.✍️
#۳نویسنده۳فکر
مگر ما از این دنیا چه میخواهیم؟
جز چند روزِ آرام
میانِ این همه روزمرگی.
صبحهایی
که با عجله شروع نشوند،
شبهایی
که فکر، امانِ آدم را نبرد،
و دلی که زیرِ فشارِ تکرارِ زندگی
کمکم خاموش نشود.
یک چایِ ساده کنارِ دوستی که حالِ آدم را میفهمد،
آغوشِ امنِ مادر و پدر،
خندیدن کنارِ خانواده،
و تماشای موفقیت فرزند.
ما چیزِ زیادی از دنیا نمیخواهیم؛
فقط
کمی آرامش
و چند دلخوشیِ کوچک
که بتوان با آنها
تمامِ سختیِ زندگی را دوام آورد.
#نشاط_داودی
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
مگر ما از این دنیا چه میخواهیم؟
جز چند روزِ آرام
میانِ این همه روزمرگی.
صبحهایی
که با عجله شروع نشوند،
شبهایی
که فکر، امانِ آدم را نبرد،
و دلی که زیرِ فشارِ تکرارِ زندگی
کمکم خاموش نشود.
یک چایِ ساده کنارِ دوستی که حالِ آدم را میفهمد،
آغوشِ امنِ مادر و پدر،
خندیدن کنارِ خانواده،
و تماشای موفقیت فرزند.
ما چیزِ زیادی از دنیا نمیخواهیم؛
فقط
کمی آرامش
و چند دلخوشیِ کوچک
که بتوان با آنها
تمامِ سختیِ زندگی را دوام آورد.
#نشاط_داودی
@writers3
❤3
✍️
#۳نویسنده۳فکر
"ارغوان جامِ عقیقی به سمن خواهد داد
چشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد"
در اشعار حافظ و دیگر شعرا از چشم نرگس استفاده شده. منظور چشم سیاه یا زیبای نرگس نیست بلکه اشاره به غم و اندوه دارد که در افسانه یونان اینطور روایت شده است.
نارسیس جوانی خودشیفته و بسیار زیبا بود که هر دختری او را میدید. عاشقش میشد. اما نارسیس به هیچ دختری روی خوش نشان نمیداد. تا اینکه دختری به نام آکو عاشقش شد. اما نارسیس نسبت به آکو بیتفاوت بود و به او عشق نورزید. آکو ناراحت از بیمهری نارسیس، پیش خدایان رفت و او را نفرین کرد. خدایان نفرین آکو را قبول کردند و نارسیس عاشق چهرهی خودش شد. او هر روز به کنار رودخانه میرفت و خودش را در آب رود تماشا میکرد. و روزی که میخواست تصویر خودش را در آب به آغوش بکشد در رودخانه افتاد و غرق شد.
گلهای نرگس شاهد غرق شدن نارسیس بودند به سمت آب خم شدند و اشک ریختند.
«چشم نرگس نمادی از غم و اندوه در شعر فارسی است.»
#شکوفه_عمویی_تبریزی
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
"ارغوان جامِ عقیقی به سمن خواهد داد
چشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد"
در اشعار حافظ و دیگر شعرا از چشم نرگس استفاده شده. منظور چشم سیاه یا زیبای نرگس نیست بلکه اشاره به غم و اندوه دارد که در افسانه یونان اینطور روایت شده است.
نارسیس جوانی خودشیفته و بسیار زیبا بود که هر دختری او را میدید. عاشقش میشد. اما نارسیس به هیچ دختری روی خوش نشان نمیداد. تا اینکه دختری به نام آکو عاشقش شد. اما نارسیس نسبت به آکو بیتفاوت بود و به او عشق نورزید. آکو ناراحت از بیمهری نارسیس، پیش خدایان رفت و او را نفرین کرد. خدایان نفرین آکو را قبول کردند و نارسیس عاشق چهرهی خودش شد. او هر روز به کنار رودخانه میرفت و خودش را در آب رود تماشا میکرد. و روزی که میخواست تصویر خودش را در آب به آغوش بکشد در رودخانه افتاد و غرق شد.
گلهای نرگس شاهد غرق شدن نارسیس بودند به سمت آب خم شدند و اشک ریختند.
«چشم نرگس نمادی از غم و اندوه در شعر فارسی است.»
#شکوفه_عمویی_تبریزی
@writers3
❤3👏1
✍️
#۳نویسنده۳فکر
برشی از رمان برای بهی:
جنگ خیلی چیزها را برای ما تغییر داد، حتی بازیهامان شکلش عوض شده بود، پسرها توی کوچه سنگر درست میکردند، به جای توپ بازی و هفت سنگ و الاکلنگ با چوب تفنگ درست میکردند و با هم میجنگیدند، چند نفر میشدند عراقی، بقیه هم ایرانی، توی جنگشان چند نفر کشته میشدند و همیشه آخر بازی عراقیها را شکست میدادند و خودشان برنده میشدند، بعد تفنگهای چوبیشان را می بردند بالا و با هم یک صدا خوشحالی پیروزیشان را فریاد میکشیدند. کاش واقعیت همان بازی بچگانه بود!
#مژگان_مظفری
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
برشی از رمان برای بهی:
جنگ خیلی چیزها را برای ما تغییر داد، حتی بازیهامان شکلش عوض شده بود، پسرها توی کوچه سنگر درست میکردند، به جای توپ بازی و هفت سنگ و الاکلنگ با چوب تفنگ درست میکردند و با هم میجنگیدند، چند نفر میشدند عراقی، بقیه هم ایرانی، توی جنگشان چند نفر کشته میشدند و همیشه آخر بازی عراقیها را شکست میدادند و خودشان برنده میشدند، بعد تفنگهای چوبیشان را می بردند بالا و با هم یک صدا خوشحالی پیروزیشان را فریاد میکشیدند. کاش واقعیت همان بازی بچگانه بود!
#مژگان_مظفری
@writers3
❤3
✍️
#۳نویسنده۳فکر
حکایت چوپان، مار و داوریِ روباه
آوردهاند که چوپانی در بیابان میگذشت، دید که آتشی در پشتهخاری افتاده و ماری میانِ شعلهها گرفتار شده است. مار از بیمِ جان فریاد برآورد و از چوپان یاری خواست. چوپان از سرِ شفقت، توبرهی خویش بر سرِ چوبی بست و در میان آتش انداخت؛ مار در توبره جست و چوپان او را از میانِ کامِ مرگ بیرون کشید.
چون مار به سلامت بر زمین آمد، رو به چوپان کرد و گفت: «ای جوانمرد! بگو که زهرِ خویش را بر لبت بنشانم یا بر گردنت؟»
چوپان شگفتزده گفت: «آیا سزای آن نیکی که با تو کردم، این است؟»
مار گفت: «آری! در آیینِ ما، سزای نیکی، بدی است.»
چوپان گفت: «بیا تا داوری برگزینیم.»
پس به روباهی رسیدند و ماجرا را بازگفتند. روباه که زیرکیِ دهر در سر داشت، گفت: «من تا صورتِ واقعه را به چشم نبینم، میان شما حُکم نتوانم کرد. باید که مار به همان جایگاهِ نخستین بازگردد و تو نیز توبره به همان سان نگاه داری، تا من حقیقتِ حال را دریابم.»
پس مار را دوباره میانِ پشتهخارهای آتشین انداختند. مار چون حرارتِ شعلهها را حس کرد، فریادِ پشیمانی برآورد و التماس کرد.
روباه رو به چوپان کرد و گفت: «راهِ خویش بگیر و برو؛ بگذار تا او در همان آتش بماند، تا رسمِ نیکی از جهان برافکنده نشود و بدانند که با بدان نیکی کردن، ستم است بر نیکان.»
#کلیلهودمنه
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
حکایت چوپان، مار و داوریِ روباه
آوردهاند که چوپانی در بیابان میگذشت، دید که آتشی در پشتهخاری افتاده و ماری میانِ شعلهها گرفتار شده است. مار از بیمِ جان فریاد برآورد و از چوپان یاری خواست. چوپان از سرِ شفقت، توبرهی خویش بر سرِ چوبی بست و در میان آتش انداخت؛ مار در توبره جست و چوپان او را از میانِ کامِ مرگ بیرون کشید.
چون مار به سلامت بر زمین آمد، رو به چوپان کرد و گفت: «ای جوانمرد! بگو که زهرِ خویش را بر لبت بنشانم یا بر گردنت؟»
چوپان شگفتزده گفت: «آیا سزای آن نیکی که با تو کردم، این است؟»
مار گفت: «آری! در آیینِ ما، سزای نیکی، بدی است.»
چوپان گفت: «بیا تا داوری برگزینیم.»
پس به روباهی رسیدند و ماجرا را بازگفتند. روباه که زیرکیِ دهر در سر داشت، گفت: «من تا صورتِ واقعه را به چشم نبینم، میان شما حُکم نتوانم کرد. باید که مار به همان جایگاهِ نخستین بازگردد و تو نیز توبره به همان سان نگاه داری، تا من حقیقتِ حال را دریابم.»
پس مار را دوباره میانِ پشتهخارهای آتشین انداختند. مار چون حرارتِ شعلهها را حس کرد، فریادِ پشیمانی برآورد و التماس کرد.
روباه رو به چوپان کرد و گفت: «راهِ خویش بگیر و برو؛ بگذار تا او در همان آتش بماند، تا رسمِ نیکی از جهان برافکنده نشود و بدانند که با بدان نیکی کردن، ستم است بر نیکان.»
#کلیلهودمنه
@writers3
❤3
❤3
✍️
#۳نویسنده۳فکر
هر روز
دلیلِ تازهای برای زندگی پیدا کن.
در یک لبخند،
یک فنجان چای،
یا آرامشی کوتاه
میانِ شلوغیِ روزمره.
آدم
به همین دلخوشیهای کوچک
زنده میماند.
#نشاط_داودی
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
هر روز
دلیلِ تازهای برای زندگی پیدا کن.
در یک لبخند،
یک فنجان چای،
یا آرامشی کوتاه
میانِ شلوغیِ روزمره.
آدم
به همین دلخوشیهای کوچک
زنده میماند.
#نشاط_داودی
@writers3
❤3👏1
✍️
#۳نویسنده۳فکر
شاید مهمترین نسبت انسان، نسبت او با خودش باشد؛
اینکه در بیصدایی جهان، هنوز بتواند برای دل خودش خانهای روشن نگه دارد.
نه از سر فاصله گرفتن از دیگران،
بلکه از فهم این حقیقت که هیچکس، به اندازهی خودِ ما، راهِ رسیدن به درونمان را نمیشناسد.
گاهی باید به خود پناه برد؛
چون هر آشتی راستین با جهان، از آشتی با خویشتن آغاز میشود.
و شاید بلوغ، همین باشد:
رسیدن به جایی که از خودت نترسی
و از حضور خودت، آرامش بسازی.
#مژگان_مظفری
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
شاید مهمترین نسبت انسان، نسبت او با خودش باشد؛
اینکه در بیصدایی جهان، هنوز بتواند برای دل خودش خانهای روشن نگه دارد.
نه از سر فاصله گرفتن از دیگران،
بلکه از فهم این حقیقت که هیچکس، به اندازهی خودِ ما، راهِ رسیدن به درونمان را نمیشناسد.
گاهی باید به خود پناه برد؛
چون هر آشتی راستین با جهان، از آشتی با خویشتن آغاز میشود.
و شاید بلوغ، همین باشد:
رسیدن به جایی که از خودت نترسی
و از حضور خودت، آرامش بسازی.
#مژگان_مظفری
@writers3
❤4👏1
✍️
#۳نویسنده۳فکر
تنهایی، نبودنِ آدمها نیست؛ بودن در فصلی است که هیچکس زبانِ بارشِ تو را نمیفهمد؛ ایستادن در ازدحامِ غریبههایی که هرچه بلندتر فریاد میزنی، دورتر به نظر میرسی. تنهایی یعنی موریانهی خاطره، آرام و بیصدا، به جانِ لحظههایِ حاضرت بیفتد و تو با لبخندی بر لب، تماشاگرِ فروریختنِ خودت باشی.
#شکوفهعموییتبریزی
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
تنهایی، نبودنِ آدمها نیست؛ بودن در فصلی است که هیچکس زبانِ بارشِ تو را نمیفهمد؛ ایستادن در ازدحامِ غریبههایی که هرچه بلندتر فریاد میزنی، دورتر به نظر میرسی. تنهایی یعنی موریانهی خاطره، آرام و بیصدا، به جانِ لحظههایِ حاضرت بیفتد و تو با لبخندی بر لب، تماشاگرِ فروریختنِ خودت باشی.
#شکوفهعموییتبریزی
@writers3
❤5
✍️
#۳نویسنده۳فکر
وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشههای دیگران، تنگیِنظرشان، حقارتِ دیدگاههایشان و پستیِ نیتهایشان آگاه میشویم، کمکم به آنچه در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم؛ زیرا جهان پوشیده از انسانهاییست که ارزشِ همصحبتی ندارند.
آیا واقعاً عاقلانه است که نظراتِ چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟ چرا اجازه دهیم قضاوتهای آنها تعیین کند که ما چگونه هستیم؟ به نظرت نوازنده از تشویقِ حضار مسرور خواهد شد، اگر بداند همهی مخاطبانش ناشنوا هستند؟!
#آرتور_شوپنهاور
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشههای دیگران، تنگیِنظرشان، حقارتِ دیدگاههایشان و پستیِ نیتهایشان آگاه میشویم، کمکم به آنچه در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم؛ زیرا جهان پوشیده از انسانهاییست که ارزشِ همصحبتی ندارند.
آیا واقعاً عاقلانه است که نظراتِ چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟ چرا اجازه دهیم قضاوتهای آنها تعیین کند که ما چگونه هستیم؟ به نظرت نوازنده از تشویقِ حضار مسرور خواهد شد، اگر بداند همهی مخاطبانش ناشنوا هستند؟!
#آرتور_شوپنهاور
@writers3
❤5
✍️
#۳نویسنده۳فکر
منظومهی زهره و منوچهر یکی از آثار ماندگار ایرج میرزا، شاعر نامدار ایرانی، است که در قالب مثنوی سروده شده است. این منظومه، اقتباسی آزاد از داستان عشق ونوس و آدونیس در اساطیر رومی است و به عنوان یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی به شمار میرود.
خلاصهای از داستان:
داستان زهره و منوچهر، حکایت عشق آتشین زهره، الهه زیبایی، به منوچهر، شکارچی جوان و خوشسیما است. زهره که شیفته زیبایی منوچهر شده، تمام تلاش خود را میکند تا دل او را به دست آورد اما منوچهر به عشق او بیتوجه است و به شکار و زندگی آزاد خود مشغول است. این بیمیلی منوچهر، زهره را به شدت رنج میدهد و سرانجام به تراژدی دلخراشی منجر میشود.
#شکوفهعموییتبریزی
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
منظومهی زهره و منوچهر یکی از آثار ماندگار ایرج میرزا، شاعر نامدار ایرانی، است که در قالب مثنوی سروده شده است. این منظومه، اقتباسی آزاد از داستان عشق ونوس و آدونیس در اساطیر رومی است و به عنوان یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی به شمار میرود.
خلاصهای از داستان:
داستان زهره و منوچهر، حکایت عشق آتشین زهره، الهه زیبایی، به منوچهر، شکارچی جوان و خوشسیما است. زهره که شیفته زیبایی منوچهر شده، تمام تلاش خود را میکند تا دل او را به دست آورد اما منوچهر به عشق او بیتوجه است و به شکار و زندگی آزاد خود مشغول است. این بیمیلی منوچهر، زهره را به شدت رنج میدهد و سرانجام به تراژدی دلخراشی منجر میشود.
#شکوفهعموییتبریزی
@writers3
❤7
✍️
#۳نویسنده۳فکر
من نوشتن را دوست دارم...
چرا که بعضی از دردها
فقط میانِ کلمات آرام میگیرند.
مینویسم چون میشود از غم نوشت و کمی سبکتر نفس کشید.
آدم،
گاهی در آغوشِ هیچکس جا نمیشود جز چند خطِ ساده روی کاغذ...
واژهها،
کمتر از آدمها قضاوت میکنند...
کمتر دل میشکنند...
و بیشتر میمانند.
و من،
هر بار که مینویسم
انگار تکهای از دلم را
از تاریکی بیرون میآورم
تا فراموش نکنم
هنوز حس میکنم و هنوز زندهام.
#نشاط_داودی
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
من نوشتن را دوست دارم...
چرا که بعضی از دردها
فقط میانِ کلمات آرام میگیرند.
مینویسم چون میشود از غم نوشت و کمی سبکتر نفس کشید.
آدم،
گاهی در آغوشِ هیچکس جا نمیشود جز چند خطِ ساده روی کاغذ...
واژهها،
کمتر از آدمها قضاوت میکنند...
کمتر دل میشکنند...
و بیشتر میمانند.
و من،
هر بار که مینویسم
انگار تکهای از دلم را
از تاریکی بیرون میآورم
تا فراموش نکنم
هنوز حس میکنم و هنوز زندهام.
#نشاط_داودی
@writers3
❤5👍1
✍️
#۳نویسنده۳فکر
عنوان: هتل کالیفرنیا
صاحب کافه معتقد است که موزیک باید امضای کافه باشد. هر روز یک آلبوم موسیقی از گروهی خاص، مشتری را جذب میکند.
اوایل هفته موسیقی دهه هشتاد میلادی چون میانگین سن مشتریها بالای چهل سال است و آخر هفتهها برای جوانترهاست.
شنبهها روز هتل کالیفرنیاست. از صبح تا شب توی کافه آلبوم گروه "eagles" پخش میشود.
وقتی میزها را پاک و فنجانها را خشک میکنم به هتل کالیفرنیا گوش میدهم و لحظهای که میرسد به:
" welcome to the hotel california"
با گروه همخوان میشوم و به این فکر میکنم که من باید چهقدر میز تمیز کنم و فنجان خشک کنم تا بتوانم هتلی را از نزدیک در کالیفرنیا ببینم...
#نشاط_داودی
از مجموعه داستان: ۴۴+۴۴+۴۴
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
عنوان: هتل کالیفرنیا
صاحب کافه معتقد است که موزیک باید امضای کافه باشد. هر روز یک آلبوم موسیقی از گروهی خاص، مشتری را جذب میکند.
اوایل هفته موسیقی دهه هشتاد میلادی چون میانگین سن مشتریها بالای چهل سال است و آخر هفتهها برای جوانترهاست.
شنبهها روز هتل کالیفرنیاست. از صبح تا شب توی کافه آلبوم گروه "eagles" پخش میشود.
وقتی میزها را پاک و فنجانها را خشک میکنم به هتل کالیفرنیا گوش میدهم و لحظهای که میرسد به:
" welcome to the hotel california"
با گروه همخوان میشوم و به این فکر میکنم که من باید چهقدر میز تمیز کنم و فنجان خشک کنم تا بتوانم هتلی را از نزدیک در کالیفرنیا ببینم...
#نشاط_داودی
از مجموعه داستان: ۴۴+۴۴+۴۴
@writers3
❤5👏3
✍️
#۳نویسنده۳فکر
هر کسی که میخواهد روان انسان را بشناسد، تقریبا هیچ چیز از روانشناسی تجربی یاد نخواهد گرفت. بهتر است لباس دانشگاهی خود را کنار بگذارد، با اتاق مطالعهاش خداحافظی کند و با قلبی انسانی در جهان پرسه بزند.
#کارولگوستاویونگ
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
هر کسی که میخواهد روان انسان را بشناسد، تقریبا هیچ چیز از روانشناسی تجربی یاد نخواهد گرفت. بهتر است لباس دانشگاهی خود را کنار بگذارد، با اتاق مطالعهاش خداحافظی کند و با قلبی انسانی در جهان پرسه بزند.
#کارولگوستاویونگ
@writers3
❤6
✍️
#۳نویسنده۳فکر
بسیاری از آن کوههایِ اضطراب که روزگاری بر شانههایمان سنگینی میکردند، امروز در غبارِ گذشته، تپههایی کوچک و ناچیز به نظر میرسند. واقعیت این است که زندگی در ذاتِ خود سادهتر از تصوراتِ ماست؛ اما این ذهنِ ماست که با گره زدنِ اندیشههای بیهوده، مسیر را دشوار میکند.
بیایید با خود پیمان ببندیم که سبکبالتر قدم برداریم و به هیچ اتفاقی، بیش از حدِ توانش برای رنجاندن، قدرت ندهیم. آرامش، نه در حل کردنِ تمامِ پیچیدگیها، که در رها کردنِ نخهایِ اضافی و بازگشت به سادگیِ محض است.
پس به جریانِ هستی اعتماد کنیم؛ چرا که حقیقت، همیشه در سکون و سادگی نهفته است.
#مژگان_مظفری
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
بسیاری از آن کوههایِ اضطراب که روزگاری بر شانههایمان سنگینی میکردند، امروز در غبارِ گذشته، تپههایی کوچک و ناچیز به نظر میرسند. واقعیت این است که زندگی در ذاتِ خود سادهتر از تصوراتِ ماست؛ اما این ذهنِ ماست که با گره زدنِ اندیشههای بیهوده، مسیر را دشوار میکند.
بیایید با خود پیمان ببندیم که سبکبالتر قدم برداریم و به هیچ اتفاقی، بیش از حدِ توانش برای رنجاندن، قدرت ندهیم. آرامش، نه در حل کردنِ تمامِ پیچیدگیها، که در رها کردنِ نخهایِ اضافی و بازگشت به سادگیِ محض است.
پس به جریانِ هستی اعتماد کنیم؛ چرا که حقیقت، همیشه در سکون و سادگی نهفته است.
#مژگان_مظفری
@writers3
❤8👍2
۳نویسنده۳فکر pinned «✍️ سه نگاه، سه قلم، و یک مسیر مشترک. ما سه نویسنده تصمیم گرفتیم واژههامون رو گره بزنیم بههم و فکرهامون رو از پستوی ذهن، به این صفحه بیاریم. اینجا پیوندِ سه دنیای متفاوته که به شما تقدیم میکنیم. همراهی و اشتراکگذاری شما، همون سوختیه که چراغِ این قلمها…»
✍️
#۳نویسنده۳فکر
دمکراسی
وقتی آمد خواستگاریم گفت: «به هیچ چیز اعتقاد ندارم جز دموکراسی.»
تا به آنروز کلمهی دموکراسی را فقط شنیده بودم، خجالت کشیدممنظورش را بپرسم.
- اما من برام خط قرمزا با ارزشن.
- ما قراره کنار هم باشیم، خط و خطوطا خیلی مهم نیست.
وقتی با یک زن توی تختخوابم دیدمش و من داد وفریاد راه انداختم، من را برد توی آشپزخانه وگفت: «هیس... آبرو ریزینکن، روز اول که گفتم فقط دموکراسی.»
از وقتی مست میآمد و دست زنی را میگرفت و هفته هفته میرفتمسافرت و برای خودش زندگی میکرد، معنی دموکراسی را فهمیدم. تا روزی که پرسیدم: «امشب خونهای؟ دوستم قراره بیاد»
- میشناسمش؟
-تازه اومده شرکت، مرد خوب و مؤدبیه! مثل خودت به دموکراسی هم اعتقاد داره.
#شکوفهعموییتبریزی
از مجموعه داستان ۴۴+۴۴+۴۴
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
دمکراسی
وقتی آمد خواستگاریم گفت: «به هیچ چیز اعتقاد ندارم جز دموکراسی.»
تا به آنروز کلمهی دموکراسی را فقط شنیده بودم، خجالت کشیدممنظورش را بپرسم.
- اما من برام خط قرمزا با ارزشن.
- ما قراره کنار هم باشیم، خط و خطوطا خیلی مهم نیست.
وقتی با یک زن توی تختخوابم دیدمش و من داد وفریاد راه انداختم، من را برد توی آشپزخانه وگفت: «هیس... آبرو ریزینکن، روز اول که گفتم فقط دموکراسی.»
از وقتی مست میآمد و دست زنی را میگرفت و هفته هفته میرفتمسافرت و برای خودش زندگی میکرد، معنی دموکراسی را فهمیدم. تا روزی که پرسیدم: «امشب خونهای؟ دوستم قراره بیاد»
- میشناسمش؟
-تازه اومده شرکت، مرد خوب و مؤدبیه! مثل خودت به دموکراسی هم اعتقاد داره.
#شکوفهعموییتبریزی
از مجموعه داستان ۴۴+۴۴+۴۴
@writers3
❤8👍4
✍️
#۳نویسنده۳فکر
ابرها رازِ عجیبی دارند؛
از دور، پررنگ و استوارند، چنان که گویی میشود به آنها تکیه کرد، گویی هیچ بادی توان پراکندنشان را ندارد.
اما کافیست کمی نزدیکتر شوی؛ آنوقت میبینی تمامِ آن شکوه و صلابت، چیزی جز مهی لطیف و گذرا نیست، سبک، بیادعا و ناپیدا در آغوشِ آسمان....
آدمها هم گاهی شبیهِ ابرها هستند، از دور محکم و شکستناپذیر به نظر میرسند، با لبخندهایی که اندوه را پنهان میکنند و سکوتهایی که قصههای ناگفته را در خود نگه داشتهاند.
اما وقتی کمی به دلشان نزدیک میشوی، میبینی پشتِ آن همه استواری، دلی نشسته است که از دلتنگیها زخمی شده، از رفتنها چیزی در خود پنهان کرده و هنوز برای بعضی خاطرهها بیصدا تنگ میشود.
شاید برای همین است که نباید آدمها را از دور قضاوت کرد...
#نشاط_داودی
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
ابرها رازِ عجیبی دارند؛
از دور، پررنگ و استوارند، چنان که گویی میشود به آنها تکیه کرد، گویی هیچ بادی توان پراکندنشان را ندارد.
اما کافیست کمی نزدیکتر شوی؛ آنوقت میبینی تمامِ آن شکوه و صلابت، چیزی جز مهی لطیف و گذرا نیست، سبک، بیادعا و ناپیدا در آغوشِ آسمان....
آدمها هم گاهی شبیهِ ابرها هستند، از دور محکم و شکستناپذیر به نظر میرسند، با لبخندهایی که اندوه را پنهان میکنند و سکوتهایی که قصههای ناگفته را در خود نگه داشتهاند.
اما وقتی کمی به دلشان نزدیک میشوی، میبینی پشتِ آن همه استواری، دلی نشسته است که از دلتنگیها زخمی شده، از رفتنها چیزی در خود پنهان کرده و هنوز برای بعضی خاطرهها بیصدا تنگ میشود.
شاید برای همین است که نباید آدمها را از دور قضاوت کرد...
#نشاط_داودی
@writers3
❤17👏1
✍️
#۳نویسنده۳فکر
حالا میفهمید که در بازار عاطفی من او ورشکست شده و تمام داراییاش برای خریدن یک لحظه بخشش من حتی یک ریال هم نمی ارزید
#شکوفهعموییتبریزی
بخشی از رمان چاپ نشدهی “من چوبیام”
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
حالا میفهمید که در بازار عاطفی من او ورشکست شده و تمام داراییاش برای خریدن یک لحظه بخشش من حتی یک ریال هم نمی ارزید
#شکوفهعموییتبریزی
بخشی از رمان چاپ نشدهی “من چوبیام”
@writers3
❤14
✍️
#۳نویسنده۳فکر
گاهی باید به دورِ خود یک دیوار تنهایی کشید، نه برای اینکه دیگران را از خودت دُور کنی، بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب میکند…!
#ژانپلسارتر
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
گاهی باید به دورِ خود یک دیوار تنهایی کشید، نه برای اینکه دیگران را از خودت دُور کنی، بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب میکند…!
#ژانپلسارتر
@writers3
❤13👏1
✍️
#۳نویسنده۳فکر
زندگی دو نیمه است؛
نیمه اول در انتظار نیمه دوم،
و نیمه دوم در حسرت نیمه اول !
#اسپنسر_جانسون
@writers3
#۳نویسنده۳فکر
زندگی دو نیمه است؛
نیمه اول در انتظار نیمه دوم،
و نیمه دوم در حسرت نیمه اول !
#اسپنسر_جانسون
@writers3
❤15
Forwarded from خطخطیهای یک نویسنده✍️
#خطخطیهاییکنویسنده✍️
بیارزشترین نوعِ افتخار، افتخار به داشتن ویژگیهایی است که خودِ انسان در داشتنشان هیچ نقشی ندارد، مثل چهره، قد، رنگ چشم،
ملیت، ثروت خانوادگی و خیلی چیزهای دیگر.
از چیزهایی که خودتان به دست آوردهاید حرف بزنید؛ مثل انسانیت، شعور، مهربانی، گذشت، صداقت و...
#مژگان_مظفری
@mozhganmozafari
بیارزشترین نوعِ افتخار، افتخار به داشتن ویژگیهایی است که خودِ انسان در داشتنشان هیچ نقشی ندارد، مثل چهره، قد، رنگ چشم،
ملیت، ثروت خانوادگی و خیلی چیزهای دیگر.
از چیزهایی که خودتان به دست آوردهاید حرف بزنید؛ مثل انسانیت، شعور، مهربانی، گذشت، صداقت و...
#مژگان_مظفری
@mozhganmozafari
❤7👌4