک بر زمین افتاده اند
جم که می خوری
صدای به هم خوردن بالهایی را میشنوم
که سقوط میکنند
زبانم بند آمده از تماشای تو
که در کنار من بر زمین افتادهای
که مژگانت
ستون مهره جانورانی کوچک و شکستنی است
می ترسم از وقتی
که دهان باز میکنی
و مرا صیاد صدا میزنی
وقتی مرا نزدیک میخوانی
و میگویی
تنت زیبا نیست
دلم میخواهد
چشمان و دهان پنهان سنگ
وَ نور و آب را احضار کنم
تا علیه تو شهادت دهند.
آنها را میخواهم
تا از عمق صندوقچههایشان
به تو تسلیم کنند
قافیه لرزان چهرهات را.
وقتی مرا نزدیک میخوانی
و میگویی
تنت زیبا نیست
دلم میخواهد تنم و دستانم
آبگیرهایی شوند
آیینه نگاهت، لبخندت.
@WrongPlace_WrongTime
اثری از : #لئونارد_کوهن #آزاده_کامیار
میگویی: نور میآید.
حالا وقتش نیست.
ولی تو محال را نمیشناسی.
نور میاندیشی.
اثری از : #آنتونیو_گاموندا #محسن_عبادی
حالا وقتش نیست.
ولی تو محال را نمیشناسی.
نور میاندیشی.
اثری از : #آنتونیو_گاموندا #محسن_عبادی
خستهم. دستم به هیچ کاری نمیره. به صفحه موبایل و کامپیوتر نگاه میکنم، اما انگار نمیفهمم چی نوشته. پیام آدما رو به زور جواب میدم. کارامو بیخودی میندازم عقب. همهش غمگینم انگار. روزی چندبار فکر میکنم که اصلا چرا زندهم. زمان بیمعنا شده برام. روزا رو حتی یادم میره. خستهم.
گفتم دلم از تو بوسهای خواهانست
گفتا که بهای بوسهٔ ما جانست
دل آمد و در پهلوی جان گشت روان
یعنی که بیا بیع و بها ارزانست
@WrongPlace_WrongTime
#مولوی , دیوان شمس، رباعی شماره 387
گفتا که بهای بوسهٔ ما جانست
دل آمد و در پهلوی جان گشت روان
یعنی که بیا بیع و بها ارزانست
@WrongPlace_WrongTime
#مولوی , دیوان شمس، رباعی شماره 387
خدایا،
تو این را میدانی
که غم نیز، چون شادی
ارتباط برقرار میکند.
حتی کسی که مردم، اشباح، جانوران و اشیا
تمامن ترکش کردهاند،
آنکه تنها با خودش رابطه دارد،
اینها را فقط برای خودش نمیگوید!…
@WrongPlace_WrongTime
'غم نیز' اثری از : #ولادیمیر_هولان
تو این را میدانی
که غم نیز، چون شادی
ارتباط برقرار میکند.
حتی کسی که مردم، اشباح، جانوران و اشیا
تمامن ترکش کردهاند،
آنکه تنها با خودش رابطه دارد،
اینها را فقط برای خودش نمیگوید!…
@WrongPlace_WrongTime
'غم نیز' اثری از : #ولادیمیر_هولان
چه شب ست یارب امشب که ز پی سحر ندارد
من واین همه دعاها که یکی اثر ندارد
غلط است هر که گوید که به دل رهست دل را
دلِ من ز غصه خون شد، دلِ او خبر ندارد
من واین همه دعاها که یکی اثر ندارد
غلط است هر که گوید که به دل رهست دل را
دلِ من ز غصه خون شد، دلِ او خبر ندارد
بعضی ها مثل نوشیدنی میمونن.
باید ازشون تشکر کنی که هستند و کمک کردن روزمزگی هارو راحت تر قورت بدی.
باید ازشون تشکر کنی که هستند و کمک کردن روزمزگی هارو راحت تر قورت بدی.
در مجموع سالهای بزرگ شدنم را به خوبی یادم نیست و خاطره قابل توجهی هم از نوجوانی ندارم. هیچوقت اهل بخاطر سپردن چیزها نبودهام، مگر آنکه ضرورتی در کار باشد. فقط یادم میآید در گذشته خوشحال بودم و روزهایی آمد که دیگر دلیلی برای خوشحالی وجود نداشت.
بعد از آنهم با هراس از آینده و غبطه به گذشته زندگی را ادامه دادم. مدام در گذشته زندگی کردم و برای آینده تصمیم گرفتم، چون حالم بد بود.
خب هنوز هم همان آش است و همان کاسه! الان هم از آنهایی هستم که فقط وجود دارند.
روزهایم را با کرختی و بیحوصلگی میگذرانم و اغلب، از شب تا وقتی که خانه با نور شسته شود، فکر میسازم.
!
و حالا ؟ امروز تولدم است.
بعد از آنهم با هراس از آینده و غبطه به گذشته زندگی را ادامه دادم. مدام در گذشته زندگی کردم و برای آینده تصمیم گرفتم، چون حالم بد بود.
خب هنوز هم همان آش است و همان کاسه! الان هم از آنهایی هستم که فقط وجود دارند.
روزهایم را با کرختی و بیحوصلگی میگذرانم و اغلب، از شب تا وقتی که خانه با نور شسته شود، فکر میسازم.
!
و حالا ؟ امروز تولدم است.
«عجالتاً من هم دست و دلم پی کار نمیرود. روزها را بهطور احمقانهای به شب میآورم و شب هم احمقانهتر از روز میگذرد. از احوال بروبچهها خواسته باشی، پناه بر خدا همه زندهاند و در کثافت خودشان غوطهور میباشند.»
- از میان نامهی صادق هدایت به مجتبی مینوی.
@WrongPlace_WrongTime
- از میان نامهی صادق هدایت به مجتبی مینوی.
@WrongPlace_WrongTime
👍6
«اگر بر من است که مبارزه کنم تا سرزمینم را بازپس گیرم، به من بگو، آی پریای که هر شب کابوسهای هولناک مرا میبافی…چگونه تو را بازگردانم؟»
- از میان نامهی غسان کنفانی به غادة السمان.
#ازبه
@WrongPlace_WrongTime
- از میان نامهی غسان کنفانی به غادة السمان.
#ازبه
@WrongPlace_WrongTime