تمام کتابهای کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان در اپلیکیشن کتابخوانی «طاقچه» بهمدت یک هفته بهصورت رایگان قابل مطالعه است.
برای مطالعه ابتدا اپلیکیشن طاقچه را نصب کنید و بعد وارد آدرس زیر شوید:
https://taaghche.com/publisher/1828
@gadaboutmitsl
برای مطالعه ابتدا اپلیکیشن طاقچه را نصب کنید و بعد وارد آدرس زیر شوید:
https://taaghche.com/publisher/1828
@gadaboutmitsl
طاقچه
دانلود کتاب های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یکی از بزرگترین و فعالترین نهادهای ایران در حوزه چاپ و نشر کتابهای مناسب کودکان و نوجوانان است. کتابهای نویسندههای ایرانی بزرگی مانند فرهاد حسنزاده، صمد بهرنگی و مصطفی رحماندوست در میان کتابهای این نشر حضور دارند.
تپلی- گی دو موپاسان.pdf
2.3 MB
داستان کوتاه تپلی (Boule de Suif) نوشته گی دو موپاسان با ترجمه درخشان محمد قاضی که به عنوان یکی از بهترین داستانهای کوتاه تاریخ ادبیات شناخته میشود.
#پیشنهاد_مطالعه
#داستان_کوتاه
#پیشنهاد_مطالعه
#داستان_کوتاه
Man-Kim Thuy-من-كيم توي.YH.pdf
1.4 MB
ترجمهی کتاب «مَن» اثر #کیم_توی، نویسندۀ ویتنامیالاصلِ کانادایی/
این کتاب دوبار در راه اخذ مجوز ارشاد رد شده و مترجم کتاب خانم #حدیث_باقری آن را به صورت رایگان در دسترس قرار داده.
#پیشنهاد_مطالعه
#در_خانه_بمانیم
این کتاب دوبار در راه اخذ مجوز ارشاد رد شده و مترجم کتاب خانم #حدیث_باقری آن را به صورت رایگان در دسترس قرار داده.
#پیشنهاد_مطالعه
#در_خانه_بمانیم
Forwarded from شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
آرشیو صوتی سال ۱۳۹۸
هرآنچه را استاد شفیعی کدکنی سال ۱۳۹۸ در کلاسِ درسشان به علاقهمندان گفتند، از اینجا بشنوید. از زحمات بیدریغِ همهٔ دوستانم برای ثبت و ضبط این گنجینهٔ فرهنگی سپاسگزارم.
با در خانه ماندنمان کار فرهنگی میکنیم. دستِ دیو شومِ کرونا کوتاه میشود. روزهای سالمِ سرشارِ سهشنبهها برخواهد گشت و باز هم پای درس استاد گرانقدر خواهیم نشست. به امید دیدار! | ادمین
۲۰ فروردین ۹۸، اولین جلسهٔ سال جدید
https://t.me/shafiei_kadkani/1269
۲۷ فروردین ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1276
۳ اردیبهشت ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1297
۱۰ اردیبهشت ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1310
۱۷ اردیبهشت ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1321
۳۱ اردیبهشت ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1347
۹ مهرماه ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1526
۱۶ مهرماه ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1531
۲۳ مهرماه ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1537
۱۴ آبان ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1557
۲۱ آبان ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1559
۲۶ آبان ۹۸، دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد
https://t.me/shafiei_kadkani/1569
۵ آذر ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1570
۱۲ آذر ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1576
۱۹ آذر ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1582
۲۹ بهمن ۹۸، آخرین جلسهٔ سال ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1643
#شفیعی_کدکنی
#در_خانه_میمانیم
ـــــــــــــــــــــــ
آرشیو صوتی سال ۱۳۹۸
هرآنچه را استاد شفیعی کدکنی سال ۱۳۹۸ در کلاسِ درسشان به علاقهمندان گفتند، از اینجا بشنوید. از زحمات بیدریغِ همهٔ دوستانم برای ثبت و ضبط این گنجینهٔ فرهنگی سپاسگزارم.
با در خانه ماندنمان کار فرهنگی میکنیم. دستِ دیو شومِ کرونا کوتاه میشود. روزهای سالمِ سرشارِ سهشنبهها برخواهد گشت و باز هم پای درس استاد گرانقدر خواهیم نشست. به امید دیدار! | ادمین
۲۰ فروردین ۹۸، اولین جلسهٔ سال جدید
https://t.me/shafiei_kadkani/1269
۲۷ فروردین ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1276
۳ اردیبهشت ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1297
۱۰ اردیبهشت ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1310
۱۷ اردیبهشت ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1321
۳۱ اردیبهشت ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1347
۹ مهرماه ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1526
۱۶ مهرماه ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1531
۲۳ مهرماه ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1537
۱۴ آبان ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1557
۲۱ آبان ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1559
۲۶ آبان ۹۸، دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد
https://t.me/shafiei_kadkani/1569
۵ آذر ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1570
۱۲ آذر ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1576
۱۹ آذر ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1582
۲۹ بهمن ۹۸، آخرین جلسهٔ سال ۹۸
https://t.me/shafiei_kadkani/1643
#شفیعی_کدکنی
#در_خانه_میمانیم
Telegram
شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani
ــــــــــــــــ
اولین جلسهٔ درسِ #سهشنبه در سال ۹۸
۲۰ فروردینماه
– دربارهٔ وجودداشتن "تکامل" در سنت و فرهنگ اسلامی
[آدمی هم پیش از آن که آدم شود بوزینه بود]
–دربارهٔ نبوغ و گسترهٔ سعدی
–خواب دیدن فردوسی
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#دانشگاه_تهران…
ــــــــــــــــ
اولین جلسهٔ درسِ #سهشنبه در سال ۹۸
۲۰ فروردینماه
– دربارهٔ وجودداشتن "تکامل" در سنت و فرهنگ اسلامی
[آدمی هم پیش از آن که آدم شود بوزینه بود]
–دربارهٔ نبوغ و گسترهٔ سعدی
–خواب دیدن فردوسی
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#دانشگاه_تهران…
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🔖 چرا پس از گذشتن دو ماه هیچچیز از کتابها یادمان نمیماند؟
— کتابنخواندن بدتر است یا به فراموشی سپردن کتابهایی که خواندهایم؟
🎯 نمیدانیم چرا، ولی گویا کتابباز بودن در دورهزمانۀ ما تبدیل شده است به فضیلتی بینهایت ارزشمند. گاهی آنقدر کتاب میخریم و تلنبار میکنیم که گیج میشویم مطالعه را از کدامشان شروع کنیم. به حجم کتابخانه که نگاه میاندازیم خجالتزده تلاش میکنیم بهانهای برای نخواندن آنها دستوپا کنیم. اما کتابهایی که میخوانیم چه؟ مگر نه این است که بعد از سهچهار ماه کل آن را فراموش میکنیم؟ پس نخواندن چه فرقی دارد با فراموشکردن آنها؟ آیا میشود یکجایی این دور باطل را تمام کرد؟
📌 برای خواندن مطالب این پرونده به لینک زیر بروید:
http://tarjomaan.com/report/9683/
🔻خرید اشتراک چهار شمارۀ فصلنامۀ ترجمان
🔗 @tarjomaanweb
— کتابنخواندن بدتر است یا به فراموشی سپردن کتابهایی که خواندهایم؟
🎯 نمیدانیم چرا، ولی گویا کتابباز بودن در دورهزمانۀ ما تبدیل شده است به فضیلتی بینهایت ارزشمند. گاهی آنقدر کتاب میخریم و تلنبار میکنیم که گیج میشویم مطالعه را از کدامشان شروع کنیم. به حجم کتابخانه که نگاه میاندازیم خجالتزده تلاش میکنیم بهانهای برای نخواندن آنها دستوپا کنیم. اما کتابهایی که میخوانیم چه؟ مگر نه این است که بعد از سهچهار ماه کل آن را فراموش میکنیم؟ پس نخواندن چه فرقی دارد با فراموشکردن آنها؟ آیا میشود یکجایی این دور باطل را تمام کرد؟
📌 برای خواندن مطالب این پرونده به لینک زیر بروید:
http://tarjomaan.com/report/9683/
🔻خرید اشتراک چهار شمارۀ فصلنامۀ ترجمان
🔗 @tarjomaanweb
نمایش نامهخوانی با محسن نامجو
نمایشنامۀ "قرمز" نوشته جان لوگان با ترجمه فهمیه زاهدی
محسن نامجو متن این نمایشنامه را در نوروز 99 اجرا کرده است.
نمایشنامه درباره «مارک روتکو» نقاش پیشروی سبک اکسپرسیونیسم است. این نمایش در سال 2012 برنده جایزه تونی شده است.
در این نمایش روتکو در مصاحبت با دستیار جوان و تازهکارش نگاهی انتقادی به هنر و نقاشیهای خودش دارد، انتقاد و نارضایتی از کالا شدن هنر و نقاشی.
بخش اول
https://t.me/DafDaf_Production/890
بخش دوم
https://t.me/DafDaf_Production/891
wingsofdesires@
نمایشنامۀ "قرمز" نوشته جان لوگان با ترجمه فهمیه زاهدی
محسن نامجو متن این نمایشنامه را در نوروز 99 اجرا کرده است.
نمایشنامه درباره «مارک روتکو» نقاش پیشروی سبک اکسپرسیونیسم است. این نمایش در سال 2012 برنده جایزه تونی شده است.
در این نمایش روتکو در مصاحبت با دستیار جوان و تازهکارش نگاهی انتقادی به هنر و نقاشیهای خودش دارد، انتقاد و نارضایتی از کالا شدن هنر و نقاشی.
بخش اول
https://t.me/DafDaf_Production/890
بخش دوم
https://t.me/DafDaf_Production/891
wingsofdesires@
تعدادی از آثار مارک روتکو نقاش آمریکایی.
او در کنار جکسون پولاک جزو سردمداران سبک اکسپرسیونیسم است. مشخصه آثار او استفاده از همنشینی رنگها و ابعاد بسیار بزرگ تابلو است.
او در کنار جکسون پولاک جزو سردمداران سبک اکسپرسیونیسم است. مشخصه آثار او استفاده از همنشینی رنگها و ابعاد بسیار بزرگ تابلو است.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سلسه نشستهای شاهنامه و اسطوره
«بهرام بیضایی»
مرکز مطالعات ایران دانشگاه استنفورد
جلسه اول/معناسازی شاهنامه به عنوان کار اجتماعی
«بهرام بیضایی»
مرکز مطالعات ایران دانشگاه استنفورد
جلسه اول/معناسازی شاهنامه به عنوان کار اجتماعی
Forwarded from مدرسه افروز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به مناسبت تولد توران میرهادی (۲۶ خرداد ۱۳۰۶ - ۱۸ آبان ۱۳۹۵)، زن تلاشگرِ خستگیناپذیر که غمهای بزرگ زندگیاش را به کارهای شگرف و ماندگار بدل کرد و به تمامی زیست.
برگرفته از مستند «توران خانم» به کارگردانی رخشان بنیاعتماد و مجتبی میرتهماسب.
✏️ @AfroozSchool
برگرفته از مستند «توران خانم» به کارگردانی رخشان بنیاعتماد و مجتبی میرتهماسب.
✏️ @AfroozSchool
Forwarded from سایه و موسیقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتگوی تلفنی مسعود بهنود با #سایه دربارۀ #شهریار
در ۲۷ شهریور ۱۳۹۹ سالروز درگذشت محمدحسین شهریار و روز ملّی شعر و ادب پارسی
@sayeoMusighi
در ۲۷ شهریور ۱۳۹۹ سالروز درگذشت محمدحسین شهریار و روز ملّی شعر و ادب پارسی
@sayeoMusighi
طفلی به نام شادی، دیریست گم شده ست/
با چشم های روشن براق/
با گیسویی بلند به بالای آرزو/
هر کس ازو نشانی دارد ما را کند خبر/
این هم نشان ما /
یک سو خلیج فارس /
سوی دگر خزر
محمد رضا شفیعی کدکنی
@wingsofdesires
با چشم های روشن براق/
با گیسویی بلند به بالای آرزو/
هر کس ازو نشانی دارد ما را کند خبر/
این هم نشان ما /
یک سو خلیج فارس /
سوی دگر خزر
محمد رضا شفیعی کدکنی
@wingsofdesires
Forwarded from خواهر شکسپیر
ورا لنگزفلد یک شهروند عادی ساکن آلمان شرقی بود که مثل بسیاری دیگر از ساکنان این کشور، زندگی ساده و جمعوجوری داشت، از «برادر بزرگ» هراس داشت و میدانست زبان سرخ، سر سبز را به باد میدهد. او در «انستیتو ملی فلسفه» در آلمان شرقی به عنوان محقق و مدرس کار میکرد. هفت سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم، در آلمان شرقی بهدنیا آمده بود. به زنبورداری علاقه داشت و حفظ محیط زیست برایش مهم بود. در سال ۱۹۸۱ از کار خود استعفا کرد، در یکی از نشریات تخصصی رشتهاش بهعنوان دبیر اجرایی استخدام شد و بعد از سالها که خود را بیمذهب میدانست، بار دیگر با کلیسا و مسیحیت اخت شد. ازدواج کرده بود، شوهرش را که شاعر شناختهشدهای در آلمان شرقی بود دوست داشت، دو پسر داشت و زندگی خانوادگیاش آرام و بیهیاهو بود.
ورا لنگزفلد در راستای دغدغههایش در حفاظت از محیط زیست بود که به یک شهروند فعال در لزوم دفاع از حقوق شهروندی تبدیل شد. او با استقرار سامانه موشکی شوروی سابق در خاک آلمان شرقی مخالف بود و از خطرات بالقوه و آثار مخرب زیست محیطی این سامانه موشکی، نگران بود. به همین دلیل به همکاری با فعالان زیست محیطی رو آورد، در نشریات مقالاتی در مخالفت با استقرار سامانه موشکی و برنامه اتمی نوشت و نسبت به خطرات آن هشدار داد.
فعالیتهای او خیلی زود باعث شد که شغلش را از دست بدهد. ورا برای کسب درآمد به علاقه دیرینهاش- زنبورداری- رو آورد و در کنارش گاهی هم ترجمه میکرد. حالا دیگر میدانست که زندگیاش مدام تحتنظر است، تلفنهایش شنود میشود و گاهی در خیابان تعقیب میشد. بالاخره ماموران اشتازی او را در یکی از تظاهراتهای مدافعان محیط زیست بازداشت کردند. ورا در آن تجمع پلاکاردی را بالا برده بود که ماده ۲۷ قانون اساسی آلمان شرقی بر آن نقش بسته بود:«هر شهروند حق دارد نظرات و آرای خود را آزادانه بیان کند.»
ماموران اشتازی او را به «اخلال در نظم عمومی» متهم کردند. در سلول انفرادی انداختند، بارها بازجویی پس داد، شکنجه شد و دستآخر در دادگاه کمونیستی در آلمان شرقی مجرم شناخته شد و دادگاه حکم داد که او باید از خاک کشور بیرون انداخته شود. لنگزفلد راهی بریتانیا شد، در دانشگاه کمبریج در رشته فلسفه ادامه تحصیل داد تا بالاخره در هیاهوی فروپاشی دیوار برلین، به موطنش بازگشت.
دیوار فرو ریخت، کمونیسم رفت، آلمان متحد شد، مردم شرق از خفقان سیاسی رهایی یافتند و باز خندیدند… اما شوک و بهت اصلی تازه در انتظار ورا بود. درهای آرشیوهای اشتازی باز شد و حالا شهروندان آلمان شرقی سابق میتوانستند به این مراکز آرشیو مراجعه و درخواست کنند که پروندهی امنیتی خود را ببینند و همینجا بود که واقعیت هولناک بر سرش آوار شد.
پروندهی امنیتی او نشان میداد که شوهرش، مرد شاعر محترمی که بیش از ۲۰ سال بود نان و آب و عشق و مهر و چهاردیواری را شریک بودند، سالیان سال بود که با اشتازی همکاری داشت و یک جاسوس امنیتی خبره بود. مرد اصلا از ابتدا به دستور اشتازی به لنگزفلد نزدیک شده بود، دلبری کرده بود، با نظارت و تایید اشتازی با این زن ازدواج کرده بود و سالها بود که چهاردیواری در ظاهر «امن» خانه، تار عنکبوت امنیتی بود که همه حرکات زن زیرنظر بود و به «برادر بزرگ» گزارش میشد. مردی که با او همبستر و پدر فرزنداناش بود، جاسوس او بود و سالها آرام آرام به حجم و قطر پروندهی امنیتی زن میافزود. پرونده نشان میداد که شوهرش ریز ریز جزئیات رابطهی جنسیشان، حرفهای عاشقانه و خصوصی که در تختخواب ردوبدل کردند و گپهای شبانهشان را هم به ماموران اشتازی گزارش داده است. سالها هیچ «خصوصی» و هیچ «حریم امنی» در کار نبوده است و آنکه خیال میکردی نزدیکترین و محرمترین است، بدترین بدخواه تو بود که آرام آرام دام را میگستراند و میپروراند.
ورا دیگر هرگز حاضر نشد همسرش را ببیند، پسرهایش هم دیگر حاضر نشدند پدر را ببینند. از همسرش جدا شد، راه سیاست را در پیش گرفت، عضو حزب «دموکرات مسیحی» آلمان شد و به پارلمان آلمان راه یافت. سالهاست در دفاع از حقوق شهروندی، حق دسترسی آزاد شهروندان به اطلاعات و مخالفت با نظامیگری و نیروهای اتمی در پارلمان آلمان تلاش میکند. گاهی به عنوان راهنما، علاقهمندان را در راهروهای سرد و ترسناک زندان پیشین اشتازی که خود روزی آنجا زندانی بود میگرداند و تاریخ رعب و وحشت را برای آنها بازگو میکند. از او به عنوان یکی از نمادهای شاخص «جاسوسپروری نظامهای دیکتاتوری» یاد میکنند، از شیوهی هولناکی که حاکمیت شهروندان را تبدیل به مراقب و بپا و خبرچین یکدیگر میکند و هیچ حریم امنی باقی نمیگذارد. خودش میگوید:«سالها ذره ذره میسازی، بعد ناگهان میبینی هر آنچه ساختی، بر آب بود و هیچ و پوچ...»
@FarnazSeifi
ورا لنگزفلد در راستای دغدغههایش در حفاظت از محیط زیست بود که به یک شهروند فعال در لزوم دفاع از حقوق شهروندی تبدیل شد. او با استقرار سامانه موشکی شوروی سابق در خاک آلمان شرقی مخالف بود و از خطرات بالقوه و آثار مخرب زیست محیطی این سامانه موشکی، نگران بود. به همین دلیل به همکاری با فعالان زیست محیطی رو آورد، در نشریات مقالاتی در مخالفت با استقرار سامانه موشکی و برنامه اتمی نوشت و نسبت به خطرات آن هشدار داد.
فعالیتهای او خیلی زود باعث شد که شغلش را از دست بدهد. ورا برای کسب درآمد به علاقه دیرینهاش- زنبورداری- رو آورد و در کنارش گاهی هم ترجمه میکرد. حالا دیگر میدانست که زندگیاش مدام تحتنظر است، تلفنهایش شنود میشود و گاهی در خیابان تعقیب میشد. بالاخره ماموران اشتازی او را در یکی از تظاهراتهای مدافعان محیط زیست بازداشت کردند. ورا در آن تجمع پلاکاردی را بالا برده بود که ماده ۲۷ قانون اساسی آلمان شرقی بر آن نقش بسته بود:«هر شهروند حق دارد نظرات و آرای خود را آزادانه بیان کند.»
ماموران اشتازی او را به «اخلال در نظم عمومی» متهم کردند. در سلول انفرادی انداختند، بارها بازجویی پس داد، شکنجه شد و دستآخر در دادگاه کمونیستی در آلمان شرقی مجرم شناخته شد و دادگاه حکم داد که او باید از خاک کشور بیرون انداخته شود. لنگزفلد راهی بریتانیا شد، در دانشگاه کمبریج در رشته فلسفه ادامه تحصیل داد تا بالاخره در هیاهوی فروپاشی دیوار برلین، به موطنش بازگشت.
دیوار فرو ریخت، کمونیسم رفت، آلمان متحد شد، مردم شرق از خفقان سیاسی رهایی یافتند و باز خندیدند… اما شوک و بهت اصلی تازه در انتظار ورا بود. درهای آرشیوهای اشتازی باز شد و حالا شهروندان آلمان شرقی سابق میتوانستند به این مراکز آرشیو مراجعه و درخواست کنند که پروندهی امنیتی خود را ببینند و همینجا بود که واقعیت هولناک بر سرش آوار شد.
پروندهی امنیتی او نشان میداد که شوهرش، مرد شاعر محترمی که بیش از ۲۰ سال بود نان و آب و عشق و مهر و چهاردیواری را شریک بودند، سالیان سال بود که با اشتازی همکاری داشت و یک جاسوس امنیتی خبره بود. مرد اصلا از ابتدا به دستور اشتازی به لنگزفلد نزدیک شده بود، دلبری کرده بود، با نظارت و تایید اشتازی با این زن ازدواج کرده بود و سالها بود که چهاردیواری در ظاهر «امن» خانه، تار عنکبوت امنیتی بود که همه حرکات زن زیرنظر بود و به «برادر بزرگ» گزارش میشد. مردی که با او همبستر و پدر فرزنداناش بود، جاسوس او بود و سالها آرام آرام به حجم و قطر پروندهی امنیتی زن میافزود. پرونده نشان میداد که شوهرش ریز ریز جزئیات رابطهی جنسیشان، حرفهای عاشقانه و خصوصی که در تختخواب ردوبدل کردند و گپهای شبانهشان را هم به ماموران اشتازی گزارش داده است. سالها هیچ «خصوصی» و هیچ «حریم امنی» در کار نبوده است و آنکه خیال میکردی نزدیکترین و محرمترین است، بدترین بدخواه تو بود که آرام آرام دام را میگستراند و میپروراند.
ورا دیگر هرگز حاضر نشد همسرش را ببیند، پسرهایش هم دیگر حاضر نشدند پدر را ببینند. از همسرش جدا شد، راه سیاست را در پیش گرفت، عضو حزب «دموکرات مسیحی» آلمان شد و به پارلمان آلمان راه یافت. سالهاست در دفاع از حقوق شهروندی، حق دسترسی آزاد شهروندان به اطلاعات و مخالفت با نظامیگری و نیروهای اتمی در پارلمان آلمان تلاش میکند. گاهی به عنوان راهنما، علاقهمندان را در راهروهای سرد و ترسناک زندان پیشین اشتازی که خود روزی آنجا زندانی بود میگرداند و تاریخ رعب و وحشت را برای آنها بازگو میکند. از او به عنوان یکی از نمادهای شاخص «جاسوسپروری نظامهای دیکتاتوری» یاد میکنند، از شیوهی هولناکی که حاکمیت شهروندان را تبدیل به مراقب و بپا و خبرچین یکدیگر میکند و هیچ حریم امنی باقی نمیگذارد. خودش میگوید:«سالها ذره ذره میسازی، بعد ناگهان میبینی هر آنچه ساختی، بر آب بود و هیچ و پوچ...»
@FarnazSeifi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به یادِ مسافرانِ پرواز ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین 🖤
خٰانهِ کو
ملودی و آواز :هاله سیفی زاده
تنظیم :آیین احمدی فر @aeenahmadifar
شعر: قیصر امین پور
کلارینت: روزبه اسفندارمز
@rouzbeh_esfand
میکس و مستر : @mo_shariat
ویدئو:@wiramediastudio
خٰانهِ کو
ملودی و آواز :هاله سیفی زاده
تنظیم :آیین احمدی فر @aeenahmadifar
شعر: قیصر امین پور
کلارینت: روزبه اسفندارمز
@rouzbeh_esfand
میکس و مستر : @mo_shariat
ویدئو:@wiramediastudio
کانون نویسندگان ایران روز شنبه، ۱۸ دیماه، در بیانیهای کوتاه خبر داد که بکتاش آبتین، نویسنده و شاعر زندانی، در بیمارستان ساسان تهران درگذشت.
بکتاش آبتین با اتهاماتی چون عضویت در کانون نویسندگان ایران و حضور بر مزار جانباختگان قتلهای سیاسی زنجیرهای به شش سال زندان محکوم و از پنجم مهر ۱۳۹۹ و در اوج بحران شیوع کووید ۱۹ برای اجرای حکم خود به زندان اوین منتقل شد.
بکتاش آبتین، متولد شهر ری، از اواسط دهه ۱۳۷۰ چند مجموعه شعر منتشر کرده بود که از این میان میتوان به مجموعههای «مژهها، چشمهایم را بخیه کردهاند»، «و پای من که قلم شد نوشت برگردیم»، «خلوت»، «پتک» و «در میمون خودم پدربزرگم» اشاره کرد. او همچنین ساخت چند فیلم مستند را هم در کارنامه داشت.
بکتاش آبتین در یک سال گذشته دو بار به کرونا مبتلا شد و خانوادهی او سرانجام موفق شدند در روز ۲۲ آذر امسال با دریافت مرخصی او را از زندان به بیمارستان منتقل کنند.
وضعیت سلامتی آقای آبتین روز ۱۱ دی به وخامت گذاشت و در پی انجام چند آزمایش، پزشکان تصمیم گرفتند او را به کمای مصنوعی ببرند.
بکتاش آبتین با اتهاماتی چون عضویت در کانون نویسندگان ایران و حضور بر مزار جانباختگان قتلهای سیاسی زنجیرهای به شش سال زندان محکوم و از پنجم مهر ۱۳۹۹ و در اوج بحران شیوع کووید ۱۹ برای اجرای حکم خود به زندان اوین منتقل شد.
بکتاش آبتین، متولد شهر ری، از اواسط دهه ۱۳۷۰ چند مجموعه شعر منتشر کرده بود که از این میان میتوان به مجموعههای «مژهها، چشمهایم را بخیه کردهاند»، «و پای من که قلم شد نوشت برگردیم»، «خلوت»، «پتک» و «در میمون خودم پدربزرگم» اشاره کرد. او همچنین ساخت چند فیلم مستند را هم در کارنامه داشت.
بکتاش آبتین در یک سال گذشته دو بار به کرونا مبتلا شد و خانوادهی او سرانجام موفق شدند در روز ۲۲ آذر امسال با دریافت مرخصی او را از زندان به بیمارستان منتقل کنند.
وضعیت سلامتی آقای آبتین روز ۱۱ دی به وخامت گذاشت و در پی انجام چند آزمایش، پزشکان تصمیم گرفتند او را به کمای مصنوعی ببرند.