ارسالی از بانوی وکیل لیلا شفاعی
@withoutretoch
جناب آقاي آنتونيو گوترش
دبیر کل محترم سازمان ملل متحد
با سلام و احترام
عالیجناب
عرصه روابط بینالملل همواره صحنه تنازع دولتها برای کسب حقوق و امتیازات مشروع و گاه نامشروع بودهاست. جهان کنونی جهانی است که هر لحظه در گوشهای از آن بیم جنگ و خشونتی دیگر میرود و در این صحنه بیشترین آسیب به زنان و کودکانی میرسد که بنابر واقعیتهای دنیای امروز توان کمتری برای دفاع از خود دارند.
تجربه تاریخ بشر گویای این واقعیت است که همواره مقاومت، ایستادگی و مداخله انسانهایی نوع
دوست، مدافع صلح و مخالف جنگ و خشونت مانع از تداوم درگیری شده است. در اين راستانقش زنان به دلیل ویژگیهای ذاتی در کاهش این خشونت ها و منازعات نقشی بی بدیل و غیر قابل انکار است. زنان و مادرانی مسئول و فعال در عرصه سیاسی و در جامعه مدنی که با اقدامات خود مانع از شکل گیری خشونت و جنگ شده و بعد از هر جنگ نیز با وجود آسیبهای مضاعفی که متوجه آنها بوده است، التیام بخش و مرهمی بر زخمهای عمیق همنوعان خود بودهاند.
جمهوری اسلامی ایران با طرح گفتگوی تمدن ها ثابت کرد ارادهای معطوف به برابری، احترام، گفتگو و تفاهم دارد. توافق برجام نیز محصول همین نگرش بوده است.
خروج یکجانبه دولت امریکا از این توافق نامه، تکرار عهدشکنیها و نقض تعهدات در روابط بین المللی است و موجب خدشه دار نمودن نظم و صلح جهانی مي گردد.
بدیهی است تداوم برخی تحریم ها بیشترین فشار را بر مردم ایران به ویژه اقشار آسیب پذیر جامعه ،زنان و کودکان وارد می کند .
لذا ، امضا کنندگان این بیانیه جمعي از حقوقدانان و وكلاي دادگستري كشورایران به ویژه بانوان وکیل به عنوان عضو يكي از بزرگترين نهادهاي صنفي و مدني كه خود را متعلق به مردم و از مردم مي دانيم با زبان صلح ،نوع دوستي ، مهرباني و حق گويي، ظلم بزرگي كه در نتيجه تحريم هاي يك جانبه دولت آمريكا بر مردم ايران به خصوص كودكان و ساير أقشار در معرض آسيب وارد مي گرددو موجب نقض فاحش حقوق بشر مي باشد را محكوم نموده و خواستار رفع هر گونه تحريم ، تبعيض و برخورداري از حقوق حقه خود مي باشيم
عالیجناب از جنابعالی و جامعه بین المللی درخواست داریم در برابر اقدامات غیر قانونی و غیر انسانی که حقوق انسانی ملتی را خدشه دار می سازد خاموش نباشید و از حاکمیت قانون و چند جانبه گرایی در نظام بین المللی حمایت نمایید .
جمعی از حقوقدانان ،وکلای دادگستری و فعالان مدنی در حوزه زنان و کودکان
https://t.me/joinchat/Ak4-oQ7-xWLt8dT144wlWA
لينك گروه امضاي بيانيه
@withoutretoch
جناب آقاي آنتونيو گوترش
دبیر کل محترم سازمان ملل متحد
با سلام و احترام
عالیجناب
عرصه روابط بینالملل همواره صحنه تنازع دولتها برای کسب حقوق و امتیازات مشروع و گاه نامشروع بودهاست. جهان کنونی جهانی است که هر لحظه در گوشهای از آن بیم جنگ و خشونتی دیگر میرود و در این صحنه بیشترین آسیب به زنان و کودکانی میرسد که بنابر واقعیتهای دنیای امروز توان کمتری برای دفاع از خود دارند.
تجربه تاریخ بشر گویای این واقعیت است که همواره مقاومت، ایستادگی و مداخله انسانهایی نوع
دوست، مدافع صلح و مخالف جنگ و خشونت مانع از تداوم درگیری شده است. در اين راستانقش زنان به دلیل ویژگیهای ذاتی در کاهش این خشونت ها و منازعات نقشی بی بدیل و غیر قابل انکار است. زنان و مادرانی مسئول و فعال در عرصه سیاسی و در جامعه مدنی که با اقدامات خود مانع از شکل گیری خشونت و جنگ شده و بعد از هر جنگ نیز با وجود آسیبهای مضاعفی که متوجه آنها بوده است، التیام بخش و مرهمی بر زخمهای عمیق همنوعان خود بودهاند.
جمهوری اسلامی ایران با طرح گفتگوی تمدن ها ثابت کرد ارادهای معطوف به برابری، احترام، گفتگو و تفاهم دارد. توافق برجام نیز محصول همین نگرش بوده است.
خروج یکجانبه دولت امریکا از این توافق نامه، تکرار عهدشکنیها و نقض تعهدات در روابط بین المللی است و موجب خدشه دار نمودن نظم و صلح جهانی مي گردد.
بدیهی است تداوم برخی تحریم ها بیشترین فشار را بر مردم ایران به ویژه اقشار آسیب پذیر جامعه ،زنان و کودکان وارد می کند .
لذا ، امضا کنندگان این بیانیه جمعي از حقوقدانان و وكلاي دادگستري كشورایران به ویژه بانوان وکیل به عنوان عضو يكي از بزرگترين نهادهاي صنفي و مدني كه خود را متعلق به مردم و از مردم مي دانيم با زبان صلح ،نوع دوستي ، مهرباني و حق گويي، ظلم بزرگي كه در نتيجه تحريم هاي يك جانبه دولت آمريكا بر مردم ايران به خصوص كودكان و ساير أقشار در معرض آسيب وارد مي گرددو موجب نقض فاحش حقوق بشر مي باشد را محكوم نموده و خواستار رفع هر گونه تحريم ، تبعيض و برخورداري از حقوق حقه خود مي باشيم
عالیجناب از جنابعالی و جامعه بین المللی درخواست داریم در برابر اقدامات غیر قانونی و غیر انسانی که حقوق انسانی ملتی را خدشه دار می سازد خاموش نباشید و از حاکمیت قانون و چند جانبه گرایی در نظام بین المللی حمایت نمایید .
جمعی از حقوقدانان ،وکلای دادگستری و فعالان مدنی در حوزه زنان و کودکان
https://t.me/joinchat/Ak4-oQ7-xWLt8dT144wlWA
لينك گروه امضاي بيانيه
به نقل از کانال کانون وکلای مرکز
یادداشتی از ریاست محترم کانون وکلای مرکز
جناب وکیل دکتر عیسی امینی
@withoutretouch
"اتحادیهی کانونهاى وکلای دادگستری، بايد ها و نبايدها"
«اتحاديه» واژهای زيبا و شکننده در جهان بوده و مشکلات آن در جایى به حداکثر میرسد که قرار است اتحادبخشِ سازمانهاىِ مردمنهادِ «مستقل»، یعنی همان کانونهای وکلا باشد.
نکتهی اول، جستوجوى ابعاد آشکار و پنهان واژهی «اتحادیه» است. اتحادیه در فرهنگ فارسی چنین تعریف شده است: «هر انجمنی با اهداف مشترک» یا «تشکیلات صنفی برای حمایت از حقوق شغلى و حرفهای مشخص.»
همهی نویسندگان، تحقق دو هدف را در آن ذاتی دانستهاند:
اول، اتحادبخشی و هماهنگی و دوم، داشتن اهداف مشترک در حمایت از حقوق يك شغل و حرفهی معین. ملاك تحليل كاركرد يك اتحاديه نيز در حدود انطباق آن با همين اهداف است.
توجه به این نکته حائز اهمیت است که حسب اساسنامه حاكم، این اتحادیه (اسکودا) برخلاف بسیاری از کشورها «اتحادیهی وکلا» نیست بلکه اتحادیهی کانونهای وکلاست. زمانی هم، در گروه اطلاعرسانی خود در پاسخ به مطالبهگری برخى از وکلا دربارهی شفافیت مالی اعلام داشت: «اتحادیه موظف به پاسخگویی به وکلا نیست.» در این بخش از مفهوم اتحادیه موجود، کانونها محور وحدت هستند نه وکلا. با توجه به این محوریت، بزرگترین چالش اتحادیه، جایگاه قانونی این نهادهای مستقل، یعنی کانونهای وکلا، است.
آنچه به این اتحادیه زیبایى و اقتدار میبخشید، فلسفهی تشکیلاش بود که بر یک قرارداد مبتنی بر حسننیت بنا شده بود. اگر به کشورهایى که در آنها اتحادیه قدرت لازم را دارد توجه کنیم، به جهت جایگاه قانونیشان، روشِ «وکیلمحور» به جای «کانونمحور» و انتخابات در هیات عمومی «وکلاى» سراسرى با اختيارات و تكاليف متناسب محقق است. آنچه امروز به این اتحادیه، که موجوديت آن لازم و مورد احترام است، «اقتدار» میبخشد، فلسفهی تشکیل آن است که همان «هماهنگی» قراردادى کانونها با روش اقناع و محل تلاقي كانونها و افكار آنهاست، نه روش متغیر، کانونمحوری و در صورت مصلحت، «ادارهى وکلا». واژهی «اقناعسازى» به حدی در این عرصهی شکننده، تعيينكننده استکه نقش آن همچون «قدرت الزامآور» در عقود است.
نگاه تاريخى به اتحاديه، ما را به گذاري ميرساند كه در آن تعليق ارادي عضويت كانون مركز به مدت دوسال، برگزاري مستقل آزمون وكالت و تهديد مكرر به خروج از اتحاديه رخ داده است. تحولاتي كه از روزهاى اول شكلگيري اتحاديه تا حال بر آن سايه انداخته و شايد در آينده نيز رخ دهد. آخرين آن، اعلام عدم حضور كانون وكلاي دادگستري مركز در اجلاس تبريز بود كه با نقض مصوبه عدم حضور كانون وكلا در اجلاس توسط برخي از اعضاي هيات مديره اين كانون و استقبال اتحاديه، شكل ديگري گرفت. اینجاست که باید از مبانی تشكيل «اتحادیه»ی سراسری «کانونهاى وکلای دادگسترى» مدد جست تا راههاى اقناعسازی یا همان واژهی جامعهشناسان (اقتدار) و پيشگيري از تقابل را یافت.
اول، توسل به روش مديريت و انتخابات شفاف است. طبعا ورود تردید و سیاست در این عرصهی شکننده، که اعتقاد و اقناع، تنها راه يافتن جايگاه قراردادى آن است، بدان آسیب جدی میزند و باید از این موارد پرهيز شود.
دوم، توجه و التزام به فلسفهی وجودی آن در حد هماهنگسازی و آن هم بین کانونها است، نه اینکه با علاقه ادارهی وکلا و كانونها هم زمان، گاهی از آن فلسفهی وجودی خارج شود و اصل اتحاديه را با مقاومت قابل پيشبينى به خطر بیاندازد. طبعا با تجملگرايى يا كاركرد هيجاني (با تصور افزايش اختيارات بدون كارنامه حل محسوس بحران و مشكلات)، قادر به حفظ جايگاه تعريفشده نخواهيم بود.
سوم، تعيين بودجه گزاف برخلاف حكم صريح اساسنامه از منابع درآمد و هزينهسازى براى یک نهاد وحدتبخش به شكل نامانوس نزد وكلا، با این حجم از مشکلات اقتصادی و اجتماعی وکلا، آينده اتحاديه و قدرت اقناعی خصوصا نزد افکار عمومی و از جمله وکلای دادگسترى را تهديد مي نمايد. پس اصرار بر آن در اين همايش به جای احتراز از آن، خبر خوبی برای نهاد مدنی وکالت و وكلاي دادگسترى نیست.
چهارم، کانونهاى وکلای دادگستری، طرفین و سازندهی قرارداد تشکیل اتحادیهاند. پس، ارادهی کانون وکلا، به عنوان شخصیت حقوقی در قالب «مؤسسهی مستقل مأمور قانونی به خدمت عمومی» جای خود را به واژهی «حق تکتک اعضاى هیأتمدیره» و آن هم به صورت «حق خصوصى» و مالكيت بر آن نمیدهد. هرگاه خلاف آن رخ داد، نشان از میزان التزام به مقتضيات کار جمعى و نیز حدود امکان داشتن اتحادیهی اتحاد بخش در آینده دارد و بدعتی نابخشودنى بر ناموس مدیریت جمعی بر شخصيت حقوقي، یعنی «مصوبات»، است.
تعرض نسبت به آن نشانگر همان مداخله بي فايده و خطرناك براي اعتبار اتحاديه است.
نکتهی پنجم، ضرورت تحلیل آسیبشناسی از یک کارنامه است. حدود انطباق عملكرد اين واحد با
یادداشتی از ریاست محترم کانون وکلای مرکز
جناب وکیل دکتر عیسی امینی
@withoutretouch
"اتحادیهی کانونهاى وکلای دادگستری، بايد ها و نبايدها"
«اتحاديه» واژهای زيبا و شکننده در جهان بوده و مشکلات آن در جایى به حداکثر میرسد که قرار است اتحادبخشِ سازمانهاىِ مردمنهادِ «مستقل»، یعنی همان کانونهای وکلا باشد.
نکتهی اول، جستوجوى ابعاد آشکار و پنهان واژهی «اتحادیه» است. اتحادیه در فرهنگ فارسی چنین تعریف شده است: «هر انجمنی با اهداف مشترک» یا «تشکیلات صنفی برای حمایت از حقوق شغلى و حرفهای مشخص.»
همهی نویسندگان، تحقق دو هدف را در آن ذاتی دانستهاند:
اول، اتحادبخشی و هماهنگی و دوم، داشتن اهداف مشترک در حمایت از حقوق يك شغل و حرفهی معین. ملاك تحليل كاركرد يك اتحاديه نيز در حدود انطباق آن با همين اهداف است.
توجه به این نکته حائز اهمیت است که حسب اساسنامه حاكم، این اتحادیه (اسکودا) برخلاف بسیاری از کشورها «اتحادیهی وکلا» نیست بلکه اتحادیهی کانونهای وکلاست. زمانی هم، در گروه اطلاعرسانی خود در پاسخ به مطالبهگری برخى از وکلا دربارهی شفافیت مالی اعلام داشت: «اتحادیه موظف به پاسخگویی به وکلا نیست.» در این بخش از مفهوم اتحادیه موجود، کانونها محور وحدت هستند نه وکلا. با توجه به این محوریت، بزرگترین چالش اتحادیه، جایگاه قانونی این نهادهای مستقل، یعنی کانونهای وکلا، است.
آنچه به این اتحادیه زیبایى و اقتدار میبخشید، فلسفهی تشکیلاش بود که بر یک قرارداد مبتنی بر حسننیت بنا شده بود. اگر به کشورهایى که در آنها اتحادیه قدرت لازم را دارد توجه کنیم، به جهت جایگاه قانونیشان، روشِ «وکیلمحور» به جای «کانونمحور» و انتخابات در هیات عمومی «وکلاى» سراسرى با اختيارات و تكاليف متناسب محقق است. آنچه امروز به این اتحادیه، که موجوديت آن لازم و مورد احترام است، «اقتدار» میبخشد، فلسفهی تشکیل آن است که همان «هماهنگی» قراردادى کانونها با روش اقناع و محل تلاقي كانونها و افكار آنهاست، نه روش متغیر، کانونمحوری و در صورت مصلحت، «ادارهى وکلا». واژهی «اقناعسازى» به حدی در این عرصهی شکننده، تعيينكننده استکه نقش آن همچون «قدرت الزامآور» در عقود است.
نگاه تاريخى به اتحاديه، ما را به گذاري ميرساند كه در آن تعليق ارادي عضويت كانون مركز به مدت دوسال، برگزاري مستقل آزمون وكالت و تهديد مكرر به خروج از اتحاديه رخ داده است. تحولاتي كه از روزهاى اول شكلگيري اتحاديه تا حال بر آن سايه انداخته و شايد در آينده نيز رخ دهد. آخرين آن، اعلام عدم حضور كانون وكلاي دادگستري مركز در اجلاس تبريز بود كه با نقض مصوبه عدم حضور كانون وكلا در اجلاس توسط برخي از اعضاي هيات مديره اين كانون و استقبال اتحاديه، شكل ديگري گرفت. اینجاست که باید از مبانی تشكيل «اتحادیه»ی سراسری «کانونهاى وکلای دادگسترى» مدد جست تا راههاى اقناعسازی یا همان واژهی جامعهشناسان (اقتدار) و پيشگيري از تقابل را یافت.
اول، توسل به روش مديريت و انتخابات شفاف است. طبعا ورود تردید و سیاست در این عرصهی شکننده، که اعتقاد و اقناع، تنها راه يافتن جايگاه قراردادى آن است، بدان آسیب جدی میزند و باید از این موارد پرهيز شود.
دوم، توجه و التزام به فلسفهی وجودی آن در حد هماهنگسازی و آن هم بین کانونها است، نه اینکه با علاقه ادارهی وکلا و كانونها هم زمان، گاهی از آن فلسفهی وجودی خارج شود و اصل اتحاديه را با مقاومت قابل پيشبينى به خطر بیاندازد. طبعا با تجملگرايى يا كاركرد هيجاني (با تصور افزايش اختيارات بدون كارنامه حل محسوس بحران و مشكلات)، قادر به حفظ جايگاه تعريفشده نخواهيم بود.
سوم، تعيين بودجه گزاف برخلاف حكم صريح اساسنامه از منابع درآمد و هزينهسازى براى یک نهاد وحدتبخش به شكل نامانوس نزد وكلا، با این حجم از مشکلات اقتصادی و اجتماعی وکلا، آينده اتحاديه و قدرت اقناعی خصوصا نزد افکار عمومی و از جمله وکلای دادگسترى را تهديد مي نمايد. پس اصرار بر آن در اين همايش به جای احتراز از آن، خبر خوبی برای نهاد مدنی وکالت و وكلاي دادگسترى نیست.
چهارم، کانونهاى وکلای دادگستری، طرفین و سازندهی قرارداد تشکیل اتحادیهاند. پس، ارادهی کانون وکلا، به عنوان شخصیت حقوقی در قالب «مؤسسهی مستقل مأمور قانونی به خدمت عمومی» جای خود را به واژهی «حق تکتک اعضاى هیأتمدیره» و آن هم به صورت «حق خصوصى» و مالكيت بر آن نمیدهد. هرگاه خلاف آن رخ داد، نشان از میزان التزام به مقتضيات کار جمعى و نیز حدود امکان داشتن اتحادیهی اتحاد بخش در آینده دارد و بدعتی نابخشودنى بر ناموس مدیریت جمعی بر شخصيت حقوقي، یعنی «مصوبات»، است.
تعرض نسبت به آن نشانگر همان مداخله بي فايده و خطرناك براي اعتبار اتحاديه است.
نکتهی پنجم، ضرورت تحلیل آسیبشناسی از یک کارنامه است. حدود انطباق عملكرد اين واحد با
مدیریت اقناعی و با پرهيز از اداره نيابتي، توانمندي و هماهنگسازی در رفع مشكلات و دغدغههای عمومی نهاد، بارگذاری دستور جلسات قابل تحقق و بالاخره ميزان مصوبات آن، تحليل عملكرد اين واحد و مديريت بر آن در مقاطع زماني متفاوت است. اصولا تغيير مدير در نهادها و واحدها براي تغيير انديشه ها و شيوه هاست نه براي تغيير يك شخص .
اگر کانون وکلایى و آن هم كانون وكلاي دادگستري مركز، دغدغههای جدی را مطرح نمود یا حتی با وکلا در میان گذاشت دو راه در پیش داشتهايم: آن را نقض وحدت بدانیم و خودسرى را جهادی افتخارآفرین برای اثبات اقتدار اتحاديه و آن عده تلقی نماییم یا آنکه به وحدت واقعی و حاكميت شخصيت حقوقي كانون وكلا احترام بگذاریم و قدری وقت ایام را به تحلیل دغدغههای درست یا نادرست و آسیبشناسی ايرادات طرحشده قرار دهیم. لااقل به خاطر موکلین خود بپرسیم که آنها در طرح اصلاح بند «چ» مادهی ٨٨ و جلوگیری از آزمون مشاوران كه با ناباوري در مجلس رد گرديد چه کردند، چرا هر روز بهدنبال تجمل بيشتر ميرويم و چرا امروز و این روزها، کانون وکلاى مرکز یا نمایندگان مشترک اتحادیه و کانون وکلای دادگسترى مرکز در طرح و لایحهی جامع غایبند و غالب بزرگان نیز در اين اجلاس و عرصه یا غایب یا ساکت هستند؛ نه اينكه با صحه گذاشتن به خودسري، كاركرد موجود اتحاديه و افكار عمومي را در حدود اعتقاد و احترام مديران وكالت به نظم و قانون مخدوش سازيم.
حال اگر همگان در این مسیر موفق نبودیم، به جاى ابراز احساسات و هیجانات و تنها تکیه کردن به جوهر قلم و دعوت به وحدت با خود، راه را اصلاح کنیم و خود بر ريشه درخت كهنسال و تناور كانون وكلاي دادگستري مركز نزنيم.
در پایان تأکید میکنم که کانون وکلاى دادگستری مرکز نه به دنبال يافتن نقش پدرخوانده بلكه به عنوان برادر بزرگتر و همراه کانونهای وکلاى دادگسترى و به دنبال همدلي آگاهانه و حفظ اتحاديه كارآمد در حدود اساسنامه است. نياز امروز، شفافیت، احترام به قانون با اثر بخشيدن به تصميمات قانوني و وحدت است؛ طبعا میز مذاکره همیشه در بین غوغای همایشهاى پرهزینه و مورد نقد جامعهی وکالت نيست.
اگر کانون وکلایى و آن هم كانون وكلاي دادگستري مركز، دغدغههای جدی را مطرح نمود یا حتی با وکلا در میان گذاشت دو راه در پیش داشتهايم: آن را نقض وحدت بدانیم و خودسرى را جهادی افتخارآفرین برای اثبات اقتدار اتحاديه و آن عده تلقی نماییم یا آنکه به وحدت واقعی و حاكميت شخصيت حقوقي كانون وكلا احترام بگذاریم و قدری وقت ایام را به تحلیل دغدغههای درست یا نادرست و آسیبشناسی ايرادات طرحشده قرار دهیم. لااقل به خاطر موکلین خود بپرسیم که آنها در طرح اصلاح بند «چ» مادهی ٨٨ و جلوگیری از آزمون مشاوران كه با ناباوري در مجلس رد گرديد چه کردند، چرا هر روز بهدنبال تجمل بيشتر ميرويم و چرا امروز و این روزها، کانون وکلاى مرکز یا نمایندگان مشترک اتحادیه و کانون وکلای دادگسترى مرکز در طرح و لایحهی جامع غایبند و غالب بزرگان نیز در اين اجلاس و عرصه یا غایب یا ساکت هستند؛ نه اينكه با صحه گذاشتن به خودسري، كاركرد موجود اتحاديه و افكار عمومي را در حدود اعتقاد و احترام مديران وكالت به نظم و قانون مخدوش سازيم.
حال اگر همگان در این مسیر موفق نبودیم، به جاى ابراز احساسات و هیجانات و تنها تکیه کردن به جوهر قلم و دعوت به وحدت با خود، راه را اصلاح کنیم و خود بر ريشه درخت كهنسال و تناور كانون وكلاي دادگستري مركز نزنيم.
در پایان تأکید میکنم که کانون وکلاى دادگستری مرکز نه به دنبال يافتن نقش پدرخوانده بلكه به عنوان برادر بزرگتر و همراه کانونهای وکلاى دادگسترى و به دنبال همدلي آگاهانه و حفظ اتحاديه كارآمد در حدود اساسنامه است. نياز امروز، شفافیت، احترام به قانون با اثر بخشيدن به تصميمات قانوني و وحدت است؛ طبعا میز مذاکره همیشه در بین غوغای همایشهاى پرهزینه و مورد نقد جامعهی وکالت نيست.
جناب وکیل دکتر عبدالله سمامی
با تاثر و اندوهی عمیق درگذشت والده محترم و محبوب تان را تسلیت و تعزیت عرض می کنیم و از باری تعالی علوّ درجات و سکونت در اعلی علیین را برای مرحومه مغفوره مسئلت داریم.
غم فراق مادر بسی سهمگین و جانکاه است....
خدایش رحمت کناد
مدیران بدون روتوش
@withoutretouch
بدون روتوش
با تاثر و اندوهی عمیق درگذشت والده محترم و محبوب تان را تسلیت و تعزیت عرض می کنیم و از باری تعالی علوّ درجات و سکونت در اعلی علیین را برای مرحومه مغفوره مسئلت داریم.
غم فراق مادر بسی سهمگین و جانکاه است....
خدایش رحمت کناد
مدیران بدون روتوش
@withoutretouch
بدون روتوش
https://t.me/sarrbarg
مسابقات سراسری فوتبال وکلای دادگستری ایران در شهر شیراز در حال برگزاری است که در عصر روز شنبه با یک افتتاحیه نسبتا آبرومند گروه ها قرعه کشی گردیده و در دو گروه چهار تیمی بازی ها برگزار خواهد شد.
روز اول بازیها در حالی برگزار گردید که با عنایت به ریشه فرهنگی ادبی شهر شیراز انتظار می رفت که تیمهای میزبان تحت تاثیر هیجان مسابقات قرار نگرفته و از اهداف اصلی این مسابقات دور نشوند اما آنچه پیش آمد عکس عرایض فوق بود.
در دو بازی که تیمهای کانون فارس با تیمهای کانون البرز و مرکز داشتند متاسفانه با ناداوریها و رفتارهای بعضا غیر اخلاقی بازیکنان، همه شئون را خرج نتیجه بازی نمودند، از پنالتی گرفتنها، اخراج کردنهای بیمورد تاجاییکه صدای غیر فوتبالی ها و افراد بیطرف را هم بلند نمود.
با عذرخواهی ریاست محترم کانون فارس در بین دو نیمه انتظار میرفت که روال داوری و بازی عادلانه گردد اما نه تنها روند عادلانه نشد بلکه کار به توهین داوران بی تجربه و جوان به وکلای فوتبالیست کشید و نهایتا توانستند به انحای مختلف یک تساوی از کانون البرز بگیرند و البته با چند اخراج ناجوانمردانه دست تیم را در بازی بعد خالی کنند.
فارغ از این بیاخلاقیها نکته مثبت این بازی حضور موثر و پرشور خانوادههای وکلای کانون البرز در این بازی بود که بسیار جلب توجه نمود.
تیم وکلای کانون سرافراز البرز که علیرغم ناداوری جوانمردانه موفق به زدم سه گل شدنداعتراض شدید خود را به وضع موجود اعلام نموده و امیدوارند که کمیته فنی با بررسی موارد این بازی ، حق را به تیم البرز برگردانده تا خدای نکرده بدنامی برای برگزار کنندهگان بجای نماند.
ضمن اینکه اعضای تیم کانون وکلای البرز با همدلی و یکصدایی و ممارست به موفقیت در ادامه بازی ها امیدوارند.
علی اسدالهپور کریمی
https://t.me/sarrbarg
بازنشر از بدون روتوش
@withoutretouch
https://t.me/sarrbarg
مسابقات سراسری فوتبال وکلای دادگستری ایران در شهر شیراز در حال برگزاری است که در عصر روز شنبه با یک افتتاحیه نسبتا آبرومند گروه ها قرعه کشی گردیده و در دو گروه چهار تیمی بازی ها برگزار خواهد شد.
روز اول بازیها در حالی برگزار گردید که با عنایت به ریشه فرهنگی ادبی شهر شیراز انتظار می رفت که تیمهای میزبان تحت تاثیر هیجان مسابقات قرار نگرفته و از اهداف اصلی این مسابقات دور نشوند اما آنچه پیش آمد عکس عرایض فوق بود.
در دو بازی که تیمهای کانون فارس با تیمهای کانون البرز و مرکز داشتند متاسفانه با ناداوریها و رفتارهای بعضا غیر اخلاقی بازیکنان، همه شئون را خرج نتیجه بازی نمودند، از پنالتی گرفتنها، اخراج کردنهای بیمورد تاجاییکه صدای غیر فوتبالی ها و افراد بیطرف را هم بلند نمود.
با عذرخواهی ریاست محترم کانون فارس در بین دو نیمه انتظار میرفت که روال داوری و بازی عادلانه گردد اما نه تنها روند عادلانه نشد بلکه کار به توهین داوران بی تجربه و جوان به وکلای فوتبالیست کشید و نهایتا توانستند به انحای مختلف یک تساوی از کانون البرز بگیرند و البته با چند اخراج ناجوانمردانه دست تیم را در بازی بعد خالی کنند.
فارغ از این بیاخلاقیها نکته مثبت این بازی حضور موثر و پرشور خانوادههای وکلای کانون البرز در این بازی بود که بسیار جلب توجه نمود.
تیم وکلای کانون سرافراز البرز که علیرغم ناداوری جوانمردانه موفق به زدم سه گل شدنداعتراض شدید خود را به وضع موجود اعلام نموده و امیدوارند که کمیته فنی با بررسی موارد این بازی ، حق را به تیم البرز برگردانده تا خدای نکرده بدنامی برای برگزار کنندهگان بجای نماند.
ضمن اینکه اعضای تیم کانون وکلای البرز با همدلی و یکصدایی و ممارست به موفقیت در ادامه بازی ها امیدوارند.
علی اسدالهپور کریمی
https://t.me/sarrbarg
بازنشر از بدون روتوش
@withoutretouch
Telegram
سربرگ
دریافت مطالب @ali_asadollahpour
۱. کانال سربرگ کانال صنفی،حقوقی و خبری می باشد
۲. مطالب انتقادی و تحلیلی دریافتی در چارچوب قانون از همکاران منتشر می شود
۳. مطالب منتشره لزوما به معنای تایید از سوی ادمین نمی باشد
علی اسداله پور
۱. کانال سربرگ کانال صنفی،حقوقی و خبری می باشد
۲. مطالب انتقادی و تحلیلی دریافتی در چارچوب قانون از همکاران منتشر می شود
۳. مطالب منتشره لزوما به معنای تایید از سوی ادمین نمی باشد
علی اسداله پور
برگرفته از کانال رحا
@withoutretouch
یک اطلاعیه درباره ثبت دادخواست طلاق توافقی
دادگستری کل استان تهران در رابطه با ثبت دادخواست طلاق توافقی در دفاتر خدمات الکترونیک قضایی اطلاعیه صادر کرد.
به گزارش ایسنا متن این اطلاعیه به شرح زیر است:
حسب توافق حاصله میان دادگستری کل استان تهران و اداره کل بهزیستی در خصوص اجرای مفاد ماده 25 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 از تاریخ 1397/9/1 بدینوسیله به اطلاع کلیه متقاضیان محترم طلاق توافقی می رساند؛ از تاریخ فوق، ثبت دادخواست طلاق توافقی در دفاتر خدمات الکترونیک قضایی؛ الزاماً با تسلیم گواهی عدم انصراف از طلاق، صادر شده از سوی مراکز مشاوره خانواده بهزیستی به دفاتر فوق الذکر میسر خواهد شد.
بر این اساس ضرورت دارد؛ متقاضیان محترم از دو طریق غیر حضوری و حضوری به شرح ذیل در این زمینه اقدامات لازم را معمول دارند.
1- ثبت نام در سامانه مداخله در بحران طلاق (سامانه تصمیم) به نشانی اینترنتی www.zaman.behzisti.net و دریافت اطلاعات مورد نیاز، از جمله زمان مراجعه و نشانی مرکز مشاوره خانواده مربوطه
2- مراجعه حضوری متقاضی به مراکز مشاوره خانواده اداره بهزیستی؛ بر اساس شهر، شهرستان و یا بخش محل سکونت خود مطابق با جداول اعلامی:
الف: نشانی مراکز اداره بهزیستی مربوط به شهر تهران
ردیف مرکز غربالگری بهزیستی نشانی:
...
https://www.isna.ir/news/97082914491/
@withoutretouch
یک اطلاعیه درباره ثبت دادخواست طلاق توافقی
دادگستری کل استان تهران در رابطه با ثبت دادخواست طلاق توافقی در دفاتر خدمات الکترونیک قضایی اطلاعیه صادر کرد.
به گزارش ایسنا متن این اطلاعیه به شرح زیر است:
حسب توافق حاصله میان دادگستری کل استان تهران و اداره کل بهزیستی در خصوص اجرای مفاد ماده 25 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 از تاریخ 1397/9/1 بدینوسیله به اطلاع کلیه متقاضیان محترم طلاق توافقی می رساند؛ از تاریخ فوق، ثبت دادخواست طلاق توافقی در دفاتر خدمات الکترونیک قضایی؛ الزاماً با تسلیم گواهی عدم انصراف از طلاق، صادر شده از سوی مراکز مشاوره خانواده بهزیستی به دفاتر فوق الذکر میسر خواهد شد.
بر این اساس ضرورت دارد؛ متقاضیان محترم از دو طریق غیر حضوری و حضوری به شرح ذیل در این زمینه اقدامات لازم را معمول دارند.
1- ثبت نام در سامانه مداخله در بحران طلاق (سامانه تصمیم) به نشانی اینترنتی www.zaman.behzisti.net و دریافت اطلاعات مورد نیاز، از جمله زمان مراجعه و نشانی مرکز مشاوره خانواده مربوطه
2- مراجعه حضوری متقاضی به مراکز مشاوره خانواده اداره بهزیستی؛ بر اساس شهر، شهرستان و یا بخش محل سکونت خود مطابق با جداول اعلامی:
الف: نشانی مراکز اداره بهزیستی مربوط به شهر تهران
ردیف مرکز غربالگری بهزیستی نشانی:
...
https://www.isna.ir/news/97082914491/
ایسنا
یک اطلاعیه درباره ثبت دادخواست طلاق توافقی
دادگستری کل استان تهران در رابطه با ثبت دادخواست طلاق توافقی در دفاتر خدمات الکترونیک قضایی اطلاعیه صادر کرد.
The account of the user that created this channel has been inactive for the last 11 months. If it remains inactive in the next 30 days, that account will self-destruct and this channel will no longer have a creator.
The account of the user that created this channel has been inactive for the last 11 months. If it remains inactive in the next 20 days, that account will self-destruct and this channel will no longer have a creator.
The account of the user that created this channel has been inactive for the last 11 months. If it remains inactive in the next 10 days, that account will self-destruct and this channel will no longer have a creator.
The account of the user that created this channel has been inactive for the last 11 months. If it remains inactive in the next 7 days, that account will self-destruct and this channel will no longer have a creator.
ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُون
بنام او که به نام قلم سوگند یاد کرد
"بدون روتوش فرهنگ است"
بدون روتوش،فرهنگ است.بدون روتوش شدن و ماندن ، سخت است.
بدون روتوش شدن و بر این سیاق مداومت کردن ، هزینه دارد ( بعضاً هزینه گزاف) و اما علی رغم چنین هزینه سنگینی ، ارزشش را دارد.
قدم نخست از برای توسعه ، پیشرفت و دست یازیدن به عدالت ، معرفت و سلامت و جامعه ای عاری از فساد یا دست کم حداقل فساد ، همانا تلاش و تمرین از برای بدون روتوش شدن و بدون روتوش ماندن است.
کانال بدون روتوش مُخِلّ امنیت نبوده و نیست و در آینده نیز نخواهد بود. چنین قصد و نیتی نبوده و نخواهد بود.
بدون روتوش گامی کوچک در حد توان و بضاعت یک شهروند عادی جهت اَدای دین به کشور ، مردم و جامعه وکالت است.
بدون روتوش ترسناک نیست.
بدون روتوش تلاشی کوچک است برای تمرین شفافیت حداکثری به عنوان دارویی شفا بخش.
بدون روتوش سعی کرده و می کند تا صادق باشد و لذا روا نیست این صداقت حمل بر ضدیت و پنهان کردن مکتومی گردد.
بدون روتوش دل در گروی این آب و خاک و مردم نجیبش دارد.
قطعا کانال بدون روتوش خطا داشته است و حتماً قابل نقد بوده و هست و لیکن بدون گفتگو ، تمام همّ و غمّ و سَعی من در به حداقل رساندن محمل نقدها بوده است.
فقط کافی است به بدون روتوش فرصت داده شود و به آن اعتماد کرد.
در این مسیر بی خِردی است اگر نصیحت و توصیه مشفقان را به دیده منت و گوش جان خریدار نباشم.
بدون روتوش مِلک طِلق چون منی نبوده و نیست.
بدون روتوش امکانی برای همه کسانی است که می خواهند آزادی بیانی شریف ، نجیب و سلامت را محقق شده ببینند ، بشنوند و البته بخوانند.
بدون روتوش ابداً در پی هتک حرمت و دل شکستن و ناروا گویی و وارونه سازی و شیطنت های معمول رسانه نبوده و در آتی هم نخواهد بود.
مدیر بدون روتوش چون همه شما انسانی است که امکان بر سبیل خطا بودنش هست و چه بسا بیش از دیگران در مورد او چنین احتمال و امکانی وجود دارد و از این رو بیایید کمک کنید تا این روزنه کوچک و بی ادعا سر پا بماند و آن را برای خود بدانید.
بدون روتوش به هیچ شخص یا اشخاص و دسته و جریان و حزب و سازمان و تشکیلاتی از هر قِسم و شکل و رنگ و باوری و قص علی هذا وابسته نبوده و نیست و با اطمینان هیچ منبع و مرجع و دولت و جریان خارجی و داخلی هم نه تاکنون اجازه حمایت معنوی و مادی از آن را داشته است و نه در آینده نیز خواهد داشت.
بدون روتوش فقط و فقط زلف بر آستان مُلک و ملت گره زده است و در پی هیچ مقصودی نیست جز تمرین آزادی بیانی مُهذَّب و شفافیتی کارا و عدالتی در معنای حقیقی و غیر شعاری.
آری ، بدون روتوش شریف و نجیب بوده و شریف و نجیب هم می ماند.
دست کم تلاش بدون روتوش جز این نبوده و حال چه اندازه توفیق داشته است ، قطعاً قضاوت با اغیار است.
بدون روتوش می خواهد مفید و اگر نشد لا اقل بتواند بی ضرر باشد و به قول قدماء اگر حتی نتواند قاتق نان باشد ، دست پایین قاتل جان هم نباشد.
یا حق...
دوست دار همه بزرگواران
یگانه مدیر مسئول ( بدون داشتن گروه و تشکیلات و سازمان ، بدون اجتماع و تبانی و بدون ارتباط با دُوَل خارجی به اَیِّ نَحوَ کانَ و ... ) کانال بدون روتوش
برادر کوچک همه شما
وکیل امیرسالار داودی.
@withoutretouch
بنام او که به نام قلم سوگند یاد کرد
"بدون روتوش فرهنگ است"
بدون روتوش،فرهنگ است.بدون روتوش شدن و ماندن ، سخت است.
بدون روتوش شدن و بر این سیاق مداومت کردن ، هزینه دارد ( بعضاً هزینه گزاف) و اما علی رغم چنین هزینه سنگینی ، ارزشش را دارد.
قدم نخست از برای توسعه ، پیشرفت و دست یازیدن به عدالت ، معرفت و سلامت و جامعه ای عاری از فساد یا دست کم حداقل فساد ، همانا تلاش و تمرین از برای بدون روتوش شدن و بدون روتوش ماندن است.
کانال بدون روتوش مُخِلّ امنیت نبوده و نیست و در آینده نیز نخواهد بود. چنین قصد و نیتی نبوده و نخواهد بود.
بدون روتوش گامی کوچک در حد توان و بضاعت یک شهروند عادی جهت اَدای دین به کشور ، مردم و جامعه وکالت است.
بدون روتوش ترسناک نیست.
بدون روتوش تلاشی کوچک است برای تمرین شفافیت حداکثری به عنوان دارویی شفا بخش.
بدون روتوش سعی کرده و می کند تا صادق باشد و لذا روا نیست این صداقت حمل بر ضدیت و پنهان کردن مکتومی گردد.
بدون روتوش دل در گروی این آب و خاک و مردم نجیبش دارد.
قطعا کانال بدون روتوش خطا داشته است و حتماً قابل نقد بوده و هست و لیکن بدون گفتگو ، تمام همّ و غمّ و سَعی من در به حداقل رساندن محمل نقدها بوده است.
فقط کافی است به بدون روتوش فرصت داده شود و به آن اعتماد کرد.
در این مسیر بی خِردی است اگر نصیحت و توصیه مشفقان را به دیده منت و گوش جان خریدار نباشم.
بدون روتوش مِلک طِلق چون منی نبوده و نیست.
بدون روتوش امکانی برای همه کسانی است که می خواهند آزادی بیانی شریف ، نجیب و سلامت را محقق شده ببینند ، بشنوند و البته بخوانند.
بدون روتوش ابداً در پی هتک حرمت و دل شکستن و ناروا گویی و وارونه سازی و شیطنت های معمول رسانه نبوده و در آتی هم نخواهد بود.
مدیر بدون روتوش چون همه شما انسانی است که امکان بر سبیل خطا بودنش هست و چه بسا بیش از دیگران در مورد او چنین احتمال و امکانی وجود دارد و از این رو بیایید کمک کنید تا این روزنه کوچک و بی ادعا سر پا بماند و آن را برای خود بدانید.
بدون روتوش به هیچ شخص یا اشخاص و دسته و جریان و حزب و سازمان و تشکیلاتی از هر قِسم و شکل و رنگ و باوری و قص علی هذا وابسته نبوده و نیست و با اطمینان هیچ منبع و مرجع و دولت و جریان خارجی و داخلی هم نه تاکنون اجازه حمایت معنوی و مادی از آن را داشته است و نه در آینده نیز خواهد داشت.
بدون روتوش فقط و فقط زلف بر آستان مُلک و ملت گره زده است و در پی هیچ مقصودی نیست جز تمرین آزادی بیانی مُهذَّب و شفافیتی کارا و عدالتی در معنای حقیقی و غیر شعاری.
آری ، بدون روتوش شریف و نجیب بوده و شریف و نجیب هم می ماند.
دست کم تلاش بدون روتوش جز این نبوده و حال چه اندازه توفیق داشته است ، قطعاً قضاوت با اغیار است.
بدون روتوش می خواهد مفید و اگر نشد لا اقل بتواند بی ضرر باشد و به قول قدماء اگر حتی نتواند قاتق نان باشد ، دست پایین قاتل جان هم نباشد.
یا حق...
دوست دار همه بزرگواران
یگانه مدیر مسئول ( بدون داشتن گروه و تشکیلات و سازمان ، بدون اجتماع و تبانی و بدون ارتباط با دُوَل خارجی به اَیِّ نَحوَ کانَ و ... ) کانال بدون روتوش
برادر کوچک همه شما
وکیل امیرسالار داودی.
@withoutretouch
"امیر سالُن"
سالن هشت بند هشت زندان اوین در کنار محکومین سیاسی ، اتباع نزدیک سی و پنج تا چهل کشور جهان هم به اتهامات بعضاً ورود غیر مجاز به کشور ، حمل و نگهداری مواد مخدر،برخی هم محکومین امنیتی خارجی حضور داشتند.
از پنج قاره جهان بودند. از آفریقا تا شرق دور و خاورمیانه و اروپا و آمریکای جنوبی و قفقاز و ...
همین باعث می شد مکالمه انگلیسی دست کم پیشرفت خوبی داشته باشد. ......ادامه در ذیل تصویر⬇️
1️⃣شروع
@withoutretouch
سالن هشت بند هشت زندان اوین در کنار محکومین سیاسی ، اتباع نزدیک سی و پنج تا چهل کشور جهان هم به اتهامات بعضاً ورود غیر مجاز به کشور ، حمل و نگهداری مواد مخدر،برخی هم محکومین امنیتی خارجی حضور داشتند.
از پنج قاره جهان بودند. از آفریقا تا شرق دور و خاورمیانه و اروپا و آمریکای جنوبی و قفقاز و ...
همین باعث می شد مکالمه انگلیسی دست کم پیشرفت خوبی داشته باشد. ......ادامه در ذیل تصویر⬇️
1️⃣شروع
@withoutretouch
⬆️
⬆️یکی از کارهای من هم در زندان عمدتاً کمک به زندانیان در مسائل حقوقی شان بود. از یک درخواست مرخصی ساده تا مسائل جدی تر مثل اعاده دادرسی و یا دفاع در پرونده مفتوح. چرا که علی رغم مقررات تفکیک زندان و خاصه مقررات ناظر بر تفکیک متهمین از محکومین ، لیکن این قاعده در مورد موارد خاص و اتباع خارجی اعمال نمی شد.
من بی آنکه تبعیضی قائل بشوم ، همچنان که در دوران پیش از زندان هم رویه معمولم بود ، رایگان مشاوره می دادم و حتی تا حد تنظیم لایحه دفاعیه و درخواست های مربوط به اجرای حکم و نوشتن اعاده دادرسی عنداَللُّزوم و امثالهم ، ما به ازائی از خلق الله دریافت نمی کردم و تا آخرین ساعات حضورم در اوین و ماقبل تبعیدم به زندان رجایی شهر ، حدوداً سیصد نفری را طی دو سال و هفت ماه حضورم در بند عمومی ( صد و نود روز بازداشت موقت در بند حفاظت قوه قضاییه ، بند اختصاصی، سوای آن چهارماه انفرادی ، تقریباً دو ماه و نیم پایانی که به سلول به اصطلاح جمعی آمدم نیز به کسانی که برای پنج روز یا ده روز به سلولم می آمدند)در حد بضاعتم کمک می کردم و البته برای من فقیر و غنی ، پیر و جوان ، زندانی سیاسی یا غیر سیاسی (به اصطلاح زندانیان مالی) فرقی نمی کردند. خیلی از افراد را خود مسئولین زندان توصیه می کردند و یا زندانیان سرشناسی مانند آقای مهدی هاشمی فرزند مرحوم آیت الله هاشمی و یا برادران روزچنگ صاحبان کارخانه تولید نوشیدنی ایستک و مانندشان که به هر حال با ایشان هم بند بودیم از من می خواستند که مثلا به فلانی دستی برسان و کمک کن. من هم تکلیف و وظیفه خودم می دانستم که هر کاری می توانم در حد قد و اندازه ام برای مراجعه کنندگان معمول دارم.در مواردی هم علی رغم تلاشم البته کاری پیش نمی رفت و اما عرض شد که بالغ بر سیصد نفری را توانستم به اَیِّ نَحوَ کانَ و به لطف خدا موجبات رهایی شان را فراهم کنم و یا دست کم گره ای از کارشان باز نمایم.
سه یا شایدم چهار ماه پایانی حضورم در اوین پنج تبعه هند که ملوان(جاشو) کشتی باری بودند و آن قدر بچه های سلامتی بودند که حتی سیگار هم نمی کشیدند و با این حال از داخل کشتی باری که مبداء آن بوشهر و مقصدش قبرس بود ، از جاساز کشتی حین بازرسی در تُناژ بالا هروئین کشف شد و هر پنج نفر بازداشت و ابتدا بازپرس دادسرای کنارک برای آنها قرار بازداشت صادر و سپس آنها را به تهران حواله داده بود و منتها در ادامه از خود رد صلاحیت به صلاحیت دادسرای اختصاصی امور بین الملل ( اگر اشتباه نکنم) یا شاید هم دادسرای ناحیه بیست و چهار کرده بود و بازپرس شعبه هشت دادسرای مرجوع الیه هم از خود رد صلاحیت کرده بود و نهایتا کار به حل اختلاف در صلاحیت کشید و همین باعث تطویل تعیین تکلیف این پنج پسر بسیار خوب و مودب و کاری( در خدمات بند مشغول بودند) شده بود.
خب طبعاً ابتدای حضورشان در زندان ، نمی دانستیم واقعا مشارکت در حمل و نگهداری مواد مخدر کرده بودند یا خیر؟
اما به مرور کردار و سکنات افراد گویای واقعیت شخصیت شان خواهد شد و دست کم برای من محرز شد که این پنج پسر افتاده و مودب و درستکار واقعا در قاچاق این محموله سنگین مداخله نداشته اند و بعداً طی توضیحات فرد فرد آنها معلوم شد کاپیتان ایرانی و مالک ایرانی کشتی ما قبل مداخله ناوگان دریایی ارتش جمهوری اسلامی فرار را بر قرار ترجیح داده بودند و طبیعی بود که انگشت اتهام به سمت این بچه های غریب نشانه برود.
بماند که رییس زندان و معاون داخلی زندان و رئیس حفاظت و رئیس بند هشت هم از من رسماً خواستند که به آنها کمک کنم.
خب ، من در آن مقطع زمانی یگانه وکیل دادگستری در بند بودم و نوعاً در حکم لنگه کفشی در بیابان که لاجَرَم غنیمت است.
برای آنها بالغ بر پانزده -شانزده بار لوایح دفاعیه نوشتم و برای مقام تعقیب که مابعد رفع اختلاف ، مشخصاً بازپرس تهرانی بود ، ارسال کردم.
از آنجا که پنج نفر بودند و اتهام مشارکت در حمل مواد داشتند و البته که با خطر اعدام رو به رو بودند ، حساسیتم بیش تر شد و از طرفی هر لایحه را باید پنج بار استنساخ می کردم که البته بچه های سیاسی گل بند هشت هم داوطلبانه و بدون چشم داشت به من مساعدت کرده و نسخه اول را که می نوشتم ، چهار نسخه دیگر را زحمت می کشیدند و رو نویسی می کردند.
از خاطرات جالب اینکه این بچه ها آن قدر محبت داشتند و قدر شناس بودند ، بی آنکه مطالبه ای از سوی من باشد ، مثل پروانه دور من می چرخیدند و واقعا اجازه نمی دادند که من دست به سیاه و سپید بزنم. در زبان خودشان به من صاحب می گفتند و حتی در مواردی که مثلا رییس بند یا افسر نگهبان از آنها کاری می خواستند ( به واسطه حضورشان در جهاد - همان خدمات زندان) چنانچه احیاناً من هم هم زمان کاری به آنها محوّل می کردم ، خواسته من را از سر محبت و از زاویه احتمالاً به زعم خودشان جبران کاری که برای شان در تنظیم دفاعیه ها می کردم و لابد کار نه چندان.⬇️
2️⃣
@withoutretouch
⬆️یکی از کارهای من هم در زندان عمدتاً کمک به زندانیان در مسائل حقوقی شان بود. از یک درخواست مرخصی ساده تا مسائل جدی تر مثل اعاده دادرسی و یا دفاع در پرونده مفتوح. چرا که علی رغم مقررات تفکیک زندان و خاصه مقررات ناظر بر تفکیک متهمین از محکومین ، لیکن این قاعده در مورد موارد خاص و اتباع خارجی اعمال نمی شد.
من بی آنکه تبعیضی قائل بشوم ، همچنان که در دوران پیش از زندان هم رویه معمولم بود ، رایگان مشاوره می دادم و حتی تا حد تنظیم لایحه دفاعیه و درخواست های مربوط به اجرای حکم و نوشتن اعاده دادرسی عنداَللُّزوم و امثالهم ، ما به ازائی از خلق الله دریافت نمی کردم و تا آخرین ساعات حضورم در اوین و ماقبل تبعیدم به زندان رجایی شهر ، حدوداً سیصد نفری را طی دو سال و هفت ماه حضورم در بند عمومی ( صد و نود روز بازداشت موقت در بند حفاظت قوه قضاییه ، بند اختصاصی، سوای آن چهارماه انفرادی ، تقریباً دو ماه و نیم پایانی که به سلول به اصطلاح جمعی آمدم نیز به کسانی که برای پنج روز یا ده روز به سلولم می آمدند)در حد بضاعتم کمک می کردم و البته برای من فقیر و غنی ، پیر و جوان ، زندانی سیاسی یا غیر سیاسی (به اصطلاح زندانیان مالی) فرقی نمی کردند. خیلی از افراد را خود مسئولین زندان توصیه می کردند و یا زندانیان سرشناسی مانند آقای مهدی هاشمی فرزند مرحوم آیت الله هاشمی و یا برادران روزچنگ صاحبان کارخانه تولید نوشیدنی ایستک و مانندشان که به هر حال با ایشان هم بند بودیم از من می خواستند که مثلا به فلانی دستی برسان و کمک کن. من هم تکلیف و وظیفه خودم می دانستم که هر کاری می توانم در حد قد و اندازه ام برای مراجعه کنندگان معمول دارم.در مواردی هم علی رغم تلاشم البته کاری پیش نمی رفت و اما عرض شد که بالغ بر سیصد نفری را توانستم به اَیِّ نَحوَ کانَ و به لطف خدا موجبات رهایی شان را فراهم کنم و یا دست کم گره ای از کارشان باز نمایم.
سه یا شایدم چهار ماه پایانی حضورم در اوین پنج تبعه هند که ملوان(جاشو) کشتی باری بودند و آن قدر بچه های سلامتی بودند که حتی سیگار هم نمی کشیدند و با این حال از داخل کشتی باری که مبداء آن بوشهر و مقصدش قبرس بود ، از جاساز کشتی حین بازرسی در تُناژ بالا هروئین کشف شد و هر پنج نفر بازداشت و ابتدا بازپرس دادسرای کنارک برای آنها قرار بازداشت صادر و سپس آنها را به تهران حواله داده بود و منتها در ادامه از خود رد صلاحیت به صلاحیت دادسرای اختصاصی امور بین الملل ( اگر اشتباه نکنم) یا شاید هم دادسرای ناحیه بیست و چهار کرده بود و بازپرس شعبه هشت دادسرای مرجوع الیه هم از خود رد صلاحیت کرده بود و نهایتا کار به حل اختلاف در صلاحیت کشید و همین باعث تطویل تعیین تکلیف این پنج پسر بسیار خوب و مودب و کاری( در خدمات بند مشغول بودند) شده بود.
خب طبعاً ابتدای حضورشان در زندان ، نمی دانستیم واقعا مشارکت در حمل و نگهداری مواد مخدر کرده بودند یا خیر؟
اما به مرور کردار و سکنات افراد گویای واقعیت شخصیت شان خواهد شد و دست کم برای من محرز شد که این پنج پسر افتاده و مودب و درستکار واقعا در قاچاق این محموله سنگین مداخله نداشته اند و بعداً طی توضیحات فرد فرد آنها معلوم شد کاپیتان ایرانی و مالک ایرانی کشتی ما قبل مداخله ناوگان دریایی ارتش جمهوری اسلامی فرار را بر قرار ترجیح داده بودند و طبیعی بود که انگشت اتهام به سمت این بچه های غریب نشانه برود.
بماند که رییس زندان و معاون داخلی زندان و رئیس حفاظت و رئیس بند هشت هم از من رسماً خواستند که به آنها کمک کنم.
خب ، من در آن مقطع زمانی یگانه وکیل دادگستری در بند بودم و نوعاً در حکم لنگه کفشی در بیابان که لاجَرَم غنیمت است.
برای آنها بالغ بر پانزده -شانزده بار لوایح دفاعیه نوشتم و برای مقام تعقیب که مابعد رفع اختلاف ، مشخصاً بازپرس تهرانی بود ، ارسال کردم.
از آنجا که پنج نفر بودند و اتهام مشارکت در حمل مواد داشتند و البته که با خطر اعدام رو به رو بودند ، حساسیتم بیش تر شد و از طرفی هر لایحه را باید پنج بار استنساخ می کردم که البته بچه های سیاسی گل بند هشت هم داوطلبانه و بدون چشم داشت به من مساعدت کرده و نسخه اول را که می نوشتم ، چهار نسخه دیگر را زحمت می کشیدند و رو نویسی می کردند.
از خاطرات جالب اینکه این بچه ها آن قدر محبت داشتند و قدر شناس بودند ، بی آنکه مطالبه ای از سوی من باشد ، مثل پروانه دور من می چرخیدند و واقعا اجازه نمی دادند که من دست به سیاه و سپید بزنم. در زبان خودشان به من صاحب می گفتند و حتی در مواردی که مثلا رییس بند یا افسر نگهبان از آنها کاری می خواستند ( به واسطه حضورشان در جهاد - همان خدمات زندان) چنانچه احیاناً من هم هم زمان کاری به آنها محوّل می کردم ، خواسته من را از سر محبت و از زاویه احتمالاً به زعم خودشان جبران کاری که برای شان در تنظیم دفاعیه ها می کردم و لابد کار نه چندان.⬇️
2️⃣
@withoutretouch
⬆️ مهم من به چشم شان آمده بود ، بر دستور مقامات محترم زندان مقدم می داشتند.
جالب اینکه آنها اسم من را نمی توانستند تلفظ کنند و به من امیر سالُن اطلاق می کردند. هندی ها در زبان شان نام امیر دارند و سالن هم که همان سالن انگلیسی است.
آنها تصورشان این بود که من امیرِ سالن هستم و چون غریب و نا آشنا به قواعد عرفی زندان بودند ، گمان می بردند که لابد من یک مقامی عرفی مهم در زندان هستم ( مانند وکیل بند که از زندانی ها انتخاب می شد و حوزه نفوذ خوبی هم در زندان داشت) این بچه ها فکر می کردند که من حتی از وکیل بند سالن و یا سر وکیل بند هر چهارسالن بند هشت هم مقام عرفی بالاتری دارم و در واقع "حضرت امیر سالن" هستم.
البته من جهت اینکه یک وقت برای مقامات رسمی زندان سوء برداشتی نشود ، علی الدوام به آنها توضیح هم می دادم ، مع الوصف آنها باز بر همان سیاق مالوف خود ، خطابم می کردند و اصلاحش نمی ساختند و تا جایی که بالاخره این نحوه خطاب و رفتار توام با مهربانی و انسانیت شان در مواردی برای مقامات رسمی و کادری زندان اوین ایجاد سوء تفاهم می کرد. هر چند مقامات زندان لطف داشتند و با توضیح من ملتفت شدند و اما خب به هر حال ظرفیت ایجاد سوء تعبیر وجود داشت.
باری ، تقریباً کار دفاع موثر از آنها تمام شده بود که من از زندان اوین در مورخه بیست و سه فروردین هزار و چهارصد روانه زندان رجایی شهر شدم.
اساس دفاع من از آنها واقعاً توام با دست خالی بود و صرفاً بر مبنای اظهارتشان که من دلیلی بر خلاف بودن این اظهارات نداشتم( بدیهی بود که من هم زندانی بودم و دسترسی به پرونده آنها نداشتم ) و از این رو مغز استدلال من در دفاع از آنها این بود که قطعا این بچه ها با توجه به ملوان بودنشان و ضعیف بودن آنها در مقولهء مالی ، منطقاً نمی توانستند صاحب محموله ای با چنین حجمی باشند و از طرفی اَماره ای قوی بر هیچ کاره بودنشان وجود داشت و این اماره نبود جز متواری شدن مالک کشتی و کاپیتان و دستیار کاپیتان چند ساعت قبل از مداخله ناوگان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی در حوالی خلیج عدن و البته جزئیات دیگری هم از اظهارتشان استخراج کردم که در این مقال نمی گنجد.( با توجه به اینکه انگلیسی را با لهجه هندی حرف می زدند ، مصیبتی داشتم برای فهم ماوقع و شایان ذکر است که در هندوستان آنها که کالج می روند ، زبان انگلیسی را آموزش می بینند و این نکته هم کمک می کرد تا بتوانم بازپرس محترم را طی مکاتباتم از جانب آنها متقاعد کنم که این بچه ها تحصیل کرده اند و برای کار و با مدارک قانونی به استخدام کشتی باری درآمده بودند و از طرفی کدام عاقلی ( مشخصا کدام کاپیتان یا مالک کشتی با حداقل هوش و رعایت احتیاط به لو دادن جاساز حمل و نگهداری مواد مخدر متعلقه اش به جاشوهای کشتی اش مبادرت می کند؟ طبعاً بِنای عُقلاء را هم باید در نظر گرفت.) آن هم جاشوهایی که تازه چند روز بود قرارداد کاری منعقد کرده بودند و آن قدر ساده و کم سن بودند که یحتمل با اولین سیلی در بازجویی یا در شرایط بازرسی کشتی ، جاساز را هوا می کردند. بنابراین منطقاً و قدر متیقن آنها حتی از وجود جاساز هم باید بی خبر بوده باشند.
النهایه ، ما بعد دوماه یعنی دقیقا روز بیست و سه خرداد ماه سال جاری وقتی من از زندان رجایی شهر متعاقب پذیرش اعاده دادرسی ام و ارجاع به شعبه هم عرض و وثیقه شدنم ، آزاد شدم ، دقیقا حین آزادی و زمانی که با مستقبلین خوش و بش می کردم و حواسم به آیرین و طناز بانو بود، بچه های اوین و از جمله استادمان و پیر دِیرمان یعنی عمو( مهندس) کیوان صمیمی شریف و دوست داشتنی و عزیزمان از زندان با گوشی همراه بانو تماس گرفتند و طناز بانو هم در آن هاگیر واگیر به من نهیب زد که امیر سالار از اوین تماس گرفتن و فکر می کنم بچه های اوین می خواهند شادباش بگویند. تلفن را جواب دادم و متوجه شدم که آری ، عمو کیوان و آقا رضا خندان عزیز و شریف و مُتخَلِّق ( همان استاد مرتضی مهابادی دبیر کانون نویسندگان ) و بکتاش خان آبتین دوست داشتنی و خوش قلب لطف کرده و تماس گرفته اند تا به برادر کوچک شان شادباش بگویند و خلاصه بعد از ابراز لطف عمو و مابقی رفقاء ، عمو کیوان به من فرمودند که عموجان یک خبر خوش...
عرض کردم عمو جان به گوش جان در خدمتم و عمو فرمودند که امیر جان هندی ها بالاخره آزاد شدند و آزادی شان همین امروز مصادف آزادی خودت بود و در بند وِلوِله ای هست و بچه ها می گویند ای کاش امیر اینجا بود و نتیجه فعالیت برای این هم بندی های هندی را می دید.
اشک زد توی چشمانم و آزاد شدنم و آغوش آیرین و مادرم و پدرم را فراموش کردم . من قطعاً کار خاصی برای آنها نکرده بودم و هر چه بود دل پاک خود این بچه ها بود و لطف خدا....⬅️
3️⃣
@withoutretouch
جالب اینکه آنها اسم من را نمی توانستند تلفظ کنند و به من امیر سالُن اطلاق می کردند. هندی ها در زبان شان نام امیر دارند و سالن هم که همان سالن انگلیسی است.
آنها تصورشان این بود که من امیرِ سالن هستم و چون غریب و نا آشنا به قواعد عرفی زندان بودند ، گمان می بردند که لابد من یک مقامی عرفی مهم در زندان هستم ( مانند وکیل بند که از زندانی ها انتخاب می شد و حوزه نفوذ خوبی هم در زندان داشت) این بچه ها فکر می کردند که من حتی از وکیل بند سالن و یا سر وکیل بند هر چهارسالن بند هشت هم مقام عرفی بالاتری دارم و در واقع "حضرت امیر سالن" هستم.
البته من جهت اینکه یک وقت برای مقامات رسمی زندان سوء برداشتی نشود ، علی الدوام به آنها توضیح هم می دادم ، مع الوصف آنها باز بر همان سیاق مالوف خود ، خطابم می کردند و اصلاحش نمی ساختند و تا جایی که بالاخره این نحوه خطاب و رفتار توام با مهربانی و انسانیت شان در مواردی برای مقامات رسمی و کادری زندان اوین ایجاد سوء تفاهم می کرد. هر چند مقامات زندان لطف داشتند و با توضیح من ملتفت شدند و اما خب به هر حال ظرفیت ایجاد سوء تعبیر وجود داشت.
باری ، تقریباً کار دفاع موثر از آنها تمام شده بود که من از زندان اوین در مورخه بیست و سه فروردین هزار و چهارصد روانه زندان رجایی شهر شدم.
اساس دفاع من از آنها واقعاً توام با دست خالی بود و صرفاً بر مبنای اظهارتشان که من دلیلی بر خلاف بودن این اظهارات نداشتم( بدیهی بود که من هم زندانی بودم و دسترسی به پرونده آنها نداشتم ) و از این رو مغز استدلال من در دفاع از آنها این بود که قطعا این بچه ها با توجه به ملوان بودنشان و ضعیف بودن آنها در مقولهء مالی ، منطقاً نمی توانستند صاحب محموله ای با چنین حجمی باشند و از طرفی اَماره ای قوی بر هیچ کاره بودنشان وجود داشت و این اماره نبود جز متواری شدن مالک کشتی و کاپیتان و دستیار کاپیتان چند ساعت قبل از مداخله ناوگان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی در حوالی خلیج عدن و البته جزئیات دیگری هم از اظهارتشان استخراج کردم که در این مقال نمی گنجد.( با توجه به اینکه انگلیسی را با لهجه هندی حرف می زدند ، مصیبتی داشتم برای فهم ماوقع و شایان ذکر است که در هندوستان آنها که کالج می روند ، زبان انگلیسی را آموزش می بینند و این نکته هم کمک می کرد تا بتوانم بازپرس محترم را طی مکاتباتم از جانب آنها متقاعد کنم که این بچه ها تحصیل کرده اند و برای کار و با مدارک قانونی به استخدام کشتی باری درآمده بودند و از طرفی کدام عاقلی ( مشخصا کدام کاپیتان یا مالک کشتی با حداقل هوش و رعایت احتیاط به لو دادن جاساز حمل و نگهداری مواد مخدر متعلقه اش به جاشوهای کشتی اش مبادرت می کند؟ طبعاً بِنای عُقلاء را هم باید در نظر گرفت.) آن هم جاشوهایی که تازه چند روز بود قرارداد کاری منعقد کرده بودند و آن قدر ساده و کم سن بودند که یحتمل با اولین سیلی در بازجویی یا در شرایط بازرسی کشتی ، جاساز را هوا می کردند. بنابراین منطقاً و قدر متیقن آنها حتی از وجود جاساز هم باید بی خبر بوده باشند.
النهایه ، ما بعد دوماه یعنی دقیقا روز بیست و سه خرداد ماه سال جاری وقتی من از زندان رجایی شهر متعاقب پذیرش اعاده دادرسی ام و ارجاع به شعبه هم عرض و وثیقه شدنم ، آزاد شدم ، دقیقا حین آزادی و زمانی که با مستقبلین خوش و بش می کردم و حواسم به آیرین و طناز بانو بود، بچه های اوین و از جمله استادمان و پیر دِیرمان یعنی عمو( مهندس) کیوان صمیمی شریف و دوست داشتنی و عزیزمان از زندان با گوشی همراه بانو تماس گرفتند و طناز بانو هم در آن هاگیر واگیر به من نهیب زد که امیر سالار از اوین تماس گرفتن و فکر می کنم بچه های اوین می خواهند شادباش بگویند. تلفن را جواب دادم و متوجه شدم که آری ، عمو کیوان و آقا رضا خندان عزیز و شریف و مُتخَلِّق ( همان استاد مرتضی مهابادی دبیر کانون نویسندگان ) و بکتاش خان آبتین دوست داشتنی و خوش قلب لطف کرده و تماس گرفته اند تا به برادر کوچک شان شادباش بگویند و خلاصه بعد از ابراز لطف عمو و مابقی رفقاء ، عمو کیوان به من فرمودند که عموجان یک خبر خوش...
عرض کردم عمو جان به گوش جان در خدمتم و عمو فرمودند که امیر جان هندی ها بالاخره آزاد شدند و آزادی شان همین امروز مصادف آزادی خودت بود و در بند وِلوِله ای هست و بچه ها می گویند ای کاش امیر اینجا بود و نتیجه فعالیت برای این هم بندی های هندی را می دید.
اشک زد توی چشمانم و آزاد شدنم و آغوش آیرین و مادرم و پدرم را فراموش کردم . من قطعاً کار خاصی برای آنها نکرده بودم و هر چه بود دل پاک خود این بچه ها بود و لطف خدا....⬅️
3️⃣
@withoutretouch
⬆️ اما حقیقتاً بیش از خوشحالی برای خودم برای آنها خوشحال شدم. عمو هم صدایش از هیجان پشت خط می لرزید.
بدون اینکه بخواهم تواضع کنم ، صادقانه من فقط برای آنها چند باری دفاعیه نوشتم و سعی کردم در حد بضاعت علمی و تجربی ام بازپرس را قانع کنم. البته مددکاری زحمت کش اوین یعنی آقای جهانبخش هم که برای خود نازنین مردی بود و هست و از سر لطف به من اعتماد داشت در کارهای حقوقی بدون استثناء با من مشورت می کرد هم قابل فراموشی نیست و بماند که بازپرس شریف شعبه هشت دادسرای مربوطه هم سلیم النفس و منطقی و آگاه بود و تصمیمی درست و داهیانه اتخاذ کرد.
حالا وقتی دم صبح بدون اینکه توقعی داشته باشی و اصلا فکرش را هم نکنی ، ناگهان در واتس آپ یکی از این همان هم بندی های اهل کشور هندوستان به نام آناندا برایت پیام تشکر ارسال می کند و من نمی دانم اصلا شماره تلفن من را از کجا یافته است ، بی خواب می شوی و قند در دلت آب می گردد و دوست داری این شادی را با همه تقسیم کنی.
والله ما همه انسانیم و رنگ ، نژاد ،جنسیت ، ملیت ، قومیت ، خاستگاه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سطح علمی و چند و چون شغلی و زبان و عقیده و دین و مذهب و خلاصه همه و همه از این دست عوارضی قراردادی بیش نیستند و آنچه ذاتی و اصیل است و بدون تردید قابل اتکاء خواهد بود همانا فقط و فقط انسانیت است و بس.
آری ، وقتی در بند هشت یک ایتالیایی به نام روبرتو به اتهام ورود غیر مجاز ( در واقع او از دبی به دلیل بدهی بانکی فرار کرده و به ایران و از طریق جنوب کشور ، ورود غیر مجاز کرده بود)
در آستانه محاکمه در دادگاه کارکنان دولت بود و سفارتش برایش وکیلی گرفته و وکیل که فرد آشنایی هم هست از او هشت هزار یورو مطالبه نمود ، با معرفی یک هم بندی اردنی به نام محمد الملکاوی( خود آقای ملکاوی یک وکیل اردنی در زمینه مالکیت معنوی بود و به واسطه اینکه همسر ایرانی داشت ، تکلم او به زبانهای فارسی و انگلیسی بسیار کامل و بی نقص می نمایاند.) آمد نزد من و گفت که سفارت پول وکیل را نمی دهد و من هم این مقدار را ندارم و در عین حال از زندانی ها شنیدم که شما وکیل هستید و آیا امکان دارد به من کمک کنید؟
من به او گفتم شب قبل اعزامت به دادگاه بیا و من برای تو لایحه دفاعیه ای خواهم نوشت و لذا با سفارتت تماس بگیر و تکفل دفاع آن همکار غیر منصف را لغو کن.
بلی ، در این فقره هم شب قبل از اعزام روبرتو به دادگاه ، لایحه ای نوشتم و مضافاً نامه ای هم به پیوست برای قاضی شعبه دادگاه از زبان خودم نگاشتم و ضمن گفتن گفتنی ها درباره وضعیت روبرتو ، خودم را نیز معرفی کردم .
فردا بعد از ظهر وقتی دوست و همبند ایتالیایی از اعزام دادگاه برگشت ، من را علی رغم برقرای شرایط کرونایی ناگاه در آغوش گرفت و هیجان زده گفت که آقای داودی من به سیصد هزار تومان جزای نقدی به همراه استرداد به وطنم محکوم شدم و قاضی نامه تان را خواند و گفت به شما سلام برسانم. ( قاضی ظاهراً حضور ذهن داشت از وجود من در زندان و محبت کرده و در واقع پرچم ایرانی جماعت را بالا برده بود)
از خوشحالی با وجود اینکه کار خاصی نکرده بودم ، منقلب شدم.
روبرتو حسب روحیه اروپایی رفته بود چند باکس سیگار وینستون خریده بود تا به عنوان حق التحریر لایحه به من اعطا کند. واحد پول رایج زندان با توجه به ممنوعیت نگه داری پول نقد در زندان ، عملاً سیگار است. بعداً فهمیدم که مُلکاوی اردنی به او توصیه کرده بود تا بابت تشکر ، معادل ریالی مختصری را در قالب سیگار به من هدیه کند. سیگارها را با احترام برگرداندم. پرسید پس من چه کار کنم در ازای محبت شما؟ گفتم که به کشورت وقتی برگشتی ، برای هم وطنانت بگو که ایرانی ها مهمان نواز و غریب نواز هستند.
لبخندی زد و گفت : فراموش نمی کنم.
آری رفقاء....زندان قطعاً سختی دارد و اما در قلب سختی که من البته در قیاس با اکثر بچه های خوب و نجیب در بند ، حبس خاصی تحمل نکرده ام و خجالت می کشم در مورد محبوس بودنم و مدت زمانش و مصائبش لافی بزنم ، قطعاً لحظات ناب و شیرین و مملو از انسانیت خالص رخ می دهد که در صورت رخداد ، بدون تردید تحمل سختی زندان و محدودیت را آسان می گرداند و این آسانی ناشی از آن لحظات شیرین ، جز لطف و مرحمت خدا نیست.
اشتباه برداشت نکنید...والله قصدم جلوه ستانی نبود و من تاکید می کنم که صادقانه و بدون قصد تواضع باور دارم که کار در خوری نکردم تا بخواهم به خود مثلاً غرّه بشوم و از آنچه رخ داده و من سهم ناچیزی در رخدادش داشته ام به خود ببالم . منتها اولا خواستم این حس خوب را با مخاطبین محترم تقسیم کنم ( اگر درست حدس زده باشم که بازگو کردنش جذابیتی دارد) و ثانیا این دو ماجرا را تعریف کردم تا بگویم که من حتی در زندان هم بی کار ننشستم و آن کاری که در حد قد و قواره ام بود و از دستم برآمدنی ، دریغ نکردم.....⬅️
4️⃣
@withoutretouch
بدون اینکه بخواهم تواضع کنم ، صادقانه من فقط برای آنها چند باری دفاعیه نوشتم و سعی کردم در حد بضاعت علمی و تجربی ام بازپرس را قانع کنم. البته مددکاری زحمت کش اوین یعنی آقای جهانبخش هم که برای خود نازنین مردی بود و هست و از سر لطف به من اعتماد داشت در کارهای حقوقی بدون استثناء با من مشورت می کرد هم قابل فراموشی نیست و بماند که بازپرس شریف شعبه هشت دادسرای مربوطه هم سلیم النفس و منطقی و آگاه بود و تصمیمی درست و داهیانه اتخاذ کرد.
حالا وقتی دم صبح بدون اینکه توقعی داشته باشی و اصلا فکرش را هم نکنی ، ناگهان در واتس آپ یکی از این همان هم بندی های اهل کشور هندوستان به نام آناندا برایت پیام تشکر ارسال می کند و من نمی دانم اصلا شماره تلفن من را از کجا یافته است ، بی خواب می شوی و قند در دلت آب می گردد و دوست داری این شادی را با همه تقسیم کنی.
والله ما همه انسانیم و رنگ ، نژاد ،جنسیت ، ملیت ، قومیت ، خاستگاه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سطح علمی و چند و چون شغلی و زبان و عقیده و دین و مذهب و خلاصه همه و همه از این دست عوارضی قراردادی بیش نیستند و آنچه ذاتی و اصیل است و بدون تردید قابل اتکاء خواهد بود همانا فقط و فقط انسانیت است و بس.
آری ، وقتی در بند هشت یک ایتالیایی به نام روبرتو به اتهام ورود غیر مجاز ( در واقع او از دبی به دلیل بدهی بانکی فرار کرده و به ایران و از طریق جنوب کشور ، ورود غیر مجاز کرده بود)
در آستانه محاکمه در دادگاه کارکنان دولت بود و سفارتش برایش وکیلی گرفته و وکیل که فرد آشنایی هم هست از او هشت هزار یورو مطالبه نمود ، با معرفی یک هم بندی اردنی به نام محمد الملکاوی( خود آقای ملکاوی یک وکیل اردنی در زمینه مالکیت معنوی بود و به واسطه اینکه همسر ایرانی داشت ، تکلم او به زبانهای فارسی و انگلیسی بسیار کامل و بی نقص می نمایاند.) آمد نزد من و گفت که سفارت پول وکیل را نمی دهد و من هم این مقدار را ندارم و در عین حال از زندانی ها شنیدم که شما وکیل هستید و آیا امکان دارد به من کمک کنید؟
من به او گفتم شب قبل اعزامت به دادگاه بیا و من برای تو لایحه دفاعیه ای خواهم نوشت و لذا با سفارتت تماس بگیر و تکفل دفاع آن همکار غیر منصف را لغو کن.
بلی ، در این فقره هم شب قبل از اعزام روبرتو به دادگاه ، لایحه ای نوشتم و مضافاً نامه ای هم به پیوست برای قاضی شعبه دادگاه از زبان خودم نگاشتم و ضمن گفتن گفتنی ها درباره وضعیت روبرتو ، خودم را نیز معرفی کردم .
فردا بعد از ظهر وقتی دوست و همبند ایتالیایی از اعزام دادگاه برگشت ، من را علی رغم برقرای شرایط کرونایی ناگاه در آغوش گرفت و هیجان زده گفت که آقای داودی من به سیصد هزار تومان جزای نقدی به همراه استرداد به وطنم محکوم شدم و قاضی نامه تان را خواند و گفت به شما سلام برسانم. ( قاضی ظاهراً حضور ذهن داشت از وجود من در زندان و محبت کرده و در واقع پرچم ایرانی جماعت را بالا برده بود)
از خوشحالی با وجود اینکه کار خاصی نکرده بودم ، منقلب شدم.
روبرتو حسب روحیه اروپایی رفته بود چند باکس سیگار وینستون خریده بود تا به عنوان حق التحریر لایحه به من اعطا کند. واحد پول رایج زندان با توجه به ممنوعیت نگه داری پول نقد در زندان ، عملاً سیگار است. بعداً فهمیدم که مُلکاوی اردنی به او توصیه کرده بود تا بابت تشکر ، معادل ریالی مختصری را در قالب سیگار به من هدیه کند. سیگارها را با احترام برگرداندم. پرسید پس من چه کار کنم در ازای محبت شما؟ گفتم که به کشورت وقتی برگشتی ، برای هم وطنانت بگو که ایرانی ها مهمان نواز و غریب نواز هستند.
لبخندی زد و گفت : فراموش نمی کنم.
آری رفقاء....زندان قطعاً سختی دارد و اما در قلب سختی که من البته در قیاس با اکثر بچه های خوب و نجیب در بند ، حبس خاصی تحمل نکرده ام و خجالت می کشم در مورد محبوس بودنم و مدت زمانش و مصائبش لافی بزنم ، قطعاً لحظات ناب و شیرین و مملو از انسانیت خالص رخ می دهد که در صورت رخداد ، بدون تردید تحمل سختی زندان و محدودیت را آسان می گرداند و این آسانی ناشی از آن لحظات شیرین ، جز لطف و مرحمت خدا نیست.
اشتباه برداشت نکنید...والله قصدم جلوه ستانی نبود و من تاکید می کنم که صادقانه و بدون قصد تواضع باور دارم که کار در خوری نکردم تا بخواهم به خود مثلاً غرّه بشوم و از آنچه رخ داده و من سهم ناچیزی در رخدادش داشته ام به خود ببالم . منتها اولا خواستم این حس خوب را با مخاطبین محترم تقسیم کنم ( اگر درست حدس زده باشم که بازگو کردنش جذابیتی دارد) و ثانیا این دو ماجرا را تعریف کردم تا بگویم که من حتی در زندان هم بی کار ننشستم و آن کاری که در حد قد و قواره ام بود و از دستم برآمدنی ، دریغ نکردم.....⬅️
4️⃣
@withoutretouch
⬆️ هر چند معتقدم وقتی کمکی در حق دیگران می کنید ، این لطفی است که خدا در مسیرتان قرار می دهد و چه خوب از آن بهره ببرید و برای آن کسانی هم که نگاه الهیاتی ندارند و ماتریالیستی ( ماده باوری) به مستحدثات جهان می نگرند هم عرض می کنم که اگر طبیعت چنین لطفی در حقتان می کند که انسانیت خود را جلاء دهید ، درنگ نکرده و دست به کار بشوید.
در هر حال با هر مرام و مسلکی که داریم بیایید همگی این روحیه بشر دوستی را در خود تقویت کنیم.
قرار نیست شق القمر کنیم. فقط کافیست آنچه در آن تبحر داریم را در میان بگذاریم. من معتقدم این پیام تشکر دوست هندی قابل تقویم به هیچ مقدار پول و مالی نیست. من آخرین حدسی که می زدم هم شاید این نبود که این بچه ها بخواهند از من تشکر و قدر دانی کنند. اما وقتی علی رغم اینکه به مُخیّله ات نیز خطور و خلود کردنی نیست و ناگاه غافلگیر می شوی ، قطعا حس غیر قابل توصیفی در بطن و متن وجودتان غلیان می کند که شک ندارم اگر تجربه اش کنید ، اسیر و ابیرش خواهید شد و لَخچِه عشق در وجودتان زبانه می کشد .
به قول بزرگی که نمی دانم کیست و فقط شنیده ام ، چون باران باش و بر همه زمین ها ببار و نپرس که زمینها متعلق به چه کسانی است.....
والسلام.
ارادتمندتان
برادر کوچک شما خوبان
امیرسالار داودی
5️⃣
⬆️
@withoutretouch
در هر حال با هر مرام و مسلکی که داریم بیایید همگی این روحیه بشر دوستی را در خود تقویت کنیم.
قرار نیست شق القمر کنیم. فقط کافیست آنچه در آن تبحر داریم را در میان بگذاریم. من معتقدم این پیام تشکر دوست هندی قابل تقویم به هیچ مقدار پول و مالی نیست. من آخرین حدسی که می زدم هم شاید این نبود که این بچه ها بخواهند از من تشکر و قدر دانی کنند. اما وقتی علی رغم اینکه به مُخیّله ات نیز خطور و خلود کردنی نیست و ناگاه غافلگیر می شوی ، قطعا حس غیر قابل توصیفی در بطن و متن وجودتان غلیان می کند که شک ندارم اگر تجربه اش کنید ، اسیر و ابیرش خواهید شد و لَخچِه عشق در وجودتان زبانه می کشد .
به قول بزرگی که نمی دانم کیست و فقط شنیده ام ، چون باران باش و بر همه زمین ها ببار و نپرس که زمینها متعلق به چه کسانی است.....
والسلام.
ارادتمندتان
برادر کوچک شما خوبان
امیرسالار داودی
5️⃣
⬆️
@withoutretouch
