| بر بال‌های اشتیاق |
199 subscribers
82 photos
36 videos
17 files
58 links
Download Telegram
دربارهٔ پاریس گفته‌اند که اگر حتی چند صباحی در آن زندگی کرده باشی، خاطره‌اش رهایت نمی‌کند.
در پاریس جاذبه‌ای وجود دارد که آدم را در خود می‌کشد. حتی برای مدت کوتاهی هم اگر در پاریس باشی، ناخودآگاه زندگی پاریسی مغلوبت می‌کند. دوست داری بشوی یکی از آن‌ها حتی با آنکه از زبان سختشان سر درنمی‌آوری و با این حقیقت که تکبر پاریسی برایت خوشایند نباشد.
آدم‌های پاریس با سگ‌های عجیب و غریبشان، با نوع لباس پوشیدنشان و با پرسه‌زنی و کافه‌نشینی‌شان تو را به سوی خود می‌خوانند اما در پاریس نمی‌توانی پاریسی شوی، تنها اجازه داری مفتون این رویا باشی و تا جایی که بشود نزدیکش شوی، نزدیکش شوی و با شوقی که هر بار مثل روز اول است در خیابان‌هایش پرسه بزنی و یک روز رهایش کنی و بروی، به امید این که روزی دوباره به آن برگردی و تا آن روز، پاریسِ خاطره‌انگیزت را با خودت همه‌جا ببری.
1
بلائلیوس حکیم، دولتمرد رومی که به دلیل دوستی مثالزدنی خود با اسکیپیون آفریکانوس جوان مشهور است، فلسفۀ رواقی را زیر نظر دانشمندانی چون دیوژن بابلی و پاناتیوس آموخته بود. سیسرو در گفت‌وگویی با عنوان در باب دوستی، او را به تصویر می‌کشد که می‌گوید «هیچ چیز دیگری در کل جهان به اندازۀ دوستی واقعی با طبیعت همآهنگ نیست»، توافقی عمیق در احساسات و ارزش‌های دو نفر که با حسن نیت و محبت متقابل پشتیبانی می‌شود.
«لائلیوس» می‌گوید در کنار رسیدن به خرد و خوبی و خیر، داشتن دوستان عاقل و خوب با ارزش‌ترین چیز در تمام جهان، و ارزشمندترین چیزهای «خارجی» است.
سنکا نیز نوشت که حتی حکیم رواقی «می‌خواهد دوست و همسایه و همخانه داشته باشد»، اگرچه بااین‌حال او بدون آنها خرسند و خودبسنده است. او می‌تواند بدون دوست برود اما ترجیح می‌دهد بدون دوست نرود. در واقع، حکیم به دلیل علاقه طبیعی خود به نوع بشر ترجیح می‌دهد تا حد امکان دوستان بیشتری داشته باشد، اگرچه برای خوشبختی و شادکامی خود به آنها نیاز ندارد.
ما در جایگاه موجودات اجتماعی، در رابطه‌هایمان است که بیشترین فرصت را برای شکوفایی داریم. در واقع رواقیون استدلال می‌کردند که منافع شخصی ما، به‌مثابه موجودات عاقل، اتفاقاً با رفاه دیگران منطبق است. ما به‌مثابه افراد با دستیابی به فضایل خرد و عدالت شکوفا می‌شویم، اما این‌ها ما را در هماهنگی بیشتر با بقیه بشریت قرار می‌دهند. حیوانات به‌طور طبیعی بر سر چیزهای بیرونی مانند غذا، زمانی که کمیاب است، دعوا می‌کنند. در مقابل هیچ‌کس نمی‌تواند حکمت و فضیلت را از ما بگیرد و وقتی با دیگران به اشتراک گذاشته شود، تحلیل نمی‌روند.
رواقیون به چیزهایی می‌نگرند که اکثریت مردم بر سر آن‌ها با بی تفاوتی و بی‌اعتنایی می‌جنگند و می‌توانند حتی کسانی را که احمق و شرور هستند دوست داشته باشند.
👍2
دم را غنیمت شمار یا دم‌غنیمت‌شمری (به لاتین: Carpe Diem) (به انگلیسی: Seize the day) مصراعی از یک شعر لاتین از هوراس است که به عنوان کلام قصار به کار می‌رود. این عبارت یکی از اولین نمودهای تفکر دم‌غنیمتی در ادبیات جهان است و آن را متأثر از فلسفه اپیکور می‌دانند.

عبارت کامل بدین گونه ترجمه می‌شود: از امروز تا می‌توانی استفاده کن چون هیچ‌کس فردایی را تضمین نکرده است.

خیام به همین مضمون می‌سراید:

چون عهده نمی‌شود کسی فردا را،

حالی خوش کن تو این دل شیدا را.

که با عبارت کامل لاتین کاملاً هم‌خوانی دارد.
Forwarded from شبکه توسعه
زیستن در شرایط دشوار.pdf
369.2 KB
🔲⭕️کتاب کوچک زیستن در شرایط دشوار
۱۰ توصیه برای آن ها که می مانند

تهیه و تنظیم: مجتبی لشکربلوکی

این کتاب کوچک مکتوب شده و تکمیل شده پادکست گفتگوی بین محمد فاضلی و مجتبی لشکربلوکی است که در کانال دغدغه ایران منتشر شده است. در ایران کتاب کوچک ۱۰ توصیه ارایه شده است برای کسانی که می خواهند در ایران بمانند و زندگی پایدار داشته باشند.

شبکه توسعه
https://t.me/I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی نویسنده
در این میزگرد که به بهانهٔ سالگرد درگذشت شاهرخ مسکوب منتشر می‌شود، «سوگ سیاوش» به‌عنوان شیوه‌ای نو در پژوهش آثار کهن ادبیات فارسی بررسی می‌شود.
https://www.radiozamaneh.com/61837/
(Memento mori)
عبارتی‌ست در لاتین که معنای آن، این است: «به یاد داشته باش که فانی هستی.»
این اصطلاح برای آثار هنری (اغلب نقاشی) به کار می‌رود که در قرون 17 و 18 میلادی با تم و مفهوم یادآوری مرگ خلق شده‌اند.
در نقاشی معروف فیلیپ دو شامپین متعلق به سال 1671، سه مورد اساسی «مِمنتو موری» را می‌توان دید. ساعت شنی نشان‌دهنده این مفهوم است که زندگی ثانیه به ثانیه می‌گذرد. گل سرخ استعاره‌ای از حقیقت طراوت و سرزندگی است که به زودی از بین می‌رود. جمجمه نشان دهندۀ مرگ است.
***
در این نقاشی‌ها عناصر مشترکی وجود دارد که استعاره‌ای از گذرا بودن عمر و فانی بودن همه‌چیز است. نشانه‌هایی چون جمجه، یک گل یا میوه، ساعت یا ساعت شنی، حباب‌هایی در ابعاد بزرگ یا شمعی در حال سوختن در این آثار دیده می‌شود که ویژگی همۀ‌ آن‌ها زودگذری و میرا بودن آن‌هاست. آثاری که در با نام وانیتاس (Vanitas) معروف شده‌اند که در میان نقاشان قرن شانزده و هفده هلندی و بلژیکی طرفدرانی داشت. یاکوب ون هالسدونک، دیوید بِیلی، آبراهام وان بیرن، یوهانس ورمیر از معروف‌ترین هنرمندانی بودن که آثاری با محتوای ممنتو موری و وانیتاس داشته‌اند.
***
وانیتاس (به معنای موقتی و زودگذر بودن ) از Vanity of vanities; all is vanity می‌آید که عبارتی معروف از کتاب جامعه است به معنای«پوچی مطلق، همه‌چیز پوچ است». و از اینجاست که این آثار یادآورنده مرگ و پوچی دنیا هستند. پوچی و گذرا بودن دنیا که با نشانه‌هایی در آثار vanitas وجود دارند؛ حباب، ساعت، یک سبد میوه، یک دسته‌گل با طراوت، شمعی در حال سوختن و یک جمجمه‌.
***
یک ساعت مچی در کنار خرچنگی پخته شده، یا چند جباب اطراف یک جمعه یا شمعی در مقابل آینه و همۀ این‌ها بر روی میزی مملو از غذا، گل و نوشیدنی، همه یادآور مرگ‌اند. گرچه باعث خلق پرسشی دشوار خواهد بود: این چه‌جور نقاشی‌ای است؟ این چنین کارهای هنری می‌خواهند پوچی تمایلات و آرزوها و دل‌بستگی‌های انسان را در مواجهه با موقتی بودن همه‌چیز به نمایش بگذارند.
***
برخی از مورخان حوزۀ هنر معتقدند که یک بیش‌تفسیری و سوء‌تعبیر دربارۀ نیت نقاشان در بهره‌گیری از موضوعات زودگذر و میرا رخ داده است. البته خیلی‌های دیگر هم معتقدند که طبیعت بی‌جان هر چه باشد، خواه میوه یا گل یا جمجمه و حباب، موقتی و گذراست. به نظر می‌رسد نقاشان نقطۀ تعادلی را یافته‌اند که در آن هر دو امکان‌پذیر بود، لذت و هشدار. و به نظر می‌‎رسد آن‌ها با این کار بدون این‌که بدانند به مفهوم اصلی مؤلفه‌های میرا و زودگذر نزدیک شده‌اند.
Forwarded from تیراژ
♦️پیشنهادهایی ارتباطی برای زمانۀ استیصال جمعی

✍️ سعید ارکان‌زاده یزدی

ناراحتی و استیصال را این روزها در بسیاری از افراد جامعه ایران می‌توان دید.

آدم‌ها نگران امروز و آینده‌اند. جیب‌ها خالی است و سیاست‌های کلان نشانی از آرامش ندارند. مخالفت با خواسته‌های جامعه به مردم نشان می‌دهد که وضع بهبود نخواهد یافت و عزمی شکل گرفته که به اشتباه‌ترین و خشونت‌آمیزترین روش‌های ممکن، جلوی دگرگونی‌های اجتماعی و خواسته‌های بخش چشمگیری از جامعه گرفته شود.

مردم خسته‌اند و زخم‌خورده‌ و امیدی دست‌کم کوتاه‌مدت به درست‌شدن شرایط ندارند. شاید این وضعیت را بتوانیم استیصال جمعی بخوانیم.

▫️این استیصال جمعی در حال حاضر با رسانه‌های اجتماعی دوچندان شده است.

فناوری‌های نوین ارتباطی مواهبی‌اند که می‌توانند به ساده‌تر شدن زندگی و حل برخی مشکلات کمک کنند، اما گاهی نیز اسباب دردسر و تشدید مصائب‌اند.

▫️ما آدم‌های مستأصل دقیقه‌ها و ساعت‌ها به موبایل زل می‌زنیم و صفحه نمایش را بالا و پایین می‌کنیم و حرف‌های دیگران را می‌خوانیم و عکس‌ها و ویدیوها را می‌بینیم.

گاهی اصلا دست خودمان نیست و نمی‌توانیم چشم از صفحه موبایل برداریم. ضربان قلب‌مان بالا می‌رود، گاهی دعواهای بی‌ارزش کاربران منزجرمان می‌کند و اصلاً از زندگی سیر می‌شویم. حال خراب‌مان خراب و خراب‌تر می‌شود. بی‌جهت پرخوری می‌کنیم، خواب‌مان به‌هم می‌ریزد و مدت‌ها ناخودآگاه دندان‌هایمان را به‌هم فشار می‌دهیم.

🔹چه می‌توان کرد؟

این استیصال جمعی یک ریشه و علت ندارد. انواع مسایل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی با هم گره خورده‌اند و وضعیت فعلی را ایجاد کرده‌اند.

اما به‌نظر می‌رسد رسانه و ارتباطات در این بین نقش پررنگی بازی می‌کنند. پس شاید با تغییراتی در کار با رسانه‌ها و پرهیزهایی ارتباطی بتوان کمی از خراب‌تر شدن احوال شخصی و روانی فردی و به‌تبع آن جمعی جلوگیری کرد.

آنچه در پی می‌آید پیشنهاد پرهیزهایی ارتباطی است در دورۀ استیصال جمعی کنونی:

🔸خبر فقط به‌قدر کفایت: کسی که در ایران زندگی می‌کند نمی‌تواند خبر نخواند. عملی و منطقی نیست که به افراد تجویز کنیم از خبرها دور بمانند. اما میزان مصرف اخبار را می‌توان کنترل کرد: فقط تا حدی خبر بخوان که آگاه شوی چه بلایی دارد سرت می‌آید.

🔸چند رسانه حرفه‌ای و مطمئن: برای یافتن خبر و آگاه‌شدن از وقایع، چند حساب کاربری و کانال و رسانه حرفه‌ای کافی است. به‌جای دنبال‌کردن ده‌ها رسانه و اکانت که اخبار تکراری و متلک و دعوا و اطلاعات جعلی منتشر می‌کنند، می‌توانیم رسانه‌هایی را دنبال کنیم که طی زمان به آن‌ها اطمینان پیدا کرده‌ایم.

🔸ارتباط انسانی عمیق مجازی: انفعال و گوشه‌نشینی چارهٔ کار نیست، ولی وقت و انرژی محدود روانی را می‌توان صرف ارتباطات مؤثرتر کرد. می‌توانیم ارتباطات تعاملی را جایگزین ارتباط یک‌طرفه و منفعلانه مجازی کنیم. مثلاً به‌جای کانال‌های تلگرامی رفت سراغ گروه‌های دوستان. می‌توان با رفیقی چت کرد یا برایش کامنت گذاشت.

🔸فرصت آفلاین بودن: از آنلاین بودن گریزی نیست، اما اگر فعالیت‌های آنلاین اضطراب و استیصال ما را تشدید می‌کند می‌توان روزانه چند ساعت پناه برد به فعالیت‌های آفلاین، از آشپزی و کتاب و ورزش تا پیاده‌روی و ارتباطات رودرروی انسانی. قطع شبکه واقعیت بیرون را عوض نمی‌کند، ولی به ما فرصت تجدید قوا می‌دهد.

🔸هر حرفی جایی دارد: نمی‌توانیم از حقایقی که اطراف‌مان می‌بینیم فرار کنیم. مصیبت و فلاکت همه‌جا را فراگرفته. باید درباره‌اش صحبت کنیم و چاره بیندیشیم، ولی نه در هر پلتفرمی و با هر کاربری. حرف‌های جدی و غم‌های بزرگ را می‌توان در فضاهای مجازی خصوصی‌تر و با کاربران آشناتر زد.

🔸دنبال‌کردن دوستان مجازی امن و آشنا: در ایامی که فشار روانی و اجتماعی به اوج می‌رسد، می‌توان پای حرف هر کاربری که اهدافش برایمان روشن نیست ننشست. می‌توانیم موقتا مطالب و روایت‌های کاربرانی با عقاید متنوع را دنبال کنیم که از قبل می‌شناسیم.

🔸 شناخت چرخه‌های احساسات: مسببان وضع موجود روی چرخهٔ هیجان‌زدگی، عصبیت، احساس بی‌عملی، ناامیدی، استیصال، عذاب وجدان، ترسیدن و نهایتاً تسلیم‌شدن ما حساب باز کرده‌اند. الگوریتم شبکه‌های اجتماعی و اجیرشدگان سایبری نیز به ایجاد این چرخه کمک می‌کنند. با شناختن این چرخه‌ها و آگاهی به طرز عمل و اثرشان، می‌توان تا حدی آن‌ها را شکست.

🔸 نگاه بلندمدت به وضعیت: شبکه‌های اجتماعی به مسایل کوتاه‌مدت‌مان می‌پردازند. ما برعکس باید نگاه بلندمدت داشته باشیم. هرچقدر هم که شرایط سخت باشد، این روزها می‌گذرند، البته که به‌قیمت هدررفتن عمرمان. می‌توانیم به مسیر زندگی خود و تجربه انواع بحران‌ها نگاه کنیم و کمتر از وضع فعلی بترسیم. به‌احتمال زیاد، اغلب ما این‌بار هم زنده خواهیم ماند، البته که با زخم‌های بسیار. غریزه بقا حکم می‌کند بمانیم و روزهای کمی بهتر را هم ببینیم.