بدون روتوش
882 subscribers
2.38K photos
245 videos
41 files
2.02K links
بدون روتوش،فرهنگ است.بدون روتوش بودن سخت است. بدون روتوش شدن،هزینه دارد و اما ارزشش را دارد.قدم نخست توسعه ، پیشرفت و دست یازیدن به عدالت ، معرفت و سلامت ، تمرین بدون روتوش شدن و ماندن است.
یگانه مدیر مسئول ( بدون اجتماع و تبانی) : وکیل امیرسالار داودی
Download Telegram
The account of the user that created this channel has been inactive for the last 11 months. If it remains inactive in the next 7 days, that account will self-destruct and this channel will no longer have a creator.
Channel photo updated
Channel name was changed to «بدون روتوش »
ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُون
بنام او که به نام قلم سوگند یاد کرد

"بدون روتوش فرهنگ است"

بدون روتوش،فرهنگ است.بدون روتوش شدن و ماندن ، سخت است.
بدون روتوش شدن و بر این سیاق مداومت کردن ، هزینه دارد ( بعضاً هزینه گزاف) و اما علی رغم چنین هزینه سنگینی ، ارزشش را دارد.
قدم نخست از برای توسعه ، پیشرفت و دست یازیدن به عدالت ، معرفت و سلامت و جامعه ای عاری از فساد یا دست کم حداقل فساد ، همانا تلاش و تمرین از برای بدون روتوش شدن و بدون روتوش ماندن است.
کانال بدون روتوش مُخِلّ امنیت نبوده و نیست و در آینده نیز نخواهد بود. چنین قصد و نیتی نبوده و نخواهد بود.
بدون روتوش گامی کوچک در حد توان و بضاعت یک شهروند عادی جهت اَدای دین به کشور ، مردم و جامعه وکالت است.
بدون روتوش ترسناک نیست.
بدون روتوش تلاشی کوچک است برای تمرین شفافیت حداکثری به عنوان دارویی شفا بخش.
بدون روتوش سعی کرده و می کند تا صادق باشد و لذا روا نیست این صداقت حمل بر ضدیت و پنهان کردن مکتومی گردد.
بدون روتوش دل در گروی این آب و خاک و مردم نجیبش دارد.
قطعا کانال بدون روتوش خطا داشته است و حتماً قابل نقد بوده و هست و لیکن بدون گفتگو ، تمام همّ و غمّ و سَعی من در به حداقل رساندن محمل نقدها بوده است.
فقط کافی است به بدون روتوش فرصت داده شود و به آن اعتماد کرد.
در این مسیر بی خِردی است اگر نصیحت و توصیه مشفقان را به دیده منت و گوش جان خریدار نباشم.
بدون روتوش مِلک طِلق چون منی نبوده و نیست.
بدون روتوش امکانی برای همه کسانی است که می خواهند آزادی بیانی شریف ، نجیب و سلامت را محقق شده ببینند ، بشنوند و البته بخوانند.
بدون روتوش ابداً در پی هتک حرمت و دل شکستن و ناروا گویی و وارونه سازی و شیطنت های معمول رسانه نبوده و در آتی هم نخواهد بود.
مدیر بدون روتوش چون همه شما انسانی است که امکان بر سبیل خطا بودنش هست و چه بسا بیش از دیگران در مورد او چنین احتمال و امکانی وجود دارد و از این رو بیایید کمک کنید تا این روزنه کوچک و بی ادعا سر پا بماند و آن را برای خود بدانید.
بدون روتوش به هیچ شخص یا اشخاص و دسته و جریان و حزب و سازمان و تشکیلاتی از هر قِسم و شکل و رنگ و باوری و قص علی هذا وابسته نبوده و نیست و با اطمینان هیچ منبع و مرجع و دولت و جریان خارجی و داخلی هم نه تاکنون اجازه حمایت معنوی و مادی از آن را داشته است و نه در آینده نیز خواهد داشت.
بدون روتوش فقط و فقط زلف بر آستان مُلک و ملت گره زده است و در پی هیچ مقصودی نیست جز تمرین آزادی بیانی مُهذَّب و شفافیتی کارا و عدالتی در معنای حقیقی و غیر شعاری.
آری ، بدون روتوش شریف و نجیب بوده و شریف و نجیب هم می ماند.
دست کم تلاش بدون روتوش جز این نبوده و حال چه اندازه توفیق داشته است ، قطعاً قضاوت با اغیار است.
بدون روتوش می خواهد مفید و اگر نشد لا اقل بتواند بی ضرر باشد و به قول قدماء اگر حتی نتواند قاتق نان باشد ، دست پایین قاتل جان هم نباشد.
یا حق...
دوست دار همه بزرگواران
یگانه مدیر مسئول ( بدون داشتن گروه و تشکیلات و سازمان ، بدون اجتماع و تبانی و بدون ارتباط با دُوَل خارجی به اَیِّ نَحوَ کانَ و ... ) کانال بدون روتوش
برادر کوچک همه شما
وکیل امیرسالار داودی.
@withoutretouch
"امیر سالُن"

سالن هشت بند هشت زندان اوین در کنار محکومین سیاسی ، اتباع نزدیک سی و پنج تا چهل کشور جهان هم به اتهامات بعضاً ورود غیر مجاز به کشور ، حمل و نگهداری مواد مخدر،برخی هم محکومین امنیتی خارجی حضور داشتند.
از پنج قاره جهان بودند. از آفریقا تا شرق دور و خاورمیانه و اروپا و آمریکای جنوبی و قفقاز و ...
همین باعث می شد مکالمه انگلیسی دست کم پیشرفت خوبی داشته باشد. ......ادامه در ذیل تصویر⬇️
1️⃣شروع
@withoutretouch
⬆️
⬆️یکی از کارهای من هم در زندان عمدتاً کمک به زندانیان در مسائل حقوقی شان بود. از یک درخواست مرخصی ساده تا مسائل جدی تر مثل اعاده دادرسی و یا دفاع در پرونده مفتوح. چرا که علی رغم مقررات تفکیک زندان و خاصه مقررات ناظر بر تفکیک متهمین از محکومین ، لیکن این قاعده در مورد موارد خاص و اتباع خارجی اعمال نمی شد.
من بی آنکه تبعیضی قائل بشوم ، همچنان که در دوران پیش از زندان هم رویه معمولم بود ، رایگان مشاوره می دادم و حتی تا حد تنظیم لایحه دفاعیه و درخواست های مربوط به اجرای حکم و نوشتن اعاده دادرسی عنداَللُّزوم و امثالهم ، ما به ازائی از خلق الله دریافت نمی کردم و تا آخرین ساعات حضورم در اوین و ماقبل تبعیدم به زندان رجایی شهر ، حدوداً سیصد نفری را طی دو سال و هفت ماه حضورم در بند عمومی ( صد و نود روز بازداشت موقت در بند حفاظت قوه قضاییه ، بند اختصاصی، سوای آن چهارماه انفرادی ، تقریباً دو ماه و نیم پایانی که به سلول به اصطلاح جمعی آمدم نیز به کسانی که برای پنج روز یا ده روز به سلولم می آمدند)در حد بضاعتم کمک می کردم و البته برای من فقیر و غنی ، پیر و جوان ، زندانی سیاسی یا غیر سیاسی (به اصطلاح زندانیان مالی) فرقی نمی کردند. خیلی از افراد را خود مسئولین زندان توصیه می کردند و یا زندانیان سرشناسی مانند آقای مهدی هاشمی فرزند مرحوم آیت الله هاشمی و یا برادران روزچنگ صاحبان کارخانه تولید نوشیدنی ایستک و مانندشان که به هر حال با ایشان هم بند بودیم از من می خواستند که مثلا به فلانی دستی برسان و کمک کن. من هم تکلیف و وظیفه خودم می دانستم که هر کاری می توانم در حد قد و اندازه ام برای مراجعه کنندگان معمول دارم.در مواردی هم علی رغم تلاشم البته کاری پیش نمی رفت و اما عرض شد که بالغ بر سیصد نفری را توانستم به اَیِّ نَحوَ کانَ و به لطف خدا موجبات رهایی شان را فراهم کنم و یا دست کم گره ای از کارشان باز نمایم.
سه یا شایدم چهار ماه پایانی حضورم در اوین پنج تبعه هند که ملوان(جاشو) کشتی باری بودند و آن قدر بچه های سلامتی بودند که حتی سیگار هم نمی کشیدند و با این حال از داخل کشتی باری که مبداء آن بوشهر و مقصدش قبرس بود ، از جاساز کشتی حین بازرسی در تُناژ بالا هروئین کشف شد و هر پنج نفر بازداشت و ابتدا بازپرس دادسرای کنارک برای آنها قرار بازداشت صادر و سپس آنها را به تهران حواله داده بود و منتها در ادامه از خود رد صلاحیت به صلاحیت دادسرای اختصاصی امور بین الملل ( اگر اشتباه نکنم) یا شاید هم دادسرای ناحیه بیست و چهار کرده بود و بازپرس شعبه هشت دادسرای مرجوع الیه هم از خود رد صلاحیت کرده بود و نهایتا کار به حل اختلاف در صلاحیت کشید و همین باعث تطویل تعیین تکلیف این پنج پسر بسیار خوب و مودب و کاری( در خدمات بند مشغول بودند) شده بود.
خب طبعاً ابتدای حضورشان در زندان ، نمی دانستیم واقعا مشارکت در حمل و نگهداری مواد مخدر  کرده بودند  یا خیر؟
اما به مرور کردار و سکنات افراد گویای واقعیت شخصیت شان خواهد شد و دست کم برای من محرز شد که این پنج پسر افتاده و مودب و درستکار واقعا در قاچاق این محموله سنگین مداخله نداشته اند و بعداً طی توضیحات فرد فرد آنها معلوم شد کاپیتان ایرانی و مالک ایرانی کشتی ما قبل مداخله ناوگان دریایی ارتش جمهوری اسلامی فرار را بر قرار ترجیح داده بودند و طبیعی بود که انگشت اتهام به سمت این بچه های غریب نشانه برود.
بماند که رییس زندان و معاون داخلی زندان و رئیس حفاظت و رئیس بند هشت هم از من رسماً خواستند که به آنها کمک کنم.
خب ، من در آن مقطع زمانی یگانه وکیل دادگستری در بند بودم و نوعاً در حکم لنگه کفشی در بیابان که لاجَرَم غنیمت است.
برای آنها بالغ بر پانزده -شانزده بار لوایح دفاعیه نوشتم و برای مقام تعقیب که مابعد رفع اختلاف ، مشخصاً بازپرس تهرانی بود ، ارسال کردم.
از آنجا که پنج نفر بودند و اتهام مشارکت در حمل مواد داشتند و البته که با خطر اعدام رو به رو بودند ، حساسیتم بیش تر شد و از طرفی هر لایحه را باید پنج بار استنساخ می کردم که البته بچه های سیاسی گل بند هشت هم داوطلبانه و بدون چشم داشت به من مساعدت کرده و نسخه اول را که می نوشتم ، چهار نسخه دیگر را زحمت می کشیدند و رو نویسی می کردند.
از خاطرات جالب اینکه این بچه ها آن قدر محبت داشتند و قدر شناس بودند ، بی آنکه مطالبه ای از سوی من باشد ، مثل پروانه دور من می چرخیدند و واقعا اجازه نمی دادند که من دست به سیاه و سپید بزنم. در زبان خودشان به من صاحب می گفتند و حتی در مواردی که مثلا رییس بند یا افسر نگهبان از آنها کاری می خواستند ( به واسطه حضورشان در جهاد - همان خدمات زندان) چنانچه احیاناً من هم هم زمان کاری به آنها محوّل می کردم ، خواسته من را از سر محبت و از زاویه احتمالاً به زعم خودشان جبران کاری که برای شان در تنظیم دفاعیه ها می کردم و لابد کار نه چندان.⬇️
2️⃣
@withoutretouch
⬆️ مهم من به چشم شان آمده بود ، بر دستور مقامات محترم زندان مقدم می داشتند.
جالب اینکه آنها اسم من را نمی توانستند تلفظ کنند و به من امیر سالُن اطلاق می کردند. هندی ها در زبان شان نام امیر دارند و سالن هم که همان سالن انگلیسی است.
آنها تصورشان این بود که من امیرِ سالن هستم و چون غریب و نا آشنا به قواعد عرفی زندان بودند ، گمان می بردند که لابد من یک مقامی عرفی مهم در زندان هستم ( مانند وکیل بند که از زندانی ها انتخاب می شد و حوزه نفوذ خوبی هم در زندان داشت) این بچه ها فکر می کردند که من حتی از وکیل بند سالن و یا سر وکیل بند هر چهارسالن بند هشت هم مقام عرفی بالاتری دارم و در واقع "حضرت امیر سالن" هستم.
البته من جهت اینکه یک وقت برای مقامات رسمی زندان سوء برداشتی نشود ، علی الدوام به آنها توضیح هم می دادم ، مع الوصف آنها باز بر همان سیاق مالوف خود ، خطابم می کردند و اصلاحش نمی ساختند و تا جایی که بالاخره این نحوه خطاب و رفتار توام با مهربانی و انسانیت شان در مواردی برای مقامات رسمی و کادری زندان اوین ایجاد سوء تفاهم می کرد. هر چند مقامات زندان لطف داشتند و با توضیح من ملتفت شدند و اما خب به هر حال ظرفیت ایجاد سوء تعبیر وجود داشت.
باری ، تقریباً کار دفاع موثر از آنها تمام شده بود که من از زندان اوین در مورخه بیست و سه فروردین هزار و چهارصد روانه زندان رجایی شهر شدم.
اساس دفاع من از آنها واقعاً توام با دست خالی بود و صرفاً بر مبنای اظهارتشان که من دلیلی بر خلاف بودن این اظهارات نداشتم( بدیهی بود که من هم زندانی بودم و دسترسی به پرونده آنها نداشتم ) و از این رو مغز استدلال من در دفاع از آنها این بود که قطعا این بچه ها با توجه به ملوان بودنشان و ضعیف بودن آنها در مقولهء مالی ، منطقاً  نمی توانستند صاحب محموله ای با چنین حجمی باشند و از طرفی اَماره ای قوی بر هیچ کاره بودنشان وجود داشت و این اماره نبود جز متواری شدن مالک کشتی و کاپیتان و دستیار کاپیتان چند ساعت قبل از مداخله ناوگان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی در حوالی خلیج عدن و البته جزئیات دیگری هم از اظهارتشان استخراج کردم که در این مقال نمی گنجد.( با توجه به اینکه انگلیسی را با لهجه هندی حرف می زدند ، مصیبتی داشتم برای فهم ماوقع و شایان ذکر است که در هندوستان آنها که کالج می روند ، زبان انگلیسی را آموزش می بینند و این نکته هم کمک می کرد تا بتوانم بازپرس محترم را طی مکاتباتم از جانب آنها متقاعد کنم که این بچه ها تحصیل کرده اند و برای کار و با مدارک قانونی به استخدام کشتی باری درآمده بودند و از طرفی کدام عاقلی ( مشخصا کدام کاپیتان یا مالک کشتی با حداقل هوش و رعایت احتیاط به لو دادن جاساز حمل و نگهداری مواد مخدر متعلقه اش به جاشوهای کشتی اش مبادرت می کند؟ طبعاً بِنای عُقلاء را هم باید در نظر گرفت.) آن هم جاشوهایی که تازه چند روز بود قرارداد کاری منعقد کرده بودند و آن قدر ساده و کم سن بودند که یحتمل با اولین سیلی در بازجویی یا در شرایط بازرسی کشتی ، جاساز را هوا می کردند. بنابراین منطقاً و قدر متیقن آنها حتی از وجود جاساز هم باید بی خبر بوده باشند.
النهایه ، ما بعد دوماه یعنی دقیقا روز بیست و سه خرداد ماه سال جاری وقتی من از زندان رجایی شهر متعاقب پذیرش اعاده دادرسی ام و ارجاع به شعبه هم عرض و وثیقه شدنم ، آزاد شدم ، دقیقا حین آزادی و زمانی که با مستقبلین خوش و بش می کردم و حواسم به آیرین و طناز بانو بود، بچه های اوین و از جمله استادمان و پیر دِیرمان یعنی عمو( مهندس) کیوان صمیمی شریف و دوست داشتنی و عزیزمان از زندان با گوشی همراه بانو تماس گرفتند و طناز بانو هم در آن هاگیر واگیر به من نهیب زد که امیر سالار از اوین تماس گرفتن و فکر می کنم بچه های اوین می خواهند شادباش بگویند. تلفن را جواب دادم و متوجه شدم که آری ، عمو کیوان و آقا رضا خندان عزیز و شریف و مُتخَلِّق ( همان استاد مرتضی مهابادی دبیر کانون نویسندگان ) و بکتاش خان آبتین دوست داشتنی و خوش قلب لطف کرده و تماس گرفته اند تا به برادر کوچک شان شادباش بگویند و خلاصه بعد از ابراز لطف عمو و مابقی رفقاء ، عمو کیوان به من فرمودند که عموجان یک خبر خوش...
عرض کردم عمو جان به گوش جان در خدمتم و عمو فرمودند که امیر جان هندی ها بالاخره آزاد شدند و آزادی شان همین امروز مصادف آزادی خودت بود و در بند وِلوِله ای هست و بچه ها می گویند ای کاش امیر اینجا بود و نتیجه فعالیت برای این هم بندی های هندی را می دید.
اشک زد توی چشمانم و آزاد شدنم و آغوش آیرین و مادرم و پدرم را فراموش کردم . من قطعاً کار خاصی برای آنها نکرده بودم و هر چه بود دل پاک خود این بچه ها بود و لطف خدا....⬅️
3️⃣
@withoutretouch
⬆️ اما حقیقتاً بیش از خوشحالی برای خودم برای آنها خوشحال شدم. عمو هم صدایش از هیجان پشت خط می لرزید.
بدون اینکه بخواهم تواضع کنم ، صادقانه من فقط برای آنها چند باری دفاعیه نوشتم و سعی کردم در حد بضاعت علمی و تجربی ام بازپرس را قانع کنم. البته مددکاری زحمت کش اوین یعنی آقای جهانبخش هم که برای خود نازنین مردی بود و هست و از سر لطف به من اعتماد داشت در کارهای حقوقی بدون استثناء با من مشورت می کرد هم قابل فراموشی نیست و بماند که بازپرس شریف شعبه هشت دادسرای مربوطه هم سلیم النفس و منطقی و آگاه بود و تصمیمی درست و داهیانه اتخاذ کرد.
حالا وقتی دم صبح بدون اینکه توقعی داشته باشی و اصلا فکرش را هم نکنی ، ناگهان در واتس آپ یکی از این همان هم بندی های اهل کشور هندوستان به نام آناندا برایت پیام تشکر ارسال می کند و من نمی دانم اصلا شماره تلفن من را از کجا یافته است ، بی خواب می شوی و قند در دلت آب می گردد و دوست داری این شادی را با همه تقسیم کنی.
والله ما همه انسانیم و رنگ ، نژاد ،جنسیت ، ملیت ، قومیت ، خاستگاه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سطح علمی و چند و چون شغلی و زبان و عقیده و دین و مذهب و خلاصه همه و همه از این دست عوارضی قراردادی بیش نیستند و آنچه ذاتی و اصیل است و بدون تردید قابل اتکاء خواهد بود همانا فقط و فقط انسانیت است و بس.
آری ، وقتی در بند هشت یک ایتالیایی به نام روبرتو به اتهام ورود غیر مجاز ( در واقع او از دبی به دلیل بدهی بانکی فرار کرده و به ایران و  از طریق جنوب کشور ، ورود غیر مجاز کرده بود)
در آستانه محاکمه در دادگاه کارکنان دولت بود و سفارتش برایش وکیلی گرفته و وکیل که فرد آشنایی هم هست از او هشت هزار یورو مطالبه نمود ، با معرفی یک هم بندی اردنی به نام محمد الملکاوی( خود آقای ملکاوی یک وکیل اردنی در زمینه مالکیت معنوی بود و به واسطه اینکه همسر ایرانی داشت ، تکلم او به زبانهای فارسی و انگلیسی بسیار کامل و بی نقص می نمایاند.) آمد نزد من و گفت که سفارت پول وکیل را نمی دهد و من هم این مقدار را ندارم و در عین حال از زندانی ها شنیدم که شما وکیل هستید و آیا امکان دارد به من کمک کنید؟
من به او گفتم شب قبل اعزامت به دادگاه بیا و من برای تو لایحه دفاعیه ای خواهم نوشت و لذا با سفارتت تماس بگیر و تکفل دفاع آن همکار غیر منصف را لغو کن.
بلی ، در این فقره هم شب قبل از اعزام روبرتو به دادگاه ، لایحه ای نوشتم و مضافاً نامه ای هم به پیوست برای قاضی شعبه دادگاه از زبان خودم نگاشتم و ضمن گفتن گفتنی ها درباره وضعیت روبرتو ، خودم را نیز معرفی کردم .
فردا بعد از ظهر وقتی دوست و همبند ایتالیایی از اعزام دادگاه برگشت ، من را علی رغم برقرای شرایط کرونایی ناگاه در آغوش گرفت و هیجان زده گفت که آقای داودی من به سیصد هزار تومان جزای نقدی به همراه استرداد به وطنم محکوم شدم و قاضی نامه تان را خواند و گفت به شما سلام برسانم. ( قاضی ظاهراً حضور ذهن داشت از وجود من در زندان و محبت کرده و در واقع پرچم ایرانی جماعت را بالا برده بود)
از خوشحالی با وجود اینکه کار خاصی نکرده بودم ، منقلب شدم.
روبرتو حسب روحیه اروپایی رفته بود چند باکس سیگار وینستون خریده بود تا به عنوان حق التحریر لایحه به من اعطا کند. واحد پول رایج زندان با توجه به ممنوعیت نگه داری پول نقد در زندان ، عملاً سیگار است. بعداً فهمیدم که مُلکاوی اردنی به او توصیه کرده بود تا بابت تشکر ، معادل ریالی مختصری را در قالب سیگار به من هدیه کند. سیگارها را با احترام برگرداندم. پرسید پس من چه کار کنم در ازای محبت شما؟ گفتم که به کشورت وقتی برگشتی ، برای هم وطنانت بگو که ایرانی ها مهمان نواز و غریب نواز هستند.
لبخندی زد و گفت : فراموش نمی کنم.
آری رفقاء....زندان قطعاً سختی دارد و اما در قلب سختی که من البته در قیاس با اکثر بچه های خوب و نجیب در بند ، حبس خاصی تحمل نکرده ام و خجالت می کشم در مورد محبوس بودنم و مدت زمانش و مصائبش لافی بزنم ، قطعاً لحظات ناب و شیرین و مملو از انسانیت خالص رخ می دهد که در صورت رخداد ، بدون تردید تحمل سختی زندان و محدودیت را آسان می گرداند و این آسانی ناشی از آن لحظات شیرین ، جز لطف و مرحمت خدا نیست.
اشتباه برداشت نکنید...والله قصدم جلوه ستانی نبود و من تاکید می کنم که صادقانه و بدون قصد تواضع باور دارم که کار در خوری نکردم تا بخواهم به خود مثلاً غرّه بشوم و از آنچه رخ داده و من سهم ناچیزی در رخدادش داشته ام به خود ببالم . منتها اولا خواستم این حس خوب را با مخاطبین محترم تقسیم کنم ( اگر درست حدس زده باشم که بازگو کردنش جذابیتی دارد) و ثانیا این دو ماجرا را تعریف کردم تا بگویم که من حتی در زندان هم بی کار ننشستم و آن کاری که در حد قد و قواره ام بود و از دستم برآمدنی ، دریغ نکردم.....⬅️
4️⃣
@withoutretouch
⬆️ هر چند معتقدم وقتی کمکی در حق دیگران می کنید ، این لطفی است که خدا در مسیرتان قرار می دهد و چه خوب از آن بهره ببرید و برای آن کسانی هم که نگاه الهیاتی ندارند و ماتریالیستی ( ماده باوری) به مستحدثات جهان می نگرند هم عرض می کنم که اگر طبیعت چنین لطفی در حقتان می کند که انسانیت خود را جلاء دهید ، درنگ نکرده و دست به کار بشوید.
در هر حال با هر مرام و مسلکی که داریم بیایید همگی این روحیه بشر دوستی را در خود تقویت کنیم.
قرار نیست شق القمر کنیم. فقط کافیست آنچه در آن تبحر داریم را در میان بگذاریم. من معتقدم این پیام تشکر دوست هندی قابل تقویم به هیچ مقدار پول و مالی نیست. من آخرین حدسی که می زدم هم شاید این نبود که این بچه ها بخواهند از من تشکر و قدر دانی کنند. اما وقتی علی رغم اینکه به مُخیّله ات نیز خطور و خلود کردنی نیست و ناگاه غافلگیر می شوی ، قطعا حس غیر قابل توصیفی در بطن و متن وجودتان غلیان می کند که شک ندارم اگر تجربه اش کنید ، اسیر و ابیرش خواهید شد و لَخچِه عشق در وجودتان زبانه می کشد .
به قول بزرگی که نمی دانم کیست و فقط شنیده ام ، چون باران باش و بر همه زمین ها ببار و نپرس که زمینها متعلق به چه کسانی است.....
والسلام.
ارادتمندتان
برادر کوچک شما خوبان
امیرسالار داودی
5️⃣
⬆️
@withoutretouch
"حُبّ قلبی او را می خواستم"
@withoutretouch
قاضی دادگاه خطاب به متهم : فارغ از اینکه تو رضایت نامه  را فقط برای بردن بچه ها به پارک ملی از والدین آنها اخذ کرده بودی و از این رو نباید بچه های دبستان را به دریاچه می بردی ، لیکن چرا با وجود اینکه می دانستی محصلین اعزامی به اردوی تفریحی تعدادشان زیاد است و در عین حال آنها  متناسب با سن و سال شان شیطنت و بازیگوشی دارند و عدد مربیان همراه تو نیز تناسبی با آمادگی لازم جهت مدیریت بچه ها ندارد و از این رو رفتن به اطراف دریاچه بسیار اقدام خطیری است و احتمال که نه ، قدر متیقن نمی توانی شاگردان مدرسه را ضبط و ربط  کنی و حتماً حادثه تلخی مانند آنچه هم اکنون بخاطرش محاکمه می شوی ، رخ خواهد داد ، باز تصمیم گرفتی تا آنها را به دریاچه ببری؟ 
متهم : من می خواستم بچه ها را به پارک ملی ببرم و اما مدیر مدرسه مِیلش به این بود که بچه ها را به دریاچه ببریم.
قاضی : آیا مدیر مدرسه به شما که ناظم بودی ، دستور اعم از شفاهی و کتبی داد که بچه ها را باید به دریاچه ببری؟!
متهم : خیر ، ما در شورای اولیاء و مربیان مدرسه مصوب کرده بودیم که مقصد اردوی تفریحی محصلین ، پارک ملی باشد و رضایت نامه را هم از همین رو به بچه ها تاکید کردیم تا از والدین شان ناظر بر پارک ملی اخذ کنند.
قاضی: یعنی مدیر مدرسه به شما هیچ دستوری اعم از  شفاهی یا کتبی دال بر تغییر محل و مقصد  اردوی تفریحی محصلین نداد؟!
متهم : خیر، ابداً.
قاضی: بسیار خب! پس توضیح بدهید ، چرا سر خود مقصد اردوی تفریحی بچه ها را تغییر دادید؟
متهم: واقعیت اینکه من طی گفتگو با مدیر می دانستم که او دوست دارد  تا مقصد اردو ، دریاچه باشد. متهم مکثی می کند و سپس ادامه می دهد : حقیقت اینکه مدیر با مسئولان پارک ملی طی اردوی سال قبل مدرسه، شدیداً بر سر موضوعی مشاجره  کرده بود و از این رو تمایلی نداشت دوباره بچه های مدرسه اش پا در پارک ملی بگذارند و لذا روزی که در انجمن اولیاء و مربیان اصل بحث بردن بچه ها به اردوی تفریحی پیش آمد ، وقتی اصل پیشنهاد اعزام بچه ها به  اردوی تفریحی سالانه  رای آورد،  در قسمت بررسی چند و چون و جزئیات ، مدیر پیشنهاد دریاچه را مطرح کرد  و اما از قضا نمایندگان اولیاء دقیقا به دلیل همین موضوع فقدان توان کافی مربیان همراه با محصلین و در نتیجه عدم امکان ضبط و ربط کامل آنها ، با پیشنهاد دریاچه به عنوان مقصد تفریحی مخالفت کردند و بر این مبنا البته مفصل هم مناظره و مباحثه صورت گرفت.
قاضی : بلی ، صورت جلسه مربوطه موجود و شرح مذاکرات قابل استناد است و مطالعه آن نشان می دهد که مدیر بر مطلوبیت دریاچه سخن گفته است و اما در نهایت بر مبنای رای گیری ، اکثریت قریب به اتفاق با بردن بچه ها به دریاچه مخالفت کرده اند و اینگونه تصمیم این شده است که مقصد اعزام به اردوی تفریحی،  پارک ملی باشد و با این حال متوجه نمی شوم چرا علی رغم اینکه مدیر دستوری به شما دائر بر تغییر مقصد نداده است و خود شما هم در مذاکرات منتهی به رای گیری نهایی جزء موافقان بردن بچه ها به پارک ملی بوده اید و حتی پیرامون رد و نفی مطلوبیت دریاچه سخن گفته اید و در رای گیری  غیر مخفی نشست  انجمن هم دست خود را در راستای مخالفت با دریاچه به عنوان مقصد اردو بلند کرده اید و رای شما بر حسب ظاهر ذیل عنوان مخالفین ثبت و ضبط در صورت جلسه شده است و  مضافاً خودت هم ظاهراً دارنده مدرک غریق نجاتی هستی و قاعدتاً خوب می دانی که به تنهایی و حتی با وجود دو یا سه نفر از مربیان مدرسه هم چنانچه غفلتاً  عددی از بچه ها در آب افتاده و نیاز به نجات شان باشد ، نمی توانی کمکی بکنی ، باز چرا به مصوبه انجمن اولیاء و مربیان توجه نکرده ای؟!
متهم : متاسفانه من خواستم رضایت مدیر را جلب کنم. در واقع من برای ارتقاء شغلی و افزایش حقوقم نیاز داشتم تا مدیر در کارنامه ارزیابی  ماهانه و آخر سال نمرات بالایی برای من لحاظ کند تا منطقه آموزش و پرورش با ارتقاء شغلی من موافقت کند. از طرفی من مدتی بود که به جهت مشکلات مالی می بایست هر روز یک یا دو ساعت زودتر از مدرسه خارج بشوم تا بتوانم به شغل دومم برسم و از این رو حداکثر تلاشم این بود تا رضایت مدیر را نسبت به خودم جلب کنم.
متهم ادامه می دهد : جناب آقای قاضی من دوست نداشتم به خاطر بی نظمی ام در ساعاتی که می بایست مدرسه می بودم ، احیاناً از طرف مدیر بازخواست بشوم و اینگونه امکان پیشرفت و ارتقاء شغلی ام را نیز از کف بدهم. آری ، من حُبِّ قلبی او را می خواستم.
قاضی : چرا ؟ آیا از طریق رفتار متعارف و بدون اینکه در پی رضایت شخصی مدیر نباشید ،امکان پیشرفت شغلی وجود نداشت؟! آیا نمی توانستی مطابق قوانین و مثلا مقید به همراهی قاعده مند مدیر ، مرخصی ساعتی بگیرید؟!
1️⃣
(متهم سکوت می کند ... مدیر در جلسه دادگاه حضور دارد و بدین سبب از قاضی اجازه می گیرد تا سخنی بگوید  و قاضی به وی اجازه می دهد)
مدیر : آقای قاضی ، آری من علاقه داشتم تا بچه ها به دریاچه بروند و با این حال ابداً به متهم یعنی ناظم در لزوم تحقق این علاقه دستوری ندادم.
قاضی : فکر می کنم ناظم ( متهم ) نیز همین معنا را صراحتاً گفت.
مدیر : پس با توجه به روشن بودن ماوقع و فقدان هر گونه نقشی از سوی من در غرق شدن سه کودک دبستانی در دریاچه ، اجازه می خواهم تا دادگاه را برای انجام امور شخصی ترک کنم.
قاضی : خیر ! بمانید.
مدیر : عذر خواهی می کنم ، من برای انجام مسئله شخصی باید هم اکنون از محضر دادگاه خارج بشوم.
قاضی : ما در این دادگاه جمع شده ایم تا در مورد مرگ سه کودک و مسئولیت فرد یا افرادی که در وقوع این حادثه تلخ دخیل بوده اند ، تصمیم بگیریم.
مدیر : بلی ، دقیقا....اما شما خودتان فرمودید که ناظم سرخود از مصوبه سرپیچی کرده است.
قاضی : درست است. متهم صراحتاً سرپیچی خود را بدون اینکه شما مداخله ای داشته باشید ، اعلام کرد. مع الوصف ، در قبال سوال اخیر من ماقبل اینکه شما صحبت کنید ، سکوت اختیار کرده است!
مدیر: خب ! سکوت کرده باشد. دخل این سکوت به من چیست؟!
قاضی: حتی اگر شما به او دستور هم داده بودید ، او باز مسئول غرق شدن آن سه کودک است. چراکه شما قانوناً  اختیاری در تغییر مقصد اردوی تفریحی نداشته اید.
مدیر سخن قاضی را قطع می کند : حال که من حتی دستوری اعم از شفاهی و کتبی نیز به متهم نداده ام!
قاضی: آری ، دستوری نداده ای و اما یک سوال مهم در این میان است! چرا ناظم در پی تقرُّب جستن به شما حاضر می گردد تا جان فرد فرد کودکانی که نزد او امانت بوده اند را به خطر اندازد؟
مدیر : فکر نکنم که تصورات و توهمات متهم از من و عملکردم ، امکان محکومیت من در این پرونده را فراهم آورد؟!
قاضی: شاید ، فکر می کنم چنانچه متهم درست بگوید و شما فردی باشید که در مناسبات حرفه ای ، رضایت قلبی و شخصی تان نسبت به کارکنان زیر مجموعه خود را لحاظ می کنید و چنانچه کسی مجیز شما را بگوید و یا در پی تحصیل رضایت خاطر و حب قلبی شما آمادگی انجام هر کاری را داشته باشد و در ازاء مجیز گویی خود  توقع حاصل کند تا بر روی کم کاری ها و بی نظمی هایش چشم ببندید و یا بدون استحقاق واقعی اداری و صرفا به جهت رضایتمندی شخصی و بی ارتباط با مناسبات کاری ، ارتقاء شغلی بیابد ، شاید قانون در این پرونده یقه شما را نگیرد ، لیکن حتما ما بعد تکمیل تحقیقات و اطمینان از اینکه شما حقیقتاً چنین فردی هستید ، اعلام جرم علیه شما می کنم تا  پرونده مهمتری علیه شما مفتوح گردد.
مدیر با تمسخر می گوید : ببخشید ! آن وقت اتهام من بر فرض درست بودن ادعای متهم ، چه خواهد بود؟
قاضی : تشخیص نوع اتهام با دادستان است. ولی اگر من باشم ، اتهام شما را خیانت به کشور در نظر می گیرم. اقدام خائنانه علیه امنیت کشور به نظرم درست ترین اتهامی است که می توان برای شما لحاظ کرد.
مدیر : فرض کنیم که من از ستوده شدن و مجیز گویی زیر دستانم احساس خوبی دریافت مي کنم و حاضرم برای تحقق تملق و چاپلوسی،  بر کژی ها چشم بسته و نردبان ترقی افراد را مهیا کنم! مع الوصف چرا باید به خیانت علیه کشور متهم گردم ؟ چه خیانتی؟!
قاضی : شما مناسبات حرفه ای را که چون ریلی می ماند و باید بر بستر قانون و عدالت و انصاف و شرف و انسانیت کاشته شود ، در بستری نادرست و نابجا می کارید  و  اینگونه قطار تعاملات قانون مدار اداری  از همان نقطه شروع به سمت ناکجا آباد راه خواهد افتاد و در نتیجه می تواند هر بار سر از یک مقصد نامطلوب سر برآورد.
مدیر : فرض کنیم چنین باشد. زیر دستان من چرا باید در پی رضایت و حُبِّ قلبی من باشند.
قاضی : دقیقاً این سوال را شما باید پاسخ بدهید. شما در مقامی هستید که قانون برای تان حوزه قدرت و نفوذی ایجاد کرده است و شما با آگاهی از این حوزه نفوذ و تسلط و مبسوط الید بودن ، آگاهانه و عامدانه در جهت تقویت چنین حوزه نفوذی و تسلطی ، مناسبات نادرستی را پایه گذاری کرده و پیش می برید.
مدیر : من در این پرونده و مرگ سه کودک هیچ نقشی نداشته ام.
قاضی ادامه می دهد : درست است که در این پرونده  و مرگ دلخراش سه کودک دبستانی شما مستقیماً نقشی و دخلی نداشته اید  و اما اگر شما بساط ضرورت مجیز گویی و تَملُّق و چیدن بادمجان دور قاب را با رفتاری مبتنی بر قانون جمع می کردید و یا اگر قانون هم قانون درست و دقیقی نبود ، شما سعی می کردید با رفتاری انسانی و اخلاقی نقیصه قانون را جبران کنید ، آنگاه احدی از کارمندان تحت امرتان ضرورتی نمی دید تا بر خلاف قانون و بنای عُقلا و حتی اقتضاء نظر و تشخیص خودش عمل کند.
@withoutretouch
2️⃣
   ( در این لحظه یکی از اولیاء که کودکش در نتیجه افتادن داخل دریاچه ، غرق شده و فوت کرده بود از جای خود بلند می شود و با حرارت خطاب به قاضی می گوید )
ولی یکی از سه کودک غرق شده : چرا در همین پرونده مسئولیتی متوجه اش نکرده و او را محکوم نمی کنید؟
قاضی : محکومیت مدیر در این پرونده ، تقلیل اتهام سنگین او خواهد بود و در حقیقت مدیر شاید در وقوع جنایت ناشی از سهل انگاری متهم نقشی نداشته باشد ، اما خود او هم می داند بستر همه جنایت هایی که در نتیجه مناسبات غلط در حیطه تحت مسئولیت او به وجود می آید را شخصاً فراهم کرده است. 
پایان
  امیرسالار داودی
@withoutretouch
3️⃣
با افتخار بدون روتوش ترانه کابل می رقصد را تقدیم می کند.
کاری از جوانانی که دل در گروی شَرَف و عدالت و آزادگی دارند.....
به امید زدوده شدن غبار غم از چهره افغانستان.
⬇️🌿🕊💚🇦🇫

#کابل_می‌رقصد
تقدیم به مردم بزرگ #سرزمین #افغانستان
با آرزوی #آزادی برای این #خاک #کهن

خواننده و ترانه سرا: #محسن_مهجوین

@mohsenmahjavin

مجری طرح : #سلیم_وکیلی

@salim.vk

تهیه شده در : #استودیو_دژ

@dezh_record

براي دانلود به تمامي سايت هاي معتبر مراجعه فرماييد

#افغان #افغانستان #طالبان #پنجشیر #ایران_بزرگ #احمد_مسعود #احمد_شاه_مسعود #اتحاد #سرزمین_خورشید
#نگذارید_در_تاریخ_بمیریم
#dont_let_us_vanish_in_history
#saveafghanwomen
#stopTaliban
#helpafghanistan
#afghanistan
"بی نیاز از دشمن"
امیرسالار داودی

هک شدن دوربین های زندان اوین یک واقعیت را مشخص کرد.
حکمرانی پنهانی ،  دوره ای تمام شده و پایان یافته است. به نظر اگر خود حاکمیت به طور شفاف واقعیت های نهاد های زیر مجموعه خود را منعکس می کرد و در این انعکاس ، حداکثر شفافیت را لحاظ می کرد ، عملاً پخش و انتشار تصاویر و فیلم های زندان اوین شاید تا این حد بازخورد نمی داشت و دست آویز قرار نمی گرفت.
هیچ اقدامی به اندازه شفافیت و حکمرانی صادقانه و مبتنی بر راستی و نفی دروغ و دو رویی و کتمان ، مصونیت به دنبال  نمی آورد.
راه دوری نباید رفت.
حضرت امیر به مالک اشتر چنین می نگارد :
"اگر رعیت بر تو به ستمگری گمان بُرد، عُذر خود را به آشکارا با آنان در میان نِه و با این کار از بدگمانی آنها بِکاه، که چون چنین کنی، خود را به عدالت پروده ای و با رعیت مدارا نموده ای. عُذری که می آوری سبب می شود که تو به مقصود خود رَسی و آنان نیز به حَق راه یابند."
آری،با مردم که محرم ترین ها برای حاکمان شان هستند ، صریح و شفاف و صادقانه گفتن و در میان نهادن ، درست ترین اقدامی است که یک حاکم در راستای تنسیق حکمرانی شریف و....ادامه⬇️
1️⃣
@withoutretouch
⬆️ادامه از 🔝.... نجیب و حق طلبانه معمول می دارد.
قطعاً غافلگیر شدن برای احدی مطلوب نیست و اما در مورد حکومت ها غافلگیری نه تنها مطلوب نیست که اساساً خطرناک است.
حالا شاید بفهمیم که تلاش برای صیانت حداکثری  از آزادی بیان  پیش و بیش از تحقق هر نتیجه ای ، در حقیقت  فراهم کردن بستری برای صیانت از کیان حاکمیت است.
اولین تمرین برای تقویت قوام آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات و گردش آزاد اطلاعات ، همانا پیش قدم شدن خود حاکمیت جهت مومن شدن و مومن ماندن به شفافیت حد اعلی در حوزه حکمرانی است.
نتیجتاً اگر حاکمیت به توان خود در کنترل و ایجاد محدودیت همیشگی بر کم و کیف شفافیت دل خوش  باشد و تلاش کند تا تن به نشستن در مکعب شیشه ای ندهد و یا اگر هم در مکعب شیشه ای نشست ، تا آنجا که می تواند ، شیشه های محاطش را کِدِر کند ، چنین حکومتی واقعا نباید در پی دشمن خارجی و یا دشمنی برآمده از مناسبات قدرت داخلی باشد.
باور کنیم چنین حکومتی نیاز به دشمن ندارد و دشمن  همه فن حریفش نخواهد بود جز خودش.
والسلام.
امیرسالار داودی
2️⃣🔚
@withoutretouch
"سفینة النجاة"
@withoutretouch
اهالی متعهد رسانه ، وکلای مستقل و آزاده دادگستری که پروانه وکالت را جواز کسب نمی دانند، روشنفکران حقیقی و مسئول که می دانند روشنفکری در ما وُضع لَه (آن معنی که برای آن وضع شده است) همانا نا وابستگی به قدرت است ، همگی ضامن سلامت و بهره وری حداکثری و مفید در حکومت داری هستند. آن سفینه نجات و مَرکَب رسیدن به ساحل سَلم و صلاح و سعادت بدون تردید نیست جز اعتماد حاکمیت به گروه های اجتماعی مرجع و پرهیز از تقابل و دست شستن از لَتُّ و کوب کردن آنها.
یک حکومت بدون تردید تنها همراه با مساعدت و معاضدت زنان و مردان اهل اطلاع ، قلم ، اندیشه و قانون می تواند به توسعه همه جانبه ، امنیت و پیشرفت دست یابد و در چنین همراهی و مساعدتی است که جامعه و افرادش در جاده پویایی و رشد مُدام قرار می گیرند و هیچ عامل یا عوامل داخلی و خارجی قادر نخواهند بود تا اینچنین جامعه ای و مردمانش را مبتلا به ایستایی و درجا زدن و تنازل نمایند.
ما همه به هم مبتلاء هستیم.
این واقعیت را بپذیریم تا همگی بر خاکستر خسارت قرار نگیریم.
البته که این حکومت و مصادرش هستند که می بایست سهم بیشتری را بر عهده گیرند.🔚
#امیرسالارداودی