"وکلای ما و وکلای آنها"
حضرت آیت الله آملی لاریجانی ریاست محترم قوه قضاییه: در جرایم امنیتی متأسفانه گاهی برخی وکلا با استفاده از ترفندهایی موجب می شوند که متهم به نحوی از محاکمه فرار کند یا اظهارات خلاف واقع داشته باشد.( ۲۱ خرداد ۹۷)
در ارتباط با فرمایش رئیس محترم قوه قضاییه .....
پروفسور فرانسیس بویل را آیا می شناسید؟!
او یک آمریکایی و وکیل دادگستری و استاد ارشد حقوق بین المللی دانشگاه ایلینویز آمریکا است.
ایشان طی هجدمین کنفرانس بین المللی " دموکراسی مستقیم " در اتریش با موضوع " بازدارندگی هسته ای در فرازی از سخنانش چنین گفت : ( بیست مهرماه ۱۳۸۹)
وقتی دولت اوباما همچون دولت بوش ایران را به حمله تهدید می کنند و پیوسته می گوید که سناریوی حمله به ایران همواره روی میز است ، در واقع آمریکا با این قبیل سخنان ایران را به جنگ هسته ای تهدید می کند که این مساله از منظر حقوق بین الملل کاملا ممنوع است .
پروفسور بویل خاطر نشان کرد : اگر ما امروز دست به کار نشویم اوباما و مردان او با دستاویز قرار دادن موضوع اتمی ایران جنگ جهانی سوم را به راه خواهند انداخت .
پروفسور بویل در گفتگو با خبرگزاری فارس :( هشتم آبان ماه ۱۳۸۳)
ايران محق است كه بر حق خود تحت پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهاي(NPT ) تاكيد كند. وي افزود: ايران با امضاي پروتكل الحاقي آژانس بينالمللي انرژي اتمي حسن نيت خود را نيز نشان داده است. اين پروفسور حقوق بينالملل در ادامه با اشاره به موضع خصمانه دولت بوش نسبت به ايران در مساله هستهاي اظهار داشت: گرچه اسراييل عضو معاهده منع گسترش سلاحهاي هستهاي(NPT) نيست اما اين«كلهگندههاي» نو محافظهكار طرفدار اسراييل در دولت بوش (مانند بولتون) هستند كه سياست خصمانهاي را عليه ايران تدوين ميكنند. بويل گفت: آنها (آمريكا) در تلاشند تا ايران را به انجام برخي كارها و اقدامات احمقانه وادارند. نويسنده كتاب «نظم برباد رفته جهان» تصريح كرد: ايران به جاي خارج شدن از عضويت در آژانس بينالمللي انرژي اتمي بايد براساس مقررات آژانس عليه آمريكا در دادگاه عدالت بينالمللي اقامه دعوي كند و از اين دعوي حقوقي براي جلوگيري از تصويب هر نوع مجازات توسط شوراي امنيت سازمان ملل عليه خود استفاده نمايد
پروفسور بویل در قسمت پنجم برنامه «راز» با موضوع «طرح دعاوی ایران علیه غرب» با حضور مهدی دهنوی کارشناس ارشد حقوق بین الملل و بیژن نوباوه وطن نماینده وقت مجلس شورای اسلامی( مجلس نهم) و مدیریت بحث توسط نادر طالب زاده شرکت جست!
پروفسور بویل استاد تمام دانشگاه و وکیل و حقوقدان آمریکایی بهصورت مجازی در این برنامه شرکت کرد و در فرازی از سخنانش چنین گفت : ( ۲۴ تیرماه ۱۳۹۲)
در سال ۲۰۰۶ من یادداشتی حقوقی به حقوقدانان ایران ارائه کردم تا در دیوان بین المللی دادگستری از ایالات متحده، انگلیس، فرانسه، اسرائیل و آلمان شکایت کند.
او در فرازی دیگر چنین عنوان نمود :
پیشنهادم متوقف کردن جنگ اقتصادی است که ایالات متحده و کشورهای اروپایی در حال حاضر علیه ایران راه انداختند. آنها مصمم هستند همان کاری را که درباره عراق انجام دادند، درباره ایران انجام دهند و برای رسیدن به این منظور حتی از حمله نظامی هم استفاده میکنند. آقای روحانی رئیس جمهوری جدید ایران میتواند مجوز قانونی برای پیگیری اقامه دعوا در دادگاه لاهه را بدهد.
مستند کردن سخنان یک استاد تمام دانشگاه و یک وکیل دادگستری شاخص و یک نویسنده کتاب های پژوهشی و تحلیلی و یک حقوق دان برجسته بین المللی در سه نمونه کافی برای این مقال است و در صورت تمایل نام ایشان را در گوگل جستجو فرمایید و آنگاه تعجب خواهید کرد که یک حقوق دان و وکیل و استاد و نویسنده برجسته آمریکایی از دست کم سال ۱۳۸۳ شمسی با رسانه های جمهوری اسلامی ایران اعم از خبرگزاری های وابسته به سپاه و سیمای ان شا الله ملی و نشریات متتوع علی الدوام گفتگو کرده و علیه کشور خودش اظهار نظر کرده و سیاست های مقامات کشورش را زیر سوال برده و برای مقابله با سیاست های کشورش عملا به دشمن شماره یک کشورش خط می دهد تا جایی که بالاقراره می گوید سال ۲۰۰۶ به حقوق دانان ایرانی نامه نوشتم و به آنها گفتم تا از آمریکا شکایت کنند.
اما هیچ کدام از این کرده ها و گفته ها برای پروفسور نه تنها مصداقی برای تعقیب به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشویش اذهان عمومی و همکاری با دُوَل متخاصم و یا حتی جاسوسی و امثالهم واقع نشدند که هم اکنون پروفسور سفت و محکم در دانشگاه ایلینویز کرسی اش را چسبیده است و احدی به او متعرض نگردیده که چرا چنین سخنانی را گفتی و از چه روی در زمین دشمن بازی نی کنی و به دشمن خط می دهی و از این دست سخنان!!!
حال گریزی بزنیم به فرموده رئیس قوه قضاییه طی سخنان تلویزیونی به مناسبت هفته قوه قضاییه دوم تیرماه ۹۷ که فرمودند برخی از وکلا در ماجرای خیابان پاسداران با آمریکا هم زبان شدند.
حضرت آیت الله آملی لاریجانی ریاست محترم قوه قضاییه: در جرایم امنیتی متأسفانه گاهی برخی وکلا با استفاده از ترفندهایی موجب می شوند که متهم به نحوی از محاکمه فرار کند یا اظهارات خلاف واقع داشته باشد.( ۲۱ خرداد ۹۷)
در ارتباط با فرمایش رئیس محترم قوه قضاییه .....
پروفسور فرانسیس بویل را آیا می شناسید؟!
او یک آمریکایی و وکیل دادگستری و استاد ارشد حقوق بین المللی دانشگاه ایلینویز آمریکا است.
ایشان طی هجدمین کنفرانس بین المللی " دموکراسی مستقیم " در اتریش با موضوع " بازدارندگی هسته ای در فرازی از سخنانش چنین گفت : ( بیست مهرماه ۱۳۸۹)
وقتی دولت اوباما همچون دولت بوش ایران را به حمله تهدید می کنند و پیوسته می گوید که سناریوی حمله به ایران همواره روی میز است ، در واقع آمریکا با این قبیل سخنان ایران را به جنگ هسته ای تهدید می کند که این مساله از منظر حقوق بین الملل کاملا ممنوع است .
پروفسور بویل خاطر نشان کرد : اگر ما امروز دست به کار نشویم اوباما و مردان او با دستاویز قرار دادن موضوع اتمی ایران جنگ جهانی سوم را به راه خواهند انداخت .
پروفسور بویل در گفتگو با خبرگزاری فارس :( هشتم آبان ماه ۱۳۸۳)
ايران محق است كه بر حق خود تحت پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهاي(NPT ) تاكيد كند. وي افزود: ايران با امضاي پروتكل الحاقي آژانس بينالمللي انرژي اتمي حسن نيت خود را نيز نشان داده است. اين پروفسور حقوق بينالملل در ادامه با اشاره به موضع خصمانه دولت بوش نسبت به ايران در مساله هستهاي اظهار داشت: گرچه اسراييل عضو معاهده منع گسترش سلاحهاي هستهاي(NPT) نيست اما اين«كلهگندههاي» نو محافظهكار طرفدار اسراييل در دولت بوش (مانند بولتون) هستند كه سياست خصمانهاي را عليه ايران تدوين ميكنند. بويل گفت: آنها (آمريكا) در تلاشند تا ايران را به انجام برخي كارها و اقدامات احمقانه وادارند. نويسنده كتاب «نظم برباد رفته جهان» تصريح كرد: ايران به جاي خارج شدن از عضويت در آژانس بينالمللي انرژي اتمي بايد براساس مقررات آژانس عليه آمريكا در دادگاه عدالت بينالمللي اقامه دعوي كند و از اين دعوي حقوقي براي جلوگيري از تصويب هر نوع مجازات توسط شوراي امنيت سازمان ملل عليه خود استفاده نمايد
پروفسور بویل در قسمت پنجم برنامه «راز» با موضوع «طرح دعاوی ایران علیه غرب» با حضور مهدی دهنوی کارشناس ارشد حقوق بین الملل و بیژن نوباوه وطن نماینده وقت مجلس شورای اسلامی( مجلس نهم) و مدیریت بحث توسط نادر طالب زاده شرکت جست!
پروفسور بویل استاد تمام دانشگاه و وکیل و حقوقدان آمریکایی بهصورت مجازی در این برنامه شرکت کرد و در فرازی از سخنانش چنین گفت : ( ۲۴ تیرماه ۱۳۹۲)
در سال ۲۰۰۶ من یادداشتی حقوقی به حقوقدانان ایران ارائه کردم تا در دیوان بین المللی دادگستری از ایالات متحده، انگلیس، فرانسه، اسرائیل و آلمان شکایت کند.
او در فرازی دیگر چنین عنوان نمود :
پیشنهادم متوقف کردن جنگ اقتصادی است که ایالات متحده و کشورهای اروپایی در حال حاضر علیه ایران راه انداختند. آنها مصمم هستند همان کاری را که درباره عراق انجام دادند، درباره ایران انجام دهند و برای رسیدن به این منظور حتی از حمله نظامی هم استفاده میکنند. آقای روحانی رئیس جمهوری جدید ایران میتواند مجوز قانونی برای پیگیری اقامه دعوا در دادگاه لاهه را بدهد.
مستند کردن سخنان یک استاد تمام دانشگاه و یک وکیل دادگستری شاخص و یک نویسنده کتاب های پژوهشی و تحلیلی و یک حقوق دان برجسته بین المللی در سه نمونه کافی برای این مقال است و در صورت تمایل نام ایشان را در گوگل جستجو فرمایید و آنگاه تعجب خواهید کرد که یک حقوق دان و وکیل و استاد و نویسنده برجسته آمریکایی از دست کم سال ۱۳۸۳ شمسی با رسانه های جمهوری اسلامی ایران اعم از خبرگزاری های وابسته به سپاه و سیمای ان شا الله ملی و نشریات متتوع علی الدوام گفتگو کرده و علیه کشور خودش اظهار نظر کرده و سیاست های مقامات کشورش را زیر سوال برده و برای مقابله با سیاست های کشورش عملا به دشمن شماره یک کشورش خط می دهد تا جایی که بالاقراره می گوید سال ۲۰۰۶ به حقوق دانان ایرانی نامه نوشتم و به آنها گفتم تا از آمریکا شکایت کنند.
اما هیچ کدام از این کرده ها و گفته ها برای پروفسور نه تنها مصداقی برای تعقیب به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشویش اذهان عمومی و همکاری با دُوَل متخاصم و یا حتی جاسوسی و امثالهم واقع نشدند که هم اکنون پروفسور سفت و محکم در دانشگاه ایلینویز کرسی اش را چسبیده است و احدی به او متعرض نگردیده که چرا چنین سخنانی را گفتی و از چه روی در زمین دشمن بازی نی کنی و به دشمن خط می دهی و از این دست سخنان!!!
حال گریزی بزنیم به فرموده رئیس قوه قضاییه طی سخنان تلویزیونی به مناسبت هفته قوه قضاییه دوم تیرماه ۹۷ که فرمودند برخی از وکلا در ماجرای خیابان پاسداران با آمریکا هم زبان شدند.
..
باری ، فارغ از آنچه رفت ، یک سوال همیشه ذهن نگارنده را به خود مشغول داشته است و حال سوال موصوف از این قرار است که جمهوری اسلامی در همین پرونده شکایت ایران از ایالات متحده در دیوان بین الملی دادگستری -دادکاه لاهه ، آلن پله حقوقدان مشهور فرانسوی را به نمایندگی از سوی خود استخدام نموده است
آلن پله پیش از این نیز در پرونده موسوم به سکوهای نفتی که به دلیل حمله آمریکا به چندین سکوی نفتی ایران در خلیج فارس در اواخر جنگ تحمیلی مطرح شده بود وکالت جمهوری اسلامی ایران را بر عهده داشت.
ساموئل وردزورث وکیل انگلیسی نیز یکی دیگر از وکلای خارجی تیم وکلای جمهوری اسلامی در دادگاه لاهه است.
آیا وکلای مورد اشاره جهت تقبل وکالت کشوری که اگر دشمن ممالک متبوعه شان نیست ، دست کم رفیق و متحد هم نیست.
چرا دولتین انگلیس و فرانسه برای وکلای دادگستری کشورشان فهرست مورد تایید صادر نمی کنند تا هر نا هماهنگی نرود جهت دفاع از جمهوری اسلامی که طی چهل سال اخیر چندین بار روابط دیپلماتیک فی مابین دستخوش نشیب های بسیار و تا جایی که حتی مدتی را در قطع کامل روابط سیاسی سپری کرده اند.
در مورد دولت فرانسه که هم اکنون به واسطه یک موضوع تروریستی که فرانسه انگشت اتهام را به سوی جمهوری اسلامی نشانه رفته است ، سفیر فرانسه به کشورش بازگشته و همچنان برنگشته و سفیر جدیدی هم معرفی نگردیده است.
آری ، این است ماجرای وکلای ما و وکلای آنها....
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
باری ، فارغ از آنچه رفت ، یک سوال همیشه ذهن نگارنده را به خود مشغول داشته است و حال سوال موصوف از این قرار است که جمهوری اسلامی در همین پرونده شکایت ایران از ایالات متحده در دیوان بین الملی دادگستری -دادکاه لاهه ، آلن پله حقوقدان مشهور فرانسوی را به نمایندگی از سوی خود استخدام نموده است
آلن پله پیش از این نیز در پرونده موسوم به سکوهای نفتی که به دلیل حمله آمریکا به چندین سکوی نفتی ایران در خلیج فارس در اواخر جنگ تحمیلی مطرح شده بود وکالت جمهوری اسلامی ایران را بر عهده داشت.
ساموئل وردزورث وکیل انگلیسی نیز یکی دیگر از وکلای خارجی تیم وکلای جمهوری اسلامی در دادگاه لاهه است.
آیا وکلای مورد اشاره جهت تقبل وکالت کشوری که اگر دشمن ممالک متبوعه شان نیست ، دست کم رفیق و متحد هم نیست.
چرا دولتین انگلیس و فرانسه برای وکلای دادگستری کشورشان فهرست مورد تایید صادر نمی کنند تا هر نا هماهنگی نرود جهت دفاع از جمهوری اسلامی که طی چهل سال اخیر چندین بار روابط دیپلماتیک فی مابین دستخوش نشیب های بسیار و تا جایی که حتی مدتی را در قطع کامل روابط سیاسی سپری کرده اند.
در مورد دولت فرانسه که هم اکنون به واسطه یک موضوع تروریستی که فرانسه انگشت اتهام را به سوی جمهوری اسلامی نشانه رفته است ، سفیر فرانسه به کشورش بازگشته و همچنان برنگشته و سفیر جدیدی هم معرفی نگردیده است.
آری ، این است ماجرای وکلای ما و وکلای آنها....
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
"حُبّ اُبُوَّت"
بعضی وقت ها ممکن است سالها بر یک نظری نسبت به دوست و رفیق و حتی نه لزوما دوست و رفیق و هر کسی استوار باشید و اما بنا بر اتفاقی ناگاه ببینید که علی الظاهر بر سبیل خطا بوده اید.
امروز ساعت چهارده تا پانزده و نیم مراسم ختم ابوی مرحوم جناب وکیل مهرداد قربانی سرابی بود.
من سالهاست مهرداد عزیز را می شناسم و او را همچون برادری بزرگ دوست می دارم.
لیکن همیشه گوشه ذهنم نوع علاقه عجیب و غیر قابل هضم او را به استاد بهمن کشاورز درک نمی کردم.
از این رو همیشه گمان و ظنّ من این بود که استاد کشاورز یک نگاه مبتنی بر رابطه طولی و از بالا به پایین به مهرداد داراست و گو اینکه در مورد نگاه مشابه مهرداد خان یعنی نگاه مبتنی بر رابطه طولی و اما با یک تفاوت و آن هم از قرار پایین به بالا نسبت میان خودش و استاد کشاورز اطمینان داشتم.
حتی چندی قبل مطلبی با عنوان "همه مردان مُحق" نگاشتم و در آن مطلب صراحتاً وجود رابطه سلسله مراتبی فی مابین استاد کشاورز و اطرافیانش را که شامل بانو نعیمیان و آقایان قربانی و شیوایی و بشیریه و یزدی و امثالهم بود مورد اشارت و واکاوی از زاویه نگاه خودم قرار دادم و اینکه مطلب کذایی واجد چه بازخوردها و واکنش هایی بود ، بماند.
مع الوصف امروز ظهر لدی الورود به مسجد جامع شهرک غرب -قسمت مردانه که محل مراسم ختم ابوی جناب قربانی بود ، شاهد رویتی جالب و در عین حال عجیب بودم که باعث گردید این مقال کوتاه را در مقام اقرار به خطا و جبران ظن و گمان سابقم ناصوابم قلمی کنم.
آن رویتی جالب و در عین حال عجیب ، از این قرار است که معمول است که دم در ورودی سالن یا مسجد محل برگزاری مراسم ختم متوفایی ، علی الاصول وابستگان نزدیک مرحوم ایستاده و به آمدگان جهت عرض تسلیت ، احترام می کنند و آنچه برای من جالب و عجیب بود ، ایستادن استاد کشاورز به عنوان نفر اول صف ایستادگان بود. شخص صاحب عزا یعنی مهرداد خان قربانی هم در صف موصوف ایستاده بود و اما به عنوان نفر هفتم یا هشتم....
باری ، استاد کشاورز جز رابطه استاد شاگردی ، رابطه دیگری که ایستادن شان را در چنین صفی توجیه عرفی نماید ( رابطه نسبی یا سببی ) با خاندان قربانی سرابی ندارند.
استاد تازگی به واسطه عارضه منتهی به جراحی زانو ، مدتی در بیمارستان و سپس در منزل به استراحت مطلق پرداختند و از این رو ایستادن دو ساعته ایشان با وضعیت توصیفی و البته سن و سال رسیده به هفتاد و چهار سالگی قطعا محتاج انگیزه ای نسبتاً موجه نزد ایشان است.
چه اینکه بی تردید مهرداد قربانی با اصرار و الحاح از ایشان خواسته که چنین زحمتی را به خودشان و سلامتی شان تحمیل نکنند ، اصراری که قطعا از سوی استاد مقبول نیوفتاده است.
علی ای حال آن انگیزه ای که رغبتی تزلزل ناپذیر در جناب کشاورز ایجاد نموده است تا ابتدای صف صاحبان عزاء که اغلب چنین صفی متشکل از نزدیک ترین صاحبان عزاء به متوفی است ، ایستاده و به آمدگان جهت عرض تسلیت خوش آمد گویی کنند و احترامشان نمایند ، فقط می تواند نوعی حُبّ اُبُوَّت استاد به مهرداد خان قربانی باشد.
حُب و علاقه ای که فرضیه سالها معمول داشتن نگاهی از بالا به مهرداد و دیگر شاگردانش را در ذهن دست کم چون منی امروز منتفی نمود.
علی ای حال اگر چه از دست دادن پدر و مادر در هر سن و سالی برای آدمی جانکاه است ، لیکن آنچه امروز در پایان مراسم از مهرداد خان قربانی رصد کردم جز این نبود که او سعی کرد تا در چنین روز خاص و غم انگیزی برای خودش و خانواده اش ، دوستان و همکارانش را با همان روحیه همیشگی پذیرا باشد که همیشه پذیرا بوده است و چنین خود نگاه داری و استواری البته که از فردی چون جناب وکیل قربانی دور از ذهن نمی باشد و اما اگر در کنار اینکه حتما نه فقط مهرداد که در واقع هر کس دیگری هم وقتی پدر و مادرش به سن و سال بالا می رسند ، خود را هر لحظه مهیای وداع با مادر و پدر می کند و همین تهیه روحی است که کتم غم را به وقت از دست دادن شان اسهل می کند ، اما دست کم برای مهرداد شاید وجود پدری معنوی ایستاده کنارش ، تا حد بسیاری کمک کننده است تا او بتواند راحت تر با غم از دست دادن پدر خونی مهربانش کنار بیاید.
امیرسالار داودی
۱۹ مهرماه ۱۳۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
بعضی وقت ها ممکن است سالها بر یک نظری نسبت به دوست و رفیق و حتی نه لزوما دوست و رفیق و هر کسی استوار باشید و اما بنا بر اتفاقی ناگاه ببینید که علی الظاهر بر سبیل خطا بوده اید.
امروز ساعت چهارده تا پانزده و نیم مراسم ختم ابوی مرحوم جناب وکیل مهرداد قربانی سرابی بود.
من سالهاست مهرداد عزیز را می شناسم و او را همچون برادری بزرگ دوست می دارم.
لیکن همیشه گوشه ذهنم نوع علاقه عجیب و غیر قابل هضم او را به استاد بهمن کشاورز درک نمی کردم.
از این رو همیشه گمان و ظنّ من این بود که استاد کشاورز یک نگاه مبتنی بر رابطه طولی و از بالا به پایین به مهرداد داراست و گو اینکه در مورد نگاه مشابه مهرداد خان یعنی نگاه مبتنی بر رابطه طولی و اما با یک تفاوت و آن هم از قرار پایین به بالا نسبت میان خودش و استاد کشاورز اطمینان داشتم.
حتی چندی قبل مطلبی با عنوان "همه مردان مُحق" نگاشتم و در آن مطلب صراحتاً وجود رابطه سلسله مراتبی فی مابین استاد کشاورز و اطرافیانش را که شامل بانو نعیمیان و آقایان قربانی و شیوایی و بشیریه و یزدی و امثالهم بود مورد اشارت و واکاوی از زاویه نگاه خودم قرار دادم و اینکه مطلب کذایی واجد چه بازخوردها و واکنش هایی بود ، بماند.
مع الوصف امروز ظهر لدی الورود به مسجد جامع شهرک غرب -قسمت مردانه که محل مراسم ختم ابوی جناب قربانی بود ، شاهد رویتی جالب و در عین حال عجیب بودم که باعث گردید این مقال کوتاه را در مقام اقرار به خطا و جبران ظن و گمان سابقم ناصوابم قلمی کنم.
آن رویتی جالب و در عین حال عجیب ، از این قرار است که معمول است که دم در ورودی سالن یا مسجد محل برگزاری مراسم ختم متوفایی ، علی الاصول وابستگان نزدیک مرحوم ایستاده و به آمدگان جهت عرض تسلیت ، احترام می کنند و آنچه برای من جالب و عجیب بود ، ایستادن استاد کشاورز به عنوان نفر اول صف ایستادگان بود. شخص صاحب عزا یعنی مهرداد خان قربانی هم در صف موصوف ایستاده بود و اما به عنوان نفر هفتم یا هشتم....
باری ، استاد کشاورز جز رابطه استاد شاگردی ، رابطه دیگری که ایستادن شان را در چنین صفی توجیه عرفی نماید ( رابطه نسبی یا سببی ) با خاندان قربانی سرابی ندارند.
استاد تازگی به واسطه عارضه منتهی به جراحی زانو ، مدتی در بیمارستان و سپس در منزل به استراحت مطلق پرداختند و از این رو ایستادن دو ساعته ایشان با وضعیت توصیفی و البته سن و سال رسیده به هفتاد و چهار سالگی قطعا محتاج انگیزه ای نسبتاً موجه نزد ایشان است.
چه اینکه بی تردید مهرداد قربانی با اصرار و الحاح از ایشان خواسته که چنین زحمتی را به خودشان و سلامتی شان تحمیل نکنند ، اصراری که قطعا از سوی استاد مقبول نیوفتاده است.
علی ای حال آن انگیزه ای که رغبتی تزلزل ناپذیر در جناب کشاورز ایجاد نموده است تا ابتدای صف صاحبان عزاء که اغلب چنین صفی متشکل از نزدیک ترین صاحبان عزاء به متوفی است ، ایستاده و به آمدگان جهت عرض تسلیت خوش آمد گویی کنند و احترامشان نمایند ، فقط می تواند نوعی حُبّ اُبُوَّت استاد به مهرداد خان قربانی باشد.
حُب و علاقه ای که فرضیه سالها معمول داشتن نگاهی از بالا به مهرداد و دیگر شاگردانش را در ذهن دست کم چون منی امروز منتفی نمود.
علی ای حال اگر چه از دست دادن پدر و مادر در هر سن و سالی برای آدمی جانکاه است ، لیکن آنچه امروز در پایان مراسم از مهرداد خان قربانی رصد کردم جز این نبود که او سعی کرد تا در چنین روز خاص و غم انگیزی برای خودش و خانواده اش ، دوستان و همکارانش را با همان روحیه همیشگی پذیرا باشد که همیشه پذیرا بوده است و چنین خود نگاه داری و استواری البته که از فردی چون جناب وکیل قربانی دور از ذهن نمی باشد و اما اگر در کنار اینکه حتما نه فقط مهرداد که در واقع هر کس دیگری هم وقتی پدر و مادرش به سن و سال بالا می رسند ، خود را هر لحظه مهیای وداع با مادر و پدر می کند و همین تهیه روحی است که کتم غم را به وقت از دست دادن شان اسهل می کند ، اما دست کم برای مهرداد شاید وجود پدری معنوی ایستاده کنارش ، تا حد بسیاری کمک کننده است تا او بتواند راحت تر با غم از دست دادن پدر خونی مهربانش کنار بیاید.
امیرسالار داودی
۱۹ مهرماه ۱۳۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
به قلم بانوی وکیل افسانه گرشاسبی
عضو هیات اجرایی شورای تشکلهای وکلای دادگستری
"شرح مختصری بر پارلمان خصوصی تشکلهای صنفی"( انتخاب تیتر از بدون روتوش)
@withoutretouch
معرفي شوراي تشكل هاي وكلاي دادگستري
شوراي تشكل هاي وكلاي دادگستري مركب از تشكل هاي صنفي وكلاي دادگستري است و شورا به منظور ارتباط بيشتر با همكاران كه همان بدنه جامعه وكالت ميباشند ، نهادينه شدن فرآيند هم انديشي و گفتگو ميان ميان تشكل هاي وكلا و نيز براي همكاري با كانون وكلاي دادگستري و اتحاديه سراسري وكلا با هدف تحقق حقوق صنفي ، تضمين حق دفاع و تحكيم استقلال وكيل تشكيل شده است و عموماً به عنوان بازوي مشورتي به هييت مديره تمام تلاش خود را توسط تشكل هاي عضو خود انجام ميدهد .
تشكل هاي عضو اين شورا ، نيز هر زمان كه مسئله اي صنفي به عنوان دغدغه وكلا احساس شود نيز وارد عمل شده و تا حد ممكن رسالت خود را كه در منشور مدون آن تبلور يافته است به جا مي آورد .
در حال حاضر ٢٨ تشكل ،عضو شوراي تشكل ها ميباشند كه مطابق آيين نامه و رعايت شرايط مربوط به عضويت ، عضو شورا شده اند .
در راستاي شكل گيري تشكل هاي متقاضي عضويت ، مطابق آيين نامه داخلي كه همان قانون شورا ميباشد رعايت شرايط زير توسط گروههاي متقاضي عضويت الزامي است :
١-هييات موسس تشكل متقاضي بايد از وكلا، كارآموزان عضو كانون هاي وكلاي دادگستري باشند .
٢-هدف عمده از تشكيل تشكل تنها فعاليت صنفي باشد .
٣- پيشينه تشكل نشان از عملكرد ضد استقلال كانون وكلا نداشته باشد .
٤- شش ماه از تاريخ درخواست عضويت تشكل گذشته باشد .
٥ -تشكل خواستار عضويت دستكم ٢ جلسه سخنراني علمي ، صنفي داشته باشد .
كه پس از طي مراحل فوق مطابق نظر كميته عضويت ، به عضويت شورا درخواهد آمد .
شورا در طول هفته يك جلسه با حضور اعضاي خود تشكيل ميدهد و به دستور جلسات از پيش تعيين شده رسيدگي مي نمايد ، دستور جلسات عموماً توسط كميته برنامه ريزي در شورا كه يكي از اركان دائمي اين مجموعه باشد تهيه ميگردد . از مهمترين وظايف اين كميته تعيين و تدويين اهداف ، راهبردها و برنامه ريزي كوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت براي شورا است كه عموماً در صحن شورا طرح شده و پس از هم انديشي و بررسي آن توسط نمايندگان تشكل هاي عضو در نهايت منجر به ايجاد مصوبات با كاركردهاي متفاوت ، كه هر يك داراي آثار جداگانه است ميگردد .
با توجه به اينكه مصوبات شوراي تشكل ها ، توسط خود تشكلهاي عضو ايجاد ميشود عموماً خود تشكلهاي عضو خود را ملزم به اجراي تصميماتي ميدانند كه خود در ايجاد آن نقش داشته اند بنابراين ضمانت اجراي اخلاقي براي اجراي آن قائل ميباشند و مطابق مرامنامه شورا مصوبات ياد شده را اجرا مينمايند .
همچنين مسائل فوري صنفي كه از پيش توسط كميته برنامه ريزي در شورا طرح نشده است نيز، امكان بحث و تبادل نظر در شورا را دارند و اگر بيش از ٨ تشكل عضو شورا تمايل به بررسي موضوع در صحن شورا را داشته باشند و راي موافق خود را به صورت مكتوب ارائه نمايند ، مسئله فوري بدون درنگ در دستور جلسه قرار خواهد گرفت و شورا نسبت به موضوع ياد شده اتخاذ تصميم خواهد نمود .
عموماً يك نفر از اعضاي محترم هييت مديره به انتخاب هييت مديره پس از معرفي به شورا به عنوان نماينده و رابط هييت مديره با شورا در جلسات شركت ميكند كه اين نشان از رابطه نزديك ميان شورا و هييت مديره دارد .
@withoutretouch
عضو هیات اجرایی شورای تشکلهای وکلای دادگستری
"شرح مختصری بر پارلمان خصوصی تشکلهای صنفی"( انتخاب تیتر از بدون روتوش)
@withoutretouch
معرفي شوراي تشكل هاي وكلاي دادگستري
شوراي تشكل هاي وكلاي دادگستري مركب از تشكل هاي صنفي وكلاي دادگستري است و شورا به منظور ارتباط بيشتر با همكاران كه همان بدنه جامعه وكالت ميباشند ، نهادينه شدن فرآيند هم انديشي و گفتگو ميان ميان تشكل هاي وكلا و نيز براي همكاري با كانون وكلاي دادگستري و اتحاديه سراسري وكلا با هدف تحقق حقوق صنفي ، تضمين حق دفاع و تحكيم استقلال وكيل تشكيل شده است و عموماً به عنوان بازوي مشورتي به هييت مديره تمام تلاش خود را توسط تشكل هاي عضو خود انجام ميدهد .
تشكل هاي عضو اين شورا ، نيز هر زمان كه مسئله اي صنفي به عنوان دغدغه وكلا احساس شود نيز وارد عمل شده و تا حد ممكن رسالت خود را كه در منشور مدون آن تبلور يافته است به جا مي آورد .
در حال حاضر ٢٨ تشكل ،عضو شوراي تشكل ها ميباشند كه مطابق آيين نامه و رعايت شرايط مربوط به عضويت ، عضو شورا شده اند .
در راستاي شكل گيري تشكل هاي متقاضي عضويت ، مطابق آيين نامه داخلي كه همان قانون شورا ميباشد رعايت شرايط زير توسط گروههاي متقاضي عضويت الزامي است :
١-هييات موسس تشكل متقاضي بايد از وكلا، كارآموزان عضو كانون هاي وكلاي دادگستري باشند .
٢-هدف عمده از تشكيل تشكل تنها فعاليت صنفي باشد .
٣- پيشينه تشكل نشان از عملكرد ضد استقلال كانون وكلا نداشته باشد .
٤- شش ماه از تاريخ درخواست عضويت تشكل گذشته باشد .
٥ -تشكل خواستار عضويت دستكم ٢ جلسه سخنراني علمي ، صنفي داشته باشد .
كه پس از طي مراحل فوق مطابق نظر كميته عضويت ، به عضويت شورا درخواهد آمد .
شورا در طول هفته يك جلسه با حضور اعضاي خود تشكيل ميدهد و به دستور جلسات از پيش تعيين شده رسيدگي مي نمايد ، دستور جلسات عموماً توسط كميته برنامه ريزي در شورا كه يكي از اركان دائمي اين مجموعه باشد تهيه ميگردد . از مهمترين وظايف اين كميته تعيين و تدويين اهداف ، راهبردها و برنامه ريزي كوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت براي شورا است كه عموماً در صحن شورا طرح شده و پس از هم انديشي و بررسي آن توسط نمايندگان تشكل هاي عضو در نهايت منجر به ايجاد مصوبات با كاركردهاي متفاوت ، كه هر يك داراي آثار جداگانه است ميگردد .
با توجه به اينكه مصوبات شوراي تشكل ها ، توسط خود تشكلهاي عضو ايجاد ميشود عموماً خود تشكلهاي عضو خود را ملزم به اجراي تصميماتي ميدانند كه خود در ايجاد آن نقش داشته اند بنابراين ضمانت اجراي اخلاقي براي اجراي آن قائل ميباشند و مطابق مرامنامه شورا مصوبات ياد شده را اجرا مينمايند .
همچنين مسائل فوري صنفي كه از پيش توسط كميته برنامه ريزي در شورا طرح نشده است نيز، امكان بحث و تبادل نظر در شورا را دارند و اگر بيش از ٨ تشكل عضو شورا تمايل به بررسي موضوع در صحن شورا را داشته باشند و راي موافق خود را به صورت مكتوب ارائه نمايند ، مسئله فوري بدون درنگ در دستور جلسه قرار خواهد گرفت و شورا نسبت به موضوع ياد شده اتخاذ تصميم خواهد نمود .
عموماً يك نفر از اعضاي محترم هييت مديره به انتخاب هييت مديره پس از معرفي به شورا به عنوان نماينده و رابط هييت مديره با شورا در جلسات شركت ميكند كه اين نشان از رابطه نزديك ميان شورا و هييت مديره دارد .
@withoutretouch
اگر عالم و آدم کثیف بازی کنند ، تو فقط و فقط تکلیف داری که آدم باشی و از اسب هم فتادی ، اصل را دو دستی چسبیده و به هر قیمتی خودت را روی اصولت حفظ کنی....
باخت و هزیمت تو وقتی است که در تحفظ اصولت مبتلا به شکست گردی....
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
باخت و هزیمت تو وقتی است که در تحفظ اصولت مبتلا به شکست گردی....
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
به قلم جناب وکیل فرید نیک پی
برگرفته از وبلاگ اَوُکات ( avocat)
باز نشر از بدون روتوش
@withoutretouch
"بازرسی بدنی وكلای دادگستری و شأن وكالت"
اگر در آیین نامه لایحه قانونی استقلال كانون وكلاء دادگستری ( مصوب ١٣٣٤)، مقرر گردیده بود : "رئیس كانون وكلاء مركز از حیث شئون و تشریفات رسمی در ردیف دادستان كل كشور- در تشكیلات سابق- است و روسای سایر كانون ها در ردیف دادستان استان"، علت چنین حكمی، منطقی بسیار ساده داشت: دادستان ، به عنوان مدعی العموم وظیفه دفاع از جامعه را بعهده دارد و در مقابل وكیل دادگستری هم وظیفه دفاع از متهم در مقابل جامعه. بدیهی است با فرض ضمنی هم پایگی وكیل و دادستان، بموجب ماده مذكور رئیس كانون وكلای دادگستری نیز هم شأن ریاست دادستان های دادسراهای عمومی و انقلاب، یعنی دادستان كل قلمداد شده است . در تأكید و تكریر بر این همطرازی و همتایی بود كه توهین و تعرض به وكلای دادگستری هم در قوانین مربوطه ، مستوجب مجازات تلقی و از آن مهمتر قابلیت تغییر شغل وكلای دادگستری به تصدی مشاغل قضایی، آنهم با حفظ سنوات و سوابق كاری بود كه ماده ٢٥ لایحه استقلال كانون وكلای دادگستری ( مصوب ١٣٣٣) بدان تصریح داشت: "وزارت دادگستری می تواند با تصویب شورای عالی قضایی ، وكلای پایه یك دادگستری را برای خدمات قضایی انتخاب و تعیین نماید. در این صورت سنین وكالت درجه یك در حكم سابقه قضایی منظور و بر طبق آن رتبه قضایی شخصی كه انتخاب می شود معین خواهد شد."... اما مع الاسف همه ی این كرامت ها و منزلت ها و شأنیت شغلی، با استقرار جمهوری اسلامی و تدوین و تنسیق قوانین موضوعه بر اساس آموزه های فقهی و شرعی به یكباره متوقف و سیر نزولی پیدا كرد!. تا جائیكه حتی در ابتدا، اندیشه هایی مبنی بر حذف نهاد وكالت بلحاظ عدم تطابق و تجانس با سیستم قضایی اسلامی(!)، مطرح و این تنها مصوبه ی مجمع تشخیص مصلحت نظام بود كه در مهر ماه سال ١٣٧٠ با تصویب ماده واحده " انتخاب وكیل توسط اصحاب دعوی"، و تأكید بر اینكه:" اصحاب دعوی حق انتخاب وكیل دارند و كلیه دادگاه هایی كه بموجب قانون تشكیل می شوند مكلف به پذیرش وكیل می باشند"، بواقع كانون وكلای دادگستری را از خطر اضمحلال و خروج از مجموعه قضایی كشور رهانید! معهذا هرچند بموجب این مصوبه ، محاكم ملزم به پذیرش وكلا و رعایت شئونات آنان شدند لكن اینكه چه بر سر وكلای دادگستری در این سال ها گذشت، رنجنامه ی مفصلی خواهد بود خارج از حوصله مقال حاضر، القصه زیباترین تمثیل این تنزیلِ شأنیت در دو نظام قضایی قبل و بعد از انقلاب را می توان تغییر و تحول در لباس وكالت وتبدیل ردای فاخر وكلا به سنجاقی در ابعاد یك دكمه پیراهن دانست، كه امروزه ابزاری برای تمیز وكلای دادگستری از سایر افراد در راهروهای مراجع قضایی محسوب می شود، بدون اینكه كمترین اثر و هوده ای بر آن مترتب باشد. علی ائ حال، در تداوم این بخت نگون و طالع دون و ایام بوقلمون، یكی از موضوعاتی كه طی سال های اخیر موجبات تألم و تكدر خاطر وكلای دادگستری را فراهم و اعتراضات فراوانی را بدنبال داشته، مسئله بازرسی بدنی و رفتار دون شأن مأمورین مربوطه، حین الورود وكلا به مراجع قضایی است. مجوز این اقدامات تحقیر آمیز، شیوه نامه ابلاغی ریاست قوه قضاییه بشرح زیر است: دستور العمل ساماندهی نظارت بر تردد مراجعین و ارتقاء رفتار سازمانی در قوه قضاییه مصوب ٨٤/١١/١٥ : "...در راستای اجرایی نمودن بند هشتم از سیاست های كلی قضایی ابلاغی از سوی مقام معظم رهبری در خصوص اصلاح و تقویت نظام نظارتی و بازرسی قوه قضاییه بر دستگاههای اجرایی و قضایی و نهادها و همچنین با عنایت به قسمت پنجم از بند ب اهداف كلان پنج ساله دوم توسعه قضایی مبنی بر " حفظ سلامت كادر قضایی و اداری از طریق بهبود وضع معیشتی آنان و تقویت نظارت و كنترل بر عملكرد و جلوگیری از هرگونه اعمال نفوذ و كار چاق كنی" و در جهت رفع بسترهای فساد و پیشگیری از وقوع جرم در فضاهای داخلی مجموعه نظام قضایی كشور، دستورالعمل " ساماندهی نظارت بر تردد مراجعین و ارتقاء رفتار سازمانی در قوه قضاییه ابلاغ می گردد: ... -به منظور امكان اعمال نظارت بر افرادی كه در واحد قضایی مربوطه تردد می نمایند، مقتضی است تمامی دفاتر كل به صورت مكانیزه و مجهز به رایانه بوده و تمامی اطلاعات مربوط به اصحاب دعوا و مرتبطین به فوریت در رایانه ثبت گردیده و براساس صحت و سقم اظهارات افراد حاضر در شعب یا دفاتر یا راهروهای واحد قضایی با مراجعه به رایانه دفتر كل مشخص گردد و در همین راستا نگهبانان ورودی و مسئولین اطلاعات از ورود كلیه افراد فاقد مستندات اعم از احضاریه و... ممانعت به عمل خواهند آورد. - مقتضی است در ورودی تمامی ساختمانهای قوه قضائیه خاصه دیوان عالی كشور و دیوان عدالت اداری با رعایت اداری، با رعایت اولویت و در جهت تأمین امنیت با حفظ كرامت اشخاص، دستگاه "گیت"نصب گردیده و افراد ملزم به عبور از آن
برگرفته از وبلاگ اَوُکات ( avocat)
باز نشر از بدون روتوش
@withoutretouch
"بازرسی بدنی وكلای دادگستری و شأن وكالت"
اگر در آیین نامه لایحه قانونی استقلال كانون وكلاء دادگستری ( مصوب ١٣٣٤)، مقرر گردیده بود : "رئیس كانون وكلاء مركز از حیث شئون و تشریفات رسمی در ردیف دادستان كل كشور- در تشكیلات سابق- است و روسای سایر كانون ها در ردیف دادستان استان"، علت چنین حكمی، منطقی بسیار ساده داشت: دادستان ، به عنوان مدعی العموم وظیفه دفاع از جامعه را بعهده دارد و در مقابل وكیل دادگستری هم وظیفه دفاع از متهم در مقابل جامعه. بدیهی است با فرض ضمنی هم پایگی وكیل و دادستان، بموجب ماده مذكور رئیس كانون وكلای دادگستری نیز هم شأن ریاست دادستان های دادسراهای عمومی و انقلاب، یعنی دادستان كل قلمداد شده است . در تأكید و تكریر بر این همطرازی و همتایی بود كه توهین و تعرض به وكلای دادگستری هم در قوانین مربوطه ، مستوجب مجازات تلقی و از آن مهمتر قابلیت تغییر شغل وكلای دادگستری به تصدی مشاغل قضایی، آنهم با حفظ سنوات و سوابق كاری بود كه ماده ٢٥ لایحه استقلال كانون وكلای دادگستری ( مصوب ١٣٣٣) بدان تصریح داشت: "وزارت دادگستری می تواند با تصویب شورای عالی قضایی ، وكلای پایه یك دادگستری را برای خدمات قضایی انتخاب و تعیین نماید. در این صورت سنین وكالت درجه یك در حكم سابقه قضایی منظور و بر طبق آن رتبه قضایی شخصی كه انتخاب می شود معین خواهد شد."... اما مع الاسف همه ی این كرامت ها و منزلت ها و شأنیت شغلی، با استقرار جمهوری اسلامی و تدوین و تنسیق قوانین موضوعه بر اساس آموزه های فقهی و شرعی به یكباره متوقف و سیر نزولی پیدا كرد!. تا جائیكه حتی در ابتدا، اندیشه هایی مبنی بر حذف نهاد وكالت بلحاظ عدم تطابق و تجانس با سیستم قضایی اسلامی(!)، مطرح و این تنها مصوبه ی مجمع تشخیص مصلحت نظام بود كه در مهر ماه سال ١٣٧٠ با تصویب ماده واحده " انتخاب وكیل توسط اصحاب دعوی"، و تأكید بر اینكه:" اصحاب دعوی حق انتخاب وكیل دارند و كلیه دادگاه هایی كه بموجب قانون تشكیل می شوند مكلف به پذیرش وكیل می باشند"، بواقع كانون وكلای دادگستری را از خطر اضمحلال و خروج از مجموعه قضایی كشور رهانید! معهذا هرچند بموجب این مصوبه ، محاكم ملزم به پذیرش وكلا و رعایت شئونات آنان شدند لكن اینكه چه بر سر وكلای دادگستری در این سال ها گذشت، رنجنامه ی مفصلی خواهد بود خارج از حوصله مقال حاضر، القصه زیباترین تمثیل این تنزیلِ شأنیت در دو نظام قضایی قبل و بعد از انقلاب را می توان تغییر و تحول در لباس وكالت وتبدیل ردای فاخر وكلا به سنجاقی در ابعاد یك دكمه پیراهن دانست، كه امروزه ابزاری برای تمیز وكلای دادگستری از سایر افراد در راهروهای مراجع قضایی محسوب می شود، بدون اینكه كمترین اثر و هوده ای بر آن مترتب باشد. علی ائ حال، در تداوم این بخت نگون و طالع دون و ایام بوقلمون، یكی از موضوعاتی كه طی سال های اخیر موجبات تألم و تكدر خاطر وكلای دادگستری را فراهم و اعتراضات فراوانی را بدنبال داشته، مسئله بازرسی بدنی و رفتار دون شأن مأمورین مربوطه، حین الورود وكلا به مراجع قضایی است. مجوز این اقدامات تحقیر آمیز، شیوه نامه ابلاغی ریاست قوه قضاییه بشرح زیر است: دستور العمل ساماندهی نظارت بر تردد مراجعین و ارتقاء رفتار سازمانی در قوه قضاییه مصوب ٨٤/١١/١٥ : "...در راستای اجرایی نمودن بند هشتم از سیاست های كلی قضایی ابلاغی از سوی مقام معظم رهبری در خصوص اصلاح و تقویت نظام نظارتی و بازرسی قوه قضاییه بر دستگاههای اجرایی و قضایی و نهادها و همچنین با عنایت به قسمت پنجم از بند ب اهداف كلان پنج ساله دوم توسعه قضایی مبنی بر " حفظ سلامت كادر قضایی و اداری از طریق بهبود وضع معیشتی آنان و تقویت نظارت و كنترل بر عملكرد و جلوگیری از هرگونه اعمال نفوذ و كار چاق كنی" و در جهت رفع بسترهای فساد و پیشگیری از وقوع جرم در فضاهای داخلی مجموعه نظام قضایی كشور، دستورالعمل " ساماندهی نظارت بر تردد مراجعین و ارتقاء رفتار سازمانی در قوه قضاییه ابلاغ می گردد: ... -به منظور امكان اعمال نظارت بر افرادی كه در واحد قضایی مربوطه تردد می نمایند، مقتضی است تمامی دفاتر كل به صورت مكانیزه و مجهز به رایانه بوده و تمامی اطلاعات مربوط به اصحاب دعوا و مرتبطین به فوریت در رایانه ثبت گردیده و براساس صحت و سقم اظهارات افراد حاضر در شعب یا دفاتر یا راهروهای واحد قضایی با مراجعه به رایانه دفتر كل مشخص گردد و در همین راستا نگهبانان ورودی و مسئولین اطلاعات از ورود كلیه افراد فاقد مستندات اعم از احضاریه و... ممانعت به عمل خواهند آورد. - مقتضی است در ورودی تمامی ساختمانهای قوه قضائیه خاصه دیوان عالی كشور و دیوان عدالت اداری با رعایت اداری، با رعایت اولویت و در جهت تأمین امنیت با حفظ كرامت اشخاص، دستگاه "گیت"نصب گردیده و افراد ملزم به عبور از آن
شوند. همچنین با نصب تابلوی" ممنوعیت ورود اشخاص فاقد سمت در پرونده" از بروز حوادث پیشگیری گردد!... ضروری است در ورودی واحدهای قضایی و محل های تردد مراجعین ، سیستم دوربین مدار بسته برقرار و نمایشگرهای مربوطه نیز در دفتر رئیس حوزه قضایی مستقر گردد.. ضروری است از ورود دستگاههای مربوط به ضبط تصویر( اعم از تلفنهای همراه)، و صوت ( اعم از دستگاه های خبرنگاری وغیره)، به واحدهای قضایی جلوگیری نموده و این امر در موارد ضروری صرفاً با هماهنگی رئیس حوزه قضایی امكان پذیرخواهد بود...و.... نا گفته پیداست این مصوبه در تعارض كامل با اصل ١٦٥قانون اساسی است كه مقرر می دارد؛ "محاكمات علنی است و حضور افراد بلامانع است مگر انكه به تشخیص دادگاه علنی بودن آن منافی عفت عمومی یا نظم عمومی باشد یا در دعاوی خصوصی طرفین دعوا تقاضا كنند كه محاكمه علنی نباشد."كه این مهم در ماده ١٨٨ آ. د. ك. هم مورد تأیید قرار گرفته است . پر واضح است علنی بودن محاكم، ملازمه با حضور بدون قید و شرط افراد و حتی ضبط و ثبت خصوصیِ جریان محاكمات و مآلاً نشر آن توسط هر شخصی داشته و دارد. با اینهمه هرچند ظاهراً دستورالعمل فوق الذكر بلحاظ همین مغایرت تام با قوانین اساسی و عادی، در مقطع زمانی انتشار، قابلیت ابطال از طریق دیوان عدالت را داشت ، اما اكنون بنابر وضع مقررات جدید ناظر بر صلاحیت دیوان و نظریات شورای نگهبان، بنظر می رسد چنین امكانی سلب شده است كه اگر هم باشد، فی الحال هیچ عزم و اهتمامی در ابطال مصوبات قوه قضاییه نسبت به وكلای دادگستری وجود ندارد!... بهرحال عموم و اطلاق دستورالعمل فوق بدون كمترین اشاره ای بوكلای دادگستری، یا قائل شدن استثناء یا ترتیباتی متفاوت با عامه مردم و متناسب با شأن وكلا، باعث شد متصدیان امر همان رفتاری را با وكلا بكنند كه با سایر ارباب رجوع اعم از شاكی و متهم!...مضافاً در مورد وكلای دادگستری در سنوات بعد تضییقات بیشتری هم مقرر شد!!،از جمله: دستورالعمل حفاظت از اسناد و اطلاعات و ادله پرونده قضایی كه در تاریخ ٨٥/٨/٢١ به تصویب رئیس قوه قضاییه رسید... در ماده ١٨ آن بیان می دارد:" ملاحظه پرونده های قضایی توسط وكلا ... با شرایط ذیل و رعایت تبصره ماده ١٢٨ و ماده ١٩٠ آ. د. ك. امكانپذیر است: ١- تقاضای كتبی....٢-احرازهویت...٣- برگ شماری...٤- در حضور قاضی یا اعضای دفتری باشد...٥- گواهی خاتمه مطالعه اخذ شود...". همچنین مطابق آیین نامه نظام جامع اطلاع رسانی قوه قضاییه مصوب ٨٦/٧/١٩ رئیس قوه : تهیه هرگونه خبر فیلم عكس در محیط دادسرا دادگاه های علنی و نیز سازمان های وابسته به قوه قضاییه باید با هماهنگی و تحت نظر واحدهای روابط عمومی و اطلاع سانی انجام پذیرد( ماده ١٥) و..... النهایه آنچه مسلم است در تمام این مصوبات چیزی مبنی بر تكریم و احترام به موقعیت شغلی و اجتماعی و منزلت صنفی وكلای دادگستری اساساً محلی از اعراب نداشته و مفقود است! و این مقررات من جمیع جهات ناقض مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص انتخاب وكیل توسط اصحاب دعوی مصوب ١٣٧٠ ، نیز می باشند كه صراحتاً اشعار می دارد:"..وكیل در موضع دفاع ، از احترام و تأمینات شاغلین شغل قضا بر خوردار می باشد"!... آنهم در جائیكه برابر نظر تفسیری ٥٣١٨-٧٢/٧/٢٤ شورای نگهبان " هیچ یك از مراجع قانونگذاری حق رد و ابطال و نقض و فسخ مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام را ندارد"... اما نكته اینجاست ؛ جائیكه مصوبه مجمع ، از زمان تصویب خود تاكنون بلاجهت و بكرات از سوی مسئولین قوه قضائیه مورد نقض و بی توجهی قرار گرفته، و از سویی راه های قانونی ابطال مصوبات مغایر با آن نیز بسته و یا وجود نداشته، آیا این موضوع اقتضای آن را ندارد كه لااقل برای یكبار هم شده، كانون وكلای دادگستری از مجمع تشخیص مصلحت نظام این استفتاء و استفسار را مطرح كند كه " اساساً مقصود و منظور از برخورداریِ وكلا از احترام و تأمینات شغل قضا" بطور مشخص و واضح چیست و مصادیق آن كدام است؟!
فرید نیک پی
یک دی ماه ۱۳۹۴
فرید نیک پی
یک دی ماه ۱۳۹۴
"مرحمتی شما به من و نسل من چنین بود!"
اجازه بدهید تا به عنوان یک نمی دانم نسل چندمی انقلاب و یا حالا به تعبیر برخی محققین ، یحتمل به عنوان یک نسل سومی انقلاب اسلامی سخن بگویم...
آری ، سخن بگویم تا همهء هم نسلان من بدانند که مهمترین و بزرگترین و بغرنج ترین عارضه ای که من و مانند من یعنی همه کسانی که شخصیت شان ، نظام اخلاقی مورد باورشان و مهمتر همانا جهان بینی آنها در متن و بطن نظام جمهوری اسلامی شکل گرفت و سپس تثبیت و تقویت و ارتقاء یافت، هر آینه گیر کردن مان در ورطهء گریبان گیر سیاه و سپید دیدن و سیاه و سپید قضاوت کردن بوده است.
نسل من ، نسلی است که دو عدد بیشتر نمی شناسد و عدد اعشاری برایش هرگز تعریف نشده است و اما آن دو عدد منحصراً شناس برای من و هم نسل های من عبارتند از صفر و یک......ولاغیر.....
آری ، ما دوران پیش از انقلاب اسلامی را درک نکرده ایم و حالا یا اصلاً متولد نشده بودیم و یا در سن و سال تشخیص واقع نبودیم و مع هذا توفیری هم ندارد ، چراکه به هر حال نتیجه هر دو احتمال پیش گفته یکی است و حالیه آن نتیجه کذایی و واحد نیست جز همانا "عدم شناخت روی حکومت پهلوی...."
ما حکومت پهلوی را ندیدیم و لذا تصوری که مبتنی بر کشف و شهود شخصی خودمان باشد از این حکومت یعنی حکومت پهلوی هرگز نداشته ایم و مع الوصف مقرر بود تا به غایت از حکومتی که شخصا تجربه اش نکرده بودیم ، متتفر و منزجر باشیم و لذا از برای تحقق آن غایت موصوف ، جمهوری اسلامی طی سالیان متمادی شد روایتگری بلامنازع و بی رقیب و متکلم وحده دربارهء کارنامه حکومت سَلَف خود برای ما تربیت یافتگان پس از پیروری انقلاب اسلامی....
۱.صدا و سیما و ۲.سینما ۳. کتب درسی تاریخ در مقاطع تحصیلی پایه و عالی ۴. حوزه نشر ، چهار ابزاری بودند که نظام به مدد آنها می توانست روایت اختصاصی و انحصاری و دلبخواهی خود را از پهلوی به ما فرزندان عصر و دوره صدارت انقلاب و جمهوری اسلامی عرضه نماید.
البته سینما به واسطه اینکه عمدتاً پایگاه سنتی روشنفکران عرفی بود که بعضاً واجد زاویه با نظام بودند و مخاطبان سینما هم علی الاغلب افراد وابسته به طبقه متوسط اقتصادی و فرهنگی جامعه هستند ، تقریبا از اواسط دهه هفتاد شمسی و شاید حتی قبلتر از آن ، عدم تمایل قاطع خود را برای روایتگری دوره پهلوی نمایانده بود و بخش دولتی سینما هم تا وقتی جنگ در جریان بود ، سینمای دفاع مقدس را ارجح می پنداشت و بعد از پایان جنگ هم اصولا حکومت با توجه به روی کار آمدن دولت هاشمی رفسنجانی و غلبه اتمسفر سازندگی ، حوزه فرهنگ را رها نمود و شاید درست به دلیل همین فقدان برنامه مدون حکومت از برای قبضه فرهنگ بود که برخی عناصر مشکوک داخل حاکمیت سه چهار سال پایانی دهه هفتاد شمسی برای برآمدن از پس دگر اندیشان ناراضی و منتقد ، پروژه قتل آنها را کلید زدند.
و اما در حوزه نشر ، ناشران و حتی مطبوعه داران و اصحاب رسانه هم کم و بیش در انعکاس واقعیات خاندان پهلوی زیر تیغ سانسور حاکمیت قرار داشتند و عملا امکان نشر روایتی سوای روایت مورد پسند حاکمیت را نیافتند و در مورر کتب درسی اینکه اصولاً در نظام جمهوری اسلامی و سامانه آموزشی و تربیتی متعلقه اش ، نه تنها خاکستری دیدن کاری عبث و بی فایده و غیر انقلابی بوده و هست که خاکستری دیدن یک خُلق منافقانه و ضد ارزش محسوب می گردید...
بر این مبنی در کتب درسی تاریخی همه مقاطع پایه ، درون محتوای روایت منتج به بروز و ظهور انقلاب و یا همان بیان و تفسیر و تحلیل ریشه های وقوع انقلاب ، حکومت پهلوی در یک کلام جرثومه فساد و تباهی وانمایانده می گردد تا جایی که مختصر جایی را باقی نمی گذاشتتد تا مبادا به مُخَیله مخاطبین کتب درسی خطور نماید که شاید یک نقطه که نه ، بلکه یک لکه سفید کم رنگ شاید و لامحاله در کارنامه پهلوی ها وجود داشته باشد.
و بلاخره تلویزیون که شاید به واسطه حجم گسترده و قابل توجه و ویژگی منحصر به فرد آن در کیفیت کارا و موثر جذب مخاطب و کمیت غیر قابل مقایسه مخاطبین با دیگر رسانه ها و قابلیت تلویزیون در مخاطب قرار دادن بخش قابل توجهی از مخاطبان به وجه همزمان ، مطلوبیت مضاعفی داشته و دارد، طبعاً انتظار می رفت که بیشترین سهم تخریب خاندان پهلوی را بر عهده بگیرد. نکته بسیار جالب اینکه اقدام سیمای مثلا ملی در نفرت پراکنی توام با شداد و غلاظ علیه خانواده پهلوی ، واجد یک نقطه اوج است، با این توضیح که سریال کلاه پهلوی با بودجه هنگفتی ساخته شد که حتی ایفاگر نقش محمدرضا پهلوی به قدری با خودش شباهت داشت که به نظر فقط ناشی از معجزه گریم نبوده است و یافتن افرادی با همسانی زمینه و اسکلت بندی چهره نیز کمک شایانی کرده بود به اینچنین قرابت عجیب و غریب ظاهری ....
مع الوصف ، سریال مذکور آن اندازه در فحوی ضعیف بود که یکی از روحانیون نزدیک به حاکمیت که چهره رسانه ای هم داراست طی برنامه تلویزیونی که ظاهرا موضوعاً گریزی
اجازه بدهید تا به عنوان یک نمی دانم نسل چندمی انقلاب و یا حالا به تعبیر برخی محققین ، یحتمل به عنوان یک نسل سومی انقلاب اسلامی سخن بگویم...
آری ، سخن بگویم تا همهء هم نسلان من بدانند که مهمترین و بزرگترین و بغرنج ترین عارضه ای که من و مانند من یعنی همه کسانی که شخصیت شان ، نظام اخلاقی مورد باورشان و مهمتر همانا جهان بینی آنها در متن و بطن نظام جمهوری اسلامی شکل گرفت و سپس تثبیت و تقویت و ارتقاء یافت، هر آینه گیر کردن مان در ورطهء گریبان گیر سیاه و سپید دیدن و سیاه و سپید قضاوت کردن بوده است.
نسل من ، نسلی است که دو عدد بیشتر نمی شناسد و عدد اعشاری برایش هرگز تعریف نشده است و اما آن دو عدد منحصراً شناس برای من و هم نسل های من عبارتند از صفر و یک......ولاغیر.....
آری ، ما دوران پیش از انقلاب اسلامی را درک نکرده ایم و حالا یا اصلاً متولد نشده بودیم و یا در سن و سال تشخیص واقع نبودیم و مع هذا توفیری هم ندارد ، چراکه به هر حال نتیجه هر دو احتمال پیش گفته یکی است و حالیه آن نتیجه کذایی و واحد نیست جز همانا "عدم شناخت روی حکومت پهلوی...."
ما حکومت پهلوی را ندیدیم و لذا تصوری که مبتنی بر کشف و شهود شخصی خودمان باشد از این حکومت یعنی حکومت پهلوی هرگز نداشته ایم و مع الوصف مقرر بود تا به غایت از حکومتی که شخصا تجربه اش نکرده بودیم ، متتفر و منزجر باشیم و لذا از برای تحقق آن غایت موصوف ، جمهوری اسلامی طی سالیان متمادی شد روایتگری بلامنازع و بی رقیب و متکلم وحده دربارهء کارنامه حکومت سَلَف خود برای ما تربیت یافتگان پس از پیروری انقلاب اسلامی....
۱.صدا و سیما و ۲.سینما ۳. کتب درسی تاریخ در مقاطع تحصیلی پایه و عالی ۴. حوزه نشر ، چهار ابزاری بودند که نظام به مدد آنها می توانست روایت اختصاصی و انحصاری و دلبخواهی خود را از پهلوی به ما فرزندان عصر و دوره صدارت انقلاب و جمهوری اسلامی عرضه نماید.
البته سینما به واسطه اینکه عمدتاً پایگاه سنتی روشنفکران عرفی بود که بعضاً واجد زاویه با نظام بودند و مخاطبان سینما هم علی الاغلب افراد وابسته به طبقه متوسط اقتصادی و فرهنگی جامعه هستند ، تقریبا از اواسط دهه هفتاد شمسی و شاید حتی قبلتر از آن ، عدم تمایل قاطع خود را برای روایتگری دوره پهلوی نمایانده بود و بخش دولتی سینما هم تا وقتی جنگ در جریان بود ، سینمای دفاع مقدس را ارجح می پنداشت و بعد از پایان جنگ هم اصولا حکومت با توجه به روی کار آمدن دولت هاشمی رفسنجانی و غلبه اتمسفر سازندگی ، حوزه فرهنگ را رها نمود و شاید درست به دلیل همین فقدان برنامه مدون حکومت از برای قبضه فرهنگ بود که برخی عناصر مشکوک داخل حاکمیت سه چهار سال پایانی دهه هفتاد شمسی برای برآمدن از پس دگر اندیشان ناراضی و منتقد ، پروژه قتل آنها را کلید زدند.
و اما در حوزه نشر ، ناشران و حتی مطبوعه داران و اصحاب رسانه هم کم و بیش در انعکاس واقعیات خاندان پهلوی زیر تیغ سانسور حاکمیت قرار داشتند و عملا امکان نشر روایتی سوای روایت مورد پسند حاکمیت را نیافتند و در مورر کتب درسی اینکه اصولاً در نظام جمهوری اسلامی و سامانه آموزشی و تربیتی متعلقه اش ، نه تنها خاکستری دیدن کاری عبث و بی فایده و غیر انقلابی بوده و هست که خاکستری دیدن یک خُلق منافقانه و ضد ارزش محسوب می گردید...
بر این مبنی در کتب درسی تاریخی همه مقاطع پایه ، درون محتوای روایت منتج به بروز و ظهور انقلاب و یا همان بیان و تفسیر و تحلیل ریشه های وقوع انقلاب ، حکومت پهلوی در یک کلام جرثومه فساد و تباهی وانمایانده می گردد تا جایی که مختصر جایی را باقی نمی گذاشتتد تا مبادا به مُخَیله مخاطبین کتب درسی خطور نماید که شاید یک نقطه که نه ، بلکه یک لکه سفید کم رنگ شاید و لامحاله در کارنامه پهلوی ها وجود داشته باشد.
و بلاخره تلویزیون که شاید به واسطه حجم گسترده و قابل توجه و ویژگی منحصر به فرد آن در کیفیت کارا و موثر جذب مخاطب و کمیت غیر قابل مقایسه مخاطبین با دیگر رسانه ها و قابلیت تلویزیون در مخاطب قرار دادن بخش قابل توجهی از مخاطبان به وجه همزمان ، مطلوبیت مضاعفی داشته و دارد، طبعاً انتظار می رفت که بیشترین سهم تخریب خاندان پهلوی را بر عهده بگیرد. نکته بسیار جالب اینکه اقدام سیمای مثلا ملی در نفرت پراکنی توام با شداد و غلاظ علیه خانواده پهلوی ، واجد یک نقطه اوج است، با این توضیح که سریال کلاه پهلوی با بودجه هنگفتی ساخته شد که حتی ایفاگر نقش محمدرضا پهلوی به قدری با خودش شباهت داشت که به نظر فقط ناشی از معجزه گریم نبوده است و یافتن افرادی با همسانی زمینه و اسکلت بندی چهره نیز کمک شایانی کرده بود به اینچنین قرابت عجیب و غریب ظاهری ....
مع الوصف ، سریال مذکور آن اندازه در فحوی ضعیف بود که یکی از روحانیون نزدیک به حاکمیت که چهره رسانه ای هم داراست طی برنامه تلویزیونی که ظاهرا موضوعاً گریزی
هم به این سریال و حرف و سخنش زده شد ، سریال موصوف را از جهت محتوایی ، نوعی توهین به شعور مخاطبین عنوان داد و سخنی را گفت که آن سخن شد بهانه نوشتن این مقال و البته گفتنی است پیش از اینکه روحانی مورد اشاره اطهار نظرش را در تلویزیون بیان نماید ، در وبلاگش برای نخستین بار اظهار نظرش را حال با ادبیاتی متفاوت انعکاس داده بود و اما سخن موصوف این بود که " من انتقاد جدی به سریال معمای شاه دارم و در خانه به فرزندانم گفتهام این سریال را نبینند. بخاطر برخی روابطی که در سریال نشان داده میشود. برای مثال در سریال میبینیم خانمی در یک کاخ تنهاست و دوست شاه مدام به آنجا رفت و آمد دارد و پرداختن مداوم به رابطه یک مرد و یک زن و...
این چه تفاوتی با فارسیوان دارد؟
و مساله دیگر اینکه وقتی اینها را نشان میدهیم آیا مردم میگویند وای اینها چه انسانهای بدی بودهاند؟ اصلا در باورپذیری اینها مطمئن هستید؟
اگر اینطور بود که برای این سریال اینهمه جوک ساخته نمیشد. اینکه مثلا سفیر آمریکا میگوید برای این هفته چه چیزی دارید تا از شما غارت کنیم!
این پول این مملکت و مردم است که بیفایده شده است. من در میان مردم زندگی میکنم. باور کنید هیچکس با دیدن این سریال نمیگوید وای چقدر شاه و خانوادهاش بد بودهاند. بلکه حتی نتیجه عکس دارد و کلمه پهلوی در اینستاگرام بیشتر دیده میشود. در شبکههای مجازی بیشتر طرفدار بیشتری پیدا کردهاند. اما از طرف دیگر میبینید که مثلا یک مستند ساده و با بودجهای یک صدم این سریال، چقدر بهتر اثر دارد. از سوی دیگر، این سریال ها تحریف تاریخ است. زندگی واقعی مردم کجاست؟
اینکه شما بیاید و بگوید شاه همجنسباز بوده است، آیا مردم می پذیرند؟ آیا مشکل ما این است؟ اصلا این اثبات شده است؟ باور کنید شاه آدم قویای بوده است. عظمت کار امام خمینی هم در این بود که با آدم قوی درافتاد. جوری باید سریال بسازید که فرزندانمان از ما بپذیرند. الان فقط می شود گفت حیف پول و حیف وقت مردم.»
آری ، شهاب مرادی روی نقطه درستی انگشت نهاده و به درستی مشکل چهل سال آزگار حکومت را به رخش می کشد...
درست همین نگاه سیاه سیاه و ترذیلی و تخفیفی به پدیده های تاریخی این ملک بوده است که سالیان سال وقتی کارگردان های حوزه دفاع مقدس مبادرت به ساخت فیلم های مناسبتی می کردند ، ارتشی های بعثی عراق را یک مشت چلفت و بدبخت و نکبت و انسان های ضعیف نمایش می داند که آدمی وقتی فیلم را تا به انتها می دید ، از خود می پرسید که ما هشت سال از پس این دشمنان پت و مت یا لولک و بولک نتوانستیم تا بر بیاییم؟!
در مورد خاندان پهلوی هم نظام از ترس اینکه نسل انقلاب به خاندان پهلوی حتی ظن مطلوب هم نبرد ، فرار به جلو کرد و سرانجام کار دست خود داد و حالا آن زمانی که اندازه امروز گرایش به پهلوی ها هنوز رخ ننموده بود، مقام معظم رهبری دی ماه ۱۳۹۳ چتبن فرمودند " جبهه مقابل نظام اسلامی سعی می کند چهره خاندان خبیث و منحوس پهلوی را بزک کند. می خواستند حرکت اسلامی را با ایجاد فتنه منحرف کنند. نتوانستند نسل دوم و سوم را از انقلاب روگردان کنند. ۹ دی را همین جوانان به وجود آوردند."
و یا معظم له به تاریخ هفتم خرداد ۱۳۹۷ ت در دیدار جمعی از دانشجویان در روز دوازدهم ماه مبارک رمضان؛ در حسینیهی امام خمینی رحمهالله ، فرازی از سخنان شان چنین بود " چند سال است یک حرکت موذیانهای شروع شده در تطهیر رژیم طاغوت، رژیم پهلوی. حالا ای کاش یک چیزی بود که قابل تطهیر بود، قابل تطهیر هم نیست! همانهایی هم که چیز مینویسند راجع به شخصیّتهای آنها، با اینکه خب خیلی سعی میکنند اطرافش را جمع بکنند، درعینحال ناچار به یک چیزهایی اعتراف میکنند. یک رژیمی که هم فاسد بود، هم ضعیف بود، هم وابسته بود، هم منحرف بود، هم بشدّت غیر مردمی بود، هم بشدّت افرادش و اشخاصش سودطلبِ شخصی بودند، قابل دفاع است؟ هویدا قابل دفاع است؟ محمّدرضا قابل دفاع است؟ برای اینکه بگویند خب، شما آن دوره را که ندیدهاید؛ یک حرکتی در این زمینه دارد انجام میگیرد و هدفش این است که یک جوانِ امروز بگوید «عجب! اینها آدمهای بدی نبودند، اوضاع بدی نبود؛ پس چرا انقلاب کردید؟"
متاسفانه نگاه سیاه و سفید و صفر و یکی و افتادن در ورطه افراط و تفریط سالهلست که نه فقط در حوزه آموزش و توجیه نسل تولد یافته در متن و بطن انقلاب واجد هژمونی مطلق گردیده است که حتی شاهد رسوب این نگاه در حوزه های مدیریتی و تصمیم گیری های کلان نظام هم هستیم.
مثلا برجام یا سیاه است و باعث اضمحلال ما می گردد و یا سپید است و نوشداروی نجات بخش ملک و ملت و حاکمیت است!
و یا اف ای تی اف و سی اف تی ، یا حرکت خزنده دشمن برای کشیدن فرش از زیر پای حاکمیت است و یا ابزاری است برای دست بالا گرفتن در قبال آمریکا و اروپا....
آمریکا یا شیطان بزرگ است و یا کدخدایی که همه راه ها به او ختم می گردد....
و اما الغرض....
مقام معظم
این چه تفاوتی با فارسیوان دارد؟
و مساله دیگر اینکه وقتی اینها را نشان میدهیم آیا مردم میگویند وای اینها چه انسانهای بدی بودهاند؟ اصلا در باورپذیری اینها مطمئن هستید؟
اگر اینطور بود که برای این سریال اینهمه جوک ساخته نمیشد. اینکه مثلا سفیر آمریکا میگوید برای این هفته چه چیزی دارید تا از شما غارت کنیم!
این پول این مملکت و مردم است که بیفایده شده است. من در میان مردم زندگی میکنم. باور کنید هیچکس با دیدن این سریال نمیگوید وای چقدر شاه و خانوادهاش بد بودهاند. بلکه حتی نتیجه عکس دارد و کلمه پهلوی در اینستاگرام بیشتر دیده میشود. در شبکههای مجازی بیشتر طرفدار بیشتری پیدا کردهاند. اما از طرف دیگر میبینید که مثلا یک مستند ساده و با بودجهای یک صدم این سریال، چقدر بهتر اثر دارد. از سوی دیگر، این سریال ها تحریف تاریخ است. زندگی واقعی مردم کجاست؟
اینکه شما بیاید و بگوید شاه همجنسباز بوده است، آیا مردم می پذیرند؟ آیا مشکل ما این است؟ اصلا این اثبات شده است؟ باور کنید شاه آدم قویای بوده است. عظمت کار امام خمینی هم در این بود که با آدم قوی درافتاد. جوری باید سریال بسازید که فرزندانمان از ما بپذیرند. الان فقط می شود گفت حیف پول و حیف وقت مردم.»
آری ، شهاب مرادی روی نقطه درستی انگشت نهاده و به درستی مشکل چهل سال آزگار حکومت را به رخش می کشد...
درست همین نگاه سیاه سیاه و ترذیلی و تخفیفی به پدیده های تاریخی این ملک بوده است که سالیان سال وقتی کارگردان های حوزه دفاع مقدس مبادرت به ساخت فیلم های مناسبتی می کردند ، ارتشی های بعثی عراق را یک مشت چلفت و بدبخت و نکبت و انسان های ضعیف نمایش می داند که آدمی وقتی فیلم را تا به انتها می دید ، از خود می پرسید که ما هشت سال از پس این دشمنان پت و مت یا لولک و بولک نتوانستیم تا بر بیاییم؟!
در مورد خاندان پهلوی هم نظام از ترس اینکه نسل انقلاب به خاندان پهلوی حتی ظن مطلوب هم نبرد ، فرار به جلو کرد و سرانجام کار دست خود داد و حالا آن زمانی که اندازه امروز گرایش به پهلوی ها هنوز رخ ننموده بود، مقام معظم رهبری دی ماه ۱۳۹۳ چتبن فرمودند " جبهه مقابل نظام اسلامی سعی می کند چهره خاندان خبیث و منحوس پهلوی را بزک کند. می خواستند حرکت اسلامی را با ایجاد فتنه منحرف کنند. نتوانستند نسل دوم و سوم را از انقلاب روگردان کنند. ۹ دی را همین جوانان به وجود آوردند."
و یا معظم له به تاریخ هفتم خرداد ۱۳۹۷ ت در دیدار جمعی از دانشجویان در روز دوازدهم ماه مبارک رمضان؛ در حسینیهی امام خمینی رحمهالله ، فرازی از سخنان شان چنین بود " چند سال است یک حرکت موذیانهای شروع شده در تطهیر رژیم طاغوت، رژیم پهلوی. حالا ای کاش یک چیزی بود که قابل تطهیر بود، قابل تطهیر هم نیست! همانهایی هم که چیز مینویسند راجع به شخصیّتهای آنها، با اینکه خب خیلی سعی میکنند اطرافش را جمع بکنند، درعینحال ناچار به یک چیزهایی اعتراف میکنند. یک رژیمی که هم فاسد بود، هم ضعیف بود، هم وابسته بود، هم منحرف بود، هم بشدّت غیر مردمی بود، هم بشدّت افرادش و اشخاصش سودطلبِ شخصی بودند، قابل دفاع است؟ هویدا قابل دفاع است؟ محمّدرضا قابل دفاع است؟ برای اینکه بگویند خب، شما آن دوره را که ندیدهاید؛ یک حرکتی در این زمینه دارد انجام میگیرد و هدفش این است که یک جوانِ امروز بگوید «عجب! اینها آدمهای بدی نبودند، اوضاع بدی نبود؛ پس چرا انقلاب کردید؟"
متاسفانه نگاه سیاه و سفید و صفر و یکی و افتادن در ورطه افراط و تفریط سالهلست که نه فقط در حوزه آموزش و توجیه نسل تولد یافته در متن و بطن انقلاب واجد هژمونی مطلق گردیده است که حتی شاهد رسوب این نگاه در حوزه های مدیریتی و تصمیم گیری های کلان نظام هم هستیم.
مثلا برجام یا سیاه است و باعث اضمحلال ما می گردد و یا سپید است و نوشداروی نجات بخش ملک و ملت و حاکمیت است!
و یا اف ای تی اف و سی اف تی ، یا حرکت خزنده دشمن برای کشیدن فرش از زیر پای حاکمیت است و یا ابزاری است برای دست بالا گرفتن در قبال آمریکا و اروپا....
آمریکا یا شیطان بزرگ است و یا کدخدایی که همه راه ها به او ختم می گردد....
و اما الغرض....
مقام معظم
رهبری در هجدهم مرداد ۱۳۹۰ در دیدار با کارگزاران نظام کلیت فرمایشات شان خطاب به مسئولان نظام تاکید بر ارزیابی واقع بینانه از نقاط ضعف و مثبت نظام بود و در فرازی از فرمایشات شان ، عنوان کردند که "
متاسفانه برخی مطبوعات نیز به دلیل بعضی اغراض فقط تیتر منفی میزنند که این روش، کار غلطی است و هر چند نگاه مثبت صرف نیز نادرست و موجب رضایت کاذب است."
و یا در فرازی دیگر چنین فرمودند که" نخبگان دانشگاهی و حوزوی و مسوولان به مطالعه دقیق و بررسی کارشناسی فهرست نقاط قوت و ضعف اهتمام کنند و البته نقاط مثبت، ظرفیتهای کشور است و نقاط منفی، نشاندهنده اولویتها است که با در نظر گرفتن هر دو فهرست، میتوان مسیر صحیح حرکت به سوی پیشرفت و تعالی را شناخت."
رهبری همینطور نگاه واقع بینانه در هرگونه ارزیابی شرایط کشور را مهم دانستند و افزودند: "برای رسیدن به یک نگاه صحیح و واقعی از وضعیت کشور باید شرایط فعلی منطقه و جهان را نیز در نظر گرفت"
و یا رهبری به تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ چنین فرمودند " برخی درخصوص فساد به گونه ای صحبت می کنند که گویا همه نظام فاسد است و ادعای فساد سیستمی و فراگیر می کنند در حالی که اینگونه نیست و ما در کشور، مدیران پاکدست و مؤمن فراوانی داریم و اینگونه سخن گفتن، ظلم به این افراد و ظلم به نظام اسلامی است."
و یا در سخنان هفتم خرداد ماه خودشان در فرازی چنین فرمودند " ما امروز در همهی این زمینههایی که اسم آوردم، در همهی این آرمانها، پیشرفت کردهایم . البتّه من قبلاً گفتم ما در مورد عدالت عقبماندگی داریم، امّامعنایش این نیست که پیشرفت نکردهایم؛ معنایش این است که در زمینهی عدالت آن مقداری که باید پیشرفت بکنیم، پیشرفت نکردهایم؛ وَالّا در همان قضیّهی عدالت هم پیشرفت کردهایم. شماها نمیدانید در این کشور چه خبر بود! ما خب همین سنین شماها را گذراندهایم، دورانهای سخت را دیدهایم. "
آری ، فراز های مورد اشاره از فرمایشات رهبر معظم انقلاب تنها نمونه هایی از صدها نمونه ای است که معظم له به کرات در اعلام مواضع خودشان مورد اشارت قرار داده اند و النهایه حسب برآیندی از اظهار مواضع شان طی دست کم یک دهه اخیر همانا علی الدوام تلاش برای این است که نسل جدید متوجه گردند که سیاه نمایی امریست قبیح و تماما سیاه نمایی کار دشمنان نظام است به جهت ایجاد نا امیدی از انقلاب و نظام و اسلام و مسئولان و نقاط ضعف و قوت را می بایست توامان دید و مورد توجه قرار داد و انصاف و عدالت را بایستی در قضاوت های مان پیرامون نظام جمهوری اسلامی و کارنامه اش لحاظ نماییم.
به تعبیر دقیقتر اینکه مقام معظم رهبری ، رئیس جمهور و روسای دو قوهء قضاییه و مقننه و وزراء و نمایندگان مجلس و خلاصه کلیه مقامات نظام از صدر تا ذیل ، متوالیاً و یا متناوباً اظهار فرموده اند که آری مشکلات بسیاری وجود دارد که متاسفانه همچنان حل نشده اند و طی چهل سال مضی به حال خود رها شده اند و هیچ یا شاید کمتر تلاشی برای حل و فصل آنها معمول گردیده است و اما نظام دست آوردهای کم نظیر و در مواقعی بی نظیری داشته است و نباید این دست آوردها را فراموش کنیم و می بایست به آنها بیش از پیش عنایت نمود.
آری ، مقام معظم رهبری و رئیس جمهور و دیگر مقامات مسئول کشور ، شرایط سختی را سپری می کنند...
شرایطی که حقیقتا صعب و تعب و دشوار است و خطرات بسیاری کشور را تهدید می کند و خدنگ های زهرآگین بی شماری از هر سو به سمت حاکمیت گسیل گردیده است و از این رو طبعاً مقامات سیاسی تلاش می کنند تا مردم ناراضی و طاقت طاق شده را متوجه نقاط قوت و دست آوردهای چهل سال اخیر بنمایند و اما....
متاسفم که جمهوری اسلامی به مصداق " هر کسی آن دِرُوَد عاقبت کار که کشت" امروز از همان نقطه ای آسیب پذیر گردیده است که روزی خودش با دست خودش چنین نقطه ای را خلق و تثبیت و تقویت نموده است.
روزی که نظام و مقامات مسئولش در جاده تخریب و مطلقا سیاه دیدن پهلوی ها و نه فقط پهلوی ها که هر موضوعی که تصور می گردید باید اذهان نسل انقلاب را نسبت به آنها بیمه کرد ، تخت گاز می راندند ، شاید باورشان هرگز نبود که روزی درست از همان جاده فراخ و شش بانده و بی دست انداز ، علیه خود نظام بهره گرفته می شود.
شاید نظام اسلامی دل به در انحصار داشتن رسانه ای غیر قابل رقابت یعنی صدا و سیما خوش کرده بود و اطمینان داشت که بنا بر قانون اساسی خصوصی سازی در صدا و سیما راه ندارد و اما طبعا سی سال و بیست سال و حتی یک دهه پیشتر مقامات نظام هرگز گمان نمی بردند که روزی تلگرام و فیس بوک و اینستاگرام و تلویزیون های ماهواره ای بیست و چهارساعته و توئیتر و امثالهم به عنوان ابزارهایی جهت تقابل با نظام مورد بهره خواهند بود و حتی در مورد ارسال پارازیت روی شبکه های معاند ، نظام ابتدا کمی احساس امنیت کرد و اما روزی که خودش هم تصمیم گرفت تا از ست لایت های جهانی بهره ببرد جهت پخش تولیدات هدفدارش و
متاسفانه برخی مطبوعات نیز به دلیل بعضی اغراض فقط تیتر منفی میزنند که این روش، کار غلطی است و هر چند نگاه مثبت صرف نیز نادرست و موجب رضایت کاذب است."
و یا در فرازی دیگر چنین فرمودند که" نخبگان دانشگاهی و حوزوی و مسوولان به مطالعه دقیق و بررسی کارشناسی فهرست نقاط قوت و ضعف اهتمام کنند و البته نقاط مثبت، ظرفیتهای کشور است و نقاط منفی، نشاندهنده اولویتها است که با در نظر گرفتن هر دو فهرست، میتوان مسیر صحیح حرکت به سوی پیشرفت و تعالی را شناخت."
رهبری همینطور نگاه واقع بینانه در هرگونه ارزیابی شرایط کشور را مهم دانستند و افزودند: "برای رسیدن به یک نگاه صحیح و واقعی از وضعیت کشور باید شرایط فعلی منطقه و جهان را نیز در نظر گرفت"
و یا رهبری به تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ چنین فرمودند " برخی درخصوص فساد به گونه ای صحبت می کنند که گویا همه نظام فاسد است و ادعای فساد سیستمی و فراگیر می کنند در حالی که اینگونه نیست و ما در کشور، مدیران پاکدست و مؤمن فراوانی داریم و اینگونه سخن گفتن، ظلم به این افراد و ظلم به نظام اسلامی است."
و یا در سخنان هفتم خرداد ماه خودشان در فرازی چنین فرمودند " ما امروز در همهی این زمینههایی که اسم آوردم، در همهی این آرمانها، پیشرفت کردهایم . البتّه من قبلاً گفتم ما در مورد عدالت عقبماندگی داریم، امّامعنایش این نیست که پیشرفت نکردهایم؛ معنایش این است که در زمینهی عدالت آن مقداری که باید پیشرفت بکنیم، پیشرفت نکردهایم؛ وَالّا در همان قضیّهی عدالت هم پیشرفت کردهایم. شماها نمیدانید در این کشور چه خبر بود! ما خب همین سنین شماها را گذراندهایم، دورانهای سخت را دیدهایم. "
آری ، فراز های مورد اشاره از فرمایشات رهبر معظم انقلاب تنها نمونه هایی از صدها نمونه ای است که معظم له به کرات در اعلام مواضع خودشان مورد اشارت قرار داده اند و النهایه حسب برآیندی از اظهار مواضع شان طی دست کم یک دهه اخیر همانا علی الدوام تلاش برای این است که نسل جدید متوجه گردند که سیاه نمایی امریست قبیح و تماما سیاه نمایی کار دشمنان نظام است به جهت ایجاد نا امیدی از انقلاب و نظام و اسلام و مسئولان و نقاط ضعف و قوت را می بایست توامان دید و مورد توجه قرار داد و انصاف و عدالت را بایستی در قضاوت های مان پیرامون نظام جمهوری اسلامی و کارنامه اش لحاظ نماییم.
به تعبیر دقیقتر اینکه مقام معظم رهبری ، رئیس جمهور و روسای دو قوهء قضاییه و مقننه و وزراء و نمایندگان مجلس و خلاصه کلیه مقامات نظام از صدر تا ذیل ، متوالیاً و یا متناوباً اظهار فرموده اند که آری مشکلات بسیاری وجود دارد که متاسفانه همچنان حل نشده اند و طی چهل سال مضی به حال خود رها شده اند و هیچ یا شاید کمتر تلاشی برای حل و فصل آنها معمول گردیده است و اما نظام دست آوردهای کم نظیر و در مواقعی بی نظیری داشته است و نباید این دست آوردها را فراموش کنیم و می بایست به آنها بیش از پیش عنایت نمود.
آری ، مقام معظم رهبری و رئیس جمهور و دیگر مقامات مسئول کشور ، شرایط سختی را سپری می کنند...
شرایطی که حقیقتا صعب و تعب و دشوار است و خطرات بسیاری کشور را تهدید می کند و خدنگ های زهرآگین بی شماری از هر سو به سمت حاکمیت گسیل گردیده است و از این رو طبعاً مقامات سیاسی تلاش می کنند تا مردم ناراضی و طاقت طاق شده را متوجه نقاط قوت و دست آوردهای چهل سال اخیر بنمایند و اما....
متاسفم که جمهوری اسلامی به مصداق " هر کسی آن دِرُوَد عاقبت کار که کشت" امروز از همان نقطه ای آسیب پذیر گردیده است که روزی خودش با دست خودش چنین نقطه ای را خلق و تثبیت و تقویت نموده است.
روزی که نظام و مقامات مسئولش در جاده تخریب و مطلقا سیاه دیدن پهلوی ها و نه فقط پهلوی ها که هر موضوعی که تصور می گردید باید اذهان نسل انقلاب را نسبت به آنها بیمه کرد ، تخت گاز می راندند ، شاید باورشان هرگز نبود که روزی درست از همان جاده فراخ و شش بانده و بی دست انداز ، علیه خود نظام بهره گرفته می شود.
شاید نظام اسلامی دل به در انحصار داشتن رسانه ای غیر قابل رقابت یعنی صدا و سیما خوش کرده بود و اطمینان داشت که بنا بر قانون اساسی خصوصی سازی در صدا و سیما راه ندارد و اما طبعا سی سال و بیست سال و حتی یک دهه پیشتر مقامات نظام هرگز گمان نمی بردند که روزی تلگرام و فیس بوک و اینستاگرام و تلویزیون های ماهواره ای بیست و چهارساعته و توئیتر و امثالهم به عنوان ابزارهایی جهت تقابل با نظام مورد بهره خواهند بود و حتی در مورد ارسال پارازیت روی شبکه های معاند ، نظام ابتدا کمی احساس امنیت کرد و اما روزی که خودش هم تصمیم گرفت تا از ست لایت های جهانی بهره ببرد جهت پخش تولیدات هدفدارش و
اینگونه پرس تی وی و العالم و الکوثر و غیره را به شبکه رسانه های بین المللی پیوند داد، حالیه چنانچه من بعد به ارسال پارازیت که اثباتش چونان آب خوردن شده بود ، مبادرت می نمود ، مجازات متقابل در انتظار شبکه های خودش نیز بود.
چه اینکه جمع آوری فیزیکی دیش ها نیز روزی مطلوبیت و کارایی اش را از دست داد ، چرا که دریافت شبکه های ماهواره ای از اینترنت بسیار راحت تر و کم هزینه بود و حال نظام باید می رفت سراغ گوشی های هوشمند که البته شدنی نبود.
خلاصه در یک کلام پیشرفت تکنولوژی خاصه در حوزه ارتباطات و رسانه ، کار را در نهایت به جایی رساند که انحصار تریبون از دست حاکمیت خارج گردید و دیگر حتی امکان ایجاد محدودیت در مخابره سخن معاندین نظام هم میسور نبود.
معاندین حالا می توانستند در برابر سالها یک جانبه گرایی حاکمیت در روایت قصه ها ، قد علم کنند. طبعا اگر حاکمیت هوشمندانه اجازه می داد تا مخاطبینش بد و خوب مثلا پهلوی ها را توامان ببینند و خودشان انتخای کنند ، پهلوی و کارنامه صدارتش آن اندازه نقاط منفی داشت که بخش عمده مخاطبین نگاهشان در نهایت به حکومت پهلوی آن گونه ای بشود که تا حدی جمهوری اسلامی مد نظر داشت. هرچند کسانی هم ممکن بود نگاهشان اتفاقا به پهلوی مثبت گردد و اما نظام دست کم امروز با وضعیت بحرانی گرایش جوانان به دوره پهلوی مواجهه نمی نمود تا جایی که رهبری در ارتباط با حرکت خزنده و موذیانه جهت وانمایی چهره مثبت از شاه و حکومتش ، هشدارها بدهند.
متاسفانه همچنان این سوال مطرح است که چرا باید نسلی در متن و بطن نظام سیاسی انقلابی رشد و نمو یافته باشد و طی چهل سال متوسط یک پنجم بودجه کشور هم صرف تبلیغات و ارائه چهره مطلوب از نظام و انقلاب و اسلام مصروف گردد و تمام امکانات رسانه ای خاصه آن زمان که وضعیت تکنولوژی رسانه ای اینگونه نبود ، در اختیارمان باشد و نظام آموزشی و تربیتی هم ملک طلقمان و اما امروز ببینیم که بخش قابل توجه و نگران کننده نسل انقلاب فقط و فقط نقاط ضعف حاکمیت اسلامی را می بیند و بر محوریت آنها اعتراضات گسترده و دامنه دار و متناوب را موجب می گرداند؟!
دلیلش ساده است....
ما تصوری از انصاف و اعتدال و میانه روی نداریم. ما هیچ آموزشی برای لزوماً خاکستری دیدن دریافت نکرده ایم و اساسا تمام دنیا برای ما یا سیاه است و یا سپید!
ای کاش روزی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت تکیه می زد ، باور می کرد که انقلاب برای رسیدن به قدرت سیاسی شاید مناسب باشد و اما برای اداره کشور حاشا و کلا که انقلابی گری اشتباه و خطایی مهلک است و از این رو اگر چنین باوری می یافت شاید تلاش می کرد تا کریمانه با سَلَف خود یعنی رژیم موسوم به طاغوت تا کند و به قول لسان الغیب علیه الرحمه:
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو/ نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
ای کاش حکومت تازه صدارت یافته در روز هایی که پنجاه و هفت به تاریخ پیوست و پنجاه و هشت سال اول کامل حکومت انقلاب بود ، نخست وزیر کشی در این ملک باب نمی گردید و با اعدام هویدا و سکوت مطلق در احصاء دست آوردهای دوران صدارتش ( دست آوردهای هر چند ناچیز و مثلا به اندازه سیزده سال مانع گران شدن کبریت که البته در عمقش تدبر گردد ، ابداً ناچیز نیست) ، دستی دستی القا نمی گردید که تو گویی امیر عباس هویدا هیچ کار مثبتی طی سیزده سال ریاستش بر هیات وزراء دولت های شاهنشاهی نداشته است!
ولی این نادیده انگاری و صرفا به زعم شان خیانتها را منعکس کردن ، تمام ماجرا نبود....
چه اینکه طی چهل سال مضی ، حتی آنجا که برخی دست آوردهای رضا شاه مانند تاسیس دانشگاه تهران و تاسیس بزرگترین پارک پایتخت که امروز به مثابه ریه پایتخت عمل می کند یعنی پارک ملت و یا احداث شبکه ریل گذاری و ایجاد تحول در نظام حمل و نقل داخلی و سرکوب اشرار و قطاعان طُرُق و تاسیس نظام نوین قضایی و ایجاد ثبت احوال مدرن و احداث آب لوله کشی و ده ها اقدام دیگر که حوصله این مقال پذیرا نیست ، اظهر من الشمس نقاط قوت سلطنت رضا شاه بوده است و اینگونه او را به خدوم ترین شاه طی دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی در این ملک مبدل نموده است را به گونه ای تفسیر و تعبیر کردند که نتیجه اش بشود خیانت رضا خان و اثبات غلام حلقه به گوش بودن او در قبال انگلستان و تمام آن اقدامات را در راستای منویات اربابان تعرفه نمودن!!!
باری ، تاکید می کنم که نه سلطنت طلبم و نه علاقه ای به سلطنت و خندان پهلوی دارم....
پهلوی دوم را دیکتاتور می دانم و انقلاب اسلامی واقع شده در بهمن ۱۳۵۷ را هم لاجرم و ناگزیر و ناگریز می دانم و اما....
توقع اینکه امروز خطاب به حاکمیت و مقاماتش نگویم تا یک خط در میان کلامتان چنین است که ملت را به مطلقا سیاه ندیدن کارنامه تان توصیه می کنید و ارزیابی کردن منصفانه را به خلق الله سفارش کرده و جهت قضاوت پیرامون عملکرد نظام ، لحاظ کردن شرایط بین المللی علیه حاکمیت را مورد تاکید قرار می دهید ،
چه اینکه جمع آوری فیزیکی دیش ها نیز روزی مطلوبیت و کارایی اش را از دست داد ، چرا که دریافت شبکه های ماهواره ای از اینترنت بسیار راحت تر و کم هزینه بود و حال نظام باید می رفت سراغ گوشی های هوشمند که البته شدنی نبود.
خلاصه در یک کلام پیشرفت تکنولوژی خاصه در حوزه ارتباطات و رسانه ، کار را در نهایت به جایی رساند که انحصار تریبون از دست حاکمیت خارج گردید و دیگر حتی امکان ایجاد محدودیت در مخابره سخن معاندین نظام هم میسور نبود.
معاندین حالا می توانستند در برابر سالها یک جانبه گرایی حاکمیت در روایت قصه ها ، قد علم کنند. طبعا اگر حاکمیت هوشمندانه اجازه می داد تا مخاطبینش بد و خوب مثلا پهلوی ها را توامان ببینند و خودشان انتخای کنند ، پهلوی و کارنامه صدارتش آن اندازه نقاط منفی داشت که بخش عمده مخاطبین نگاهشان در نهایت به حکومت پهلوی آن گونه ای بشود که تا حدی جمهوری اسلامی مد نظر داشت. هرچند کسانی هم ممکن بود نگاهشان اتفاقا به پهلوی مثبت گردد و اما نظام دست کم امروز با وضعیت بحرانی گرایش جوانان به دوره پهلوی مواجهه نمی نمود تا جایی که رهبری در ارتباط با حرکت خزنده و موذیانه جهت وانمایی چهره مثبت از شاه و حکومتش ، هشدارها بدهند.
متاسفانه همچنان این سوال مطرح است که چرا باید نسلی در متن و بطن نظام سیاسی انقلابی رشد و نمو یافته باشد و طی چهل سال متوسط یک پنجم بودجه کشور هم صرف تبلیغات و ارائه چهره مطلوب از نظام و انقلاب و اسلام مصروف گردد و تمام امکانات رسانه ای خاصه آن زمان که وضعیت تکنولوژی رسانه ای اینگونه نبود ، در اختیارمان باشد و نظام آموزشی و تربیتی هم ملک طلقمان و اما امروز ببینیم که بخش قابل توجه و نگران کننده نسل انقلاب فقط و فقط نقاط ضعف حاکمیت اسلامی را می بیند و بر محوریت آنها اعتراضات گسترده و دامنه دار و متناوب را موجب می گرداند؟!
دلیلش ساده است....
ما تصوری از انصاف و اعتدال و میانه روی نداریم. ما هیچ آموزشی برای لزوماً خاکستری دیدن دریافت نکرده ایم و اساسا تمام دنیا برای ما یا سیاه است و یا سپید!
ای کاش روزی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت تکیه می زد ، باور می کرد که انقلاب برای رسیدن به قدرت سیاسی شاید مناسب باشد و اما برای اداره کشور حاشا و کلا که انقلابی گری اشتباه و خطایی مهلک است و از این رو اگر چنین باوری می یافت شاید تلاش می کرد تا کریمانه با سَلَف خود یعنی رژیم موسوم به طاغوت تا کند و به قول لسان الغیب علیه الرحمه:
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو/ نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
ای کاش حکومت تازه صدارت یافته در روز هایی که پنجاه و هفت به تاریخ پیوست و پنجاه و هشت سال اول کامل حکومت انقلاب بود ، نخست وزیر کشی در این ملک باب نمی گردید و با اعدام هویدا و سکوت مطلق در احصاء دست آوردهای دوران صدارتش ( دست آوردهای هر چند ناچیز و مثلا به اندازه سیزده سال مانع گران شدن کبریت که البته در عمقش تدبر گردد ، ابداً ناچیز نیست) ، دستی دستی القا نمی گردید که تو گویی امیر عباس هویدا هیچ کار مثبتی طی سیزده سال ریاستش بر هیات وزراء دولت های شاهنشاهی نداشته است!
ولی این نادیده انگاری و صرفا به زعم شان خیانتها را منعکس کردن ، تمام ماجرا نبود....
چه اینکه طی چهل سال مضی ، حتی آنجا که برخی دست آوردهای رضا شاه مانند تاسیس دانشگاه تهران و تاسیس بزرگترین پارک پایتخت که امروز به مثابه ریه پایتخت عمل می کند یعنی پارک ملت و یا احداث شبکه ریل گذاری و ایجاد تحول در نظام حمل و نقل داخلی و سرکوب اشرار و قطاعان طُرُق و تاسیس نظام نوین قضایی و ایجاد ثبت احوال مدرن و احداث آب لوله کشی و ده ها اقدام دیگر که حوصله این مقال پذیرا نیست ، اظهر من الشمس نقاط قوت سلطنت رضا شاه بوده است و اینگونه او را به خدوم ترین شاه طی دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی در این ملک مبدل نموده است را به گونه ای تفسیر و تعبیر کردند که نتیجه اش بشود خیانت رضا خان و اثبات غلام حلقه به گوش بودن او در قبال انگلستان و تمام آن اقدامات را در راستای منویات اربابان تعرفه نمودن!!!
باری ، تاکید می کنم که نه سلطنت طلبم و نه علاقه ای به سلطنت و خندان پهلوی دارم....
پهلوی دوم را دیکتاتور می دانم و انقلاب اسلامی واقع شده در بهمن ۱۳۵۷ را هم لاجرم و ناگزیر و ناگریز می دانم و اما....
توقع اینکه امروز خطاب به حاکمیت و مقاماتش نگویم تا یک خط در میان کلامتان چنین است که ملت را به مطلقا سیاه ندیدن کارنامه تان توصیه می کنید و ارزیابی کردن منصفانه را به خلق الله سفارش کرده و جهت قضاوت پیرامون عملکرد نظام ، لحاظ کردن شرایط بین المللی علیه حاکمیت را مورد تاکید قرار می دهید ،
لابد دلیلش جز این نیست که خودتان هم می دانید بیشتر مردم مطلقا سیاه می بینند و انصاف را هم تا کرده و بوسیده و کناری نهاده اند و در قضاوت راجع به شما نیز ، نه تنها شرایط بین المللی علیه حاکمیت که در واقع هیچ مولفه دیگری را هم لحاظ نخواهند کرد....
و متاسفانه این خُلق مردم فقط به خاطر یک واقعیت است...
شما خودتان مطلقا سیاه دیدن و بی انصافی محض روا داشتن و بی ملاحظه تاختن و تاختن را به مردم و خاصه نسل من آموختید و تازه در عمل نیز به عنوان استراتژی حکومتی تان از آن تکیه گاهی برای خودتان فراهم آوردید....
و حال امروز به راحتی نمی توانید از همه آنچه طی چهار دهه انتظام بخشیدید ، یک شبه انصراف حاصل کنید...
ناخوداگاه آدمی یاد حکومت بلشویک ها و جنگ جهانی دوم خواهد افتاد وقتی آلمانهای نازی و ماشین جنگی شان مانند بلدوزری توقف ناپذیر روسها را درو می کرد و پیش می آمد و استالین سران نظامی شوروی را فراخواند و علت شکست های پی در پی و عدم مقاومت ارتشی های جوان شوروی را مقابل ارتش نازی جویا شد ، هیچ کس از ترسش جرات سخن گفتن نداشت تا اینکه یک ژنرال شجاع و از جان گذشته آعاز سخن کرد و به رهبر حزب کمونیست شوروی و رهبر اتحاد جماهیر شوروی گفت : این همان بلایی است که انترناسیونالیسم( نفی ملی گرایی) مارکسیسم- لنینیسم بر سر جوانان ما آورده است و طی ۲۲ سالی که از پیروزی اتقلاب اکتبر ۱۹۱۷ تا آغاز جنگ دوم جهانی یعنی ۱۹۳۹ سپری گردیده است ، یک نسل جوانان روس ذیل تربیت کمونیستی بر اساس آموزه های کارل مارکس و برداشت های کاریکاتوری لنین از آن آموزه ها ، ابتدا آموخته و سپس حسب شیوه های سیاه کمونیستی با پوست و گوشت و خون شان عجین شده است که وطن کیلو چند و اما ایدئولوژی یعنی همه دارو ندار......
بنابراین طبیعتاً جوانان روس به درستی در حال زمین دادن و اما عقیده ندادن هستند....
استالین این سخنان جسورانه را شنید و دستور تقویت روحیه ملی گرایی در جبهه ها را داد.....
اما استالین دیر جنبید و هزینه دیر جنبیدن رهبران سرخ مسکو ، آمدن نازی ها تا چند قدمی مسکو و کشته شدن حدود بیست و هفت میلیون روس در خلال شش سال جنگ دوم جهانی شد. تلفات بسیار زیاد روس ها به حکایت تاریخ بر می گردد به بی انگیزگی روسها در مقابله با دشمن مام میهن و متعاقباً جانانه نجنگیدن و طبعاً فرار را بر قرار مرجح پنداشتن و حین الفرار چند برابر در مواضع دفاعی تلفات دادن ....
نمی دانم برای حاکمیت جمهوری اسلامی هم دیر شده است یا نه!
یاحق
امیرسالار داودی
بیست و ششم مهرماه ۱۳۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
و متاسفانه این خُلق مردم فقط به خاطر یک واقعیت است...
شما خودتان مطلقا سیاه دیدن و بی انصافی محض روا داشتن و بی ملاحظه تاختن و تاختن را به مردم و خاصه نسل من آموختید و تازه در عمل نیز به عنوان استراتژی حکومتی تان از آن تکیه گاهی برای خودتان فراهم آوردید....
و حال امروز به راحتی نمی توانید از همه آنچه طی چهار دهه انتظام بخشیدید ، یک شبه انصراف حاصل کنید...
ناخوداگاه آدمی یاد حکومت بلشویک ها و جنگ جهانی دوم خواهد افتاد وقتی آلمانهای نازی و ماشین جنگی شان مانند بلدوزری توقف ناپذیر روسها را درو می کرد و پیش می آمد و استالین سران نظامی شوروی را فراخواند و علت شکست های پی در پی و عدم مقاومت ارتشی های جوان شوروی را مقابل ارتش نازی جویا شد ، هیچ کس از ترسش جرات سخن گفتن نداشت تا اینکه یک ژنرال شجاع و از جان گذشته آعاز سخن کرد و به رهبر حزب کمونیست شوروی و رهبر اتحاد جماهیر شوروی گفت : این همان بلایی است که انترناسیونالیسم( نفی ملی گرایی) مارکسیسم- لنینیسم بر سر جوانان ما آورده است و طی ۲۲ سالی که از پیروزی اتقلاب اکتبر ۱۹۱۷ تا آغاز جنگ دوم جهانی یعنی ۱۹۳۹ سپری گردیده است ، یک نسل جوانان روس ذیل تربیت کمونیستی بر اساس آموزه های کارل مارکس و برداشت های کاریکاتوری لنین از آن آموزه ها ، ابتدا آموخته و سپس حسب شیوه های سیاه کمونیستی با پوست و گوشت و خون شان عجین شده است که وطن کیلو چند و اما ایدئولوژی یعنی همه دارو ندار......
بنابراین طبیعتاً جوانان روس به درستی در حال زمین دادن و اما عقیده ندادن هستند....
استالین این سخنان جسورانه را شنید و دستور تقویت روحیه ملی گرایی در جبهه ها را داد.....
اما استالین دیر جنبید و هزینه دیر جنبیدن رهبران سرخ مسکو ، آمدن نازی ها تا چند قدمی مسکو و کشته شدن حدود بیست و هفت میلیون روس در خلال شش سال جنگ دوم جهانی شد. تلفات بسیار زیاد روس ها به حکایت تاریخ بر می گردد به بی انگیزگی روسها در مقابله با دشمن مام میهن و متعاقباً جانانه نجنگیدن و طبعاً فرار را بر قرار مرجح پنداشتن و حین الفرار چند برابر در مواضع دفاعی تلفات دادن ....
نمی دانم برای حاکمیت جمهوری اسلامی هم دیر شده است یا نه!
یاحق
امیرسالار داودی
بیست و ششم مهرماه ۱۳۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
چندی پیش گفتگویی داشتم با یکی از پیشنهاد دهندگان تشکیل کمیسیون بانوان با موضوع کمیسیون بانوان و ضرورت تشکیل آن.(گفتگو با مینا جعفری/۲۵ مرداد ۹۷/ساعت ۲۰:۲۱/بدون روتوش)
در زمان گفتگو به نقل از ریاست محترم کانون عنوان شد انشالله به زودی این کمیسیون تشکیل و عضو گیری خواهد شد.
اما حسب اظهار جناب سعید باقری عضو محترم هیات مدیره اراده ای برای تشکیل کمیسیون بانوان وجود ندارد.(سعید باقری /گروه صنفی تلگرامی حامی/مورخ ۲۳ مهر ۹۷ساعت:۱۶:۱۶)
اما بعد...
موضوع کمیسیون بانوان از دوجهت قابل تامل است.
اول اینکه معلوم میشود مصوبات هیات مدیره ماقبل برای هیات مدیره مابعد محلی از اهمیت نداشته و کار کارشناسی،جلسات و ساعت ها گفتگو و زحمات مدیران سابق به راحتی قابل عدول بوده و هیچ ضمانت اجرایی وجود ندارد.
عدم پایبندی مدیران به تصمیمات مدیران ماقبل خود صرف نظر از اینکه در شان مدیران نهاد وکالت نیست ،ضعف قانون و آئین نامه های داخلی آن را نیز فریاد میزند.
و به نظر میرسد در این خصوص اقدامی جدی باید صورت پذیرد.
این نکته را هم اضافه کنم که زمانیکه موضوع تشکیل کمیسیون بانوان در دوره ۲۹ هیات مدیره کانون مطرح شد،روزها و ساعتها فعالین صنفی و مدیران وقت در این خصوص به بحث و تبادل نظر پرداختند که منجر به تصویب آن در دوره ۲۹ گردید.
دوم اینکه در دوره های اخیر همواره زنان و مساله زنان علاوه بر فعالین این حوزه مورد توجه کاندیداهای هیات مدیره در موسم انتخابات قرار گرفته است به ویژه در دوره اخیر که اندر احوالات موضوع تشکیل کمیسیون بانوان گفتند و نوشتند.
اینجانب شخصا با تشکیل چنین کمیسیونی ،هدف و عملکرد آن و اساسا تفکیک جنسیتی موافق نبودم و در همان ایامی که این موضوع طرح شد نیز مخالفت کردم(گفتگوی من و ژینوس شریف رازی/گروه صنفی تلگرامی ققنوس)
لیکن استفاده تبلیغی از حوزه زنان و مساله آنان در ایام انتخابات نیز خوشایند نبوده و محل نقد جدی است.
معتقدم از فعالین زن در مدیریت کانون اعم از کمیسیونها،ارگانها می بایست استفاده کرد و نیازی به تشکیل کمیسیون ویژه نیست ومشکلات و مسائل آنان نیز مانند سایر وکلا در کمیسیون حمایت وحسب مورد سایر کمیسیونها مطرح گردد.
پیش تر عرض کردم صرف نظراز اینکه شخصا در هدف و عملکرد این کمیسیون سوالات و ابهاماتی دارم لیکن شاهد استفاده گسترده مدیران در موسم انتخابات از مساله هم جنسانم بودم و دیدم چگونه اندر احوالات کمیسیون بانوان و کسب آرای آنان گفتند و نوشتند و همین مبنای نوشتن این یادداشت کوتاه شد.
مریم رهنما
وکیل دادگستری
۲۶ مهر ۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
در زمان گفتگو به نقل از ریاست محترم کانون عنوان شد انشالله به زودی این کمیسیون تشکیل و عضو گیری خواهد شد.
اما حسب اظهار جناب سعید باقری عضو محترم هیات مدیره اراده ای برای تشکیل کمیسیون بانوان وجود ندارد.(سعید باقری /گروه صنفی تلگرامی حامی/مورخ ۲۳ مهر ۹۷ساعت:۱۶:۱۶)
اما بعد...
موضوع کمیسیون بانوان از دوجهت قابل تامل است.
اول اینکه معلوم میشود مصوبات هیات مدیره ماقبل برای هیات مدیره مابعد محلی از اهمیت نداشته و کار کارشناسی،جلسات و ساعت ها گفتگو و زحمات مدیران سابق به راحتی قابل عدول بوده و هیچ ضمانت اجرایی وجود ندارد.
عدم پایبندی مدیران به تصمیمات مدیران ماقبل خود صرف نظر از اینکه در شان مدیران نهاد وکالت نیست ،ضعف قانون و آئین نامه های داخلی آن را نیز فریاد میزند.
و به نظر میرسد در این خصوص اقدامی جدی باید صورت پذیرد.
این نکته را هم اضافه کنم که زمانیکه موضوع تشکیل کمیسیون بانوان در دوره ۲۹ هیات مدیره کانون مطرح شد،روزها و ساعتها فعالین صنفی و مدیران وقت در این خصوص به بحث و تبادل نظر پرداختند که منجر به تصویب آن در دوره ۲۹ گردید.
دوم اینکه در دوره های اخیر همواره زنان و مساله زنان علاوه بر فعالین این حوزه مورد توجه کاندیداهای هیات مدیره در موسم انتخابات قرار گرفته است به ویژه در دوره اخیر که اندر احوالات موضوع تشکیل کمیسیون بانوان گفتند و نوشتند.
اینجانب شخصا با تشکیل چنین کمیسیونی ،هدف و عملکرد آن و اساسا تفکیک جنسیتی موافق نبودم و در همان ایامی که این موضوع طرح شد نیز مخالفت کردم(گفتگوی من و ژینوس شریف رازی/گروه صنفی تلگرامی ققنوس)
لیکن استفاده تبلیغی از حوزه زنان و مساله آنان در ایام انتخابات نیز خوشایند نبوده و محل نقد جدی است.
معتقدم از فعالین زن در مدیریت کانون اعم از کمیسیونها،ارگانها می بایست استفاده کرد و نیازی به تشکیل کمیسیون ویژه نیست ومشکلات و مسائل آنان نیز مانند سایر وکلا در کمیسیون حمایت وحسب مورد سایر کمیسیونها مطرح گردد.
پیش تر عرض کردم صرف نظراز اینکه شخصا در هدف و عملکرد این کمیسیون سوالات و ابهاماتی دارم لیکن شاهد استفاده گسترده مدیران در موسم انتخابات از مساله هم جنسانم بودم و دیدم چگونه اندر احوالات کمیسیون بانوان و کسب آرای آنان گفتند و نوشتند و همین مبنای نوشتن این یادداشت کوتاه شد.
مریم رهنما
وکیل دادگستری
۲۶ مهر ۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
ریاست محترم کانون مرکز از ساختمان سعادت آباد می فرمایند...👇👇👇
withoutretouch
https://www.instagram.com/p/BpFDnM-Aefh/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=eksz2uf9mmtn
withoutretouch
https://www.instagram.com/p/BpFDnM-Aefh/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=eksz2uf9mmtn
Instagram
amirsalardavoodi
●اگر به عمرم هیچ نمی نگاشتم و فقط همین مطلب را نوشته باشم، الان آماده مردنم! 👇 "مرحمتی شما به من و نسل من چنین بود!" اجازه بدهید تا به عنوان یک نمی دانم نسل چندمی انقلاب و یا حالا به تعبیر برخی محققین ، یحتمل به عنوان یک نسل سومی انقلاب اسلامی سخن بگویم…
Forwarded from کانال ۲ امرداد
کمیسیون امور بینالملل کانون وکلای دادگستری مرکز برگزار میکند:
"نشست تخصصی وضعیت حقوقی دریای خزر"
با سخنرانی:
دکتر ابراهیم بیگزاده
دکتر حسن سواری
سه شنبه، ۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۰
@IranAmordadnews
"نشست تخصصی وضعیت حقوقی دریای خزر"
با سخنرانی:
دکتر ابراهیم بیگزاده
دکتر حسن سواری
سه شنبه، ۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۰
@IranAmordadnews
با درود و سلام خدمت جناب داودی و مخاطبان محترم کانال بدون روتوش
در تاریخ 26 مهر ماه در آن کانال مطلبی به قلم وکیل بانو سرکار خانم مریم رهنما در خصوص وعده انتخابانی کانون مرکز مبنی بر تاسیس کمیسیون بانوان و پیگیری وعده مذکور و سایر مطالب مندرج در آن مرقومه درج گردیده است.
توجها به مطلبی که حضرتعالی در 28 آذرماه 1395 پس از انتخابات کانون وکلای دادگستری آذربایجان شرقی با عنوان "دومینوی تغییر" نگاشته بودید و به مخاطبان قول پیگیری اقدامات هیات مدیره جوان مستقر در کانون در تبریز را داده بودید، با عنایت به فعالیت های کمیسیون بانوان کانون آذربایجان و به مناسبت انتشار مطلب خانم رهنما و نظر به برگزاری سمینار ملی " منع خشونت علیه زنان" در تاریخ 26 مهر 1397، برخود فرض دیدیم مطالبی چند را با همکاران گرامی به اشتراک بگذاریم.
اولا: به نظر مهم تر از تشکیل یک کمیسیون مستقل برای بانوان (که اینجانبان وجود آن را به دلیل پیگیری برخی مسائل صنفی و اجتماعی مربوط به زنان، حتما جز ضروریات می دانم)، تغییر نوع نگاه مدیران کانون ها به توانمندی های زنان و حذف نگاه جنسیتی به آنان است که خوشبختانه این امر در کانون آذربایجان در این دوره به مدد جناب وکیل شربیانی و یاران توانمندشان در فراکسیون اعتدال به خوبی شکل گرفت.
چرا که بانوان کانون به شکل موثری در ارگانهای کانون به صورت غیر فرمالیته به کارگرفته شدند و هر وکیل بانوئی طالب فعالیت در هر کمیسیونی باشد، منعی برای حضور و فعالیت خود نمی بیند. به نحویکه در این دوره یک بانوی وکیل برای اولین بار به عنوان معاون دادستان کانون انتخاب گردید و علاوه بر این بانوان کانون در کمیسیون های متعدد مانند آموزش، روابط عمومی ، ورزش و معاضدت با مجالی که پیدا کردند، خودی نشان دادند و از پایه های اساسی موفقیت کمیسیون های مذکور بودند و حتی در چندین کمیسیون همانند کمیسیون فرهنگی و هنری سمت ریاست کمیسیون به بانوان واگذار گردید. لذا ضروری است که اشاره شود که فقط تشکیل کمیسیون بانوان دردی را از ما زنان دوا نمی کند و باید نوع نگاه جنسیتی به زنان و توانمندی های آنان را تغییر یابد.
ثانیا: در خصوص کمیسیون بانوان نیز فقط تشکیل کمیسیون مذکور به صورت مستقل چاره کار نخواهد بود، بلکه مهم تر از این مساله، تغییر نوع نگاه به بانوان است که در بند قبلی توضیح کافی داده شد، وگرنه کانون آذربایجان قبل از دوره تحول صورت گرفته توسط اعتدالی ها، طی 20 سال گذشته دارای کمیسیون بانوان بوده است، ولی هیچ فعالیتی را مشاهده نکرده بود و علت این امر نیز اداره کنندگان کمیسیون نبوده اند، بلکه نوع نگاه مدیریتی حاکم بوده است که امکان هر نوع فعالیتی را منع نموده بود.
خوشبختانه امروزه با این تغییر نگاه، کمیسیون بانوان کانون استان در طی 20 ماه گذشته برنامه های متعددی را در ابعاد اجتماعی و صنفی خود در حمایت از بانوان بزه دیده، ارتباط مستمر با آموزش و پرورش و ارتقای سطح حقوقی دانشجویان دختر و آگاه سازی آنان به حقوق بانوان و همکاری گسترده با سازمان های مردم نهاد فعال در حوزه زنان و سایر مواردی که در این مجال قابل بیان نیست، انجام داده است که از مهم ترین این اقدامات برگزاری سمینار ملی منع خشونت علیه زنان بود که در این همایش، مساله سازی دقیق این موضوع را با حضور اساتید جرم شناسی، مدیران برجسته دستگاه قضایی و نمایندگان مجلس و جامعه شناسان به خوبی انجام داده است.
در پایان اعلام می داریم که غرض از نگارش این مطلب، بیان بایسته های تغییر نوع نگاه به زنان در مدیران کانون ها نسبت به این مساله و به اشتراک گذاشتن تجربه ای بود که از اعتماد به زنان به نحو احسن در کانون آذربایجان حاصل شده است و اینجانبان این اتفاق مبارک را به فال نیک گرفته و امیدواریم در کلیه کانون های کشور شاهد چنین تغییر دیدگاهی نسبت به بانوان شایسته وکیل باشیم.
با احترام
اعضای کمیسیون بانوان کانون وکلای آذربایجان شرقی
نشر از بدون روتوش
@withoutretouch
در تاریخ 26 مهر ماه در آن کانال مطلبی به قلم وکیل بانو سرکار خانم مریم رهنما در خصوص وعده انتخابانی کانون مرکز مبنی بر تاسیس کمیسیون بانوان و پیگیری وعده مذکور و سایر مطالب مندرج در آن مرقومه درج گردیده است.
توجها به مطلبی که حضرتعالی در 28 آذرماه 1395 پس از انتخابات کانون وکلای دادگستری آذربایجان شرقی با عنوان "دومینوی تغییر" نگاشته بودید و به مخاطبان قول پیگیری اقدامات هیات مدیره جوان مستقر در کانون در تبریز را داده بودید، با عنایت به فعالیت های کمیسیون بانوان کانون آذربایجان و به مناسبت انتشار مطلب خانم رهنما و نظر به برگزاری سمینار ملی " منع خشونت علیه زنان" در تاریخ 26 مهر 1397، برخود فرض دیدیم مطالبی چند را با همکاران گرامی به اشتراک بگذاریم.
اولا: به نظر مهم تر از تشکیل یک کمیسیون مستقل برای بانوان (که اینجانبان وجود آن را به دلیل پیگیری برخی مسائل صنفی و اجتماعی مربوط به زنان، حتما جز ضروریات می دانم)، تغییر نوع نگاه مدیران کانون ها به توانمندی های زنان و حذف نگاه جنسیتی به آنان است که خوشبختانه این امر در کانون آذربایجان در این دوره به مدد جناب وکیل شربیانی و یاران توانمندشان در فراکسیون اعتدال به خوبی شکل گرفت.
چرا که بانوان کانون به شکل موثری در ارگانهای کانون به صورت غیر فرمالیته به کارگرفته شدند و هر وکیل بانوئی طالب فعالیت در هر کمیسیونی باشد، منعی برای حضور و فعالیت خود نمی بیند. به نحویکه در این دوره یک بانوی وکیل برای اولین بار به عنوان معاون دادستان کانون انتخاب گردید و علاوه بر این بانوان کانون در کمیسیون های متعدد مانند آموزش، روابط عمومی ، ورزش و معاضدت با مجالی که پیدا کردند، خودی نشان دادند و از پایه های اساسی موفقیت کمیسیون های مذکور بودند و حتی در چندین کمیسیون همانند کمیسیون فرهنگی و هنری سمت ریاست کمیسیون به بانوان واگذار گردید. لذا ضروری است که اشاره شود که فقط تشکیل کمیسیون بانوان دردی را از ما زنان دوا نمی کند و باید نوع نگاه جنسیتی به زنان و توانمندی های آنان را تغییر یابد.
ثانیا: در خصوص کمیسیون بانوان نیز فقط تشکیل کمیسیون مذکور به صورت مستقل چاره کار نخواهد بود، بلکه مهم تر از این مساله، تغییر نوع نگاه به بانوان است که در بند قبلی توضیح کافی داده شد، وگرنه کانون آذربایجان قبل از دوره تحول صورت گرفته توسط اعتدالی ها، طی 20 سال گذشته دارای کمیسیون بانوان بوده است، ولی هیچ فعالیتی را مشاهده نکرده بود و علت این امر نیز اداره کنندگان کمیسیون نبوده اند، بلکه نوع نگاه مدیریتی حاکم بوده است که امکان هر نوع فعالیتی را منع نموده بود.
خوشبختانه امروزه با این تغییر نگاه، کمیسیون بانوان کانون استان در طی 20 ماه گذشته برنامه های متعددی را در ابعاد اجتماعی و صنفی خود در حمایت از بانوان بزه دیده، ارتباط مستمر با آموزش و پرورش و ارتقای سطح حقوقی دانشجویان دختر و آگاه سازی آنان به حقوق بانوان و همکاری گسترده با سازمان های مردم نهاد فعال در حوزه زنان و سایر مواردی که در این مجال قابل بیان نیست، انجام داده است که از مهم ترین این اقدامات برگزاری سمینار ملی منع خشونت علیه زنان بود که در این همایش، مساله سازی دقیق این موضوع را با حضور اساتید جرم شناسی، مدیران برجسته دستگاه قضایی و نمایندگان مجلس و جامعه شناسان به خوبی انجام داده است.
در پایان اعلام می داریم که غرض از نگارش این مطلب، بیان بایسته های تغییر نوع نگاه به زنان در مدیران کانون ها نسبت به این مساله و به اشتراک گذاشتن تجربه ای بود که از اعتماد به زنان به نحو احسن در کانون آذربایجان حاصل شده است و اینجانبان این اتفاق مبارک را به فال نیک گرفته و امیدواریم در کلیه کانون های کشور شاهد چنین تغییر دیدگاهی نسبت به بانوان شایسته وکیل باشیم.
با احترام
اعضای کمیسیون بانوان کانون وکلای آذربایجان شرقی
نشر از بدون روتوش
@withoutretouch
Forwarded from "كانال وكالت" سعيد باقري (سعيد باقري)
بنابه مسموع ليست جديد وكلاي موضوع تبصره ذيل ماده ٤٨ قانون آيين دادرسي كيفري به شرح زير است .
👇👇
١- امان الله كشاورز
٢- محمدرضا ساكي
٣- مجيد يوسفي
٤- محمدكاظم كاظم زاده
٥- محمد طاهري ابهر
٦- سيامك مدير خراساني
٧- حسين رضا هادي شايسته
٨- خليل فارسيجاني
٩- نورالله عزيز محمدي
١٠- علي رضا هاديان رسناني
١١- سيد امبر حسيني امامي
١٢- مجيد حميدي
١٣- حسن خدادادي
١٤- سيد حميد شريعتي فرد
١٥- احمد سرتيپ زاده
١٦- محسن ملكي
١٧- محمد محسني
١٨- بهروز ابوالحسني
١٩- فخرالدين جعفر راده
٢٠- محمدكيالاشكي
٢١- محمد علي محمدي
٢٢- حسن اسماعيل نژاد
٢٣- روح الله حسينيان
٢٤- حسين محبيان
٢٥ - ابوالفضل حسيني
٢٦- محمد پورنبي نوقابي
٢٧- علي رضا قرباني
٢٨- سيد احد ميري لواساني
٢٩- مجتبي پناهي( تكراري است نام وي درليست ٢٠نفره قبلي هم هست!!)
٣٠- سيدعلي غروي(ايشان چندين ماه است بازنشسته شده و ديگر وكيل نيست) !!
٣١- عيسي الوندي
٣٢- - حشمت الله صادقي
٣٣- حسين شهرابي فراهاني
٣٤- علي رضا غفاري
٣٥- مظفر احمدي دستگردي
٣٦- حسن شكري
٣٧- - سيد ضياء عدناني
٣٨- داود شهادت
٣٩- مهدي زرودي
٤٠- محسن رضايي
٤١- حميد رضا محمدي
٤٢- محمد كريمي
٤٣- حميدرضا قمري
با اسامي جديد جمع وكلاي مورد تاييد رييس قوه قضاييه -منهاي يك نام تكراري- تاكنون
٦٢نفراست.
عجيب اينجاست كه درليست قبلي و اين ليست حتي نام يك بانوي وكيل وجود ندارد !؟ .
چنان چه نام هر يك از همكاران محترم وكيل در ليست مذكور به اشتباه ذكر شده است تكذيبيه ايشان در كانال اينجانب منتشر خواهد شد
لينك كانال " وكالت " سعيد باقري👇👇
https://t.me/Saeedbagherivekalat
👇👇
١- امان الله كشاورز
٢- محمدرضا ساكي
٣- مجيد يوسفي
٤- محمدكاظم كاظم زاده
٥- محمد طاهري ابهر
٦- سيامك مدير خراساني
٧- حسين رضا هادي شايسته
٨- خليل فارسيجاني
٩- نورالله عزيز محمدي
١٠- علي رضا هاديان رسناني
١١- سيد امبر حسيني امامي
١٢- مجيد حميدي
١٣- حسن خدادادي
١٤- سيد حميد شريعتي فرد
١٥- احمد سرتيپ زاده
١٦- محسن ملكي
١٧- محمد محسني
١٨- بهروز ابوالحسني
١٩- فخرالدين جعفر راده
٢٠- محمدكيالاشكي
٢١- محمد علي محمدي
٢٢- حسن اسماعيل نژاد
٢٣- روح الله حسينيان
٢٤- حسين محبيان
٢٥ - ابوالفضل حسيني
٢٦- محمد پورنبي نوقابي
٢٧- علي رضا قرباني
٢٨- سيد احد ميري لواساني
٢٩- مجتبي پناهي( تكراري است نام وي درليست ٢٠نفره قبلي هم هست!!)
٣٠- سيدعلي غروي(ايشان چندين ماه است بازنشسته شده و ديگر وكيل نيست) !!
٣١- عيسي الوندي
٣٢- - حشمت الله صادقي
٣٣- حسين شهرابي فراهاني
٣٤- علي رضا غفاري
٣٥- مظفر احمدي دستگردي
٣٦- حسن شكري
٣٧- - سيد ضياء عدناني
٣٨- داود شهادت
٣٩- مهدي زرودي
٤٠- محسن رضايي
٤١- حميد رضا محمدي
٤٢- محمد كريمي
٤٣- حميدرضا قمري
با اسامي جديد جمع وكلاي مورد تاييد رييس قوه قضاييه -منهاي يك نام تكراري- تاكنون
٦٢نفراست.
عجيب اينجاست كه درليست قبلي و اين ليست حتي نام يك بانوي وكيل وجود ندارد !؟ .
چنان چه نام هر يك از همكاران محترم وكيل در ليست مذكور به اشتباه ذكر شده است تكذيبيه ايشان در كانال اينجانب منتشر خواهد شد
لينك كانال " وكالت " سعيد باقري👇👇
https://t.me/Saeedbagherivekalat
"كانال وكالت" سعيد باقري
بنابه مسموع ليست جديد وكلاي موضوع تبصره ذيل ماده ٤٨ قانون آيين دادرسي كيفري به شرح زير است . 👇👇 ١- امان الله كشاورز ٢- محمدرضا ساكي ٣- مجيد يوسفي ٤- محمدكاظم كاظم زاده ٥- محمد طاهري ابهر ٦- سيامك مدير خراساني ٧- حسين رضا هادي شايسته ٨- خليل فارسيجاني ٩-…
در ارتباط با لیست جدید وکلای مورد تایید رییس قوه قضاییه ، دست کم در مورد یک نام یعنی نفر ششم جناب آقای سیامک مدیر خراسانی ، رئیس شعبه ۷۶ کیفری استان سابق پیش آمده ای مربوط به دو سه هفته قبل را حین مراجعه به دادگاه انقلاب روایت می کنم.
مدیر خراسانی در مقطعی به شکایات مطروحه علیه رییس دولت های نهم و دهم رسیدگی نمود و ماجرای احضارهای پشت سر هم و به دو رقمی رسیده مربوط به دکتر احمدی نژاد مربوط به همان مسئولیت مورد اشاره است.
باری ، دو سه هفته پیش در مراجعه به دادگاه انقلاب ، جناب مدیر خراسانی را در حال تعرفه تلفنی خود از طریق تلفن متصدی صدور جواز جهت مراجعه به شعب محاکم ، مشاهده کردم که تاکید می کردند من در فهرست جدید وکلای موضوع تبصره ماده ۴۸ آیین دادرسی کیفری حضور دارم و برای فلان پرونده و بهمان متهم مراجعه نموده ام.
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
مدیر خراسانی در مقطعی به شکایات مطروحه علیه رییس دولت های نهم و دهم رسیدگی نمود و ماجرای احضارهای پشت سر هم و به دو رقمی رسیده مربوط به دکتر احمدی نژاد مربوط به همان مسئولیت مورد اشاره است.
باری ، دو سه هفته پیش در مراجعه به دادگاه انقلاب ، جناب مدیر خراسانی را در حال تعرفه تلفنی خود از طریق تلفن متصدی صدور جواز جهت مراجعه به شعب محاکم ، مشاهده کردم که تاکید می کردند من در فهرست جدید وکلای موضوع تبصره ماده ۴۸ آیین دادرسی کیفری حضور دارم و برای فلان پرونده و بهمان متهم مراجعه نموده ام.
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
"ناگزیر از قضاوت هستیم"
جواد خیابانی مردی مهربان و خوش قلب و دوست داشتنی است.
او شاید به زعم بسیارانی که معتقدند با آمدن یک جوان با آتیه و مطلع و زبان دان و مجهز به روزآمد ترین اطلاعات ورزشی با نام عادل فردوسی پور به شبکه سوم سیما ( موسوم به شبکه ورزش) ، مشخصاً در حوزه گزارشگری فوتبال و پس از عادل ، پله دوم را از آنه خود کرد ، لیکن بی انصافی است اگر فراموش کنیم که او در اوایل دهه هفتاد شمسی عنوان پیش قراولی گزارشگری مدرن در سیمای جمهوری اسلامی و خاصه شبکه سوم سیما را به نام خود کرد و در شرایطی که ما بعد مرحوم بهمنش و تا حدی هم مانوک خدابخشیان ( کسانی که عمدهء گزارش های پیش از انقلاب و البته نه فقط فوتبال را بر عهده داشتند) ، گزارشگر منحصر به فردی را در عرصه گزارشگری فوتبال ندیده بودیم و حداکثر شاید مرحوم بهرام شفیع و جهانگیر کوثری و عباس بهروان و اسکندر کوتی را می توان مورد اشارت قرار داد که البته این چهار مجری گزارشگر پیش کسوت ، اطلاعات ورزشی پیشکش شان ، متاسفانه آن اندازه ناجور و اعصاب خرد کن گزارش می کردند که آدمی ترجیح می داد تا مسابقات فوتبال را بدون گزارش مشاهده نماید تا اینکه لاجرم همراه با پس صدای آنها به تماشا بنشیند....
مثلا مرحوم مغفور بهرام شفیع که اخیرا دعوت باری تعالی را لبیک گفت و و ما و ایران را برای همیشه ترک کرد ، وقتی گزارش می کرد به امور بی ربطی اشاره می نمود که اساسا مخاطب را مابین یک تعارض احساسی قرار می داد. کیست که علاقه مرحوم شفیع به بیان انواع قابل تصور و حتی قابل تخیل تلفظ های نام بازیکنان خارجی را که بعضا آن اندازه ذکر تمام تلفظ ها طولانی می گردید که عملا هم خود گزارشگر و هم مخاطبین کلا جریان بازی را از دست می دادند ، از یاد ببرد....
به عنوان نمونه در جریان جام جهانی نود ایتالیا وقتی پدیده آن جام و ایضاً پدیده تیم فوتبال ایتالیا گل می زد ، بهرام خان شفیع چنین می گفت : " اسکیلاچی ، اسکلاچی – اشیلاچی – شیلاچی – یا هر اسم دیگری( که) من نمیدونم ، به هر حال گل خودش را زد!"
و یا در مورد روبرتو باجو ، جناب شفیع تو گویی تکلیف داشتند تا از باب احتیاط مستحب و شاید احتیاط واجب همه تلفظهای نام کاپیتان آن روزهای ایتالیا یعنی روبرتو باجو در جام جهانی نود و چهار امریکا را بیان نماید تا مبادا مدیون مخاطبین گردد....باجّو یا باگیو یا باجیو یا باجو ( جیم غیر مشدد - تلفظ اَصحّ در تلفظ ایتالیایی ) یا باگّیو ( گاف مشدد) ...
و یا اسکندر کوتی که به واقع علی السویه ترین گزارش های فوتبال را ارائه می داد و بعضی وقت ها هم تلاش می کرد اَدای گزارشگران عرب را در بیاورد و شاید یادتان باشد که در در بازی معروف دو تیم ایران و عربستان در مقدماتی جام جهانی نود و هشت فرانسه که در ورزشگاه آزادی برگزار شد پس از اعلام ضربه پنالتی به سود ایران با خطا روی علیرضا منصوریان کوتی با گفتن چندین بارهء الله اکبر موجب شگفتی بینندگان شد و تا مدتها از این حرکت او به عنوان یک سوتی یاد میشد، البته کریم باقری نتوانست ضربه پنالتی را تبدیل به گل کند، هر چند در گفتگو باخبرگزاری فارس کوتی گفت که این اقدام را برای صرفاً ارضای خود انجام داده است!!!
و یا او در شهریور نود و چهار شمسی در گفتگو با رامبد جوان وقتی که میهمان برنانه تاک شو خندوانه بود ، اعتراف کرد که بعضا در گزارش مسابقاتی که دو طرف خارجی بودند ، آنگاه که لیست اسامی بازیکنان را نظر به قلّت امکانات و منابع سالهای نه چندان دور سیمای رسمی کشور در اختیار نداشتند ، لاجرم نام بازیکنان را از خود اختراع خلق الساعه می نمودند. او در این گفتگوی صمیمانه و طنز مایه خاصه روی تیم ملی چین تاکید کرده و عنوان می کند که مثلا از خودمان در می آوردیم و می گفتیم چینگ چانگ چون و در این لحظه رامبد جوان علی رغم اینکه جوّ مصاحبه را با خنده و مطایبه توام ساخته است ، لیکن در قالب مزاح و همراه با خنده از او انتقادی زیر پوستی می کند با این مضمون که "ما به تو اعتماد می کردیم و تو چه کلاه هایی که سر ما نمی گذاشتی....."
آری تا پیش از اینکه جواد خیابانی به عنوان گزارش گر وارد عرصه گزارشگری مسابقات فوتبال گردد ، گزارشگران عمدتاً بعد از انقلاب تقریبا به مثابه سایر حوزه های اصولا تخصصی عصر صدارت جمهوری اسلامی ، کار و تخصص شان هر چه که بوده است ، بی تردید گزارش گری نبوده است و اما با آمدن خیابانی که هم نسبتاً خوش صدا ( صدای مناسب گزارشگری) و هم بالنسبه با اطلاع و آگاه در اندازه خود و البته در قیاس با اَسلافش بود و از این رو بی گمان فاصله معنا داری با گزارشگران پیش از خود داشت، فصل نوینی در امر گزارشگری فوتبال آغاز گردید و البته شایان توجه اینکه استاد عطا بهمنش و مانوک خدابخشیان در میان اسلاف خیابانی استثناء بودند)
مع هذا درست به همین جهت انکار ناشدنی است که جواد خیابانی را باید به درستی نقطه شروع گزارشگری مدرن و
جواد خیابانی مردی مهربان و خوش قلب و دوست داشتنی است.
او شاید به زعم بسیارانی که معتقدند با آمدن یک جوان با آتیه و مطلع و زبان دان و مجهز به روزآمد ترین اطلاعات ورزشی با نام عادل فردوسی پور به شبکه سوم سیما ( موسوم به شبکه ورزش) ، مشخصاً در حوزه گزارشگری فوتبال و پس از عادل ، پله دوم را از آنه خود کرد ، لیکن بی انصافی است اگر فراموش کنیم که او در اوایل دهه هفتاد شمسی عنوان پیش قراولی گزارشگری مدرن در سیمای جمهوری اسلامی و خاصه شبکه سوم سیما را به نام خود کرد و در شرایطی که ما بعد مرحوم بهمنش و تا حدی هم مانوک خدابخشیان ( کسانی که عمدهء گزارش های پیش از انقلاب و البته نه فقط فوتبال را بر عهده داشتند) ، گزارشگر منحصر به فردی را در عرصه گزارشگری فوتبال ندیده بودیم و حداکثر شاید مرحوم بهرام شفیع و جهانگیر کوثری و عباس بهروان و اسکندر کوتی را می توان مورد اشارت قرار داد که البته این چهار مجری گزارشگر پیش کسوت ، اطلاعات ورزشی پیشکش شان ، متاسفانه آن اندازه ناجور و اعصاب خرد کن گزارش می کردند که آدمی ترجیح می داد تا مسابقات فوتبال را بدون گزارش مشاهده نماید تا اینکه لاجرم همراه با پس صدای آنها به تماشا بنشیند....
مثلا مرحوم مغفور بهرام شفیع که اخیرا دعوت باری تعالی را لبیک گفت و و ما و ایران را برای همیشه ترک کرد ، وقتی گزارش می کرد به امور بی ربطی اشاره می نمود که اساسا مخاطب را مابین یک تعارض احساسی قرار می داد. کیست که علاقه مرحوم شفیع به بیان انواع قابل تصور و حتی قابل تخیل تلفظ های نام بازیکنان خارجی را که بعضا آن اندازه ذکر تمام تلفظ ها طولانی می گردید که عملا هم خود گزارشگر و هم مخاطبین کلا جریان بازی را از دست می دادند ، از یاد ببرد....
به عنوان نمونه در جریان جام جهانی نود ایتالیا وقتی پدیده آن جام و ایضاً پدیده تیم فوتبال ایتالیا گل می زد ، بهرام خان شفیع چنین می گفت : " اسکیلاچی ، اسکلاچی – اشیلاچی – شیلاچی – یا هر اسم دیگری( که) من نمیدونم ، به هر حال گل خودش را زد!"
و یا در مورد روبرتو باجو ، جناب شفیع تو گویی تکلیف داشتند تا از باب احتیاط مستحب و شاید احتیاط واجب همه تلفظهای نام کاپیتان آن روزهای ایتالیا یعنی روبرتو باجو در جام جهانی نود و چهار امریکا را بیان نماید تا مبادا مدیون مخاطبین گردد....باجّو یا باگیو یا باجیو یا باجو ( جیم غیر مشدد - تلفظ اَصحّ در تلفظ ایتالیایی ) یا باگّیو ( گاف مشدد) ...
و یا اسکندر کوتی که به واقع علی السویه ترین گزارش های فوتبال را ارائه می داد و بعضی وقت ها هم تلاش می کرد اَدای گزارشگران عرب را در بیاورد و شاید یادتان باشد که در در بازی معروف دو تیم ایران و عربستان در مقدماتی جام جهانی نود و هشت فرانسه که در ورزشگاه آزادی برگزار شد پس از اعلام ضربه پنالتی به سود ایران با خطا روی علیرضا منصوریان کوتی با گفتن چندین بارهء الله اکبر موجب شگفتی بینندگان شد و تا مدتها از این حرکت او به عنوان یک سوتی یاد میشد، البته کریم باقری نتوانست ضربه پنالتی را تبدیل به گل کند، هر چند در گفتگو باخبرگزاری فارس کوتی گفت که این اقدام را برای صرفاً ارضای خود انجام داده است!!!
و یا او در شهریور نود و چهار شمسی در گفتگو با رامبد جوان وقتی که میهمان برنانه تاک شو خندوانه بود ، اعتراف کرد که بعضا در گزارش مسابقاتی که دو طرف خارجی بودند ، آنگاه که لیست اسامی بازیکنان را نظر به قلّت امکانات و منابع سالهای نه چندان دور سیمای رسمی کشور در اختیار نداشتند ، لاجرم نام بازیکنان را از خود اختراع خلق الساعه می نمودند. او در این گفتگوی صمیمانه و طنز مایه خاصه روی تیم ملی چین تاکید کرده و عنوان می کند که مثلا از خودمان در می آوردیم و می گفتیم چینگ چانگ چون و در این لحظه رامبد جوان علی رغم اینکه جوّ مصاحبه را با خنده و مطایبه توام ساخته است ، لیکن در قالب مزاح و همراه با خنده از او انتقادی زیر پوستی می کند با این مضمون که "ما به تو اعتماد می کردیم و تو چه کلاه هایی که سر ما نمی گذاشتی....."
آری تا پیش از اینکه جواد خیابانی به عنوان گزارش گر وارد عرصه گزارشگری مسابقات فوتبال گردد ، گزارشگران عمدتاً بعد از انقلاب تقریبا به مثابه سایر حوزه های اصولا تخصصی عصر صدارت جمهوری اسلامی ، کار و تخصص شان هر چه که بوده است ، بی تردید گزارش گری نبوده است و اما با آمدن خیابانی که هم نسبتاً خوش صدا ( صدای مناسب گزارشگری) و هم بالنسبه با اطلاع و آگاه در اندازه خود و البته در قیاس با اَسلافش بود و از این رو بی گمان فاصله معنا داری با گزارشگران پیش از خود داشت، فصل نوینی در امر گزارشگری فوتبال آغاز گردید و البته شایان توجه اینکه استاد عطا بهمنش و مانوک خدابخشیان در میان اسلاف خیابانی استثناء بودند)
مع هذا درست به همین جهت انکار ناشدنی است که جواد خیابانی را باید به درستی نقطه شروع گزارشگری مدرن و