بدون روتوش
881 subscribers
2.38K photos
245 videos
41 files
2.02K links
بدون روتوش،فرهنگ است.بدون روتوش بودن سخت است. بدون روتوش شدن،هزینه دارد و اما ارزشش را دارد.قدم نخست توسعه ، پیشرفت و دست یازیدن به عدالت ، معرفت و سلامت ، تمرین بدون روتوش شدن و ماندن است.
یگانه مدیر مسئول ( بدون اجتماع و تبانی) : وکیل امیرسالار داودی
Download Telegram
رهبری در هجدهم مرداد ۱۳۹۰ در دیدار با کارگزاران نظام کلیت فرمایشات شان خطاب به مسئولان نظام تاکید بر ارزیابی واقع بینانه از نقاط ضعف و مثبت نظام بود و در فرازی از فرمایشات شان ، عنوان کردند که "
متاسفانه برخی مطبوعات نیز به دلیل بعضی اغراض فقط تیتر منفی می‌زنند که این روش، کار غلطی است و هر چند نگاه مثبت صرف نیز نادرست و موجب رضایت کاذب است."
و یا در فرازی دیگر چنین فرمودند که" نخبگان دانشگاهی و حوزوی و مسوولان به مطالعه دقیق و بررسی کارشناسی فهرست نقاط قوت و ضعف اهتمام کنند و البته نقاط مثبت، ظرفیت‌های کشور است و نقاط منفی، نشان‌دهنده اولویت‌ها است که با در نظر گرفتن هر دو فهرست، می‌توان مسیر صحیح حرکت به سوی پیشرفت و تعالی را شناخت."
رهبری همینطور نگاه واقع بینانه در هرگونه ارزیابی شرایط کشور را مهم دانستند و افزودند: "برای رسیدن به یک نگاه صحیح و واقعی از وضعیت کشور باید شرایط فعلی منطقه و جهان را نیز در نظر گرفت"
و یا رهبری به تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ چنین فرمودند " برخی درخصوص فساد به گونه ای صحبت می کنند که گویا همه نظام فاسد است و ادعای فساد سیستمی و فراگیر می کنند در حالی که اینگونه نیست و ما در کشور، مدیران پاکدست و مؤمن فراوانی داریم و اینگونه سخن گفتن، ظلم به این افراد و ظلم به نظام اسلامی است."
و یا در سخنان هفتم خرداد ماه خودشان در فرازی چنین فرمودند " ما امروز در همه‌ی این زمینه‌هایی که اسم آوردم، در همه‌ی این آرمانها، پیشرفت کرده‌ایم . البتّه من قبلاً گفتم ما در مورد عدالت عقب‌ماندگی داریم، امّامعنایش این نیست که پیشرفت نکرده‌ایم؛ معنایش این است که در زمینه‌ی عدالت آن مقداری که باید پیشرفت بکنیم، پیشرفت نکرده‌ایم؛ وَالّا در همان قضیّه‌ی عدالت هم پیشرفت کرده‌ایم. شماها نمیدانید در این کشور چه خبر بود! ما خب همین سنین شماها را گذرانده‌ایم، دورانهای سخت را دیده‌ایم. "
آری ، فراز های مورد اشاره از فرمایشات رهبر معظم انقلاب تنها نمونه هایی از صدها نمونه ای است که معظم له به کرات در اعلام مواضع خودشان مورد اشارت قرار داده اند و النهایه حسب برآیندی از اظهار مواضع شان طی دست کم یک دهه اخیر همانا علی الدوام تلاش برای این است که نسل جدید متوجه گردند که سیاه نمایی امریست قبیح و تماما سیاه نمایی کار دشمنان نظام است به جهت ایجاد نا امیدی از انقلاب و نظام و اسلام و مسئولان و نقاط ضعف و قوت را می بایست توامان دید و مورد توجه قرار داد و انصاف و عدالت را بایستی در قضاوت های مان پیرامون نظام جمهوری اسلامی و کارنامه اش لحاظ نماییم.
به تعبیر دقیقتر اینکه مقام معظم رهبری ، رئیس جمهور و روسای دو قوهء قضاییه و مقننه و وزراء و نمایندگان مجلس و خلاصه کلیه مقامات نظام از صدر تا ذیل ، متوالیاً و یا متناوباً اظهار فرموده اند که آری مشکلات بسیاری وجود دارد که متاسفانه همچنان حل نشده اند و طی چهل سال مضی به حال خود رها شده اند و هیچ یا شاید کمتر تلاشی برای حل و فصل آنها معمول گردیده است و اما نظام دست آوردهای کم نظیر و در مواقعی بی نظیری داشته است و نباید این دست آوردها را فراموش کنیم و می بایست به آنها بیش از پیش عنایت نمود.
آری ، مقام معظم رهبری و رئیس جمهور و دیگر مقامات مسئول کشور ، شرایط سختی را سپری می کنند...
شرایطی که حقیقتا صعب و تعب و دشوار است و خطرات بسیاری کشور را تهدید می کند و خدنگ های زهرآگین بی شماری از هر سو به سمت حاکمیت گسیل گردیده است و از این رو طبعاً مقامات سیاسی تلاش می کنند تا مردم ناراضی و طاقت طاق شده را متوجه نقاط قوت و دست آوردهای چهل سال اخیر بنمایند و اما....
متاسفم که جمهوری اسلامی به مصداق " هر کسی آن دِرُوَد عاقبت کار که کشت" امروز از همان نقطه ای آسیب پذیر گردیده است که روزی خودش با دست خودش چنین نقطه ای را خلق و تثبیت و تقویت نموده است.
روزی که نظام و مقامات مسئولش در جاده تخریب و مطلقا سیاه دیدن پهلوی ها و نه فقط پهلوی ها که هر موضوعی که تصور می گردید باید اذهان نسل انقلاب را نسبت به آنها بیمه کرد ، تخت گاز می راندند ، شاید باورشان هرگز نبود که روزی درست از همان جاده فراخ و شش بانده و بی دست انداز ، علیه خود نظام بهره گرفته می شود.
شاید نظام اسلامی دل به در انحصار داشتن رسانه ای غیر قابل رقابت یعنی صدا و سیما خوش کرده بود و اطمینان داشت که بنا بر قانون اساسی خصوصی سازی در صدا و سیما راه ندارد و اما طبعا سی سال و بیست سال و حتی یک دهه پیشتر مقامات نظام هرگز گمان نمی بردند که روزی تلگرام و فیس بوک و اینستاگرام و تلویزیون های ماهواره ای بیست و چهارساعته و توئیتر و امثالهم به عنوان ابزارهایی جهت تقابل با نظام مورد بهره خواهند بود و حتی در مورد ارسال پارازیت روی شبکه های معاند ، نظام ابتدا کمی احساس امنیت کرد و اما روزی که خودش هم تصمیم گرفت تا از ست لایت های جهانی بهره ببرد جهت پخش تولیدات هدفدارش و
اینگونه پرس تی وی و العالم و الکوثر و غیره را به شبکه رسانه های بین المللی پیوند داد، حالیه چنانچه من بعد به ارسال پارازیت که اثباتش چونان آب خوردن شده بود ، مبادرت می نمود ، مجازات متقابل در انتظار شبکه های خودش نیز بود.
چه اینکه جمع آوری فیزیکی دیش ها نیز روزی مطلوبیت و کارایی اش را از دست داد ، چرا که دریافت شبکه های ماهواره ای از اینترنت بسیار راحت تر و کم هزینه بود و حال نظام باید می رفت سراغ گوشی های هوشمند که البته شدنی نبود.
خلاصه در یک کلام پیشرفت تکنولوژی خاصه در حوزه ارتباطات و رسانه ، کار را در نهایت به جایی رساند که انحصار تریبون از دست حاکمیت خارج گردید و دیگر حتی امکان ایجاد محدودیت در مخابره سخن معاندین نظام هم میسور نبود.
معاندین حالا می توانستند در برابر سالها یک جانبه گرایی حاکمیت در روایت قصه ها ، قد علم کنند. طبعا اگر حاکمیت هوشمندانه اجازه می داد تا مخاطبینش بد و خوب مثلا پهلوی ها را توامان ببینند و خودشان انتخای کنند ، پهلوی و کارنامه صدارتش آن اندازه نقاط منفی داشت که بخش عمده مخاطبین نگاهشان در نهایت به حکومت پهلوی آن گونه ای بشود که تا حدی جمهوری اسلامی مد نظر داشت. هرچند کسانی هم ممکن بود نگاهشان اتفاقا به پهلوی مثبت گردد و اما نظام دست کم امروز با وضعیت بحرانی گرایش جوانان به دوره پهلوی مواجهه نمی نمود تا جایی که رهبری در ارتباط با حرکت خزنده و موذیانه جهت وانمایی چهره مثبت از شاه و حکومتش ، هشدارها بدهند.
متاسفانه همچنان این سوال مطرح است که چرا باید نسلی در متن و بطن نظام سیاسی انقلابی رشد و نمو یافته باشد و طی چهل سال متوسط یک پنجم بودجه کشور هم صرف تبلیغات و ارائه چهره مطلوب از نظام و انقلاب و اسلام مصروف گردد و تمام امکانات رسانه ای خاصه آن زمان که وضعیت تکنولوژی رسانه ای اینگونه نبود ، در اختیارمان باشد و نظام آموزشی و تربیتی هم ملک طلقمان و اما امروز ببینیم که بخش قابل توجه و نگران کننده نسل انقلاب فقط و فقط نقاط ضعف حاکمیت اسلامی را می بیند و بر محوریت آنها اعتراضات گسترده و دامنه دار و متناوب را موجب می گرداند؟!
دلیلش ساده است....
ما تصوری از انصاف و اعتدال و میانه روی نداریم. ما هیچ آموزشی برای لزوماً خاکستری دیدن دریافت نکرده ایم و اساسا تمام دنیا برای ما یا سیاه است و یا سپید!
ای کاش روزی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت تکیه می زد ، باور می کرد که انقلاب برای رسیدن به قدرت سیاسی شاید مناسب باشد و اما برای اداره کشور حاشا و کلا که انقلابی گری اشتباه و خطایی مهلک است و از این رو اگر چنین باوری می یافت شاید تلاش می کرد تا کریمانه با سَلَف خود یعنی رژیم موسوم به طاغوت تا کند و به قول لسان الغیب علیه الرحمه:
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو/ نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
ای کاش حکومت تازه صدارت یافته در روز هایی که پنجاه و هفت به تاریخ پیوست و پنجاه و هشت سال اول کامل حکومت انقلاب بود ، نخست وزیر کشی در این ملک باب نمی گردید و با اعدام هویدا و سکوت مطلق در احصاء دست آوردهای دوران صدارتش ( دست آوردهای هر چند ناچیز و مثلا به اندازه سیزده سال مانع گران شدن کبریت که البته در عمقش تدبر گردد ، ابداً ناچیز نیست) ، دستی دستی القا نمی گردید که تو گویی امیر عباس هویدا هیچ کار مثبتی طی سیزده سال ریاستش بر هیات وزراء دولت های شاهنشاهی نداشته است!
ولی این نادیده انگاری و صرفا به زعم شان خیانتها را منعکس کردن ، تمام ماجرا نبود....
چه اینکه طی چهل سال مضی ، حتی آنجا که برخی دست آوردهای رضا شاه مانند تاسیس دانشگاه تهران و تاسیس بزرگترین پارک پایتخت که امروز به مثابه ریه پایتخت عمل می کند یعنی پارک ملت و یا احداث شبکه ریل گذاری و ایجاد تحول در نظام حمل و نقل داخلی و سرکوب اشرار و قطاعان طُرُق و تاسیس نظام نوین قضایی و ایجاد ثبت احوال مدرن و احداث آب لوله کشی و ده ها اقدام دیگر که حوصله این مقال پذیرا نیست ، اظهر من الشمس نقاط قوت سلطنت رضا شاه بوده است و اینگونه او را به خدوم ترین شاه طی دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی در این ملک مبدل نموده است را به گونه ای تفسیر و تعبیر کردند که نتیجه اش بشود خیانت رضا خان و اثبات غلام حلقه به گوش بودن او در قبال انگلستان و تمام آن اقدامات را در راستای منویات اربابان تعرفه نمودن!!!
باری ، تاکید می کنم که نه سلطنت طلبم و نه علاقه ای به سلطنت و خندان پهلوی دارم....
پهلوی دوم را دیکتاتور می دانم و انقلاب اسلامی واقع شده در بهمن ۱۳۵۷ را هم لاجرم و ناگزیر و ناگریز می دانم و اما....
توقع اینکه امروز خطاب به حاکمیت و مقاماتش نگویم تا یک خط در میان کلامتان چنین است که ملت را به مطلقا سیاه ندیدن کارنامه تان توصیه می کنید و ارزیابی کردن منصفانه را به خلق الله سفارش کرده و جهت قضاوت پیرامون عملکرد نظام ، لحاظ کردن شرایط بین المللی علیه حاکمیت را مورد تاکید قرار می دهید ،
لابد دلیلش جز این نیست که خودتان هم می دانید بیشتر مردم مطلقا سیاه می بینند و انصاف را هم تا کرده و بوسیده و کناری نهاده اند و در قضاوت راجع به شما نیز ، نه تنها شرایط بین المللی علیه حاکمیت که در واقع هیچ مولفه دیگری را هم لحاظ نخواهند کرد....
و متاسفانه این خُلق مردم فقط به خاطر یک واقعیت است...
شما خودتان مطلقا سیاه دیدن و بی انصافی محض روا داشتن و بی ملاحظه تاختن و تاختن را به مردم و خاصه نسل من آموختید و تازه در عمل نیز به عنوان استراتژی حکومتی تان از آن تکیه گاهی برای خودتان فراهم آوردید....
و حال امروز به راحتی نمی توانید از همه آنچه طی چهار دهه انتظام بخشیدید ، یک شبه انصراف حاصل کنید...
ناخوداگاه آدمی یاد حکومت بلشویک ها و جنگ جهانی دوم خواهد افتاد وقتی آلمانهای نازی و ماشین جنگی شان مانند بلدوزری توقف ناپذیر روسها را درو می کرد و پیش می آمد و استالین سران نظامی شوروی را فراخواند و علت شکست های پی در پی و عدم مقاومت ارتشی های جوان شوروی را مقابل ارتش نازی جویا شد ، هیچ کس از ترسش جرات سخن گفتن نداشت تا اینکه یک ژنرال شجاع و از جان گذشته آعاز سخن کرد و به رهبر حزب کمونیست شوروی و رهبر اتحاد جماهیر شوروی گفت : این همان بلایی است که انترناسیونالیسم( نفی ملی گرایی) مارکسیسم- لنینیسم بر سر جوانان ما آورده است و طی ۲۲ سالی که از پیروزی اتقلاب اکتبر ۱۹۱۷ تا آغاز جنگ دوم جهانی یعنی ۱۹۳۹ سپری گردیده است ، یک نسل جوانان روس ذیل تربیت کمونیستی بر اساس آموزه های کارل مارکس و برداشت های کاریکاتوری لنین از آن آموزه ها ، ابتدا آموخته و سپس حسب شیوه های سیاه کمونیستی با پوست و گوشت و خون شان عجین شده است که وطن کیلو چند و اما ایدئولوژی یعنی همه دارو ندار......
بنابراین طبیعتاً جوانان روس به درستی در حال زمین دادن و اما عقیده ندادن هستند....
استالین این سخنان جسورانه را شنید و دستور تقویت روحیه ملی گرایی در جبهه ها را داد.....
اما استالین دیر جنبید و هزینه دیر جنبیدن رهبران سرخ مسکو ، آمدن نازی ها تا چند قدمی مسکو و کشته شدن حدود بیست و هفت میلیون روس در خلال شش سال جنگ دوم جهانی شد. تلفات بسیار زیاد روس ها به حکایت تاریخ بر می گردد به بی انگیزگی روسها در مقابله با دشمن مام میهن و متعاقباً جانانه نجنگیدن و طبعاً فرار را بر قرار مرجح پنداشتن و حین الفرار چند برابر در مواضع دفاعی تلفات دادن ....
نمی دانم برای حاکمیت جمهوری اسلامی هم دیر شده است یا نه!
یاحق
امیرسالار داودی
بیست و ششم مهرماه ۱۳۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
چندی پیش گفتگویی داشتم با یکی از پیشنهاد دهندگان تشکیل کمیسیون بانوان با موضوع کمیسیون بانوان و ضرورت تشکیل آن.(گفتگو با مینا جعفری/۲۵ مرداد ۹۷/ساعت ۲۰:۲۱/بدون روتوش)

در زمان گفتگو به نقل از ریاست محترم کانون عنوان شد انشالله به زودی این کمیسیون تشکیل و عضو گیری خواهد شد.

اما حسب اظهار جناب سعید باقری عضو محترم هیات مدیره اراده ای برای تشکیل کمیسیون بانوان وجود ندارد.(سعید باقری /گروه صنفی تلگرامی حامی/مورخ ۲۳ مهر ۹۷ساعت:۱۶:۱۶)
اما بعد...
موضوع کمیسیون بانوان از دو‌جهت قابل تامل است.
اول اینکه معلوم میشود مصوبات هیات مدیره ماقبل برای هیات مدیره مابعد محلی از اهمیت نداشته و کار کارشناسی،جلسات و ساعت ها گفتگو و زحمات مدیران سابق به راحتی قابل عدول بوده و هیچ ضمانت اجرایی وجود ندارد.
عدم پایبندی مدیران به تصمیمات مدیران ماقبل خود صرف نظر از اینکه در شان مدیران نهاد وکالت نیست ،ضعف قانون و آئین نامه های داخلی آن را نیز فریاد میزند.
و به نظر میرسد در این خصوص اقدامی جدی باید صورت پذیرد.


این نکته را هم اضافه کنم که زمانیکه موضوع تشکیل کمیسیون بانوان در دوره ۲۹ هیات مدیره کانون مطرح شد،روزها و ساعتها فعالین صنفی و مدیران وقت در این خصوص به بحث و تبادل نظر پرداختند که منجر به تصویب آن در دوره ۲۹ گردید.

دوم اینکه در دوره های اخیر همواره زنان و مساله زنان علاوه بر فعالین این حوزه مورد توجه کاندیداهای هیات مدیره در موسم انتخابات قرار گرفته است به ویژه در دوره اخیر که اندر احوالات موضوع تشکیل کمیسیون بانوان گفتند و نوشتند.


اینجانب شخصا با تشکیل چنین کمیسیونی ،هدف و عملکرد آن و اساسا تفکیک جنسیتی موافق نبودم و در همان ایامی که این موضوع طرح شد نیز مخالفت کردم(گفتگوی من و ژینوس شریف رازی/گروه صنفی تلگرامی ققنوس)

لیکن استفاده تبلیغی از حوزه زنان و مساله آنان در ایام انتخابات نیز خوشایند نبوده و محل نقد جدی است.

معتقدم از فعالین زن در مدیریت کانون اعم از کمیسیونها،ارگانها می بایست استفاده کرد و نیازی به تشکیل کمیسیون ویژه نیست ومشکلات و مسائل آنان نیز مانند سایر وکلا در کمیسیون حمایت و‌حسب مورد سایر کمیسیونها مطرح گردد.

پیش تر عرض کردم صرف نظراز اینکه شخصا در هدف و عملکرد این کمیسیون سوالات و ابهاماتی دارم لیکن شاهد استفاده گسترده مدیران در موسم انتخابات از مساله هم جنسانم بودم و دیدم چگونه اندر احوالات کمیسیون بانوان و کسب آرای آنان گفتند و نوشتند و همین مبنای نوشتن این یادداشت کوتاه شد.


مریم رهنما
وکیل دادگستری
۲۶ مهر ۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
کمیسیون امور بین‌الملل کانون وکلای دادگستری مرکز برگزار می‌کند:
"نشست تخصصی وضعیت حقوقی دریای خزر"
با سخنرانی:
دکتر ابراهیم بیگ‌زاده
دکتر حسن سواری
سه شنبه، ۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۰
@IranAmordadnews
با درود و سلام خدمت جناب داودی و مخاطبان محترم کانال بدون روتوش

در تاریخ 26 مهر ماه در آن کانال مطلبی به قلم وکیل بانو سرکار خانم مریم رهنما در خصوص وعده انتخابانی کانون مرکز مبنی بر تاسیس کمیسیون بانوان و پیگیری وعده مذکور و سایر مطالب مندرج در آن مرقومه درج گردیده است.

توجها به مطلبی که حضرتعالی در 28 آذرماه 1395 پس از انتخابات کانون وکلای دادگستری آذربایجان شرقی با عنوان "دومینوی تغییر" نگاشته بودید و به مخاطبان قول پیگیری اقدامات هیات مدیره جوان مستقر در کانون در تبریز را داده بودید، با عنایت به فعالیت های کمیسیون بانوان کانون آذربایجان و به مناسبت انتشار مطلب خانم رهنما و نظر به برگزاری سمینار ملی " منع خشونت علیه زنان" در تاریخ 26 مهر 1397، برخود فرض دیدیم مطالبی چند را با همکاران گرامی به اشتراک بگذاریم.

اولا: به نظر مهم تر از تشکیل یک کمیسیون مستقل برای بانوان (که اینجانبان وجود آن را به دلیل پیگیری برخی مسائل صنفی و اجتماعی مربوط به زنان، حتما جز ضروریات می دانم)، تغییر نوع نگاه مدیران کانون ها به توانمندی های زنان و حذف نگاه جنسیتی به آنان است که خوشبختانه این امر در کانون آذربایجان در این دوره به مدد جناب وکیل شربیانی و یاران توانمندشان در فراکسیون اعتدال به خوبی شکل گرفت.

چرا که بانوان کانون به شکل موثری در ارگانهای کانون به صورت غیر فرمالیته به کارگرفته شدند و هر وکیل بانوئی طالب فعالیت در هر کمیسیونی باشد، منعی برای حضور و فعالیت خود نمی بیند. به نحویکه در این دوره یک بانوی وکیل برای اولین بار به عنوان معاون دادستان کانون انتخاب گردید و علاوه بر این بانوان کانون در کمیسیون های متعدد مانند آموزش، روابط عمومی ، ورزش و معاضدت با مجالی که پیدا کردند، خودی نشان دادند و از پایه های اساسی موفقیت کمیسیون های مذکور بودند و حتی در چندین کمیسیون همانند کمیسیون فرهنگی و هنری سمت ریاست کمیسیون به بانوان واگذار گردید. لذا ضروری است که اشاره شود که فقط تشکیل کمیسیون بانوان دردی را از ما زنان دوا نمی کند و باید نوع نگاه جنسیتی به زنان و توانمندی های آنان را تغییر یابد.

ثانیا: در خصوص کمیسیون بانوان نیز فقط تشکیل کمیسیون مذکور به صورت مستقل چاره کار نخواهد بود، بلکه مهم تر از این مساله، تغییر نوع نگاه به بانوان است که در بند قبلی توضیح کافی داده شد، وگرنه کانون آذربایجان قبل از دوره تحول صورت گرفته توسط اعتدالی ها، طی 20 سال گذشته دارای کمیسیون بانوان بوده است، ولی هیچ فعالیتی را مشاهده نکرده بود و علت این امر نیز اداره کنندگان کمیسیون نبوده اند، بلکه نوع نگاه مدیریتی حاکم بوده است که امکان هر نوع فعالیتی را منع نموده بود.

خوشبختانه امروزه با این تغییر نگاه، کمیسیون بانوان کانون استان در طی 20 ماه گذشته برنامه های متعددی را در ابعاد اجتماعی و صنفی خود در حمایت از بانوان بزه دیده، ارتباط مستمر با آموزش و پرورش و ارتقای سطح حقوقی دانشجویان دختر و آگاه سازی آنان به حقوق بانوان و همکاری گسترده با سازمان های مردم نهاد فعال در حوزه زنان و سایر مواردی که در این مجال قابل بیان نیست، انجام داده است که از مهم ترین این اقدامات برگزاری سمینار ملی منع خشونت علیه زنان بود که در این همایش، مساله سازی دقیق این موضوع را با حضور اساتید جرم شناسی، مدیران برجسته دستگاه قضایی و نمایندگان مجلس و جامعه شناسان به خوبی انجام داده است.

در پایان اعلام می داریم که غرض از نگارش این مطلب، بیان بایسته های تغییر نوع نگاه به زنان در مدیران کانون ها نسبت به این مساله و به اشتراک گذاشتن تجربه ای بود که از اعتماد به زنان به نحو احسن در کانون آذربایجان حاصل شده است و اینجانبان این اتفاق مبارک را به فال نیک گرفته و امیدواریم در کلیه کانون های کشور شاهد چنین تغییر دیدگاهی نسبت به بانوان شایسته وکیل باشیم.

با احترام
اعضای کمیسیون بانوان کانون وکلای آذربایجان شرقی

نشر از بدون روتوش
@withoutretouch
Forwarded from "كانال وكالت" سعيد باقري (سعيد باقري)
بنابه مسموع ليست جديد وكلاي موضوع تبصره ذيل ماده ٤٨ قانون آيين دادرسي كيفري به شرح زير است .
👇👇
١- امان الله كشاورز
٢- محمدرضا ساكي
٣- مجيد يوسفي
٤- محمدكاظم كاظم زاده
٥- محمد طاهري ابهر
٦- سيامك مدير خراساني
٧- حسين رضا هادي شايسته
٨- خليل فارسيجاني
٩- نورالله عزيز محمدي
١٠- علي رضا هاديان رسناني
١١- سيد امبر حسيني امامي
١٢- مجيد حميدي
١٣- حسن خدادادي
١٤- سيد حميد شريعتي فرد
١٥- احمد سرتيپ زاده
١٦- محسن ملكي
١٧- محمد محسني
١٨- بهروز ابوالحسني
١٩- فخرالدين جعفر راده
٢٠- محمدكيالاشكي
٢١- محمد علي محمدي
٢٢- حسن اسماعيل نژاد
٢٣- روح الله حسينيان
٢٤- حسين محبيان
٢٥ - ابوالفضل حسيني
٢٦- محمد پورنبي نوقابي
٢٧- علي رضا قرباني
٢٨- سيد احد ميري لواساني
٢٩- مجتبي پناهي( تكراري است نام وي درليست ٢٠نفره قبلي هم هست!!)
٣٠- سيدعلي غروي(ايشان چندين ماه است بازنشسته شده و ديگر وكيل نيست) !!
٣١- عيسي الوندي
٣٢- - حشمت الله صادقي
٣٣- حسين شهرابي فراهاني
٣٤- علي رضا غفاري
٣٥- مظفر احمدي دستگردي
٣٦- حسن شكري
٣٧- - سيد ضياء عدناني
٣٨- داود شهادت
٣٩- مهدي زرودي
٤٠- محسن رضايي
٤١- حميد رضا محمدي
٤٢- محمد كريمي
٤٣- حميدرضا قمري
با اسامي جديد جمع وكلاي مورد تاييد رييس قوه قضاييه -منهاي يك نام تكراري- تاكنون
٦٢نفراست.
عجيب اينجاست كه درليست قبلي و اين ليست حتي نام يك بانوي وكيل وجود ندارد !؟ .

چنان چه نام هر يك از همكاران محترم وكيل در ليست مذكور به اشتباه ذكر شده است تكذيبيه ايشان در كانال اينجانب منتشر خواهد شد

لينك كانال " وكالت " سعيد باقري👇👇
https://t.me/Saeedbagherivekalat
"كانال وكالت" سعيد باقري
بنابه مسموع ليست جديد وكلاي موضوع تبصره ذيل ماده ٤٨ قانون آيين دادرسي كيفري به شرح زير است . 👇👇 ١- امان الله كشاورز ٢- محمدرضا ساكي ٣- مجيد يوسفي ٤- محمدكاظم كاظم زاده ٥- محمد طاهري ابهر ٦- سيامك مدير خراساني ٧- حسين رضا هادي شايسته ٨- خليل فارسيجاني ٩-…
در ارتباط با لیست جدید وکلای مورد تایید رییس قوه قضاییه ، دست کم در مورد یک نام یعنی نفر ششم جناب آقای سیامک مدیر خراسانی ، رئیس شعبه ۷۶ کیفری استان سابق پیش آمده ای مربوط به دو سه هفته قبل را حین مراجعه به دادگاه انقلاب روایت می کنم.
مدیر خراسانی در مقطعی به شکایات مطروحه علیه رییس دولت های نهم و دهم رسیدگی نمود و ماجرای احضارهای پشت سر هم و به دو رقمی رسیده مربوط به دکتر احمدی نژاد مربوط به همان مسئولیت مورد اشاره است.
باری ، دو سه هفته پیش در مراجعه به دادگاه انقلاب ، جناب مدیر خراسانی را در حال تعرفه تلفنی خود از طریق تلفن متصدی صدور جواز جهت مراجعه به شعب محاکم ، مشاهده کردم که تاکید می کردند من در فهرست جدید وکلای موضوع تبصره ماده ۴۸ آیین دادرسی کیفری حضور دارم و برای فلان پرونده و بهمان متهم مراجعه نموده ام.
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
"ناگزیر از قضاوت هستیم"

جواد خیابانی مردی مهربان و خوش قلب و دوست داشتنی است.
او شاید به زعم بسیارانی که معتقدند با آمدن یک جوان با آتیه و مطلع و زبان دان و مجهز به روزآمد ترین اطلاعات ورزشی با نام عادل فردوسی پور به شبکه سوم سیما ( موسوم به شبکه ورزش) ، مشخصاً در حوزه گزارشگری فوتبال و پس از عادل ، پله دوم را از آنه خود کرد ، لیکن بی انصافی است اگر فراموش کنیم که او در اوایل دهه هفتاد شمسی عنوان پیش قراولی گزارشگری مدرن در سیمای جمهوری اسلامی و خاصه شبکه سوم سیما را به نام خود کرد و در شرایطی که ما بعد مرحوم بهمنش و تا حدی هم مانوک خدابخشیان ( کسانی که عمدهء گزارش های پیش از انقلاب و البته نه فقط فوتبال را بر عهده داشتند) ، گزارشگر منحصر به فردی را در عرصه گزارشگری فوتبال ندیده بودیم و حداکثر شاید مرحوم بهرام شفیع و جهانگیر کوثری و عباس بهروان و اسکندر کوتی را می توان مورد اشارت قرار داد که البته این چهار مجری گزارشگر پیش کسوت ، اطلاعات ورزشی پیشکش شان ، متاسفانه آن اندازه ناجور و اعصاب خرد کن گزارش می کردند که آدمی ترجیح می داد تا مسابقات فوتبال را بدون گزارش مشاهده نماید تا اینکه لاجرم همراه با پس صدای آنها به تماشا بنشیند....
مثلا مرحوم مغفور بهرام شفیع که اخیرا دعوت باری تعالی را لبیک گفت و و ما و ایران را برای همیشه ترک کرد ، وقتی گزارش می کرد به امور بی ربطی اشاره می نمود که اساسا مخاطب را مابین یک تعارض احساسی قرار می داد. کیست که علاقه مرحوم شفیع به بیان انواع قابل تصور و حتی قابل تخیل تلفظ های نام بازیکنان خارجی را که بعضا آن اندازه ذکر تمام تلفظ ها طولانی می گردید که عملا هم خود گزارشگر و هم مخاطبین کلا جریان بازی را از دست می دادند ، از یاد ببرد....
به عنوان نمونه در جریان جام جهانی نود ایتالیا وقتی پدیده آن جام و ایضاً پدیده تیم فوتبال ایتالیا گل می زد ، بهرام خان شفیع چنین می گفت : " اسکیلاچی ، اسکلاچی – اشیلاچی – شیلاچی – یا هر اسم دیگری( که) من نمیدونم ، به هر حال گل خودش را زد!"
و یا در مورد روبرتو باجو ، جناب شفیع تو گویی تکلیف داشتند تا از باب احتیاط مستحب و شاید احتیاط واجب همه تلفظهای نام کاپیتان آن روزهای ایتالیا یعنی روبرتو باجو در جام جهانی نود و چهار امریکا را بیان نماید تا مبادا مدیون مخاطبین گردد....باجّو یا باگیو یا باجیو یا باجو ( جیم غیر مشدد - تلفظ اَصحّ در تلفظ ایتالیایی ) یا باگّیو ( گاف مشدد) ...
و یا اسکندر کوتی که به واقع علی السویه ترین گزارش های فوتبال را ارائه می داد و بعضی وقت ها هم تلاش می کرد اَدای گزارشگران عرب را در بیاورد و شاید یادتان باشد که در در بازی معروف دو تیم ایران و عربستان در مقدماتی جام جهانی نود و هشت فرانسه که در ورزشگاه آزادی برگزار شد پس از اعلام ضربه پنالتی به سود ایران با خطا روی علیرضا منصوریان کوتی با گفتن چندین بارهء الله اکبر موجب شگفتی بینندگان شد و تا مدت‌ها از این حرکت او به عنوان یک سوتی یاد می‌شد، البته کریم باقری نتوانست ضربه پنالتی را تبدیل به گل کند، هر چند در گفتگو باخبرگزاری فارس کوتی گفت که این اقدام را برای صرفاً ارضای خود انجام داده است!!!
و یا او در شهریور نود و چهار شمسی در گفتگو با رامبد جوان وقتی که میهمان برنانه تاک شو خندوانه بود ، اعتراف کرد که بعضا در گزارش مسابقاتی که دو طرف خارجی بودند ، آنگاه که لیست اسامی بازیکنان را نظر به قلّت امکانات و منابع سالهای نه چندان دور سیمای رسمی کشور در اختیار نداشتند ، لاجرم نام بازیکنان را از خود اختراع خلق الساعه می نمودند. او در این گفتگوی صمیمانه و طنز مایه خاصه روی تیم ملی چین تاکید کرده و عنوان می کند که مثلا از خودمان در می آوردیم و می گفتیم چینگ چانگ چون و در این لحظه رامبد جوان علی رغم اینکه جوّ مصاحبه را با خنده و مطایبه توام ساخته است ، لیکن در قالب مزاح و همراه با خنده از او انتقادی زیر پوستی می کند با این مضمون که "ما به تو اعتماد می کردیم و تو چه کلاه هایی که سر ما نمی گذاشتی....."
آری تا پیش از اینکه جواد خیابانی به عنوان گزارش گر وارد عرصه گزارشگری مسابقات فوتبال گردد ، گزارشگران عمدتاً بعد از انقلاب تقریبا به مثابه سایر حوزه های اصولا تخصصی عصر صدارت جمهوری اسلامی ، کار و تخصص شان هر چه که بوده است ، بی تردید گزارش گری نبوده است و اما با آمدن خیابانی که هم نسبتاً خوش صدا ( صدای مناسب گزارشگری) و هم بالنسبه با اطلاع و آگاه در اندازه خود و البته در قیاس با اَسلافش بود و از این رو بی گمان فاصله معنا داری با گزارشگران پیش از خود داشت، فصل نوینی در امر گزارشگری فوتبال آغاز گردید و البته شایان توجه اینکه استاد عطا بهمنش و مانوک خدابخشیان در میان اسلاف خیابانی استثناء بودند)
مع هذا درست به همین جهت انکار ناشدنی است که جواد خیابانی را باید به درستی نقطه شروع گزارشگری مدرن و
روزآمد در صدا و سیما به حساب آورد و گفتنی اینکه او در سال های هفتاد و هفت و هفتاد و هشت شمسی به عنوان گزارشگر سال از طرف مردم برگزیده گردید.
و اما فردوسی پور تقریبا معاصر جواد خیابانی به سال هفتاد و سه کار گزارشگری را در سیما شروع کرد و هر چند یک سال پیشتر از این ، او در کار ترجمه و روزنامه نگاری بود و مع ذالک تسلط و توانایی و زبر دستی عادل در تکلم و ترجمه زبان انگلیسی باعث گردید تا گوی رقابت را از دیگر گزارشگران نسل جدید ( مزدک میرزایی و علی فر و پیمان یوسفی ، محمدرضا احمدی و محمد حسین میثاقی و ...) که اغلب بعد از او وارد عرصه گزارشگری شدند ، برباید و اما طبیعی بود که با ورود کشور به عرصه ارتباطات نوین و اینترنت و خاصه اینکه زبان انگلیسی در شبکه جهانی اینترنت غلبه قابل توجه داشت ، اینگونه شد که ویژگی زبان دانی عادل بیشتر هم موثر افتاد و او توانست راحت تر از قبل به منابع دست اول اخبار و اطلاعات حوزه فوتبال دست یابد و اینگونه عادل نه تنها چنین اطلاعات دسته اولی را ما قبل اینکه به فارسی برگردان گردند و در اختیار همکاران دیگرش قرار گیرد ، حین گزارش مسابقات لیگ های اروپایی و تورنمنت های جهانی و منطقه ای و قاره ای به تناوب در اختیار مخاطبینش قرار می داد که در عین حال هوش عادل باعث می گردید تا بتواند هارمونی منطقی و معنا داری را مابین گزارش مسابقات و عرضه همزمان اطلاعات فوتبالی ایجاد نماید. چه اینکه فارغ از کیفیت اطلاعات تخصصی عادل در مقایسه با دیگر همکارانش ، وقتی همکاران او می خواستند مانند او به عرضه نو به نو اطلاعات فوتبالی به مخاطبین مبادرت ورزند ، امکان ایجاد هارمونی مشابه هارمونی اختصاصی عادل را نمی توانستند تا ایجاد کنند و از این رو بعضا وسط جریان مسابقه و چه بسا در حساس ترین لحظات بازی ، گزارش لحظه به لحظه را وانهاده و دچار نوعی خود مجذوبی در عرضه اطلاعات می گردیدند و جریان بازی را به امان خدا رها می کردند.
و اما بامزه اینکه مثلا سرهنگ علیفر که مانند عادل در زبان انگلیسی قوی دست نبود ، در عین حال نمی خواست مقابل عادل کم بیاورد و از این رو به دایره المعارف اینترنتی ویکی پدیا که به غایت نامعتبر است ، رو می آورد( به دلیل اینکه ویکی پدیا به نوعی طراحی شده است که غنا و اعتبار آن بسته به همکاری و مشارکت استفاده کنندگانش در تکمیل و حک و اصلاح اطلاعات آن می باشد) و بدین سان یک بار در جریان گزارشی در خرداد نود و پنج شمسی و در جریان بازی تیم‌های ملی لهستان وایرلند شمالی از رقابت‌های یورو بیست شانزده میلادی که علیفر کار گزارش آن را برعهده داشت، وی نام معمار ورزشگاه را به اشتباه «دولاب امیر» معرفی کرد. 
در واقع سرهنگ علیفر ( ایشان سابقاً در افسر ارصد راهنمایی و رانندگی بوده است) فریب یک کاربر شیطون را می خورد و اما ماجرا از این قرار بود که آن کاربر زبل با اطلاع از اینکه سرهنگ اطلاعات فوتبالی اش را عمدتاً از ویکی پدیا اخذ می کند ، یکی دو شب قبل از بازی دو تیم اروپایی لهستان و ایرلند شمالی و با اگاهی از حتمیت گزارشگری سرهنگ علیفر ، می رود و نام سازنده ورزشگاه محل مسابقه دو تیم‌ را تغییر داده و نام سازنده را به دولاب امیر که در واقع نام خودش بوده است ، جهت خنده و شوخی تغییر می دهد و سرهنگ هم که هیچگاه گمان از چنین دام پهن شده ای را نمی بُرد ، بر روی آنتن زنده و البته حین گزارش مسابقه و به جهت عرضه اطلاعات به زعم خودش شاذ و دسته اول ، در کمال اعتماد به نفس و آرامش خاصی که تو گویی خودش در تمام مراحل سفت کاری و نازک کاری ورزشگاه آلیانز ریویرا حضور عالیه نظارتی داشته است ، نام سازنده و معمار را همانی ذکر می کند که جوان جنوبی پر حوصله برایش تدارک دیده بود.
باری ، گزارشگری بعد از انقلاب را اگر بتوان به دو بخش سنتی و مدرن تقسیم نمود ، جواد خیابانی همانطور که رفت دقیقا نقطه صفر مرزی این تقسیم بندی است.
ویژگی های منحصر به فرد گزارشگران مدرن در قیاس با گزارش گران سنتی عدیده هستند و اما شاید اَهم این ویژگی ها عبارت است از همانا حرفه ای دنبال شدن گزارشگری از سوی گزارشگران دوره نوینی که شروعش با جواد خیابانی بوده است.
از طرفی دست کم جواد خیابانی و عادل فردوسی پور و علیرضا علی فر هر سه در کنار گزارشگری ، فوتبالیست هم بوده اند و البته موضوع فوتبالیست بودن جواد خیابانی به واسطه غلبه عوارضی بر جسمش از تقریبا اواخر دهه هفتاد به این سو و حتی شاید کمی پیشتر معطل ماند و اما خب واقع امر این است که پست تخصصی جواد در سالهای نه چندان دور آن دروازه بانی بوده است و عادل هم به صورت دانشجویی و پیشتر دبیرستانی فوتبال را به وجه آماتور تعقیب می کرد و اما شاید حرفه ای ترین فوتبالیست -گزارشگر همانا علیرضا علیفر است که دوران فوتبالیست بودنش را در تیم های تاج و برق و افسری و البته در پُست دفاع میانی پی گرفت و دوران مربی گری اش هم در تیم های
دارایی و امید انتظام سپری نموده است.
جواد خیابانی در معنای حقیقی کلمه یک عاشق فوتبال است و اما ویژگی دیگر او که بسیار گل درشت می نمایاند ، عِرق عحیب و غریب او به تیم ملی کشورش و در سطحی بالاتر او حقیقتا یک وطن پرست و یک عاشق و واله مردم ایران زمین است.
تعصب فزاینده جواد خیابانی در گزارش مسابقات ملی آن اندازه پر رنگ و توام با شداد و غلاظ است که شاید دلیل اینکه علی رغم بودنش جزء دو انتخاب نخست مردم برای گزارش کردن مسابقات ملی حساس همراه با عادل ، مع هذا تقریباً علی اغلب در پله دوم بعد از فردوسی پور قرار می گیرد ، جز این نباشد که تعصب غیر متعارف او که در عین حال کمتر هم می تواند مدیریتش نماید ، چونان بر حساسیت یک مسابقه فی حد ذات حساس می افزاید که عملاً نتیجه دیدن چنین مسابقه حساسی با گزارش متعصبانه او می تواند سلامتی مخاطبین را با مخاطره جدی رو به رو سازد ، چه اینکه بر سر گزارش به یاد ماندنی مسابقه حذفی ایران و استرالیا به تاریخ هشت آذر ماه هفتاد و هفت شمسی در شهر سیدنی( مقارن جام جهانی سال نود و هشت میلادی ) و در جریان تلاش جهت پیوستن به قافله تیم های صعود کرده به جام جهانی نود و هشت فرانسه ، خود خیابانی از شدت هیجان و استرس و بالا و پایین پریدن ها دچار عارضه قلبی گردید.
جواد خیابانی طی سالهای اخیر ( حدود پنج شش سال قبل به این سو ) با بیماری های عدیده ای دست و پنجه نرم می کرد تا جایی که وزنش به شدت افزایش یافته بود و پیشتر هم برخی گمانه ها از این قرار بود که در جریان رقابت های انتخاباتی سال هشتاد و هشت شمسی( انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری) ، علی الظاهر جواد به جنبش سبز پیوسته است و حتی از شرکت او در تظاهرات سکوت بیست و پنجم خرداد هشتاد و هشت نیز صحبت هایی به گوش می رسید و در این ارتباط برخی عنوان کردند که اگر جواد خیابانی مدتی محوریت خود را در شبکه سه از کف داده است و اینگونه جای خودش را عملا به عادل فردوسی پور داده است ، دلیلش همانا جهت گیری های سیاسی مورد اشاره از سوی او بوده است.
در هر حال جواد خیابانی دو سال قبل تن به تیغ جراحی سپرد و خدا را شکر که روند بهبودی و بازیابی سلامتی اش ، مسیر خوب و امیدوار کننده ای را طی کرد و حتی در مدت زمان کوتاهی توانست وزن خود را تا حد رسیدن به ورن مطلوب کاهش دهد و کم کم خیابانی دوباره حضورش را چه به عنوان تهیه کننده و چه در کسوت گزارش گر طی مسابقات مورد انعکاس از شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی ، تثبیت دوباره بخشید.
جواد خیابانی گزارشگری را به صورت تقلیدی انجام نمی دهد و در واقع او برای خودش شناسنامه و امضاء کار دارد و اما متاسفانه یکی از نقدهای جدی وارده به کار او در عرصه گزارش فوتبال مشتمل بر دو مورد مشخص می گردد که اولی عبارت است از بی دقتی یا کم دقتی او در بیان مطالب به نحوی که در پایان کامل کردن اَدای جمله یا جملاتی ، آنچه از آب در می آید سخنی لغو و عبث و بی مبنا و تهی است و حتی بعضی وقت ها او در خارج از جریان گزارش گری سخنی را حسب هیجانات آنی بر زبان می آورد که از یک مرد پنجاه و اندی ساله اصولا چنین سخنان هیجانی بعید است. مثلا یک بار در جریان گزارشات مسابقات جام جهانی و در پاسخ همکارش محمدرضا احمدی گفت که اذعان او به طرفداری از تیم ملی هلند صرفا برای داغ کردن فضای جام جهانی برای مردم است و در واقع او طرفدار تیم ملی هلند نبوده و فقط خواسته تا هیجان مردم را افرون سازد. متاسفانه این سخن در رسانه که در پی مخاطب بیشتر است ، حکم شلیک به پای خویشتن خویش را داراست. متاسفانه احساسات جواد خیابانی بسیار رو و بدون پرده پوشی است و از این رو راحت و روی آنتن زنده گریه می کند و راحت می خندد و ضمنا حرفهایی می زند که مصداق جلی بل اجلی گز نکردن و بریدن است.
دومین نقد اما برخوردار بودن او از اعتماد به نفسی کنترل نشده که ناشی از عمق باوری است که جواد خیابانی به خود دارد...
البته اینکه چرا بخش هایی از مردم او را به واسطه سوتی هایش مسخره می کنند ، طبعا قابل قبول نیست و لیکن خود جواد با برخورداری از یک روح بلند و غنی ، عنوان نموده که راضی است تا مردم بخندند و اما حالا اگر به او خندیدند نیز خیالی نیست!
حالیه اینکه واقعا معلوم نیست که این سخن جواد ( مردم بخندند و حالا اگر به من هم خندیدند خیالی نیست) صرفا برای خود حفظ کردنش و به تعبیری ، تلاشی است برای تدارک چهره ای محکم و متعالی در معرض و مرئی و منظر مردم و رسانه ها و در عین حال نیز یک روش و استراتژی است برای جلوگیری از نمایانده شدن ضعفش؟ و یا خیر ؟!
پاسخ این سوال را حقیقتاً نمی دانم و اما اگر چنین روا داری از سوی خیابانی صرفا یک ژست است ، باید بگویم که ای کاش هر چه عاجل مردمی که علی الدوام او را سوژه می کنند ، از سوژه کردن او و سخنانش دست شسته تا جواد در ورطه خود خوری و ملالت مستاصل باقی نماند.....
شاید همین نا توانی در عرضه پاسخ به سوال
بالا است که همچنان برای چون منی مجهول است و واقعا نمی دانم تلاش های شبانه روزی او در مناطق زلزله زده اخیر ( سر پل ذهاب و ...) و ماه ها اهل و عیال را رها کردن و در آن مناطق کاملاً بی جیر و مواجب در پی دست گیری و کاهیدن آلام خلق الله و بغض کردن های متناوب و بعضاً متوالی و در نهایت همه این بغض ها ، گریستن و گریستن و متعاقباً میلیاردها تومان پول جمع کردن و لختی ولو برای استراحت هم ننشستن و عصبانیت و با حدّت و شدت بر سر حاکمیت و دولت و مسئولین و غیره فریاد کردن و دیگر کرده های عام المنفعه خیابانی تا چه اندازه اش ناشی از منش و خُلق و مرام آقا جواد است و چه اندازه اش تلاش و سعی طبیعی و قابل درک فردی است که می خواهد از طریق نمایاندن جان بر کفی خالصانه و صادقانه اش پای دردهای ملتش ، هم مردمی که بابت به اصطلاح سوتی هایش تمسخرش می کنند را شرمنده کند و هم با نشان دادن وجهی از وجوه ذاتی و شخصیتی اش که بی تردید نمایش و ریاکاری نیست ، مسخره کنندگان وقت و بی وقتش را از ادامه تمسخر منصرف نماید و از طرفی با افزایش عیار انسانی خود از طریق انجام خدمات عام المنفعه ، بتواند دست کم به اندازه آنچه از دستش ساخته بوده و متعاقبا همانی که از دستش ساخته بوده را معمول داشته است به خودش افتخار کند و اینگونه تاب و توان خود را وقتی که تمسخرش می کنند به مدد همان افتخار کردن اندک ، افزون نماید.
آری ، نباید در اینکه جواد خیابانی مردی است با قلب و روحی بزرگ تردید کرد.
مسلماً همه آنچه رفت در جای خود درست و محترم و بی گفتگو است.
مع هذا ، جواد خیابانی هم اکنون به همراه علی دایی در مقطع دکتری جامعه شناسی وررشی دانشگاه علوم تحقیقات دانشگاه آزاد مشغول تحصیل است و شاید هم دوره ترمیک را به پایان برده اند ( چرا که تاربخ مخابره خبر قبولی شان را فراموش کرده ام) چرا می بایست در چنین سطح نازلی انگلیسی بلغور کند و حتی در ترجمه سخنان مربی بولیوی چونان عاجز باشد که فقط از برای خالی نبودن عریضه سر تکان بدهد و سپس از برای ترجمه رو به دوربین بگوید که خب خودتان فهمیدید که سر مربی چه گفت و تو گویی ملت ایران از هر سه نفرشان دو نفر تحصیلات خود را در کمبریج و آکسفورد سپری کرده اند و بعد هم‌ کلهم اجمعین سه جمله نصفه نیمه را به عنوان ترجمه کل حرفهای سرمربی بخت برگشته به وجه تیتر وار بیان می کند که حاصل از ده ثانیه نخست حرفهای آن بیچاره است و حالا سر مربی که نمی داند جواد خان در چه حال و هوایی سیر می کند و لابد بعداً که رفت لاپاز پایتخت بولیوی برای بچه محل هایشان تعریف می کند که آقا زبان فارسی عجب جمع و جور و باحاله و بر و بچه ها می پرسند که چطور؟ و او پاسخ می دهد که من ده دقیقه حرف زدم و ترجمش به فارسی شد ده ثانیه....
تمام سجایای اخلاقی جواد آقا خیابانی محترم و روی جفت چشمانم و اما قبیح است که کسی دانشجوی دکتری در یکی از مطرح ترین دانشگاه های تحصیلات تکمیلی کشور باشد و چند وقت دیگه لابد بر مبنای همین پست کلی مقام و موقعیت قرار است تحویلش بدهند و لیکن آقای دکتر و یا آقای دکتر بعد از این عاجز باشد از چهارتا کلمه انگلیسی درست و صحیح صحبت کردن.....
ابتدای این مبحث عرض کردم که جناب خیابانی از دو نقد جدی پیش گفته می بایست تا می تواند طرفی بسته و خود را نسبت به فحوای این نقدها مبری سازد و مع الوصف علاوه بر این دو نقد جدی یک نقد مهم دیگری به جواد خیابانی که مدعی است عاشق مردمش می باشد و برای آنها از جانش هم می گذرد ، روز بازی تدارکاتی ایران و بولیوی کوچکترین اشاره ای به حضور بانوان برای نخستین بار در ورزشگاه آزادی نکرد و نقدی را که می توانست چنین باشد که چرا فدراسیون در پی رفع تکلیف صدور جواز حضور بانوان ، عده ای دست چین از بانوان را به وجه مدیریت شده و تنها برای بستن دهان ها به ورزشگاه آورده است را مورد اشاره قرار نداد.
بی تردید در جایگاه فعلی جواد خیابانی که خودش هم مدعی چنین جایگاهی است ، مردم و خاصه بخش های عمده بانوانی که سالها در منازل شان با صدای او سر از فوتبال در آورده و هوراها کشیده اند و البته که اشکها نیز ریخته اند ( فوتبال جریان سیال اشکها و لبخندها است) از جواد خیابانی قطعا انتظارها دارند. انتظاری که در سال نود و شش شمسی پیمان یوسفی همتای او در گزارش گری فوتبال به درستی جامه عمل پوشانید....
پبمان یوسفی قبل از بازی ایران و سوریه با دیدن تصاویر حضور زنان سوری در آزادی آنقدر به نظرش این صحنه تلخ آمد که به یکباره حرف از حضور زنان در ورزشگاه را به میان آورد و ابراز امیدواری کرد تا در آینده اقداماتی شود تا شرایط حضور بانوان در ورزشگاه ها فراهم شود، همین اظهار نظر پیمان باعث شد تا مدتی به جهت تنبیه ممنوع التصویر شود.
ولی آنچه مسلم است اینکه مجازات ها و هزینه ها کم و بیش در گذر هستند و اما از قضا آنچه ابدی می ماند ، همانا هزینه دادن آنجایی است که همه کسی قادر به تادیه
چنین هزینه ای نیست و‌ با این حال آن کسی یا کسانی که نام فرزند خوب ملت برازنده شان خواهد بود ، قادر به تادیه چنین هزینه ای می باشند.
آری ، درست است....مردم این ملک قدم های جواد خیابانی و در عین حال توامان قطرات اشک ها و حرص خوردن ها و عصبانیت های او از کمبودها در مناطق خسارت دیده زلزله کرمانشاه را الی الابد فراموش نخواهند کرد و جواد و جوادها را همیشه در قلب خود خواهند داشت و اما بی گمان قابل تصدیق است که مردم این روزهای سرزمین من و شما بیش از آب و دون و سرپناه ، نیاز دارند تا قلندرانی از حقوق تضییع شده مصرح و مبرهن و مسلم شان دفاع کنند.
تختی را جمع کردن مایحتاج برای مردم زلزله زده بویین زهرا به آن اندازه که گفتند اگر تختی نبود ، مردم بوئین زهرا وا می ماندند ، تختی نکرد و تختی آن وقت که پیشنهاد شهردار شدن پایتخت را در اوج دست تنگی از جانب دربار رد کرد تا به نفع ملتش ، دستش زیر ساطور پهلوی ها نرود ، حقیقتاً تختی شد و برای همیشه بر جریده دل ملت ایران ثبت و ضبط گردید!
ای کاش نخبگان جامعه باور کنند که وقتی مردم حقوق شان را بشناسند و در دسترس خود ببابند ، کسی را یارای آن نخواهد بود که نان و آب و هوا و دسترنج و ناموس و عِرض و شرف و آزادی شان را منقص نماید.
النهایه دو سه روز پیشتر مطلبی به قلم بنده منتشر شد تحت عنوان " مرحمتی شما به من و هم نسلان من چنین بود!" که در آن مطلب عرض کردم ما را اینگونه ترببت کرده اند که دو عدد بیشتر نمی شناسیم ، یا صفر یا یک....
ما فرزندان نسل انقلاب ، حد وسط نمی شناسیم....
ما اینگونه یاد گرفته ایم که کسی یا خوب مطلق است و یا بد مطلق.....
مع الوصف باید یاد بگیریم که اشکالی ندارد کسی را در چند خُلق و خو و مرام متعلقه اش چنانچه لایق بود ، ستایش کنیم و اما درست در همان لحظه اگر بد داشته ای در او رصد کردیم ، تکلیف داریم تا بی درنگ او را به خاطر همان بد داشته مورد نقد قرار دهیم..
ما از قضاوت کردن برکنار نیستیم. اگر نخواهیم قضاوت کنیم ، عملا دیگر هیچ تعامل و مناسباتی شکل نمی گیرد. چرا که تنها با قضاوت کردن ما است که می توانیم اعتماد کنیم و آنجا که نباید ، اعتماد نکنیم.
ولی طبعا قضاوت کردن فعل دشوار و حساسی است و مع الوصف این دشواری و سختی و احتمال بالای خطا ، توجیه و بهانه خوبی برای تعطیلی قضاوت نخواهد بود.
از این رو سعی کنید صورت مسئله را حل کنید و نه پاک ...
قضاوت کنید و منتها تمام تلاش تان را مصروف درست قضاوت کردن کنید و اما اگر به هر دلیل قضاوت تان خطایی یافت ، برای جبران مافات و اعتذار سر از پا نشناخته و متواضعانه در راستای اصلاح قدم بردارید.
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
ضرورت تدوین پروتکل تشریفات در کانون وکلا!

وقتی سخن از تشریفات به میان می آید ناخوداگاه معنای تجمل گرایی به ذهن متبادر میشود،حال آنکه
تشریفات به معنای آداب و رفتاری است که اشخاص فراخور موقعیت سازمانی وشرایط زمانی و مکانی خود می بایست رعایت نمایند.

این مهم در اکثر سازمانها و ایضا قوه قضاییه پیش بینی شده و در حال اجراست.
بر این باورم افراد در نشست ها و همایش های بین المللی نماینده کشور و ملت خود هستند و می بایست تمثیل گر شایسته ودر خور کشور و ملت خود باشند و ظاهر شوند.

اما آنچه میخواهم بگویم....

اگر رئیس کانون وکلا هم شأن با دادستان کل کشور باشد پس باید در انحاء مختلف برای حفظ این شأن و جایگاه کوشید و تلاش کرد.

در روزگاری که طرز ایستادن و نشستن و دست دادن روئسای جمهور کشورهاودیپلماتها در نشست های بین المللی رصد میشود و در خصوص آن تحلیل های مختلف صورت میگیرد وجود و‌ضرورت حضور مشاورینی در جهت رعایت آداب خاص حضور در آن مجامع احساس میشود.

کانون وکلای دادگستری خاصه کانون وکلای مرکز به عنوان اولین کانون ایران ،روئسای مختلفی از جمله سناتور جلالی نائینی را به خود دیده است،اینکه روئسای مابعد را با ایشان قیاس نماییم منصفانه نیست و اساسا نفس قیاس کردن صحیح نیست،اما این حق را خواهیم داشت که از اخلاف ایشان انتظار داشته باشیم که در برخی مواردجا پای سلف خود بگذارند.

پیش تر عرض کردم اگر رئیس کانون وکلا هم شأن با دادستان کل کشور است پس باید خود کانون وکلا جهت حفظ این شان کوشش نموده و ساز و کار آن فراهم نماید.


بد نیست این مورد نیز را ذکر کنم که در دوره قبل( ۲۹)که در کمیسیون روابط عمومی حضور داشتم پیشنهاد تدوین پروتکل تشریفات توسط دبیر وقت مطرح شدو با هیات مدیره وقت هم مکاتباتی نمودند،از سرنوشت آن مکاتبات بی اطلاعم هرچند میشود حدس زد که سرانجامی نداشته است.


بنابراین می طلبد هیات مدیره محترم نسبت به تدوین پروتکل تشریفات اقدام جدی بعمل آورده و از کسانیکه در این خصوص میتوانند همکاری نمایند استفاده نمایند.
نظر شخصی اینجانب در این خصوص این است که،تشریفات زیر مجموعه روابط عمومی بوده و از آنجاییکه کانون وکلا تا کنون روابط عمومی سازمانی ومنسجم نداشته است باز می طلبد که‌ در جهت تقویت روابط عمومی و انسجام آن اقدام جدی صورت پذیرد.


مریم رهنما
وکیل دادگستری
۲۹ مهر۹۷
@withoutretouch
Forwarded from اتچ بات
گفتگو با امیر رئیسیان
-شورای تشکل ها
-پاره ای از امور صنفی

کاری از مریم رهنما
بدون روتوش
#withoutretouch
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account