بدون روتوش
881 subscribers
2.38K photos
245 videos
41 files
2.02K links
بدون روتوش،فرهنگ است.بدون روتوش بودن سخت است. بدون روتوش شدن،هزینه دارد و اما ارزشش را دارد.قدم نخست توسعه ، پیشرفت و دست یازیدن به عدالت ، معرفت و سلامت ، تمرین بدون روتوش شدن و ماندن است.
یگانه مدیر مسئول ( بدون اجتماع و تبانی) : وکیل امیرسالار داودی
Download Telegram
"ناگزیر از قضاوت هستیم"

جواد خیابانی مردی مهربان و خوش قلب و دوست داشتنی است.
او شاید به زعم بسیارانی که معتقدند با آمدن یک جوان با آتیه و مطلع و زبان دان و مجهز به روزآمد ترین اطلاعات ورزشی با نام عادل فردوسی پور به شبکه سوم سیما ( موسوم به شبکه ورزش) ، مشخصاً در حوزه گزارشگری فوتبال و پس از عادل ، پله دوم را از آنه خود کرد ، لیکن بی انصافی است اگر فراموش کنیم که او در اوایل دهه هفتاد شمسی عنوان پیش قراولی گزارشگری مدرن در سیمای جمهوری اسلامی و خاصه شبکه سوم سیما را به نام خود کرد و در شرایطی که ما بعد مرحوم بهمنش و تا حدی هم مانوک خدابخشیان ( کسانی که عمدهء گزارش های پیش از انقلاب و البته نه فقط فوتبال را بر عهده داشتند) ، گزارشگر منحصر به فردی را در عرصه گزارشگری فوتبال ندیده بودیم و حداکثر شاید مرحوم بهرام شفیع و جهانگیر کوثری و عباس بهروان و اسکندر کوتی را می توان مورد اشارت قرار داد که البته این چهار مجری گزارشگر پیش کسوت ، اطلاعات ورزشی پیشکش شان ، متاسفانه آن اندازه ناجور و اعصاب خرد کن گزارش می کردند که آدمی ترجیح می داد تا مسابقات فوتبال را بدون گزارش مشاهده نماید تا اینکه لاجرم همراه با پس صدای آنها به تماشا بنشیند....
مثلا مرحوم مغفور بهرام شفیع که اخیرا دعوت باری تعالی را لبیک گفت و و ما و ایران را برای همیشه ترک کرد ، وقتی گزارش می کرد به امور بی ربطی اشاره می نمود که اساسا مخاطب را مابین یک تعارض احساسی قرار می داد. کیست که علاقه مرحوم شفیع به بیان انواع قابل تصور و حتی قابل تخیل تلفظ های نام بازیکنان خارجی را که بعضا آن اندازه ذکر تمام تلفظ ها طولانی می گردید که عملا هم خود گزارشگر و هم مخاطبین کلا جریان بازی را از دست می دادند ، از یاد ببرد....
به عنوان نمونه در جریان جام جهانی نود ایتالیا وقتی پدیده آن جام و ایضاً پدیده تیم فوتبال ایتالیا گل می زد ، بهرام خان شفیع چنین می گفت : " اسکیلاچی ، اسکلاچی – اشیلاچی – شیلاچی – یا هر اسم دیگری( که) من نمیدونم ، به هر حال گل خودش را زد!"
و یا در مورد روبرتو باجو ، جناب شفیع تو گویی تکلیف داشتند تا از باب احتیاط مستحب و شاید احتیاط واجب همه تلفظهای نام کاپیتان آن روزهای ایتالیا یعنی روبرتو باجو در جام جهانی نود و چهار امریکا را بیان نماید تا مبادا مدیون مخاطبین گردد....باجّو یا باگیو یا باجیو یا باجو ( جیم غیر مشدد - تلفظ اَصحّ در تلفظ ایتالیایی ) یا باگّیو ( گاف مشدد) ...
و یا اسکندر کوتی که به واقع علی السویه ترین گزارش های فوتبال را ارائه می داد و بعضی وقت ها هم تلاش می کرد اَدای گزارشگران عرب را در بیاورد و شاید یادتان باشد که در در بازی معروف دو تیم ایران و عربستان در مقدماتی جام جهانی نود و هشت فرانسه که در ورزشگاه آزادی برگزار شد پس از اعلام ضربه پنالتی به سود ایران با خطا روی علیرضا منصوریان کوتی با گفتن چندین بارهء الله اکبر موجب شگفتی بینندگان شد و تا مدت‌ها از این حرکت او به عنوان یک سوتی یاد می‌شد، البته کریم باقری نتوانست ضربه پنالتی را تبدیل به گل کند، هر چند در گفتگو باخبرگزاری فارس کوتی گفت که این اقدام را برای صرفاً ارضای خود انجام داده است!!!
و یا او در شهریور نود و چهار شمسی در گفتگو با رامبد جوان وقتی که میهمان برنانه تاک شو خندوانه بود ، اعتراف کرد که بعضا در گزارش مسابقاتی که دو طرف خارجی بودند ، آنگاه که لیست اسامی بازیکنان را نظر به قلّت امکانات و منابع سالهای نه چندان دور سیمای رسمی کشور در اختیار نداشتند ، لاجرم نام بازیکنان را از خود اختراع خلق الساعه می نمودند. او در این گفتگوی صمیمانه و طنز مایه خاصه روی تیم ملی چین تاکید کرده و عنوان می کند که مثلا از خودمان در می آوردیم و می گفتیم چینگ چانگ چون و در این لحظه رامبد جوان علی رغم اینکه جوّ مصاحبه را با خنده و مطایبه توام ساخته است ، لیکن در قالب مزاح و همراه با خنده از او انتقادی زیر پوستی می کند با این مضمون که "ما به تو اعتماد می کردیم و تو چه کلاه هایی که سر ما نمی گذاشتی....."
آری تا پیش از اینکه جواد خیابانی به عنوان گزارش گر وارد عرصه گزارشگری مسابقات فوتبال گردد ، گزارشگران عمدتاً بعد از انقلاب تقریبا به مثابه سایر حوزه های اصولا تخصصی عصر صدارت جمهوری اسلامی ، کار و تخصص شان هر چه که بوده است ، بی تردید گزارش گری نبوده است و اما با آمدن خیابانی که هم نسبتاً خوش صدا ( صدای مناسب گزارشگری) و هم بالنسبه با اطلاع و آگاه در اندازه خود و البته در قیاس با اَسلافش بود و از این رو بی گمان فاصله معنا داری با گزارشگران پیش از خود داشت، فصل نوینی در امر گزارشگری فوتبال آغاز گردید و البته شایان توجه اینکه استاد عطا بهمنش و مانوک خدابخشیان در میان اسلاف خیابانی استثناء بودند)
مع هذا درست به همین جهت انکار ناشدنی است که جواد خیابانی را باید به درستی نقطه شروع گزارشگری مدرن و
روزآمد در صدا و سیما به حساب آورد و گفتنی اینکه او در سال های هفتاد و هفت و هفتاد و هشت شمسی به عنوان گزارشگر سال از طرف مردم برگزیده گردید.
و اما فردوسی پور تقریبا معاصر جواد خیابانی به سال هفتاد و سه کار گزارشگری را در سیما شروع کرد و هر چند یک سال پیشتر از این ، او در کار ترجمه و روزنامه نگاری بود و مع ذالک تسلط و توانایی و زبر دستی عادل در تکلم و ترجمه زبان انگلیسی باعث گردید تا گوی رقابت را از دیگر گزارشگران نسل جدید ( مزدک میرزایی و علی فر و پیمان یوسفی ، محمدرضا احمدی و محمد حسین میثاقی و ...) که اغلب بعد از او وارد عرصه گزارشگری شدند ، برباید و اما طبیعی بود که با ورود کشور به عرصه ارتباطات نوین و اینترنت و خاصه اینکه زبان انگلیسی در شبکه جهانی اینترنت غلبه قابل توجه داشت ، اینگونه شد که ویژگی زبان دانی عادل بیشتر هم موثر افتاد و او توانست راحت تر از قبل به منابع دست اول اخبار و اطلاعات حوزه فوتبال دست یابد و اینگونه عادل نه تنها چنین اطلاعات دسته اولی را ما قبل اینکه به فارسی برگردان گردند و در اختیار همکاران دیگرش قرار گیرد ، حین گزارش مسابقات لیگ های اروپایی و تورنمنت های جهانی و منطقه ای و قاره ای به تناوب در اختیار مخاطبینش قرار می داد که در عین حال هوش عادل باعث می گردید تا بتواند هارمونی منطقی و معنا داری را مابین گزارش مسابقات و عرضه همزمان اطلاعات فوتبالی ایجاد نماید. چه اینکه فارغ از کیفیت اطلاعات تخصصی عادل در مقایسه با دیگر همکارانش ، وقتی همکاران او می خواستند مانند او به عرضه نو به نو اطلاعات فوتبالی به مخاطبین مبادرت ورزند ، امکان ایجاد هارمونی مشابه هارمونی اختصاصی عادل را نمی توانستند تا ایجاد کنند و از این رو بعضا وسط جریان مسابقه و چه بسا در حساس ترین لحظات بازی ، گزارش لحظه به لحظه را وانهاده و دچار نوعی خود مجذوبی در عرضه اطلاعات می گردیدند و جریان بازی را به امان خدا رها می کردند.
و اما بامزه اینکه مثلا سرهنگ علیفر که مانند عادل در زبان انگلیسی قوی دست نبود ، در عین حال نمی خواست مقابل عادل کم بیاورد و از این رو به دایره المعارف اینترنتی ویکی پدیا که به غایت نامعتبر است ، رو می آورد( به دلیل اینکه ویکی پدیا به نوعی طراحی شده است که غنا و اعتبار آن بسته به همکاری و مشارکت استفاده کنندگانش در تکمیل و حک و اصلاح اطلاعات آن می باشد) و بدین سان یک بار در جریان گزارشی در خرداد نود و پنج شمسی و در جریان بازی تیم‌های ملی لهستان وایرلند شمالی از رقابت‌های یورو بیست شانزده میلادی که علیفر کار گزارش آن را برعهده داشت، وی نام معمار ورزشگاه را به اشتباه «دولاب امیر» معرفی کرد. 
در واقع سرهنگ علیفر ( ایشان سابقاً در افسر ارصد راهنمایی و رانندگی بوده است) فریب یک کاربر شیطون را می خورد و اما ماجرا از این قرار بود که آن کاربر زبل با اطلاع از اینکه سرهنگ اطلاعات فوتبالی اش را عمدتاً از ویکی پدیا اخذ می کند ، یکی دو شب قبل از بازی دو تیم اروپایی لهستان و ایرلند شمالی و با اگاهی از حتمیت گزارشگری سرهنگ علیفر ، می رود و نام سازنده ورزشگاه محل مسابقه دو تیم‌ را تغییر داده و نام سازنده را به دولاب امیر که در واقع نام خودش بوده است ، جهت خنده و شوخی تغییر می دهد و سرهنگ هم که هیچگاه گمان از چنین دام پهن شده ای را نمی بُرد ، بر روی آنتن زنده و البته حین گزارش مسابقه و به جهت عرضه اطلاعات به زعم خودش شاذ و دسته اول ، در کمال اعتماد به نفس و آرامش خاصی که تو گویی خودش در تمام مراحل سفت کاری و نازک کاری ورزشگاه آلیانز ریویرا حضور عالیه نظارتی داشته است ، نام سازنده و معمار را همانی ذکر می کند که جوان جنوبی پر حوصله برایش تدارک دیده بود.
باری ، گزارشگری بعد از انقلاب را اگر بتوان به دو بخش سنتی و مدرن تقسیم نمود ، جواد خیابانی همانطور که رفت دقیقا نقطه صفر مرزی این تقسیم بندی است.
ویژگی های منحصر به فرد گزارشگران مدرن در قیاس با گزارش گران سنتی عدیده هستند و اما شاید اَهم این ویژگی ها عبارت است از همانا حرفه ای دنبال شدن گزارشگری از سوی گزارشگران دوره نوینی که شروعش با جواد خیابانی بوده است.
از طرفی دست کم جواد خیابانی و عادل فردوسی پور و علیرضا علی فر هر سه در کنار گزارشگری ، فوتبالیست هم بوده اند و البته موضوع فوتبالیست بودن جواد خیابانی به واسطه غلبه عوارضی بر جسمش از تقریبا اواخر دهه هفتاد به این سو و حتی شاید کمی پیشتر معطل ماند و اما خب واقع امر این است که پست تخصصی جواد در سالهای نه چندان دور آن دروازه بانی بوده است و عادل هم به صورت دانشجویی و پیشتر دبیرستانی فوتبال را به وجه آماتور تعقیب می کرد و اما شاید حرفه ای ترین فوتبالیست -گزارشگر همانا علیرضا علیفر است که دوران فوتبالیست بودنش را در تیم های تاج و برق و افسری و البته در پُست دفاع میانی پی گرفت و دوران مربی گری اش هم در تیم های
دارایی و امید انتظام سپری نموده است.
جواد خیابانی در معنای حقیقی کلمه یک عاشق فوتبال است و اما ویژگی دیگر او که بسیار گل درشت می نمایاند ، عِرق عحیب و غریب او به تیم ملی کشورش و در سطحی بالاتر او حقیقتا یک وطن پرست و یک عاشق و واله مردم ایران زمین است.
تعصب فزاینده جواد خیابانی در گزارش مسابقات ملی آن اندازه پر رنگ و توام با شداد و غلاظ است که شاید دلیل اینکه علی رغم بودنش جزء دو انتخاب نخست مردم برای گزارش کردن مسابقات ملی حساس همراه با عادل ، مع هذا تقریباً علی اغلب در پله دوم بعد از فردوسی پور قرار می گیرد ، جز این نباشد که تعصب غیر متعارف او که در عین حال کمتر هم می تواند مدیریتش نماید ، چونان بر حساسیت یک مسابقه فی حد ذات حساس می افزاید که عملاً نتیجه دیدن چنین مسابقه حساسی با گزارش متعصبانه او می تواند سلامتی مخاطبین را با مخاطره جدی رو به رو سازد ، چه اینکه بر سر گزارش به یاد ماندنی مسابقه حذفی ایران و استرالیا به تاریخ هشت آذر ماه هفتاد و هفت شمسی در شهر سیدنی( مقارن جام جهانی سال نود و هشت میلادی ) و در جریان تلاش جهت پیوستن به قافله تیم های صعود کرده به جام جهانی نود و هشت فرانسه ، خود خیابانی از شدت هیجان و استرس و بالا و پایین پریدن ها دچار عارضه قلبی گردید.
جواد خیابانی طی سالهای اخیر ( حدود پنج شش سال قبل به این سو ) با بیماری های عدیده ای دست و پنجه نرم می کرد تا جایی که وزنش به شدت افزایش یافته بود و پیشتر هم برخی گمانه ها از این قرار بود که در جریان رقابت های انتخاباتی سال هشتاد و هشت شمسی( انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری) ، علی الظاهر جواد به جنبش سبز پیوسته است و حتی از شرکت او در تظاهرات سکوت بیست و پنجم خرداد هشتاد و هشت نیز صحبت هایی به گوش می رسید و در این ارتباط برخی عنوان کردند که اگر جواد خیابانی مدتی محوریت خود را در شبکه سه از کف داده است و اینگونه جای خودش را عملا به عادل فردوسی پور داده است ، دلیلش همانا جهت گیری های سیاسی مورد اشاره از سوی او بوده است.
در هر حال جواد خیابانی دو سال قبل تن به تیغ جراحی سپرد و خدا را شکر که روند بهبودی و بازیابی سلامتی اش ، مسیر خوب و امیدوار کننده ای را طی کرد و حتی در مدت زمان کوتاهی توانست وزن خود را تا حد رسیدن به ورن مطلوب کاهش دهد و کم کم خیابانی دوباره حضورش را چه به عنوان تهیه کننده و چه در کسوت گزارش گر طی مسابقات مورد انعکاس از شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی ، تثبیت دوباره بخشید.
جواد خیابانی گزارشگری را به صورت تقلیدی انجام نمی دهد و در واقع او برای خودش شناسنامه و امضاء کار دارد و اما متاسفانه یکی از نقدهای جدی وارده به کار او در عرصه گزارش فوتبال مشتمل بر دو مورد مشخص می گردد که اولی عبارت است از بی دقتی یا کم دقتی او در بیان مطالب به نحوی که در پایان کامل کردن اَدای جمله یا جملاتی ، آنچه از آب در می آید سخنی لغو و عبث و بی مبنا و تهی است و حتی بعضی وقت ها او در خارج از جریان گزارش گری سخنی را حسب هیجانات آنی بر زبان می آورد که از یک مرد پنجاه و اندی ساله اصولا چنین سخنان هیجانی بعید است. مثلا یک بار در جریان گزارشات مسابقات جام جهانی و در پاسخ همکارش محمدرضا احمدی گفت که اذعان او به طرفداری از تیم ملی هلند صرفا برای داغ کردن فضای جام جهانی برای مردم است و در واقع او طرفدار تیم ملی هلند نبوده و فقط خواسته تا هیجان مردم را افرون سازد. متاسفانه این سخن در رسانه که در پی مخاطب بیشتر است ، حکم شلیک به پای خویشتن خویش را داراست. متاسفانه احساسات جواد خیابانی بسیار رو و بدون پرده پوشی است و از این رو راحت و روی آنتن زنده گریه می کند و راحت می خندد و ضمنا حرفهایی می زند که مصداق جلی بل اجلی گز نکردن و بریدن است.
دومین نقد اما برخوردار بودن او از اعتماد به نفسی کنترل نشده که ناشی از عمق باوری است که جواد خیابانی به خود دارد...
البته اینکه چرا بخش هایی از مردم او را به واسطه سوتی هایش مسخره می کنند ، طبعا قابل قبول نیست و لیکن خود جواد با برخورداری از یک روح بلند و غنی ، عنوان نموده که راضی است تا مردم بخندند و اما حالا اگر به او خندیدند نیز خیالی نیست!
حالیه اینکه واقعا معلوم نیست که این سخن جواد ( مردم بخندند و حالا اگر به من هم خندیدند خیالی نیست) صرفا برای خود حفظ کردنش و به تعبیری ، تلاشی است برای تدارک چهره ای محکم و متعالی در معرض و مرئی و منظر مردم و رسانه ها و در عین حال نیز یک روش و استراتژی است برای جلوگیری از نمایانده شدن ضعفش؟ و یا خیر ؟!
پاسخ این سوال را حقیقتاً نمی دانم و اما اگر چنین روا داری از سوی خیابانی صرفا یک ژست است ، باید بگویم که ای کاش هر چه عاجل مردمی که علی الدوام او را سوژه می کنند ، از سوژه کردن او و سخنانش دست شسته تا جواد در ورطه خود خوری و ملالت مستاصل باقی نماند.....
شاید همین نا توانی در عرضه پاسخ به سوال
بالا است که همچنان برای چون منی مجهول است و واقعا نمی دانم تلاش های شبانه روزی او در مناطق زلزله زده اخیر ( سر پل ذهاب و ...) و ماه ها اهل و عیال را رها کردن و در آن مناطق کاملاً بی جیر و مواجب در پی دست گیری و کاهیدن آلام خلق الله و بغض کردن های متناوب و بعضاً متوالی و در نهایت همه این بغض ها ، گریستن و گریستن و متعاقباً میلیاردها تومان پول جمع کردن و لختی ولو برای استراحت هم ننشستن و عصبانیت و با حدّت و شدت بر سر حاکمیت و دولت و مسئولین و غیره فریاد کردن و دیگر کرده های عام المنفعه خیابانی تا چه اندازه اش ناشی از منش و خُلق و مرام آقا جواد است و چه اندازه اش تلاش و سعی طبیعی و قابل درک فردی است که می خواهد از طریق نمایاندن جان بر کفی خالصانه و صادقانه اش پای دردهای ملتش ، هم مردمی که بابت به اصطلاح سوتی هایش تمسخرش می کنند را شرمنده کند و هم با نشان دادن وجهی از وجوه ذاتی و شخصیتی اش که بی تردید نمایش و ریاکاری نیست ، مسخره کنندگان وقت و بی وقتش را از ادامه تمسخر منصرف نماید و از طرفی با افزایش عیار انسانی خود از طریق انجام خدمات عام المنفعه ، بتواند دست کم به اندازه آنچه از دستش ساخته بوده و متعاقبا همانی که از دستش ساخته بوده را معمول داشته است به خودش افتخار کند و اینگونه تاب و توان خود را وقتی که تمسخرش می کنند به مدد همان افتخار کردن اندک ، افزون نماید.
آری ، نباید در اینکه جواد خیابانی مردی است با قلب و روحی بزرگ تردید کرد.
مسلماً همه آنچه رفت در جای خود درست و محترم و بی گفتگو است.
مع هذا ، جواد خیابانی هم اکنون به همراه علی دایی در مقطع دکتری جامعه شناسی وررشی دانشگاه علوم تحقیقات دانشگاه آزاد مشغول تحصیل است و شاید هم دوره ترمیک را به پایان برده اند ( چرا که تاربخ مخابره خبر قبولی شان را فراموش کرده ام) چرا می بایست در چنین سطح نازلی انگلیسی بلغور کند و حتی در ترجمه سخنان مربی بولیوی چونان عاجز باشد که فقط از برای خالی نبودن عریضه سر تکان بدهد و سپس از برای ترجمه رو به دوربین بگوید که خب خودتان فهمیدید که سر مربی چه گفت و تو گویی ملت ایران از هر سه نفرشان دو نفر تحصیلات خود را در کمبریج و آکسفورد سپری کرده اند و بعد هم‌ کلهم اجمعین سه جمله نصفه نیمه را به عنوان ترجمه کل حرفهای سرمربی بخت برگشته به وجه تیتر وار بیان می کند که حاصل از ده ثانیه نخست حرفهای آن بیچاره است و حالا سر مربی که نمی داند جواد خان در چه حال و هوایی سیر می کند و لابد بعداً که رفت لاپاز پایتخت بولیوی برای بچه محل هایشان تعریف می کند که آقا زبان فارسی عجب جمع و جور و باحاله و بر و بچه ها می پرسند که چطور؟ و او پاسخ می دهد که من ده دقیقه حرف زدم و ترجمش به فارسی شد ده ثانیه....
تمام سجایای اخلاقی جواد آقا خیابانی محترم و روی جفت چشمانم و اما قبیح است که کسی دانشجوی دکتری در یکی از مطرح ترین دانشگاه های تحصیلات تکمیلی کشور باشد و چند وقت دیگه لابد بر مبنای همین پست کلی مقام و موقعیت قرار است تحویلش بدهند و لیکن آقای دکتر و یا آقای دکتر بعد از این عاجز باشد از چهارتا کلمه انگلیسی درست و صحیح صحبت کردن.....
ابتدای این مبحث عرض کردم که جناب خیابانی از دو نقد جدی پیش گفته می بایست تا می تواند طرفی بسته و خود را نسبت به فحوای این نقدها مبری سازد و مع الوصف علاوه بر این دو نقد جدی یک نقد مهم دیگری به جواد خیابانی که مدعی است عاشق مردمش می باشد و برای آنها از جانش هم می گذرد ، روز بازی تدارکاتی ایران و بولیوی کوچکترین اشاره ای به حضور بانوان برای نخستین بار در ورزشگاه آزادی نکرد و نقدی را که می توانست چنین باشد که چرا فدراسیون در پی رفع تکلیف صدور جواز حضور بانوان ، عده ای دست چین از بانوان را به وجه مدیریت شده و تنها برای بستن دهان ها به ورزشگاه آورده است را مورد اشاره قرار نداد.
بی تردید در جایگاه فعلی جواد خیابانی که خودش هم مدعی چنین جایگاهی است ، مردم و خاصه بخش های عمده بانوانی که سالها در منازل شان با صدای او سر از فوتبال در آورده و هوراها کشیده اند و البته که اشکها نیز ریخته اند ( فوتبال جریان سیال اشکها و لبخندها است) از جواد خیابانی قطعا انتظارها دارند. انتظاری که در سال نود و شش شمسی پیمان یوسفی همتای او در گزارش گری فوتبال به درستی جامه عمل پوشانید....
پبمان یوسفی قبل از بازی ایران و سوریه با دیدن تصاویر حضور زنان سوری در آزادی آنقدر به نظرش این صحنه تلخ آمد که به یکباره حرف از حضور زنان در ورزشگاه را به میان آورد و ابراز امیدواری کرد تا در آینده اقداماتی شود تا شرایط حضور بانوان در ورزشگاه ها فراهم شود، همین اظهار نظر پیمان باعث شد تا مدتی به جهت تنبیه ممنوع التصویر شود.
ولی آنچه مسلم است اینکه مجازات ها و هزینه ها کم و بیش در گذر هستند و اما از قضا آنچه ابدی می ماند ، همانا هزینه دادن آنجایی است که همه کسی قادر به تادیه
چنین هزینه ای نیست و‌ با این حال آن کسی یا کسانی که نام فرزند خوب ملت برازنده شان خواهد بود ، قادر به تادیه چنین هزینه ای می باشند.
آری ، درست است....مردم این ملک قدم های جواد خیابانی و در عین حال توامان قطرات اشک ها و حرص خوردن ها و عصبانیت های او از کمبودها در مناطق خسارت دیده زلزله کرمانشاه را الی الابد فراموش نخواهند کرد و جواد و جوادها را همیشه در قلب خود خواهند داشت و اما بی گمان قابل تصدیق است که مردم این روزهای سرزمین من و شما بیش از آب و دون و سرپناه ، نیاز دارند تا قلندرانی از حقوق تضییع شده مصرح و مبرهن و مسلم شان دفاع کنند.
تختی را جمع کردن مایحتاج برای مردم زلزله زده بویین زهرا به آن اندازه که گفتند اگر تختی نبود ، مردم بوئین زهرا وا می ماندند ، تختی نکرد و تختی آن وقت که پیشنهاد شهردار شدن پایتخت را در اوج دست تنگی از جانب دربار رد کرد تا به نفع ملتش ، دستش زیر ساطور پهلوی ها نرود ، حقیقتاً تختی شد و برای همیشه بر جریده دل ملت ایران ثبت و ضبط گردید!
ای کاش نخبگان جامعه باور کنند که وقتی مردم حقوق شان را بشناسند و در دسترس خود ببابند ، کسی را یارای آن نخواهد بود که نان و آب و هوا و دسترنج و ناموس و عِرض و شرف و آزادی شان را منقص نماید.
النهایه دو سه روز پیشتر مطلبی به قلم بنده منتشر شد تحت عنوان " مرحمتی شما به من و هم نسلان من چنین بود!" که در آن مطلب عرض کردم ما را اینگونه ترببت کرده اند که دو عدد بیشتر نمی شناسیم ، یا صفر یا یک....
ما فرزندان نسل انقلاب ، حد وسط نمی شناسیم....
ما اینگونه یاد گرفته ایم که کسی یا خوب مطلق است و یا بد مطلق.....
مع الوصف باید یاد بگیریم که اشکالی ندارد کسی را در چند خُلق و خو و مرام متعلقه اش چنانچه لایق بود ، ستایش کنیم و اما درست در همان لحظه اگر بد داشته ای در او رصد کردیم ، تکلیف داریم تا بی درنگ او را به خاطر همان بد داشته مورد نقد قرار دهیم..
ما از قضاوت کردن برکنار نیستیم. اگر نخواهیم قضاوت کنیم ، عملا دیگر هیچ تعامل و مناسباتی شکل نمی گیرد. چرا که تنها با قضاوت کردن ما است که می توانیم اعتماد کنیم و آنجا که نباید ، اعتماد نکنیم.
ولی طبعا قضاوت کردن فعل دشوار و حساسی است و مع الوصف این دشواری و سختی و احتمال بالای خطا ، توجیه و بهانه خوبی برای تعطیلی قضاوت نخواهد بود.
از این رو سعی کنید صورت مسئله را حل کنید و نه پاک ...
قضاوت کنید و منتها تمام تلاش تان را مصروف درست قضاوت کردن کنید و اما اگر به هر دلیل قضاوت تان خطایی یافت ، برای جبران مافات و اعتذار سر از پا نشناخته و متواضعانه در راستای اصلاح قدم بردارید.
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
ضرورت تدوین پروتکل تشریفات در کانون وکلا!

وقتی سخن از تشریفات به میان می آید ناخوداگاه معنای تجمل گرایی به ذهن متبادر میشود،حال آنکه
تشریفات به معنای آداب و رفتاری است که اشخاص فراخور موقعیت سازمانی وشرایط زمانی و مکانی خود می بایست رعایت نمایند.

این مهم در اکثر سازمانها و ایضا قوه قضاییه پیش بینی شده و در حال اجراست.
بر این باورم افراد در نشست ها و همایش های بین المللی نماینده کشور و ملت خود هستند و می بایست تمثیل گر شایسته ودر خور کشور و ملت خود باشند و ظاهر شوند.

اما آنچه میخواهم بگویم....

اگر رئیس کانون وکلا هم شأن با دادستان کل کشور باشد پس باید در انحاء مختلف برای حفظ این شأن و جایگاه کوشید و تلاش کرد.

در روزگاری که طرز ایستادن و نشستن و دست دادن روئسای جمهور کشورهاودیپلماتها در نشست های بین المللی رصد میشود و در خصوص آن تحلیل های مختلف صورت میگیرد وجود و‌ضرورت حضور مشاورینی در جهت رعایت آداب خاص حضور در آن مجامع احساس میشود.

کانون وکلای دادگستری خاصه کانون وکلای مرکز به عنوان اولین کانون ایران ،روئسای مختلفی از جمله سناتور جلالی نائینی را به خود دیده است،اینکه روئسای مابعد را با ایشان قیاس نماییم منصفانه نیست و اساسا نفس قیاس کردن صحیح نیست،اما این حق را خواهیم داشت که از اخلاف ایشان انتظار داشته باشیم که در برخی مواردجا پای سلف خود بگذارند.

پیش تر عرض کردم اگر رئیس کانون وکلا هم شأن با دادستان کل کشور است پس باید خود کانون وکلا جهت حفظ این شان کوشش نموده و ساز و کار آن فراهم نماید.


بد نیست این مورد نیز را ذکر کنم که در دوره قبل( ۲۹)که در کمیسیون روابط عمومی حضور داشتم پیشنهاد تدوین پروتکل تشریفات توسط دبیر وقت مطرح شدو با هیات مدیره وقت هم مکاتباتی نمودند،از سرنوشت آن مکاتبات بی اطلاعم هرچند میشود حدس زد که سرانجامی نداشته است.


بنابراین می طلبد هیات مدیره محترم نسبت به تدوین پروتکل تشریفات اقدام جدی بعمل آورده و از کسانیکه در این خصوص میتوانند همکاری نمایند استفاده نمایند.
نظر شخصی اینجانب در این خصوص این است که،تشریفات زیر مجموعه روابط عمومی بوده و از آنجاییکه کانون وکلا تا کنون روابط عمومی سازمانی ومنسجم نداشته است باز می طلبد که‌ در جهت تقویت روابط عمومی و انسجام آن اقدام جدی صورت پذیرد.


مریم رهنما
وکیل دادگستری
۲۹ مهر۹۷
@withoutretouch
Forwarded from اتچ بات
گفتگو با امیر رئیسیان
-شورای تشکل ها
-پاره ای از امور صنفی

کاری از مریم رهنما
بدون روتوش
#withoutretouch
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
مخاطبین محترم بدون روتوش توجه فرمایید

بخش پایانی گفتگو با امیر رئیسیان
به علت مشگل اینترنتی بارگزاری نشده بود که ضمن عذر خواهی،مجددا ارسال میگردد.

مریم رهنما
بدون روتوش
Forwarded from اتچ بات
گفتگوی بدون روتوش با جناب وکیل امیر رئیسیان فیروز آباد
به اهتمام وکیل بانو مریم رهنما
@withoutretouch
امیر رئیسیان چنین می گوید:

-فلسفه شورا استفاده از انرژی جامعه وکالت است...
-شورا برای مدیران ادوار اعتماد به نفس به ارمغان آورد و آنها توانستند مقابل آیین نامه تحمیلی قوه ایستادگی کنند.
-مدیرانی بودند که آن زمان باورشان تحویل کلید کانون به قوه قضاییه بود.
-متاسفانه مصوبات شورا چنانچه هیئات مدیره همکاری نکنند فاقد ضمانت اجرا است.
- مهمترین اسیب شورا درگیری با بوروکراسی بیهوده داخلی و غفلت از جامعه وکالت و ابتلائات آن است.
-فصای مجازی شده فضای اتهام زنی و فضای مجازی در عین حال ما را مبدل به آدم های خیالی کرده است...
به قول مولانا که می فرماید : بر خیالی صلحشان و جنگ شان/ بر خیالی فخرشان و ننگشان
-در دوره صدارت دکتر نجفی توانا نگاه هیات مدیره به شورا تقابلی و در دوره صدارت دکتر حسین ابادی نگاه به شورا تحملی بود.
-شورا باید به قدرت ددون زا برسد و نه قدرت عاریتی از هیات مدیره..
و...
گفتگوی مریم رهنما با امیر رئیسیان را در کانال بدون روتوش بشنوید....
بدون روتوش
Forwarded from بدون روتوش  (امیرسالار داودی)
ریاست محترم کانون وکلای مرکز
جناب استاد وکیل دکتر عیسی امینی
با سلام و تحیات...
احتراماً در ارتباط با ادامه بازداشت سه همکار وکیل در بند یعنی آقایان وکیل قاسم شعله سعدی و آرش کیخسروی و وکیل بانو هدی عمید ، علی رغم اینکه طرح یک فوریتی محدود ساختن مدت زمان بازداشت موقت هم اکنون در خانه ملت و از سوی وکلای ملت در حال پیگیری است و حسب آنچه از رسانه های معتبر داخلی مطرح گردیده، همانا تصویب کلیات طرح موصوف توسط اکثریت نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای اسلامی است ، مع الوصف انتظار است تا جناب عالی نیز در ارتباط با هر چه عاجل رهایی مشارالیهم از ادامه مِن غیر حق بازداشت موقت و البته در مقام ریاست محترم کانون وکلای مرکز اقداماتی را معمول دارید.
از جملهء این اقدامات ، جسارتاً پیشنهاد می گردد تا به واسطه جایگاه سترگ حقوقی تان که فی الواقع شانیت هم تراز با دادستان کل کشور است و همین جایگاه رفیع حقوقی و قانونی باعث می گردد تا صدای شما به نیابت از صدای فرد فرد وکلای دادگستری بسیار رسا و نیک قابل شنیدن به گوشهایی که می بایست نیوشا باشند به وجهی حتمی و قطعی ایصال گردد ، خطاب به شخص اول کشور یعنی رهبری معظم نظام مرقومه ای کشّاف را تقریر و به محضر ایشان ارسال فرمایید و مآلّاً تبعات منفی مداومت بازداشت موقت وکلای دادگستری مورد اشاره که البته مصداقاً اَظهر من الشمس است را به استحضار ایشان برسانید.
چه اینکه متاسفانه در مواقع بسیاری وقتی فرصت تفکر و تدبر نصیب می گردد، لاجرم از مجموعهء مستحدثات جاری کشور ، گمانم اینگونه اشتغال می یابد که شاید خدای نخواسته به مقام معظم رهبری در ارتباط با چند و چون صرفه و صلاح امنیت کشور و منافع مُلک و ملت ، گزارشات و اطلاعات و مهمتر اما تحلیل های سقیم ارائه می گردد. بی تردید دلیل اصلی استنتاج چنین مدعایی یعنی عرضه اطلاعات و تحلیل های سقیم به محضر مقام معظم رهبری جز این نیست که اصولا هر فرد منصف و متمتع از اندک آگاهی و درک سیاسی می تواند چنین نتیجه ای را حاصل کند که در شرایط کنونی متاسفانه نظام سیاسی و مُلک و ملت از هر سو در معرض تضییقات و تضعییات اقتصادی و سیاسی اجانب نا نجیب و متخاصم قرار گرفته اند و اما در چنین شرایط سیاسی و اقتصادی نامطلوب، عده ای( ان شا الله قلیل) در بدنه تصمیم گیری های اجرایی و یا حوزه انجام کارشناسی های تخصصی پیرامون امنیت داخلی و خارجی سکان امور را بر کف بی کفایت خود گرفته اند و از این جهت اقداماتی را که یقیناً جامعه ملی در نتیجه آنها جزئاً و کلّاً وارد تنش ها و نارضایتی های متزاید و متصاعد می گردد ، معمول می دارند و پر واضح است که معمول داشتن چنین اقدامات ناصواب و سقیمی می تواند هر آینه به مثابه شرنگی مُهلک به صورت آهسته و اما پیوسته کشور ، ملت و صد البته نظام سیاسی را به ورطه نابودی و اضمحلال برساند و هم اکنون که شاید فرصتی باشد ، می بایست فی الفور از ادامه چنین هزینه سازی های گزاف توسط این معدود افراد نابلد کار و نکرده کار و بی کفایت جلوگیری نمود و اگر همچنان دست روی دست بنهیم‌ و مبتلا به انفعال باشیم ، دیر و دور نخواهد بود که انگشت حسرت به دندان خواهیم گزید.
و اما علاوه بر آنچه رفت ، توجه جناب عالی را به مقرره ذیل ماده ۲۳۸ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ آنجا که شرایط سه گانه ای را مقنن در باب امکان صدور قرار بازداشت موقت پیش بینی کرده است ، جلب می نمایم و عرض می کنم که مطابق صدر ماده موصوف می بایست جهت صدور قرار بازداشت موقت توسط مقام تعقیب دست کم یکی از این شرایط سه گانه مورد اشاره فراهم باشد و اما شرایط مورد اشاره مشروح از این قرار هستند: ۱. آ‎زاد بودن متهم موجب از بین رفتن آثار و ادله جرم یا باعث تبانی با متهمان دیگر یا شهود و مطلعان واقعه گردد و یا سبب شود شهود از اداء شهادت امتناع کنند. ۲بیم فرار یا مخفی شدن متهم باشد و به طریق دیگر نتوان از آن جلوگیری کرد. ۳.آزاد بودن متهم مخل نظم عمومی، موجب به خطر افتادن جان شاکی، شهود یا خانواده آنان و خود متهم باشد.
حالیه ولو با بدترین و بدبینانه ترین و سختگیرانه ترین نگاه به فحوای اتهامات منتسبه به همکاران در بندمان ، گمان نمی کنم که از ابتدا وضعیت هیچکدام شان شامل یکی از سه بند ذیل ماده ۲۳۸ بوده باشد و یا چنانچه در بادی برخورد قضایی با آنها هم لا محاله و فرضاً یکی از شرایط سه گانه بر وضعیت همکاران مان منطبق بوده است ، هم اکنون ما بعد سپری شدن دو ماه و اندی از شروع بازداشت مشار الیهم چرا باید شرایط سه گانه پیش گفته همچنان فراهم و مهیا باشند و دوام و بقای قرار بازداشت موقت در حق مشار الیهم را مقتضی بدارد.
آیا اتهامات وارده به همکاران ما در حد همان اطلاعات تحصیلی از رسانه ها اساسا به عنوان نمونه ای از شرایط سه گانه ، ظرفیت اختفا ادله را دارا هستند؟ اصلا چه دلایل خاصی در ارتباط با اتهام اجتماع و تبانی جناب وکیل کی
Forwarded from بدون روتوش  (امیرسالار داودی)
خسروی که ظاهراً مصداق آن صرفاً حضور در برابر مجلس شورای اسلامی بوده است ، می تواند وجود داشته باشد ؟ اساساً مگر غیر از چند دقیقه ایستادن مقابل مجلس شورای اسلامی به نشانه اعتراض و بدون سر دادن شعارهای ساختار شکن و بدون سد معبر و بدون اختلال در عبور و مرور و نظم محل ، چه فعل نابخشودنی و ناهنجاری از قاسم شعله سعدی و آرش کیخسروی سر زده است که آنها را اینچنین مستحق بیش از دوماه تحمل بازداشت موقت نموده است؟!
هر چند که به نظر می رسد شرایط سه گانه ذیل ماده ۲۳۸ در پرونده های همکارانمان و چه بسا در علی الاغلب پرونده های موسوم به امنیتی ، صرفاً ملاک صدور و تمدید قرار بازداشت موقت نمی باشد و متاسفانه باید حسب تجربه اندک ناشی از سالها تکفل امر دفاع در چنین‌ پرونده هایی قائل بر این واقعیت بود که برخی ضابطین امنیتی( ان شاالله که مصداق فئةٍ قلیلة هستند ) از تاسیس بازداشت موقت به عنوان ابزار و روشی کارا و موثر جهت وارد کردن فشار غیر مستقیم بر برخی متهمین بهره می برند تا در نتیجه آن به زعم شان متهم تحت فشار ناشی از روزها و هفته ها بازجویی سنگین و پشت سر هم و عدم امکان ملاقات با عزیزان خانواده ( مادر و پدر و همسر و فرزندان و غیره ) قرار بگیرد و بدین سان با ایجاد خلاء های شدید عاطفی برای متهم و خسته کردنش او را به این یقین برسانند که در صورت همکاری فرایند بازداشت و بازجویی سریعتر پایان خواهد گرفت و لذا همین یقین باعث می شود تا متهم کاملاً تخلیه اطلاعاتی گردد. طبعاً وقتی فردی که در عین حال وکیل دادگستری هم می باشد و اصولا وکلای دادگستری بسیار پر مشغله هستند و مشغله شان نیز به غایت حساس است را روزها و هفته ها در بازداشت باقی نگه دارند و از طرفی طی دوره بازداشت علی الدوام او را مورد بازجویی های دل آزار مکرر قرار داده و از ایشان انبوه سوالاتی را کراراً مورد پرسش قرار دهند و مضاف بر همه آنچه عرض شد ، نگرانی ها و دلواپسی های خانوادگی نیز مزید بر‌ علت گردند ، ضمن اینکه اینچنین‌ بازداشتی با اوصاف فرسایشی و جانکاهی که مورد اشاره واقع گردید، حتماً و قطعاً لطمات غیر قابل جبرانی به حرفهء متهم وارد می گرداند ، بی تردید به لحاظ روانی نیز فرد بازداشتی را به واسطه بازجویی های مکرر و پرسش های تکراری و افزون شدن نگرانی های خانوادگی ، مبدل به فردی می کند که صبر و مدارا و تحمل را از کف داده و از زمانی به بعد دیگر چنین فرد بی تحمل و فاقد صبری فقط به رهایی و تمام شدن فرایند بازجویی های فکر می کند و در چنین فضای فکری و روحی و روانی ، چه بسا فرد بازداشت شده گمان کند که با پذیرش هر چه سریع تر آنچه بازجوها در پی اش هستند ( تازه فرض کنیم خود بازجوها به متهم بازداشتی چنین القاء نکنند که زودتر مُقُر بیا تا موعد رهایی ات حلول کند ) ، عن قریب فرایند بازجویی و به تبع آن بازداشت موقت را نقطه پایانی بگذارد و یا دست کم مدت باقی مانده اش را کوتاه تر نماید.
آری ، چنین سهل گیری مورد توصیف از سوی فرد بازداشت شده که موضوع این سهله و سمحه همانا تسلیم محض شدن و مطلقاً در پی هر چه زودتر محقق کردن خواسته بازجویان است ، یقیناً و مطمئناً در شرایط عادی هرگز حادث نمی گردد.
متاسفانه باید گفت که قرار تامینی بازداشت موقت در بسیاری از نظام های حقوقی نوین ، ملغی گردیده و یا اصلا در متون قوانین مربوطه پیش بینی نگردیده اند و دلیل این الغاء و یا عدم پیش بینی چنین تاسیسی در قوانین موضوعه مربوطه ، جز این نیست که بازداشت وقت صراحتاً مصداق بارز بل ابرز اصطلاحاً شکنجه سفید می باشد.
و اما به عنوان سخن نهایی در این مرقومه از جناب عالی به عنوان رئیس کانون مرکز می خواهم تا در ارتباط با رویه ای ناشایست و ناصواب از سوی نیروهای امنیتی ، مقام رهبری را مطلع فرمایید.
متاسفانه در این باره شایان ذکر است که ضابطین امنیتی سوژه ای که به قول ادبیات اختصاصی رایج میان خودشان در رصد اطلاعاتی قرار داشته است و برای بازداشتش دلیل مشخصی وجود دارد را به منزل یا محل کارش می روند تا این دو محل را در راستای کشف جرمی که مد نظرشان است ، بازرسی کنند ، وسایل الکترونیکی مانند گوشی های همراه هوشمند و رایانه ها و لپ تاب ها را جمع آوری کرده و در قبال اعطای رسید با خود خواهند برد و اما بعد از بررسی های تفصیلی در مورد محتوای این گونه وسایل ، یک سری اسناد و به عنوان نمونه تصاویر و یا نوشته هایی که نه برای کسی یا کسانی ارسال شده است و نه در فضای عمومی منتشر گردیده است و صرفا نزد متهم محفوظ بوده است را در قالب نسخه ای علی حده در پرونده قرار داده و عناوین اتهامی متناسب با آن محتویات استخراجی تعریف و اینگونه عدد اتهامات متهنین را افزایش می دهند. ابن در حالی است که از ابتدا انگیزه بازداشت موضوع مشخصی بوده و لیکن به نظر ضابطین امنیتی با اضافه کردن اتهامات جدید در پی سنگین تر کردن وضعیت محکومیت آتی متهم هستند. هر چند ک
Forwarded from بدون روتوش  (امیرسالار داودی)
ه وقتی این ایراد به آنها گرفته می شود ، عنوان می کنند که مکشوفات ناشی از بررسی محتویات وسایل مضبوطه از منزل یا محل کار متهم در حکم جرائم مشهود هستند که البته جناب عالی به عنوان راس جامعه وکالت و استاد مبرز دانشگاه نیک واقف هستید که بن مایه چنین پاسخی از سوی ضابطین محترم تا چه اندازه نا مرصوص است.
سرآخر امیدوارم هر چه سریعتر شاهد رهایی همکاران در بند مان و بازگشت شان به آغوش گرم خانواده هایشان باشیم و آرزویی که البته نه فقط برای همکاران مان که اساسا برای تمام کسانی که به واسطه عقیده و باور و فعالیت های مسالمت آمیز شان مِن غیر حق روانه محبس شده اند...
ارادتمند
امیرسالار داودی
۱۳۹۷/۸/۲
بدون روتوش
@withoutretouch
لباس متحد اللشکل بانوان کانون وکلای کرمانشاه،به همت کمیسیون بانوان کانون‌ وکلای کرمانشاه!
ارسالی از بانو مریم تجعفری
مدیر داخلی اسکودا

سلام و عرض ادب خدمت همه بزرگواران
پیرو مباحث پیش آمده در خصوص ثبت طرح لباس برای بانوان وکیل توسط کانون وکلای کرمانشاه، از آنجا که شبهاتی مبنی بر تائید این طرح توسط اتحادیه و ثبت آن توسط اتحادیه مطرح شده است به استحضار می رساند این طرح یک لباس پیشنهادی توسط کمیسیون بانوان کرمانشاه و به نام و برای کانون محترم کرمانشاه و ثبت شده به نام این کانون می باشد و اتحادیه هیچ دخالتی در آن ندارد و طبیعتاً تائید یا ردی نسبت به لباس مذکور و طراحی آن نداشته است. امکان استفاده از شناسه اتحادیه برای این طرح به این دلیل است که برخی از کانون های محترم به لحاظ دغدغه های مربوط به ثبت کانون، هنوز شناسه ملی نداشته و امکان انجام اموری که نیازمند شناسه ملی است را ندارند لذا برای چنین مواردی بعضاً تقاضای استفاده از شناسه ملی اتحادیه را می کنند و اتحادیه نیز برای گره گشائی از امور کانونها و با رعایت ملاحظات مالیاتی با رویکرد مساعدت به این درخواستها پاسخ می دهد.
مطابق روال اتحادیه، اموری که مربوط به همه کانون ها باشد، صرفاً با تصمیم و تصویب مجمع عمومی اتحادیه (شامل هیأت مدیره کانون های وکلای دادگستری سراسر کشور) انجام می شود.
مدیر داخلی اتحادیه
مریم تجعفری
@withoutretouch
برگرفته از کانال ناگفته ها
@withoutretouch
باديه نوردي با طعم رب
حسن كيا

درعرف جامعه ما مثل ها و كلام قصار بزرگان جايگاه خاصي دارند و بسياري از آنها با فرهنگ مردم كوچه و بازار عجين و ممزوج شده اند.اما شوربختانه بدليل عدم دانستن ريشه و شرح نزول و فلسفه بسياري از آنها، بعضاً نسخه حل يا توجيه بسياري از مسائل مي گردند.يكي از اين امثال، اين سخن معروف است:((به راه باديه رفتن به از نشستن باطل...)) و بسياري از آن نتيجه مي گيرند كه كلاً هرحركتي بهتر از سكون است!!كه همين استنتاج هاي نادرست و سطحي باعث توجيه بسياري از خطاها مي گردند...در حالي كه درخيلي موارد كاري نكردن بسيار بهتر و درست تر از انجام يك فعل عجولانه و بي برنامه و خطاست...مثلاً امروز درخبرها ديدم كانون محترم كرمانشاه به كوشش كميسيون بانوان آن كانون، از لباس ايراني - اسلامي وكالت پرده برداري نموده اند و تصاويري نيز از اين رداي جديد منتشر گرديد. سوالي كه از طراحان اين لباس مي شود اينست كه رداي رسمي وكالت چه ايرادي داشت كه اين عزيزان به فكر طراحي و توليد و رونمايي از اين البسه جديد شده اند؟استفاده از وصف ايراني-اسلامي براي راضي نمودن چه كساني است؟در كجاي ايران يا اسلام چنين لباسي وجود داشته است؟(توضيحاً اينكه بدليل اينكه وكالت در ابتدا در انحصار كشيشان و روحانيون مسيحي بود اين ردا يادگارآن دوران در فرانسه و روم است)
از آن جالبتر اينكه اتحاديه سراسري وكلا كه اساساً مبناي قانوني ندارد،سريعاً ضمن تبريك آنرا به نام كانون كرمانشاه ثبت نمود!!مشخص نيست اسكودائيان كه انقدر در ثبت برندها و طرح هاي جديد سرعت عمل دارند،چرا در ثبت نام خود انقدر تعلل نمودند تا كاشف به عمل آيد اين نام توسط شركتي توليدكننده رب گوجه فرنگي!!!ثبت شده است؟ كاش به جاي تاييد بلاوجه يكديگر و به به و چه چه كردن هاي مضحك، واقع را به دوستانمان بگوييم تا خداي ناكرده مضحكه عوام و اغيار نشويم.كلام آخر اينكه در شرايطي كه بايد تمام اعمال و افعال و اقوال نخبگان جامعه در جهت رفع تبعيض بين زنان و مردان كاناليزه شود، سخن از تشكيل كميسيون بانوان يا لباس مختص بانوان يا اساساً تعيين تكليف براي وكيل بانوان توهين به شعور و استقلال بانوان فرهيخته عرصه وكالت است.ما كميسيون بانوان نميخواهيم آنچه مي خواهيم تمهيد حضور بانوان شايسته وكيل در تمام عرصه هاي جامعه و صنف است.هدفي كه خوشبختانه درادوار اخير در كانون وكلاي مركز با حضور سه وكيل بانو در هيات مديره،وكيل بانويي در قامت مديرداخلي و وكيل بانوان متعدد در كميسيونها و ركن انتظامي كانون در شرف محقق شدن است.
ارسالی از بانوی وکیل مریم انصاری پور.دبیر کمیسیون بانوان کانون وکلای کرمانشاه

جناب آقای حسن کیا
رونمایی از پوشش متحد الشکل بانوان وکیل سوم آبان ماه به همت کمیسیون محترم بانوان کانون وکلای
کرمانشاه به انجام رسید.رونمایی از این پوشش بازتاب های بسیاری به همراه داشت .در این میان اظهار
نظر حضرتعالی بیش از اینکه نقدی منصفانه و مبتنی بر آگاهی کافی باشد اظهاری نه در شان یک وکیل
و با ادبیاتی نه شایسته ی جامعه وکالت محسوب می گردد.آن چنان که بدون توجه به جایگاه خود و
جایگاه اتحادیه سراسری کانون های وکلا و البته جایگاه کمیسیون محترم بانوان کانون وکلای کرمانشاه
سخنانی را مطرح فرموده اید که اساسا جای بسی شگفتی دارد! تا آنجا که تحسین کنندگان این طرح را که
البته از جامعه ی فخیمه وکالت هستند به تایید کنندگان بلاوجه و به به کنندگان مضحک توصیف نموده
اید!!
وضعیت فعلی حاکم بر نهاد وکالت از یک سو و حضور چمشگیر بانوان در حرفه مقدس وکالت از دیگر
سو اقتضا می نماید که زن وکیل در کنار تسلط و آگاهی کافی به معلومات حقوقی با پوششی کاملا آراسته
و در نظمی کاملا هماهنگ در این حرفه ی خطیر گام نهد.امری که البته تمام بانوان وکیل به نیکی بر آن
آگاه بوده و همواره مقید و عامل به برگزیدن پوشش های متناسب بوده و هستند. همگی ما واقف بر این
مهم هستیم که در حال حاضر در هیچ یک از محاکم دادگستری، وکلای محترم از ردا استفاده نمی نمایند
و در واقع استفاده از این ردا بواسطه برخی مشکلات در ملبس شدن، صرفا محدود به برخی مراسمات
خاص از جمله مراسم تحلیف کارآموزان شده است.در واقع وضعیت خاص این پوشش به نحوی ست که
امکان عملی استفاده از آن در محاکم وجود ندارد.کمیسیون امور بانوان کانون کرمانشاه بر خلاف اظهار
نظر شتاب زده ی حضرتعالی در طرحی مطالعاتی و پس از رایزنی های جدی با طراحان و متخصیصن
امر مد و لباس،در راستای احیای پوشش متحد الشکل وکلا و ضمن عطف توجه به نقاط ضعف موجود
در ردای وکلا مصمم بر آن شد تا این پوشش را به نحوی با ساختارهای زندگی امروز بانوان وکیل و
فضای کاری وکلای محترم هماهنگ و بروز رسانی نماید.به نحوی که وکلای محترم بانو در استفاده از
این پوشش هر دو هدف حفظ شان و البته راحتی و سهولت در استفاده را به نحو توام حس نمایند. متاسفم
که عنوان کنم متهم ساختن کمیسیون محترم امور بانوان کانون کرمانشاه به توهین به شعور و استقلال
بانوان فرهیخته ی وکیل ناشی از سطحی نگری جنابعالی و فرض نمودن خود در جایگاهی ست که
موضع خود را موضع جمیع وکلای محترم پنداشته اید.چگونه می توان تلاش در راستای ارتقای شان
موجود و ممتاز ساختن جایگاه رفیع بانوان وکیل را به توهین و نفی استقلال استحاله می گردانید.در پایان
لازم می دانم در راستای رفع هر گونه ابهام تاکید نمایم این پوشش نه تنها در سطح کانون های کشور
بلکه در کانون کرمانشاه نیز به هیچ وجه اجباری و تحمیلی نخواهد بود و انتخاب این پوشش به رای و
نظر محترم وکلای بانو بستگی دارد.در واقع این پوشش ،پویشی است در راستای شکل دهی به انسجام
هر چه بیشتر فی مابین وکلای کشور و تفسیر آن به تلاش برای تفکیک جنسیتی، ناشی از درک ناصحیح
اهداف حاکم بر آن است.پر واضح است که گذر زمان محسنات پوشش متحد الشکل را بر همگان آشکار
خواهد ساخت.با احترام شایسته مریم انصاری پور دبیر کمیسیون بانوان کانون وکلای کرمانشاه

نشر از بدون روتوش
@withoutretouch