بدون روتوش
880 subscribers
2.38K photos
245 videos
41 files
2.02K links
بدون روتوش،فرهنگ است.بدون روتوش بودن سخت است. بدون روتوش شدن،هزینه دارد و اما ارزشش را دارد.قدم نخست توسعه ، پیشرفت و دست یازیدن به عدالت ، معرفت و سلامت ، تمرین بدون روتوش شدن و ماندن است.
یگانه مدیر مسئول ( بدون اجتماع و تبانی) : وکیل امیرسالار داودی
Download Telegram
کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای دادگستری مرکز برگزار می‌کند:

نشست «کودک و حق بر کودکی»

یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷
ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۰

سخنرانان:

شیوا دولت آبادی، نایب‌رییس انجمن روانشناسی ایران

فاطمه اشرفی، مدیر انجمن حمایت از کودکان و زنان پناهنده

منصور مقاره عابد، وکیل دادگستری

سالن جلالی نائینی کانون وکلای دادگستری مرکز
میدان آرژانتین، خیابان زاگرس، شماره۳.

http://icbar.ir/Default.aspx?tabid=55&ctl=Edit&mid=435&Code=23907

@kanoonevokalamarkaz
"چهل سالگی و اقتضائاتش"

دستور موقت علیه مستاجران جدید کاخ سفید و حتی اصلا محکومیت ایالات متحده آمریکا در دیوان بین المللی دادگستری ، حقیقتاً یک پیروزی سیاسی - حقوقی برای جمهوری اسلامی در برابر آمریکا محسوب است؟!
داستان نظام سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی پیروز شده در بهمن ماه نه چندان سرد و کور کننده چشم شاه به سال ۱۳۵۷ و سپس سال به سال رشد کردن و بزرگ و بزرگتر شدنش تا اینکه امروز به چهل سالگی رسیده است ، داستان پر فراز و نشیبی چونان حکایت زندگی صفر تا چهل سالگی همه انسانهایی است که قطعا یک سالگی شان با ده سالگی و بیست سالگی و چهل سالگی شان توفیرها داشته است.
بدون تردید چهل سالگی نقطه عزیمت نوینی است در رشد و فرایند کامل شدن شخصیت آدمی و به واقع چهل سالگی مقطع سنی است که آدمی در این مقطه به کمال شخصیتی و ادراکی و احساسی خود بالغ می گردد و فکر می کنم می بایست چهل سالگی را در نوع بشر سن بلوغ دوم او بدانیم.
چه اینکه قرآن کریم در آیه شریفه ۱۵ از سوره مبارکه الأحقاف چنین می فرماید :
حَتىَّ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبّ‏ِ أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلىَ‏َّ وَ عَلىَ‏ وَالِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَئهُ وَ أَصْلِحْ لىِ فىِ ذُرِّيَّتىِ  إِنىّ‏ِ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنىّ‏ِ مِنَ الْمُسْلِمِين‏ 
و هنگامي كه انسان به مرحله رشد و شكوفائي تامّ رسيد و چهل سال بر او بگذشت مي‌گويد: پروردگارا، طريق شكر و سپاس نعمتهاي خودت را بر من و پدر و مادرم به من الهام فرما! و طريق انجام عمل صالح كه مورد رضا و تحسين تو باشد را به من بياموز! و در ميان ذرّيّه من صلاح و سداد را استوار فرما! بدرستيكه من به تو روي آوردم و تسليم خواست و اراده تو گشتم.
و یا اینکه پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی سلام الله علیه نیز در حدیث و روایتی فرموده اند : من جاوز الاربعين و لم يغلب خيره شرّه فليتجهّز الى النّار. / ترجمه : رسول اكرم سلام خدا بر او باد، چنین فرمود: كسى كه سنين عمرش از چهل سال بگذرد و اعمال نيكش بر كارهاى بدش فزونى نيابد خود را براى عذاب الهى آماده کند.
سخن پیامبر بزرگوار کنایه ای است که مطابق آن می توان‌ نتیجه گرفت که چنانچه فردی وقتی به چهل سالگی رسید ، ثبات در او‌ و نظام اخلاقی مبتنی بر حسن و قبح پنداری او ایجاد می گردد و نه دیگر می تواند بر خوبی هایش بی افزاید و طبعا نه بر بدی هایش و انسان چهل ساله در اکمل وضعیت روحی و روانی و شخصیتی خود قرار دارد و حداکثر ثبات قدم را در امور و مستحدثات مبتلا به در می یابد.
و حالا آیا چهل سالگی برای جمهوری اسلامی همان وضعیت مشابهی را داراست ، آنگونه که آیت الله جوادی آملی در بخشی از کتاب «شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی (ع) " عنوان فرموده اند که علی الاغلب انبباء الهی همچون پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) در سن چهل سالگی مبعوث گردیدند.
و یا آیا چهل سالگی برای جمهوری اسلامی نیز همان راهی است که ناصر خسرو قبادیانی آنطور که در بادی سفرنامه اش می گوید ، چهل ساله بود و حسب خوابی که دید ، زیر و زبر گردید و شد کسی دیگر؟!
و یا مانند بودا در چهل سالگي با مسافرت هاي فراوان، آيين خود را در سراسر هندوستان تبليغ كرد و بر اثر ملاقات با افراد مختلف به اصلاح نفوس و تربيت شاگردان همت گماشت.
و یا به مثابه دیگرانی چون سراج الدین سکاکی و حکیم میرزا جهانگیرخان قشقایی و امثالهم... که همگی در چهل سالگی تحول یافته اند....
به قول استاد سخن سعدی علیه الرحمه که در باب هفتم گلستان می فرماید :
به صورت آدمی شد قطره آب
که چل روزش قرار اندر رحم ماند
و گر چل ساله را عقل و ادب نیست
به تحقیقش نشاید آدمی خواند
باری، چهل سالگی در آدمیان سن و سال عجیب و غریبی است که هم وقتی به آن می رسند ، مسیری را که آمده اند طی آن به بیشترین حد از پختگی و تکمال حداکثری در شخصیت و احوالات روحی و روانی و نوعی ثبات در جهان بینی و نظام اخلاقی دست خواهند یافت و حال چنانچه بخواهند و البته زمینه ها فراهم هم باشند ، چهل سالگی به عنوان دومین سن بلوغ می شود نقطه عزیمت نوین آدمی برای رفتن در مسیری نوین و جهت ایصال به مقصدی دیگر گون!
آیا برای جمهوری اسلامی هم چهل سالگی نقطه عزیمت جدیدی است؟! نقطه ای برای رفتن به راه نوینی ، منتها در حالی که علی القاعده می بایست در اوج پختگی و قرار و ثبات حاضر باشد؟!
جمهوری اسلامی در اَوان تولد و سپس در خردسالی و نوجوانی و آنگاه ما بعد حلول جوانی کارها کرده است که امروز وقتی عملکرد او را در مواجهه با بحرانی چون دونالد ترامپ می بینیم گمان می بریم که علی الظاهر چهل سالگی فقط مختص آدمیان نیست و نظام جمهوری اسلامی نیز در تاثیر از این نقطه عزیمت نوین ، لابد متحول گردیده است.
چه کسی گمان می کرد که نظامی انقلابی در بادی تولد و یکی دو سال بعدش با آن سوابق مبتنی بر هیچ انگاری قوا
نین و قواعد حقوق بین الملل ، امروز در آستانه چهل سالگیش تا این اندازه به قواعد و حقوق بین الملل و نهاد های بین المللی حقوقی و سیاسی پایبند و در برخورد با بزرگترین دشمن خود یعنی آمریکا به این امکان تمسک جوید؟
فراموش شدنی نیست که یک بار در روزهای ابتدایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی بیست و پنجم بهمن ۱۳۵۷ یعنی تنها سه روز از پیروزی انقلاب نگذشته بود که برخی انقلابیون از نوع غیر اسلامی ( چریک های فدایی خلق ) به سفارت ایالات متحده هجوم بردند و آن را اشغال کردند که البته امام خمینی بلافاصله این حمله را مردود و متعاقبا از دکتر ابراهیم یزدی به عنوان وزیر خارجه دولت موقت مهندس بازرگان خواستند که غائله را ختم نماید و اینگونه شد که دو ساعت پس از حادثه ، دکتر به همراه گروهی از نیروهای کمیته های انقلاب اسلامی در محل حاضر و توانستند تا بدون درگیری چریک ها را از سفارت دور سازند و بی تردید این اقدام امام و وزیر دولت موقت و نیروهای انقلابی از نوع اسلامی هر آینه نوید روی کار آمدن نظامی را می داد که هرگز قصد شنا کردن خلاف جهت رودخانهء مناسبات بین المللی را ندارد و مع الوصف این احساس خوب از بی گمان صدارت یافتن نظامی اگرچه انقلابی و لیکن ملتزم به قوانین و مقررات بین المللی، دوام چندانی نیافت ، چرا که یک بار دیگر و در حالی که تنها نُه ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود ، مردم پایتخت نظام انقلابی نوین ایران در میانهء سال ۱۳۵۸ پیشاپیش چشم شان سفارت آمریکا را مشاهده کردند که چگونه تکه ای از خاک ایالات متحده توسط گروهی موسوم به دانشجویان خط امام اشغال گردید و تا چهارصد و چهل و چهار روز بعدش این اشغال ادامه یافت و در نهایت این واقعه که به تعبیر بنیان گذار فقید نظام تازه تاسیس آن روزها ، انقلاب دومی لقب یافت (چه بسا بزرگتر و مهمتر از انقلاب نخست) موجبات کناره گیری دولت موقت مهندس بازرگان را فراهم آورد و بر شرایط داخلی و خارجی کشور در تمام سالهای این چهار دهه که از عمر نظام سپری می گردد ، تاثیرات منفی بر جای نهاد.
البته هر چند که سالیان بعد، بانیان اشغال سفارت آمریکا در سیزده آبان ۱۳۵۸ آمدند و درباره عملکرد به زعم شان انقلابی خود برای نخستین بار از موضع توضیح وارد شدند و حتی احدی از سران دانشجویان عامل با یکی از گروگان های ارشد آن روزهای سفارت ایلات متحده در تهران نشستند و با هم مناظره نمودند و لیکن نه هیچ یک از مقامات جمهوری اسلامی و نه دانشجویانی که از دیوار راست یکی از دو ابر قدرت صاحب قطب جهان بالا رفتند (همان مردان بالغ و میان سال و اصلاح طلب روزها و ماه ها و سالهای اصلاح طلبی) هرگز بابت آن اقدام خود نه از آ ایالات متحده آمریکا و نه از قربانیان چهل سال آزگار اقدام ناصواب شان یعنی مردم این سرزمین ، عذر خواهی نکردند و به محرز و بی گفتگو نادرست بودن اقدام شان ، اعتراف و اقراری نکردند.
علی ای حال از بدو تسخیر سفارت امریكا، كاخ سفید تمایل داشت كه مسئله گروگانگیری را به مجامع بین المللی بكشاند تا با تكیه بر اساسنامه سازمان ملل متحد و  براساس حقوق و قواعد بین المللی ، خود را قربانی یك "توهین غیر قابل اغماض" قلمداد نماید و بدین سان وانمود كند كه این توهین از طرف كشوری انجام شده است كه حتی "قواعد ابتدایی" احترام به قراردادهای بین المللی را زیر پا گذاشته است.  شورای امنیت و استفاده از قابلیت های این شورا اولین گزینه آمریكایی­ها برای فشار به جمهوری اسلامی آن روزها بود.
ایالات متحده آمریكا تلاش می كرد با طرح گسترده مسئله گروگان­گیری در مجامع بین المللی، انزوای حداكثری ایران را رقم بزند و این كشور قصد داشت تا به اصرار و الحاح اعلام كند که همه راه های قانونی و مسالمت آمیز را جهت حل و فصل مسالمت آمیز پشت سر نهاده و اما نتیجه ای حاصل نگردیده است و لذا اینگونه توفیق القاء به جهانیان را بیابد مبنی بر این که لا جرم حملات احتمالی نظامی به ایران به عنوان تنها گزینه برای آمریكا باقی مانده است. حمله نظامی ، اقدامی بود که آن توامان افسر سابق نیروی دریایی و کشاورز آمریکایی یعنی جیمی کارتر مستاجر وقت کاخ سفید ابداً از در پیش گرفتنش احتذار نمی کرد ، چه اینکه اگر کار به اقدام نظامی مسبوق به اقناع افکار داخلی و خارجی می رسید ، شاید جیمی کارتر بیش از یک دوره چهارساله می توانست پرزیدنت ایالات متحده بماند و دیگر مجبور نبود تا کرسی نخست سیاست ایالات متحده را به هنرپیشه سابق هالیوود یعنی رونالد ریگان دو دستی تقدیم دارد.
در هر روی چهارم دسامبر ۱۹۷۹(۱۳ آذر ۱۳۵۸) شورای امنیت سازمان ملل متحد بعد از چهار روز گفت‌وگو در تصمیمی از دولت ایران خواست كه بلافاصله كاركنان زندانی سفارت امریكا در تهران را آزاد نماید که هر پانزده عضو شورای امنیت از جمله شوروی به آن رای مثبت دادند. كمی پس از آن نماینده آمریكا در سازمان ملل اظهار داشت كه مسئله رقم خورده توسط انقلابیون ایرا
ن علیه سفارت و دیپلمات های ایالات متحده ، ابداً اختلاف بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران نیست و در واقع مسئله بر سر ناسازگاری جمهوری اسلامی با جامعه بین المللی و مدنیت جهانی به عنوان مهمترین دست آورد قرن بیستم و البته ره آوردی سخت حاصل آمده از پس دو جنگ خونین اول و دوم جهانی است.
این قطعنامه كه نخستین قطعنامه شوری امنیت در رابطه با اشغال سفارت ایالات متحده و به تعبیر انقلابیون عصبانی از ایالات متحده به دلیل عدم تحویل پادشاه متواری ایران همانا تسخیر لانه جاسوسی آمریكا محسوب می شود، ضمن اشاره به مفاد كنوانسیون «وین»، معاهدات دیپلماتیك سال ۱۹۶۱ و همچنین كنوانسیون ارتباطات كنسولی سال ۱۹۶۳ طرف ایران و آمریكا در مورد دیپلمات‌ها را مورد تاكید قرار داده و از جمهوری اسلامی خواسته این قواعد را رعایت كند. علاوه بر این قطعنامه ضمناً از ایران خواسته شده برای حل مسائل باقی‌مانده با ایالات متحده آمریكا ، روش های مسالمت آمیز را لحاظ نماید و از اقدام قهری بیشتر خودداری نماید. پیش از تصویب این قطعنامه ، آیت الله العظمی خمینی با حضور نمایندگان كشورمان در شورای امنیت مخالفت كردند!!!! و بعد از صدور قطعنامه نیز، رهبر فقید این قطعنامه را رد كردند.
در حالی كه آمریكایی ها انتظار داشتند این اقدام موجب تغییر آرمان‌های رهبران انقلابی جمهوری اسلامی گردد و چه اینکه رهبران جمهوری اسلامی فرصت را غنیمت شمرده و چهره ای ملتزم و معتقد و علاقه مند به حقوق و قواعد و هنجارهای بین المللی از خود بروز بدهند و به نمایش بگذارند ، ولی برعكس دامنه اعتراضات انقلابی در ایران بالا گرفت و نه تنها همان وقت که تا سالیان سال در ایران تحت زعامت جمهوری اسلامی ، سازمان ملل نیز به عنوان شریك اقدامات آمریكا معرفی گردید.
با توجه به بی توجهی ایران به قطعنامه اول و به طبع تلاش­های بی سابقه آمریكا در تاریخ ۳۱دسامبر ۱۹۷۹ (۳۰ آذر ۱۳۵۸) بر پایه تقاضای نماینده آمریكا در شورای امنیت، جلسه دوم شورا تشكیل و قطعنامه شماره ۴۶۱ صادر شد كه در آن، ضمن تكرار مفاد قطعنامه ۴۵۷ از دبیركل خواسته شد شخصا به ایران سفر كند و همچنین از شورا خواسته شد كه در تاریخ ۷ ژانویه ۱۹۸۰ جلسه‌ای بگذارد و عدم تبعیت ایران از قطعنامه‌ها را اعلام نماید تا شورای امنیت بتواند بر اساس مواد ۳۹ و ۴۱ منشور سازمان ملل متحد عمل نماید.
بررسی روند كاری آمریكایی‌ها در سازمان ملل و سایر سازمان­های بین المللی گویای جدیت آمریكا در فراهم کردن زمینه های قانونی و سیاسی مقبول و قابل دفاع برای معمول داشتن اقدام نظامی همه جانبه علیه نظام انقلابی نوپا در ایران است.
نقش كورت والدهایم به عنوان چهارمین دبیر كل سازمان ملل (آغاز تا پایان فعالیت - دی‌ماه ۱۳۵۰تا آذر ۱۳۶۰) از دیگر ابزارهای آمریكا در قضیه تسخیر سفارت برای فشار به ایران بود. در هشتمین سال دبیر كلی وی، سفارت آمریكا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام به تسخیر درآمد و لذا آمریكایی­ ها خواستار محكومیت و موضع گیری صریح دبیر كل و در این رابطه بودند.
والدهایم كه سفر او به كشورمان بر مبنای قطعنامه شماره ۴۶۱ و تحت فشارهای آمریكایی‌ها الزامی شده بود، باعث شد تا او به عنوان یكی از عوامل میانجی برای آزاد كردن گروگانهای ایالات متحده آمریكا در دی‌ماه ۱۳۵۸ به تهران سفر كرد. گزارش این سفر سالهای بعد از زبان خود وی به صورت یك خاطره در نشریه «ساندی تلگراف» چاپ لندن منتشر شد كه بخشی از آن به شرح در پی است: "...وقتی در شب سال نو عازم تهران شدم، احساس نامطمئنی داشتم... قطب‌زاده وزیر خارجه ایران كه به استقبالم آمده بود، اوضاع كشورش را بی‌ثبات خواند و تصریح كرد نمی‌تواند برنامه‌ای برای دیدارهایم در اختیارم بگذارد. احساس می‌كردم او از خودش مطمئن نیست. انقلابیون به وی اعتماد نداشتند... همزمان با ورودم به تهران، روزنامه‌های ایران عكس مرا در حالی كه در برابر اشرف پهلوی تعظیم می‌كردم چاپ كردند و رادیو ایران مرا آلت دست شیطان بزرگ خواند... وقتی به گورستان شهر رسیدم مردم با كوفتن مشت بر اتومبیل و با شعار علیه ما تنفر خود را از ما اعلام كردند..." كورت والدهایم در این گزارش، مأموریت خود را «شكست‌خورده و بی‌حاصل» عنوان نمود.
آیا روزنامه ها و آن مردم عصبانی و صدای رادیو ایران همگی از سوی جمهوری اسلامی برنامه ریزی شده بودند؟!
و یا تمام آنچه والدهایم در خاطراتش توصیف کرده است ، تبلور حقیقی از احساسات ضد آمریکایی ابتدای پیروزی انقلاب بوده اند!
و اما آمریکایی ها از پای ننشستند و تلاش کردند تا با ارجاع موضوع گروگانگیری به دیوان بین‌المللی دادگستری در لاهه ، روش دیگری را جهت فشار بر جمهوری اسلامی بیازمایند. رأی این دیوان نیز روز ۲۴ آذر علیه ایران صادر شد و ۱۵  قاضی این دادگاه به اتفاق آراء جمهوری اسلامی ایران را به دلیل تصرف سفارت امریكا محكوم كردند. رای دیوان اگر چه با توجه به شرایط داخلی ایران و موقعیت آم
ریكا در نظام بین الملل ضمانت اجرایی نداشت، ولی آمریكا در تلاش بود با استناد به رای دیوان و گرفتن تائید دیوان در خصوص نقض قوانین بین المللی از طرف ایران و خاصه کنوانسیون وین ، افكار عمومی جهانیان و افکار عمومی داخلی و همچنین شورای امنیت را در جهت خواست خود آماده كند.
در هر حال جمهوری اسلامی حکم دادگاه لاهه ( دیوان بین المللی دادگستری ) را هم بر مبنای پیمان مودت ما بین دولتین ایران و آمریکا منعقده به سال ۱۳۵۵ نپذیرفت و حتی صادق قطب زاده وزیر خارجه بعدها معدوم جمهوری اسلامی طی بیانیه تاکید کرد که حکم دادگاه استثماری و استعماری و استکباری بوده و به کنسولگری ایران در لاهه تاکید شده است که از دریافت و گرفتن ابلاغ دادنامه علیه اقدام جمهوری اسلامی در نقض عهدنامه وین که مربوط به مناسبات دیپلماتیک و تعهد دولت های عضو مبنی بر حفظ امنیت دیپلمات های دُوَل مقیم در خاک شان بود ، منع گردیده است.
آری ، ناگفته پر واضح بود که همه این اقدامات ایالات متحده آمریكا در كنار هم ، كل به هم پیوسته ای را تشكیل می دادند كه هدف اصلی از آن افزایش فشار بین المللی بر نظامی انقلابی بود که تصمیم گرفته بود به اَبَر گُنده لات محل یک جفت سیلی نره و ماده بزند. انزوای سیاسی جمهوری اسلامی ایران استخوان لای زخمی بود که خوش نشین های دولت ایالات متحده طی تمام این سالها در پی آن بودند و تا اینکه بعد از شش رئیس جمهور زائیده و پا خورده سیاست و سیاست ورزی که سعی و تلاش می کردند تا با ابزاری هیچ از آن نادانسته یعنی ابزار اقتصادی جمهوری اسلامی را به تغییر رفتار وادار کنند ، ناگاه یک کاکل زری را خدا به آمریکایی ها ارزانی می دارد که به غایت لوس و نُنُر و از جا در رفته است. قدم نو رسیده آمریکایی ها بر عکس شش سَلَف خود از سیاست هیچ نمی داند و اما او آن ابزاری را که شش پیش از او آمده نمی شناختند، خوب می شناسد و چه اینکه می توان گفت که نظام نوین اقتصادی آمریکا با او متولد شده است.
باری ، جمهوری اسلامی سالها گذشت و گذشت و بزرگتر شد و تا اینکه به میانه چهل سال عمر هم اکنون خود رسید و اما در این میان رسیدگی وقتی که طی مناقشات داخلی کشور همسایه شرقی خود یعنی افغانستان شاهد حمله طالبان به سفارتش بود و نتیجه آن حمله شد شهادت جمعی از دیپلمات های ارشد ، نخواست تا پیش از عنوان کردن توقعش از نهادهای بین المللی جهت محکوم کردن اقدام طالبان ، ابتدا از کردهء سالها پیش خود در قبال ایالات متحده عذر خواهی و یا دست کم ابراز تاسف نماید‌.
اما چه توقعی است که نظام حتی در روزهای بعد بسیار نزدیک به اشغال سفارت یعنی چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۵۹ (۳۰ آوریل ۱۹۸۰) آن گاه که عده‌ای مسلح با عنوان خود برگزیده گروه الشهید و به واقع از طرفداران خودمختاری خوزستان ، آمدند و در خیابان کنزینگتون جنوبی از خیابان های مهم و معروف لندن پایتخت انگلستان به اشغال شش روزهٔ سفارت ایران  مبادرت کردند ، علی رغم اینکه همچنان دیپلمات های آمریکایی را ناشی از حمله و اشغال سفارت آمریکا در تهران گروگان بودند ، وزارت خارجه نظام انقلابی تازه تاسیس طی بیانیه شدید اللحنی بریتانیا را برپایه کنوانسیون وین یعنی همان کنوانسیونی که خودش چند ماه پیشتر در آبان ماه ۱۳۵۸ ناقضش بود ، مسئول تامین امنیت سفارت خانه و دیپلمات های داخل سفارت خانه جمهوری اسلامی در بریتانیا معرفی کرد و بر این مسئولیت پای فشرد. طبعا شاید امروز اقدام آن روز وزارت خارجه جمهوری اسلامی مضحک به نظر آید ، لیکن چنین اقدامی صرفا می توانست مستظهر به یک منطق ولو نادرست و اما تا حدودی قابل درک باشد.
تردید ندارم که بسیاری از مقامات عالی رتبه نظام با توجه به روحیه و سوابقی که از آنها سراغ است با حمله به سفارت و اشغال آن و گروگان گرفتن دیپلمات ها نه اینکه حتی بر پایه منطق سیاسی شان که در واقع بر پایه روحیات مختص به خودشان ، مخالف بودند و اما آنها در عمل انجام شده ای گیر کرده بودند و تا فضا و اتمسفر انقلابی آن روزها خوب درک نشود ، نمی توان سکوت و دم نزدن برخی را که به واقع مخالف بودند ، درک کرد. یکی از این مقامات عالی رتبه که یک بار از سفارت بازدید و با گروگان ها گفتگو کرد و اساسا انتخابش برای رفتن به داخل سفارت و پشت سرش دوربین را روانه کردن و مخابره تصاویری از مطلوب و معقول بودن شرایط نگهداری گروگان ها در سفارت بر مبنای شخصیت آرام و منطقی و معتدلش بود ، کسی نیست جز آیت الله سید علی خامنه ای رهبر کنونی جمهوری اسلامی ایران.
آیت الله خامنه ای در همه مواضع اتخاذی ابتدای انقلاب نیز با دیگر هم لباسان و شرکاء خود در قدرت سیاسی حول محوریت امام خمینی همراهی و مرافقت نداشت.
او همان اندازه با اشغال سفارت مخالف بود که با اعدام سعادتی یعنی نفر سوم مجاهدین خلق در کادر رهبری و شورای مرکزی سازمان که در قرار خبر رسانی و جاسوسی برای کاردار سفارت شوروی دستگیر شده بود ، مخالف بود. استدلال آقای
خامنه ای در مخالفت با اعدام سعادتی ، امروز که به وقایع آن روزها دوباره رجعت می کنیم ، بسیار دور اندیشانه و در نوع خود کاملاً برکنار مانده از احساسات انقلابی گری است. آقای خامنه ای معتقد بود سعادتی را می توان جایگزین رهبری به سرکردگی رجوی( مسعود) و خیابانی ( موسی) کرد ، چراکه سعادتی جزء طیف ناموافق با مشی مسلحانه مجاهدین بود. مشی و استراتژی که اگر چه هنوز سر بر نیاورده بود ، لیکن نشانه هایی از حرکت آهسته و پیوسته مجاهدین به سوی آن کاملا هویدا بود.
در هر حال علت اینکه حتی علی رغم مخالف بودن چهره های موثر انقلاب با اقدام دانشجویان خط امام که در واقع اگر در بادی اقدام شان امام از آنها حمایت نمی کرد ، معلوم نبود واکنش در برابرشان چه می توانست باشد، جمهوری اسلامی در بروز اتفاقات مشابه در مورد خود و منافعش رفتار و واکنش متناقض در پیش می گرفت ، دلیلش فقط و فقط این بود که انقلابیون اختلافات خود را تا مدتها زیر بال و پر امام حل و فصل می کردند و لیکن به جد مراقب مبادا دشمن شاد شدن شان بودند. این روش در مواجهه با چالش های خارجی هر چه جمهوری اسلامی سن و سال می گرفت ، متناسب با آن کمتر مورد توجه و مبنای عمل قرار می گرفت و تا اینکه چنین روشی از بیست و شش سالگی انقلاب اسلامی کاملاً متروک و بایگانی گردید و تو گویی بلوغ انقلاب و نظام اسلامی در بیست و شش سالگی یعنی وقتی که سید محمد خاتمی به عنوان رییس جمهور اسلامی انتخاب می گردد ، حلول می کند.
درست در همین مقطع از انقلاب و حیات نظام است که دو رگه شدن صدای جمهوری اسلامی ( مخلوطی از دو رگه اصلاحطلبی و اصول گرایی) دیگر به بیرون از نظام منعکس می گردد.
آیت الله سید علی خامنه ای که چند سالی است رهبری نظام را بر عهده دارند و البته که پیش بینی شان در خوانده نشدن خطشان به عنوان رهبر از سوی برخی سهامداران نظام محقق نگردید آنطور که در جریان شور خبرگان رهبری برای تعیین جانشین امام و از منظر مخالفت با انتخاب خودشان به عنوان رهبر بعدی مورد اشاره قرار دادند ، لیکن بی تردید آنچه امام به عنوان کاریزما واجد بودند ، مشابه و یا حتی نزدیکش را هم آیت الله خامنه ای نیافتند و شاید یکی از دلایل متروک شدن استراتژی لزوم بیرون نرفتن و نرسیدن صدای اختلاف داخل به گوش شنوا و منتظر و مَنتَر خارج ، درست همین نرسیدن عیار کاریزمای رهبر دوم به پای کاریزمای رهبر اول است و بس. چه اینکه باید بپذیریم که تفاوت کمی و کیفی کاریزمای رهبری اول و دوم هم برای خود رهبر فعلی کاملاً امر عیان و هویدایی بود و هم مقامات دولتی و سیاسی و به طور کلی کار پردازان نظام این حقیقت را می دانستند و هم مردم بر این توفیر وقوف و آگاهی کامل داشتند.
در این خصوص ، سالها بعد از اولین تعرض رسمی به سفارت خانه یک کشور ، وقتی علی الظاهر مردم انقلابی و عصبانی از دولت بریتانیا به سفارت خانه این دولت در تهران هجوم بردند و از دیوارش بالا رفتند و چه کارها که نکردند و در یک قلم از اقدامات ناصوابشان شنیدم که مدارک خلق الله و از جمله اسناد مالکیت منازل شان که به سفارت تحویل شده بود تا به عنوان نمونه وثیقه ای برای بازگشتشان باشد و یا سایر مدارک آنها چند روز پس از حادثه در جوی آب و گوشه کنار خیابان رو به روی سفارت رویت شده بودند و یا چندی بعد تر هم علی الظاهر مردم خشمگین از عربستان سعودی به خاطر اعدام یک روحانی شیعه مقیم این کشور ، حمله ای را به سفارت سعودی تدارک دیدند و آن را تصرف کردند و در نهایت آنچه بر جای ماند همانا زیر سوال رفتن آبروی بین المللی کشور بود و البته اگر چه در هر دو اتفاق پیش گفته به وضوح شاهد بودیم که بر خلاف نخستین رهبر فقید انقلاب اسلامی یعنی حضرت آیت الله العظمی خمینی ، رهبر لاحق یعنی حضرت آیت الله خامنه ای هرگز اقدام حمله کنندگان و اشغال گران را نه تایید و نه مردود اعلام فرمودند و از این جهت دست کم زمینه و محملی برای بریتانیا و سعودی جهت اقدامات حقوقی در عرصه بین المللی و یا اقدام سیاسی در شورای امنیت سازمان ملل متحد فراهم نگردید درست به این دلیل که رهبری نظام اقدام ناصواب عده ای مشکوک و مسئله دار را به سرنوشت نظام پیوند نزدند و مع الوصف حتی همین چرخش صد و هشتاد درجه ای حاکمیت در برخورد با نقض حقوق بین الملل یعنی واکنش رسمی حاکمیت در برابر انگلستان و سعودی و جدا سر سازی حاکمیت از ابواب جمعی حاکمیت ، باعث نگردید تا دولت مردان از برخورد اصولی رهبری بهره درست ببرند و در صدد جبران مافات گذشته گام بردارند و دست کم به وجه تلویحی هم که شده است ، سیاست های سابق را مورد نقد قرار داده و به نفع فراهم کردن زمینه های لازم جهت متقاعد کردن آن ممالک غربی که طی سالهای ابتدایی تولد انقلاب اسلامی ضربات مهلکی دریافت کرده اند نسبت به تغییر واقعی سیاست های حاکمیت در برابر نظام بین الملل ، نهایت استفاده را ببرند.
و یا در مورد پذیرش قطعنامه ۵۹۸ امام وقتی کاملا متقا
عد شدند که دیگر هدف آرمانی فتح عراق و سرنگونی صدام و سپس از کربلا به سمت قدس رفتن و فتح بیت المقدس و سرنگونی صهیونیزم بین المللی نا ممکن و دست نیافتنی است،بدون تعلل و با اطمینان وایمان و اعتماد کامل به آنچه معمول می دارند ، تعبیر جام زهر را استفاده فرمودند و قطعنامه ای را که پذیرشش برای یک رهبر در سن و جایگاه امام حقیقتا چونان نوشیدن لاجرعه شوکران توسط سقراط حکیم بود ، پذیرفتند و مسئولیت این پذیرش را نیز تا روزی که دعوت حق را لبیک گفتند بر گُرده و عُهده خودشان نهادند.
اما در مورد برجام چنین نشد. هر چند که ابدا گمان نمی کنم که همه تفاوت عملکرد دو رهبر مربوط به کم و کیف بهره آنها از کاریزمای رهبری است! چه اینکه جهان بینی و سیاست هایی که هر دو رهبر به آن ماخوذ بوده اند و شرایط سیاسی چه در بُعد داخلی و چه خارجی و شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و اقتضائات نسلی و خلاصه دهها مولفه دیگر در تفاوت عملکرد دو رهبر بی تردید تاثیرات بسزایی خواهد داشت.
در هر حال جمهوری اسلامی در داخل به نسبت سالهای نخست تولدش و حتی بعدتر در دوره نوجوانی و جوانی و کمتر جوانی اش ، تغییرات بسیاری را به خود دیده است.
امروز به بهانه واکنش در برابر دستور موقت صادره از دادگاه لاهه ، چهره ای از نظام انقلابی ایران را در حال مشاهده هستیم که با چهره منعکس شده اش از روزهای نخست پیروزی انقلابیون ، زمین تا آسمان متفاوت گردیده است؟!
فراموش شدنی نیست که تمام معاهدات شاه ایران با ممالکی که به زعم انقلابیون دشمنان ملت و انقلاب و منافع ایران بودند ، لغو گردید و بسیاری از سرمایه های ممالک غربی و خاصه آمریکا در ایران ملی اعلام شد و متعاقبا مصادره گردیدند و شاه ایران طی تمام این سالها و خاصه مقارن سالگرد پیروزی انقلاب در ده روز پایانی بهمن هر سال به عنوان فردی خائن به ملک و ملت که هیچ دستاوردی طی سی و هفت سال صدارتش بر ایران نداشته است ، معرفی گردید و اما امروز می بینیم که دستاوردی از همان ناداشته های ادعایی شاه مخلوع و معزول پهلوی یعنی پیمان مودت مبنای احقاق حقوق ایران قرار می گیرد و وزیر خارجه جمهوری اسلامی از دستور موقت صادره بر مبنای پیمان مودت منعقده به سال ۱۹۵۵ میلادی را پیروزی دیپلماسی و پیروزی حکومت قانون در برابر یکجانبه گرایی آمریکای تحت صدارت دونالد ترامپ می داند و لیکن تو گویی انگار نه انگار که این معاهده مودت نیز با همان دستی امضاء شده است که دیگر پیمان نامه ها و معاهدات دو جانبه و چند جانبه دوران حیات رژیم پهلوی دوم مورد امضا قرار گرفته اند.
چه اینکه مگر ممکن است بروکراسی عریض و طویل جمهوری اسلامی با انبوهی از مشاوران در هر رنگ و شکل و شمایل و قد و قواره و تخصصی ( حقیقتا جمهوری اسلامی در تولید و تکثیر مشاور در میان حکومت های جهان ، رو دست ندارد) وقتی در تدارک طرح دعوی حقوقی از ایالات متحده است ، متوجه نباشد که مبنای مبارزه حقوقی اش علیه ایالات متحده آمریکا ، معاهده ای است که اولا به تعبیری یک بار و به تعبیر دیگری حتی دو بار پیشتر و دقیقا آن وقتی که به ضرر خودش صادر گردیده است ثانیاً این معاهده در زمره معاهدات آخرین پادشاه ایران یعنی همان فردی است که هم اکنون بالغ بر چهل سال است او را فاقد هر گونه دست آورد و نفع و فایده ای تعرفه می کنیم و او را از وجود حتی ذره ای علاقه به وطن و ملتش مبری و خالی دانیم!!!!
علی ای حال به نظر می رسد و یا شاید من به عنوان نگارنده دوست دارم تا اینگونه فکر کنم که دستور موقت دادگاه لاهه از تحولی شگرف برای جمهوری اسلامی چه در بعد خارجی و در حوزه تعاملات جمهوری اسلامی با جهان و چه در بعد داخلی حکایت می کند و این تحول شاید در نتیجه و مقارنت با چهل سالگی نظام جمهوری اسلامی برآمده از اصولا میل چهل سالگان است به تحول خواهی و رفتن به راهی دگر......
چهل ساله ای پخته و آمده از راه پر پیچ و خم و پر فراززو نشیب نوجوانی و جوانی است که گذشتگان را به جای سیاه و سپید دیدن ، خاکستری می بیند و انصافی نسبی را در حق آنها روا می دارد و از این جهت انتظار به حقی داراست که لاجرم آیندگان هم در مورد او قضاوتی خاکستری و نسبتاً منصفانه معمول دارند.
فرازی از فرمان مولای متقیان به جناب مالک اشتر که طی آن چنین می فرمایند که " ای مالك، بدان كه تو را به بلادي فرستاده‌ام كه پيش از تو دولت‌ها ديده، برخي دادگر و برخي ستمگر و مردم در كارهاي تو به همان چشم مي‌نگرند كه تو در كارهاي واليان پيش از خود مي‌نگري و درباره تو همان گويند كه تو درباره آن‌ها مي‌گويي و نيكوكاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاري ساخته، توان شناخت."
علی ای حال ، برگردیم به سوال نخست....
آیا صدور دستور موقت علیه ایالات متحده ، پیروزی سیاسی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران است؟
هر چند که برای پاسخ به این سوال باید فحوای تحت انشاء این دستور را مورد بررسی قرار بدهیم ک
ه در این وجه می بینیم که دیوان بین المللی دادگستری صرفا مواردی را از تحریم مستثنی نموده است.
این در حالی است که مطابق اسناد مهم بین المللی از قبیل منشور ملل متحد، اعلامیه جهانی حقوق بشر، اعلامیه سازمان ملل در خصوص اصول حقوق بین‌الملل ناظر بر روابط و همکاری‌های دوستانه بین دولت‌ها، قطعنامه‌های متعدد درخصوص ممنوعیت اقدامات یکجانبه و قطعنامه‌های متعدد درخصوص تقویت همکاری‌های بین‌المللی در زمینه حقوق بشر ، تحریم های اقتصادی علیه ملتها به هر شکلی و با هر توجیهی ( چه مستقیم علیه ملتها وضع گردند و چه علیه دولت ها وضع و اما عملاً روی ملت ها موثر باشد) پذیرفتنی نیست.
چه اینکه کمیته حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سازمان ملل در سال ۱۹۹۷ خاطرنشان کرد که واضعان تحریم‌های اقتصادی باید تضمین کنند که به حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمعیت های هدف آنگونه که در میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آمده است، احترام بگذارند.
بنابراین وقتی محتوای دستور موقت مورد اشاره تلویحاً اصل صدور تحریم ها را علیه ایران به رسمیت می بخشد ، معنای ساده اش جز این نیست که یک نهاد بین المللی قضایی که اصولا مکلف به حراست از حقوق ملتها و حقوق نوع بشر است ، علی الظاهر در مورد روا بودن مجازات تحریم اقتصادی علیه ملتی به تبع دولتش ، آن اندازه توجیه است که متعرض اصل تحریم ها نشده و فعلا مواردی را که اتفاقا دو سه مورد آنها یعنی دارو و مواد غذایی پیشتر به وجهی داوطلبانه از سوی ایالات متحده مستثنی از تحریم ها بوده است را قابل اجرا نمی داند.
از طرفی در قسمت انتهایی دستور موقت تاکید گردیده که طرفین یعنی ایران و ایالات متحده ، کاری نکنند که وضعیت سیاسی و حقوقی حاکم بر روابطشان از آنچه امروز حادث و برقرار است ، وخیم تر و بغرنج تر گردد.
معنای این سخن دست کم در مورد ایران می تواند بنا بر تبادر اینگونه تلقی گردد که جمهوری اسلامی ایران از برجام خروج نکند! لذا اگر هم اکنون اروپایی ها از برجام خروج کنند ، دست جمهوری اسلامی برای خروج از برجام داخل پوست گردویی رفته است که با عجله از فرو رفتن دستش داخل آن ابراز خوشحالی نموده و کلیت و تمامیت آن را برای خود توفیقی بزرگ محسوب کرده است.
از همه اینها که بگذریم ، سوال دیگری مطرح است از این قرار که مگر صدور دستور موقت دادگاه لاهه ، مهمتر و بزرگتر است از دستاورد جمهوری اسلامی مبنی بر متقاعد ساختن اروپایی ها به عدم خروج از برجام به تبع ایالات متحده ؟!
به نظر پیروزی دیپلماتیک برای جمهوری اسلامی همین بوده است که اروپایی ها برای معدود دفعات ، راهی متفاوت از ایلات متحده را سپری کردند. حال چه سهمی از این جدا سری و جدای رَوی مربوط به دیپلماسی جمهوری اسلامی بوده است؟ خدا می داند و بس و لیکن در هر حال صدای پُز انزوای ایالات متحده را سیاسیون و مقامات جمهوری اسلامی دادند و البته در مورد همین احتمال انزوای ایالات متحده نیز توافقی ما بین تحلیل گران و ناظران سیاسی وجود ندارد.
مع هذا ، اگر از فحوا و چند و چون دستور موقت صادره فراغت یابیم و از یک گستره وسیع تر به موضوع نظر بی افکنیم ، یک مهم به روشنی رخ می نمایاند.....
آن مهم این است که شاید دونالد ترامپ نیمه پُری هم داشته باشد که بی گفتگو حتما دارد.
شاید تاریخ بعدها در این باره بنگارد و قضاوت کند که اگر یک جا ضرب المثل "عدو شَوَد سبب خیر اگر خدا خواهد" مصداقی بارر بل ابرز داشته باشد ، آن یک جا دقیقا همانجایی است که ترامپ در برابرمان سبز می گردد.
ترامپ مقابل ما و حکومت سبز می گردد و ما می توانیم از فرصتی چون او بهره ببریم و تکلیف مان را با خودمان و حکومت مان و حکومت هم تکلیفش را با خودش و ما و حکومت و ما توامان تکلیف مان را در قبال جهان و بدخواهان و خیر خواهانمان ، یکسره کنیم.
تکلیف اصولا اینگونه است که یا زنگی زنگ و یا رومی روم....
و حالا تکلیف ما با خودمان چنین است " کَس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من"
ما بسیار مشکلات داریم که قصد ندارم در این مقال به احصاء و تفصیل بپردازم. چه اینکه حتی حوصله این مقال به اندازه کافی مطول ، ایجاز و اشارت را هم بر نمی تابد و از این رو خلاصه می کنم و البته اینکه مشکلات را هم من دانم و هم شما که یحتمل خواننده این سطور هستید و از این رو می ماند فقط چگونه حل و فصل کردن و عبور از این مشکلات و رسیدن به ساحل سلم و صلاح و صفا و آرامش.....
آری ، عوامل موجده مشکلات موصوف به هر کَمّ و کیفی که این مشکلات برخوردارند ، طبعاً فقط عامل حاکمیت ( مشخصا عملکرد و سیاست ها و استراتژی های حاکمان از یک سو و از سوی دیگر قالب و نوع حکومت و اسلوب ها و چهارچوب های متعلقه ) و یا فقط عامل مردم به عنوان عوامل موجده احتمالی نیستند. منتها بی آنکه سهم حاکمیت را در بروز و ظهور مشکلات و معضلات نادیده انگارم ، واقعیتی تجربه شده و به تحقیق ثابت شده ای است از این قرار "مردم لایق همان حکومتی ه
ستند که بر آنها مسلط است. "
پس قدم اول اصلاح خودمان است. تا خودمان را اصلاح نکنیم ، حکومت که چیزی نیست جز عصاره و فشرده ملت ، در مسیر صلاح و سلامت قرار نخواهد گرفت که خدای تبارک و تعالی در قرآن حکیم فرمود : انّ الله لا يُغيِّرُ ما بقوم حتّي يغيّرو ما بانفسهم /خداوند سرنوشت هيچ قومي و ملّتی را تغيير نمي دهد مگر آنكه آنها خود تغيير دهند.
یک نشانه از باب نمونه که وقتی ظهور کرد یعنی لابد در مسیر اصلاح خودمان هستیم و آن نشانه نیست جز اینکه از فردا نوسان نرخ دلار باعث و بانی صف بستن و انکسار صف از برای ولع خریدن یا فروختن و گاهی هم منصرف شدن از بیع و شراء و نخود نخود هر که رود خانه خود ، نگردد.
و اما حاکمیت چنانچه نامطلوب است و اکثریت مردم نخواهندش ، تکلیف روشن است و اما آنچه مهمتر است جز این نیست که فقط خود ما ملت هستیم که می توانیم و در واقع باید حکومتی را اگر وصله پینه بر می دارد ، وصله پینه کنیم و اگر آن اندازه دل و جگرش برون است که وصله بر نمی دارد ، می بایست با آن چونان مریضی صعب العلاج مواجهه کنیم که یا منتظر بمانیم تا عن قریب داردفانی را وداع گوید و یا اگر هرازگاهی دوپینگ می کند و به ظاهر سر پا می گردد و یا به قول قدماء از فرط ضعف حتی جان مردن هم ندارد ، اُتانازی را در حقش روا داریم که بر خلاف اتانازی انسان ها ، اتانازی حکومت ها شرعاً و اخلاقاً جایز که حتی اوجب واجبات است و خلاصه در هر دو شق یعنی چه خود مردن حکومت و یا چه اینکه در گرفتن جانش کاتالیزور(ماده تسریع کننده واکنش شیمیایی بی آنکه خود تغییری کند) باشیم و مردنش را با اتانازی جلو اندازیم ، مع الوصف وقتی چراغ عمرش خاموشی گرفت و بدرود حیات گفت ، همراه با احترامات فائقه به خاکش بسپاریم و همیشه خوبیها و بدی هایش را توامان یاد کنیم و سپس تلاش کنیم تا حکومتی را جایگزینش نماییم که اهم ویژگی هایش همانا عصاره ملت بودن است.
بنابراین نباید روا بداریم که چه در مورد اصلاح اوضاع و چه در برکندن و سپس جانشین کردن جایگزین حکومت ، اجانب و یا آنها که سالها نبودن شان در این مُلک را مرجح بر بودنشان پنداشته اند ، بیایند و بخواهند برای ما نسخه بپیچند و بگویند چه کار کنیم و از چه کار پرهیز نماییم. البته جلای وطن کردگان نه اینکه ابداً دخالتی نداشته باشند و لیکن طبعاً اولویت تصمیم با کسانی است که بد و خوب شرایط و اوضاع و احوال این ملک به واسطه اقامتشان داخل این گستره جغرافیایی ، دامن آنها و زندگی شان را لاجرم خواهد گرفت.
علی ای حال ، بدون تردید اولویت با اصلاح امور است به شرط آنکه اصلاح شدنی باشد و کار از کار نگذرد و دیگری اینکه از آنچه در باب قیام برای برکندن حکومت اصلاح ناپذیر و یا زمان اصلاحش منقضی شده معروض افتاد ، توسل به خشونت و ناملایمات و قهر و غلبه هرگز مستفاد نمی گردد و همه ما تکلیف داریم تا با ایستادن پشت سر مسالمت و مسامحت و مدنیت ، تلاش کنیم تا راه هایی را برای تعالی کیفیت زندگی مان ولو اینکه در گرو پایان دادن به حکومتی و آغاز کردن حکومتی دیگر باشد ، برگزینیم که مصداق از چاله درآمدن و به چاه افتادن و یا از چاه برون شدن و به چاه ویل سرنگون گردیدن نباشد. بی تردید کافّهء مردم می دانند چه کنند و راهش را خواهند یافت. چه اینکه آن راه مقصد اصلاح گری داشته باشد و یا راه جایگزینی. به فرموده رسول معظم و مکرم اسلام :
"‌‌‌لا تجتمع امتي علي الخطاء" و يا علي الضلالة
امت من بر خطا اجماع نمیکنند"
و اما تکلیف حکومت در قبال خودش همانا محکوم به وام گرفتن وضعیتی است که در آن وضعیت برآیند نقاط ضعف و مثبتش ، هر آینه مثبت باشد.
حکومت باید بداند که اگر مطلوب مردم نباشد ، یا باید خودش را اصلاح کند و یا رفتنش دیر و زود خواهد داشت و اما سوخت و سوز هرگز....
حکومت اگر راه ظلم بر مردم را برگزیند ، ولو اینکه اندر میان زمین و زمان در آمد و شد مدام باشد و زیر بار نصحیت الملوک نرود و در جاده توجیه ظلم علی الدوام طی طریق کند ، لیکن در سنت خدا تبدیل و تغییری نخواهد بود و آنگاه که شاید از کلاه گذاشتن سر خدا خشنود است ، بی آنکه بفهمد زیر پاهایش آهسته و اما پیوسته خالی خواهد شد.
خدا با هیچ احدی نه خویشاوندی دارد و نه عقد اخوتی بسته است و نه اصولا در حمایت قومی و گروهی و جماعتی وعده کرده است.
حکومت برای بقاء محتاج مقبولیت عامه است و حالا مشروعیتش را از اعماق آسمانها و از دست خود خدا هم گرفته باشد ، وقتی مقبولیتی نداشته باشد ، چه اینکه پیامبر اکرم فرمود : يدُ اللّه ِ على الجَماعةِ ، فإذا اشْتَذَّالشّاذُّ مِنهُم اخْتَطَفَهُ الشّيطانُ كما يَخْتَطِفُ الذِّئبُ الشّاةَ الشّاذّةَ مِن الغَنَمِ /دست خدا بر سر جماعت است؛ هرگاه فردى از جماعت جدا شود شيطان او را مى ربايد، همچنان كه گرگ گوسفند جدا مانده از گله را.
و سرآخر تکلیف مردم و حکومت توامان در قبال جهان و خصم مشترک....
نگارنده گمان می کند که شاید تاری
خ بعد ها شهادت دهد که هیچ خدمتی والاتر از خدمتی که دونالد ترامپ به مردم ایران کرد ، دست کم تاکنون سابقه نداشته است.
نه اینکه ترامپ شیفته و شیدای ایران و ایرانیان باشد که در واقع او چون عقربی است که بهر طبیعتش نیش می زند و نه از بهر کین. طبیعت عقربی چون ترامپ هم اکنون نیست جز منافع ملی کشورش و مردمش. چه اینکه بخش عمده بلاهایی که او در حق ما روا می دارد ، مخاطبش به واقع ما نیستیم و او از برجام و دیگر غوائل مستحدثه ، بهره می برد تا بار دیگر سیادت و قیادت از کف رفته ایالات متحده آمریکا خصوصا در دوران اوباما ، بار دیگر به ینگه دنیا بازگردد.
بیاییم تا آنگونه که ژاپن از دل تحقیر و زخم های سهمگین هیروشیما و ناکازاکی ، چونان ققنوسی از خاکسترش برخاست و امروز شانه به شانه آمریکا در هفت کشور صنعتی حکم می کند و می تواند با چرخشی مختصر در اقتصادش ، آمریکا را با تمام قلدری هایش زمین گیر کند ، ما نیز از تهدید کاکل زری تحفه ینگه دنیا ، فرصت بسازیم.
بیاییم تا همچون آلمان زخم خورده هم از خودی و هم از ناخودی در پایان جنگ دوم جهانی که از قِبَل تحقیر برافراشته شدن پرچم فاتحان دارندهء داس و چکش بر فراز گنبد راشتاگ( مجلس ملی آلمان) به آرامی و البته توام با صعوبتی جانکاه عبور کرد و اما اندک زمانی نگذشت که آلمان نوین ساخته شد تا آنجا که رهبر یکی از همان تحقیر کنندگانش سالهای نه چندان دور ( فقط حدود هفده سال بعد) یعنی جان اف کندی با تحسین از روحیه مبارزه آلمانها در سخنان مشهوری اعلام کرد: "تمامی مردم آزاد هر کجا که باشند ، شهروندان برلین هستند و بنابراین به عنوان یک فرد آزاد "من یک برلینی هستم" را با افتخار به زبان می آورم. ( توضیح اینکه کندی این جمله را به تقلید از جمله من شهروند روم هستم بیان کرد. چه اینکه در دنیای کهن شهروند روم بودن افتخار محسوب بود)
حکومت و مردم ایران هر نسبتی که با هم داشته اند ، هم اکنون به چهلمین سالی می رسند که قرار بود تا در پرتو انقلابی و نظامی بر آمده از آن ، قله ها را تجربه کنند که به هر دلیل تاکنون و برخلاف تمام شعارهای دل خوش کُنک ، نه تنها قله ای را فاتح نبوده ایم که امروز ما مانده ایم و بسیار قله هایی که تاکنون فقط حسرتش بر دلهایمان مانده است. البته طی چهار دهه مضی حتما توفیقاتی داشته ایم و لیکن نام این توفیقات هر چه بوده است ، بی تردید اتصاف وصف قله برایشان برارنده نخواهد بود.
بیست و دوم بهمن ۱۳۹۷ چهل سالگی انقلاب و نظام کامل شده و آنها وارد چهل و یک سالگی می گردند.
امیدوارم پختگی و نهایت عقلانیت و ثبات در خودباوری از یک سو و پیش پای خود نهادن مسیری نوین و دیگر گون که ما را لاجرم و بی برو برگرد رهنمون به قله ها می سازد از سوی دیگر ، همان ارمغان چهل سالگی و اقتضائاتش باشد که ارزانی بسیارانی گردید و آنها را برای همیشه جاودانه ساخت.
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
Forwarded from اتچ بات
گفتگو با بانوی وکیل افسانه گرشاسبی
عضو هیات اجرایی شورای تشکل های وکلای دادگستری،با موضوع شورای تشکل ها

مریم رهنما
بدون روتوش
#withoutretouch
بنام خداوند طناز و شوخ طبع

ریاست محترم کانون وکلای دادگستری مرکز
ریاست محترم اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری ایران( اسکودا)
روسای محترم کانون های وکلای دادگستری سراسر کشور
بزرگان و معمرین معزز جامعه وکلای دادگستری
و خلاصه هر کسی و کسانی که این وجیزه در پیش را اگر حوصله کرد و نگاهی انداخت ، دمش گرم و سرش خوش باد!
با سلام...
احتراماً همانطور که نیک واقف هستید ، بیست و هفتم اَمرداد ۱۳۹۷ شمسی آقایان وکیل قاسم شعله سعدی و آرش کیخسروی در حالی که به وجهی مسالمت آمیز نسبت به عدم تحقق برخی مطالبات به حق ملت واجد اعتراضاتی بوده اند ، جهت نشان دادن اعتراضات شان و رساندن صدای نگرانی بجا و موجه شان دائر بر مبادا یک وقت قربانی شدن منافع ملی و ایضاً متجلی کردن روحیه و خُلق مطالبه گری به عنوان یک حق متعالی متعلق به فرد فرد آحاد ملت ، رو به روی خانهء ملت به عنوان نماد و یادگار یکصد و دوازده سال مبارزه بی وقفه ملت ایران از برای تحقق و تحفظ و احتراس حاکمیت مطلقه ملی و حاکمیت بلامنازع قانون را بر می گزینند تا پیش و بیش از هر کسی ، نمایندگانی که از جیب ملت تمشیت امور می کنند و در اِزاء آن مکلف و موظف هستند تا حلقومشان را از برای مُحارست و وقایت حقوق ملت زخم کنند ، بتوانند تا بدون واسطه و مانعی ، خوب و از نزدیک ترین فاصله ممکن ببینند و بشنوند و البته یقین کنند که چنانچه شرفِ جلوس بر کَراسی آن هرم هیکلِ میان نشستهء میدان بهارستان یعنی خانه ملت را نوال و نصیبی برده اند، بی گمان بهره و حصه آنها از چنین خوان نعمتی همانا صدقه سر مردمانی است که آنها را مُوَثَّق و مُوتَمِن یافته و البته در عین حال ظهیر و پناه خود نیز پنداشته اند و از این رو هر آینه بایستی خود را مُطیع و مِنقاد مطلق ملت بدانند و صرفاً یک تکلیف و وظیفه بر عهده و گُرده خود در نظر آورند و اما این گران گردن آویز یگانه نیست جز اِتِّباع و اِقتفاء منافع و مصالح ولی نعمتان حقیقی شان.....
ولی نعمتان حقیقی وکلای ملت ، همانا پاک مردمان ایران زمین هستند که نَفَری و نوکری در التزام رکاب شان مایه مباهات است و هوده و پی آمد در التزام رکاب اینچنین ملتی بودن بی عَرض و نیاز و در راه شان از دل و جان مایه نهادن ، همانا بی گفتگو الحاق به ابدال و چه بسا اعلی از ابدال ، ادخال در جماعت ابرار است.
آری ، همکاران ما در روزی از روزهای گرم پایان اَمرداد اخیر ، قُرب و جوار سرای ملت که به واقع خانه خودشان هم به قاعده مالکیت مشاعی هست را قصد کردند و لیکن به تحقیق در آن موضع نه فریادی و نه نعره ای برآورده بودند تا مبادا ارعاب خلق الله را موجب گردند و نه هرگز متانت و ادب را فروهشته تا در تعاقب چنین فروهشتگی احتمالی ، خواه ناخواه به استعمال و ایفاد هر نحوی از انحاء وهن و هتک و تصغیر و استخفاء ، اهتمام ورزیده باشند و نه حاشا و کلّا اگر دستی به تخریب و شکستن و هَدم و شَتم و ضَرب و جَرحی رسانیده اند! و نه لا محاله احدی را لَتّ و کوب و بی عِرض و ارج و اعتبار کرده اند و سرآخر هم جمع بین دو همکار ما ولو اینکه جماعتی نیز به آنها پیوسته باشند ، بدون تردید به مصداق و به تعبیر قرآن کریم فِئَةٍ قَلِیلَةٍ فاقد وُسع و گُنجانه لازم است تا به ابتناء و اتکاء آن ، وضعیت اخلال در نظم عمومی لاعَن ذا جَرَم از آن مستفاد گردد.
علی هذا ، نزد عالیجنابان لابد مصدق است که یگانه وِزر و خطیئه دو همکار ما علی الظاهر به مثابه خبط و خطایی است که روزی در ایام خلافت حیدر کرار علی مرتضی سلام الله علیه ، آنگاه که آن امام همام در مسجد کوفه و در پس نماز جماعتی که خود امامش بود ،خطبه ای را برای مسلمین و مسلمات اقتداء کرده به حضرت ، قرائت می فرمود که ناگاه آن خطیئه موصوف از عربی بادیه نشین سر زد.
باری، مرد عربی در میانه سخن امام برخاست و با غیظی بی محمل و بی سبب و در حالی که تیغ تیز و کج و انحناء یافته اش را از نیام بیرون کشیده و سپس لخت و عور پیش روی خود گرفت و امام را به آن تیغ برکشیده توجه داد و سپس به فریاد چنین آغاز سخن نمود ، آنهم خطاب به وصی و خلیفه برگزیده نبی اکرم و همسر فاطمه اُمّ اَبیها و به تعبیری شاخه طوبی و پدر حسنین که جد بزرگوارشان حضرت محمد مصطفی درباره شان فرمود که حسن و حسین علیهما السلام سرور و سالار جوانان بهشت خواهند بود و ابا الریحانتین ( پدر دو ریحانه زینب و ام کلثوم) و ذو الرُکنتان ( صاحب دو رُکن که یکی رسول الله و دیگری فاطمه زهرا هستند ) و پدر ماه شب چهارده خاندان هاشمیان و فاتح خیبر و مالک ذوالفقار و قرآن ناطق و الیَمینَهُ ( دست راست او) مالک اشتر نخعی و بر حق ترین حاکم حاکمان دهر و باب شهر دانش پیامبر سلام الله علیه ، چنین عرض کرد : یا ابن الحسن ، والله اگر پایت را کج بنهی ، مدد خواه از این تیغ تیز کج خواهم شد و ولو به زحمت هم که شده است ، راستت می کنم!
عالی جنابان تصدیق فرمودید؟ هم
انطور که ملحوظ نظر مبارکتان است ، اَثم و بزرگ خبط معمولهء همکارانمان دقیقا همان ارتکاب فعل و قولی به مثابه فعل و قول آن عربِ برخاسته اندر میان مسجد کوفه است ، منتها توفیر میان این دو رفتار با فاصله چهارده قرن و اندی از این قرار است که همکاران من و شما طی حضور اعتراضی خود مقابل خانه ملت لزوماً نفر اول حاکمیت معاصرشان را خطاب نکرده اند و چه بسا تقریباً در روز دستگیری مطلقاً سکوت پیشه کرده بودند و از این جهت ناگفته می توان فعل آنها را در قیاس با کردهء آن عرب منتقد و ذامِر و انذار دهنده خلیفه وقت که زبانی تند و تیز و گستاخانه را استخدام می نماید ، واجد تفارقی عیان و مُبرهن دانست و حال بماند که آن عرب اَلیف البادیه به وقت عتاب و خطاب خلیفه وقت که به واقع نفر اول حاکمیت زمانش است یک دست بر کمر خود و دست دگرش را حلقه به دور قبضهء شمشیر کجش داشته است و لیکن همکاران ما در روز دستگیری شان مقابل خانه ملت ، آن گونه که وصف سکوت و آرامش در رفتار و سکناتشان مذکور افتاد ، حتی یک ناخن گیر ناقابل هم در جیب شان نداشته اند.
حقیقتاً از این قیاس جز افسوس بهره دیگری متصور است؟!
و حالیه خالی از لطف نیست چنانچه شما اعزاء را مطلع نمایم بر این واقع که یکی از پی جویی های مانوس من به عنوان راقم این سطور ، سر در آوردن از مجازات تبلیغ علیه نظام و مجازات توهین به خلیفه در عصر و زمانه خلافت خلفای راشدین و خاصه بازه زمانی صدارت و حکومت حضرت امیر علیه السلام است و حالا بماند مجازات های جرائم دیگری چون عضویت در گروه و تشکیلات مخل امنیت برای وقت دگر که فی الحال مطمح نظرم نیست و دلیلش شاید نیست جز نیک ملتفت بودنم بر این مهم که آن اُسوهء تقوی و عدالت به عنوان الگو برای حکومت های مدعی تاسی به مرام و شیوه حکومت داری اش ( حسب الادعای مکرر در مکرر مدعیان و چه بسا از ادعا فراتر رفتن و علی الدوام سعی در القاء مشابهت شخصیتی و کرداری در پی اتفاقاً مشابهت های مبتنی بر نام و وجد سیادت ) ، وقتی خوارج را در نهروان مغلوب فرمود و عین پیش بینی حکیمانه اش محقق گردید دائر بر اینکه از سپاهیان او کمتر از ده شمشیر زن شربت شهادت نمی نوشند و لیکن از سپاه خوارج بیش از ده سیّاف عمرشان به دنیا نخواهد بود که البته همگی بازماندگان متواری شدند و اما امام حتی پی کردن شان را برای یاران و اصحابش مجاز ندانستند و اجازه تملک جهاز جنگی و دیگر مایملک بر جای مانده از فراریان و کشته شدگان را به عنوان غنیمت جنگی صادر نفرمود و امر کرد تا کشته ها را با احترام و مطابق عادات و رسومات عبادی مسلمانان تغسیل و تکفین و تدفین کنند و از فردای روز پایان نبرد نهروان نیز امام به یاران و اصحاب و کارگزاران حکومتی شان فرمودند که خوارج تا وقتی دست دوباره به سلاح نیالوده اند، آزاد هستند و تعرض به جان و مال و ناموس و عِرض آنها ممنوع است و حتی امام اجازه فرمود تا مسجد محل عبادت شان را از دیگر مسلمین جدا کنند آنگاه که دید آنها بنای آمدن به مساجد از پیش دایر و سابقاً محل آمد و شدشان را ندارند و از ایستادن پشت سر امام به عنوان خلیفه و امام جماعت حین اقامه نماز جماعت اکراه دارند و در باب معامله و مزاوجه و مراوده و دیگر مناسبات فی ما بین به اَیّ نَحو کان ، دستور فرمود تا به مثابه مناسبات عادی دو مسلمان عمل گردد و خلاصه امام که بزرگترین ضربات را از چنین جماعت نادان و نا اهل و اصولا تحمل ناشده از هیچ حاکمی دریافت داشته بود و آنها با بی خردی خود بزرگترین بدخواه اسلام و مسلمین را بر جامعه اسلامی و برگزیده بندگان خدا مسلط و دست دراز و زبان دراز ساخته بودند ، مع الوصف چنین جماعتی با کارنامه ای تا این حد زشت و دل آزار و ناموجه را امام هرگز تکفیر نفرمودند و اما شاهکار نماد عدالت و انصاف و رِفق و مدارا آنجایی است که او با دشمنان قسم خورده اش تا اندازه ای که وصف موجز و مختصرش قدری رفت ، بر پایه تساهل و تسامح مدارا فرمود و صبورانه تحملشان نمود و هیچگاه دم بر نیاورد و حتی درد دل هایش را شبانگاهان به اعماق دل چاه سپرده می فرمود و همه این ها در حالی بود که علی هرازگاهی حتماً فرمودهء رسول الله را خطاب به خودش وقتی که توامان اشک می ریختند در خلوت و زیر لبان مبارکش زمزمه می نمود.
و اما فرموده رسول الله به او چنین بود که یا علی ، شقی ترین مردم ریش سپید تو را روزی به خون فرق سرت خضاب خواهند کرد و البته که علی می دانست مصداق شقی ترین مردم کسی نخواهد بود جز احدی از همین قوم منحرف و لجوج و خشکه مقدسی که او با آنها مدارا می کند و حتی بر پایه علم و اطلاع از پلیدی عن قریب ارتکابی شان ، خود را محق به سرکوب و لت و کوب کردن بقایای آنها نمی داند.
عالیجنابان....
حقیقتاً نمی دانم چرا این سخنان را خطاب به شما می نگارم و اوقات شریف تان را تنگ و تلخ می کنم‌ و گستاخانه توقع خواندن شان را دارم.
لیکن فقط به عنوان سخن آخر اجازه می خواهم تا
عرض کنم که اگر حاکمان مسلط بر ما نمی دانند ، لیکن شما بدانید و اگر به هر کیاخُن طریقی که دست تان بر آن گشوده است ، دست کم در جَلی هم نشد ، مع هذا خَفی را که می توانید دریابید و به هر روی نه همراه با قهر و غلبه که به واقع از باب نصیحت الملوک و یا همان امر به معروف و نهی از منکر بیشتر مقرب به ذهنشان ، حاکمان را از هر مرتبتی ( صدر تا ذیل و اوسطها هم که البته خیر الامور است) که هستند و شما توفیق حاصل فرموده و آنها را دریافتید ، بی درنگ گوشه و کناری خلوت را بجویید و با آنها کناره بگیرید و به ایشان بفرمایید که خداوند متعال با احدی عقد اخوت نبسته است و اینکه خودتان بفرمایید و ادعا کنید که خود و حکومت تان ادامهء سُلاله انبیاء الهی و متعاقباً ائمه اطهار سلام الله علیهم و مقدمه واجب حکومت جهانی حجت بن الحسن العسکری علیه السلام هستید ، چنین دم گرفتن و ادعایی بی گمان نزد دستگاه حساب و کتاب الهی ارزشی بیشتر از ضرب المثل " خود گویی و خود خندی ، عجب مرد هنرمندی " نخواهد داشت و لذا از آنجا که کار اصولاً به عمل برآید و نه به حرف و ادعا ، لیکن بیایند و با خدای طناز و شوخ طبع اینگونه که این روزها تا می کنند ، بنا بر خاطر عزیز خودشان و اطرافیان و نزدیکان و شرکاء و غیره خودشان هم که شده است ، مِن بعد تا نکنند تا ان شاء الله یک وقت به خود آمده و نیامده نبینند که ای دل غافل چقدر زود دیر شده است و از این رو انگشت بی حاصل حسرت بگزند.
عالی جنابان
چه اینکه جهت احتیاط آنها را بگویید و توصیه نمایید تا بنشینند و انفرادی یا دسته جمعی ( بسته به حال شان و صد البته میزان جدی گرفتن این توصیه دارد. چه اینکه جمعی خواندن حتما افضل است) دست کم نهج البلاغه‌ را هم مرور دوباره نمی کنند ، اما نامه حضرت را به مالک اشتر سرسری هم شده است دوباره خوانی کنند که ابداً جای دوری نمی رود.
و اما شما عالی جنابان هم اگر زحمتی گردنتان نخواهد افتاد ، لطف بفرمایید و نظر به تمدید قرار بازداشت دو همکار مبحوث عنهما در مورخه شانزدهم مهرماه ۱۳۹۷ ، مواد ۲۳۷ و ۲۳۸ و ۲۳۹ ( مخصوصا همین دو ماده آخر) آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ را در پیوند با توضیحات وکیل محترم جناب کیخسروی پیرامون چرایی تمدید بازداشت و اشارتی کوتاه درباره اتهامات چهارگانه مشار الیه مرور بفرمایید. جسارت چند باره می کنم و از باب تاکید موکد عرض می کنم که اگر به هر دلیل فرصت نشد تا ماده ۲۳۷ و ۲۳۹ را مطالعه طوطی وار بفرمایید ، منتها جان هر کس دوست دارید وسط دو ماده پیش گفته یعنی ماده ۲۳۸ را که ذیلاً صدور قرار بازداشت را در حق متهمین منوط به حداقل تحقق یکی از سه بند الف و ب و پ می کند ، مُدقّانه مورد مطالعه قرار دهید و سپس به جنابان شعله سعدی و کیخسروی نیز همانطور که مطالعه می کنید ، فکر بفرمایید و با خود این یک مسئله را حتماً مزه مزه کنید مبنی بر اینکه فقط یک روز ممنوع شدن از اشتغال و نپرداختن به امور روزانه حرفه ای شما را به واقع در چه نسبت و وضعیتی با موکلین تان قرار خواهد داد و سپس تصور کنید که بازداشت کیخسروی و شعله سعدی و دوام آن در بازه زمانی نزدیک و بالغ بر یک ماه و اندی ، دو همکار موصوف را در چه نسبت و وضعیتی با موکلین شان قرار داده یا خواهد داد.
برادران و خواهران و سروران من...
صندلی های صدارت سپرده شما گردیده اند تا به مدد آن هم معتبر گردید و هم روی دیگر سکه ای با یک رویه و طرفی تحت عنوان اعتبار ، تردیدی نیست که تادیه هزینه به وقت ضرورت است.
آری اعتبار و ایثار در به کف آوردن قدرت و صدارت و بالا نشینی ، دو روی یک سکه هستند و حال توقع ما از شما جهاد فی سبیل الله نبوده و نیست و فقط از شما استدعا داریم که مستظهر به آنچه از جامعه وکلای دادگستری پشت و پناه دارید ، برای مدد رساندنی قانونی و مسالمت آمیز و از موضعی عزت مندانه ، همکاران امروز در بند تان را که در بند بودنشان هر آینه بلا وجه و ناروا و مصداق ظلم عیان و اظهر من الشمس و القمر است ، مدد رسان باشید.
باور کنید ما شما را می بینیم. لطفا پایین را لختی نظر اندازید که گردنمان خشک شد.

از پروردگار توفیقات روز افزون شما را مسئلت دارم.
ارادتمند
امیرسالار داودی
۱۶مهرماه ۱۳۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
جناب آقای وکیل مهرداد قربانی سرابی
سفر پدر خاصه آنگاه که بازگشتی ندارد ، آدمی را بی قرار می کند.
کسانی چون شما همیشه در سخت ترین لحظات زندگی تنها هستید ، درست به این دلیل که همیشه پشتیبان و همراه و رفیق بوده اید و از این رو کسی را یارای آن نیست تا باور کند شما هم گاهی نیاز دارید تا باشند کنارتان و همراهی تان کنند .
غم اینکه دیگر لبخند پدر را پیش چشم خود در عالم امکان و واقع ندارید ، غم جانکاه و سهمگینی است که حقیقتاً هیچ تسلایی نمی تواند ولو به اندازه اندکی هم شده است ، آرام جان تان باشد و مع هذا در منتهای تاسف و تاثر و با قلبی سخت فسرده و مُصاب مراتب عمیق تسلیت و تعزیت را به محضر آن برادر بزرگ و ارزشمندمان تقدیم می داریم.
باشد تا خدای متعال رحمت کبریایی خود را نصیب روح متعالی آن مرحوم مغفور نماید و ان شا الله که اندوهی اینچنین نژند به زودی برای خاندان محترم قربانی مرتفع و مبدل به نُزهت و فُسحت نماید.
بدون روتوش
@withoutretouch
به قلم بانوی وکیل نجمه ریاحی عضو کانون وکلای دادگستری البرز

@withoutretouch


اعضای هیات مدیره کانون وکلای البرز :

1-مستند به ماده یک بندهای الف و ب آیین نامه اجرایی ماده 8قانون تشکیل صندوق حمایت وکلا و کارگشایان دادگستری حق بیمه تعیینی هشت درصد سهم وکلا و چهار درصد سهم کانون ها می باشد .
کانون البرز از بدو تاسیس تا به اکنون وظیفه قانونی خود در پرداخت چهار درصد سهم صندوق را به وکلای آن کانون تحمیل نموده است متعاقبا این مبلغ به دو درصد تعدیل گردیده است با این توجیه که کانون توان پرداخت این مبلغ را ندارد این در حالی است که طی گزارش آخر اعلامی این مبلغ دریافتی تماما به صندوق حمایت وکلا پرداخت نگردید و بخشی از آن به نفع کانون وکلای البرز سرمایه گذاری شده است پرداختی طی این سالها از بابت چهار درصدها و امکان سرمایه گذاری کانون البرز در خصوص این دریافتی ها حکایت از ملی شدن کانون البرز در پرداخت دو درصدها دارد و بحث عدم استطاعت مالی کانون دیگر سالبه به انتفا و‌مسموع نمی باشد و از لحاظ قانونی نیز با توجه به اینکه این دریافتی مستند به هیچ قانونی نیست از طریق مراجع ذی ربط قابل ابطال و الزام کانون به استرداد مبالغ را برای وکلا ایجاد می نماید.

2-حق عضویت جهت وکلای پایه یک برای کل کانونهاششصد هزار تومان تعیین گردیده است در آیین نامه مربوط به تعیین میزان و طرز وصول حق عضویت سالانه وکلای دادگستری مصوب 1350/12/30وفق تبصره ماده یک آیین نامه این اختیار را به کانون های وکلا تفویض نموده است که به وکلایی که در شهرهای کوچک اشتغال دارند تا پنجاه درصد در خصوص قیمت مصوب تخفیف دهند لهذا کانون وکلای البرز مستند به این آیین نامه می‌تواند این تخفیف را نسبت به وکلای آن کانون اعمال نماید و اگر به هر دلیلی موافق به اعمال این تخفیف نمی باشد می‌تواند پرداخت دو درصدهای غیرقانونی را منتفی نماید
امید است که اعضای هیات مدیره کانون البرز نسبت به این موضوع تصمیم صحیح و شایسته اتخاذ نمایند.

نجمه ریاحی وکیل دادگستری
"خیرتان مدام ولو ناخواسته "

حقیقتاً اگر جای مصادر عالی دستگاه قضایی بودم بی تردید در اولین فهرست متضمن اسامی وکلای دادگستری مورد تایید رییس محترم قوه قضاییه نام چند وکیل از وکلایی که به زعم تعریف کنندگان و تعیین مصداق کنندگان مقوله مهم " اعتماد رئیس قوه قضاییه" نمی بایست در فهرست موصوف قرار بگیرند را از قضا نامشان را درج می نمودم و سپس در فهرست های بعدی هم تعدادی دیگر را اعمال می کردم تا اینکه تمام فهرست های اعلامی قوه قضاییه با عنوان فهرست وکلای مورد تایید رییس قوه قضاییه ، نام تمام وکلای مد نظر یعنی همان وکلای اسمشان را نبر را شامل گردد.( یعنی اتفاقا بشوند وکلای اسمشان را ببر)
در این ارتباط با توجه به ذهنیت مردم ایران زمین و خُلق منحصر به فرد برآمده از این ذهنیت که به اَحسن الوجه من الوجوه توسط جناب استاد مهران مدیری در سریال طنز نمایش خانگی " قهوه تلخ تحت عنوان " جملات معکوس " منعکس و گردیده است ، وقتی نام وکلایی که سالهاست در محاکم امنیتی از متهمین واجد پرونده های موسوم به پرونده های امنیتی دفاع کرده اند و هم اکنون هم به سختی یک چند کارهایی می کنند و حالا نیست نود و نه درصد آراء محاکم ثلاث امنیتی کاملا و کلمه به کلمه و خط به خطشان عین لوایح و دفاعیات وکلای موصوف به وجه نعل له نعل بوده است ، در فهرست گنجانده بشوند ، خلق الله نه تنها برای پرونده های امنیتی شان نزدشان نخواهند رفت که در واقع حتی به واسطه پرونده های عادی شان هم ترجیح می دهند سراغ آنها نروند.

به واقع مطابق ساخته و پرداخته طنازانه استاد مدیری در قهوه تلخ ، مردم بَرَره آنچه را که در قالب افعال معکوس بیان و اَدا می کردند ، معنای قصد شده اش داخل درمعنای ما وُضِع لَه نبوده و کاملاً و صد و هشتاد درجه متفاوت از معنای اراده شده متکلم است!
مثالی از آموزش افعال معکوس شیر فرهاد( مهران مدیری) به کیانوش( سیامک انصاری) :
شیر فرهاد: حالا تشریف داشتَه بیدید!
کیانوش: خب این چی چیش معکوسه؟
شیرفرهاد : هااااا ، فکر کن رفتی مهمانی و موقع رفتن صاحب خانَه به مهمان وَگویه که حالا تشریف داشتَه بیدید! این یعنی که زودتر برو از اینجا گورت رو گم کن!
و یا مثلا بفرمایید تو ، دم در بَد بید و یا چایی در خدمتتان باشیم و یا مثلا آب نخود همه مهمان بیدید...ههههههه....یا خیلی ممنون من دیگه میل نداشته بیدم...یا سحرناز به تو وَگویه که من از تو خیلی متنفرم که معنیش میشه من از تو خیلی خوشَم وَیاد
کیانوش: خب از کجا باید بفهمیم که طرف داره افعال معکوس می گه یا دقیقا منظورش همونیه که داره می گه؟
شیر فرهاد : هاااا....دقیقا ظرافت زبان برره ایجا معلوم وَشِد....اینه که شیوه اَدای کَلَمه، معنای او کلمه رو مشخص وَکنه....

از این رو خواستم به عنوان احدی از همین وکلای مورد اشاره و به سهم خودم سپاس گزاری کنم که نکردید یک وقت با درج نامم داخل فهرست مورد تایید رییس محترم قوه قضاییه از نان خوردن من را انداخته و بدین سان کاسه چه کنم چه کنم در دست بگیرم.
و اما سخن آخر در این ارتباط...

من نه در پی اثباتم و نه برای این سخنم( همین سخنی که در ادامه عرض می کنم) سندی و مدرکی دارم.
مع هذا ، بر مبنای تجربیات پیرامونی ام عرض می کنم که فهرست موصوف یعنی فهرست وکلای مورد تایید ریاست قوه قضاییه ( تبصره ماده ۴۸ آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲) علی الظاهر و بر مبنای تبادر عنوان آن ، قرار بود در دل مردم ایقان و وثوق بِکارد و موجبات گِرَوِش خلق الله به محصول برآمده از تایید و تصدیق و ممیزی قاضی القضات مملکت را فراهم آورد و مع ذالک آن اندازه که مُحاط و اطرافم رصد کرده ام و به عینه دیده و به مدد قوّه سامعه نیوشا گردیده ام ، فهرست کذایی مبحوث عنه مبدل به تابلویی شده است که خلق الله ( آن اندازه که نگارنده دیده و شنیده است و شاید هم افزون بر آن اندازه احدی نباشد) با رویت آن تابلو و درون مایه اش، دقیقاً به عکس دلالت و هدایتش عمل می کنند.
نمی دانم کجا شنیده ام یا خوانده ام که کارهای روزگار همگی از سر شوخ طبعی و نازک عملی است.
یکی از همین شوخ طبعی ها و نازک عملی ها است که به خود آمده و نیامده می بینیم اساسا مفهوم تایید و تصدیق چگونه زیر و زبر می گردد.
به هر روی که اِن شاء الله خیر است....
عزت تان افزون
خیرتان مدام ولو ناخواسته...
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch