"حُبّ قلبی او را می خواستم"
@withoutretouch
قاضی دادگاه خطاب به متهم : فارغ از اینکه تو رضایت نامه را فقط برای بردن بچه ها به پارک ملی از والدین آنها اخذ کرده بودی و از این رو نباید بچه های دبستان را به دریاچه می بردی ، لیکن چرا با وجود اینکه می دانستی محصلین اعزامی به اردوی تفریحی تعدادشان زیاد است و در عین حال آنها متناسب با سن و سال شان شیطنت و بازیگوشی دارند و عدد مربیان همراه تو نیز تناسبی با آمادگی لازم جهت مدیریت بچه ها ندارد و از این رو رفتن به اطراف دریاچه بسیار اقدام خطیری است و احتمال که نه ، قدر متیقن نمی توانی شاگردان مدرسه را ضبط و ربط کنی و حتماً حادثه تلخی مانند آنچه هم اکنون بخاطرش محاکمه می شوی ، رخ خواهد داد ، باز تصمیم گرفتی تا آنها را به دریاچه ببری؟
متهم : من می خواستم بچه ها را به پارک ملی ببرم و اما مدیر مدرسه مِیلش به این بود که بچه ها را به دریاچه ببریم.
قاضی : آیا مدیر مدرسه به شما که ناظم بودی ، دستور اعم از شفاهی و کتبی داد که بچه ها را باید به دریاچه ببری؟!
متهم : خیر ، ما در شورای اولیاء و مربیان مدرسه مصوب کرده بودیم که مقصد اردوی تفریحی محصلین ، پارک ملی باشد و رضایت نامه را هم از همین رو به بچه ها تاکید کردیم تا از والدین شان ناظر بر پارک ملی اخذ کنند.
قاضی: یعنی مدیر مدرسه به شما هیچ دستوری اعم از شفاهی یا کتبی دال بر تغییر محل و مقصد اردوی تفریحی محصلین نداد؟!
متهم : خیر، ابداً.
قاضی: بسیار خب! پس توضیح بدهید ، چرا سر خود مقصد اردوی تفریحی بچه ها را تغییر دادید؟
متهم: واقعیت اینکه من طی گفتگو با مدیر می دانستم که او دوست دارد تا مقصد اردو ، دریاچه باشد. متهم مکثی می کند و سپس ادامه می دهد : حقیقت اینکه مدیر با مسئولان پارک ملی طی اردوی سال قبل مدرسه، شدیداً بر سر موضوعی مشاجره کرده بود و از این رو تمایلی نداشت دوباره بچه های مدرسه اش پا در پارک ملی بگذارند و لذا روزی که در انجمن اولیاء و مربیان اصل بحث بردن بچه ها به اردوی تفریحی پیش آمد ، وقتی اصل پیشنهاد اعزام بچه ها به اردوی تفریحی سالانه رای آورد، در قسمت بررسی چند و چون و جزئیات ، مدیر پیشنهاد دریاچه را مطرح کرد و اما از قضا نمایندگان اولیاء دقیقا به دلیل همین موضوع فقدان توان کافی مربیان همراه با محصلین و در نتیجه عدم امکان ضبط و ربط کامل آنها ، با پیشنهاد دریاچه به عنوان مقصد تفریحی مخالفت کردند و بر این مبنا البته مفصل هم مناظره و مباحثه صورت گرفت.
قاضی : بلی ، صورت جلسه مربوطه موجود و شرح مذاکرات قابل استناد است و مطالعه آن نشان می دهد که مدیر بر مطلوبیت دریاچه سخن گفته است و اما در نهایت بر مبنای رای گیری ، اکثریت قریب به اتفاق با بردن بچه ها به دریاچه مخالفت کرده اند و اینگونه تصمیم این شده است که مقصد اعزام به اردوی تفریحی، پارک ملی باشد و با این حال متوجه نمی شوم چرا علی رغم اینکه مدیر دستوری به شما دائر بر تغییر مقصد نداده است و خود شما هم در مذاکرات منتهی به رای گیری نهایی جزء موافقان بردن بچه ها به پارک ملی بوده اید و حتی پیرامون رد و نفی مطلوبیت دریاچه سخن گفته اید و در رای گیری غیر مخفی نشست انجمن هم دست خود را در راستای مخالفت با دریاچه به عنوان مقصد اردو بلند کرده اید و رای شما بر حسب ظاهر ذیل عنوان مخالفین ثبت و ضبط در صورت جلسه شده است و مضافاً خودت هم ظاهراً دارنده مدرک غریق نجاتی هستی و قاعدتاً خوب می دانی که به تنهایی و حتی با وجود دو یا سه نفر از مربیان مدرسه هم چنانچه غفلتاً عددی از بچه ها در آب افتاده و نیاز به نجات شان باشد ، نمی توانی کمکی بکنی ، باز چرا به مصوبه انجمن اولیاء و مربیان توجه نکرده ای؟!
متهم : متاسفانه من خواستم رضایت مدیر را جلب کنم. در واقع من برای ارتقاء شغلی و افزایش حقوقم نیاز داشتم تا مدیر در کارنامه ارزیابی ماهانه و آخر سال نمرات بالایی برای من لحاظ کند تا منطقه آموزش و پرورش با ارتقاء شغلی من موافقت کند. از طرفی من مدتی بود که به جهت مشکلات مالی می بایست هر روز یک یا دو ساعت زودتر از مدرسه خارج بشوم تا بتوانم به شغل دومم برسم و از این رو حداکثر تلاشم این بود تا رضایت مدیر را نسبت به خودم جلب کنم.
متهم ادامه می دهد : جناب آقای قاضی من دوست نداشتم به خاطر بی نظمی ام در ساعاتی که می بایست مدرسه می بودم ، احیاناً از طرف مدیر بازخواست بشوم و اینگونه امکان پیشرفت و ارتقاء شغلی ام را نیز از کف بدهم. آری ، من حُبِّ قلبی او را می خواستم.
قاضی : چرا ؟ آیا از طریق رفتار متعارف و بدون اینکه در پی رضایت شخصی مدیر نباشید ،امکان پیشرفت شغلی وجود نداشت؟! آیا نمی توانستی مطابق قوانین و مثلا مقید به همراهی قاعده مند مدیر ، مرخصی ساعتی بگیرید؟!
1️⃣
@withoutretouch
قاضی دادگاه خطاب به متهم : فارغ از اینکه تو رضایت نامه را فقط برای بردن بچه ها به پارک ملی از والدین آنها اخذ کرده بودی و از این رو نباید بچه های دبستان را به دریاچه می بردی ، لیکن چرا با وجود اینکه می دانستی محصلین اعزامی به اردوی تفریحی تعدادشان زیاد است و در عین حال آنها متناسب با سن و سال شان شیطنت و بازیگوشی دارند و عدد مربیان همراه تو نیز تناسبی با آمادگی لازم جهت مدیریت بچه ها ندارد و از این رو رفتن به اطراف دریاچه بسیار اقدام خطیری است و احتمال که نه ، قدر متیقن نمی توانی شاگردان مدرسه را ضبط و ربط کنی و حتماً حادثه تلخی مانند آنچه هم اکنون بخاطرش محاکمه می شوی ، رخ خواهد داد ، باز تصمیم گرفتی تا آنها را به دریاچه ببری؟
متهم : من می خواستم بچه ها را به پارک ملی ببرم و اما مدیر مدرسه مِیلش به این بود که بچه ها را به دریاچه ببریم.
قاضی : آیا مدیر مدرسه به شما که ناظم بودی ، دستور اعم از شفاهی و کتبی داد که بچه ها را باید به دریاچه ببری؟!
متهم : خیر ، ما در شورای اولیاء و مربیان مدرسه مصوب کرده بودیم که مقصد اردوی تفریحی محصلین ، پارک ملی باشد و رضایت نامه را هم از همین رو به بچه ها تاکید کردیم تا از والدین شان ناظر بر پارک ملی اخذ کنند.
قاضی: یعنی مدیر مدرسه به شما هیچ دستوری اعم از شفاهی یا کتبی دال بر تغییر محل و مقصد اردوی تفریحی محصلین نداد؟!
متهم : خیر، ابداً.
قاضی: بسیار خب! پس توضیح بدهید ، چرا سر خود مقصد اردوی تفریحی بچه ها را تغییر دادید؟
متهم: واقعیت اینکه من طی گفتگو با مدیر می دانستم که او دوست دارد تا مقصد اردو ، دریاچه باشد. متهم مکثی می کند و سپس ادامه می دهد : حقیقت اینکه مدیر با مسئولان پارک ملی طی اردوی سال قبل مدرسه، شدیداً بر سر موضوعی مشاجره کرده بود و از این رو تمایلی نداشت دوباره بچه های مدرسه اش پا در پارک ملی بگذارند و لذا روزی که در انجمن اولیاء و مربیان اصل بحث بردن بچه ها به اردوی تفریحی پیش آمد ، وقتی اصل پیشنهاد اعزام بچه ها به اردوی تفریحی سالانه رای آورد، در قسمت بررسی چند و چون و جزئیات ، مدیر پیشنهاد دریاچه را مطرح کرد و اما از قضا نمایندگان اولیاء دقیقا به دلیل همین موضوع فقدان توان کافی مربیان همراه با محصلین و در نتیجه عدم امکان ضبط و ربط کامل آنها ، با پیشنهاد دریاچه به عنوان مقصد تفریحی مخالفت کردند و بر این مبنا البته مفصل هم مناظره و مباحثه صورت گرفت.
قاضی : بلی ، صورت جلسه مربوطه موجود و شرح مذاکرات قابل استناد است و مطالعه آن نشان می دهد که مدیر بر مطلوبیت دریاچه سخن گفته است و اما در نهایت بر مبنای رای گیری ، اکثریت قریب به اتفاق با بردن بچه ها به دریاچه مخالفت کرده اند و اینگونه تصمیم این شده است که مقصد اعزام به اردوی تفریحی، پارک ملی باشد و با این حال متوجه نمی شوم چرا علی رغم اینکه مدیر دستوری به شما دائر بر تغییر مقصد نداده است و خود شما هم در مذاکرات منتهی به رای گیری نهایی جزء موافقان بردن بچه ها به پارک ملی بوده اید و حتی پیرامون رد و نفی مطلوبیت دریاچه سخن گفته اید و در رای گیری غیر مخفی نشست انجمن هم دست خود را در راستای مخالفت با دریاچه به عنوان مقصد اردو بلند کرده اید و رای شما بر حسب ظاهر ذیل عنوان مخالفین ثبت و ضبط در صورت جلسه شده است و مضافاً خودت هم ظاهراً دارنده مدرک غریق نجاتی هستی و قاعدتاً خوب می دانی که به تنهایی و حتی با وجود دو یا سه نفر از مربیان مدرسه هم چنانچه غفلتاً عددی از بچه ها در آب افتاده و نیاز به نجات شان باشد ، نمی توانی کمکی بکنی ، باز چرا به مصوبه انجمن اولیاء و مربیان توجه نکرده ای؟!
متهم : متاسفانه من خواستم رضایت مدیر را جلب کنم. در واقع من برای ارتقاء شغلی و افزایش حقوقم نیاز داشتم تا مدیر در کارنامه ارزیابی ماهانه و آخر سال نمرات بالایی برای من لحاظ کند تا منطقه آموزش و پرورش با ارتقاء شغلی من موافقت کند. از طرفی من مدتی بود که به جهت مشکلات مالی می بایست هر روز یک یا دو ساعت زودتر از مدرسه خارج بشوم تا بتوانم به شغل دومم برسم و از این رو حداکثر تلاشم این بود تا رضایت مدیر را نسبت به خودم جلب کنم.
متهم ادامه می دهد : جناب آقای قاضی من دوست نداشتم به خاطر بی نظمی ام در ساعاتی که می بایست مدرسه می بودم ، احیاناً از طرف مدیر بازخواست بشوم و اینگونه امکان پیشرفت و ارتقاء شغلی ام را نیز از کف بدهم. آری ، من حُبِّ قلبی او را می خواستم.
قاضی : چرا ؟ آیا از طریق رفتار متعارف و بدون اینکه در پی رضایت شخصی مدیر نباشید ،امکان پیشرفت شغلی وجود نداشت؟! آیا نمی توانستی مطابق قوانین و مثلا مقید به همراهی قاعده مند مدیر ، مرخصی ساعتی بگیرید؟!
1️⃣
(متهم سکوت می کند ... مدیر در جلسه دادگاه حضور دارد و بدین سبب از قاضی اجازه می گیرد تا سخنی بگوید و قاضی به وی اجازه می دهد)
مدیر : آقای قاضی ، آری من علاقه داشتم تا بچه ها به دریاچه بروند و با این حال ابداً به متهم یعنی ناظم در لزوم تحقق این علاقه دستوری ندادم.
قاضی : فکر می کنم ناظم ( متهم ) نیز همین معنا را صراحتاً گفت.
مدیر : پس با توجه به روشن بودن ماوقع و فقدان هر گونه نقشی از سوی من در غرق شدن سه کودک دبستانی در دریاچه ، اجازه می خواهم تا دادگاه را برای انجام امور شخصی ترک کنم.
قاضی : خیر ! بمانید.
مدیر : عذر خواهی می کنم ، من برای انجام مسئله شخصی باید هم اکنون از محضر دادگاه خارج بشوم.
قاضی : ما در این دادگاه جمع شده ایم تا در مورد مرگ سه کودک و مسئولیت فرد یا افرادی که در وقوع این حادثه تلخ دخیل بوده اند ، تصمیم بگیریم.
مدیر : بلی ، دقیقا....اما شما خودتان فرمودید که ناظم سرخود از مصوبه سرپیچی کرده است.
قاضی : درست است. متهم صراحتاً سرپیچی خود را بدون اینکه شما مداخله ای داشته باشید ، اعلام کرد. مع الوصف ، در قبال سوال اخیر من ماقبل اینکه شما صحبت کنید ، سکوت اختیار کرده است!
مدیر: خب ! سکوت کرده باشد. دخل این سکوت به من چیست؟!
قاضی: حتی اگر شما به او دستور هم داده بودید ، او باز مسئول غرق شدن آن سه کودک است. چراکه شما قانوناً اختیاری در تغییر مقصد اردوی تفریحی نداشته اید.
مدیر سخن قاضی را قطع می کند : حال که من حتی دستوری اعم از شفاهی و کتبی نیز به متهم نداده ام!
قاضی: آری ، دستوری نداده ای و اما یک سوال مهم در این میان است! چرا ناظم در پی تقرُّب جستن به شما حاضر می گردد تا جان فرد فرد کودکانی که نزد او امانت بوده اند را به خطر اندازد؟
مدیر : فکر نکنم که تصورات و توهمات متهم از من و عملکردم ، امکان محکومیت من در این پرونده را فراهم آورد؟!
قاضی: شاید ، فکر می کنم چنانچه متهم درست بگوید و شما فردی باشید که در مناسبات حرفه ای ، رضایت قلبی و شخصی تان نسبت به کارکنان زیر مجموعه خود را لحاظ می کنید و چنانچه کسی مجیز شما را بگوید و یا در پی تحصیل رضایت خاطر و حب قلبی شما آمادگی انجام هر کاری را داشته باشد و در ازاء مجیز گویی خود توقع حاصل کند تا بر روی کم کاری ها و بی نظمی هایش چشم ببندید و یا بدون استحقاق واقعی اداری و صرفا به جهت رضایتمندی شخصی و بی ارتباط با مناسبات کاری ، ارتقاء شغلی بیابد ، شاید قانون در این پرونده یقه شما را نگیرد ، لیکن حتما ما بعد تکمیل تحقیقات و اطمینان از اینکه شما حقیقتاً چنین فردی هستید ، اعلام جرم علیه شما می کنم تا پرونده مهمتری علیه شما مفتوح گردد.
مدیر با تمسخر می گوید : ببخشید ! آن وقت اتهام من بر فرض درست بودن ادعای متهم ، چه خواهد بود؟
قاضی : تشخیص نوع اتهام با دادستان است. ولی اگر من باشم ، اتهام شما را خیانت به کشور در نظر می گیرم. اقدام خائنانه علیه امنیت کشور به نظرم درست ترین اتهامی است که می توان برای شما لحاظ کرد.
مدیر : فرض کنیم که من از ستوده شدن و مجیز گویی زیر دستانم احساس خوبی دریافت مي کنم و حاضرم برای تحقق تملق و چاپلوسی، بر کژی ها چشم بسته و نردبان ترقی افراد را مهیا کنم! مع الوصف چرا باید به خیانت علیه کشور متهم گردم ؟ چه خیانتی؟!
قاضی : شما مناسبات حرفه ای را که چون ریلی می ماند و باید بر بستر قانون و عدالت و انصاف و شرف و انسانیت کاشته شود ، در بستری نادرست و نابجا می کارید و اینگونه قطار تعاملات قانون مدار اداری از همان نقطه شروع به سمت ناکجا آباد راه خواهد افتاد و در نتیجه می تواند هر بار سر از یک مقصد نامطلوب سر برآورد.
مدیر : فرض کنیم چنین باشد. زیر دستان من چرا باید در پی رضایت و حُبِّ قلبی من باشند.
قاضی : دقیقاً این سوال را شما باید پاسخ بدهید. شما در مقامی هستید که قانون برای تان حوزه قدرت و نفوذی ایجاد کرده است و شما با آگاهی از این حوزه نفوذ و تسلط و مبسوط الید بودن ، آگاهانه و عامدانه در جهت تقویت چنین حوزه نفوذی و تسلطی ، مناسبات نادرستی را پایه گذاری کرده و پیش می برید.
مدیر : من در این پرونده و مرگ سه کودک هیچ نقشی نداشته ام.
قاضی ادامه می دهد : درست است که در این پرونده و مرگ دلخراش سه کودک دبستانی شما مستقیماً نقشی و دخلی نداشته اید و اما اگر شما بساط ضرورت مجیز گویی و تَملُّق و چیدن بادمجان دور قاب را با رفتاری مبتنی بر قانون جمع می کردید و یا اگر قانون هم قانون درست و دقیقی نبود ، شما سعی می کردید با رفتاری انسانی و اخلاقی نقیصه قانون را جبران کنید ، آنگاه احدی از کارمندان تحت امرتان ضرورتی نمی دید تا بر خلاف قانون و بنای عُقلا و حتی اقتضاء نظر و تشخیص خودش عمل کند.
@withoutretouch
2️⃣
مدیر : آقای قاضی ، آری من علاقه داشتم تا بچه ها به دریاچه بروند و با این حال ابداً به متهم یعنی ناظم در لزوم تحقق این علاقه دستوری ندادم.
قاضی : فکر می کنم ناظم ( متهم ) نیز همین معنا را صراحتاً گفت.
مدیر : پس با توجه به روشن بودن ماوقع و فقدان هر گونه نقشی از سوی من در غرق شدن سه کودک دبستانی در دریاچه ، اجازه می خواهم تا دادگاه را برای انجام امور شخصی ترک کنم.
قاضی : خیر ! بمانید.
مدیر : عذر خواهی می کنم ، من برای انجام مسئله شخصی باید هم اکنون از محضر دادگاه خارج بشوم.
قاضی : ما در این دادگاه جمع شده ایم تا در مورد مرگ سه کودک و مسئولیت فرد یا افرادی که در وقوع این حادثه تلخ دخیل بوده اند ، تصمیم بگیریم.
مدیر : بلی ، دقیقا....اما شما خودتان فرمودید که ناظم سرخود از مصوبه سرپیچی کرده است.
قاضی : درست است. متهم صراحتاً سرپیچی خود را بدون اینکه شما مداخله ای داشته باشید ، اعلام کرد. مع الوصف ، در قبال سوال اخیر من ماقبل اینکه شما صحبت کنید ، سکوت اختیار کرده است!
مدیر: خب ! سکوت کرده باشد. دخل این سکوت به من چیست؟!
قاضی: حتی اگر شما به او دستور هم داده بودید ، او باز مسئول غرق شدن آن سه کودک است. چراکه شما قانوناً اختیاری در تغییر مقصد اردوی تفریحی نداشته اید.
مدیر سخن قاضی را قطع می کند : حال که من حتی دستوری اعم از شفاهی و کتبی نیز به متهم نداده ام!
قاضی: آری ، دستوری نداده ای و اما یک سوال مهم در این میان است! چرا ناظم در پی تقرُّب جستن به شما حاضر می گردد تا جان فرد فرد کودکانی که نزد او امانت بوده اند را به خطر اندازد؟
مدیر : فکر نکنم که تصورات و توهمات متهم از من و عملکردم ، امکان محکومیت من در این پرونده را فراهم آورد؟!
قاضی: شاید ، فکر می کنم چنانچه متهم درست بگوید و شما فردی باشید که در مناسبات حرفه ای ، رضایت قلبی و شخصی تان نسبت به کارکنان زیر مجموعه خود را لحاظ می کنید و چنانچه کسی مجیز شما را بگوید و یا در پی تحصیل رضایت خاطر و حب قلبی شما آمادگی انجام هر کاری را داشته باشد و در ازاء مجیز گویی خود توقع حاصل کند تا بر روی کم کاری ها و بی نظمی هایش چشم ببندید و یا بدون استحقاق واقعی اداری و صرفا به جهت رضایتمندی شخصی و بی ارتباط با مناسبات کاری ، ارتقاء شغلی بیابد ، شاید قانون در این پرونده یقه شما را نگیرد ، لیکن حتما ما بعد تکمیل تحقیقات و اطمینان از اینکه شما حقیقتاً چنین فردی هستید ، اعلام جرم علیه شما می کنم تا پرونده مهمتری علیه شما مفتوح گردد.
مدیر با تمسخر می گوید : ببخشید ! آن وقت اتهام من بر فرض درست بودن ادعای متهم ، چه خواهد بود؟
قاضی : تشخیص نوع اتهام با دادستان است. ولی اگر من باشم ، اتهام شما را خیانت به کشور در نظر می گیرم. اقدام خائنانه علیه امنیت کشور به نظرم درست ترین اتهامی است که می توان برای شما لحاظ کرد.
مدیر : فرض کنیم که من از ستوده شدن و مجیز گویی زیر دستانم احساس خوبی دریافت مي کنم و حاضرم برای تحقق تملق و چاپلوسی، بر کژی ها چشم بسته و نردبان ترقی افراد را مهیا کنم! مع الوصف چرا باید به خیانت علیه کشور متهم گردم ؟ چه خیانتی؟!
قاضی : شما مناسبات حرفه ای را که چون ریلی می ماند و باید بر بستر قانون و عدالت و انصاف و شرف و انسانیت کاشته شود ، در بستری نادرست و نابجا می کارید و اینگونه قطار تعاملات قانون مدار اداری از همان نقطه شروع به سمت ناکجا آباد راه خواهد افتاد و در نتیجه می تواند هر بار سر از یک مقصد نامطلوب سر برآورد.
مدیر : فرض کنیم چنین باشد. زیر دستان من چرا باید در پی رضایت و حُبِّ قلبی من باشند.
قاضی : دقیقاً این سوال را شما باید پاسخ بدهید. شما در مقامی هستید که قانون برای تان حوزه قدرت و نفوذی ایجاد کرده است و شما با آگاهی از این حوزه نفوذ و تسلط و مبسوط الید بودن ، آگاهانه و عامدانه در جهت تقویت چنین حوزه نفوذی و تسلطی ، مناسبات نادرستی را پایه گذاری کرده و پیش می برید.
مدیر : من در این پرونده و مرگ سه کودک هیچ نقشی نداشته ام.
قاضی ادامه می دهد : درست است که در این پرونده و مرگ دلخراش سه کودک دبستانی شما مستقیماً نقشی و دخلی نداشته اید و اما اگر شما بساط ضرورت مجیز گویی و تَملُّق و چیدن بادمجان دور قاب را با رفتاری مبتنی بر قانون جمع می کردید و یا اگر قانون هم قانون درست و دقیقی نبود ، شما سعی می کردید با رفتاری انسانی و اخلاقی نقیصه قانون را جبران کنید ، آنگاه احدی از کارمندان تحت امرتان ضرورتی نمی دید تا بر خلاف قانون و بنای عُقلا و حتی اقتضاء نظر و تشخیص خودش عمل کند.
@withoutretouch
2️⃣
( در این لحظه یکی از اولیاء که کودکش در نتیجه افتادن داخل دریاچه ، غرق شده و فوت کرده بود از جای خود بلند می شود و با حرارت خطاب به قاضی می گوید )
ولی یکی از سه کودک غرق شده : چرا در همین پرونده مسئولیتی متوجه اش نکرده و او را محکوم نمی کنید؟
قاضی : محکومیت مدیر در این پرونده ، تقلیل اتهام سنگین او خواهد بود و در حقیقت مدیر شاید در وقوع جنایت ناشی از سهل انگاری متهم نقشی نداشته باشد ، اما خود او هم می داند بستر همه جنایت هایی که در نتیجه مناسبات غلط در حیطه تحت مسئولیت او به وجود می آید را شخصاً فراهم کرده است.
پایان
امیرسالار داودی
@withoutretouch
3️⃣
ولی یکی از سه کودک غرق شده : چرا در همین پرونده مسئولیتی متوجه اش نکرده و او را محکوم نمی کنید؟
قاضی : محکومیت مدیر در این پرونده ، تقلیل اتهام سنگین او خواهد بود و در حقیقت مدیر شاید در وقوع جنایت ناشی از سهل انگاری متهم نقشی نداشته باشد ، اما خود او هم می داند بستر همه جنایت هایی که در نتیجه مناسبات غلط در حیطه تحت مسئولیت او به وجود می آید را شخصاً فراهم کرده است.
پایان
امیرسالار داودی
@withoutretouch
3️⃣
با افتخار بدون روتوش ترانه کابل می رقصد را تقدیم می کند.
کاری از جوانانی که دل در گروی شَرَف و عدالت و آزادگی دارند.....
به امید زدوده شدن غبار غم از چهره افغانستان.
⬇️🌿🕊💚🇦🇫
#کابل_میرقصد
تقدیم به مردم بزرگ #سرزمین #افغانستان
با آرزوی #آزادی برای این #خاک #کهن
خواننده و ترانه سرا: #محسن_مهجوین
@mohsenmahjavin
مجری طرح : #سلیم_وکیلی
@salim.vk
تهیه شده در : #استودیو_دژ
@dezh_record
براي دانلود به تمامي سايت هاي معتبر مراجعه فرماييد
#افغان #افغانستان #طالبان #پنجشیر #ایران_بزرگ #احمد_مسعود #احمد_شاه_مسعود #اتحاد #سرزمین_خورشید
#نگذارید_در_تاریخ_بمیریم
#dont_let_us_vanish_in_history
#saveafghanwomen
#stopTaliban
#helpafghanistan
#afghanistan
کاری از جوانانی که دل در گروی شَرَف و عدالت و آزادگی دارند.....
به امید زدوده شدن غبار غم از چهره افغانستان.
⬇️🌿🕊💚🇦🇫
#کابل_میرقصد
تقدیم به مردم بزرگ #سرزمین #افغانستان
با آرزوی #آزادی برای این #خاک #کهن
خواننده و ترانه سرا: #محسن_مهجوین
@mohsenmahjavin
مجری طرح : #سلیم_وکیلی
@salim.vk
تهیه شده در : #استودیو_دژ
@dezh_record
براي دانلود به تمامي سايت هاي معتبر مراجعه فرماييد
#افغان #افغانستان #طالبان #پنجشیر #ایران_بزرگ #احمد_مسعود #احمد_شاه_مسعود #اتحاد #سرزمین_خورشید
#نگذارید_در_تاریخ_بمیریم
#dont_let_us_vanish_in_history
#saveafghanwomen
#stopTaliban
#helpafghanistan
#afghanistan
"بی نیاز از دشمن"
✒امیرسالار داودی
هک شدن دوربین های زندان اوین یک واقعیت را مشخص کرد.
حکمرانی پنهانی ، دوره ای تمام شده و پایان یافته است. به نظر اگر خود حاکمیت به طور شفاف واقعیت های نهاد های زیر مجموعه خود را منعکس می کرد و در این انعکاس ، حداکثر شفافیت را لحاظ می کرد ، عملاً پخش و انتشار تصاویر و فیلم های زندان اوین شاید تا این حد بازخورد نمی داشت و دست آویز قرار نمی گرفت.
هیچ اقدامی به اندازه شفافیت و حکمرانی صادقانه و مبتنی بر راستی و نفی دروغ و دو رویی و کتمان ، مصونیت به دنبال نمی آورد.
راه دوری نباید رفت.
حضرت امیر به مالک اشتر چنین می نگارد :
"اگر رعیت بر تو به ستمگری گمان بُرد، عُذر خود را به آشکارا با آنان در میان نِه و با این کار از بدگمانی آنها بِکاه، که چون چنین کنی، خود را به عدالت پروده ای و با رعیت مدارا نموده ای. عُذری که می آوری سبب می شود که تو به مقصود خود رَسی و آنان نیز به حَق راه یابند."
آری،با مردم که محرم ترین ها برای حاکمان شان هستند ، صریح و شفاف و صادقانه گفتن و در میان نهادن ، درست ترین اقدامی است که یک حاکم در راستای تنسیق حکمرانی شریف و....ادامه⬇️
1️⃣
@withoutretouch
✒امیرسالار داودی
هک شدن دوربین های زندان اوین یک واقعیت را مشخص کرد.
حکمرانی پنهانی ، دوره ای تمام شده و پایان یافته است. به نظر اگر خود حاکمیت به طور شفاف واقعیت های نهاد های زیر مجموعه خود را منعکس می کرد و در این انعکاس ، حداکثر شفافیت را لحاظ می کرد ، عملاً پخش و انتشار تصاویر و فیلم های زندان اوین شاید تا این حد بازخورد نمی داشت و دست آویز قرار نمی گرفت.
هیچ اقدامی به اندازه شفافیت و حکمرانی صادقانه و مبتنی بر راستی و نفی دروغ و دو رویی و کتمان ، مصونیت به دنبال نمی آورد.
راه دوری نباید رفت.
حضرت امیر به مالک اشتر چنین می نگارد :
"اگر رعیت بر تو به ستمگری گمان بُرد، عُذر خود را به آشکارا با آنان در میان نِه و با این کار از بدگمانی آنها بِکاه، که چون چنین کنی، خود را به عدالت پروده ای و با رعیت مدارا نموده ای. عُذری که می آوری سبب می شود که تو به مقصود خود رَسی و آنان نیز به حَق راه یابند."
آری،با مردم که محرم ترین ها برای حاکمان شان هستند ، صریح و شفاف و صادقانه گفتن و در میان نهادن ، درست ترین اقدامی است که یک حاکم در راستای تنسیق حکمرانی شریف و....ادامه⬇️
1️⃣
@withoutretouch
⬆️ادامه از 🔝.... نجیب و حق طلبانه معمول می دارد.
قطعاً غافلگیر شدن برای احدی مطلوب نیست و اما در مورد حکومت ها غافلگیری نه تنها مطلوب نیست که اساساً خطرناک است.
حالا شاید بفهمیم که تلاش برای صیانت حداکثری از آزادی بیان پیش و بیش از تحقق هر نتیجه ای ، در حقیقت فراهم کردن بستری برای صیانت از کیان حاکمیت است.
اولین تمرین برای تقویت قوام آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات و گردش آزاد اطلاعات ، همانا پیش قدم شدن خود حاکمیت جهت مومن شدن و مومن ماندن به شفافیت حد اعلی در حوزه حکمرانی است.
نتیجتاً اگر حاکمیت به توان خود در کنترل و ایجاد محدودیت همیشگی بر کم و کیف شفافیت دل خوش باشد و تلاش کند تا تن به نشستن در مکعب شیشه ای ندهد و یا اگر هم در مکعب شیشه ای نشست ، تا آنجا که می تواند ، شیشه های محاطش را کِدِر کند ، چنین حکومتی واقعا نباید در پی دشمن خارجی و یا دشمنی برآمده از مناسبات قدرت داخلی باشد.
باور کنیم چنین حکومتی نیاز به دشمن ندارد و دشمن همه فن حریفش نخواهد بود جز خودش.
والسلام.
امیرسالار داودی
2️⃣🔚
@withoutretouch
قطعاً غافلگیر شدن برای احدی مطلوب نیست و اما در مورد حکومت ها غافلگیری نه تنها مطلوب نیست که اساساً خطرناک است.
حالا شاید بفهمیم که تلاش برای صیانت حداکثری از آزادی بیان پیش و بیش از تحقق هر نتیجه ای ، در حقیقت فراهم کردن بستری برای صیانت از کیان حاکمیت است.
اولین تمرین برای تقویت قوام آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات و گردش آزاد اطلاعات ، همانا پیش قدم شدن خود حاکمیت جهت مومن شدن و مومن ماندن به شفافیت حد اعلی در حوزه حکمرانی است.
نتیجتاً اگر حاکمیت به توان خود در کنترل و ایجاد محدودیت همیشگی بر کم و کیف شفافیت دل خوش باشد و تلاش کند تا تن به نشستن در مکعب شیشه ای ندهد و یا اگر هم در مکعب شیشه ای نشست ، تا آنجا که می تواند ، شیشه های محاطش را کِدِر کند ، چنین حکومتی واقعا نباید در پی دشمن خارجی و یا دشمنی برآمده از مناسبات قدرت داخلی باشد.
باور کنیم چنین حکومتی نیاز به دشمن ندارد و دشمن همه فن حریفش نخواهد بود جز خودش.
والسلام.
امیرسالار داودی
2️⃣🔚
@withoutretouch
"سفینة النجاة"
@withoutretouch
اهالی متعهد رسانه ، وکلای مستقل و آزاده دادگستری که پروانه وکالت را جواز کسب نمی دانند، روشنفکران حقیقی و مسئول که می دانند روشنفکری در ما وُضع لَه (آن معنی که برای آن وضع شده است) همانا نا وابستگی به قدرت است ، همگی ضامن سلامت و بهره وری حداکثری و مفید در حکومت داری هستند. آن سفینه نجات و مَرکَب رسیدن به ساحل سَلم و صلاح و سعادت بدون تردید نیست جز اعتماد حاکمیت به گروه های اجتماعی مرجع و پرهیز از تقابل و دست شستن از لَتُّ و کوب کردن آنها.
یک حکومت بدون تردید تنها همراه با مساعدت و معاضدت زنان و مردان اهل اطلاع ، قلم ، اندیشه و قانون می تواند به توسعه همه جانبه ، امنیت و پیشرفت دست یابد و در چنین همراهی و مساعدتی است که جامعه و افرادش در جاده پویایی و رشد مُدام قرار می گیرند و هیچ عامل یا عوامل داخلی و خارجی قادر نخواهند بود تا اینچنین جامعه ای و مردمانش را مبتلا به ایستایی و درجا زدن و تنازل نمایند.
ما همه به هم مبتلاء هستیم.
این واقعیت را بپذیریم تا همگی بر خاکستر خسارت قرار نگیریم.
البته که این حکومت و مصادرش هستند که می بایست سهم بیشتری را بر عهده گیرند.🔚
#امیرسالارداودی
@withoutretouch
اهالی متعهد رسانه ، وکلای مستقل و آزاده دادگستری که پروانه وکالت را جواز کسب نمی دانند، روشنفکران حقیقی و مسئول که می دانند روشنفکری در ما وُضع لَه (آن معنی که برای آن وضع شده است) همانا نا وابستگی به قدرت است ، همگی ضامن سلامت و بهره وری حداکثری و مفید در حکومت داری هستند. آن سفینه نجات و مَرکَب رسیدن به ساحل سَلم و صلاح و سعادت بدون تردید نیست جز اعتماد حاکمیت به گروه های اجتماعی مرجع و پرهیز از تقابل و دست شستن از لَتُّ و کوب کردن آنها.
یک حکومت بدون تردید تنها همراه با مساعدت و معاضدت زنان و مردان اهل اطلاع ، قلم ، اندیشه و قانون می تواند به توسعه همه جانبه ، امنیت و پیشرفت دست یابد و در چنین همراهی و مساعدتی است که جامعه و افرادش در جاده پویایی و رشد مُدام قرار می گیرند و هیچ عامل یا عوامل داخلی و خارجی قادر نخواهند بود تا اینچنین جامعه ای و مردمانش را مبتلا به ایستایی و درجا زدن و تنازل نمایند.
ما همه به هم مبتلاء هستیم.
این واقعیت را بپذیریم تا همگی بر خاکستر خسارت قرار نگیریم.
البته که این حکومت و مصادرش هستند که می بایست سهم بیشتری را بر عهده گیرند.🔚
#امیرسالارداودی
"ما کاسب نیستیم ، شما چطور؟"
🖋امیرسالار داودی
@withoutretouch
🔵 روزی آیت الله العظمی سید روح الله موسوی خمینی( ره) بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با نمایندگان مجلس ( وکلاء ملت) فرمودند که "..... در این ملت شما که وکیل از جانب ملت هستید و عصاره فضائل ملت هستید...."
( جلد دوازدهم- صفحه صد و شانزدهم - مجموعه صحیفه نور - تاریخ: ۱۳۵۹/۰۳/۰۴
بیانات امام خمینى در جمع نمایندگان مجلس شوراى اسلامى -مجلس محل طرح مسائل دلخواه اسلام و مردم است)
آری ، تلقی رهبر محترم و معمار نظام جمهوری اسلامی از مقوله نمایندگی ملت و قول و فعل نمایندگان مردم در اولین مجلس شورای ملی ( به موجب قانون اساسی سال ۶۸ مجلس شورای ملي رسماً به شورای اسلامي تغییر نام داد و غیر رسمی در تاریخ هشتم خرداد پنجاه و نه ) و مجالس آتی در تعقیب آن ، چنین بود که رئیس نهضت، ایشان را برآیند و خالص از بهترین های مردم می دانستند.
لیکن دست کم آنچه امروز در مجلس یازدهم قابل رویت و رصد است و ما بعد سپری شدن بیش از چهل و یک سال از ابراز تلقی رهبری فقید پیرامون کیفیت وکالت مردم در مجلس شورای اسلامی ، به روشنی می بینیم که نمایندگان امروز مردم در قوه مقننه ، از عمق معنی و مفهوم سخن خالق اساس جمهوری اسلامی( عصارهء فضائل) ، علی الظاهر فقط وَجد مدارک مُثبتهء تحصیلات عالیه را فهمیده و با خود به دوش می کشند.
متاسفانه فرد فرد نمایندگان حاضر در مجلس حاضر یعنی مجلس یازدهم که خود را متصف به وصف انقلابی ناب و اصول گرایی منحصر به فرد می دانند ، مستند به کارنامه بیش از یک سال فعالیت شان و نه بر مبنای مدارک تحصیلی قاب گرفته و تجربیات به ظاهر اکتسابی از یک دو جین مناصب در اختیارشان ، از نازل ترین سطح علمی و تجربی برخوردار و حتی علاوه بر این می توان به جرات پنداشت که نمایندگان مجلس فعلی ، به جهت فهم و تحلیل مسائل اجتماعی و در یک کلام سواد و آگاهی اجتماعی ، پایین ترین معدل را در میان نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی و شورای ملی در طول بیش از چهار دههء اخیر از آن خود کرده اند و فعلاً در میان یازده مجلس برآمده در بستر حقوقی -سیاسی جمهوری اسلامی ، رکورد داری بلامنازع هستند.( این نظر راقم است ، مقید به کمال احترام از برای نمایندگان مجلس یازدهم)
بدبختانه از آنجا که به نظر می رسد مفاهیم در این کشور هیچگاه متصدی و مدعی مورد توافقی ندارند ، همین می شود که کَسی یا کسانی از گَرد راه رسیده و نرسیده ، عناوین و القاب و اوصافی را که واجد شأنیت و درون مایه هایی با اهمیت و بار معنایی عمیقی هستند و در عین حال اصولاً و قاعدتاً نمی بایست هر فرد و جمعی در خود یارایی مصادره به مطلوب کردن آنها را ببیند ، بیایند و بر خود مجاز بدانند تا چنین اوصاف و عناوینی را در جهت منویات شخصی و جناحی ، عنفاً مورد استعمال و بهره برداری ناصواب و مِن غیر حق قرار دهند و اینگونه تبعات عملکرد غیر قابل پذیرش و مبتنی بر نا آگاهی و نابلدی محض خود در مقام وکیل الملّه بودن را دامنگیر این عناوین و اوصاف بگردانند. در چنین شرایطی قطعاً بی راه نیست اگر چنین نمایندگانی را به دلیل زیر سوال بردن و ملکوک کردن مفاهیمی چون انقلاب و مشی اصول گرایی ، سرزنش و حتی مورد تعقیب کیفری قرار داد. امیدوارم دستگاه های امنیتی آن اندازه که به فعالیت کنشگران مستقل سیاسی و مدنی و صنفی و غیره در تعرض احتمالی به موضوعاتی چون امنیت ملی اعم از داخلی و خارجی حساسیت دارند ، نیم نگاهی هم به فعالیت های صاحب منصبان رسمی انداخته و از قول و فعل آنها غافل نگردند که در بسیاری موارد، آنچه در پی و محافظت از آن هستیم ، همان حوالی و در نزدیکی پویندگان و حُفّاظ قابل پی زدن است.
حقیقتاً چگونه می توان پذیرفت افرادی با عنوان وکیل ملت که کارشان دفاع از حقوق مردم در مجلسی فراگیر و در سطح کشور است ، بیایند و در خانه ملت نشسته و در مقام دفاع از حقوق ملت ، شبیه ترین تاسیس حقوقی به وظیفه و تکلیف خودشان یعنی تاسیس وکالت دادگستری را ذیل عناوینی چون سوداگری و کسب و تجارت بیاورند و متوجه نباشند که اگر چه کاسب حبیب خدا است ، لیکن وکالت دادگستری مانند وکالت مجلس چنانچه به صد قسمت تقسیم گردد ، نود و نه قسمت آن اصیل ترین و ناب ترین وجه از تعهد اجتماعی است و شاید همراه با لَیتَ و لَعَلَّ تنها یک قسمتش مُشتبه به سوداگری و کسب و تجارت گردد.
نمی دانم و اما بیم آن دارم که نکند نمایندگان مجلس تصور و تلقی شان از وظیفه و تکلیف کنونی خود را لابد ذیل مفهوم سوداگری نقش می زنند که به این سادگی آمده اند و یک وظیفه و تکلیف و تعهدی اجتماعی را که در شاکله و عناصر معنایی و محتوایی مو به مو با وظیفه و تکلیف و تعهد اجتماعی خودشان برابری دارد و در واقع تنها در حوزه و گستره عمل با وکالت مردم در خانه ملت توفیر دارد ، نوعی پیشه....ادامه⬇️در ص بعد
1️⃣
🖋امیرسالار داودی
@withoutretouch
🔵 روزی آیت الله العظمی سید روح الله موسوی خمینی( ره) بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با نمایندگان مجلس ( وکلاء ملت) فرمودند که "..... در این ملت شما که وکیل از جانب ملت هستید و عصاره فضائل ملت هستید...."
( جلد دوازدهم- صفحه صد و شانزدهم - مجموعه صحیفه نور - تاریخ: ۱۳۵۹/۰۳/۰۴
بیانات امام خمینى در جمع نمایندگان مجلس شوراى اسلامى -مجلس محل طرح مسائل دلخواه اسلام و مردم است)
آری ، تلقی رهبر محترم و معمار نظام جمهوری اسلامی از مقوله نمایندگی ملت و قول و فعل نمایندگان مردم در اولین مجلس شورای ملی ( به موجب قانون اساسی سال ۶۸ مجلس شورای ملي رسماً به شورای اسلامي تغییر نام داد و غیر رسمی در تاریخ هشتم خرداد پنجاه و نه ) و مجالس آتی در تعقیب آن ، چنین بود که رئیس نهضت، ایشان را برآیند و خالص از بهترین های مردم می دانستند.
لیکن دست کم آنچه امروز در مجلس یازدهم قابل رویت و رصد است و ما بعد سپری شدن بیش از چهل و یک سال از ابراز تلقی رهبری فقید پیرامون کیفیت وکالت مردم در مجلس شورای اسلامی ، به روشنی می بینیم که نمایندگان امروز مردم در قوه مقننه ، از عمق معنی و مفهوم سخن خالق اساس جمهوری اسلامی( عصارهء فضائل) ، علی الظاهر فقط وَجد مدارک مُثبتهء تحصیلات عالیه را فهمیده و با خود به دوش می کشند.
متاسفانه فرد فرد نمایندگان حاضر در مجلس حاضر یعنی مجلس یازدهم که خود را متصف به وصف انقلابی ناب و اصول گرایی منحصر به فرد می دانند ، مستند به کارنامه بیش از یک سال فعالیت شان و نه بر مبنای مدارک تحصیلی قاب گرفته و تجربیات به ظاهر اکتسابی از یک دو جین مناصب در اختیارشان ، از نازل ترین سطح علمی و تجربی برخوردار و حتی علاوه بر این می توان به جرات پنداشت که نمایندگان مجلس فعلی ، به جهت فهم و تحلیل مسائل اجتماعی و در یک کلام سواد و آگاهی اجتماعی ، پایین ترین معدل را در میان نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی و شورای ملی در طول بیش از چهار دههء اخیر از آن خود کرده اند و فعلاً در میان یازده مجلس برآمده در بستر حقوقی -سیاسی جمهوری اسلامی ، رکورد داری بلامنازع هستند.( این نظر راقم است ، مقید به کمال احترام از برای نمایندگان مجلس یازدهم)
بدبختانه از آنجا که به نظر می رسد مفاهیم در این کشور هیچگاه متصدی و مدعی مورد توافقی ندارند ، همین می شود که کَسی یا کسانی از گَرد راه رسیده و نرسیده ، عناوین و القاب و اوصافی را که واجد شأنیت و درون مایه هایی با اهمیت و بار معنایی عمیقی هستند و در عین حال اصولاً و قاعدتاً نمی بایست هر فرد و جمعی در خود یارایی مصادره به مطلوب کردن آنها را ببیند ، بیایند و بر خود مجاز بدانند تا چنین اوصاف و عناوینی را در جهت منویات شخصی و جناحی ، عنفاً مورد استعمال و بهره برداری ناصواب و مِن غیر حق قرار دهند و اینگونه تبعات عملکرد غیر قابل پذیرش و مبتنی بر نا آگاهی و نابلدی محض خود در مقام وکیل الملّه بودن را دامنگیر این عناوین و اوصاف بگردانند. در چنین شرایطی قطعاً بی راه نیست اگر چنین نمایندگانی را به دلیل زیر سوال بردن و ملکوک کردن مفاهیمی چون انقلاب و مشی اصول گرایی ، سرزنش و حتی مورد تعقیب کیفری قرار داد. امیدوارم دستگاه های امنیتی آن اندازه که به فعالیت کنشگران مستقل سیاسی و مدنی و صنفی و غیره در تعرض احتمالی به موضوعاتی چون امنیت ملی اعم از داخلی و خارجی حساسیت دارند ، نیم نگاهی هم به فعالیت های صاحب منصبان رسمی انداخته و از قول و فعل آنها غافل نگردند که در بسیاری موارد، آنچه در پی و محافظت از آن هستیم ، همان حوالی و در نزدیکی پویندگان و حُفّاظ قابل پی زدن است.
حقیقتاً چگونه می توان پذیرفت افرادی با عنوان وکیل ملت که کارشان دفاع از حقوق مردم در مجلسی فراگیر و در سطح کشور است ، بیایند و در خانه ملت نشسته و در مقام دفاع از حقوق ملت ، شبیه ترین تاسیس حقوقی به وظیفه و تکلیف خودشان یعنی تاسیس وکالت دادگستری را ذیل عناوینی چون سوداگری و کسب و تجارت بیاورند و متوجه نباشند که اگر چه کاسب حبیب خدا است ، لیکن وکالت دادگستری مانند وکالت مجلس چنانچه به صد قسمت تقسیم گردد ، نود و نه قسمت آن اصیل ترین و ناب ترین وجه از تعهد اجتماعی است و شاید همراه با لَیتَ و لَعَلَّ تنها یک قسمتش مُشتبه به سوداگری و کسب و تجارت گردد.
نمی دانم و اما بیم آن دارم که نکند نمایندگان مجلس تصور و تلقی شان از وظیفه و تکلیف کنونی خود را لابد ذیل مفهوم سوداگری نقش می زنند که به این سادگی آمده اند و یک وظیفه و تکلیف و تعهدی اجتماعی را که در شاکله و عناصر معنایی و محتوایی مو به مو با وظیفه و تکلیف و تعهد اجتماعی خودشان برابری دارد و در واقع تنها در حوزه و گستره عمل با وکالت مردم در خانه ملت توفیر دارد ، نوعی پیشه....ادامه⬇️در ص بعد
1️⃣
ادامه از ص قبل⬆️.......وری و داد و ستد فرض کرده اند؟!
آری، جهت اطلاع نمایندگان مجلس شورای اسلامی...
اگر شما در مجلس مبتنی بر داد و ستد و سوداگری ، در کار دفاع از حقوق موکلین خود هستید ، ما نیز می پذیریم که بر بستر بده بستان و کَیل و مثقال در پی ستاندن حق و حقوق موکلین مان هستیم.
ما چون شما خود را علی رغم احترام مان به کسب و کاسبی ، کاسب نمی دانیم.
ما کاسب نیستیم ، شما چطور؟
پایان🔝
🖋امیرسالار داودی
وکیل دادگستری
@withoutretouch
2⃣
آری، جهت اطلاع نمایندگان مجلس شورای اسلامی...
اگر شما در مجلس مبتنی بر داد و ستد و سوداگری ، در کار دفاع از حقوق موکلین خود هستید ، ما نیز می پذیریم که بر بستر بده بستان و کَیل و مثقال در پی ستاندن حق و حقوق موکلین مان هستیم.
ما چون شما خود را علی رغم احترام مان به کسب و کاسبی ، کاسب نمی دانیم.
ما کاسب نیستیم ، شما چطور؟
پایان🔝
🖋امیرسالار داودی
وکیل دادگستری
@withoutretouch
2⃣
Forwarded from اتچ بات
🔖《لطفا مصاحبه🎥 را خوب بشنوید و سپس روایت🖋 را خوب بخوانید.》
● و اما روایت...✍
ده روزی از بازداشت من توسط کاشف #مرکز_حفاظت_اطلاعات_قوه_قضاییه می گذشت.
ماموران من را از بند دویست و چهل و یک( #سلول_انفرادی ۹/۸) حفاظت قوه قضاییه به نزد #قاضی_نصیری_پور بازپرس شعبه دوم دادسرای ناحیه سی و سه (امور #امنیت) بردند. من از او خواستم که قرار بازداشت من را نظر به ضروری نبودن ابقاء #قرار_بازداشت، تبدیل به قرار وثیقه نماید.
آقای نصیری پور بدون تامل نپذیرفت.
عرض کردم : بسیار خب! من به زعم شما متهم و یا اساساً مجرم.
ولی من دختر پنج ساله ای ( موضوع بر می گردد به یک سوم نخست آذر ماه سال هزار و سیصد و نود و هفت) دارم که بسیار به من دلبسته است و در نبود من مطمئناً آسیب روحی و روانی خواهد دید و او در عین حال دخلی به اقدامات من ندارد.
بازپرس نصیری پور که در ظاهر نوعاً تندیس تشرُّع و تعبُّد بود ، به من نگاهی بی تفاوت کرد و ظفرمندانه گفت: آقای داودی،شما می بایست خودتان پیش از این، ملاحظه و محاسبه حال و روز دخترتان را می کردید.
عرض کردم : آری، قبول! من در نگاه شما مُسبِّب آسیب دخترم خواهم بود. اما در حال حاضر من نمی توانم زمان را به عقب برگردانم و به قول شما ملاحظه و محاسبه کنم. اما شما به من چکار دارید. شما به سهم خودتان و حال که می توانید، اجازه ندهید یک دختر خردسال آسیب ببیند. شما خودت پدر هستی و می فهمی که من چه می گویم و به جهت اخلاقی و شرعی مسئول هستی.
جناب نصیری پور با پوزخندی فرمودند: دختر شما پاسوز اقدامات شما می شود و از جهت شرعی مسئولیتی متوجه من نخواهد بود.
عرض کردم : شما حقوق دانی و اصل فردی کردن مجازات را می فهمی.
جناب نصیری پور دوباره با بی تفاوتی به من رو کرد و گفت : آقای وکیل! آن زمان که نظام را زیر سوال می بردید،باید به فکر امروز دخترتان می بودید!
⚠این شما و این نمایه مصاحبه #همایون_افغان با مولوی #طالبان و این هم روایت من.
قطعاً #قضاوت با شما است و بس.
من اضافه ای نمی کنم.
#امیرسالارداودی
#امیرسالار_داودی
#amirsalardavoudi
#مدعیان_دروغین
آری ، به شما جناب جانشین فعلی و بازپرس سابق شعبه دوم گفتم که دختر معصوم من چه دخلی به کارهای من دارد؟ او چه گناهی کرده است؟
شما با پوزخندی گفتی : گناهش این است که دختر توست!
البته من و شما حرفهای دیگری هم با هم زدیم...
از جمله .....
روزی من را احضار کردی.
گفتم اگر پرونده برادر رئیس قوه هم با آن مستند غیر قابل انکار ( پخش ویدئو در مجلس) به شعبه تو ارجاع گردد ، رسیدگی ات مقید به همین انگیزه و جدّ و جهد خواهد بود؟
گفتی که من پرونده را عودت می دهم تا از رسیدگی ناچار نباشم.
گفتم: نمی توانی. قانون اجازه نمی دهد.
گفتی : به هر حال رسیدگی نمی کنم.
گفتم : برادر ، من که از نظر تو ملحد و فاسقم. اما تویی که علی الظاهر جای مهر روی ناصیه داری و علی الدوام در رفت و آمد جهت تجدید وضو هستی ، لابد متشرع و متعبدی؟! و اگر هستی آن شرع انور و مذهب حقه و مولای متقیانی که تو بر جایش تکیه داده ای ، فقط دو گزینه را برای تو و امثال تو ، مقرر کرده اند.
سر از نوشتن برداشتی و به من نگاه کردی تا بدانی منظورم چیست.
به چشمانت نگاه کردم و گفتم : تو یا باید رسیدگی کنی و یا اگر از تبعات رسیدگی کردن می هراسی ، کلاً از این کفه القضاء استعفاء بدهی....
شک نکن که خلاصی دیگری نداری.
با بی تفاوتی گفتی : نه شما می توانی من را قانع کنی و نه من می توانم و پس این بحث بیهوده است.
عرض کردم : بسیار خب! از یک ملحد و لاقید به تو مرد خدا یک گوشزد. از زیر بار پاسخ در این زمان و در این مکان طفره رفتی...ولی آه اگر از پس امروز بُوَد فردایی.
سر به زیر انداختی و دیگر نه من گفتم و نه تو شنیدی...
خدا کند خوب معامله ای کرده باشی...
آخرتت را به دنیای کسی داده باشی که ارزشش را داشته باشد و از طرفی دست کم ارزان نفروخته باشی.
به نظرم ارتقاء از بازپرسی شعبه دوم به جانشینی سرپرست دادسرا ، مستوجب اعمال خیار غبن برای توست.
البته برای شمایی که یک بار گفتی من تعلقی به این میز و صندلی ندارم و بارها درخواست بازگشت به دادیاری را داده ام، شاید چنین ارتقایی مطلوب باشد. هر چند که خود سرپرستی دولت مستعجل است ، چه رسد به جانشینی آن.
@withoutretouch
● و اما روایت...✍
ده روزی از بازداشت من توسط کاشف #مرکز_حفاظت_اطلاعات_قوه_قضاییه می گذشت.
ماموران من را از بند دویست و چهل و یک( #سلول_انفرادی ۹/۸) حفاظت قوه قضاییه به نزد #قاضی_نصیری_پور بازپرس شعبه دوم دادسرای ناحیه سی و سه (امور #امنیت) بردند. من از او خواستم که قرار بازداشت من را نظر به ضروری نبودن ابقاء #قرار_بازداشت، تبدیل به قرار وثیقه نماید.
آقای نصیری پور بدون تامل نپذیرفت.
عرض کردم : بسیار خب! من به زعم شما متهم و یا اساساً مجرم.
ولی من دختر پنج ساله ای ( موضوع بر می گردد به یک سوم نخست آذر ماه سال هزار و سیصد و نود و هفت) دارم که بسیار به من دلبسته است و در نبود من مطمئناً آسیب روحی و روانی خواهد دید و او در عین حال دخلی به اقدامات من ندارد.
بازپرس نصیری پور که در ظاهر نوعاً تندیس تشرُّع و تعبُّد بود ، به من نگاهی بی تفاوت کرد و ظفرمندانه گفت: آقای داودی،شما می بایست خودتان پیش از این، ملاحظه و محاسبه حال و روز دخترتان را می کردید.
عرض کردم : آری، قبول! من در نگاه شما مُسبِّب آسیب دخترم خواهم بود. اما در حال حاضر من نمی توانم زمان را به عقب برگردانم و به قول شما ملاحظه و محاسبه کنم. اما شما به من چکار دارید. شما به سهم خودتان و حال که می توانید، اجازه ندهید یک دختر خردسال آسیب ببیند. شما خودت پدر هستی و می فهمی که من چه می گویم و به جهت اخلاقی و شرعی مسئول هستی.
جناب نصیری پور با پوزخندی فرمودند: دختر شما پاسوز اقدامات شما می شود و از جهت شرعی مسئولیتی متوجه من نخواهد بود.
عرض کردم : شما حقوق دانی و اصل فردی کردن مجازات را می فهمی.
جناب نصیری پور دوباره با بی تفاوتی به من رو کرد و گفت : آقای وکیل! آن زمان که نظام را زیر سوال می بردید،باید به فکر امروز دخترتان می بودید!
⚠این شما و این نمایه مصاحبه #همایون_افغان با مولوی #طالبان و این هم روایت من.
قطعاً #قضاوت با شما است و بس.
من اضافه ای نمی کنم.
#امیرسالارداودی
#امیرسالار_داودی
#amirsalardavoudi
#مدعیان_دروغین
آری ، به شما جناب جانشین فعلی و بازپرس سابق شعبه دوم گفتم که دختر معصوم من چه دخلی به کارهای من دارد؟ او چه گناهی کرده است؟
شما با پوزخندی گفتی : گناهش این است که دختر توست!
البته من و شما حرفهای دیگری هم با هم زدیم...
از جمله .....
روزی من را احضار کردی.
گفتم اگر پرونده برادر رئیس قوه هم با آن مستند غیر قابل انکار ( پخش ویدئو در مجلس) به شعبه تو ارجاع گردد ، رسیدگی ات مقید به همین انگیزه و جدّ و جهد خواهد بود؟
گفتی که من پرونده را عودت می دهم تا از رسیدگی ناچار نباشم.
گفتم: نمی توانی. قانون اجازه نمی دهد.
گفتی : به هر حال رسیدگی نمی کنم.
گفتم : برادر ، من که از نظر تو ملحد و فاسقم. اما تویی که علی الظاهر جای مهر روی ناصیه داری و علی الدوام در رفت و آمد جهت تجدید وضو هستی ، لابد متشرع و متعبدی؟! و اگر هستی آن شرع انور و مذهب حقه و مولای متقیانی که تو بر جایش تکیه داده ای ، فقط دو گزینه را برای تو و امثال تو ، مقرر کرده اند.
سر از نوشتن برداشتی و به من نگاه کردی تا بدانی منظورم چیست.
به چشمانت نگاه کردم و گفتم : تو یا باید رسیدگی کنی و یا اگر از تبعات رسیدگی کردن می هراسی ، کلاً از این کفه القضاء استعفاء بدهی....
شک نکن که خلاصی دیگری نداری.
با بی تفاوتی گفتی : نه شما می توانی من را قانع کنی و نه من می توانم و پس این بحث بیهوده است.
عرض کردم : بسیار خب! از یک ملحد و لاقید به تو مرد خدا یک گوشزد. از زیر بار پاسخ در این زمان و در این مکان طفره رفتی...ولی آه اگر از پس امروز بُوَد فردایی.
سر به زیر انداختی و دیگر نه من گفتم و نه تو شنیدی...
خدا کند خوب معامله ای کرده باشی...
آخرتت را به دنیای کسی داده باشی که ارزشش را داشته باشد و از طرفی دست کم ارزان نفروخته باشی.
به نظرم ارتقاء از بازپرسی شعبه دوم به جانشینی سرپرست دادسرا ، مستوجب اعمال خیار غبن برای توست.
البته برای شمایی که یک بار گفتی من تعلقی به این میز و صندلی ندارم و بارها درخواست بازگشت به دادیاری را داده ام، شاید چنین ارتقایی مطلوب باشد. هر چند که خود سرپرستی دولت مستعجل است ، چه رسد به جانشینی آن.
@withoutretouch
Telegram
attach 📎