Forwarded from اتچ بات
🔖《لطفا مصاحبه🎥 را خوب بشنوید و سپس روایت🖋 را خوب بخوانید.》
● و اما روایت...✍
ده روزی از بازداشت من توسط کاشف #مرکز_حفاظت_اطلاعات_قوه_قضاییه می گذشت.
ماموران من را از بند دویست و چهل و یک( #سلول_انفرادی ۹/۸) حفاظت قوه قضاییه به نزد #قاضی_نصیری_پور بازپرس شعبه دوم دادسرای ناحیه سی و سه (امور #امنیت) بردند. من از او خواستم که قرار بازداشت من را نظر به ضروری نبودن ابقاء #قرار_بازداشت، تبدیل به قرار وثیقه نماید.
آقای نصیری پور بدون تامل نپذیرفت.
عرض کردم : بسیار خب! من به زعم شما متهم و یا اساساً مجرم.
ولی من دختر پنج ساله ای ( موضوع بر می گردد به یک سوم نخست آذر ماه سال هزار و سیصد و نود و هفت) دارم که بسیار به من دلبسته است و در نبود من مطمئناً آسیب روحی و روانی خواهد دید و او در عین حال دخلی به اقدامات من ندارد.
بازپرس نصیری پور که در ظاهر نوعاً تندیس تشرُّع و تعبُّد بود ، به من نگاهی بی تفاوت کرد و ظفرمندانه گفت: آقای داودی،شما می بایست خودتان پیش از این، ملاحظه و محاسبه حال و روز دخترتان را می کردید.
عرض کردم : آری، قبول! من در نگاه شما مُسبِّب آسیب دخترم خواهم بود. اما در حال حاضر من نمی توانم زمان را به عقب برگردانم و به قول شما ملاحظه و محاسبه کنم. اما شما به من چکار دارید. شما به سهم خودتان و حال که می توانید، اجازه ندهید یک دختر خردسال آسیب ببیند. شما خودت پدر هستی و می فهمی که من چه می گویم و به جهت اخلاقی و شرعی مسئول هستی.
جناب نصیری پور با پوزخندی فرمودند: دختر شما پاسوز اقدامات شما می شود و از جهت شرعی مسئولیتی متوجه من نخواهد بود.
عرض کردم : شما حقوق دانی و اصل فردی کردن مجازات را می فهمی.
جناب نصیری پور دوباره با بی تفاوتی به من رو کرد و گفت : آقای وکیل! آن زمان که نظام را زیر سوال می بردید،باید به فکر امروز دخترتان می بودید!
⚠این شما و این نمایه مصاحبه #همایون_افغان با مولوی #طالبان و این هم روایت من.
قطعاً #قضاوت با شما است و بس.
من اضافه ای نمی کنم.
#امیرسالارداودی
#امیرسالار_داودی
#amirsalardavoudi
#مدعیان_دروغین
آری ، به شما جناب جانشین فعلی و بازپرس سابق شعبه دوم گفتم که دختر معصوم من چه دخلی به کارهای من دارد؟ او چه گناهی کرده است؟
شما با پوزخندی گفتی : گناهش این است که دختر توست!
البته من و شما حرفهای دیگری هم با هم زدیم...
از جمله .....
روزی من را احضار کردی.
گفتم اگر پرونده برادر رئیس قوه هم با آن مستند غیر قابل انکار ( پخش ویدئو در مجلس) به شعبه تو ارجاع گردد ، رسیدگی ات مقید به همین انگیزه و جدّ و جهد خواهد بود؟
گفتی که من پرونده را عودت می دهم تا از رسیدگی ناچار نباشم.
گفتم: نمی توانی. قانون اجازه نمی دهد.
گفتی : به هر حال رسیدگی نمی کنم.
گفتم : برادر ، من که از نظر تو ملحد و فاسقم. اما تویی که علی الظاهر جای مهر روی ناصیه داری و علی الدوام در رفت و آمد جهت تجدید وضو هستی ، لابد متشرع و متعبدی؟! و اگر هستی آن شرع انور و مذهب حقه و مولای متقیانی که تو بر جایش تکیه داده ای ، فقط دو گزینه را برای تو و امثال تو ، مقرر کرده اند.
سر از نوشتن برداشتی و به من نگاه کردی تا بدانی منظورم چیست.
به چشمانت نگاه کردم و گفتم : تو یا باید رسیدگی کنی و یا اگر از تبعات رسیدگی کردن می هراسی ، کلاً از این کفه القضاء استعفاء بدهی....
شک نکن که خلاصی دیگری نداری.
با بی تفاوتی گفتی : نه شما می توانی من را قانع کنی و نه من می توانم و پس این بحث بیهوده است.
عرض کردم : بسیار خب! از یک ملحد و لاقید به تو مرد خدا یک گوشزد. از زیر بار پاسخ در این زمان و در این مکان طفره رفتی...ولی آه اگر از پس امروز بُوَد فردایی.
سر به زیر انداختی و دیگر نه من گفتم و نه تو شنیدی...
خدا کند خوب معامله ای کرده باشی...
آخرتت را به دنیای کسی داده باشی که ارزشش را داشته باشد و از طرفی دست کم ارزان نفروخته باشی.
به نظرم ارتقاء از بازپرسی شعبه دوم به جانشینی سرپرست دادسرا ، مستوجب اعمال خیار غبن برای توست.
البته برای شمایی که یک بار گفتی من تعلقی به این میز و صندلی ندارم و بارها درخواست بازگشت به دادیاری را داده ام، شاید چنین ارتقایی مطلوب باشد. هر چند که خود سرپرستی دولت مستعجل است ، چه رسد به جانشینی آن.
@withoutretouch
● و اما روایت...✍
ده روزی از بازداشت من توسط کاشف #مرکز_حفاظت_اطلاعات_قوه_قضاییه می گذشت.
ماموران من را از بند دویست و چهل و یک( #سلول_انفرادی ۹/۸) حفاظت قوه قضاییه به نزد #قاضی_نصیری_پور بازپرس شعبه دوم دادسرای ناحیه سی و سه (امور #امنیت) بردند. من از او خواستم که قرار بازداشت من را نظر به ضروری نبودن ابقاء #قرار_بازداشت، تبدیل به قرار وثیقه نماید.
آقای نصیری پور بدون تامل نپذیرفت.
عرض کردم : بسیار خب! من به زعم شما متهم و یا اساساً مجرم.
ولی من دختر پنج ساله ای ( موضوع بر می گردد به یک سوم نخست آذر ماه سال هزار و سیصد و نود و هفت) دارم که بسیار به من دلبسته است و در نبود من مطمئناً آسیب روحی و روانی خواهد دید و او در عین حال دخلی به اقدامات من ندارد.
بازپرس نصیری پور که در ظاهر نوعاً تندیس تشرُّع و تعبُّد بود ، به من نگاهی بی تفاوت کرد و ظفرمندانه گفت: آقای داودی،شما می بایست خودتان پیش از این، ملاحظه و محاسبه حال و روز دخترتان را می کردید.
عرض کردم : آری، قبول! من در نگاه شما مُسبِّب آسیب دخترم خواهم بود. اما در حال حاضر من نمی توانم زمان را به عقب برگردانم و به قول شما ملاحظه و محاسبه کنم. اما شما به من چکار دارید. شما به سهم خودتان و حال که می توانید، اجازه ندهید یک دختر خردسال آسیب ببیند. شما خودت پدر هستی و می فهمی که من چه می گویم و به جهت اخلاقی و شرعی مسئول هستی.
جناب نصیری پور با پوزخندی فرمودند: دختر شما پاسوز اقدامات شما می شود و از جهت شرعی مسئولیتی متوجه من نخواهد بود.
عرض کردم : شما حقوق دانی و اصل فردی کردن مجازات را می فهمی.
جناب نصیری پور دوباره با بی تفاوتی به من رو کرد و گفت : آقای وکیل! آن زمان که نظام را زیر سوال می بردید،باید به فکر امروز دخترتان می بودید!
⚠این شما و این نمایه مصاحبه #همایون_افغان با مولوی #طالبان و این هم روایت من.
قطعاً #قضاوت با شما است و بس.
من اضافه ای نمی کنم.
#امیرسالارداودی
#امیرسالار_داودی
#amirsalardavoudi
#مدعیان_دروغین
آری ، به شما جناب جانشین فعلی و بازپرس سابق شعبه دوم گفتم که دختر معصوم من چه دخلی به کارهای من دارد؟ او چه گناهی کرده است؟
شما با پوزخندی گفتی : گناهش این است که دختر توست!
البته من و شما حرفهای دیگری هم با هم زدیم...
از جمله .....
روزی من را احضار کردی.
گفتم اگر پرونده برادر رئیس قوه هم با آن مستند غیر قابل انکار ( پخش ویدئو در مجلس) به شعبه تو ارجاع گردد ، رسیدگی ات مقید به همین انگیزه و جدّ و جهد خواهد بود؟
گفتی که من پرونده را عودت می دهم تا از رسیدگی ناچار نباشم.
گفتم: نمی توانی. قانون اجازه نمی دهد.
گفتی : به هر حال رسیدگی نمی کنم.
گفتم : برادر ، من که از نظر تو ملحد و فاسقم. اما تویی که علی الظاهر جای مهر روی ناصیه داری و علی الدوام در رفت و آمد جهت تجدید وضو هستی ، لابد متشرع و متعبدی؟! و اگر هستی آن شرع انور و مذهب حقه و مولای متقیانی که تو بر جایش تکیه داده ای ، فقط دو گزینه را برای تو و امثال تو ، مقرر کرده اند.
سر از نوشتن برداشتی و به من نگاه کردی تا بدانی منظورم چیست.
به چشمانت نگاه کردم و گفتم : تو یا باید رسیدگی کنی و یا اگر از تبعات رسیدگی کردن می هراسی ، کلاً از این کفه القضاء استعفاء بدهی....
شک نکن که خلاصی دیگری نداری.
با بی تفاوتی گفتی : نه شما می توانی من را قانع کنی و نه من می توانم و پس این بحث بیهوده است.
عرض کردم : بسیار خب! از یک ملحد و لاقید به تو مرد خدا یک گوشزد. از زیر بار پاسخ در این زمان و در این مکان طفره رفتی...ولی آه اگر از پس امروز بُوَد فردایی.
سر به زیر انداختی و دیگر نه من گفتم و نه تو شنیدی...
خدا کند خوب معامله ای کرده باشی...
آخرتت را به دنیای کسی داده باشی که ارزشش را داشته باشد و از طرفی دست کم ارزان نفروخته باشی.
به نظرم ارتقاء از بازپرسی شعبه دوم به جانشینی سرپرست دادسرا ، مستوجب اعمال خیار غبن برای توست.
البته برای شمایی که یک بار گفتی من تعلقی به این میز و صندلی ندارم و بارها درخواست بازگشت به دادیاری را داده ام، شاید چنین ارتقایی مطلوب باشد. هر چند که خود سرپرستی دولت مستعجل است ، چه رسد به جانشینی آن.
@withoutretouch
Telegram
attach 📎
۱.مجلس شورای اسلامی و طرح تسهیل مجوزهای کسب و کار
۲.قضاوت کردن ما
#امیرسالارداوودی
#امیرسالار_داودی
#وکالت_کسب_و_کار_نیست
#قضاوت_عجولانه
https://www.instagram.com/tv/CUai3vJthzw/?utm_medium=share_sheet
۲.قضاوت کردن ما
#امیرسالارداوودی
#امیرسالار_داودی
#وکالت_کسب_و_کار_نیست
#قضاوت_عجولانه
https://www.instagram.com/tv/CUai3vJthzw/?utm_medium=share_sheet
Forwarded from اتچ بات
به لینک اینستاگرام اگر خواستید مراجعه و در نظر سنجی ( ناظر به مطالعه متن ) شرکت فرمایید.
@withoutretouch
⬇️
https://instagram.com/stories/a.m.salar.d/2677633233265272367?utm_source=ig_story_item_share&utm_medium=share_sheet
@withoutretouch
⬇️
https://instagram.com/stories/a.m.salar.d/2677633233265272367?utm_source=ig_story_item_share&utm_medium=share_sheet
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
روزنامه شرق :: زخمیشدن دختران اصفهانی با کلت پنجونیم
https://sharghdaily.com/fa/main/detail/299383
https://sharghdaily.com/fa/main/detail/299383
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
"شرمی بزرگ و ابدی"
@withoutretouch
✒امیرسالار داودی
وکیل دادگستری
✔امانتی که به من دست به دست و نسل به نسل رسید ،
لیاقتی نداشتم که در بَرَم نگهش دارم.
آری ، سخت بود. مسیر ناهموار و باد ناموفق و مرکب اُفتان و خیزان و رفیقان همه پریشان و لیک این ها هیچ کدام منحصر به زمانه و شرایط من نبود.
من اگر خار مغیلان سرزنشگر داشتم ، شما هم حتما داشته اید.
من می ایستم و ترک میدان نمی کنم و البته که سر به زیر دارم و عرق شرم می ریزم.
آری ، امانت دار خوبی نبودم...
نازك آراي تن ساق گلي
كه به جانت كِشتی
و به جان دادیَش آب
اي دريغا به برم مي شكند
دست ها مي سايم
تا دري بگشايم
بر عبث مي پايم
كه به در كَس آيد
در و ديوار به هم ريخته شان
بر سرم مي شكند.
من به سهم خود در برابر تاریخ سر شکسته ام.
امید که
گذشتگان می بخشید!
آیندگان ببخشید!
من به سهم خود ، مسئولیت می پذیرم
حتماً کم آوردم و چه اینکه کم بودم و کم نیز کردم.
اینها که نوشتم
به سهم خودم
اعتراف است.
تلخ اما حقیقت...
شرمسارم!
حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد
زمانه را سند و دفتری و دیوانی است
شرمی ابدی از برای چون منی که امانت رسیده از بزرگ زنان و بزرگ مردان تاریخ وکالت دادگستری را گرفتم و اما نشستم و نگاه کردم تا به یغماء برود.
آیندگان حق دارند تا نام من را اگر جایی برای نگاشتنش باشد ، در سیاه ترین صفحات تاریخ قلمی کنند.
من حاضر نشدم از جان و مال و آزادی و آبروی خود مایه ای بگذارم تا حق دفاع مستقل مردم که تا دیروز اگر دژی مستحکم و مقتدر هم نبود ، دست کم ملجاء و مامنی نیمه مطمئن بود ، ویران نگردد.
هیچ اعتذاری ، جبران مافات نمی کند.
آنچه رفت ، به سهم خُرد و بی مقدار خودم بود.
من از جانب خود گفتم و نوشتم.
والسلام
امیرسالار داودی
۲۲ مهرماه ۱۴۰۰ خورشیدی
@withoutretouch
@withoutretouch
✒امیرسالار داودی
وکیل دادگستری
✔امانتی که به من دست به دست و نسل به نسل رسید ،
لیاقتی نداشتم که در بَرَم نگهش دارم.
آری ، سخت بود. مسیر ناهموار و باد ناموفق و مرکب اُفتان و خیزان و رفیقان همه پریشان و لیک این ها هیچ کدام منحصر به زمانه و شرایط من نبود.
من اگر خار مغیلان سرزنشگر داشتم ، شما هم حتما داشته اید.
من می ایستم و ترک میدان نمی کنم و البته که سر به زیر دارم و عرق شرم می ریزم.
آری ، امانت دار خوبی نبودم...
نازك آراي تن ساق گلي
كه به جانت كِشتی
و به جان دادیَش آب
اي دريغا به برم مي شكند
دست ها مي سايم
تا دري بگشايم
بر عبث مي پايم
كه به در كَس آيد
در و ديوار به هم ريخته شان
بر سرم مي شكند.
من به سهم خود در برابر تاریخ سر شکسته ام.
امید که
گذشتگان می بخشید!
آیندگان ببخشید!
من به سهم خود ، مسئولیت می پذیرم
حتماً کم آوردم و چه اینکه کم بودم و کم نیز کردم.
اینها که نوشتم
به سهم خودم
اعتراف است.
تلخ اما حقیقت...
شرمسارم!
حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد
زمانه را سند و دفتری و دیوانی است
شرمی ابدی از برای چون منی که امانت رسیده از بزرگ زنان و بزرگ مردان تاریخ وکالت دادگستری را گرفتم و اما نشستم و نگاه کردم تا به یغماء برود.
آیندگان حق دارند تا نام من را اگر جایی برای نگاشتنش باشد ، در سیاه ترین صفحات تاریخ قلمی کنند.
من حاضر نشدم از جان و مال و آزادی و آبروی خود مایه ای بگذارم تا حق دفاع مستقل مردم که تا دیروز اگر دژی مستحکم و مقتدر هم نبود ، دست کم ملجاء و مامنی نیمه مطمئن بود ، ویران نگردد.
هیچ اعتذاری ، جبران مافات نمی کند.
آنچه رفت ، به سهم خُرد و بی مقدار خودم بود.
من از جانب خود گفتم و نوشتم.
والسلام
امیرسالار داودی
۲۲ مهرماه ۱۴۰۰ خورشیدی
@withoutretouch
Telegram
attach 📎