دربارهٔ پاریس گفتهاند که اگر حتی چند صباحی در آن زندگی کرده باشی، خاطرهاش رهایت نمیکند.
در پاریس جاذبهای وجود دارد که آدم را در خود میکشد. حتی برای مدت کوتاهی هم اگر در پاریس باشی، ناخودآگاه زندگی پاریسی مغلوبت میکند. دوست داری بشوی یکی از آنها حتی با آنکه از زبان سختشان سر درنمیآوری و با این حقیقت که تکبر پاریسی برایت خوشایند نباشد.
آدمهای پاریس با سگهای عجیب و غریبشان، با نوع لباس پوشیدنشان و با پرسهزنی و کافهنشینیشان تو را به سوی خود میخوانند اما در پاریس نمیتوانی پاریسی شوی، تنها اجازه داری مفتون این رویا باشی و تا جایی که بشود نزدیکش شوی، نزدیکش شوی و با شوقی که هر بار مثل روز اول است در خیابانهایش پرسه بزنی و یک روز رهایش کنی و بروی، به امید این که روزی دوباره به آن برگردی و تا آن روز، پاریسِ خاطرهانگیزت را با خودت همهجا ببری.
در پاریس جاذبهای وجود دارد که آدم را در خود میکشد. حتی برای مدت کوتاهی هم اگر در پاریس باشی، ناخودآگاه زندگی پاریسی مغلوبت میکند. دوست داری بشوی یکی از آنها حتی با آنکه از زبان سختشان سر درنمیآوری و با این حقیقت که تکبر پاریسی برایت خوشایند نباشد.
آدمهای پاریس با سگهای عجیب و غریبشان، با نوع لباس پوشیدنشان و با پرسهزنی و کافهنشینیشان تو را به سوی خود میخوانند اما در پاریس نمیتوانی پاریسی شوی، تنها اجازه داری مفتون این رویا باشی و تا جایی که بشود نزدیکش شوی، نزدیکش شوی و با شوقی که هر بار مثل روز اول است در خیابانهایش پرسه بزنی و یک روز رهایش کنی و بروی، به امید این که روزی دوباره به آن برگردی و تا آن روز، پاریسِ خاطرهانگیزت را با خودت همهجا ببری.
❤1
بلائلیوس حکیم، دولتمرد رومی که به دلیل دوستی مثالزدنی خود با اسکیپیون آفریکانوس جوان مشهور است، فلسفۀ رواقی را زیر نظر دانشمندانی چون دیوژن بابلی و پاناتیوس آموخته بود. سیسرو در گفتوگویی با عنوان در باب دوستی، او را به تصویر میکشد که میگوید «هیچ چیز دیگری در کل جهان به اندازۀ دوستی واقعی با طبیعت همآهنگ نیست»، توافقی عمیق در احساسات و ارزشهای دو نفر که با حسن نیت و محبت متقابل پشتیبانی میشود.
«لائلیوس» میگوید در کنار رسیدن به خرد و خوبی و خیر، داشتن دوستان عاقل و خوب با ارزشترین چیز در تمام جهان، و ارزشمندترین چیزهای «خارجی» است.
سنکا نیز نوشت که حتی حکیم رواقی «میخواهد دوست و همسایه و همخانه داشته باشد»، اگرچه بااینحال او بدون آنها خرسند و خودبسنده است. او میتواند بدون دوست برود اما ترجیح میدهد بدون دوست نرود. در واقع، حکیم به دلیل علاقه طبیعی خود به نوع بشر ترجیح میدهد تا حد امکان دوستان بیشتری داشته باشد، اگرچه برای خوشبختی و شادکامی خود به آنها نیاز ندارد.
ما در جایگاه موجودات اجتماعی، در رابطههایمان است که بیشترین فرصت را برای شکوفایی داریم. در واقع رواقیون استدلال میکردند که منافع شخصی ما، بهمثابه موجودات عاقل، اتفاقاً با رفاه دیگران منطبق است. ما بهمثابه افراد با دستیابی به فضایل خرد و عدالت شکوفا میشویم، اما اینها ما را در هماهنگی بیشتر با بقیه بشریت قرار میدهند. حیوانات بهطور طبیعی بر سر چیزهای بیرونی مانند غذا، زمانی که کمیاب است، دعوا میکنند. در مقابل هیچکس نمیتواند حکمت و فضیلت را از ما بگیرد و وقتی با دیگران به اشتراک گذاشته شود، تحلیل نمیروند.
رواقیون به چیزهایی مینگرند که اکثریت مردم بر سر آنها با بی تفاوتی و بیاعتنایی میجنگند و میتوانند حتی کسانی را که احمق و شرور هستند دوست داشته باشند.
«لائلیوس» میگوید در کنار رسیدن به خرد و خوبی و خیر، داشتن دوستان عاقل و خوب با ارزشترین چیز در تمام جهان، و ارزشمندترین چیزهای «خارجی» است.
سنکا نیز نوشت که حتی حکیم رواقی «میخواهد دوست و همسایه و همخانه داشته باشد»، اگرچه بااینحال او بدون آنها خرسند و خودبسنده است. او میتواند بدون دوست برود اما ترجیح میدهد بدون دوست نرود. در واقع، حکیم به دلیل علاقه طبیعی خود به نوع بشر ترجیح میدهد تا حد امکان دوستان بیشتری داشته باشد، اگرچه برای خوشبختی و شادکامی خود به آنها نیاز ندارد.
ما در جایگاه موجودات اجتماعی، در رابطههایمان است که بیشترین فرصت را برای شکوفایی داریم. در واقع رواقیون استدلال میکردند که منافع شخصی ما، بهمثابه موجودات عاقل، اتفاقاً با رفاه دیگران منطبق است. ما بهمثابه افراد با دستیابی به فضایل خرد و عدالت شکوفا میشویم، اما اینها ما را در هماهنگی بیشتر با بقیه بشریت قرار میدهند. حیوانات بهطور طبیعی بر سر چیزهای بیرونی مانند غذا، زمانی که کمیاب است، دعوا میکنند. در مقابل هیچکس نمیتواند حکمت و فضیلت را از ما بگیرد و وقتی با دیگران به اشتراک گذاشته شود، تحلیل نمیروند.
رواقیون به چیزهایی مینگرند که اکثریت مردم بر سر آنها با بی تفاوتی و بیاعتنایی میجنگند و میتوانند حتی کسانی را که احمق و شرور هستند دوست داشته باشند.
👍2
دم را غنیمت شمار یا دمغنیمتشمری (به لاتین: Carpe Diem) (به انگلیسی: Seize the day) مصراعی از یک شعر لاتین از هوراس است که به عنوان کلام قصار به کار میرود. این عبارت یکی از اولین نمودهای تفکر دمغنیمتی در ادبیات جهان است و آن را متأثر از فلسفه اپیکور میدانند.
عبارت کامل بدین گونه ترجمه میشود: از امروز تا میتوانی استفاده کن چون هیچکس فردایی را تضمین نکرده است.
خیام به همین مضمون میسراید:
چون عهده نمیشود کسی فردا را،
حالی خوش کن تو این دل شیدا را.
که با عبارت کامل لاتین کاملاً همخوانی دارد.
عبارت کامل بدین گونه ترجمه میشود: از امروز تا میتوانی استفاده کن چون هیچکس فردایی را تضمین نکرده است.
خیام به همین مضمون میسراید:
چون عهده نمیشود کسی فردا را،
حالی خوش کن تو این دل شیدا را.
که با عبارت کامل لاتین کاملاً همخوانی دارد.
Forwarded from شبکه توسعه
زیستن در شرایط دشوار.pdf
369.2 KB
🔲⭕️کتاب کوچک زیستن در شرایط دشوار
۱۰ توصیه برای آن ها که می مانند
تهیه و تنظیم: مجتبی لشکربلوکی
این کتاب کوچک مکتوب شده و تکمیل شده پادکست گفتگوی بین محمد فاضلی و مجتبی لشکربلوکی است که در کانال دغدغه ایران منتشر شده است. در ایران کتاب کوچک ۱۰ توصیه ارایه شده است برای کسانی که می خواهند در ایران بمانند و زندگی پایدار داشته باشند.
شبکه توسعه
https://t.me/I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی نویسنده
۱۰ توصیه برای آن ها که می مانند
تهیه و تنظیم: مجتبی لشکربلوکی
این کتاب کوچک مکتوب شده و تکمیل شده پادکست گفتگوی بین محمد فاضلی و مجتبی لشکربلوکی است که در کانال دغدغه ایران منتشر شده است. در ایران کتاب کوچک ۱۰ توصیه ارایه شده است برای کسانی که می خواهند در ایران بمانند و زندگی پایدار داشته باشند.
شبکه توسعه
https://t.me/I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی نویسنده
در این میزگرد که به بهانهٔ سالگرد درگذشت شاهرخ مسکوب منتشر میشود، «سوگ سیاوش» بهعنوان شیوهای نو در پژوهش آثار کهن ادبیات فارسی بررسی میشود.
https://www.radiozamaneh.com/61837/
https://www.radiozamaneh.com/61837/
Radiozamaneh
شاهرخ مسکوب و افسانه سیاوش
میزگرد: در این میزگرد که به مناسبت سالگرد شاهرخ مسکوب منتشر میشود، «سوگ سیاوش» به عنوان شیوهای نو در بررسی ادبیات کهن به بحث گذاشته میشود.
(Memento mori)
عبارتیست در لاتین که معنای آن، این است: «به یاد داشته باش که فانی هستی.»
این اصطلاح برای آثار هنری (اغلب نقاشی) به کار میرود که در قرون 17 و 18 میلادی با تم و مفهوم یادآوری مرگ خلق شدهاند.
در نقاشی معروف فیلیپ دو شامپین متعلق به سال 1671، سه مورد اساسی «مِمنتو موری» را میتوان دید. ساعت شنی نشاندهنده این مفهوم است که زندگی ثانیه به ثانیه میگذرد. گل سرخ استعارهای از حقیقت طراوت و سرزندگی است که به زودی از بین میرود. جمجمه نشان دهندۀ مرگ است.
***
در این نقاشیها عناصر مشترکی وجود دارد که استعارهای از گذرا بودن عمر و فانی بودن همهچیز است. نشانههایی چون جمجه، یک گل یا میوه، ساعت یا ساعت شنی، حبابهایی در ابعاد بزرگ یا شمعی در حال سوختن در این آثار دیده میشود که ویژگی همۀ آنها زودگذری و میرا بودن آنهاست. آثاری که در با نام وانیتاس (Vanitas) معروف شدهاند که در میان نقاشان قرن شانزده و هفده هلندی و بلژیکی طرفدرانی داشت. یاکوب ون هالسدونک، دیوید بِیلی، آبراهام وان بیرن، یوهانس ورمیر از معروفترین هنرمندانی بودن که آثاری با محتوای ممنتو موری و وانیتاس داشتهاند.
***
وانیتاس (به معنای موقتی و زودگذر بودن ) از Vanity of vanities; all is vanity میآید که عبارتی معروف از کتاب جامعه است به معنای«پوچی مطلق، همهچیز پوچ است». و از اینجاست که این آثار یادآورنده مرگ و پوچی دنیا هستند. پوچی و گذرا بودن دنیا که با نشانههایی در آثار vanitas وجود دارند؛ حباب، ساعت، یک سبد میوه، یک دستهگل با طراوت، شمعی در حال سوختن و یک جمجمه.
***
یک ساعت مچی در کنار خرچنگی پخته شده، یا چند جباب اطراف یک جمعه یا شمعی در مقابل آینه و همۀ اینها بر روی میزی مملو از غذا، گل و نوشیدنی، همه یادآور مرگاند. گرچه باعث خلق پرسشی دشوار خواهد بود: این چهجور نقاشیای است؟ این چنین کارهای هنری میخواهند پوچی تمایلات و آرزوها و دلبستگیهای انسان را در مواجهه با موقتی بودن همهچیز به نمایش بگذارند.
***
برخی از مورخان حوزۀ هنر معتقدند که یک بیشتفسیری و سوءتعبیر دربارۀ نیت نقاشان در بهرهگیری از موضوعات زودگذر و میرا رخ داده است. البته خیلیهای دیگر هم معتقدند که طبیعت بیجان هر چه باشد، خواه میوه یا گل یا جمجمه و حباب، موقتی و گذراست. به نظر میرسد نقاشان نقطۀ تعادلی را یافتهاند که در آن هر دو امکانپذیر بود، لذت و هشدار. و به نظر میرسد آنها با این کار بدون اینکه بدانند به مفهوم اصلی مؤلفههای میرا و زودگذر نزدیک شدهاند.
عبارتیست در لاتین که معنای آن، این است: «به یاد داشته باش که فانی هستی.»
این اصطلاح برای آثار هنری (اغلب نقاشی) به کار میرود که در قرون 17 و 18 میلادی با تم و مفهوم یادآوری مرگ خلق شدهاند.
در نقاشی معروف فیلیپ دو شامپین متعلق به سال 1671، سه مورد اساسی «مِمنتو موری» را میتوان دید. ساعت شنی نشاندهنده این مفهوم است که زندگی ثانیه به ثانیه میگذرد. گل سرخ استعارهای از حقیقت طراوت و سرزندگی است که به زودی از بین میرود. جمجمه نشان دهندۀ مرگ است.
***
در این نقاشیها عناصر مشترکی وجود دارد که استعارهای از گذرا بودن عمر و فانی بودن همهچیز است. نشانههایی چون جمجه، یک گل یا میوه، ساعت یا ساعت شنی، حبابهایی در ابعاد بزرگ یا شمعی در حال سوختن در این آثار دیده میشود که ویژگی همۀ آنها زودگذری و میرا بودن آنهاست. آثاری که در با نام وانیتاس (Vanitas) معروف شدهاند که در میان نقاشان قرن شانزده و هفده هلندی و بلژیکی طرفدرانی داشت. یاکوب ون هالسدونک، دیوید بِیلی، آبراهام وان بیرن، یوهانس ورمیر از معروفترین هنرمندانی بودن که آثاری با محتوای ممنتو موری و وانیتاس داشتهاند.
***
وانیتاس (به معنای موقتی و زودگذر بودن ) از Vanity of vanities; all is vanity میآید که عبارتی معروف از کتاب جامعه است به معنای«پوچی مطلق، همهچیز پوچ است». و از اینجاست که این آثار یادآورنده مرگ و پوچی دنیا هستند. پوچی و گذرا بودن دنیا که با نشانههایی در آثار vanitas وجود دارند؛ حباب، ساعت، یک سبد میوه، یک دستهگل با طراوت، شمعی در حال سوختن و یک جمجمه.
***
یک ساعت مچی در کنار خرچنگی پخته شده، یا چند جباب اطراف یک جمعه یا شمعی در مقابل آینه و همۀ اینها بر روی میزی مملو از غذا، گل و نوشیدنی، همه یادآور مرگاند. گرچه باعث خلق پرسشی دشوار خواهد بود: این چهجور نقاشیای است؟ این چنین کارهای هنری میخواهند پوچی تمایلات و آرزوها و دلبستگیهای انسان را در مواجهه با موقتی بودن همهچیز به نمایش بگذارند.
***
برخی از مورخان حوزۀ هنر معتقدند که یک بیشتفسیری و سوءتعبیر دربارۀ نیت نقاشان در بهرهگیری از موضوعات زودگذر و میرا رخ داده است. البته خیلیهای دیگر هم معتقدند که طبیعت بیجان هر چه باشد، خواه میوه یا گل یا جمجمه و حباب، موقتی و گذراست. به نظر میرسد نقاشان نقطۀ تعادلی را یافتهاند که در آن هر دو امکانپذیر بود، لذت و هشدار. و به نظر میرسد آنها با این کار بدون اینکه بدانند به مفهوم اصلی مؤلفههای میرا و زودگذر نزدیک شدهاند.