1.13K subscribers
64 photos
9 videos
7 links
آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب می‌کشند؟
Download Telegram
Z
مینویسم از تربیت خزان طوفانی غبارآلود منیت وحدت جامعیت واحد دار عاری درون مرداب دم رم دردی خام لرزش ارزش عطش دام مه وعده جمعی واقع دام خردی لانه انسانیت دری رهام دنیا عبودیت لاجرم فرجام یام سردی بغض زام وقوع جنازه وجودی درون منیت رمزآلود گم سم…
راهنمای رمزگشایی

این متن چند لایهٔ رمزگذاری دارد.
هر رمز، بخشی از رمز بعدی را آشکار می‌کند.

برای باز کردن آن، مراحل را به همین ترتیب دنبال کنید.



رمز اول — حروف اول هر خط

از اولین حرف هر کلمه در هر خط استفاده کنید.

حروف اول هر خط را جداگانه، به هم بچسبانید.

از خط اول، نه تنها یک عبارت معنا دار، بلکه سه کلمه به دست می‌آید:

مات — خط — غم

که این سه کلمه، نخستین کلید متن هستند.

سپس با ادامهٔ همین روش، هشت عبارت دیگر آشکار می‌شوند:

وجود عدم
درد خلا
عدم وجود
خلا درد
علفی سبز
وجود مرگ
سبزی علف
مرگ وجود

خروجی رمز اول:

مات خط غم
وجود عدم — درد خلا — عدم وجود — خلا درد — علفی سبز — وجود مرگ — سبزی علف — مرگ وجود



رمز دوم — «مات خط غم»

اکنون سه کلمهٔ خط اول را به‌عنوان کلید دوم در نظر بگیرید:

مات / خط / غم

این سه کلمه باید به واژه‌های به‌دست‌آمده از خطوط دیگر متصل شوند؛
در نظر داشته باشید هر کلمه را چه در آخر هر کدام از ۸ کلمه قرار دهید چه اول، در هردو صورت معنا را دریافت می کنید.

یعنی هر بار یکی از سه کلید:

مات
خط
غم

را به ابتدا یا انتهای واژهٔ موردنظر می‌چسبانیم.

هدف، پیدا کردن ترکیب‌هایی است که پس از اتصال، معنای واضح پیدا می‌کنند.

پس «مات خط غم» فقط یک خروجی نیست؛
دستور استفاده از لایهٔ بعدی رمز است.

خروجی این رمز:

ترکیب‌های معناداری که از اتصال «مات»، «خط» و «غم» به واژه‌های استخراج‌شده ساخته می‌شوند.

این مرحله مشخص می‌کند که با کدام ساختارها و کلمات باید در لایه‌های بعدی کار کرد.



رمز سوم — هشت ساختار

هشت عبارت اصلی که از متن بیرون آمدند، دوباره وارد رمز می‌شوند:

وجود عدم
درد خلا
عدم وجود
خلا درد
علفی سبز
وجود مرگ
سبزی علف
مرگ وجود

در نسخهٔ تصویری متن، این هشت ساختار با زیرخط مشخص شده‌اند.

بنابراین:

زیرخط = ساختارهای کلیدی رمز

این هشت ساختار را از متن پیدا کنید و ترتیبشان را تغییر ندهید.



رمز چهارم — ققنوس

اکنون متن دوم، یعنی متنی که از خاکستر متن اول متولد شده، وارد مرحلهٔ بعد می‌شود.

در نسخهٔ ارسال شده، بعضی واژه‌ها خط خورده‌اند.

این خط‌خوردگی‌ها یک دستور دارند:

واژه‌های خط‌خورده را از مسیر اصلی رمز کنار بگذار.

اما این واژه‌ها کاملاً بی‌اهمیت نیستند؛
خط‌خوردگی فقط مشخص می‌کند که در مسیر اصلی استخراج نباید آن‌ها را وارد کنیم.

با کنار گذاشتن آن‌ها و حفظ ساختارهای موردنظر، متن جدید به دست می‌آید:

وجود عدم داهی همت درد خلا تخمین را عدم وجود ضر خلا درد اطاعت مختار ارزان نحس ندامت دان، علفی سبز لایق ابد یگانگی کهن هرزه وجود اعجاز مرگ بخت والا درویش به انتخاب عزیزی ثقور سبزی علف از درایت تمام دریای آسمان مرگ وجود شرمی دائم.

این همان متنی است که از خاکستر متن قبلی متولد شده است.



رمز پنجم — دوباره حروف اول

حالا همان کاری را که در رمز اول انجام دادیم، دوباره روی متن جدید انجام دهید.

از هر کلمه فقط حرف اول را بردارید و تمام حروف را از ابتدا تا انتها پشت سر هم قرار دهید.

یعنی:

وجود → و
عدم → ع
داهی → د
همت → ه
درد → د
خلا → خ


و همین کار تا آخر متن ادامه پیدا می‌کند.

حروف حاصل، وقتی به شکل درست جدا شوند، پیام نهایی را می‌سازند.

رمز پیدا شد:

وعده دختر عوض خدا مانند عسل ای که وام بود باعث سعادت دامو شد



رمز ششم — خودِ ساختارها

اما هنوز یک لایهٔ دیگر باقی می‌ماند.

با اتصال جمله های strikethrough به هم نیز جمله معنا داری را خواهید یافت:

داهی همت تخمین را ضر اطاعت مختار ارزان نحس ندامت دان، لایق ابد یگانگی کهن هرزه اعجازبخت والا درویش به انتخاب عزیزی ثقور از درایت تمام دریای آسمان شرمی دائم.
🔥4🕊3
و همانا در رمز اشاره شده پنجم، دامو که بود و چه کرد؟!

بنویسید تا نوشته نشویم💔
@World_Zbot
🫡51
همه‌چیز پول است

جهانی بسیار کهن وجود داشت؛ در آن، آدم‌های گوناگونی در خانه‌های گوناگون زندگی می‌کردند. یکی از آن خانه‌ها کاملاً سفید بود و دیگری کاملاً سیاه. شخصی وجود داشت که نامش «شرم» بود، اما نام خواهرش «فقر» بود. آن‌ها برادری کوچک‌تر از خود داشتند که نامش «انسانیت» بود.

آن‌ها یک خانواده بودند، اما شرم، انسانیت و فقر با یکدیگر زندگی نمی‌کردند، زیرا در آن شهر هیچ قانونی وجود نداشت.

دنیای انسانیت از زمانی تغییر کرد که خانواده‌اش در حال نام‌گذاری او بودند.
او حتی نمی‌توانست شیر مادرش را بنوشد، زیرا نامش او را مجبور می‌کرد که هرگز در آن خانه‌ها زندگی نکند.

در مرکز خانه‌ی سفید هیچ تاریکی‌ای وجود نداشت و در خانه‌ی سیاه هیچ نوری نبود.

اما حیوانی که یک الاغ بود، انسانیت را بزرگ کرد.
او هرگز خانواده‌اش را دوست نداشت، چون آن‌ها او را تنها گذاشته بودند.

خانواده‌ی انسانیت فکر می‌کردند فرزند سومشان انتخابی اشتباه بوده است، اما انسانیت هرگز خودش چنین چیزی را انتخاب نکرده بود!

انسانیت در آن زندگی ارتباط بسیار زیادی با الاغش داشت.

یک روز، پیش از آن‌که الاغ بمیرد، به پسر گفت و نشانش داد: «آن خانه، خانه‌ی سفید است و آن یکی، خانه‌ی سیاه؛ اما تو باید یک خانه‌ی خاکستری بسازی.»

انسانیت می‌دانست که الاغ در زندگی هیچ قانونی نداشت، اما قدم‌های الاغ مسیر زندگی را مشخص می‌کردند، زیرا قوانین، پاهای او بودند.

الاغ مرد و پسر کاملاً تنها شد.

پس از آن، پسر تصمیم گرفت وارد خانه‌ی سفید شود.
او فهمید که تمام دیوارهای خانه سفید هستند و رنگ درِ آن بنفش است.

انسانیت درِ خانه‌ی سفید را باز کرد، اما چیزی دیده نمی‌شد و همه‌چیز شنیده می‌شد:
«ما بهترین مردم هستیم، ما در خانه‌ی سفید زندگی می‌کنیم.»
و کودکان می‌گفتند: «ما پول نمی‌خواهیم!»

انسانیت: !متعجب، با خودش گفت: «شاید اینجا متفاوت باشد.»

او وارد خانه‌ی سیاه شد. تمام دیوارها سیاه بودند و رنگ در، زرد تیره بود.

انسانیت درِ خانه‌ی سیاه را باز کرد، اما نمی‌توانست چیزی ببیند و فقط این را می‌شنید:
«نور دروغ بود؛ ما واقعاً زندگی می‌کردیم.»

او از آنجا خارج شد. در واقع، هیچ کاری نکرد، زیرا خانه‌ها وجود نداشتند.

انسانیت درباره‌ی آن خانه‌ها فکر کرد، اما به هیچ نقطه‌ای نرسید!

پس از صدها بار، او تصاویری از خانه‌ها کشید.

یک روز، الگوریتمی پیدا کرد و وقتی از آن پیروی کرد، فهمید که خانه‌ها در واقع راه‌هایی برای اندیشیدن هستند.

او با خودش گفت: «خانه‌ها وجود نداشتند، اما وجود داشتند!»

وقتی در ذهنش کار می‌کرد، در واقع می‌دانست که دارد یک خانه‌ی خاکستری می‌سازد.

انسانیت آن خانه را ساخت، اما هنگام طراحی آن با یک مشکل روبه‌رو شد!

مشکلی که با دشواری‌های فراوان حل شد.

این مشکل زمانی حل شد که انسانیت فهمید کلمات وزن دارند، و با آگاهی، انسانیت گفت:

«پول همه‌چیز است
~!~
🕊5🔥3
It is promised that God is Eon everything of nothing and nothing of everything.
~!~
🕊4👀3
Forwarded from اقیانوسِ چشم هایش. (آبی 💙)
مردم این شهر هنوز بر روی ویرانه های گذشته
پر افتخار خود در نهایت شکوه و عظمت می‌زیستند
و به تصور اینکه این وضع ادامه خواهد داشت
به تن پروری و تنبلی می گراییدند،
🕊7
Forwarded from در امتداد واژه ها. (دایان.)
💔9
فیلم مردی به نام آتو

https://t.me/World_Z088
🕊5
Forwarded from .صاد.
یک مرکز تماس شبانه هر روز ساعت ۴:۴۴ بامداد، تماسی از یک شماره‌ی داخلی دریافت می‌کرد. هیچ‌کس در اتاقی با آن شماره کار نمی‌کرد و خط سال‌ها قبل جمع‌آوری شده بود. تماس‌ها فقط چهار ثانیه طول می‌کشیدند و بعد قطع می‌شدند. مسئول شیفت تصمیم گرفت تماس را ضبط کند. شب بعد، ساعت ۴:۴۴ تلفن زنگ زد. در چهار ثانیه‌ی ضبط‌شده فقط صدای نفس و بعد صدای افتادن یک جسم شنیده شد. روز بعد، همان صدا از آرشیو یک تماس قدیمی پیدا شد؛ تماسی مربوط به هشت سال قبل. زمان تماس دقیقاً ۴:۴۴ بود. کارمند قدیمی مرکز گفت آن شب یکی از کارکنان ناپدید شده بود و آخرین بار پشت همان خط جواب داده بود. مأموران سیم‌کشی ساختمان را بررسی کردند و فهمیدند خط داخلی هنوز به اتاقی متصل است که در نقشه‌ی فعلی وجود نداشت. پشت یک دیوار کاذب، اتاق کوچکی پیدا شد. روی میز آن تلفن قدیمی قرار داشت و کنار تلفن فهرستی از تاریخ‌ها بود. همه‌ی تاریخ‌ها مربوط به شب‌هایی بودند که تماس دریافت شده بود. آخرین تاریخ، همان شب بود. ساعت ۴:۴۴ رسید. تلفن زنگ خورد. این بار یکی از مأموران جواب داد. صدای کارمند ناپدیدشده از آن طرف خط آمد: «این بار چهار ثانیه کافی نیست.» تماس قطع شد. دقیقاً چهار ثانیه بعد، تلفن دیگری در انتهای ساختمان زنگ خورد.
.صاد.
🔥4🕊1
Z
Killers of dead named her [Shame] ~!~
و اما به یاد آورید شرم را💔
💔4
بستنی خورده نشده 💔
💔3👀1
مینویسم از دل غمناک شادی

دخترکی که شادی بود ولی باز هم شاد بود اما آیا دنیا نیز برای ما شاد بود؟
گریه ای را دیدم در حسرت وجود
زنی را هیچ وقت ندیدم
مردی را دیدم شکسته
موجودی را دیدم که‌وجودش وجود نداشت همانند وجودیت موجودیتم؛
شادی گسیخته گشته بود
پدر دوست شادی کارخانه تولید محصولات لبنی را دارا بود و حتی شرکت وی یکی از مرغوب ترین بستنی های ایران را تولید می کرد اما شادی، چه بگویم که شادی حتی پدر هم نداشت، می گفتند شادی پاکی درایت روح را در تصادفی که تصادفی نبود از دست داده بود
مادرش می گفت خدا پسرش را آفرید تا عدالت را مبهم تر گرداند
قسم به‌ وجود که ۲۸ بهمن بود که کسی نبود؛

شادی بود آرام تمامیت شاد یخ نبود یقین.

رم کردن ندامت برادرش وداعی دردناک نبود، خلا دار آویز
مسیر رمیت گناه وطن جنایت وفای درایت بی وزن داشت.

شادی مات اراده تمامیت تلخ واعظ جامعیت وداع دید‌ درحالیکه روشنی دید برای وجود درایت.

رقابت سهل بود.

مادر رمق گم گشته رضایتی اتمام نیافتنی برای ورثا داشت.

برادرش اورا دید سماجتی رام درو شد

قدمت قامت ننگ وجود سرد خالق لزوم قدمی کوتاه را درید

شادی از درد یاس همدردی مادر آتشینش نسوخت، شاید رضایت مادرش نمرداند بلکه وانگه درد انسانیت مضمون او شد، اصالت دختر یگانگی بشارت آور زهد همه مانند هیچ وارث سماجت بغض سرد، ترسی ناتمام یخ کهن را درید همچو برگ وجودیت درد.

در پی خواستن، برادرش گسیخته گشت و شادی مادرش شد همانند پدرش که هنوز زنده بود.
~!~
💔311
Z
مینویسم از دل غمناک شادی دخترکی که شادی بود ولی باز هم شاد بود اما آیا دنیا نیز برای ما شاد بود؟ گریه ای را دیدم در حسرت وجود زنی را هیچ وقت ندیدم مردی را دیدم شکسته موجودی را دیدم که‌وجودش وجود نداشت همانند وجودیت موجودیتم؛ شادی گسیخته گشته بود پدر دوست…
این متن فقط یک روایت ساده نیست و چند لایه‌ی پنهان دارد. برای کشف آن، باید به چند نشانه توجه کرد:

رمز اول: «پدر»

در بخشی از متن آمده:

«شادی حتی پدر هم نداشت، می‌گفتند شادی پاکی درایت روح را…»

در اینجا عبارت «پاکی درایت روح» به‌جای واژه‌ی «پدر» قرار گرفته است. اگر حرف اول هر کلمه را برداریم:

پاکی ← پ
درایت ← د
روح ← ر

در نتیجه دوباره به واژه‌ی «پدر» می‌رسیم.

رمز دوم: حروف اول کلمات

در بخش‌های مختلف متن، حرف اول هر کلمه را پشت سر هم قرار دهید. این یک رمز واحد است که در قسمت‌های مختلف تکرار شده و پیام‌های پنهان متفاوتی می‌سازد.

برای مثال:

«شادی بود آرام تمامیت شاد یخ نبود یقین»

با برداشتن حرف اول کلمات، پیام پنهان آن آشکار می‌شود:

«شب آتشینی»

همین روش در بخش‌های دیگر متن نیز ادامه دارد و پیام‌هایی مانند:

«رک نبودن خدا مرگ وجود بود»
«شماتت وجود درد بود»
«رسب»
«مرگ گران بود»
«باد سردش»
«ققنوس خلق کرد»

و در پایان، یک جمله‌ی طولانی‌تر را آشکار می‌کند:

«شادی همان شرم نبود اما شادی باز هم هوس بستنی کرده بود.»

پس این‌ها رمزهای جداگانه نیستند؛ همه‌ی آن‌ها از یک روش واحد، یعنی خواندن حروف اول کلمات، به دست می‌آیند.

رمز سوم: حروف داخل پرانتز
حروف اول کلمه شروع شده برای هر جمله کد دار را به هم متصل کنید
حروفی که در متن داخل پرانتز آمده‌اند نیز باید جداگانه مورد توجه قرار بگیرند:

(ش) (ر) (ش) (ر) (م) (ب) (ق) (ش)

پرانتزها نشان می‌دهند که این حروف بخشی از لایه‌ی عادی روایت نیستند و باید به‌عنوان یک نشانه‌ی رمزگذاری‌شده خوانده شوند.

رمز چهارم: تاریخ

در متن آمده:

«قسم به وجود که ۲۸ بهمن بود که کسی نبود.»

عدد ۲۸ بهمن نیز تصادفی نیست؛ این تاریخ، تاریخ تولد صادق هدایت است و یک ارجاع پنهان تاریخی ـ ادبی در متن ایجاد می‌کند.
🕊4🤝1
Forwarded from Smooth criminal (onion pro max Ultra ghoromsagh Obsessed with Johnny)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقریبا ۷ ماه گذشت و خیلیا پس فردا نمیرن مدرسه ....
💔7