واکنش ریاست محترم کانون وکلای مرکز در پی اقدام ضد ملی تروریستی صبح سی و یکم شهریور -اهواز
بدون روتوش
@withoutretouch
https://www.instagram.com/p/BoCmA6EA8XT/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1su2o3lm2t1jg
بدون روتوش
@withoutretouch
https://www.instagram.com/p/BoCmA6EA8XT/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1su2o3lm2t1jg
Instagram
Eisa Amini |عيسى امينى
بنام خداوند بخشنده و مهربان مردم شریف و سرافراز ايران در غم اقدام تروريستي عزادار هستند.هر جا و هر زمان که پای دفاع از حقوق و منافع ملت ایران در میان باشد ، ملت ايران و از جمله وكلاي دادگستري بدون ذره ای تردید و تعلل به بر خود فرض و واجب می دانند تا در دفاع…
"یک ملت یا دو ملت یا یک مردم دو پاره ؟"
اعدام هایی که فارغ از ماهیت اتهامات وارده به متهمین مربوطه و چند و چون برگزاری محاکمات و اینکه آیا جری تشریفات دادرسی محاکمات منتهی به صدور احکام سالب حق حیات ، جزئاً یا کلاً تطبیقی با اصول حقوقی متعارف در سطح بین المللی از یک سو و تطبیق با آیین دادرسی کیفری داخلی از سوی دیگر داشته است یا خیر؟! ، مع الوصف به زعم نگارنده دو ملاحظه پیرامون اصل اجرای چنین اعدام هایی را می توان مورد توجه و مطمع نظر قرار داد.
اول اینکه پیرامون توقف و یا تعویق موقتی اجرای مجازات در حق آن سه نفری که نام و نشان شان عبارت بود از لقمان مرادی، زانیار مرادی و رامین حسین پناهی به وجه قابل توجهی از سوی برخی آحاد مردم و در قوالب متعارفی از جمله طومارهای مجازی و طومارهای جمع آوری امضاء در اماکن عمومی و یا به راه انداختن طوفان های به اصطلاح توئیتری و مانند موارد پیش گفته ، چنانچه به آنها وقعی می گذاشتند و اجابت شان می کردند ، آیا اتفاق خاصی رخ می داد؟!
آیا تعویق چند هفته ای یا چند ماهی اجرای حکم اعدام های موصوف ، باعث انکسار و یا ملکوک شدن عظمت و اقتدار قوه قضاییه و یا احیاناً موجبات القاء شدن ضعف و ناتوانی حاکمیت می گردید؟!
اساساً چنانچه اعاده دادرسی و یا اعمال ماده ۴۷۷ ( تشخیص خلاف بَیِّن شرع ) در مورد سه محکوم به اعدام تجویز می گردید و اما حقیقتاً دوباره بررسی کردنی در دستور کار قرار نمی گرفت و یا به نوعی بررسی سرسری و مبتنی بر از سر باز کردن را معمول می داشتند ، جز چند هفته یا چند ماه تعویق اجرای حکم ، اتفاق دیگری رخ می داد؟!
و حال چنین تعویق نه چندان مطولی اعتبار قوه قضاییه را بر باد می داد؟! چنین تامل و صبوری اگر از جانب مقامات قضایی لحاظ می گردید ، زمین به آسمان می آمد و قَدَر قدرتی قوه قضاییه جمهوری اسلامی به یک باره بر باد نیستی و نابودی می رفت؟!
به تعبیر دقیق تر آنچه در بند اول مورد توجه صاحب این قلم است ، همانا بی سلیقگی مقامات نظام و یا مشخصاً مقامات قضایی در تعامل با افکار عمومی است.
از همین رو است که بارها تاکید کرده ام متاسفانه بعضی وقت ها در بررسی و واکاوی عملکرد و سیاست های معموله حاکمیت و مقامات آن در قبال تمام یا بخش هایی از مردم ، این احساس به وجهی قوی به هر انسان و ناظر بی طرفی منتقل می گردد که آیا در بسیاری از عرصه های مبتلا به نمی توان به گونه ای مدیریت کرد که تمام یا حتی بخش هایی از مردم ، حاکمیت را پیشاپیش و علیه خود نبینند؟!
نمی دانم و اما باورش سخت نیست که مردم در بسیاری از موارد خواسته های گران و صعب الاجابه ندارند!
اینکه حکومت رو به مردمش کرده و با لبخندی از سر مدارا و تسامح ، تقلا و چونان اسپند روی آتش بالا و پایین پریدن شان و اصرار آنها بر یک خواسته ای ولو ناوارد و در نهایت اصلاً باطل را با مروت و مهربانی و صبر و تحمل و تامّل پاسخ بگوید و اجابت نماید ، نه تنها ضعف و ناتوانی حکومت محسوب نمی گردد که از قضا عین توانمندی و اقتدار و اعتماد به نفس حکومت است.
در این ارتباط شاید گفته شود که چرا حاکمیت می بایست خواست و اصرار عده ای را که در قیاس با عدد یک ملت ، اقلیت محض محسوب می گردند را مناط خوش سلیقگی در ماهیت مدیریت کلان خود قرار دهد؟
پاسخ این سوال بسیار سهل است. مگر نه اینکه شرکت تنها بخش ناچیزی از مردم را در یک راهپیمایی مانند راهپیمایی نهم دی ماه ۱۳۸۹ شمسی ، پاسخ کل ملتی بابصیرت در نفی و طرد فتنه و فتنه گران تلقی نمودند و حال پس می توان در موارد مشابه ، دست به دامان تعمیم و استقراء ناقص گردید و برخلاف قول مشهور که تعمیم جزء به کل ( استقراء ناقص) را واجد حجیت دانست!
دوم اینکه فارغ از توجه و امعان نظر حاکمیت و مقامات مسئول به خواست و اراده همه یا بخش هایی از مردم ، این سوال مطرح است که چرا در زمانی که اجرای مجازات یا مجازات هایی در داخل کشور به واسطه حضور در عصر تبادل سرسآم آور اطلاعات در سطح جهان و میان ملل مختلف و متنوع ، موجبات تضعیف حکومت را در عرصات بین المللی موجب می گرداند و از جهت مناسبات سیاسی و شرایط کنونی حاکمیت ، شاهد انواع تنگناها و فشارهای هر سویه علیه تمامیت سیاسی و اقتصادی حکومت و به تبع آن مردم هستیم ، اجرای چنین مجازات هایی خاصه وقتی به اعتراضات گسترده مردم مسبوق گردیده است ، جز این نتیجه خواهد داشت که تنگناها و فشارها در مسیر تزاید واقع می گردد؟!
مگر نه اینکه وهن دین و یا مذهب به معنای سبک جلوه دادن دین و مذهب در انظار عمومی دیگر ادیان و یا مذاهب است و در واقع عنوان وهن دین یا مذهب یک عنوان ثانوی است و فقها پیرامون برخی از احکام به وهن دین و یا مذهب استناد میکنند و میگویند که هرکارى که باعث وهن دین و مذهب گردد حرام است و باید از آن اجتناب شود.(حسینی خامنهاى، سید على بن جواد، أجوبة الاستفتاءات، ص ۳۲۶ ، دفتر معظم له، قم، چاپ اول، ۱۴۲۴ هجری قمری
اعدام هایی که فارغ از ماهیت اتهامات وارده به متهمین مربوطه و چند و چون برگزاری محاکمات و اینکه آیا جری تشریفات دادرسی محاکمات منتهی به صدور احکام سالب حق حیات ، جزئاً یا کلاً تطبیقی با اصول حقوقی متعارف در سطح بین المللی از یک سو و تطبیق با آیین دادرسی کیفری داخلی از سوی دیگر داشته است یا خیر؟! ، مع الوصف به زعم نگارنده دو ملاحظه پیرامون اصل اجرای چنین اعدام هایی را می توان مورد توجه و مطمع نظر قرار داد.
اول اینکه پیرامون توقف و یا تعویق موقتی اجرای مجازات در حق آن سه نفری که نام و نشان شان عبارت بود از لقمان مرادی، زانیار مرادی و رامین حسین پناهی به وجه قابل توجهی از سوی برخی آحاد مردم و در قوالب متعارفی از جمله طومارهای مجازی و طومارهای جمع آوری امضاء در اماکن عمومی و یا به راه انداختن طوفان های به اصطلاح توئیتری و مانند موارد پیش گفته ، چنانچه به آنها وقعی می گذاشتند و اجابت شان می کردند ، آیا اتفاق خاصی رخ می داد؟!
آیا تعویق چند هفته ای یا چند ماهی اجرای حکم اعدام های موصوف ، باعث انکسار و یا ملکوک شدن عظمت و اقتدار قوه قضاییه و یا احیاناً موجبات القاء شدن ضعف و ناتوانی حاکمیت می گردید؟!
اساساً چنانچه اعاده دادرسی و یا اعمال ماده ۴۷۷ ( تشخیص خلاف بَیِّن شرع ) در مورد سه محکوم به اعدام تجویز می گردید و اما حقیقتاً دوباره بررسی کردنی در دستور کار قرار نمی گرفت و یا به نوعی بررسی سرسری و مبتنی بر از سر باز کردن را معمول می داشتند ، جز چند هفته یا چند ماه تعویق اجرای حکم ، اتفاق دیگری رخ می داد؟!
و حال چنین تعویق نه چندان مطولی اعتبار قوه قضاییه را بر باد می داد؟! چنین تامل و صبوری اگر از جانب مقامات قضایی لحاظ می گردید ، زمین به آسمان می آمد و قَدَر قدرتی قوه قضاییه جمهوری اسلامی به یک باره بر باد نیستی و نابودی می رفت؟!
به تعبیر دقیق تر آنچه در بند اول مورد توجه صاحب این قلم است ، همانا بی سلیقگی مقامات نظام و یا مشخصاً مقامات قضایی در تعامل با افکار عمومی است.
از همین رو است که بارها تاکید کرده ام متاسفانه بعضی وقت ها در بررسی و واکاوی عملکرد و سیاست های معموله حاکمیت و مقامات آن در قبال تمام یا بخش هایی از مردم ، این احساس به وجهی قوی به هر انسان و ناظر بی طرفی منتقل می گردد که آیا در بسیاری از عرصه های مبتلا به نمی توان به گونه ای مدیریت کرد که تمام یا حتی بخش هایی از مردم ، حاکمیت را پیشاپیش و علیه خود نبینند؟!
نمی دانم و اما باورش سخت نیست که مردم در بسیاری از موارد خواسته های گران و صعب الاجابه ندارند!
اینکه حکومت رو به مردمش کرده و با لبخندی از سر مدارا و تسامح ، تقلا و چونان اسپند روی آتش بالا و پایین پریدن شان و اصرار آنها بر یک خواسته ای ولو ناوارد و در نهایت اصلاً باطل را با مروت و مهربانی و صبر و تحمل و تامّل پاسخ بگوید و اجابت نماید ، نه تنها ضعف و ناتوانی حکومت محسوب نمی گردد که از قضا عین توانمندی و اقتدار و اعتماد به نفس حکومت است.
در این ارتباط شاید گفته شود که چرا حاکمیت می بایست خواست و اصرار عده ای را که در قیاس با عدد یک ملت ، اقلیت محض محسوب می گردند را مناط خوش سلیقگی در ماهیت مدیریت کلان خود قرار دهد؟
پاسخ این سوال بسیار سهل است. مگر نه اینکه شرکت تنها بخش ناچیزی از مردم را در یک راهپیمایی مانند راهپیمایی نهم دی ماه ۱۳۸۹ شمسی ، پاسخ کل ملتی بابصیرت در نفی و طرد فتنه و فتنه گران تلقی نمودند و حال پس می توان در موارد مشابه ، دست به دامان تعمیم و استقراء ناقص گردید و برخلاف قول مشهور که تعمیم جزء به کل ( استقراء ناقص) را واجد حجیت دانست!
دوم اینکه فارغ از توجه و امعان نظر حاکمیت و مقامات مسئول به خواست و اراده همه یا بخش هایی از مردم ، این سوال مطرح است که چرا در زمانی که اجرای مجازات یا مجازات هایی در داخل کشور به واسطه حضور در عصر تبادل سرسآم آور اطلاعات در سطح جهان و میان ملل مختلف و متنوع ، موجبات تضعیف حکومت را در عرصات بین المللی موجب می گرداند و از جهت مناسبات سیاسی و شرایط کنونی حاکمیت ، شاهد انواع تنگناها و فشارهای هر سویه علیه تمامیت سیاسی و اقتصادی حکومت و به تبع آن مردم هستیم ، اجرای چنین مجازات هایی خاصه وقتی به اعتراضات گسترده مردم مسبوق گردیده است ، جز این نتیجه خواهد داشت که تنگناها و فشارها در مسیر تزاید واقع می گردد؟!
مگر نه اینکه وهن دین و یا مذهب به معنای سبک جلوه دادن دین و مذهب در انظار عمومی دیگر ادیان و یا مذاهب است و در واقع عنوان وهن دین یا مذهب یک عنوان ثانوی است و فقها پیرامون برخی از احکام به وهن دین و یا مذهب استناد میکنند و میگویند که هرکارى که باعث وهن دین و مذهب گردد حرام است و باید از آن اجتناب شود.(حسینی خامنهاى، سید على بن جواد، أجوبة الاستفتاءات، ص ۳۲۶ ، دفتر معظم له، قم، چاپ اول، ۱۴۲۴ هجری قمری
/ فاضل لنکرانى، محمد، احکام عمره مفرده، محقق و مصحح: عطایى، محمد، ص ۱۹۹، م ۴۳۴، انتشارات امیر قلم، قم، چاپ یازدهم، ۱۴۲۶ هجری قمری / مکارم شیرازى، ناصر، مناسک جامع حج، محقق و مصحح: علیان نژاد دامغانى، ابو القاسم، ص ۴۰۴، انتشارات مدرسة الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، قم، چاپ اول، ۱۴۲۶ هجری قمری.)
از طرفی بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی مرحوم آیت الله العظمی الموسوی المصطفوی الخمینی روزی به تاریخ چهارم آبان ماه ۱۳۶۰ و در جمع وعاظ و خطبای تهران و قم و اعضای دفتر تبلیغات اسلامی قم و اعضای انجمن اسلامی شهرداری تهران در ارتباط با ضرورت حفظ نظام جمهوری اسلامی چنین فرمودند که "حفظ اسلام یک فریضه الهی است ، بالاتر از تمام فرایض؛ یعنی هیچ فریضهای در اسلام بالاتر از حفظ خود اسلام نیست و اگر حفظ اسلام جزء فریضههای بزرگ است و ( در واقع) بزرگترین فریضه است ، بر همه ما و شما و همه ملت و همه روحانیون حفظ این جمهوری اسلامی از اعظم فرایض است.
علی ای حال بر مبنای آنچه رفت ، چنانچه یکی از محذورات مورد تاکید در اسلام همانا تحذیر از انجام اعمالی است که اسلام و مسلمین و احکام اسلامی مورد وهن و تخفیف و تحقیر قرار نگیرند و از طرفی حفظ جمهوری اسلامی هم بنا بر نظر معمار فقید آن ، حکماً به مثابه حفظ تمامیت اسلام است ، مع الوصف اجرای احکام اعدامی که حول و حوش و محاط آن حرفها و حدیث هایی فراوانی در سطح جهانی و خاصه در ممالک خصومت جو با جمهوری اسلامی ایجاد گردیده است ، واجد چه توجیه عقلایی و منطقی و ابتناء یافته بر باید ها و نبایدهای حکومت گری داهیانه است؟!
در این ارتباط ممکن است گفته شود که خب چنانچه حاکمیت بخواهد به تمامی حرف ها و حدیث های شکل گرفته حول اجرای مجازات های داخلی توجه نماید و از واهمه مبادا تضعیف نظام جمهوری اسلامی ، اصطلاحاً کوتاه آمده و اجرای مجازات ها را تعطیل نماید ، آنگاه تا مدتهای مدیدی نه تنها می بایست قید اجرای مجازات ها را زد که از طرفی با تبدیل شدن این موضوع به نقطه ضعف حاکمیت ، دیگر هیچ مجرمی قابلیت مجازات شدن و امکان دیدن عقوبت اعمالش را ندارد!
در پاسخ باید گفت که صد البته چنین پیش آمدی ممکن الوقوع است و مع هذا مگر همین چندی قبل اجرای مجازات عامل قتل دلخراش بنیتای هشت ماهه و یا اجرای مجازات عامل قتل بی رحمانه و ناجوانمردانه آتنای هشت ساله در پارس آباد مغان با اعتراضات داخلی و خارجی مواجه گردید؟ در باره این دو اجرای مجازات نه تنها مخالفت ها و اعتراضات داخلی و خارجی بر توقف یا تعویق و یا فعلاً تعلیق مجازات ها تعلق نگرفت که حتی برعکس موجی از درخواست ها از برای سریعتر مجازات عاملان دو قتل پیش گفته را شاهد بودیم!
آیا دلیل این تضاد آشکار در ظهور و بروز یکی مخالفت ها و یکی همراهی ها را یک بار برای همیشه مورد واکاوی و بررسی قرار داده ایم؟
آیا دو ملت داریم؟ یک ملت رفیق و ملتی دیگر نارفیق؟ و یا شاید هم مردمی در دو شقه داریم که یک شِق طالب و خواستار اعمال مجازات ها و شِق دیگری مخالف سرسخت اجرای مجازات ها؟!
اما پاسخ در این مورد هم بسیار سهل و ساده است....
نه دو ملت داریم و نه مردمان سرزمین مان دو تکه و دو شقه هستند. کلید پاسخ در اقناع افکار عمومی و اقناع وجدان های عموم مردم است. هرگاه مردم یعنی همان مردم بصیر و آگاه و دشمن شناس که سر بزنگاه ها سره را از ناسره و دوست را از دشمن و خلاصه به ادعای حاکمان پیچیده ترین دالانهای سیاست را طی طریق کرده و حامی و پشتیبان انقلاب می گردند به مدد همان بصیرت و آگاهی و تیزهوشی و بنا بر امارات و نشانه های اظهر من الشمس باور کنند که در رسیدگی به اتهام یا اتهامات فرد یا افرادی ، عدالت و انصاف و مروت مراعات نگردیده است و حقوق متهمین با تساهل و تسامح وا نهاده شده است و در احراز ورود اتهام سختگیری های استاندارد قضایی معمول داشته نشده است ، طبعاً و تبعاً واکنش شان می شود اعتراض و مخالفت و اما اگر اقناع وجدانی بیابند که در احراز و اثبات ورود اتهام به متهمی کمی گذاشته نشده است و او حقش را در یک فرایند قضایی صواب و سره دریافت کرده است ، هر آینه تمام قد پشت دستگاه قضایی خواهند ایستاد.
آری ، مردم این ملک فهیم هستند و اما نه فقط در عرصه سیاسی که از قضا فهم و شعور و بینش همانا صفت های مُخَّلَّد و ملکه های مُنزَلی هستند که وقتی بر شانه های یک فرد یا یک قوم می نشینند ، دیگر قضا و سیاست برای خلود و تنزیل آن صفات و ملائک توفیر نخواهند داشت.
مردم این مُلک بر خلاف قرون و اعصار و سالیان متمادی سر به توی داشتن ناشی از علی الدوام نجابت شان ، بسیار تیزهوش و آگاه هستند و از این رو وقتی می بینند که به عنوان نمونه در جرائم امنیتی ، تبصره ماده ۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ مقرر دارد که فقط وکلای مورد اعتماد رئیس قوه قضاییه استحقاق مداخله در پذیرش و تکفل دفاع از متهمین جرائم موسوم به جرائم امنیتی را دارند ،
از طرفی بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی مرحوم آیت الله العظمی الموسوی المصطفوی الخمینی روزی به تاریخ چهارم آبان ماه ۱۳۶۰ و در جمع وعاظ و خطبای تهران و قم و اعضای دفتر تبلیغات اسلامی قم و اعضای انجمن اسلامی شهرداری تهران در ارتباط با ضرورت حفظ نظام جمهوری اسلامی چنین فرمودند که "حفظ اسلام یک فریضه الهی است ، بالاتر از تمام فرایض؛ یعنی هیچ فریضهای در اسلام بالاتر از حفظ خود اسلام نیست و اگر حفظ اسلام جزء فریضههای بزرگ است و ( در واقع) بزرگترین فریضه است ، بر همه ما و شما و همه ملت و همه روحانیون حفظ این جمهوری اسلامی از اعظم فرایض است.
علی ای حال بر مبنای آنچه رفت ، چنانچه یکی از محذورات مورد تاکید در اسلام همانا تحذیر از انجام اعمالی است که اسلام و مسلمین و احکام اسلامی مورد وهن و تخفیف و تحقیر قرار نگیرند و از طرفی حفظ جمهوری اسلامی هم بنا بر نظر معمار فقید آن ، حکماً به مثابه حفظ تمامیت اسلام است ، مع الوصف اجرای احکام اعدامی که حول و حوش و محاط آن حرفها و حدیث هایی فراوانی در سطح جهانی و خاصه در ممالک خصومت جو با جمهوری اسلامی ایجاد گردیده است ، واجد چه توجیه عقلایی و منطقی و ابتناء یافته بر باید ها و نبایدهای حکومت گری داهیانه است؟!
در این ارتباط ممکن است گفته شود که خب چنانچه حاکمیت بخواهد به تمامی حرف ها و حدیث های شکل گرفته حول اجرای مجازات های داخلی توجه نماید و از واهمه مبادا تضعیف نظام جمهوری اسلامی ، اصطلاحاً کوتاه آمده و اجرای مجازات ها را تعطیل نماید ، آنگاه تا مدتهای مدیدی نه تنها می بایست قید اجرای مجازات ها را زد که از طرفی با تبدیل شدن این موضوع به نقطه ضعف حاکمیت ، دیگر هیچ مجرمی قابلیت مجازات شدن و امکان دیدن عقوبت اعمالش را ندارد!
در پاسخ باید گفت که صد البته چنین پیش آمدی ممکن الوقوع است و مع هذا مگر همین چندی قبل اجرای مجازات عامل قتل دلخراش بنیتای هشت ماهه و یا اجرای مجازات عامل قتل بی رحمانه و ناجوانمردانه آتنای هشت ساله در پارس آباد مغان با اعتراضات داخلی و خارجی مواجه گردید؟ در باره این دو اجرای مجازات نه تنها مخالفت ها و اعتراضات داخلی و خارجی بر توقف یا تعویق و یا فعلاً تعلیق مجازات ها تعلق نگرفت که حتی برعکس موجی از درخواست ها از برای سریعتر مجازات عاملان دو قتل پیش گفته را شاهد بودیم!
آیا دلیل این تضاد آشکار در ظهور و بروز یکی مخالفت ها و یکی همراهی ها را یک بار برای همیشه مورد واکاوی و بررسی قرار داده ایم؟
آیا دو ملت داریم؟ یک ملت رفیق و ملتی دیگر نارفیق؟ و یا شاید هم مردمی در دو شقه داریم که یک شِق طالب و خواستار اعمال مجازات ها و شِق دیگری مخالف سرسخت اجرای مجازات ها؟!
اما پاسخ در این مورد هم بسیار سهل و ساده است....
نه دو ملت داریم و نه مردمان سرزمین مان دو تکه و دو شقه هستند. کلید پاسخ در اقناع افکار عمومی و اقناع وجدان های عموم مردم است. هرگاه مردم یعنی همان مردم بصیر و آگاه و دشمن شناس که سر بزنگاه ها سره را از ناسره و دوست را از دشمن و خلاصه به ادعای حاکمان پیچیده ترین دالانهای سیاست را طی طریق کرده و حامی و پشتیبان انقلاب می گردند به مدد همان بصیرت و آگاهی و تیزهوشی و بنا بر امارات و نشانه های اظهر من الشمس باور کنند که در رسیدگی به اتهام یا اتهامات فرد یا افرادی ، عدالت و انصاف و مروت مراعات نگردیده است و حقوق متهمین با تساهل و تسامح وا نهاده شده است و در احراز ورود اتهام سختگیری های استاندارد قضایی معمول داشته نشده است ، طبعاً و تبعاً واکنش شان می شود اعتراض و مخالفت و اما اگر اقناع وجدانی بیابند که در احراز و اثبات ورود اتهام به متهمی کمی گذاشته نشده است و او حقش را در یک فرایند قضایی صواب و سره دریافت کرده است ، هر آینه تمام قد پشت دستگاه قضایی خواهند ایستاد.
آری ، مردم این ملک فهیم هستند و اما نه فقط در عرصه سیاسی که از قضا فهم و شعور و بینش همانا صفت های مُخَّلَّد و ملکه های مُنزَلی هستند که وقتی بر شانه های یک فرد یا یک قوم می نشینند ، دیگر قضا و سیاست برای خلود و تنزیل آن صفات و ملائک توفیر نخواهند داشت.
مردم این مُلک بر خلاف قرون و اعصار و سالیان متمادی سر به توی داشتن ناشی از علی الدوام نجابت شان ، بسیار تیزهوش و آگاه هستند و از این رو وقتی می بینند که به عنوان نمونه در جرائم امنیتی ، تبصره ماده ۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ مقرر دارد که فقط وکلای مورد اعتماد رئیس قوه قضاییه استحقاق مداخله در پذیرش و تکفل دفاع از متهمین جرائم موسوم به جرائم امنیتی را دارند ،
شست شان خبر دار می گردد و تا انتهای ماجرا را نادیده از رو می خوانند.
در این صورت بی تردید اگر چه اداره محاکمات امنیتی تحت لوای تبصره ماده ۴۸ قانون پیش گفته قطعا امکان پذیر است و شاید بانیان چنین نادیده انگاری محرز حقوق مسلم و مصرح ملی که والله نمونه و مشابه اش در بازار مکاره تاریخ بشریت و در دکان هیچ عطاری یافت می نشود ، اینگونه برگزاری بی دغدغه را پسند می فرمایند ،
لیکن نتیجه هر آنچه باشد قطعا مورد وثوق و اعتماد و حمایت مردم نخواهد بود و انتظار وثوق و اعتماد و حمایت مردم هم انتظاری گزاف و بی محمل است.
مردم به درستی از خود می پرسند که کجا سرنوشت دفاعی جماعتی که از تمام تار و پود فرایند محاکمه قضایی فقط یک رشته نخ تحت عنوان حق اختیار وکیل مطابق میل و اراده و تشخیصش را نصیب برده است ، لاجرم به دست تشخیص یک نفر به نام رییس قوه قضاییه سپردن ، می تواند مطابق منطق و استدلال و توجیه و اقناعی استوار بر محور عقل محض باشد؟!
النهایه آنچه بر قلم این صاحب قلم جاری آمد ، اشارتی به دو ملاحظه به زعم خویشتن خویش مهم ورای کنکاش های حقوقی و قضایی می باشد.
بی تردید همه آنچه معروض افتاد قابل نقد و قطعا بر سبیل خطا بودنش محتمل و حالیه...
صالح و طالح متاع خویش نمایند
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
یاحق
امیرسالار داودی
وکیل دادگستری
اول مهرماه ۱۳۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
در این صورت بی تردید اگر چه اداره محاکمات امنیتی تحت لوای تبصره ماده ۴۸ قانون پیش گفته قطعا امکان پذیر است و شاید بانیان چنین نادیده انگاری محرز حقوق مسلم و مصرح ملی که والله نمونه و مشابه اش در بازار مکاره تاریخ بشریت و در دکان هیچ عطاری یافت می نشود ، اینگونه برگزاری بی دغدغه را پسند می فرمایند ،
لیکن نتیجه هر آنچه باشد قطعا مورد وثوق و اعتماد و حمایت مردم نخواهد بود و انتظار وثوق و اعتماد و حمایت مردم هم انتظاری گزاف و بی محمل است.
مردم به درستی از خود می پرسند که کجا سرنوشت دفاعی جماعتی که از تمام تار و پود فرایند محاکمه قضایی فقط یک رشته نخ تحت عنوان حق اختیار وکیل مطابق میل و اراده و تشخیصش را نصیب برده است ، لاجرم به دست تشخیص یک نفر به نام رییس قوه قضاییه سپردن ، می تواند مطابق منطق و استدلال و توجیه و اقناعی استوار بر محور عقل محض باشد؟!
النهایه آنچه بر قلم این صاحب قلم جاری آمد ، اشارتی به دو ملاحظه به زعم خویشتن خویش مهم ورای کنکاش های حقوقی و قضایی می باشد.
بی تردید همه آنچه معروض افتاد قابل نقد و قطعا بر سبیل خطا بودنش محتمل و حالیه...
صالح و طالح متاع خویش نمایند
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
یاحق
امیرسالار داودی
وکیل دادگستری
اول مهرماه ۱۳۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
وکیل حسین احمدی نیاز
در گفتگو با ایسنا
بازنشر از بدون روتوش
@withoutretouch
یکشنبه / ۱ مهر ۱۳۹۷
"ورود قضات به وکالت آسیب زدن به عدالت است"
حسین احمدی نیاز
یک وکیل دادگستری گفت: ورود قضات به جرگه وکالت یک آسیب جدی است و برای پرهیز از هر نوع شبههای باید مانع ورود قضات به دنیای وکالت شد.
حسین احمدی نیاز در گفت وگو با ایسنا در این باره اظهار کرد: بیشترین آسیب در حوزه وکالت متعلق به قضاتی است که وارد جرگه وکالت می شوند و بدین نحو که این افراد با اتکا به جایگاهی که در قبل داشتهاند و با توسل به شیوههای غیر قانونی و سوء استفاده از مقام قبلی خود مبادرت به انجام کارهایی میکنند که فساد و هتک حرمت نهاد قضاوت و ضربه زدن به عدالت را به همراه دارد.
وی افزود: اساسا برای این افراد نوعی رانت ایجاد می شود و این بدترین نوع فساد است. ورود قضات به وکالت آسیب به عدالت است و دستگاه قضایی باید تلاش کند خود را مبری از هر نوع آسیب کند.
وی با بیان اینکه وکالت امری شریف و محترم است، گفت: متاسفانه با ورود قضات به جرگه وکالت این شرافت وکالت آسیب جدی خواهد دید، چه بسا در شهرهای بزرگی چون تهران موارد عدیدهای از سوء رفتار قضاتی که وکیل شدهاند از دریافت مبالغ کلان بنام قضات تا بیان روابط خاص با سیستم قضایی و ... گزارش شده است. اینها بخش اندکی از تخلفات واقعی موجود است که به یک مصیبت دردناک در عالم وکالت ایران تبدیل شده است.
احمدی نیاز مدعی شد: در شهر سنندج یکی از قضاتی که بابت تخلفات عدیده دستگیر و اخراج شد، در حال گرفتن پروانه وکالت از کانون استان کردستان است و بالطبع این امر به اعتبار کانون کردستان آسیب جدی خواهد زد و از دیگر سو عامل اصلی بدرفتاری با وکلا و ایجاد دیوار بلند بیاعتمادی بین وکیل و قاضی همین قضاتی هستند که پس از اندی وارد جرگه وکالت میشوند. واقعیت مساله این است که ورود قضات به جرگه وکالت یک آسیب جدی است و برای پرهیز از هر نوع شبههای باید مانع ورود قضات به دنیای وکالت شد.
در گفتگو با ایسنا
بازنشر از بدون روتوش
@withoutretouch
یکشنبه / ۱ مهر ۱۳۹۷
"ورود قضات به وکالت آسیب زدن به عدالت است"
حسین احمدی نیاز
یک وکیل دادگستری گفت: ورود قضات به جرگه وکالت یک آسیب جدی است و برای پرهیز از هر نوع شبههای باید مانع ورود قضات به دنیای وکالت شد.
حسین احمدی نیاز در گفت وگو با ایسنا در این باره اظهار کرد: بیشترین آسیب در حوزه وکالت متعلق به قضاتی است که وارد جرگه وکالت می شوند و بدین نحو که این افراد با اتکا به جایگاهی که در قبل داشتهاند و با توسل به شیوههای غیر قانونی و سوء استفاده از مقام قبلی خود مبادرت به انجام کارهایی میکنند که فساد و هتک حرمت نهاد قضاوت و ضربه زدن به عدالت را به همراه دارد.
وی افزود: اساسا برای این افراد نوعی رانت ایجاد می شود و این بدترین نوع فساد است. ورود قضات به وکالت آسیب به عدالت است و دستگاه قضایی باید تلاش کند خود را مبری از هر نوع آسیب کند.
وی با بیان اینکه وکالت امری شریف و محترم است، گفت: متاسفانه با ورود قضات به جرگه وکالت این شرافت وکالت آسیب جدی خواهد دید، چه بسا در شهرهای بزرگی چون تهران موارد عدیدهای از سوء رفتار قضاتی که وکیل شدهاند از دریافت مبالغ کلان بنام قضات تا بیان روابط خاص با سیستم قضایی و ... گزارش شده است. اینها بخش اندکی از تخلفات واقعی موجود است که به یک مصیبت دردناک در عالم وکالت ایران تبدیل شده است.
احمدی نیاز مدعی شد: در شهر سنندج یکی از قضاتی که بابت تخلفات عدیده دستگیر و اخراج شد، در حال گرفتن پروانه وکالت از کانون استان کردستان است و بالطبع این امر به اعتبار کانون کردستان آسیب جدی خواهد زد و از دیگر سو عامل اصلی بدرفتاری با وکلا و ایجاد دیوار بلند بیاعتمادی بین وکیل و قاضی همین قضاتی هستند که پس از اندی وارد جرگه وکالت میشوند. واقعیت مساله این است که ورود قضات به جرگه وکالت یک آسیب جدی است و برای پرهیز از هر نوع شبههای باید مانع ورود قضات به دنیای وکالت شد.
"فراموشی الگوها ، آفت حکومت دینی؟!"
به قلم امیرسالار داودی
@withoutretouch
گمانم درست بود که دوزاری ما در انتخاب سر و صاحب برای کشور اعم از رهبر و رئیس جمهور و نخست وزیر و وزراء و نمایندگان مجالس خبرگان و شورای اسلامی و شورای شهر و شهردار و امثالهم کج بوده و هست و از این جهت شاید مدتها است که منتظریم و لیکن دوزاری مان افتادن حاصل نمی کند!
و اما دلیل این کج بودن دوزاری و به تبع حاصل نیامدن افتادن هم بر می گردد به خالی بودن جای پاسخ ها به مجموعه ای از سوالات تاریخی که متاسفانه بنا بر دلایلی که تاکنون چند و چون شان بر مَلا نگردیده است ، فعلاً تحقق و تحصیل پاسخ های مورد اشاره ، صورت نگرفته است ! ( اگر دلایل پاسخ ندادن به این سوالات تاریخی رها شده به حال خود را واکاوی کنیم ، شاید و اما فقط توفیق فراهم کردن شرایط پاسخ گویی را خواهیم یافت و اما به پاسخ ها دست یازیم یا خیر ، منوط است به جمیع شرایطی دیگر گون)
متاسفانه بر بیشتر وقایع تاریخی که عمدتاً مربوط به تاریخ حوادث و وقایع اسلامی هستند ، طی سالهای متمادی فقط گریه کرده ایم و یا بعضی وقت ها هم تعصب ورزیده ایم و یا خیلی هنرمند بوده ایم به وجه توامان هم گریسته و هم عصبیت در حق شان مصروف کرده ایم ، بی آنکه در فحوا و جزئیات و فلسفه حادث شدن وقایع اتفاقیه موصوف بنای معمول داشتن تاملاتی را داشته باشیم.
مثلا هیچگاه درست و درمان و همچون بچه آدمیزاد ننشستیم و نپرسیدیم که......
چرا حضرت علی علیه السلام علی رغم اینکه بر سرنوشت و فرجام حکمیت تحمیلی از سوی ابو موسی اشعری و عمرو عاص در جریان جنگ صفین ، نیک واقف بودند و حتی صراحتاً در جریان صفین ، امام به مدد سپاهیان موافق و حاضر در رکابش بر سپاهیان نا رفیقی که خواهان حکمیتی بودند به غایت ناصواب که پیشاپیش و کاملا اظهر من الشمس محکوم بودنش به هزیمت عیان و هویدا بود ، قهر و غلبه و سلطهء مطلق داشت و زین سبب امام می توانستند تا با تمسک به اکثریت عددی موافقینشان در برابر مخالفین اقلیت از یک سو و تشدد و خلود اختلافات متنوع در صفوف ناپیوسته طرفداران حکمیتی سراب گونه از سوی دیگر ، شرایط را برای امام چونان آب خوردنی فراهم کرده بود تا سهل و بی دغدغه سران شورشی حکمیت خواه در میانه سپاهیانش را گرفته و سرکوب کنند و یا حتی به واسطه شرایط جنگی و مقررات خاص حاکم بر نظامیان و عقوبت سخت تمرد در برابر راس و فرماندهی ، اعدامشان نمایند که در این صورت یقیناً بدنه شورشی تبعیت کننده از سران معدوم نیز به سرعت حساب کار دستشان می آمد و اینگونه فتنهء مطلوب فتنه گران یعنی طلب حکمیتی شوم و نافرجام به اَسهل وجوه ممکن ختم و بایگانی می گردید و مع الوصف امیر علیه السلام نخواست تا خواست سراسر غلط اقلیتی ابله و فاقد بینش و تا خِرتِلاق فریب خورده از فریب ابن نابغه ( عمرو عاص) را نادیده انگارد.
باری ، علی را یکه بزن بودن بلا منازعه اش در میانه میدان نبرد تا جایی که قهرمان قَدَر قدرت و پُر آوازه آن روزهای جاهلیت یعنی عَمر و بن عَبدِوُدّ یا عَمرو بن عَبدِوَدّ را که گویند سومین جنگجوی قریش بوده است و توان مبارزه و مقاتله اش را مساوی و برابر با هزار جنگجو می دانستند طی غزوه خندق به درک واصل کرد و آنگاه پیامبر این عمل علی را برتر از عبادت همه جِنیان و انسانها دانسته است و یا ز جا کندن و بر سر دست بردن دروازه خیبر تنها به مدد یک دست و یا حتی ضرب و برق ذواافقار نیستند که او را در تاریخ جاودانه می سازد و اگر به من باشد می گویم که علی را شاید آنچه مورد اشاره قرار گرفت و به علاوه پرهیزکاری و اخلاص عمل و تبری جستن و استغناء از قدرت و جاری و ساری کردن عدالت ناب متعلقه اش و خلاصه بسیاری خصائل و خصایص دیگر جاودانه ساخته باشند و اما اطمینان دارم که چنانچه علی هیچ کدام از آنچه احصاء گردید را نمی داشت و نمی کرد، باز در تاریخ جاودانه می گردید و امروز باز هم هر آزاده و منصفی به احترامش تمام قد می ایستاد و کلاه از سر بر می داشت ، درست به این دلیل که علی در بزنگاه های حساس که ممکن بود خون های بسیاری ریخته شود و عرض و آبروهای بسیاری بر باد رود و اساساً مسیر تاریخ بشریت به ناکجا آباد های بی سرانجام و سراسر سیاهی و تباهی ختم گردد و مسلمانان در بادی تجربه تمدنی جدید در مسیر انقراض و تضعیف و اضمحلال قرار گیرند ، او به عنوان یک رهبر و یک سرکرده و یک مدیر و یک مسئول ، خودخواهی پیشه نکرد و ملت و امتش را بر خود ارجح دانست و پیشی داد و اگرچه می توانست بزدل باشد و از برای کتمان و نهان کردن بزدلی اش پشت توجیهاتی چون اسلام و مسلمین و خدا و پیغمبر و امثالهم سنگر بگیرد، چنین نکرد و آنجا و آن زمان که باید از خود عبور می کرد تا مردمش ذلیل و آسیمه سر و مستاصل نگردند ، بدون ذره ای تردید از خود عبور کرد.
البته علی حقاً شاهکاری از خلقت است. چه اینکه بیست و پنج سال رهبر نبود و اما با
به قلم امیرسالار داودی
@withoutretouch
گمانم درست بود که دوزاری ما در انتخاب سر و صاحب برای کشور اعم از رهبر و رئیس جمهور و نخست وزیر و وزراء و نمایندگان مجالس خبرگان و شورای اسلامی و شورای شهر و شهردار و امثالهم کج بوده و هست و از این جهت شاید مدتها است که منتظریم و لیکن دوزاری مان افتادن حاصل نمی کند!
و اما دلیل این کج بودن دوزاری و به تبع حاصل نیامدن افتادن هم بر می گردد به خالی بودن جای پاسخ ها به مجموعه ای از سوالات تاریخی که متاسفانه بنا بر دلایلی که تاکنون چند و چون شان بر مَلا نگردیده است ، فعلاً تحقق و تحصیل پاسخ های مورد اشاره ، صورت نگرفته است ! ( اگر دلایل پاسخ ندادن به این سوالات تاریخی رها شده به حال خود را واکاوی کنیم ، شاید و اما فقط توفیق فراهم کردن شرایط پاسخ گویی را خواهیم یافت و اما به پاسخ ها دست یازیم یا خیر ، منوط است به جمیع شرایطی دیگر گون)
متاسفانه بر بیشتر وقایع تاریخی که عمدتاً مربوط به تاریخ حوادث و وقایع اسلامی هستند ، طی سالهای متمادی فقط گریه کرده ایم و یا بعضی وقت ها هم تعصب ورزیده ایم و یا خیلی هنرمند بوده ایم به وجه توامان هم گریسته و هم عصبیت در حق شان مصروف کرده ایم ، بی آنکه در فحوا و جزئیات و فلسفه حادث شدن وقایع اتفاقیه موصوف بنای معمول داشتن تاملاتی را داشته باشیم.
مثلا هیچگاه درست و درمان و همچون بچه آدمیزاد ننشستیم و نپرسیدیم که......
چرا حضرت علی علیه السلام علی رغم اینکه بر سرنوشت و فرجام حکمیت تحمیلی از سوی ابو موسی اشعری و عمرو عاص در جریان جنگ صفین ، نیک واقف بودند و حتی صراحتاً در جریان صفین ، امام به مدد سپاهیان موافق و حاضر در رکابش بر سپاهیان نا رفیقی که خواهان حکمیتی بودند به غایت ناصواب که پیشاپیش و کاملا اظهر من الشمس محکوم بودنش به هزیمت عیان و هویدا بود ، قهر و غلبه و سلطهء مطلق داشت و زین سبب امام می توانستند تا با تمسک به اکثریت عددی موافقینشان در برابر مخالفین اقلیت از یک سو و تشدد و خلود اختلافات متنوع در صفوف ناپیوسته طرفداران حکمیتی سراب گونه از سوی دیگر ، شرایط را برای امام چونان آب خوردنی فراهم کرده بود تا سهل و بی دغدغه سران شورشی حکمیت خواه در میانه سپاهیانش را گرفته و سرکوب کنند و یا حتی به واسطه شرایط جنگی و مقررات خاص حاکم بر نظامیان و عقوبت سخت تمرد در برابر راس و فرماندهی ، اعدامشان نمایند که در این صورت یقیناً بدنه شورشی تبعیت کننده از سران معدوم نیز به سرعت حساب کار دستشان می آمد و اینگونه فتنهء مطلوب فتنه گران یعنی طلب حکمیتی شوم و نافرجام به اَسهل وجوه ممکن ختم و بایگانی می گردید و مع الوصف امیر علیه السلام نخواست تا خواست سراسر غلط اقلیتی ابله و فاقد بینش و تا خِرتِلاق فریب خورده از فریب ابن نابغه ( عمرو عاص) را نادیده انگارد.
باری ، علی را یکه بزن بودن بلا منازعه اش در میانه میدان نبرد تا جایی که قهرمان قَدَر قدرت و پُر آوازه آن روزهای جاهلیت یعنی عَمر و بن عَبدِوُدّ یا عَمرو بن عَبدِوَدّ را که گویند سومین جنگجوی قریش بوده است و توان مبارزه و مقاتله اش را مساوی و برابر با هزار جنگجو می دانستند طی غزوه خندق به درک واصل کرد و آنگاه پیامبر این عمل علی را برتر از عبادت همه جِنیان و انسانها دانسته است و یا ز جا کندن و بر سر دست بردن دروازه خیبر تنها به مدد یک دست و یا حتی ضرب و برق ذواافقار نیستند که او را در تاریخ جاودانه می سازد و اگر به من باشد می گویم که علی را شاید آنچه مورد اشاره قرار گرفت و به علاوه پرهیزکاری و اخلاص عمل و تبری جستن و استغناء از قدرت و جاری و ساری کردن عدالت ناب متعلقه اش و خلاصه بسیاری خصائل و خصایص دیگر جاودانه ساخته باشند و اما اطمینان دارم که چنانچه علی هیچ کدام از آنچه احصاء گردید را نمی داشت و نمی کرد، باز در تاریخ جاودانه می گردید و امروز باز هم هر آزاده و منصفی به احترامش تمام قد می ایستاد و کلاه از سر بر می داشت ، درست به این دلیل که علی در بزنگاه های حساس که ممکن بود خون های بسیاری ریخته شود و عرض و آبروهای بسیاری بر باد رود و اساساً مسیر تاریخ بشریت به ناکجا آباد های بی سرانجام و سراسر سیاهی و تباهی ختم گردد و مسلمانان در بادی تجربه تمدنی جدید در مسیر انقراض و تضعیف و اضمحلال قرار گیرند ، او به عنوان یک رهبر و یک سرکرده و یک مدیر و یک مسئول ، خودخواهی پیشه نکرد و ملت و امتش را بر خود ارجح دانست و پیشی داد و اگرچه می توانست بزدل باشد و از برای کتمان و نهان کردن بزدلی اش پشت توجیهاتی چون اسلام و مسلمین و خدا و پیغمبر و امثالهم سنگر بگیرد، چنین نکرد و آنجا و آن زمان که باید از خود عبور می کرد تا مردمش ذلیل و آسیمه سر و مستاصل نگردند ، بدون ذره ای تردید از خود عبور کرد.
البته علی حقاً شاهکاری از خلقت است. چه اینکه بیست و پنج سال رهبر نبود و اما با
تکیه بر روحیه بالقوه رهبری اش ، خار در چشم و استخوان در گلو سکوت کرد و شمشیرش را بر دیوار کاه گلی خانه محقرش آویخت و پبنه زدن نعلینش را اهتمام نمود و تمام آن مدت که شمشیرش در نیام بود ، زبانش را هم در کام گرفته بود تا مبادا خودخواهی و تکبر و خود محق پنداری کار دستش بدهد و میراث رسولی که برایش فقط یک رسول و فرستاده خدا نبود و در واقع محمد برای او یک پدر و برادر و دوست و مراد تمام عیار بود از خاطر بی تدبیری و خودخواهی و کبر و غرور او یک شبه بر باد نیستی و فنا برود.
واقعا علی که بود که مصائب رفته بر دردانه و دلبند مشترکش با رسول الله یعنی فاطمه زهرا را از برای مصلحت ملت و امتش تاب آورد؟ اگر علی تنها بهانه شوریدنش را به جهت اعاده خلافت مغصوب از خود ، فاطمه ام ابیها قرار می داد و چنانچه تلاشش برای اعاده خلافتی که استحقاقش را داشت منجر به بهای سنگینی چون نیستی و بر باد رفتن اسلام و مسلمین می گردید ، کسی را جرات و یارای خرده گرفتن به او می بود؟!
و یا کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام ولو لختی با خود اندیشه نکرد که کوتاه آمدنش مقابل فرزند ملعون ابوسفیان یعنی معاویه ، سر شکسته اش می کند و لذا وقتی گمان قطعی یافت که وقت ، وقت کوتاه آمدن و در گذشتن از خویشتن خویش است ، علی رغم اینکه بر کید و شید و زرق و نیرنگ معاویه هر آینه آگاه بود و بر خُلف وعده کردن و سالوسی و غَدر رقیب بی لیاقت و نامستحق خلافت مسلمین یعنی ابو عبدالرحمان ( کُنیه معاویه ) اطمینان و یقین داشت ، اما مَطال و تَسویف و درنگ را روا نداشت و برکامه روحیه شهادت خواهی شان ، آن کردند که مصلحت و منفعت مسلمانان حکم می کرد ....
آری ، امام حسن مجتبی که همگان او را اَشبه الناس به رسول الله در تمثال بی مثال شان می دانستند و مضافاً اینکه در جنگ آوری و تسایف و ضرب و قدرت دست ، آنگاه که در میانه میدان مشق یا نبرد حاضر می گردید ، صغیر و کبیر تو گویی که رسول الله را زیارتی دوباره می کردند و آن سِبط اول نبی آن اندازه محبوب دل پیامبر بود که ایشان از شدت علاقه به او ابو محمد خطابش می فرمودند و بدان کنیه صدایش می زدند ، چنانچه قصد و اراده شان را بر مقاتله و معارکه با معاویه مستقر می فرمودند ، دِماء مسلمین بر سبیل برادر کشی ناشی از اِذراء بی حاصلی، مسفوک و مهدور و مطلول می گردید و آنگاه شاید تمام تاریخ بعد از شهادت امام بر کرامت او اَدای شهادت نمی داد و چه اینکه تاریخ تا به امروز ریحانه نبی را بر هَبا و هَدر خون های مسلمانان در نزاعی قدرت خواهانه و خود خواهانه ، مسئول و مسبّب تعرفه می نمود.
مع هذا ، زکی ( باهوش - یکی از القاب مهم امام) و تقی ( پرهیزکار و ترسنده از خدا -لقب دیگر امام) و مُصلح (اصلاح کننده و آشتی جو- لقب دیگر امام) دقیقاً به اقتضای القاب با مُسَمّی خود عمل نمود و تصمیمی را اتخاذ فرمود که از بزرگ مردان و بزرگ زنان تاریخ بر سر بزنگاه های تاریخی انتظار می رفته است.
ابوالقاسم رهبری فرزانه و مستغنی بود که به مثابه و در قامت و اندازهء بزرگ زاده ای مسئول از خود و حق خود به نفع مصلحت بالاتری صرف نظر فرمود و اما امروز نام او و جایگاه او کجاست و نام و جایگاه معاویه کجا؟!
آیا امام نمی توانست بر جنگ با معاویه اصرار ورزد و حتی با اندک جماعتی که حاضر و آماده به یراق از برای جان فشانی در راه دلبند رسول الله بودند ، گوشزد و توصیه عباس عمومی خود را به هیچ انگارد و بر سبیل خودخواهی گام بردارد و برای او که معصوم بود ، قطعا احدی از شیعیان و علاقه مندانش چنین تصمیمی را ناصواب و سقیم نمی پنداشت و اما امام پشت عصمتش پنهان نشد و آن کار را کرد که مصلحت جامعه مسلمانان و شیعیان اقتضاء می داشت.
و یا امام ضامن علی بن موسی الرضا مگر در مدینه النبی شهر جدّ بزرگوارش و در جوار مزار عاطر آن فخر مخلوقات دو عالم محمد مصطفی سلام الله علیه ، ارتیاح و آسایشی نداشت که به محض ایصال دعوت نامه مامون بن هارون الرشید از سوی و جانب دیار مرو ، رحل اقامت برگرفت و قصد و آهنگ غربت نمود ، حالیه اینکه بلا تردید به مدد علم لَدُنّی می دانست عن قریب سیاه توطئه و دسیسهء آن برادر کُشِ قابیل صفت ، رادع و مانع حیات مُثمِر و پُربارشان خواهد شد و لذا برایش پر واضح بود که شرنگ و هلاهل جگر سوزی که آن مامونِ ملعون و بی مُروّت و نا اهل در خفاء به انگور پیشکشی مَشوب و مُلَوَّث گردبده است و مامون هدفی جز برای ستاندن جان مبارک حضرت ندارد و از این رو بود که امام ، مرحمت باری تعالی یعنی شهادت را فی الفور لبیک فرمودند.
امام الغُرَباء ، عالم آل محمد و خورشید مشعشع خراسان از برای جلای وطن و وانهادن فخر مجاورت و همسایگی با مزار رسول الله و از کف دادن یادگار زلال پیامبر یعنی مَخبَرهء عین النبی ، نه مجبور بود و نه حتی خائف و واهم از اینکه که مبادا تمکین نکردنش در برابر دعوت و فراخواندن پسر غَرّار و مَکّار و خُدّاع هارون
واقعا علی که بود که مصائب رفته بر دردانه و دلبند مشترکش با رسول الله یعنی فاطمه زهرا را از برای مصلحت ملت و امتش تاب آورد؟ اگر علی تنها بهانه شوریدنش را به جهت اعاده خلافت مغصوب از خود ، فاطمه ام ابیها قرار می داد و چنانچه تلاشش برای اعاده خلافتی که استحقاقش را داشت منجر به بهای سنگینی چون نیستی و بر باد رفتن اسلام و مسلمین می گردید ، کسی را جرات و یارای خرده گرفتن به او می بود؟!
و یا کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام ولو لختی با خود اندیشه نکرد که کوتاه آمدنش مقابل فرزند ملعون ابوسفیان یعنی معاویه ، سر شکسته اش می کند و لذا وقتی گمان قطعی یافت که وقت ، وقت کوتاه آمدن و در گذشتن از خویشتن خویش است ، علی رغم اینکه بر کید و شید و زرق و نیرنگ معاویه هر آینه آگاه بود و بر خُلف وعده کردن و سالوسی و غَدر رقیب بی لیاقت و نامستحق خلافت مسلمین یعنی ابو عبدالرحمان ( کُنیه معاویه ) اطمینان و یقین داشت ، اما مَطال و تَسویف و درنگ را روا نداشت و برکامه روحیه شهادت خواهی شان ، آن کردند که مصلحت و منفعت مسلمانان حکم می کرد ....
آری ، امام حسن مجتبی که همگان او را اَشبه الناس به رسول الله در تمثال بی مثال شان می دانستند و مضافاً اینکه در جنگ آوری و تسایف و ضرب و قدرت دست ، آنگاه که در میانه میدان مشق یا نبرد حاضر می گردید ، صغیر و کبیر تو گویی که رسول الله را زیارتی دوباره می کردند و آن سِبط اول نبی آن اندازه محبوب دل پیامبر بود که ایشان از شدت علاقه به او ابو محمد خطابش می فرمودند و بدان کنیه صدایش می زدند ، چنانچه قصد و اراده شان را بر مقاتله و معارکه با معاویه مستقر می فرمودند ، دِماء مسلمین بر سبیل برادر کشی ناشی از اِذراء بی حاصلی، مسفوک و مهدور و مطلول می گردید و آنگاه شاید تمام تاریخ بعد از شهادت امام بر کرامت او اَدای شهادت نمی داد و چه اینکه تاریخ تا به امروز ریحانه نبی را بر هَبا و هَدر خون های مسلمانان در نزاعی قدرت خواهانه و خود خواهانه ، مسئول و مسبّب تعرفه می نمود.
مع هذا ، زکی ( باهوش - یکی از القاب مهم امام) و تقی ( پرهیزکار و ترسنده از خدا -لقب دیگر امام) و مُصلح (اصلاح کننده و آشتی جو- لقب دیگر امام) دقیقاً به اقتضای القاب با مُسَمّی خود عمل نمود و تصمیمی را اتخاذ فرمود که از بزرگ مردان و بزرگ زنان تاریخ بر سر بزنگاه های تاریخی انتظار می رفته است.
ابوالقاسم رهبری فرزانه و مستغنی بود که به مثابه و در قامت و اندازهء بزرگ زاده ای مسئول از خود و حق خود به نفع مصلحت بالاتری صرف نظر فرمود و اما امروز نام او و جایگاه او کجاست و نام و جایگاه معاویه کجا؟!
آیا امام نمی توانست بر جنگ با معاویه اصرار ورزد و حتی با اندک جماعتی که حاضر و آماده به یراق از برای جان فشانی در راه دلبند رسول الله بودند ، گوشزد و توصیه عباس عمومی خود را به هیچ انگارد و بر سبیل خودخواهی گام بردارد و برای او که معصوم بود ، قطعا احدی از شیعیان و علاقه مندانش چنین تصمیمی را ناصواب و سقیم نمی پنداشت و اما امام پشت عصمتش پنهان نشد و آن کار را کرد که مصلحت جامعه مسلمانان و شیعیان اقتضاء می داشت.
و یا امام ضامن علی بن موسی الرضا مگر در مدینه النبی شهر جدّ بزرگوارش و در جوار مزار عاطر آن فخر مخلوقات دو عالم محمد مصطفی سلام الله علیه ، ارتیاح و آسایشی نداشت که به محض ایصال دعوت نامه مامون بن هارون الرشید از سوی و جانب دیار مرو ، رحل اقامت برگرفت و قصد و آهنگ غربت نمود ، حالیه اینکه بلا تردید به مدد علم لَدُنّی می دانست عن قریب سیاه توطئه و دسیسهء آن برادر کُشِ قابیل صفت ، رادع و مانع حیات مُثمِر و پُربارشان خواهد شد و لذا برایش پر واضح بود که شرنگ و هلاهل جگر سوزی که آن مامونِ ملعون و بی مُروّت و نا اهل در خفاء به انگور پیشکشی مَشوب و مُلَوَّث گردبده است و مامون هدفی جز برای ستاندن جان مبارک حضرت ندارد و از این رو بود که امام ، مرحمت باری تعالی یعنی شهادت را فی الفور لبیک فرمودند.
امام الغُرَباء ، عالم آل محمد و خورشید مشعشع خراسان از برای جلای وطن و وانهادن فخر مجاورت و همسایگی با مزار رسول الله و از کف دادن یادگار زلال پیامبر یعنی مَخبَرهء عین النبی ، نه مجبور بود و نه حتی خائف و واهم از اینکه که مبادا تمکین نکردنش در برابر دعوت و فراخواندن پسر غَرّار و مَکّار و خُدّاع هارون
الرشید ، برای او اِفادهء اِغتیال نماید.
چه اینکه تاریخ هجرت امام به مَرو حسب دعوت مامون همانا به سال دویست هجری قمری( در برخی روایات سال ۲۰۱ هجری قمری) است و شهادت امام نیز آن وقتی است که نفس های ماه صفر سال ۲۰۳ هجری قمری به شمارش فتاده است و از این رو چرا باید مردی را که از جدش یعنی رییس المذهب امام جعفر صادق نقل می فرماید که " مرگ برای مؤمن مثل خوشبوترین گل هاست که آن را می بوید و از بوی خوش آن ، جا به جا از حال می رود و خستگی و درد از او منقطع می شود" به خاطر تنها دو سال و حتی اَقلّ از دو سال بیشتر زندگی کردن ، رَعیب و نهازیده و خائف تعرفه نماییم؟!
غریب آل محمد اگر مرو را قاصد شد و ولایت عهدی مامون را نیز علی رغم میل باطنی و اقتضائات مالوف و مانوس مردان خدا ، پذیرا گردید ، حاشا و کلّا که دلیلی نداشت جز آنکه گمان می کرد حتی چند صباحی در قدرت بودنش ولو اینکه از برای جلوس در زورق چنین قدرتی، خود خواسته با مامون شرط کند که او را بی اختیار و فاقد مسئولیت بنماید ( امام شرط پذیدش ولایت عهدی مامون را مسلوب الاختیار بودن و مسئولیت نداشتن قرار داد فرمودند) ، لابد در چنین خطر کردنی ، نفع و سَلم و صلاح مسلمین و شیعیان نهفته و مستتر بوده است و از این رو اگر چه نیک ملتفت بود که مامون کمر شهید کردنش را بسته است و زین سبب قاعده آن است که هر قدر و اندازه به قاتل نزدیکی بیشتری بجویی ،ازهاق نفس بی درد سر و کاملاً سهل و در دسترس ، مستحصل است و بدین سان امام وقتی قصد عزیمت فرمود ، بی کفتگو امکان و شرایط شهادت شان را با دست و پای خود برای آن نانجیب افزون ساختند و مع الوصف چون پای نفع و خَنج و نَجع مسلمین در میان بود و از سویی آن امام همیشه تسلیم به رضای الله ، نتیجهء حضورش را در قدرت مقارن با مُرابحهء مسلمین می دانست و بس ، بی معطلی خود را در حکم عدم یافت و اینچنین نفی بلدی اختیاری را بر خود و خاندان مطهرش مباح و مجاز تشخیص فرمود و با از خود گذشتگی و در عین حال در راستای عمل به تکلیف خود به عنوان رهبر مسلمین وقت و اکتفاء نکردن به دلخوشی تحت عنوان مشروعیت الهی و خود را مشغول آن نکردن و در عین حال ارجح پنداشتن مقبولیت مستحصل از انتظار ملت و اُمتش ، همان کرد که امروز مزارش در خراسان حتی برای آنها که او را بنا بر تفاوت دین و مذهب و عقیده ، امام خود نمی دانند ، مبدل به نماد مسلمی از محبوبیت لا یتناهی یک رهبر درست کار و از خود گذشته شده است.
آری ، ما گمان می کردیم منتخبین سیاسی ما ( کیفیت انتخاب بماند برای وقتی دگر) قرار است معیاری از برای قضاوت دیگران درباره ما در عرصه های جهانی باشند!
اما خود غلط بود آنچه می پنداشتیم...
منتخبین سیاسی برای هر ملتی به وقت مقتضی می بایست آمادگی قربانی شدن را داشته باشند و می بایست سیلی بخورند و حتی آبرو و عزت و حیثیت شان را کف دست بگیرند و خود را با تمام دار و ندارشان سپر بلای ملت کنند.
سیاسیون مصدر نشین حقوق های نجومی می گیرند و محافظین عدیده دارند و از راننده و خدم و حشم برخوردارند و عزت و احترام و اعتبار و خلاصه برو و بیایی هم برای خودشان و هم برای خانواده و نزدیکانشان دارا هستند و بهترین امکانات و موقعیت ها را نیز متمتع می گردند و اما همه این ها نوش جانشان و گوارای وجودشان و مع هذا ، همه این داشته ها و بهره ها و برو و بیا ها ، معوضی مهم برای مردم دارد...
و اما آن معوض مهم نیست جز اینکه اگر لازم شد ، سیلی به هر اندازه ای هم که سنگین بود ، نوش کنند و عزت و اعتبار و غرورشان را وجه المصالحه منافع و مصالح مردم شان کنند.
همه این برخورداری ها از برای یک روزی است که چنانچه ضرورت یافت ، برخوردارندگان سابق خود را قربانی و فدای مردم کنند.
و اما جمله پایانی...
جناب مستطاب دکتر حسن روحانی...
من بی دانش و بی تجربه و نا آگاه و کم سن و سال و نکرده کار و از همه جا بی خبر و دشمن ناشناس و فریب خورده و تحت تاثیر و احساساتی و شاید کمی تا قسمتی هم به زعم برخی از شرکای شما در قدرت ، خود فروخته باشم!
لیکن با همه این اوصاف داشته و نداشته ام ، فکر می کنم که امروز شما در موقعیتی هستید که به لحاظ صعوبت و سختی فرسنگ ها از آن روز که علی و مالک اشتر در آستانه فتح صفین و به اندازه ده ضربت شمشیر فاصله داشتند و لیکن حلاوت فتح و نصر را به احترام اجابت اقلیت سپاهیان جاهل و بی خردشان فرو نهادند و تن به فرجامی دادند که از پیش چونان روز روشن ملتفتش بودند ، عقب تر هستید و یا دشواری و پیچیدگی و خطر پذیری امروز تان از آن روز که کریم اهل بیت با دیدن سستی و کاهلی سپاهیانش خطر مصالحه با معاویه را به جان خرید ، ابداً قابل قیاس با آنچه امام معمول فرمودند ، نیست.
تصدیق کنید که آن روز ریحانه نبی تنهای تنها بود و اما شما امروز در کنار شرکائتان در قدرت هستید و اگر تنها بنا بر همین یک تفاوت ، قائل به دشوارتر بودن موقعیت امام در مقایس
چه اینکه تاریخ هجرت امام به مَرو حسب دعوت مامون همانا به سال دویست هجری قمری( در برخی روایات سال ۲۰۱ هجری قمری) است و شهادت امام نیز آن وقتی است که نفس های ماه صفر سال ۲۰۳ هجری قمری به شمارش فتاده است و از این رو چرا باید مردی را که از جدش یعنی رییس المذهب امام جعفر صادق نقل می فرماید که " مرگ برای مؤمن مثل خوشبوترین گل هاست که آن را می بوید و از بوی خوش آن ، جا به جا از حال می رود و خستگی و درد از او منقطع می شود" به خاطر تنها دو سال و حتی اَقلّ از دو سال بیشتر زندگی کردن ، رَعیب و نهازیده و خائف تعرفه نماییم؟!
غریب آل محمد اگر مرو را قاصد شد و ولایت عهدی مامون را نیز علی رغم میل باطنی و اقتضائات مالوف و مانوس مردان خدا ، پذیرا گردید ، حاشا و کلّا که دلیلی نداشت جز آنکه گمان می کرد حتی چند صباحی در قدرت بودنش ولو اینکه از برای جلوس در زورق چنین قدرتی، خود خواسته با مامون شرط کند که او را بی اختیار و فاقد مسئولیت بنماید ( امام شرط پذیدش ولایت عهدی مامون را مسلوب الاختیار بودن و مسئولیت نداشتن قرار داد فرمودند) ، لابد در چنین خطر کردنی ، نفع و سَلم و صلاح مسلمین و شیعیان نهفته و مستتر بوده است و از این رو اگر چه نیک ملتفت بود که مامون کمر شهید کردنش را بسته است و زین سبب قاعده آن است که هر قدر و اندازه به قاتل نزدیکی بیشتری بجویی ،ازهاق نفس بی درد سر و کاملاً سهل و در دسترس ، مستحصل است و بدین سان امام وقتی قصد عزیمت فرمود ، بی کفتگو امکان و شرایط شهادت شان را با دست و پای خود برای آن نانجیب افزون ساختند و مع الوصف چون پای نفع و خَنج و نَجع مسلمین در میان بود و از سویی آن امام همیشه تسلیم به رضای الله ، نتیجهء حضورش را در قدرت مقارن با مُرابحهء مسلمین می دانست و بس ، بی معطلی خود را در حکم عدم یافت و اینچنین نفی بلدی اختیاری را بر خود و خاندان مطهرش مباح و مجاز تشخیص فرمود و با از خود گذشتگی و در عین حال در راستای عمل به تکلیف خود به عنوان رهبر مسلمین وقت و اکتفاء نکردن به دلخوشی تحت عنوان مشروعیت الهی و خود را مشغول آن نکردن و در عین حال ارجح پنداشتن مقبولیت مستحصل از انتظار ملت و اُمتش ، همان کرد که امروز مزارش در خراسان حتی برای آنها که او را بنا بر تفاوت دین و مذهب و عقیده ، امام خود نمی دانند ، مبدل به نماد مسلمی از محبوبیت لا یتناهی یک رهبر درست کار و از خود گذشته شده است.
آری ، ما گمان می کردیم منتخبین سیاسی ما ( کیفیت انتخاب بماند برای وقتی دگر) قرار است معیاری از برای قضاوت دیگران درباره ما در عرصه های جهانی باشند!
اما خود غلط بود آنچه می پنداشتیم...
منتخبین سیاسی برای هر ملتی به وقت مقتضی می بایست آمادگی قربانی شدن را داشته باشند و می بایست سیلی بخورند و حتی آبرو و عزت و حیثیت شان را کف دست بگیرند و خود را با تمام دار و ندارشان سپر بلای ملت کنند.
سیاسیون مصدر نشین حقوق های نجومی می گیرند و محافظین عدیده دارند و از راننده و خدم و حشم برخوردارند و عزت و احترام و اعتبار و خلاصه برو و بیایی هم برای خودشان و هم برای خانواده و نزدیکانشان دارا هستند و بهترین امکانات و موقعیت ها را نیز متمتع می گردند و اما همه این ها نوش جانشان و گوارای وجودشان و مع هذا ، همه این داشته ها و بهره ها و برو و بیا ها ، معوضی مهم برای مردم دارد...
و اما آن معوض مهم نیست جز اینکه اگر لازم شد ، سیلی به هر اندازه ای هم که سنگین بود ، نوش کنند و عزت و اعتبار و غرورشان را وجه المصالحه منافع و مصالح مردم شان کنند.
همه این برخورداری ها از برای یک روزی است که چنانچه ضرورت یافت ، برخوردارندگان سابق خود را قربانی و فدای مردم کنند.
و اما جمله پایانی...
جناب مستطاب دکتر حسن روحانی...
من بی دانش و بی تجربه و نا آگاه و کم سن و سال و نکرده کار و از همه جا بی خبر و دشمن ناشناس و فریب خورده و تحت تاثیر و احساساتی و شاید کمی تا قسمتی هم به زعم برخی از شرکای شما در قدرت ، خود فروخته باشم!
لیکن با همه این اوصاف داشته و نداشته ام ، فکر می کنم که امروز شما در موقعیتی هستید که به لحاظ صعوبت و سختی فرسنگ ها از آن روز که علی و مالک اشتر در آستانه فتح صفین و به اندازه ده ضربت شمشیر فاصله داشتند و لیکن حلاوت فتح و نصر را به احترام اجابت اقلیت سپاهیان جاهل و بی خردشان فرو نهادند و تن به فرجامی دادند که از پیش چونان روز روشن ملتفتش بودند ، عقب تر هستید و یا دشواری و پیچیدگی و خطر پذیری امروز تان از آن روز که کریم اهل بیت با دیدن سستی و کاهلی سپاهیانش خطر مصالحه با معاویه را به جان خرید ، ابداً قابل قیاس با آنچه امام معمول فرمودند ، نیست.
تصدیق کنید که آن روز ریحانه نبی تنهای تنها بود و اما شما امروز در کنار شرکائتان در قدرت هستید و اگر تنها بنا بر همین یک تفاوت ، قائل به دشوارتر بودن موقعیت امام در مقایس
ه با موقعیت شما باشیم ، سخن گزافی بر زبان نرانده ایم.
و یا تنگنا و سختی امام علی بن موسی الرضا کجا و تنگنا و سختی شما و نظام تان کجا؟!
آری ، شاید بفرمایید اگر علی به خواست معدود ابلهان سپاهش تن نمی داد ، شاید مسیر تاریخ عوض می شد و مثلا نهروان شکل نمی گرفت و یا شاید علی به جای پنج سال ، ده سال یا شاید بیشتر حکومت می کرد و یا اگر حسن با معاویه صلح نمی کرد و خلافت را به او واگذار نمی فرمود ، تاسوعا و عاشورای سال شصت و یک هجری قمری برای امام ابا عبدالله الحسین و یاران وفادارش حادث نمی گردید و یا اگر امام رضا در مدینه باقی می ماند و خواست مامون پسر آن دجال عباسی را اجابت نمی کرد ، ممکن بود به جای ۵۵ سال ، نود و پنج سال عمر می فرمودند....
و اما من در پاسخ شما ، ماهیتا احتمالات شما را نقد نمی کنم.
چه اینکه اگر باور دارید هر سه بزرگوار معصوم هستند ، بنابراین تصمیمات شان عین صواب و حق بوده است و چنانچه متفاوت از آنچه در زمانه خود تصمیم گرفتند ، تصمیمی را اتخاذ می کردند ، شاید نتایجی که بعدها به وجود آمدند ، هرگز حادث نمی گردیدند و اما یقیناً نتایجی غیر از آنچه رخ داده است ، بدتر و خسارت بار تر ظهور و بروز می یافتند.
چرا که آنچه سه بزرگوار در اثناء و بُحبوحه حلول مصائب مستحدثه ، اتخاذ فرموده اند ، هر آینه مبتنی بر عصمت شان بوده است و از این رو افضل از کرده های بزرگان مان طی آن روزگاران ، هرگز قابل تصور نمی باشد.
بنابراین ، حال که شما اگرچه مانند بزرگان موصوف در این مقال امروز صدارت و رهبری دارید ، لیکن مانند آنها معصوم نیستید ، بنابراین اگر ائمه معصومین برای شما که لباس رئیس مذهب را بر تن دارید ، الگو و واجب التاسی هستند که هستند ، لطفا خوب در تاریخ عمل آن بزرگان تدقیق فرمایبد.
رهبران معصوم چگونه در برابر دشمنان و تنگناها و فشارها و قلدری ها و یکه تازی ها و زورگویی های تحمیلی آنها ، اتخاذ تصمیم فرموده اند؟!
و حالا بر مبنای الگوی رفتاری آن بزرگان ، رهبران غیر معصوم که چهل سال است مدعی تداوم راه رهبران معصوم هستند ، چرا نمی توانند مانند معصومین ، ملت و امت شان را بر غرور و مواضع و عزت و صلاح و صرفه خود ترجیح بخشند؟!
چرا معصومین در موقعیت ها و شرایط به مراتب دشوار تر و سهمگین تر از موقعیت و شرایط شما ، نفع و صلاح و صرفه ملت و امت را لحاظ کرده و کوتاه می آیند و التجاج و اصرار و الحاح و انقلابی گری را تا کرده و کناری می نهند و اسلام و ضرورت افراشتن پرچم اسلام را بهانه تصمیمات سقیم نمی کنند و اما مدعیان تاسی و الگو برداری از آنها که غیر معصوم هستند ، توان چنین از خود گذشتگی و ارجح قرار دادن مصالح ملت و امت را بر عزت و غرور خود و رجحان دادن منافع خلق الله بر بالا بودن بیرق جمهوری اسلامی ندارند؟!
اسلام مگر اعلی از جمهوری اسلامی نیست؟ چطور بزرگان دین به وقت مصالح امت ، حتی اسلام را بهانه نکردند و لیکن شما....؟
چه اینکه معصوم می توانست پشت عصمتش پنهان گردد و اینگونه دهان خرده گیران را ببندد و اما هرگز عصمت را بهانه و توجیه باقی ماندن بی حاصل بر مواضع سابق خود قرار نداد و حال چطور غیر معصومین اینچنین غیر مسئولانه مواضع سابق و بی حاصل خود را دو دستی چسبیده اند؟
نمی دانم شاید آفت حکومت دینی چنین است که در برهه ای از تاریخ خود ، الگوهای متعالی سابقش را بایگانی و به باد فراموشی می سپارد.
عزت تان افزون
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
و یا تنگنا و سختی امام علی بن موسی الرضا کجا و تنگنا و سختی شما و نظام تان کجا؟!
آری ، شاید بفرمایید اگر علی به خواست معدود ابلهان سپاهش تن نمی داد ، شاید مسیر تاریخ عوض می شد و مثلا نهروان شکل نمی گرفت و یا شاید علی به جای پنج سال ، ده سال یا شاید بیشتر حکومت می کرد و یا اگر حسن با معاویه صلح نمی کرد و خلافت را به او واگذار نمی فرمود ، تاسوعا و عاشورای سال شصت و یک هجری قمری برای امام ابا عبدالله الحسین و یاران وفادارش حادث نمی گردید و یا اگر امام رضا در مدینه باقی می ماند و خواست مامون پسر آن دجال عباسی را اجابت نمی کرد ، ممکن بود به جای ۵۵ سال ، نود و پنج سال عمر می فرمودند....
و اما من در پاسخ شما ، ماهیتا احتمالات شما را نقد نمی کنم.
چه اینکه اگر باور دارید هر سه بزرگوار معصوم هستند ، بنابراین تصمیمات شان عین صواب و حق بوده است و چنانچه متفاوت از آنچه در زمانه خود تصمیم گرفتند ، تصمیمی را اتخاذ می کردند ، شاید نتایجی که بعدها به وجود آمدند ، هرگز حادث نمی گردیدند و اما یقیناً نتایجی غیر از آنچه رخ داده است ، بدتر و خسارت بار تر ظهور و بروز می یافتند.
چرا که آنچه سه بزرگوار در اثناء و بُحبوحه حلول مصائب مستحدثه ، اتخاذ فرموده اند ، هر آینه مبتنی بر عصمت شان بوده است و از این رو افضل از کرده های بزرگان مان طی آن روزگاران ، هرگز قابل تصور نمی باشد.
بنابراین ، حال که شما اگرچه مانند بزرگان موصوف در این مقال امروز صدارت و رهبری دارید ، لیکن مانند آنها معصوم نیستید ، بنابراین اگر ائمه معصومین برای شما که لباس رئیس مذهب را بر تن دارید ، الگو و واجب التاسی هستند که هستند ، لطفا خوب در تاریخ عمل آن بزرگان تدقیق فرمایبد.
رهبران معصوم چگونه در برابر دشمنان و تنگناها و فشارها و قلدری ها و یکه تازی ها و زورگویی های تحمیلی آنها ، اتخاذ تصمیم فرموده اند؟!
و حالا بر مبنای الگوی رفتاری آن بزرگان ، رهبران غیر معصوم که چهل سال است مدعی تداوم راه رهبران معصوم هستند ، چرا نمی توانند مانند معصومین ، ملت و امت شان را بر غرور و مواضع و عزت و صلاح و صرفه خود ترجیح بخشند؟!
چرا معصومین در موقعیت ها و شرایط به مراتب دشوار تر و سهمگین تر از موقعیت و شرایط شما ، نفع و صلاح و صرفه ملت و امت را لحاظ کرده و کوتاه می آیند و التجاج و اصرار و الحاح و انقلابی گری را تا کرده و کناری می نهند و اسلام و ضرورت افراشتن پرچم اسلام را بهانه تصمیمات سقیم نمی کنند و اما مدعیان تاسی و الگو برداری از آنها که غیر معصوم هستند ، توان چنین از خود گذشتگی و ارجح قرار دادن مصالح ملت و امت را بر عزت و غرور خود و رجحان دادن منافع خلق الله بر بالا بودن بیرق جمهوری اسلامی ندارند؟!
اسلام مگر اعلی از جمهوری اسلامی نیست؟ چطور بزرگان دین به وقت مصالح امت ، حتی اسلام را بهانه نکردند و لیکن شما....؟
چه اینکه معصوم می توانست پشت عصمتش پنهان گردد و اینگونه دهان خرده گیران را ببندد و اما هرگز عصمت را بهانه و توجیه باقی ماندن بی حاصل بر مواضع سابق خود قرار نداد و حال چطور غیر معصومین اینچنین غیر مسئولانه مواضع سابق و بی حاصل خود را دو دستی چسبیده اند؟
نمی دانم شاید آفت حکومت دینی چنین است که در برهه ای از تاریخ خود ، الگوهای متعالی سابقش را بایگانی و به باد فراموشی می سپارد.
عزت تان افزون
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
"بنام او که هر چه دارم از اوست"
مخاطبین محترم ، دوستان و رفقای همراه
با سلام....
بدانید که هر آنچه در زوایای عدیده بر قلم اینجانب تاکنون جاری و ساری گردیده است بر مبنای باور و عقیده شخصی ام بوده و بس.
من هیچگاه نه ارتباطات تشکیلاتی سیاسی داشته ام و نه کوچکترین ربطی به گروه های سیاسی داخلی و خارجی.
دغدغه های من روشن و بی نیاز از تفسیر هستند و هیچگاه در راستای براندازی سیاسی گام بر نداشتم و اساسا باوری هم به براندازی سیاسی ندارم و اگر داشتم نیز توانش را هرگز نداشته ام.
البته پر واضح اینکه همیشه عقاید سیاسی خود را بدون سانسور و حتی خطاب به عالی ترین مقام کشور فاش گویانه نگاشته و از این عقاید دفاع هم کرده و می کنم و مع هذا همیشه عرض کردم که به عنوان یک شهروند خود را ملتزم به قانون و خاصه قانون اساسی دانسته و می دانم و اما به بسیاری از اصول قانون اساسی آنطور که بارها عنوان کرده ام باور قلبی نداشته و ندارم و هر چند ابداً فرد دُگم و جزم اندیشی نبوده و نیستم و لذا هر آینه در برابر حرف حساب و منطق و استدلال درست و مهذب تسلیم و پذیرا خواهم بود و مع الوصف تا آن زمان که شرایط تغییر دیدگاه هایم فراهم نگردیده است، عقایدم همانی است که طی سالها قلمی کرده ام.
علی ای حال من همیشه دل در گروی سرزمینم و مردم نجیبش داشته و دارم و خود و مردم این ملک را صاحبان خانه و حاکمان را مستاجرهایی می دانم علی الدوام در آمد و شد.
بدانید که من هیچ کار یا نوشته ای تاکنون نداشته ام که به خاطرش شرمنده و سرافکنده باشم و اگر چه هرگز خود را حق مطلق ندانسته و نمی دانم و حتی بسیار بیش از متوسط افراد جامعه احتمال خطا و اشتباه را در مورد خود قائلم .
با این وجود هیچگاه در آنچه گفتم و نوشتم و ابراز کرده ام ، سعی کردم تا ناصادقی پیشه نکنم و امیدوارم در مجموع توفیق یافته باشم.
النهایه هیچ اتفاق و پیش آمدی از جانب هر کسی که باشد ، من را در مسیر برگزیده ام متزلزل نمی کند و خدا را شاکرم که تاکنون به گونه ای زندگی و تمشیت امور نکرده ام که به واسطه اش شرمسار و نگران از آینده باشم.
سخن آخر اینکه شاید به اَیّ نحو کان تعامل و برخورد با من فراهم باشد ، لیکن هیچگاه جز حرف حساب و منطق تاثیری در من نداشته و ندارد.
خواستم شما که اصلی ترین مخاطبان من بوده و هستید و اگر لایق باشم و همچنان حرفم مورد پسند و وثوق شما ، بدانید که من حتما در مسیر پیش آمده تا اینجا خطاهای بسیار داشته و باز هم مبتلا به خطا خواهم بود و اما هرگز نه به شما دروغ گفته ام و نه ناصادقی پیشه کردم و نه اینکه جز به سعادت شما در حد بضاعت اندک و ناچیزم ، اندیشه ای داشته ام.
من هیچگاه برای خود تاثیر و جایگاه ویژه ای قائل نبوده و نیستم و اصلا با وجود امثال سلطانی ها خجالت می کشم چنانچه کسی حتی از ذهنش عبور کند که من واجد تاثیر و جایگاه خاصی بوده ام.
من فرزند کوچک و بی اهمیت ملت هستم و بی آنکه برای خود مرتبه و جایگاه ویژه ای بدانم و مدعی امر خاصی باشم ، همیشه تلاشم جز این نبوده که در راستای منافع بهترین ملل جهان هر آنچه بلدم و در توان دارم ، تقدیم نمایم.
بدانید که هیچگاه منتی بر سر احدی نداشته و ندارم و هر آنچه کردم و حتما کرده قابل توجهی نبوده ( امیدوارم) است ، صرفاً برای اقناع وجدانم و در جهت عمل به باورهایم و برای ساکت نبودن و بی تفاوتی پیشه نکردن ، بوده است.
عمیقاً اعتقاد دارم که مردم این ملک شایسته بهترین ها هستند و با تمام وجود آرزو دارم تا ملتم در اعلی علیین و ایستاده بر رفیع ترین قله های سعادت قرار گیرند و همیشه هم قرارشان مدام باشد.
الاحقر امیرسالار داودی
چهارم مهر ماه ۱۳۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
مخاطبین محترم ، دوستان و رفقای همراه
با سلام....
بدانید که هر آنچه در زوایای عدیده بر قلم اینجانب تاکنون جاری و ساری گردیده است بر مبنای باور و عقیده شخصی ام بوده و بس.
من هیچگاه نه ارتباطات تشکیلاتی سیاسی داشته ام و نه کوچکترین ربطی به گروه های سیاسی داخلی و خارجی.
دغدغه های من روشن و بی نیاز از تفسیر هستند و هیچگاه در راستای براندازی سیاسی گام بر نداشتم و اساسا باوری هم به براندازی سیاسی ندارم و اگر داشتم نیز توانش را هرگز نداشته ام.
البته پر واضح اینکه همیشه عقاید سیاسی خود را بدون سانسور و حتی خطاب به عالی ترین مقام کشور فاش گویانه نگاشته و از این عقاید دفاع هم کرده و می کنم و مع هذا همیشه عرض کردم که به عنوان یک شهروند خود را ملتزم به قانون و خاصه قانون اساسی دانسته و می دانم و اما به بسیاری از اصول قانون اساسی آنطور که بارها عنوان کرده ام باور قلبی نداشته و ندارم و هر چند ابداً فرد دُگم و جزم اندیشی نبوده و نیستم و لذا هر آینه در برابر حرف حساب و منطق و استدلال درست و مهذب تسلیم و پذیرا خواهم بود و مع الوصف تا آن زمان که شرایط تغییر دیدگاه هایم فراهم نگردیده است، عقایدم همانی است که طی سالها قلمی کرده ام.
علی ای حال من همیشه دل در گروی سرزمینم و مردم نجیبش داشته و دارم و خود و مردم این ملک را صاحبان خانه و حاکمان را مستاجرهایی می دانم علی الدوام در آمد و شد.
بدانید که من هیچ کار یا نوشته ای تاکنون نداشته ام که به خاطرش شرمنده و سرافکنده باشم و اگر چه هرگز خود را حق مطلق ندانسته و نمی دانم و حتی بسیار بیش از متوسط افراد جامعه احتمال خطا و اشتباه را در مورد خود قائلم .
با این وجود هیچگاه در آنچه گفتم و نوشتم و ابراز کرده ام ، سعی کردم تا ناصادقی پیشه نکنم و امیدوارم در مجموع توفیق یافته باشم.
النهایه هیچ اتفاق و پیش آمدی از جانب هر کسی که باشد ، من را در مسیر برگزیده ام متزلزل نمی کند و خدا را شاکرم که تاکنون به گونه ای زندگی و تمشیت امور نکرده ام که به واسطه اش شرمسار و نگران از آینده باشم.
سخن آخر اینکه شاید به اَیّ نحو کان تعامل و برخورد با من فراهم باشد ، لیکن هیچگاه جز حرف حساب و منطق تاثیری در من نداشته و ندارد.
خواستم شما که اصلی ترین مخاطبان من بوده و هستید و اگر لایق باشم و همچنان حرفم مورد پسند و وثوق شما ، بدانید که من حتما در مسیر پیش آمده تا اینجا خطاهای بسیار داشته و باز هم مبتلا به خطا خواهم بود و اما هرگز نه به شما دروغ گفته ام و نه ناصادقی پیشه کردم و نه اینکه جز به سعادت شما در حد بضاعت اندک و ناچیزم ، اندیشه ای داشته ام.
من هیچگاه برای خود تاثیر و جایگاه ویژه ای قائل نبوده و نیستم و اصلا با وجود امثال سلطانی ها خجالت می کشم چنانچه کسی حتی از ذهنش عبور کند که من واجد تاثیر و جایگاه خاصی بوده ام.
من فرزند کوچک و بی اهمیت ملت هستم و بی آنکه برای خود مرتبه و جایگاه ویژه ای بدانم و مدعی امر خاصی باشم ، همیشه تلاشم جز این نبوده که در راستای منافع بهترین ملل جهان هر آنچه بلدم و در توان دارم ، تقدیم نمایم.
بدانید که هیچگاه منتی بر سر احدی نداشته و ندارم و هر آنچه کردم و حتما کرده قابل توجهی نبوده ( امیدوارم) است ، صرفاً برای اقناع وجدانم و در جهت عمل به باورهایم و برای ساکت نبودن و بی تفاوتی پیشه نکردن ، بوده است.
عمیقاً اعتقاد دارم که مردم این ملک شایسته بهترین ها هستند و با تمام وجود آرزو دارم تا ملتم در اعلی علیین و ایستاده بر رفیع ترین قله های سعادت قرار گیرند و همیشه هم قرارشان مدام باشد.
الاحقر امیرسالار داودی
چهارم مهر ماه ۱۳۹۷
بدون روتوش
@withoutretouch
وکیل محمد شیوایی خبر داد.....
https://www.instagram.com/p/BoMNo1TAT_q/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=13hoanaxh7053
بدون روتوش
@withoutretouch
https://www.instagram.com/p/BoMNo1TAT_q/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=13hoanaxh7053
بدون روتوش
@withoutretouch
Instagram
محمد شيوائى
افتتاح مدرسه " وكيل " در منطقه سر پل ذهاب با حضور جناب دكتر شهبازى نيا رياست محترم اسكودا و جناب آقاى وكيلى رياست محترم كانون وكلاى كرمانشاه ، ٤ مهرماه ٩٧ ، احداث اين مدرسه در زمانى كوتاه با يارى وكلاى دادگسترى و همت كانون هاى وكلاى دادگسترى ايران خاصه زحمات…
Forwarded from اتچ بات
با کمال تاسف با خبر شدیم والده جناب وکیل استاد عبدالصمد خرمشاهی ، دار فانی را وداع گفتند.
مع الوصف از خداوند متعال برای ایشان و خانواده محترمشان صبر و آرامش و برای مرحومه مغفوره رحمت و علو درجات از درگاه حق مسئلت داریم. امیدوارم وسعت صبرتان به اندازه دریای غمتان باشد.
مدیران بدون روتوش
@withoutretouch
مع الوصف از خداوند متعال برای ایشان و خانواده محترمشان صبر و آرامش و برای مرحومه مغفوره رحمت و علو درجات از درگاه حق مسئلت داریم. امیدوارم وسعت صبرتان به اندازه دریای غمتان باشد.
مدیران بدون روتوش
@withoutretouch
Telegram
attach 📎
✒بدون روتوش ⚖
وکیل محمد شیوایی خبر داد..... https://www.instagram.com/p/BoMNo1TAT_q/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=13hoanaxh7053 بدون روتوش @withoutretouch
"حلاوت وکالت مدام از یک ملت نجیب"
خبر احداث مدرسه سه کلاسه موسوم به وکیل در منطقه سرپل ذهاب به همت و هماهنگی اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری ( اسکودا) و یاری مشارکت مالی وکلای دادگستری و کانون های وکلای سراسر کشور و افتتاح آن مقارن با آغاز سال تحصیلی ۹۷ ( چهارم مهرماه) با حضور شخص ریاست محترم اتحادیه یعنی جناب وکیل دکتر مرتضی شهبازی نیا همراه با جناب وکیلی رئیس محترم کانون وکلای کرمانشاه و جمعی از همکاران اتحادیه و من جمله مدیر داخلی اتحادیه ، حقیقتاً موجب خوشحالی بسیار در من گردید.
چه اینکه اصولا معتقدم همه ما افراد ملت مکلفیم تا پشت و پناه همدیگر باشیم و قطعا وکلای دادگستری نیز از این قاعده برکنار و مستثنی نیستند.
مع الوصف ، امیدوارم مقامات اتحادیه و مقامات کانون های وکلا و خاصه مصادر کانون وکلای مرکز علاوه بر همچنان معمول داشتن چنین مشارکت های خدا پسندانه و میهن پرستانه و من جمله مشارکت در ساخت و تجهیز مدرسه ای استاندارد در منطقه زلزله زده و مبتلا به محرومیت ، تکلیف اصلی و بزرگتر خود مبنی بر عالمانه و مسالمت آمیز و البته به وجه مُجدّانه و بی تعارف ،حاکمیت و دولت را جهت عمل به بند دوازده از اصل سوم و ایضا تحقق فحوای ذیل اصل سی اُم از قانون اساسی کشور تحت فشار مدام قرار دهند..
بند دوازده از ذیل اصل سوم چنین مقرر دارد :
"پیریزی اقتصادی صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه." و اصل سی اُم نیز از این قرار است: دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.
در واقع کانون های وکلا با مدخلیت و میان داری اسکودا مبتنی بر هماهنگ سازی میان کانون ها ، حاکمیت و دولت را در اجرای سیاست های کلان برنامه ششم توسعه وادار و در عین حال معاضدت نمایند و در این ارتباط سهل است که نهادهای متولی امور جامعه وکلای دادگستری از ابزارها و امکانات و روابط و ظرفیت های در اختیار خود ، بهره ببرند و به عنوان نمونه مُقَرره ای از سند برنامه ششم توسعه پیرامون آموزش و پرورش را که مقرر دارد " تخریب و بازسازی مدارس خطرآفرین و مقاومسازی مدارس بدون استحکام که تا کنون به دلیل فقدان اعتبار مشخص و عدم تخصیص بودجه مربوطه با چالش مواجه بوده اند "، مورد اهتمام قرار داده و به طریق مکاتبات و رایزنی های دامنه دار و حتی با بهره از ارتباطات و خاصه ارتباطات فعلی که ناشی از حضور برخی چهره های موثر جامعه وکالت در دولت می باشد و البته دیگر امکانات و ابزارهای متعارف و کارا ، دولت را لاجرم از اولویت بخشیدن به حقوق ملت و متعاقبا جامه عمل پوشاندن به نیازهای برآمده از این حقوق ، گردانند.
ضمنا لازم به ذکر است که بنا بر اعلام مکرر مسئولین وزارت آموزش و پرورش حدود یک سوم مدارس کشور با مشکل عدم ایمنی رو به رو هستند و از این رو توقع جدی است که حقوق دانان و وکلای دادگستری و قضات و اساتید حقوق دانشگاه های کشور و حتی کارآموزان و دانشجویان حقوق دست در دست هم تلاش کنند تا گفتمانی حقوقی را در جامعه و در میان مردم به مدد استخدام زبان ساده و همه فهم ایجاد نموده و در میان مقامات سیاسی و روشنفکران ( خواص و نخبگان جامعه) التزام به قانون و مطالبه گری حقوقی را نهادینه سازند.
بر این مبنا در کنار خیل روش های قابل تمسک ، مهمترین ابزار خاصه با هدف تاثیر گذاری بر مردم همانا نوشتن و تحلیل و اگاه سازی است. مردمی که حقوق شان را بشناسند ، هرگز هیچ حاکمیتی نمی تواند بر آن ها از در سلطه و زور وارد گردد. اساسا در جامعه ای که افرادش به کمیت و کیفیت حقوق رسمی خود واقف و ملتفت هستند ، زمینه ای برای ایجاد و تقویت دیکتاتوری به وجود نخواهد آمد. درست به همین دلیل است که بارها عرض کرده ام که راه توسعه سیاسی و اقتصادی یک جامعه از یک شق از شقوق درون مایه توسعه قضایی آن جامعه می گذرد. این شق حیاتی عبارت است از آگاهی مردم نسبت به حقوق و تکالیف شان چه در قبال یکدیگر و چه در مناسبت با حاکمیت و این آگاهی مهمترین پیشکشی جامعه حقوق دانان و وکلای دادگستری است که می توانند به افراد جامعه شان ارزانی دارند.
آری ، مقامات منتخب جامعه وکلای دادگستری وظیفه مهم و سترگی در دفاع از حقوق ملت دارند و لذا انتظار می رود تا اتحادیه سراسری تشکیل فوری جلسات هم اندیشی در سطح روسا و نواب کانون های وکلای سراسر کشور را برنامه ریزی نموده تا طی چنین جلساتی ، شیوه ها و کیفیات مداخلات کانون های وکلای در پیجویی موثر حقوق ملت مستنداً به قانون اساسی و دیگر اسناد بالا دستی را طراحی و تدوین و عملیاتی نمایند.
خاصه اینکه این روزها به واسطه حضور قابل توجه اعضایی از خانواده بزرگ وکلای دادگستری در مناصب دولتی ، انت
خبر احداث مدرسه سه کلاسه موسوم به وکیل در منطقه سرپل ذهاب به همت و هماهنگی اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری ( اسکودا) و یاری مشارکت مالی وکلای دادگستری و کانون های وکلای سراسر کشور و افتتاح آن مقارن با آغاز سال تحصیلی ۹۷ ( چهارم مهرماه) با حضور شخص ریاست محترم اتحادیه یعنی جناب وکیل دکتر مرتضی شهبازی نیا همراه با جناب وکیلی رئیس محترم کانون وکلای کرمانشاه و جمعی از همکاران اتحادیه و من جمله مدیر داخلی اتحادیه ، حقیقتاً موجب خوشحالی بسیار در من گردید.
چه اینکه اصولا معتقدم همه ما افراد ملت مکلفیم تا پشت و پناه همدیگر باشیم و قطعا وکلای دادگستری نیز از این قاعده برکنار و مستثنی نیستند.
مع الوصف ، امیدوارم مقامات اتحادیه و مقامات کانون های وکلا و خاصه مصادر کانون وکلای مرکز علاوه بر همچنان معمول داشتن چنین مشارکت های خدا پسندانه و میهن پرستانه و من جمله مشارکت در ساخت و تجهیز مدرسه ای استاندارد در منطقه زلزله زده و مبتلا به محرومیت ، تکلیف اصلی و بزرگتر خود مبنی بر عالمانه و مسالمت آمیز و البته به وجه مُجدّانه و بی تعارف ،حاکمیت و دولت را جهت عمل به بند دوازده از اصل سوم و ایضا تحقق فحوای ذیل اصل سی اُم از قانون اساسی کشور تحت فشار مدام قرار دهند..
بند دوازده از ذیل اصل سوم چنین مقرر دارد :
"پیریزی اقتصادی صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه." و اصل سی اُم نیز از این قرار است: دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.
در واقع کانون های وکلا با مدخلیت و میان داری اسکودا مبتنی بر هماهنگ سازی میان کانون ها ، حاکمیت و دولت را در اجرای سیاست های کلان برنامه ششم توسعه وادار و در عین حال معاضدت نمایند و در این ارتباط سهل است که نهادهای متولی امور جامعه وکلای دادگستری از ابزارها و امکانات و روابط و ظرفیت های در اختیار خود ، بهره ببرند و به عنوان نمونه مُقَرره ای از سند برنامه ششم توسعه پیرامون آموزش و پرورش را که مقرر دارد " تخریب و بازسازی مدارس خطرآفرین و مقاومسازی مدارس بدون استحکام که تا کنون به دلیل فقدان اعتبار مشخص و عدم تخصیص بودجه مربوطه با چالش مواجه بوده اند "، مورد اهتمام قرار داده و به طریق مکاتبات و رایزنی های دامنه دار و حتی با بهره از ارتباطات و خاصه ارتباطات فعلی که ناشی از حضور برخی چهره های موثر جامعه وکالت در دولت می باشد و البته دیگر امکانات و ابزارهای متعارف و کارا ، دولت را لاجرم از اولویت بخشیدن به حقوق ملت و متعاقبا جامه عمل پوشاندن به نیازهای برآمده از این حقوق ، گردانند.
ضمنا لازم به ذکر است که بنا بر اعلام مکرر مسئولین وزارت آموزش و پرورش حدود یک سوم مدارس کشور با مشکل عدم ایمنی رو به رو هستند و از این رو توقع جدی است که حقوق دانان و وکلای دادگستری و قضات و اساتید حقوق دانشگاه های کشور و حتی کارآموزان و دانشجویان حقوق دست در دست هم تلاش کنند تا گفتمانی حقوقی را در جامعه و در میان مردم به مدد استخدام زبان ساده و همه فهم ایجاد نموده و در میان مقامات سیاسی و روشنفکران ( خواص و نخبگان جامعه) التزام به قانون و مطالبه گری حقوقی را نهادینه سازند.
بر این مبنا در کنار خیل روش های قابل تمسک ، مهمترین ابزار خاصه با هدف تاثیر گذاری بر مردم همانا نوشتن و تحلیل و اگاه سازی است. مردمی که حقوق شان را بشناسند ، هرگز هیچ حاکمیتی نمی تواند بر آن ها از در سلطه و زور وارد گردد. اساسا در جامعه ای که افرادش به کمیت و کیفیت حقوق رسمی خود واقف و ملتفت هستند ، زمینه ای برای ایجاد و تقویت دیکتاتوری به وجود نخواهد آمد. درست به همین دلیل است که بارها عرض کرده ام که راه توسعه سیاسی و اقتصادی یک جامعه از یک شق از شقوق درون مایه توسعه قضایی آن جامعه می گذرد. این شق حیاتی عبارت است از آگاهی مردم نسبت به حقوق و تکالیف شان چه در قبال یکدیگر و چه در مناسبت با حاکمیت و این آگاهی مهمترین پیشکشی جامعه حقوق دانان و وکلای دادگستری است که می توانند به افراد جامعه شان ارزانی دارند.
آری ، مقامات منتخب جامعه وکلای دادگستری وظیفه مهم و سترگی در دفاع از حقوق ملت دارند و لذا انتظار می رود تا اتحادیه سراسری تشکیل فوری جلسات هم اندیشی در سطح روسا و نواب کانون های وکلای سراسر کشور را برنامه ریزی نموده تا طی چنین جلساتی ، شیوه ها و کیفیات مداخلات کانون های وکلای در پیجویی موثر حقوق ملت مستنداً به قانون اساسی و دیگر اسناد بالا دستی را طراحی و تدوین و عملیاتی نمایند.
خاصه اینکه این روزها به واسطه حضور قابل توجه اعضایی از خانواده بزرگ وکلای دادگستری در مناصب دولتی ، انت
✒بدون روتوش ⚖
وکیل محمد شیوایی خبر داد..... https://www.instagram.com/p/BoMNo1TAT_q/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=13hoanaxh7053 بدون روتوش @withoutretouch
ظارات مبنی بر اهتمام فوری و جدی و قاطع مقامات و مصادر ملی و استانی وکلای دادگستری در پیگیری و دفاع همه جانبه حقوقی و قضایی از حقوق ملت ، بیش از پیش مطرح و مورد خواست اول مردم و دوم وکلای دادگستری سراسر کشور است.
و اما طبعا اشاره به تکلیف ذاتی کانون های وکلا و مصادر امور جامعه وکلای دادگستری به معنی انفعال فرد فرد همکاران وکیل نبوده و هر وکیل دادگستری نیز می بایست در اندازه و بضاعت خود عملاً یا قلماً حتی لحظه ای حاکمیت و دولت و مقامات مسئول از صدر تا ذیل ( رهبر ، رئیس جمهور و وزراء و نمایندگان مجلس و ...) را رها نکرده و علی الدوام به تکالیف و وظایف و اختیارات مقامات و نهادهای حکومتی و دولتی از منظر مسئولیت های حقوقی و قضایی ، بپردازند و تلاش کنند تا به ساده ترین زبان ممکن آحاد مردم را با حقوق شان آشنا و روش های مسالمت آمیز و مدنی استیفاء این حقوق را از حکومت و دولت به آنها عرضه داشته و شخصا هم آمادگی معاونت و مساعدت گروه هایی از ملت را جهت تظلم خواهی در محاکم دادگستری علیه حکومت و دولت را داشته باشند.
حقوق دانان و وکلای دادگستری و در مرتبه پیش قراولی شان مصادر کانون های وکلا می بایست نگهبانان و مراقبان بیدار و هوشیار از برای تضمین قانون مداری حاکمان باشند و همیشه به ملت یاد آوری کنند که همه مقام های سیاسی احصاء شده در قانون اساسی اعم از رهبر و رئیس جمهور و وزراء و امثالهم در قبال مردم مسئولیت تضامنی دارند و هیچ مقام و منصبی ولو اینکه بنا بر دلایل قابل فهم یا غیر قابل فهم ، هاله و حصن و حصاری قدسی برایش ایجاد کرده باشند ، نمی تواند از زیر بار مسئولیت مشاعی و تضامنی در قبال مردم شانه خالی کند و تقصیرات و قصورات موجد نارسایی ها و کاستی ها در عرصات مدیریت سیاسی و اقتصادی و قضایی را بر گردن دیگر مقامات سیاسی مادون خود اندازد و به تکرار این سخن که "من گفته ام و تذکر داده ام و اما گوش نمی کنند " اکتفا کرده و برای تبری از مسئولیت به این سخن مکرر در مکرر تمسک جوید.
حقوق دانان و وکلای دادگستری و در راس آنها مقامات و مصادر نهاد های متولی امور وکالت هستند که در برابر ادعاهای گزاف غیر حقوقی سیاسیون می بایست به مدد قلم و بیان و روشنگری شان تمام قد ایستاده و راستش را به مردم بگویند و مردم می بایست هر آینه اطمینان داشته باشند که کانون های وکلای دادگستری و مصادر این کانون ها و در یک گستره وسیع تر فرد فرد وکلای دادگستری قابل اطمینان ترین و قابل اتکا ترین و سر راست ترین منابع از برای شنیدن و خواندن حقایق و واقعیات و باید ها و نباید ها هستند.
جامعه حقوقی و جامعه قضایی ( اعم از قضات و وکلا ) به مثابه نشان های گویا و روشن و قابل اعتماد برای هدایت های حقوقی آحاد ملت هستند و اگر مقامات سیاسی بخواهند به دامان دروغ مصلحتی چنگ بزنند هم ، آنها مکلفند تا علی الدوام این باور را در جامعه پمپاژ کنند که دروغ ، دروغ است و تباه کننده و در این میان ما بین مصلحتی و غیر آن توفیری نیست و تنها راه نجات جامعه فقط و فقط در گروی راست گویی ( قلب حقیقت نکردن) و صداقت پیشه کردن ( همه حقیقت را گفتن) است.
مقامات سیاسی می بایست از وکلا و حقوق دانان حساب ببرند و با وجود آنها ، برآیند هزینه و فایده دروغ گویی و ناصادقی نزد آنها مساوی با ضرر کردن محض و بلا جبران در صورت دروغ گفتن و ناصادقی در قبال مردم باشد.
وکلا و حقوق دانان و اصحاب قضاء هر اندازه بیشتر به وظایف ذاتی و نانوشته خود در جامعه و در قبال مردم عامل گردند ، متناسباً احتمال در افتادن حکومت ها در مسیر تباهی و سقوط و سرنگونی کاهش خواهد یافت.
علی ای حال ، یادمان باشد که هم کانون های وکلای دادگستری سراسر کشور و هم اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری کل کشور و هم فرد فرد وکلای دادگستری و حتی حقوق دانانی که در کسوت وکیل دادگستری در نیامده اند و به طور کلی خانواده گسترده تر حقوق دانان اعم از قضات و وکلا و اساتید و و دیگر دارندگان مشاغل مرتبط با دانش حقوق می بایست مهمترین تکلیف و وظیفه خود را که نیست جز ورود حقوقی و قضایی قاطع و بی تنازل در عرصه دفاع از حقوق ملت به احسن وجه ممکن ایفا نمایند و فضای حاکم بر مناسبات میان حکومت و دولت با مردم را مبدل به فضایی حقوقی و مطالبه گرایانه می نمایند و در این ارتباط تردید نکنید که بهترین روش جهت نمایاندن و اثبات حقیقتاً تعصب و علاقه و دل نگرانی و دغدغه مندی جامعه وکلای دادگستری و جامعه حقوق دانان کشور نسبت به منافع و مصالح همه آحاد ملت ، همان است که نهاد های متولی امور جامعه وکالت و ایضا فرد فرد وکلای دادگستری از مطلقاً اندیشیدن و پرداختن به مسائل داخلی و منحصر به فرد خود ، پرهیز کرده و بخش قابل توجهی از توان علمی و فنی و ارتباطی خود را مصروف عرصه های ملی و دفاع و حمایت از مصالح و منافع و حقوق و به طور کلی حداکثر سود بردن مردم نمایند.
یقیناً مردم نجیب و فهیم و قدرشناس
و اما طبعا اشاره به تکلیف ذاتی کانون های وکلا و مصادر امور جامعه وکلای دادگستری به معنی انفعال فرد فرد همکاران وکیل نبوده و هر وکیل دادگستری نیز می بایست در اندازه و بضاعت خود عملاً یا قلماً حتی لحظه ای حاکمیت و دولت و مقامات مسئول از صدر تا ذیل ( رهبر ، رئیس جمهور و وزراء و نمایندگان مجلس و ...) را رها نکرده و علی الدوام به تکالیف و وظایف و اختیارات مقامات و نهادهای حکومتی و دولتی از منظر مسئولیت های حقوقی و قضایی ، بپردازند و تلاش کنند تا به ساده ترین زبان ممکن آحاد مردم را با حقوق شان آشنا و روش های مسالمت آمیز و مدنی استیفاء این حقوق را از حکومت و دولت به آنها عرضه داشته و شخصا هم آمادگی معاونت و مساعدت گروه هایی از ملت را جهت تظلم خواهی در محاکم دادگستری علیه حکومت و دولت را داشته باشند.
حقوق دانان و وکلای دادگستری و در مرتبه پیش قراولی شان مصادر کانون های وکلا می بایست نگهبانان و مراقبان بیدار و هوشیار از برای تضمین قانون مداری حاکمان باشند و همیشه به ملت یاد آوری کنند که همه مقام های سیاسی احصاء شده در قانون اساسی اعم از رهبر و رئیس جمهور و وزراء و امثالهم در قبال مردم مسئولیت تضامنی دارند و هیچ مقام و منصبی ولو اینکه بنا بر دلایل قابل فهم یا غیر قابل فهم ، هاله و حصن و حصاری قدسی برایش ایجاد کرده باشند ، نمی تواند از زیر بار مسئولیت مشاعی و تضامنی در قبال مردم شانه خالی کند و تقصیرات و قصورات موجد نارسایی ها و کاستی ها در عرصات مدیریت سیاسی و اقتصادی و قضایی را بر گردن دیگر مقامات سیاسی مادون خود اندازد و به تکرار این سخن که "من گفته ام و تذکر داده ام و اما گوش نمی کنند " اکتفا کرده و برای تبری از مسئولیت به این سخن مکرر در مکرر تمسک جوید.
حقوق دانان و وکلای دادگستری و در راس آنها مقامات و مصادر نهاد های متولی امور وکالت هستند که در برابر ادعاهای گزاف غیر حقوقی سیاسیون می بایست به مدد قلم و بیان و روشنگری شان تمام قد ایستاده و راستش را به مردم بگویند و مردم می بایست هر آینه اطمینان داشته باشند که کانون های وکلای دادگستری و مصادر این کانون ها و در یک گستره وسیع تر فرد فرد وکلای دادگستری قابل اطمینان ترین و قابل اتکا ترین و سر راست ترین منابع از برای شنیدن و خواندن حقایق و واقعیات و باید ها و نباید ها هستند.
جامعه حقوقی و جامعه قضایی ( اعم از قضات و وکلا ) به مثابه نشان های گویا و روشن و قابل اعتماد برای هدایت های حقوقی آحاد ملت هستند و اگر مقامات سیاسی بخواهند به دامان دروغ مصلحتی چنگ بزنند هم ، آنها مکلفند تا علی الدوام این باور را در جامعه پمپاژ کنند که دروغ ، دروغ است و تباه کننده و در این میان ما بین مصلحتی و غیر آن توفیری نیست و تنها راه نجات جامعه فقط و فقط در گروی راست گویی ( قلب حقیقت نکردن) و صداقت پیشه کردن ( همه حقیقت را گفتن) است.
مقامات سیاسی می بایست از وکلا و حقوق دانان حساب ببرند و با وجود آنها ، برآیند هزینه و فایده دروغ گویی و ناصادقی نزد آنها مساوی با ضرر کردن محض و بلا جبران در صورت دروغ گفتن و ناصادقی در قبال مردم باشد.
وکلا و حقوق دانان و اصحاب قضاء هر اندازه بیشتر به وظایف ذاتی و نانوشته خود در جامعه و در قبال مردم عامل گردند ، متناسباً احتمال در افتادن حکومت ها در مسیر تباهی و سقوط و سرنگونی کاهش خواهد یافت.
علی ای حال ، یادمان باشد که هم کانون های وکلای دادگستری سراسر کشور و هم اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری کل کشور و هم فرد فرد وکلای دادگستری و حتی حقوق دانانی که در کسوت وکیل دادگستری در نیامده اند و به طور کلی خانواده گسترده تر حقوق دانان اعم از قضات و وکلا و اساتید و و دیگر دارندگان مشاغل مرتبط با دانش حقوق می بایست مهمترین تکلیف و وظیفه خود را که نیست جز ورود حقوقی و قضایی قاطع و بی تنازل در عرصه دفاع از حقوق ملت به احسن وجه ممکن ایفا نمایند و فضای حاکم بر مناسبات میان حکومت و دولت با مردم را مبدل به فضایی حقوقی و مطالبه گرایانه می نمایند و در این ارتباط تردید نکنید که بهترین روش جهت نمایاندن و اثبات حقیقتاً تعصب و علاقه و دل نگرانی و دغدغه مندی جامعه وکلای دادگستری و جامعه حقوق دانان کشور نسبت به منافع و مصالح همه آحاد ملت ، همان است که نهاد های متولی امور جامعه وکالت و ایضا فرد فرد وکلای دادگستری از مطلقاً اندیشیدن و پرداختن به مسائل داخلی و منحصر به فرد خود ، پرهیز کرده و بخش قابل توجهی از توان علمی و فنی و ارتباطی خود را مصروف عرصه های ملی و دفاع و حمایت از مصالح و منافع و حقوق و به طور کلی حداکثر سود بردن مردم نمایند.
یقیناً مردم نجیب و فهیم و قدرشناس
✒بدون روتوش ⚖
وکیل محمد شیوایی خبر داد..... https://www.instagram.com/p/BoMNo1TAT_q/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=13hoanaxh7053 بدون روتوش @withoutretouch
این سرزمین ، چنانچه برداشتن گامهایی هر چند در بادی امر کوچک را از جانب و ناحیه جامعه وکلای دادگستری و مصادر منتخب جامعه وکلای دادگستری در راستای صیانت از حقوق و مصالح و منافع شان ببینند ، آنگاه وقتی روزی جامعه وکلای دادگستری و نهاد های متولی امور وکلای دادگستری ( کانون های وکلای دادگستری) حمایت و پشتیبانی و حضور ملت را در پشتیبانی از خود محتاج گردند ، بی تردید آن مردمی که روزها و ماه ها و سالهای متمادی ، وکلا و کانون های وکلا را در غایت صداقت و مسئولیت شناسی و تکلیف گرایی کنار خود یافته باشند ، برای خالصانه ایستادن پشت سر نگهبانان راستین حقوق و منافع شان ، درنگ نکرده و آنگاه هر آنچه در چنته داشته باشند را در طبق اخلاص نهاده و حتی به اندازه لختی مختصر دست از پشتیبانی و حمایت و صیانت از وکلای دادگستری کشورشان نخواهند شست.
واقعا ما وکلای دادگستری چقدر توانسته ایم مردم را بر این باور به یقین برسانیم که وکلای دادگستری یگانه حامیان ملت هستند که فخرشان جز این نیست که در رکاب و التزام مردم ایستاده و بر این ایستادگی مداومت پیشه کنند و اَهمّ دغدغه هایشان یهمانا سنگ ملت را به سینه زدن است.
احساس اینکه یک ملت اای الابد موکلمان هستند ، حقیقتاً احساسی است که اگر غایت حلاوتش را تجربه کنیم ، هرگز از برای تکرار چنین تجربه بی بدیلی ، اندازه سر سوزنی کوتاهی روا نخواهیم داشت.
تجربه شیرین وکالت مدام از یک ملت.....
آنهم چه نجیب ملتی!!....
یا حق
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
واقعا ما وکلای دادگستری چقدر توانسته ایم مردم را بر این باور به یقین برسانیم که وکلای دادگستری یگانه حامیان ملت هستند که فخرشان جز این نیست که در رکاب و التزام مردم ایستاده و بر این ایستادگی مداومت پیشه کنند و اَهمّ دغدغه هایشان یهمانا سنگ ملت را به سینه زدن است.
احساس اینکه یک ملت اای الابد موکلمان هستند ، حقیقتاً احساسی است که اگر غایت حلاوتش را تجربه کنیم ، هرگز از برای تکرار چنین تجربه بی بدیلی ، اندازه سر سوزنی کوتاهی روا نخواهیم داشت.
تجربه شیرین وکالت مدام از یک ملت.....
آنهم چه نجیب ملتی!!....
یا حق
امیرسالار داودی
بدون روتوش
@withoutretouch
Forwarded from کانال رسمی کانون وکلای دادگستری کرمانشاه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حاشیه مراسم افتتاح مدرسه "وکیل " روستای چقاگینو
روابط عمومی کانون وکلای دادگستری استان کرمانشاه
┏━━━🍃🌸🍃━━━┓
https://t.me/kanunkermanshah
┗━━━🍃🌸🍃━━━┛
روابط عمومی کانون وکلای دادگستری استان کرمانشاه
┏━━━🍃🌸🍃━━━┓
https://t.me/kanunkermanshah
┗━━━🍃🌸🍃━━━┛
کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای دادگستری مرکز برگزار میکند:
نشست «کودک و حق بر کودکی»
یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷
ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۰
سخنرانان:
شیوا دولت آبادی، نایبرییس انجمن روانشناسی ایران
فاطمه اشرفی، مدیر انجمن حمایت از کودکان و زنان پناهنده
منصور مقاره عابد، وکیل دادگستری
سالن جلالی نائینی کانون وکلای دادگستری مرکز
میدان آرژانتین، خیابان زاگرس، شماره۳.
http://icbar.ir/Default.aspx?tabid=55&ctl=Edit&mid=435&Code=23907
@kanoonevokalamarkaz
نشست «کودک و حق بر کودکی»
یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷
ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۰
سخنرانان:
شیوا دولت آبادی، نایبرییس انجمن روانشناسی ایران
فاطمه اشرفی، مدیر انجمن حمایت از کودکان و زنان پناهنده
منصور مقاره عابد، وکیل دادگستری
سالن جلالی نائینی کانون وکلای دادگستری مرکز
میدان آرژانتین، خیابان زاگرس، شماره۳.
http://icbar.ir/Default.aspx?tabid=55&ctl=Edit&mid=435&Code=23907
@kanoonevokalamarkaz
"چهل سالگی و اقتضائاتش"
دستور موقت علیه مستاجران جدید کاخ سفید و حتی اصلا محکومیت ایالات متحده آمریکا در دیوان بین المللی دادگستری ، حقیقتاً یک پیروزی سیاسی - حقوقی برای جمهوری اسلامی در برابر آمریکا محسوب است؟!
داستان نظام سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی پیروز شده در بهمن ماه نه چندان سرد و کور کننده چشم شاه به سال ۱۳۵۷ و سپس سال به سال رشد کردن و بزرگ و بزرگتر شدنش تا اینکه امروز به چهل سالگی رسیده است ، داستان پر فراز و نشیبی چونان حکایت زندگی صفر تا چهل سالگی همه انسانهایی است که قطعا یک سالگی شان با ده سالگی و بیست سالگی و چهل سالگی شان توفیرها داشته است.
بدون تردید چهل سالگی نقطه عزیمت نوینی است در رشد و فرایند کامل شدن شخصیت آدمی و به واقع چهل سالگی مقطع سنی است که آدمی در این مقطه به کمال شخصیتی و ادراکی و احساسی خود بالغ می گردد و فکر می کنم می بایست چهل سالگی را در نوع بشر سن بلوغ دوم او بدانیم.
چه اینکه قرآن کریم در آیه شریفه ۱۵ از سوره مبارکه الأحقاف چنین می فرماید :
حَتىَّ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلىََّ وَ عَلىَ وَالِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَئهُ وَ أَصْلِحْ لىِ فىِ ذُرِّيَّتىِ إِنىِّ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنىِّ مِنَ الْمُسْلِمِين
و هنگامي كه انسان به مرحله رشد و شكوفائي تامّ رسيد و چهل سال بر او بگذشت ميگويد: پروردگارا، طريق شكر و سپاس نعمتهاي خودت را بر من و پدر و مادرم به من الهام فرما! و طريق انجام عمل صالح كه مورد رضا و تحسين تو باشد را به من بياموز! و در ميان ذرّيّه من صلاح و سداد را استوار فرما! بدرستيكه من به تو روي آوردم و تسليم خواست و اراده تو گشتم.
و یا اینکه پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی سلام الله علیه نیز در حدیث و روایتی فرموده اند : من جاوز الاربعين و لم يغلب خيره شرّه فليتجهّز الى النّار. / ترجمه : رسول اكرم سلام خدا بر او باد، چنین فرمود: كسى كه سنين عمرش از چهل سال بگذرد و اعمال نيكش بر كارهاى بدش فزونى نيابد خود را براى عذاب الهى آماده کند.
سخن پیامبر بزرگوار کنایه ای است که مطابق آن می توان نتیجه گرفت که چنانچه فردی وقتی به چهل سالگی رسید ، ثبات در او و نظام اخلاقی مبتنی بر حسن و قبح پنداری او ایجاد می گردد و نه دیگر می تواند بر خوبی هایش بی افزاید و طبعا نه بر بدی هایش و انسان چهل ساله در اکمل وضعیت روحی و روانی و شخصیتی خود قرار دارد و حداکثر ثبات قدم را در امور و مستحدثات مبتلا به در می یابد.
و حالا آیا چهل سالگی برای جمهوری اسلامی همان وضعیت مشابهی را داراست ، آنگونه که آیت الله جوادی آملی در بخشی از کتاب «شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی (ع) " عنوان فرموده اند که علی الاغلب انبباء الهی همچون پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) در سن چهل سالگی مبعوث گردیدند.
و یا آیا چهل سالگی برای جمهوری اسلامی نیز همان راهی است که ناصر خسرو قبادیانی آنطور که در بادی سفرنامه اش می گوید ، چهل ساله بود و حسب خوابی که دید ، زیر و زبر گردید و شد کسی دیگر؟!
و یا مانند بودا در چهل سالگي با مسافرت هاي فراوان، آيين خود را در سراسر هندوستان تبليغ كرد و بر اثر ملاقات با افراد مختلف به اصلاح نفوس و تربيت شاگردان همت گماشت.
و یا به مثابه دیگرانی چون سراج الدین سکاکی و حکیم میرزا جهانگیرخان قشقایی و امثالهم... که همگی در چهل سالگی تحول یافته اند....
به قول استاد سخن سعدی علیه الرحمه که در باب هفتم گلستان می فرماید :
به صورت آدمی شد قطره آب
که چل روزش قرار اندر رحم ماند
و گر چل ساله را عقل و ادب نیست
به تحقیقش نشاید آدمی خواند
باری، چهل سالگی در آدمیان سن و سال عجیب و غریبی است که هم وقتی به آن می رسند ، مسیری را که آمده اند طی آن به بیشترین حد از پختگی و تکمال حداکثری در شخصیت و احوالات روحی و روانی و نوعی ثبات در جهان بینی و نظام اخلاقی دست خواهند یافت و حال چنانچه بخواهند و البته زمینه ها فراهم هم باشند ، چهل سالگی به عنوان دومین سن بلوغ می شود نقطه عزیمت نوین آدمی برای رفتن در مسیری نوین و جهت ایصال به مقصدی دیگر گون!
آیا برای جمهوری اسلامی هم چهل سالگی نقطه عزیمت جدیدی است؟! نقطه ای برای رفتن به راه نوینی ، منتها در حالی که علی القاعده می بایست در اوج پختگی و قرار و ثبات حاضر باشد؟!
جمهوری اسلامی در اَوان تولد و سپس در خردسالی و نوجوانی و آنگاه ما بعد حلول جوانی کارها کرده است که امروز وقتی عملکرد او را در مواجهه با بحرانی چون دونالد ترامپ می بینیم گمان می بریم که علی الظاهر چهل سالگی فقط مختص آدمیان نیست و نظام جمهوری اسلامی نیز در تاثیر از این نقطه عزیمت نوین ، لابد متحول گردیده است.
چه کسی گمان می کرد که نظامی انقلابی در بادی تولد و یکی دو سال بعدش با آن سوابق مبتنی بر هیچ انگاری قوا
دستور موقت علیه مستاجران جدید کاخ سفید و حتی اصلا محکومیت ایالات متحده آمریکا در دیوان بین المللی دادگستری ، حقیقتاً یک پیروزی سیاسی - حقوقی برای جمهوری اسلامی در برابر آمریکا محسوب است؟!
داستان نظام سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی پیروز شده در بهمن ماه نه چندان سرد و کور کننده چشم شاه به سال ۱۳۵۷ و سپس سال به سال رشد کردن و بزرگ و بزرگتر شدنش تا اینکه امروز به چهل سالگی رسیده است ، داستان پر فراز و نشیبی چونان حکایت زندگی صفر تا چهل سالگی همه انسانهایی است که قطعا یک سالگی شان با ده سالگی و بیست سالگی و چهل سالگی شان توفیرها داشته است.
بدون تردید چهل سالگی نقطه عزیمت نوینی است در رشد و فرایند کامل شدن شخصیت آدمی و به واقع چهل سالگی مقطع سنی است که آدمی در این مقطه به کمال شخصیتی و ادراکی و احساسی خود بالغ می گردد و فکر می کنم می بایست چهل سالگی را در نوع بشر سن بلوغ دوم او بدانیم.
چه اینکه قرآن کریم در آیه شریفه ۱۵ از سوره مبارکه الأحقاف چنین می فرماید :
حَتىَّ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلىََّ وَ عَلىَ وَالِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَئهُ وَ أَصْلِحْ لىِ فىِ ذُرِّيَّتىِ إِنىِّ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنىِّ مِنَ الْمُسْلِمِين
و هنگامي كه انسان به مرحله رشد و شكوفائي تامّ رسيد و چهل سال بر او بگذشت ميگويد: پروردگارا، طريق شكر و سپاس نعمتهاي خودت را بر من و پدر و مادرم به من الهام فرما! و طريق انجام عمل صالح كه مورد رضا و تحسين تو باشد را به من بياموز! و در ميان ذرّيّه من صلاح و سداد را استوار فرما! بدرستيكه من به تو روي آوردم و تسليم خواست و اراده تو گشتم.
و یا اینکه پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی سلام الله علیه نیز در حدیث و روایتی فرموده اند : من جاوز الاربعين و لم يغلب خيره شرّه فليتجهّز الى النّار. / ترجمه : رسول اكرم سلام خدا بر او باد، چنین فرمود: كسى كه سنين عمرش از چهل سال بگذرد و اعمال نيكش بر كارهاى بدش فزونى نيابد خود را براى عذاب الهى آماده کند.
سخن پیامبر بزرگوار کنایه ای است که مطابق آن می توان نتیجه گرفت که چنانچه فردی وقتی به چهل سالگی رسید ، ثبات در او و نظام اخلاقی مبتنی بر حسن و قبح پنداری او ایجاد می گردد و نه دیگر می تواند بر خوبی هایش بی افزاید و طبعا نه بر بدی هایش و انسان چهل ساله در اکمل وضعیت روحی و روانی و شخصیتی خود قرار دارد و حداکثر ثبات قدم را در امور و مستحدثات مبتلا به در می یابد.
و حالا آیا چهل سالگی برای جمهوری اسلامی همان وضعیت مشابهی را داراست ، آنگونه که آیت الله جوادی آملی در بخشی از کتاب «شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی (ع) " عنوان فرموده اند که علی الاغلب انبباء الهی همچون پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) در سن چهل سالگی مبعوث گردیدند.
و یا آیا چهل سالگی برای جمهوری اسلامی نیز همان راهی است که ناصر خسرو قبادیانی آنطور که در بادی سفرنامه اش می گوید ، چهل ساله بود و حسب خوابی که دید ، زیر و زبر گردید و شد کسی دیگر؟!
و یا مانند بودا در چهل سالگي با مسافرت هاي فراوان، آيين خود را در سراسر هندوستان تبليغ كرد و بر اثر ملاقات با افراد مختلف به اصلاح نفوس و تربيت شاگردان همت گماشت.
و یا به مثابه دیگرانی چون سراج الدین سکاکی و حکیم میرزا جهانگیرخان قشقایی و امثالهم... که همگی در چهل سالگی تحول یافته اند....
به قول استاد سخن سعدی علیه الرحمه که در باب هفتم گلستان می فرماید :
به صورت آدمی شد قطره آب
که چل روزش قرار اندر رحم ماند
و گر چل ساله را عقل و ادب نیست
به تحقیقش نشاید آدمی خواند
باری، چهل سالگی در آدمیان سن و سال عجیب و غریبی است که هم وقتی به آن می رسند ، مسیری را که آمده اند طی آن به بیشترین حد از پختگی و تکمال حداکثری در شخصیت و احوالات روحی و روانی و نوعی ثبات در جهان بینی و نظام اخلاقی دست خواهند یافت و حال چنانچه بخواهند و البته زمینه ها فراهم هم باشند ، چهل سالگی به عنوان دومین سن بلوغ می شود نقطه عزیمت نوین آدمی برای رفتن در مسیری نوین و جهت ایصال به مقصدی دیگر گون!
آیا برای جمهوری اسلامی هم چهل سالگی نقطه عزیمت جدیدی است؟! نقطه ای برای رفتن به راه نوینی ، منتها در حالی که علی القاعده می بایست در اوج پختگی و قرار و ثبات حاضر باشد؟!
جمهوری اسلامی در اَوان تولد و سپس در خردسالی و نوجوانی و آنگاه ما بعد حلول جوانی کارها کرده است که امروز وقتی عملکرد او را در مواجهه با بحرانی چون دونالد ترامپ می بینیم گمان می بریم که علی الظاهر چهل سالگی فقط مختص آدمیان نیست و نظام جمهوری اسلامی نیز در تاثیر از این نقطه عزیمت نوین ، لابد متحول گردیده است.
چه کسی گمان می کرد که نظامی انقلابی در بادی تولد و یکی دو سال بعدش با آن سوابق مبتنی بر هیچ انگاری قوا
نین و قواعد حقوق بین الملل ، امروز در آستانه چهل سالگیش تا این اندازه به قواعد و حقوق بین الملل و نهاد های بین المللی حقوقی و سیاسی پایبند و در برخورد با بزرگترین دشمن خود یعنی آمریکا به این امکان تمسک جوید؟
فراموش شدنی نیست که یک بار در روزهای ابتدایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی بیست و پنجم بهمن ۱۳۵۷ یعنی تنها سه روز از پیروزی انقلاب نگذشته بود که برخی انقلابیون از نوع غیر اسلامی ( چریک های فدایی خلق ) به سفارت ایالات متحده هجوم بردند و آن را اشغال کردند که البته امام خمینی بلافاصله این حمله را مردود و متعاقبا از دکتر ابراهیم یزدی به عنوان وزیر خارجه دولت موقت مهندس بازرگان خواستند که غائله را ختم نماید و اینگونه شد که دو ساعت پس از حادثه ، دکتر به همراه گروهی از نیروهای کمیته های انقلاب اسلامی در محل حاضر و توانستند تا بدون درگیری چریک ها را از سفارت دور سازند و بی تردید این اقدام امام و وزیر دولت موقت و نیروهای انقلابی از نوع اسلامی هر آینه نوید روی کار آمدن نظامی را می داد که هرگز قصد شنا کردن خلاف جهت رودخانهء مناسبات بین المللی را ندارد و مع الوصف این احساس خوب از بی گمان صدارت یافتن نظامی اگرچه انقلابی و لیکن ملتزم به قوانین و مقررات بین المللی، دوام چندانی نیافت ، چرا که یک بار دیگر و در حالی که تنها نُه ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود ، مردم پایتخت نظام انقلابی نوین ایران در میانهء سال ۱۳۵۸ پیشاپیش چشم شان سفارت آمریکا را مشاهده کردند که چگونه تکه ای از خاک ایالات متحده توسط گروهی موسوم به دانشجویان خط امام اشغال گردید و تا چهارصد و چهل و چهار روز بعدش این اشغال ادامه یافت و در نهایت این واقعه که به تعبیر بنیان گذار فقید نظام تازه تاسیس آن روزها ، انقلاب دومی لقب یافت (چه بسا بزرگتر و مهمتر از انقلاب نخست) موجبات کناره گیری دولت موقت مهندس بازرگان را فراهم آورد و بر شرایط داخلی و خارجی کشور در تمام سالهای این چهار دهه که از عمر نظام سپری می گردد ، تاثیرات منفی بر جای نهاد.
البته هر چند که سالیان بعد، بانیان اشغال سفارت آمریکا در سیزده آبان ۱۳۵۸ آمدند و درباره عملکرد به زعم شان انقلابی خود برای نخستین بار از موضع توضیح وارد شدند و حتی احدی از سران دانشجویان عامل با یکی از گروگان های ارشد آن روزهای سفارت ایلات متحده در تهران نشستند و با هم مناظره نمودند و لیکن نه هیچ یک از مقامات جمهوری اسلامی و نه دانشجویانی که از دیوار راست یکی از دو ابر قدرت صاحب قطب جهان بالا رفتند (همان مردان بالغ و میان سال و اصلاح طلب روزها و ماه ها و سالهای اصلاح طلبی) هرگز بابت آن اقدام خود نه از آ ایالات متحده آمریکا و نه از قربانیان چهل سال آزگار اقدام ناصواب شان یعنی مردم این سرزمین ، عذر خواهی نکردند و به محرز و بی گفتگو نادرست بودن اقدام شان ، اعتراف و اقراری نکردند.
علی ای حال از بدو تسخیر سفارت امریكا، كاخ سفید تمایل داشت كه مسئله گروگانگیری را به مجامع بین المللی بكشاند تا با تكیه بر اساسنامه سازمان ملل متحد و براساس حقوق و قواعد بین المللی ، خود را قربانی یك "توهین غیر قابل اغماض" قلمداد نماید و بدین سان وانمود كند كه این توهین از طرف كشوری انجام شده است كه حتی "قواعد ابتدایی" احترام به قراردادهای بین المللی را زیر پا گذاشته است. شورای امنیت و استفاده از قابلیت های این شورا اولین گزینه آمریكاییها برای فشار به جمهوری اسلامی آن روزها بود.
ایالات متحده آمریكا تلاش می كرد با طرح گسترده مسئله گروگانگیری در مجامع بین المللی، انزوای حداكثری ایران را رقم بزند و این كشور قصد داشت تا به اصرار و الحاح اعلام كند که همه راه های قانونی و مسالمت آمیز را جهت حل و فصل مسالمت آمیز پشت سر نهاده و اما نتیجه ای حاصل نگردیده است و لذا اینگونه توفیق القاء به جهانیان را بیابد مبنی بر این که لا جرم حملات احتمالی نظامی به ایران به عنوان تنها گزینه برای آمریكا باقی مانده است. حمله نظامی ، اقدامی بود که آن توامان افسر سابق نیروی دریایی و کشاورز آمریکایی یعنی جیمی کارتر مستاجر وقت کاخ سفید ابداً از در پیش گرفتنش احتذار نمی کرد ، چه اینکه اگر کار به اقدام نظامی مسبوق به اقناع افکار داخلی و خارجی می رسید ، شاید جیمی کارتر بیش از یک دوره چهارساله می توانست پرزیدنت ایالات متحده بماند و دیگر مجبور نبود تا کرسی نخست سیاست ایالات متحده را به هنرپیشه سابق هالیوود یعنی رونالد ریگان دو دستی تقدیم دارد.
در هر روی چهارم دسامبر ۱۹۷۹(۱۳ آذر ۱۳۵۸) شورای امنیت سازمان ملل متحد بعد از چهار روز گفتوگو در تصمیمی از دولت ایران خواست كه بلافاصله كاركنان زندانی سفارت امریكا در تهران را آزاد نماید که هر پانزده عضو شورای امنیت از جمله شوروی به آن رای مثبت دادند. كمی پس از آن نماینده آمریكا در سازمان ملل اظهار داشت كه مسئله رقم خورده توسط انقلابیون ایرا
فراموش شدنی نیست که یک بار در روزهای ابتدایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی بیست و پنجم بهمن ۱۳۵۷ یعنی تنها سه روز از پیروزی انقلاب نگذشته بود که برخی انقلابیون از نوع غیر اسلامی ( چریک های فدایی خلق ) به سفارت ایالات متحده هجوم بردند و آن را اشغال کردند که البته امام خمینی بلافاصله این حمله را مردود و متعاقبا از دکتر ابراهیم یزدی به عنوان وزیر خارجه دولت موقت مهندس بازرگان خواستند که غائله را ختم نماید و اینگونه شد که دو ساعت پس از حادثه ، دکتر به همراه گروهی از نیروهای کمیته های انقلاب اسلامی در محل حاضر و توانستند تا بدون درگیری چریک ها را از سفارت دور سازند و بی تردید این اقدام امام و وزیر دولت موقت و نیروهای انقلابی از نوع اسلامی هر آینه نوید روی کار آمدن نظامی را می داد که هرگز قصد شنا کردن خلاف جهت رودخانهء مناسبات بین المللی را ندارد و مع الوصف این احساس خوب از بی گمان صدارت یافتن نظامی اگرچه انقلابی و لیکن ملتزم به قوانین و مقررات بین المللی، دوام چندانی نیافت ، چرا که یک بار دیگر و در حالی که تنها نُه ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود ، مردم پایتخت نظام انقلابی نوین ایران در میانهء سال ۱۳۵۸ پیشاپیش چشم شان سفارت آمریکا را مشاهده کردند که چگونه تکه ای از خاک ایالات متحده توسط گروهی موسوم به دانشجویان خط امام اشغال گردید و تا چهارصد و چهل و چهار روز بعدش این اشغال ادامه یافت و در نهایت این واقعه که به تعبیر بنیان گذار فقید نظام تازه تاسیس آن روزها ، انقلاب دومی لقب یافت (چه بسا بزرگتر و مهمتر از انقلاب نخست) موجبات کناره گیری دولت موقت مهندس بازرگان را فراهم آورد و بر شرایط داخلی و خارجی کشور در تمام سالهای این چهار دهه که از عمر نظام سپری می گردد ، تاثیرات منفی بر جای نهاد.
البته هر چند که سالیان بعد، بانیان اشغال سفارت آمریکا در سیزده آبان ۱۳۵۸ آمدند و درباره عملکرد به زعم شان انقلابی خود برای نخستین بار از موضع توضیح وارد شدند و حتی احدی از سران دانشجویان عامل با یکی از گروگان های ارشد آن روزهای سفارت ایلات متحده در تهران نشستند و با هم مناظره نمودند و لیکن نه هیچ یک از مقامات جمهوری اسلامی و نه دانشجویانی که از دیوار راست یکی از دو ابر قدرت صاحب قطب جهان بالا رفتند (همان مردان بالغ و میان سال و اصلاح طلب روزها و ماه ها و سالهای اصلاح طلبی) هرگز بابت آن اقدام خود نه از آ ایالات متحده آمریکا و نه از قربانیان چهل سال آزگار اقدام ناصواب شان یعنی مردم این سرزمین ، عذر خواهی نکردند و به محرز و بی گفتگو نادرست بودن اقدام شان ، اعتراف و اقراری نکردند.
علی ای حال از بدو تسخیر سفارت امریكا، كاخ سفید تمایل داشت كه مسئله گروگانگیری را به مجامع بین المللی بكشاند تا با تكیه بر اساسنامه سازمان ملل متحد و براساس حقوق و قواعد بین المللی ، خود را قربانی یك "توهین غیر قابل اغماض" قلمداد نماید و بدین سان وانمود كند كه این توهین از طرف كشوری انجام شده است كه حتی "قواعد ابتدایی" احترام به قراردادهای بین المللی را زیر پا گذاشته است. شورای امنیت و استفاده از قابلیت های این شورا اولین گزینه آمریكاییها برای فشار به جمهوری اسلامی آن روزها بود.
ایالات متحده آمریكا تلاش می كرد با طرح گسترده مسئله گروگانگیری در مجامع بین المللی، انزوای حداكثری ایران را رقم بزند و این كشور قصد داشت تا به اصرار و الحاح اعلام كند که همه راه های قانونی و مسالمت آمیز را جهت حل و فصل مسالمت آمیز پشت سر نهاده و اما نتیجه ای حاصل نگردیده است و لذا اینگونه توفیق القاء به جهانیان را بیابد مبنی بر این که لا جرم حملات احتمالی نظامی به ایران به عنوان تنها گزینه برای آمریكا باقی مانده است. حمله نظامی ، اقدامی بود که آن توامان افسر سابق نیروی دریایی و کشاورز آمریکایی یعنی جیمی کارتر مستاجر وقت کاخ سفید ابداً از در پیش گرفتنش احتذار نمی کرد ، چه اینکه اگر کار به اقدام نظامی مسبوق به اقناع افکار داخلی و خارجی می رسید ، شاید جیمی کارتر بیش از یک دوره چهارساله می توانست پرزیدنت ایالات متحده بماند و دیگر مجبور نبود تا کرسی نخست سیاست ایالات متحده را به هنرپیشه سابق هالیوود یعنی رونالد ریگان دو دستی تقدیم دارد.
در هر روی چهارم دسامبر ۱۹۷۹(۱۳ آذر ۱۳۵۸) شورای امنیت سازمان ملل متحد بعد از چهار روز گفتوگو در تصمیمی از دولت ایران خواست كه بلافاصله كاركنان زندانی سفارت امریكا در تهران را آزاد نماید که هر پانزده عضو شورای امنیت از جمله شوروی به آن رای مثبت دادند. كمی پس از آن نماینده آمریكا در سازمان ملل اظهار داشت كه مسئله رقم خورده توسط انقلابیون ایرا
ن علیه سفارت و دیپلمات های ایالات متحده ، ابداً اختلاف بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران نیست و در واقع مسئله بر سر ناسازگاری جمهوری اسلامی با جامعه بین المللی و مدنیت جهانی به عنوان مهمترین دست آورد قرن بیستم و البته ره آوردی سخت حاصل آمده از پس دو جنگ خونین اول و دوم جهانی است.
این قطعنامه كه نخستین قطعنامه شوری امنیت در رابطه با اشغال سفارت ایالات متحده و به تعبیر انقلابیون عصبانی از ایالات متحده به دلیل عدم تحویل پادشاه متواری ایران همانا تسخیر لانه جاسوسی آمریكا محسوب می شود، ضمن اشاره به مفاد كنوانسیون «وین»، معاهدات دیپلماتیك سال ۱۹۶۱ و همچنین كنوانسیون ارتباطات كنسولی سال ۱۹۶۳ طرف ایران و آمریكا در مورد دیپلماتها را مورد تاكید قرار داده و از جمهوری اسلامی خواسته این قواعد را رعایت كند. علاوه بر این قطعنامه ضمناً از ایران خواسته شده برای حل مسائل باقیمانده با ایالات متحده آمریكا ، روش های مسالمت آمیز را لحاظ نماید و از اقدام قهری بیشتر خودداری نماید. پیش از تصویب این قطعنامه ، آیت الله العظمی خمینی با حضور نمایندگان كشورمان در شورای امنیت مخالفت كردند!!!! و بعد از صدور قطعنامه نیز، رهبر فقید این قطعنامه را رد كردند.
در حالی كه آمریكایی ها انتظار داشتند این اقدام موجب تغییر آرمانهای رهبران انقلابی جمهوری اسلامی گردد و چه اینکه رهبران جمهوری اسلامی فرصت را غنیمت شمرده و چهره ای ملتزم و معتقد و علاقه مند به حقوق و قواعد و هنجارهای بین المللی از خود بروز بدهند و به نمایش بگذارند ، ولی برعكس دامنه اعتراضات انقلابی در ایران بالا گرفت و نه تنها همان وقت که تا سالیان سال در ایران تحت زعامت جمهوری اسلامی ، سازمان ملل نیز به عنوان شریك اقدامات آمریكا معرفی گردید.
با توجه به بی توجهی ایران به قطعنامه اول و به طبع تلاشهای بی سابقه آمریكا در تاریخ ۳۱دسامبر ۱۹۷۹ (۳۰ آذر ۱۳۵۸) بر پایه تقاضای نماینده آمریكا در شورای امنیت، جلسه دوم شورا تشكیل و قطعنامه شماره ۴۶۱ صادر شد كه در آن، ضمن تكرار مفاد قطعنامه ۴۵۷ از دبیركل خواسته شد شخصا به ایران سفر كند و همچنین از شورا خواسته شد كه در تاریخ ۷ ژانویه ۱۹۸۰ جلسهای بگذارد و عدم تبعیت ایران از قطعنامهها را اعلام نماید تا شورای امنیت بتواند بر اساس مواد ۳۹ و ۴۱ منشور سازمان ملل متحد عمل نماید.
بررسی روند كاری آمریكاییها در سازمان ملل و سایر سازمانهای بین المللی گویای جدیت آمریكا در فراهم کردن زمینه های قانونی و سیاسی مقبول و قابل دفاع برای معمول داشتن اقدام نظامی همه جانبه علیه نظام انقلابی نوپا در ایران است.
نقش كورت والدهایم به عنوان چهارمین دبیر كل سازمان ملل (آغاز تا پایان فعالیت - دیماه ۱۳۵۰تا آذر ۱۳۶۰) از دیگر ابزارهای آمریكا در قضیه تسخیر سفارت برای فشار به ایران بود. در هشتمین سال دبیر كلی وی، سفارت آمریكا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام به تسخیر درآمد و لذا آمریكایی ها خواستار محكومیت و موضع گیری صریح دبیر كل و در این رابطه بودند.
والدهایم كه سفر او به كشورمان بر مبنای قطعنامه شماره ۴۶۱ و تحت فشارهای آمریكاییها الزامی شده بود، باعث شد تا او به عنوان یكی از عوامل میانجی برای آزاد كردن گروگانهای ایالات متحده آمریكا در دیماه ۱۳۵۸ به تهران سفر كرد. گزارش این سفر سالهای بعد از زبان خود وی به صورت یك خاطره در نشریه «ساندی تلگراف» چاپ لندن منتشر شد كه بخشی از آن به شرح در پی است: "...وقتی در شب سال نو عازم تهران شدم، احساس نامطمئنی داشتم... قطبزاده وزیر خارجه ایران كه به استقبالم آمده بود، اوضاع كشورش را بیثبات خواند و تصریح كرد نمیتواند برنامهای برای دیدارهایم در اختیارم بگذارد. احساس میكردم او از خودش مطمئن نیست. انقلابیون به وی اعتماد نداشتند... همزمان با ورودم به تهران، روزنامههای ایران عكس مرا در حالی كه در برابر اشرف پهلوی تعظیم میكردم چاپ كردند و رادیو ایران مرا آلت دست شیطان بزرگ خواند... وقتی به گورستان شهر رسیدم مردم با كوفتن مشت بر اتومبیل و با شعار علیه ما تنفر خود را از ما اعلام كردند..." كورت والدهایم در این گزارش، مأموریت خود را «شكستخورده و بیحاصل» عنوان نمود.
آیا روزنامه ها و آن مردم عصبانی و صدای رادیو ایران همگی از سوی جمهوری اسلامی برنامه ریزی شده بودند؟!
و یا تمام آنچه والدهایم در خاطراتش توصیف کرده است ، تبلور حقیقی از احساسات ضد آمریکایی ابتدای پیروزی انقلاب بوده اند!
و اما آمریکایی ها از پای ننشستند و تلاش کردند تا با ارجاع موضوع گروگانگیری به دیوان بینالمللی دادگستری در لاهه ، روش دیگری را جهت فشار بر جمهوری اسلامی بیازمایند. رأی این دیوان نیز روز ۲۴ آذر علیه ایران صادر شد و ۱۵ قاضی این دادگاه به اتفاق آراء جمهوری اسلامی ایران را به دلیل تصرف سفارت امریكا محكوم كردند. رای دیوان اگر چه با توجه به شرایط داخلی ایران و موقعیت آم
این قطعنامه كه نخستین قطعنامه شوری امنیت در رابطه با اشغال سفارت ایالات متحده و به تعبیر انقلابیون عصبانی از ایالات متحده به دلیل عدم تحویل پادشاه متواری ایران همانا تسخیر لانه جاسوسی آمریكا محسوب می شود، ضمن اشاره به مفاد كنوانسیون «وین»، معاهدات دیپلماتیك سال ۱۹۶۱ و همچنین كنوانسیون ارتباطات كنسولی سال ۱۹۶۳ طرف ایران و آمریكا در مورد دیپلماتها را مورد تاكید قرار داده و از جمهوری اسلامی خواسته این قواعد را رعایت كند. علاوه بر این قطعنامه ضمناً از ایران خواسته شده برای حل مسائل باقیمانده با ایالات متحده آمریكا ، روش های مسالمت آمیز را لحاظ نماید و از اقدام قهری بیشتر خودداری نماید. پیش از تصویب این قطعنامه ، آیت الله العظمی خمینی با حضور نمایندگان كشورمان در شورای امنیت مخالفت كردند!!!! و بعد از صدور قطعنامه نیز، رهبر فقید این قطعنامه را رد كردند.
در حالی كه آمریكایی ها انتظار داشتند این اقدام موجب تغییر آرمانهای رهبران انقلابی جمهوری اسلامی گردد و چه اینکه رهبران جمهوری اسلامی فرصت را غنیمت شمرده و چهره ای ملتزم و معتقد و علاقه مند به حقوق و قواعد و هنجارهای بین المللی از خود بروز بدهند و به نمایش بگذارند ، ولی برعكس دامنه اعتراضات انقلابی در ایران بالا گرفت و نه تنها همان وقت که تا سالیان سال در ایران تحت زعامت جمهوری اسلامی ، سازمان ملل نیز به عنوان شریك اقدامات آمریكا معرفی گردید.
با توجه به بی توجهی ایران به قطعنامه اول و به طبع تلاشهای بی سابقه آمریكا در تاریخ ۳۱دسامبر ۱۹۷۹ (۳۰ آذر ۱۳۵۸) بر پایه تقاضای نماینده آمریكا در شورای امنیت، جلسه دوم شورا تشكیل و قطعنامه شماره ۴۶۱ صادر شد كه در آن، ضمن تكرار مفاد قطعنامه ۴۵۷ از دبیركل خواسته شد شخصا به ایران سفر كند و همچنین از شورا خواسته شد كه در تاریخ ۷ ژانویه ۱۹۸۰ جلسهای بگذارد و عدم تبعیت ایران از قطعنامهها را اعلام نماید تا شورای امنیت بتواند بر اساس مواد ۳۹ و ۴۱ منشور سازمان ملل متحد عمل نماید.
بررسی روند كاری آمریكاییها در سازمان ملل و سایر سازمانهای بین المللی گویای جدیت آمریكا در فراهم کردن زمینه های قانونی و سیاسی مقبول و قابل دفاع برای معمول داشتن اقدام نظامی همه جانبه علیه نظام انقلابی نوپا در ایران است.
نقش كورت والدهایم به عنوان چهارمین دبیر كل سازمان ملل (آغاز تا پایان فعالیت - دیماه ۱۳۵۰تا آذر ۱۳۶۰) از دیگر ابزارهای آمریكا در قضیه تسخیر سفارت برای فشار به ایران بود. در هشتمین سال دبیر كلی وی، سفارت آمریكا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام به تسخیر درآمد و لذا آمریكایی ها خواستار محكومیت و موضع گیری صریح دبیر كل و در این رابطه بودند.
والدهایم كه سفر او به كشورمان بر مبنای قطعنامه شماره ۴۶۱ و تحت فشارهای آمریكاییها الزامی شده بود، باعث شد تا او به عنوان یكی از عوامل میانجی برای آزاد كردن گروگانهای ایالات متحده آمریكا در دیماه ۱۳۵۸ به تهران سفر كرد. گزارش این سفر سالهای بعد از زبان خود وی به صورت یك خاطره در نشریه «ساندی تلگراف» چاپ لندن منتشر شد كه بخشی از آن به شرح در پی است: "...وقتی در شب سال نو عازم تهران شدم، احساس نامطمئنی داشتم... قطبزاده وزیر خارجه ایران كه به استقبالم آمده بود، اوضاع كشورش را بیثبات خواند و تصریح كرد نمیتواند برنامهای برای دیدارهایم در اختیارم بگذارد. احساس میكردم او از خودش مطمئن نیست. انقلابیون به وی اعتماد نداشتند... همزمان با ورودم به تهران، روزنامههای ایران عكس مرا در حالی كه در برابر اشرف پهلوی تعظیم میكردم چاپ كردند و رادیو ایران مرا آلت دست شیطان بزرگ خواند... وقتی به گورستان شهر رسیدم مردم با كوفتن مشت بر اتومبیل و با شعار علیه ما تنفر خود را از ما اعلام كردند..." كورت والدهایم در این گزارش، مأموریت خود را «شكستخورده و بیحاصل» عنوان نمود.
آیا روزنامه ها و آن مردم عصبانی و صدای رادیو ایران همگی از سوی جمهوری اسلامی برنامه ریزی شده بودند؟!
و یا تمام آنچه والدهایم در خاطراتش توصیف کرده است ، تبلور حقیقی از احساسات ضد آمریکایی ابتدای پیروزی انقلاب بوده اند!
و اما آمریکایی ها از پای ننشستند و تلاش کردند تا با ارجاع موضوع گروگانگیری به دیوان بینالمللی دادگستری در لاهه ، روش دیگری را جهت فشار بر جمهوری اسلامی بیازمایند. رأی این دیوان نیز روز ۲۴ آذر علیه ایران صادر شد و ۱۵ قاضی این دادگاه به اتفاق آراء جمهوری اسلامی ایران را به دلیل تصرف سفارت امریكا محكوم كردند. رای دیوان اگر چه با توجه به شرایط داخلی ایران و موقعیت آم