Lamento della Ninfa - Amor - Claudio Monteverdi
بسیاری بر این اعتقادند که عشق مرز بین دادن و ستاندن را حذف میکند چرا که هر یک از دو شخص عاشق با دیگری ترکیب و آمیخته شده و ممزوج گشته و به همین دلیل بخشیدن به محبوب بسیار دلپذیرتر از ستاندن چیزی از اوست.
میشل دو مونتنی در جایی نوشته است که فرد عاشقی که هدیهای از محبوب دریافت میکند در حقیقت عالیترین هدیه را به او ارزانی داشته است: فرصتی برای تجربۀ لذت بخشیدن چیزی به طرف مقابل.
اینکه در مورد یک عاشق بگوییم سخاوتمند یا نوعدوست است، بیمعناست چرا که عاشق در اوان آشفتگی ناشی از عشق، وقتی چیزی به محبوبش میدهد، آن را به بخشی از وجود خود نیز میبخشد.
🎧موسیقی:
Lamento della ninfa
اثر monteverdi
@wingsofdesires
میشل دو مونتنی در جایی نوشته است که فرد عاشقی که هدیهای از محبوب دریافت میکند در حقیقت عالیترین هدیه را به او ارزانی داشته است: فرصتی برای تجربۀ لذت بخشیدن چیزی به طرف مقابل.
اینکه در مورد یک عاشق بگوییم سخاوتمند یا نوعدوست است، بیمعناست چرا که عاشق در اوان آشفتگی ناشی از عشق، وقتی چیزی به محبوبش میدهد، آن را به بخشی از وجود خود نیز میبخشد.
🎧موسیقی:
Lamento della ninfa
اثر monteverdi
@wingsofdesires
❤1
Forwarded from گاهنویسهها | جواد رسولی
✅ به فرخندگیِ ۲۵ اردیبهشت و بزرگداشتِ حکیم ابوالقاسم فردوسیِ طوسی
📚 شاهنامۀ شاهطهماسب، و، مجموعه مقالات هزاره دوم سرایش شاهنامه
1⃣ شاهنامۀ شاه طهماسب👇
🔸https://books.google.se/books?id=rZM3AQAAQBAJ&printsec=frontcover&dq=The+Shahnama+of+Shah+Tahmasp&redir_esc=y#v=onepage&q&f=false
2⃣ مجموعه مقالات هزاره دوم سرایش شاهنامه( دانشگاه اوپسالا)👇
🔸https://t.me/GahNevise/407
📚 شاهنامۀ شاهطهماسب، و، مجموعه مقالات هزاره دوم سرایش شاهنامه
1⃣ شاهنامۀ شاه طهماسب👇
🔸https://books.google.se/books?id=rZM3AQAAQBAJ&printsec=frontcover&dq=The+Shahnama+of+Shah+Tahmasp&redir_esc=y#v=onepage&q&f=false
2⃣ مجموعه مقالات هزاره دوم سرایش شاهنامه( دانشگاه اوپسالا)👇
🔸https://t.me/GahNevise/407
Google Books
شاهنامه فردوسی
Written in the eleventh century by the celebrated poet Firdausi, the epic Shahnama, or Persian Book of Kings, chronicles in more than 50,000 verses the battles and romances, tragedies and triumphs, that comprise Iran's mythical and pre-Islamic history. Numerous…
Forwarded from Sadegh Khoshhal (Sadegh Kh)
شعر یا سیاست؟ وسوسه این است
صادق خوشحال
تقلیل نخل پناهی به اینکه داستان سیاسی بوده، سادهسازی امر پیچیده با نگاه غیرتخصصیست. چیزی که انگار در آن متخصص هستیم. پاسخهای سطحی برای مواردی کاملا دارای متغیرهای پیچیده
در فستیوال کن آیا امر سیاسی دخیل بوده ؟ البته… چهوقت نبوده ؟ همیشه در هر جشنوارهای مساله سیاست وجود دارد. هرچقدر که پولهای درشتتری جابهجا شود، قدرت، حضور پررنگتری دارد. و در جوایز اخیر اسکار تبدیل به امر مبتذل شده. حتی دیگر به یاد نمیآوریم اخیرا کدام فیلم، اسکار گرفته.یکی از بدترین فیلمهای پناهی با نام «تاکسی» و یکی از بدترین فیلمهای کیارستمی با نام «ده» جایی که از مسیر فرم خارج شدهاند؛ فیلم مبتذل شدهاند. حتی فیلمسازان بزرگ هم وسوسه شعار میشوند و سینما (بخوانید شعر) را فراموش میکنند
اما تکلیف ما؟ تاریخ معمولا نسبت به سوژه هنری قضاوتی منصفانه دارد؛ چون مساله مورد ارزیابی، یک روند است نه اتفاق. تاریخ فستیوال کن نشان میدهد، به فیلمهایی نخل داده شده که کاملا در روند تکامل زبان سینما موثر بودهاند. این وسط جوایز پرت هم داده؟ البته. اما بسیار کمتر از سایر جشنوارههای مشابه . به همین دلیل تاریخی، نخل طلا مهمترین جایزه سینمایی معاصر است.
پناهی فیلمساز سیاسی است؟ بله حتما. مگر کیارستمی نیست؟ که به غلط توسط عالمین ناآگاه به سینما, غیر سیاسی تصور شده … فیلم «قضیه شکل اول و دوم», «ده» و فیلمنامه «طلای سرخ» خود پناهی، شاهد این ادعاست. حتی فیلم کوتاه اوایل دهه ۶۰ کیارستمی به نام «همسرایان» بسیار رادیکال است. جایی که دختران دم خانه پدربزرگ (که سمعکش افتاده)، فریاد میزنند: «بابابزرگ در را باز کن»… شعار وسیله نشده؛ بله حضور یک شعر ناب است به رنگ سیاست
گریفیث و گدار و بسیار از بزرگان هم سیاسی بودهاند. اما تفاوت ؟ برای آنها سیاست و شعار و ایدئولوژی وسیلهست نه هدف . پناهی از همان آغاز یک فیلمساز فرمالیست است؛ این را «خرس نیست» به کمال نشان میدهد. جایی که فیلمساز اساسا حضور کارگردان پشت دوربین را هم حذف کرده و بخشی از سکانسها توسط دستیارش ضبط میشود. و پناهی همچنان مولف مطلق فیلم باقی مانده. بدلیل حضور شعر، والاتر از امر سیاسی
اهمیت پناهی ؟ بازی با زبان سینما و ارتقای این زبان در یک روند فیلمسازی . مثلا سکانس طلافروشی طلای سرخ را مرور کنیم. چند نابازیگر که همگی انگار از یک فیلم مستند آمدهاند؛ میزانسن را شبیه یک سمفونی باشکوه اجرا میکنند. نتیجه؟ شاعران ماندگارند و شعارها فانی.
#جعفر_پناهی #یک_تصادف_ساده #پناهی
#نخل_طلای_جشنواره_کن #jafarpanahi
#asimpleaccident #جشنواره_کن
صادق خوشحال
تقلیل نخل پناهی به اینکه داستان سیاسی بوده، سادهسازی امر پیچیده با نگاه غیرتخصصیست. چیزی که انگار در آن متخصص هستیم. پاسخهای سطحی برای مواردی کاملا دارای متغیرهای پیچیده
در فستیوال کن آیا امر سیاسی دخیل بوده ؟ البته… چهوقت نبوده ؟ همیشه در هر جشنوارهای مساله سیاست وجود دارد. هرچقدر که پولهای درشتتری جابهجا شود، قدرت، حضور پررنگتری دارد. و در جوایز اخیر اسکار تبدیل به امر مبتذل شده. حتی دیگر به یاد نمیآوریم اخیرا کدام فیلم، اسکار گرفته.یکی از بدترین فیلمهای پناهی با نام «تاکسی» و یکی از بدترین فیلمهای کیارستمی با نام «ده» جایی که از مسیر فرم خارج شدهاند؛ فیلم مبتذل شدهاند. حتی فیلمسازان بزرگ هم وسوسه شعار میشوند و سینما (بخوانید شعر) را فراموش میکنند
اما تکلیف ما؟ تاریخ معمولا نسبت به سوژه هنری قضاوتی منصفانه دارد؛ چون مساله مورد ارزیابی، یک روند است نه اتفاق. تاریخ فستیوال کن نشان میدهد، به فیلمهایی نخل داده شده که کاملا در روند تکامل زبان سینما موثر بودهاند. این وسط جوایز پرت هم داده؟ البته. اما بسیار کمتر از سایر جشنوارههای مشابه . به همین دلیل تاریخی، نخل طلا مهمترین جایزه سینمایی معاصر است.
پناهی فیلمساز سیاسی است؟ بله حتما. مگر کیارستمی نیست؟ که به غلط توسط عالمین ناآگاه به سینما, غیر سیاسی تصور شده … فیلم «قضیه شکل اول و دوم», «ده» و فیلمنامه «طلای سرخ» خود پناهی، شاهد این ادعاست. حتی فیلم کوتاه اوایل دهه ۶۰ کیارستمی به نام «همسرایان» بسیار رادیکال است. جایی که دختران دم خانه پدربزرگ (که سمعکش افتاده)، فریاد میزنند: «بابابزرگ در را باز کن»… شعار وسیله نشده؛ بله حضور یک شعر ناب است به رنگ سیاست
گریفیث و گدار و بسیار از بزرگان هم سیاسی بودهاند. اما تفاوت ؟ برای آنها سیاست و شعار و ایدئولوژی وسیلهست نه هدف . پناهی از همان آغاز یک فیلمساز فرمالیست است؛ این را «خرس نیست» به کمال نشان میدهد. جایی که فیلمساز اساسا حضور کارگردان پشت دوربین را هم حذف کرده و بخشی از سکانسها توسط دستیارش ضبط میشود. و پناهی همچنان مولف مطلق فیلم باقی مانده. بدلیل حضور شعر، والاتر از امر سیاسی
اهمیت پناهی ؟ بازی با زبان سینما و ارتقای این زبان در یک روند فیلمسازی . مثلا سکانس طلافروشی طلای سرخ را مرور کنیم. چند نابازیگر که همگی انگار از یک فیلم مستند آمدهاند؛ میزانسن را شبیه یک سمفونی باشکوه اجرا میکنند. نتیجه؟ شاعران ماندگارند و شعارها فانی.
#جعفر_پناهی #یک_تصادف_ساده #پناهی
#نخل_طلای_جشنواره_کن #jafarpanahi
#asimpleaccident #جشنواره_کن
Forwarded from Dootari | دوتاری
#بخشی
#درگز
#اولیاقلی_یگانه
🔸مي گويند حاجي قولاق، بخشي جواني بود كه دل در گروی مهر يكي از دخترهاي ايل داشت، خان اما مي خواست اين بخشي جوان، اين صندوقچه موسيقي و شعر، داماد او بشود. حاجي قولاق با همه توان مي كوشيد تا خود را تير رس خواسته ی خان دور نگه دارد تا ناچار نشود مهرش را جز براي دلدارش خرج كند. خان كه امتناع بخشي را مي بيند، كينه اي عميق از حاجي قولاق به دل مي گيرد.
🔸زمان مي گذرد. خان و حاجي قولاق هر كدام منتظرند ببينند روزگار، چه سرنوشتي را براي شان رقم زده است.
شبي خان، در خواب، نغمه دوتاري را مي شنود كه مقامي ناشناخته اما سحر انگيز را مي نوازد. خان از خواب بيدار مي شود و دستور مي دهد تا حاجي قولاق را حاضر كنند. بخشي جوان حاضر مي شود و خان از او مي خواهد تا مقامي را كه در خواب شنيده، بنوازد و بخشي جوان دوتارش را به دست مي گيرد و مي نوازد...
🔸سه روز، حاجي قولاق با دوتار، مقامهاي مختلفي را مي زند اما خان نمي تواند آن نغمه مسحور كننده را دوباره بشنود. بخشي جوان مي نوازد و مي نوازد و مي نوازد.سرانجام خان سرخورده از دست نيافتن به آن چه در خواب شنيده و كينه دار از امتناع بخشي، دستور مي دهد تا دست هاي حاجي قولاق را قطع كنند.حاجي قولاق جانش را بر سر عشقش و دوتارش مي گذارد و به افسانه ها مي پيوندد.
🔊بشنوید قطعه ی حاجی قولاق رو به روایت گرم و جادوییِ بخشی اولیا قلی یگانه
@dootari
#درگز
#اولیاقلی_یگانه
🔸مي گويند حاجي قولاق، بخشي جواني بود كه دل در گروی مهر يكي از دخترهاي ايل داشت، خان اما مي خواست اين بخشي جوان، اين صندوقچه موسيقي و شعر، داماد او بشود. حاجي قولاق با همه توان مي كوشيد تا خود را تير رس خواسته ی خان دور نگه دارد تا ناچار نشود مهرش را جز براي دلدارش خرج كند. خان كه امتناع بخشي را مي بيند، كينه اي عميق از حاجي قولاق به دل مي گيرد.
🔸زمان مي گذرد. خان و حاجي قولاق هر كدام منتظرند ببينند روزگار، چه سرنوشتي را براي شان رقم زده است.
شبي خان، در خواب، نغمه دوتاري را مي شنود كه مقامي ناشناخته اما سحر انگيز را مي نوازد. خان از خواب بيدار مي شود و دستور مي دهد تا حاجي قولاق را حاضر كنند. بخشي جوان حاضر مي شود و خان از او مي خواهد تا مقامي را كه در خواب شنيده، بنوازد و بخشي جوان دوتارش را به دست مي گيرد و مي نوازد...
🔸سه روز، حاجي قولاق با دوتار، مقامهاي مختلفي را مي زند اما خان نمي تواند آن نغمه مسحور كننده را دوباره بشنود. بخشي جوان مي نوازد و مي نوازد و مي نوازد.سرانجام خان سرخورده از دست نيافتن به آن چه در خواب شنيده و كينه دار از امتناع بخشي، دستور مي دهد تا دست هاي حاجي قولاق را قطع كنند.حاجي قولاق جانش را بر سر عشقش و دوتارش مي گذارد و به افسانه ها مي پيوندد.
🔊بشنوید قطعه ی حاجی قولاق رو به روایت گرم و جادوییِ بخشی اولیا قلی یگانه
@dootari
حاجب قولاق-اولیا قلی یگانه
کانال دوتاری-@dootari
🔊بشنوید قطعه ی حاجی قولاق رو به روایت گرم و جادوییِ بخشی اولیا قلی یگانه
@dootari
@dootari
❤1
Hier encore
Charles Aznavour
تسلای این جهان این است که رنج مدام و پیوسته وجود ندارد
غمی میرود و شادیای باز زاده میشود
این ها همه در تعادلاند
این جهان، جهان جبرانهاست
آلبر کامو
@wingsofdesires
غمی میرود و شادیای باز زاده میشود
این ها همه در تعادلاند
این جهان، جهان جبرانهاست
آلبر کامو
@wingsofdesires
❤2
Lullaby
Loreena McKennitt
ایکاش صدایی چون تندر داشتم
و زبانی تا گلوی جنگ را خاموش کند
آنگاه که حواس برمیآشوبد
و روح سر به جنون مینهد
که را تاب ایستادن است؟
آنگاه که جانهای ستمکش
در فضای آشفتهٔ خروشان میجنگند
که را تاب ایستادن است؟
آنگاه که گردباد خشم از بارگاه خداوند میخروشد
آنگاه که چهره غضبناکش، ملتها بر هم میشوراند
که را تاب ایستادن است؟
آنگاه که معصیت بالهای جهانگستر خویش را
بر فراز میدان نبرد بر هم میکوبد
و شادوار در سیل مرگ به پیش میتازد
آنگاه که جانها به آتش ابدی کشانده میشوند
و دیوان دوزخ بر کشتگان سور میگیرند
آه که را تاب ایستادن است؟
آه مسبب اینها که بوده؟
آه کیست که بتواند در پیشگاه خداوند پاسخگو باشد.
پادشاهان و اشراف زمین موجبش شدهاند.
خدایا مشنو این را
اما این، کردار پیشکارانت است.
ویلیام بلیک
فارسیِ علی نصرالهی
@wingsofdesires
و زبانی تا گلوی جنگ را خاموش کند
آنگاه که حواس برمیآشوبد
و روح سر به جنون مینهد
که را تاب ایستادن است؟
آنگاه که جانهای ستمکش
در فضای آشفتهٔ خروشان میجنگند
که را تاب ایستادن است؟
آنگاه که گردباد خشم از بارگاه خداوند میخروشد
آنگاه که چهره غضبناکش، ملتها بر هم میشوراند
که را تاب ایستادن است؟
آنگاه که معصیت بالهای جهانگستر خویش را
بر فراز میدان نبرد بر هم میکوبد
و شادوار در سیل مرگ به پیش میتازد
آنگاه که جانها به آتش ابدی کشانده میشوند
و دیوان دوزخ بر کشتگان سور میگیرند
آه که را تاب ایستادن است؟
آه مسبب اینها که بوده؟
آه کیست که بتواند در پیشگاه خداوند پاسخگو باشد.
پادشاهان و اشراف زمین موجبش شدهاند.
خدایا مشنو این را
اما این، کردار پیشکارانت است.
ویلیام بلیک
فارسیِ علی نصرالهی
@wingsofdesires
❤2
Forwarded from The Gold Room
من آنقدر زیاد رویا بافتهام و کمتر زیستهام، که گاهی سهسالهام. اما روز بعد اگر خوابی که دیدهام محزون باشد سیصدسالهام؛ تو اینطور نیستی؟ در لحظاتی به نظرت نمیرسد که در آستانهی آغاز زندگی هستی و زمانی دیگر، سنگینی چندین هزار قرن را روی دوش خود حس نمیکنی؟
[ ژرژ ساند، نامهای به گوستاو فلوبر — آوازهای کوچکی برای ماه ]
© Nadar — Portrait of George Sand, 1864.
❤2
I Remember Us
Jack Savoretti
حال من مطابق
معمول است.
نه خوب است نه خیلی بد
فکر تو برایم تنها
چاشنیای است
که گاه و بیگاه مشغولم
داشته
مرا به خاطرت نگه دار..
غلامحسین ساعدی🕊
نامه های غلامحسین ساعدی به
طاهره کوزه گرانی.
معمول است.
نه خوب است نه خیلی بد
فکر تو برایم تنها
چاشنیای است
که گاه و بیگاه مشغولم
داشته
مرا به خاطرت نگه دار..
غلامحسین ساعدی🕊
نامه های غلامحسین ساعدی به
طاهره کوزه گرانی.
❤1👍1
Femme Like You °
Adel Mehdipour & Mehrdad Eltejaei
او دوست ذهن من است. او مرا جمع میکند.
تکههایی را که من هستم، او جمعشان میکند و به ترتیب درست به من بازمیگرداند.
میدانی، خوب است وقتی زنی را داری که دوست ذهن توست.»
:: از رمان دلبند نوشتۀ تونی موریسون
@wingsofdesires
تکههایی را که من هستم، او جمعشان میکند و به ترتیب درست به من بازمیگرداند.
میدانی، خوب است وقتی زنی را داری که دوست ذهن توست.»
:: از رمان دلبند نوشتۀ تونی موریسون
@wingsofdesires
❤2
Lowly Deserter
Rmean
فراری فرومایه،
آن ترانهٔ کهن را بخوان
و ترانهای نو برای مردانی که هنوز در نبردند،
دور از بهشت،
در میان آتش و دود،
صدایت را بلند کن
و برایشان بخوان.
تنهایی، تنهایی...
باید بسیار تنها باشند،
نگاهی سخت به خودت بینداز،
و به برادرت که هنوز در نبرد است.
سرودی بسرا یا دیگر هرگز نخوان.
و آنگاه که آن احساس به سراغت میآید،
انکار نکن که روزی گریختهای.
و آنگاه که آن احساس تو را فرا میگیرد،
تو را به خیابانهای جهنم میکشاند.
و آنگاه که آن پرسش سراغت میآید،
انکار نکن که گریختهای.
و آنگاه که آن احساس تو را میگیرد،
تو را در کوچهپسکوچههای جهنم میگرداند.
@wingsofdesires
آن ترانهٔ کهن را بخوان
و ترانهای نو برای مردانی که هنوز در نبردند،
دور از بهشت،
در میان آتش و دود،
صدایت را بلند کن
و برایشان بخوان.
تنهایی، تنهایی...
باید بسیار تنها باشند،
نگاهی سخت به خودت بینداز،
و به برادرت که هنوز در نبرد است.
سرودی بسرا یا دیگر هرگز نخوان.
و آنگاه که آن احساس به سراغت میآید،
انکار نکن که روزی گریختهای.
و آنگاه که آن احساس تو را فرا میگیرد،
تو را به خیابانهای جهنم میکشاند.
و آنگاه که آن پرسش سراغت میآید،
انکار نکن که گریختهای.
و آنگاه که آن احساس تو را میگیرد،
تو را در کوچهپسکوچههای جهنم میگرداند.
@wingsofdesires
❤1
در فیلمهای رومر چیزی هست که هر بار از دیدنش شگفت زده میشوم. درک و شناخت آنقدر دقیق از روابط انسانی.
اریک رومر جوری عمق روابط انسانی را میشناسد و به تصویر میکشد که تو در تهران سال 2025، بخشی از خودت را در شخصیت پاریسی سال 1971 میبینی.
عشق در بعدازظهر مثلا.
اریک رومر جوری عمق روابط انسانی را میشناسد و به تصویر میکشد که تو در تهران سال 2025، بخشی از خودت را در شخصیت پاریسی سال 1971 میبینی.
عشق در بعدازظهر مثلا.
❤4
«تنها از طریق هنر میتوانیم از خودمان خارج شویم و بدانیم که دیگری چه چیزی را در جهانی میبیند که با جهان ما متفاوت است و بدون هنر، مناظر آن همچون مناظری که ممکن است در ماه وجود داشته باشند، برای ما ناشناخته میمانند.
به لطف هنر، بهجای دیدن تنها یک جهان، جهان خودمان، شاهد تکثیر آن هستیم و بهاندازهٔ تعداد هنرمندان اصیل، جهانهایی در اختیار ما قرار میگیرد که از هم بسیار متفاوتتر از آنهایی هستند که در فضای نامتناهی میچرخند، جهانهایی که قرنها پس از خاموشی آتشی که نور اولیه آنها از آن ناشی شده، خواه رامبرانت باشد یا ورمیر، هر یک همچنان تابش خاص خود را برای ما میفرستند.»
«زمان بازیافته»؛ در جستوجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست
::
Jan Vermeer van Delft - The Glass of Wine
به لطف هنر، بهجای دیدن تنها یک جهان، جهان خودمان، شاهد تکثیر آن هستیم و بهاندازهٔ تعداد هنرمندان اصیل، جهانهایی در اختیار ما قرار میگیرد که از هم بسیار متفاوتتر از آنهایی هستند که در فضای نامتناهی میچرخند، جهانهایی که قرنها پس از خاموشی آتشی که نور اولیه آنها از آن ناشی شده، خواه رامبرانت باشد یا ورمیر، هر یک همچنان تابش خاص خود را برای ما میفرستند.»
«زمان بازیافته»؛ در جستوجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست
::
Jan Vermeer van Delft - The Glass of Wine
❤3
@sokhanranihaa
@sokhanranihaa
🔊فایل صوتی
زندگی اصیل به سبک هایدگر | کلیدهایِ فلسفه هایدگر برای کشف خود
آیا واقعاً خودت تصمیم میگیری، یا فقط داری راهی رو میری که «همه» میرن؟ توی این ویدیو میریم سراغ مفهوم داسمان از هایدگر؛ جایی که نشون میده چطور توی روزمرگی و حرف دیگران گم میشیم، و چطور میتونیم خودمون رو از دل این شلوغی بیرون بکشیم و زندگی اصیلتری بسازیم.
📺 ویدیو یوتیوب
@wingsofdesires
زندگی اصیل به سبک هایدگر | کلیدهایِ فلسفه هایدگر برای کشف خود
آیا واقعاً خودت تصمیم میگیری، یا فقط داری راهی رو میری که «همه» میرن؟ توی این ویدیو میریم سراغ مفهوم داسمان از هایدگر؛ جایی که نشون میده چطور توی روزمرگی و حرف دیگران گم میشیم، و چطور میتونیم خودمون رو از دل این شلوغی بیرون بکشیم و زندگی اصیلتری بسازیم.
📺 ویدیو یوتیوب
@wingsofdesires
❤3
این نقاشی از گیدو رِنی، قدیس میکائیل را درحالیکه پایش را بر گردن شیطان گذاشته، نشان میدهد. ویلیام جیمز دربارهٔ این نقاشی چنین اظهار نظر کرده است:
غنای روانشناختی و مصیبت میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند، به شرطی که مصیبت تحت کنترل نگه داشته شود.
Michael Defeats Satan by GuidoReni
«دنیا با وجود شیطان در آن، غنیتر است، تا زمانی که پای خود را بر گردن او نگه داریم.»
غنای روانشناختی و مصیبت میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند، به شرطی که مصیبت تحت کنترل نگه داشته شود.
Michael Defeats Satan by GuidoReni
❤2🕊1
Forwarded from Cinema Apparatus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Cinema Apparatus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM