ایستگاه دوم پروژه چیزها؛ شهرکتاب مرکزی
دومین نمایشگاه فروش آثار هنری پروژه چیزها، عصر جمعه در شهر کتاب مرکزی کار خود را آغاز میکند. خوشبختم که اعلام کنم، این بار نمایشگاه چیزها در اختیار 51 هنرمند و بیش از 500 اثر هنری قرار دارد که از گوشه گوشه کشور در یک جا کنار هم قرار گرفتهاند.
این دوره ویژه آثاریست که در محدوده قیمتی 100 هزار تومان تا 10 میلیون تومان قرار دارند و از این زاویه، نمایشگاه چیزها میتواند یکی از بهترین و آسانترین مسیرهای خرید آثار هنری در شرایط کنونی به شمار بیاید.
اگر علاقهمند به آثار هنری هستید و به دنبال جایی میگردید که این آثار را با بهترین کیفیت، ضمانت اصالت اثر و ارزانترین قیمت خریداری کنید، دومین نمایشگاه چیزها در طبقه بالای شهرکتاب مرکزی، پیشنهاد خوبیست.
با فرستادن این دعوتنامه برای دوستانتان ما را در موفقیت دومین نمایشگاه چیزها همراهی کنید.✌️✌️
https://instagram.com/iranian.things.project?utm_source=qr&igshid=MzNlNGNkZWQ4Mg%3D%3D
دومین نمایشگاه فروش آثار هنری پروژه چیزها، عصر جمعه در شهر کتاب مرکزی کار خود را آغاز میکند. خوشبختم که اعلام کنم، این بار نمایشگاه چیزها در اختیار 51 هنرمند و بیش از 500 اثر هنری قرار دارد که از گوشه گوشه کشور در یک جا کنار هم قرار گرفتهاند.
این دوره ویژه آثاریست که در محدوده قیمتی 100 هزار تومان تا 10 میلیون تومان قرار دارند و از این زاویه، نمایشگاه چیزها میتواند یکی از بهترین و آسانترین مسیرهای خرید آثار هنری در شرایط کنونی به شمار بیاید.
اگر علاقهمند به آثار هنری هستید و به دنبال جایی میگردید که این آثار را با بهترین کیفیت، ضمانت اصالت اثر و ارزانترین قیمت خریداری کنید، دومین نمایشگاه چیزها در طبقه بالای شهرکتاب مرکزی، پیشنهاد خوبیست.
با فرستادن این دعوتنامه برای دوستانتان ما را در موفقیت دومین نمایشگاه چیزها همراهی کنید.✌️✌️
https://instagram.com/iranian.things.project?utm_source=qr&igshid=MzNlNGNkZWQ4Mg%3D%3D
با این همه خواب نداری
شبی درازی و خواب نداری
روزی و آفتاب نداری ..
بی نیاز
تو بودهای
نورِ چشم! –
در آفتابها ..
با این همه باید یکبار
یک تشنگیْ بَلَد
بوده باشی، یکبار
یک سراب ساخته باشی
وسطِ دریا .
.بیژن الهی.
شبی درازی و خواب نداری
روزی و آفتاب نداری ..
بی نیاز
تو بودهای
نورِ چشم! –
در آفتابها ..
با این همه باید یکبار
یک تشنگیْ بَلَد
بوده باشی، یکبار
یک سراب ساخته باشی
وسطِ دریا .
.بیژن الهی.
❤1👍1
Audio
🔈 فایل صوتی گفتوگوی آزاد با استاد مصطفی ملکیان با عنوان «آینده ایران»| شهریور 1402
🔈دانلود فایل صوتی با کیفیت بالا
@Mostafamalekian
🔈دانلود فایل صوتی با کیفیت بالا
@Mostafamalekian
Forwarded from نور سیاه
با یاد خواجه ذکاءالملک فروغی
محمودخان فروغی پسر حکیم سیاستمدار و عدیل خواجه نظامالملک، محمدعلی فروغی است. نوشتم عدیل نظامالملک. ایرج افشار یاد باد که سیاستنامهٔ ذکاءالملک را تدوین کرد تا یادآور سیاستنامهٔ خواجهٔ بزرگ نظامالملک باشد.
محمود فروغی مردی دیپلماتپیشه بود. باتجربه و امین. مؤدب و آدابدان. مصاحبهاش با تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد شنیدنی است. من چندبار شنیدهام. بخصوص آن بخشهایی که محمودخان از پدرش گفته است. امروز باز شنیدم.
شهریور برای من به یک اعتبار ماه فروغی است. ماهی که خواهناخواه دربارهٔ او میخوانم و به او میاندیشم. ماهی که اوج زندگی سیاسی فروغی در آن است. ماهی که خواجه ذکاءالملک در بازی آخر، بازی تاریخ، به میدان سخت آمد و کوشید کشور اشغالشده را نجات بدهد.
از شاه رنجیده بود اما همه مطمئن بودند که ذکاء ملک کسی نیست که در روز بیکسی ایران، به تعبیر محمودخان فروغی، «گروکشی» کند. میدانستند با اینکه سیاستمدارِ درخانهنشسته، دلشکسته و بیمار است، خواهد آمد و از اعتبار و آبرویش برای ایران مایهها خواهد گذاشت.
در پاسخ به شش سال تلخی شاه یک عتاب لطیف کرد و گذشت. گفتند شاه احضار فرموده است. فرمود: حالا دیروقت است و من هم مریضم. باشد برای وقت مناسب. به دست و پای بمردند. آخرالامر گفتند راننده آمده است. فرمود: خب حالا که راننده زحمت کشیده و آمده به دیدار شاه میروم. همین و تمام.
فروغی در روزهای پرخطر شهریور بیست نالان شد. شاه به بیمارپرسی آمد. به خانهای که در روزگاری که هنوز شاه نبود و سردار سپه بود و در تدارک شاهی بود، فراوان به آنجا آمدورفت داشت. وقتی وارد سرای فروغی شد، دید که سامان زندگی او به همان قرار پیشین است. تعجب کرد که:
«اِه این اثاثیه مبل و اینها که همان مبلهای قدیمی است. آن موقع، یعنی زمانی که من سردارسپه بودم و دائم میآمدم این خانه، همینها بود حالا هم همینها»!
حق هم داشت. زندگی شاهنشان ایران، رئیسالوزرای ایران، وزیر چند کابینه، سفیر کبیر، رئیس جامعهٔ ملل، رئیس فرهنگستان و یکی از معتبرترین رجال عصر، در غروب سلطنت او، مثل شروع دوران زمامداری او بود.
بی که مرد لاف زهد و پرهیز بزند. بی که مرد دکان تزویر و بازار خودفروشی بگشاید.
فرمود: با همین رفع حاجت میشود. نیازی به زیادت نبود و نیست.
آنکه سیر حکمت در اروپا را نوشته بود، آنکه مترجم کتب افلاطون و ابنسینا و دکارت بود، آنکه با آثار فردوسی و سعدی و خیام زیسته بود، از حکمت و روشنی آن روشنان روزگاران، در سیرهٔ عملیاش نشانهها بود. در عقل و اعتدال و حکمت و پختگی و بهکارآمدگی میراثدار آنان بود.
دستور دانا اگر خود چنین میزیست وقتی که رئیسالوزرا بود، از شاه نیز نصیحت باز نمیگرفت. از محمودخان فروغی نقل میکنم:
«در حاشیه برایتان بگویم. سالش را نمیتوانم درست برایتان بگویم که ۱۳۱۲ بود[یا سال دیگر]؛ در آنموقع بود که مرحوم فروغی یک روز به رضاشاه میگویند که این املاک مردم دارد بهزور گرفته میشود. مردم بیپا میشوند. این راه صحیح نیست.
البته خیلی رضاشاه برآشفته میشود و میگوید: آقا شما همهاش صحبت از مردم میکنید.
فروغی میگوید: آخر علت دارد اعلیحضرت. چون من بسیاری از مردم را میبینم در دنیا که پادشاه ندارند ولی هیچ پادشاهی را من نمیشناسم که مردم نداشته باشد. بنابراین اصول سلطنت شما روی مردم است».
نه فقط در نهان چنین میگفت که در همان ایام، بهآشکارا نیز چون از شاهنامه میگفت و مینوشت، از میان آنهمه ابیات حکمت و پند، چنین بیتهایی را برمیگزید:
-چو خسرو به بیداد کارد درخت
بگردد از و پادشاهی و بخت
نگر تا نیازی به بیداد دست
نگردانی ایوان آباد پست
و این بیتهای شگفت:
چنین گفت نوشیروان قباد
که چون شاه را سر بپیچد ز داد،
کند چرخ منشور او را سیاه
ستاره نخواند ورا نیز شاه
ستم نامهٔ عزل شاهان بود
چو درد دل بیگناهان بود (۱).
و همین بیتهای تلخ تیز تند را در زمان معزولی و غربت و خانهنشینی نیز به گوش شاه و زمانهٔ شاه میخواند (۲).
نشنید و عاقبتش شنیدی.
پانوشت
۱. خلاصهٔ شاهنامهٔ فردوسی، به انتخاب حضرت اشرف آقا میرزا محمدعلیخان فروغی (ذکاءالملک)، مطبعهٔ مجلس، ۱۳۱۳، ص ۲۰؛ مقالات فروغی دربارهٔ شاهنامه فردوسی، به اهتمام جبیب یغمایی، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۱، ص۴۹.
۲. منتخب شاهنامه برای دبیرستانها، به اهتمام جناب آقای محمدعلی فروغی و آقای حبیب یغمایی، چاپخانهٔ بانک ملی، ۱۳۲۱، ص سیوهشت. تاریخ مقدمهٔ فروغی اردیبهشت ۱۳۲۰ است. همان، ص چهلوپنج؛ مقالات فروغی دربارهٔ شاهنامه فردوسی، ص ۱۰۵.
https://t.me/n00re30yah
محمودخان فروغی پسر حکیم سیاستمدار و عدیل خواجه نظامالملک، محمدعلی فروغی است. نوشتم عدیل نظامالملک. ایرج افشار یاد باد که سیاستنامهٔ ذکاءالملک را تدوین کرد تا یادآور سیاستنامهٔ خواجهٔ بزرگ نظامالملک باشد.
محمود فروغی مردی دیپلماتپیشه بود. باتجربه و امین. مؤدب و آدابدان. مصاحبهاش با تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد شنیدنی است. من چندبار شنیدهام. بخصوص آن بخشهایی که محمودخان از پدرش گفته است. امروز باز شنیدم.
شهریور برای من به یک اعتبار ماه فروغی است. ماهی که خواهناخواه دربارهٔ او میخوانم و به او میاندیشم. ماهی که اوج زندگی سیاسی فروغی در آن است. ماهی که خواجه ذکاءالملک در بازی آخر، بازی تاریخ، به میدان سخت آمد و کوشید کشور اشغالشده را نجات بدهد.
از شاه رنجیده بود اما همه مطمئن بودند که ذکاء ملک کسی نیست که در روز بیکسی ایران، به تعبیر محمودخان فروغی، «گروکشی» کند. میدانستند با اینکه سیاستمدارِ درخانهنشسته، دلشکسته و بیمار است، خواهد آمد و از اعتبار و آبرویش برای ایران مایهها خواهد گذاشت.
در پاسخ به شش سال تلخی شاه یک عتاب لطیف کرد و گذشت. گفتند شاه احضار فرموده است. فرمود: حالا دیروقت است و من هم مریضم. باشد برای وقت مناسب. به دست و پای بمردند. آخرالامر گفتند راننده آمده است. فرمود: خب حالا که راننده زحمت کشیده و آمده به دیدار شاه میروم. همین و تمام.
فروغی در روزهای پرخطر شهریور بیست نالان شد. شاه به بیمارپرسی آمد. به خانهای که در روزگاری که هنوز شاه نبود و سردار سپه بود و در تدارک شاهی بود، فراوان به آنجا آمدورفت داشت. وقتی وارد سرای فروغی شد، دید که سامان زندگی او به همان قرار پیشین است. تعجب کرد که:
«اِه این اثاثیه مبل و اینها که همان مبلهای قدیمی است. آن موقع، یعنی زمانی که من سردارسپه بودم و دائم میآمدم این خانه، همینها بود حالا هم همینها»!
حق هم داشت. زندگی شاهنشان ایران، رئیسالوزرای ایران، وزیر چند کابینه، سفیر کبیر، رئیس جامعهٔ ملل، رئیس فرهنگستان و یکی از معتبرترین رجال عصر، در غروب سلطنت او، مثل شروع دوران زمامداری او بود.
بی که مرد لاف زهد و پرهیز بزند. بی که مرد دکان تزویر و بازار خودفروشی بگشاید.
فرمود: با همین رفع حاجت میشود. نیازی به زیادت نبود و نیست.
آنکه سیر حکمت در اروپا را نوشته بود، آنکه مترجم کتب افلاطون و ابنسینا و دکارت بود، آنکه با آثار فردوسی و سعدی و خیام زیسته بود، از حکمت و روشنی آن روشنان روزگاران، در سیرهٔ عملیاش نشانهها بود. در عقل و اعتدال و حکمت و پختگی و بهکارآمدگی میراثدار آنان بود.
دستور دانا اگر خود چنین میزیست وقتی که رئیسالوزرا بود، از شاه نیز نصیحت باز نمیگرفت. از محمودخان فروغی نقل میکنم:
«در حاشیه برایتان بگویم. سالش را نمیتوانم درست برایتان بگویم که ۱۳۱۲ بود[یا سال دیگر]؛ در آنموقع بود که مرحوم فروغی یک روز به رضاشاه میگویند که این املاک مردم دارد بهزور گرفته میشود. مردم بیپا میشوند. این راه صحیح نیست.
البته خیلی رضاشاه برآشفته میشود و میگوید: آقا شما همهاش صحبت از مردم میکنید.
فروغی میگوید: آخر علت دارد اعلیحضرت. چون من بسیاری از مردم را میبینم در دنیا که پادشاه ندارند ولی هیچ پادشاهی را من نمیشناسم که مردم نداشته باشد. بنابراین اصول سلطنت شما روی مردم است».
نه فقط در نهان چنین میگفت که در همان ایام، بهآشکارا نیز چون از شاهنامه میگفت و مینوشت، از میان آنهمه ابیات حکمت و پند، چنین بیتهایی را برمیگزید:
-چو خسرو به بیداد کارد درخت
بگردد از و پادشاهی و بخت
نگر تا نیازی به بیداد دست
نگردانی ایوان آباد پست
و این بیتهای شگفت:
چنین گفت نوشیروان قباد
که چون شاه را سر بپیچد ز داد،
کند چرخ منشور او را سیاه
ستاره نخواند ورا نیز شاه
ستم نامهٔ عزل شاهان بود
چو درد دل بیگناهان بود (۱).
و همین بیتهای تلخ تیز تند را در زمان معزولی و غربت و خانهنشینی نیز به گوش شاه و زمانهٔ شاه میخواند (۲).
نشنید و عاقبتش شنیدی.
پانوشت
۱. خلاصهٔ شاهنامهٔ فردوسی، به انتخاب حضرت اشرف آقا میرزا محمدعلیخان فروغی (ذکاءالملک)، مطبعهٔ مجلس، ۱۳۱۳، ص ۲۰؛ مقالات فروغی دربارهٔ شاهنامه فردوسی، به اهتمام جبیب یغمایی، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۱، ص۴۹.
۲. منتخب شاهنامه برای دبیرستانها، به اهتمام جناب آقای محمدعلی فروغی و آقای حبیب یغمایی، چاپخانهٔ بانک ملی، ۱۳۲۱، ص سیوهشت. تاریخ مقدمهٔ فروغی اردیبهشت ۱۳۲۰ است. همان، ص چهلوپنج؛ مقالات فروغی دربارهٔ شاهنامه فردوسی، ص ۱۰۵.
https://t.me/n00re30yah
Telegram
نور سیاه
یادداشتهای ایرانشناسی میلاد عظیمی
@MilaadAzimi
@MilaadAzimi
دربارهٔ پاریس گفتهاند که اگر حتی چند صباحی در آن زندگی کرده باشی، خاطرهاش رهایت نمیکند.
در پاریس جاذبهای وجود دارد که آدم را در خود میکشد. حتی برای مدت کوتاهی هم اگر در پاریس باشی، ناخودآگاه زندگی پاریسی مغلوبت میکند. دوست داری بشوی یکی از آنها حتی با آنکه از زبان سختشان سر درنمیآوری و با این حقیقت که تکبر پاریسی برایت خوشایند نباشد.
آدمهای پاریس با سگهای عجیب و غریبشان، با نوع لباس پوشیدنشان و با پرسهزنی و کافهنشینیشان تو را به سوی خود میخوانند اما در پاریس نمیتوانی پاریسی شوی، تنها اجازه داری مفتون این رویا باشی و تا جایی که بشود نزدیکش شوی، نزدیکش شوی و با شوقی که هر بار مثل روز اول است در خیابانهایش پرسه بزنی و یک روز رهایش کنی و بروی، به امید این که روزی دوباره به آن برگردی و تا آن روز، پاریسِ خاطرهانگیزت را با خودت همهجا ببری.
در پاریس جاذبهای وجود دارد که آدم را در خود میکشد. حتی برای مدت کوتاهی هم اگر در پاریس باشی، ناخودآگاه زندگی پاریسی مغلوبت میکند. دوست داری بشوی یکی از آنها حتی با آنکه از زبان سختشان سر درنمیآوری و با این حقیقت که تکبر پاریسی برایت خوشایند نباشد.
آدمهای پاریس با سگهای عجیب و غریبشان، با نوع لباس پوشیدنشان و با پرسهزنی و کافهنشینیشان تو را به سوی خود میخوانند اما در پاریس نمیتوانی پاریسی شوی، تنها اجازه داری مفتون این رویا باشی و تا جایی که بشود نزدیکش شوی، نزدیکش شوی و با شوقی که هر بار مثل روز اول است در خیابانهایش پرسه بزنی و یک روز رهایش کنی و بروی، به امید این که روزی دوباره به آن برگردی و تا آن روز، پاریسِ خاطرهانگیزت را با خودت همهجا ببری.
❤1
بلائلیوس حکیم، دولتمرد رومی که به دلیل دوستی مثالزدنی خود با اسکیپیون آفریکانوس جوان مشهور است، فلسفۀ رواقی را زیر نظر دانشمندانی چون دیوژن بابلی و پاناتیوس آموخته بود. سیسرو در گفتوگویی با عنوان در باب دوستی، او را به تصویر میکشد که میگوید «هیچ چیز دیگری در کل جهان به اندازۀ دوستی واقعی با طبیعت همآهنگ نیست»، توافقی عمیق در احساسات و ارزشهای دو نفر که با حسن نیت و محبت متقابل پشتیبانی میشود.
«لائلیوس» میگوید در کنار رسیدن به خرد و خوبی و خیر، داشتن دوستان عاقل و خوب با ارزشترین چیز در تمام جهان، و ارزشمندترین چیزهای «خارجی» است.
سنکا نیز نوشت که حتی حکیم رواقی «میخواهد دوست و همسایه و همخانه داشته باشد»، اگرچه بااینحال او بدون آنها خرسند و خودبسنده است. او میتواند بدون دوست برود اما ترجیح میدهد بدون دوست نرود. در واقع، حکیم به دلیل علاقه طبیعی خود به نوع بشر ترجیح میدهد تا حد امکان دوستان بیشتری داشته باشد، اگرچه برای خوشبختی و شادکامی خود به آنها نیاز ندارد.
ما در جایگاه موجودات اجتماعی، در رابطههایمان است که بیشترین فرصت را برای شکوفایی داریم. در واقع رواقیون استدلال میکردند که منافع شخصی ما، بهمثابه موجودات عاقل، اتفاقاً با رفاه دیگران منطبق است. ما بهمثابه افراد با دستیابی به فضایل خرد و عدالت شکوفا میشویم، اما اینها ما را در هماهنگی بیشتر با بقیه بشریت قرار میدهند. حیوانات بهطور طبیعی بر سر چیزهای بیرونی مانند غذا، زمانی که کمیاب است، دعوا میکنند. در مقابل هیچکس نمیتواند حکمت و فضیلت را از ما بگیرد و وقتی با دیگران به اشتراک گذاشته شود، تحلیل نمیروند.
رواقیون به چیزهایی مینگرند که اکثریت مردم بر سر آنها با بی تفاوتی و بیاعتنایی میجنگند و میتوانند حتی کسانی را که احمق و شرور هستند دوست داشته باشند.
«لائلیوس» میگوید در کنار رسیدن به خرد و خوبی و خیر، داشتن دوستان عاقل و خوب با ارزشترین چیز در تمام جهان، و ارزشمندترین چیزهای «خارجی» است.
سنکا نیز نوشت که حتی حکیم رواقی «میخواهد دوست و همسایه و همخانه داشته باشد»، اگرچه بااینحال او بدون آنها خرسند و خودبسنده است. او میتواند بدون دوست برود اما ترجیح میدهد بدون دوست نرود. در واقع، حکیم به دلیل علاقه طبیعی خود به نوع بشر ترجیح میدهد تا حد امکان دوستان بیشتری داشته باشد، اگرچه برای خوشبختی و شادکامی خود به آنها نیاز ندارد.
ما در جایگاه موجودات اجتماعی، در رابطههایمان است که بیشترین فرصت را برای شکوفایی داریم. در واقع رواقیون استدلال میکردند که منافع شخصی ما، بهمثابه موجودات عاقل، اتفاقاً با رفاه دیگران منطبق است. ما بهمثابه افراد با دستیابی به فضایل خرد و عدالت شکوفا میشویم، اما اینها ما را در هماهنگی بیشتر با بقیه بشریت قرار میدهند. حیوانات بهطور طبیعی بر سر چیزهای بیرونی مانند غذا، زمانی که کمیاب است، دعوا میکنند. در مقابل هیچکس نمیتواند حکمت و فضیلت را از ما بگیرد و وقتی با دیگران به اشتراک گذاشته شود، تحلیل نمیروند.
رواقیون به چیزهایی مینگرند که اکثریت مردم بر سر آنها با بی تفاوتی و بیاعتنایی میجنگند و میتوانند حتی کسانی را که احمق و شرور هستند دوست داشته باشند.
👍2
دم را غنیمت شمار یا دمغنیمتشمری (به لاتین: Carpe Diem) (به انگلیسی: Seize the day) مصراعی از یک شعر لاتین از هوراس است که به عنوان کلام قصار به کار میرود. این عبارت یکی از اولین نمودهای تفکر دمغنیمتی در ادبیات جهان است و آن را متأثر از فلسفه اپیکور میدانند.
عبارت کامل بدین گونه ترجمه میشود: از امروز تا میتوانی استفاده کن چون هیچکس فردایی را تضمین نکرده است.
خیام به همین مضمون میسراید:
چون عهده نمیشود کسی فردا را،
حالی خوش کن تو این دل شیدا را.
که با عبارت کامل لاتین کاملاً همخوانی دارد.
عبارت کامل بدین گونه ترجمه میشود: از امروز تا میتوانی استفاده کن چون هیچکس فردایی را تضمین نکرده است.
خیام به همین مضمون میسراید:
چون عهده نمیشود کسی فردا را،
حالی خوش کن تو این دل شیدا را.
که با عبارت کامل لاتین کاملاً همخوانی دارد.
Forwarded from شبکه توسعه
زیستن در شرایط دشوار.pdf
369.2 KB
🔲⭕️کتاب کوچک زیستن در شرایط دشوار
۱۰ توصیه برای آن ها که می مانند
تهیه و تنظیم: مجتبی لشکربلوکی
این کتاب کوچک مکتوب شده و تکمیل شده پادکست گفتگوی بین محمد فاضلی و مجتبی لشکربلوکی است که در کانال دغدغه ایران منتشر شده است. در ایران کتاب کوچک ۱۰ توصیه ارایه شده است برای کسانی که می خواهند در ایران بمانند و زندگی پایدار داشته باشند.
شبکه توسعه
https://t.me/I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی نویسنده
۱۰ توصیه برای آن ها که می مانند
تهیه و تنظیم: مجتبی لشکربلوکی
این کتاب کوچک مکتوب شده و تکمیل شده پادکست گفتگوی بین محمد فاضلی و مجتبی لشکربلوکی است که در کانال دغدغه ایران منتشر شده است. در ایران کتاب کوچک ۱۰ توصیه ارایه شده است برای کسانی که می خواهند در ایران بمانند و زندگی پایدار داشته باشند.
شبکه توسعه
https://t.me/I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی نویسنده
در این میزگرد که به بهانهٔ سالگرد درگذشت شاهرخ مسکوب منتشر میشود، «سوگ سیاوش» بهعنوان شیوهای نو در پژوهش آثار کهن ادبیات فارسی بررسی میشود.
https://www.radiozamaneh.com/61837/
https://www.radiozamaneh.com/61837/
Radiozamaneh
شاهرخ مسکوب و افسانه سیاوش
میزگرد: در این میزگرد که به مناسبت سالگرد شاهرخ مسکوب منتشر میشود، «سوگ سیاوش» به عنوان شیوهای نو در بررسی ادبیات کهن به بحث گذاشته میشود.
(Memento mori)
عبارتیست در لاتین که معنای آن، این است: «به یاد داشته باش که فانی هستی.»
این اصطلاح برای آثار هنری (اغلب نقاشی) به کار میرود که در قرون 17 و 18 میلادی با تم و مفهوم یادآوری مرگ خلق شدهاند.
در نقاشی معروف فیلیپ دو شامپین متعلق به سال 1671، سه مورد اساسی «مِمنتو موری» را میتوان دید. ساعت شنی نشاندهنده این مفهوم است که زندگی ثانیه به ثانیه میگذرد. گل سرخ استعارهای از حقیقت طراوت و سرزندگی است که به زودی از بین میرود. جمجمه نشان دهندۀ مرگ است.
***
در این نقاشیها عناصر مشترکی وجود دارد که استعارهای از گذرا بودن عمر و فانی بودن همهچیز است. نشانههایی چون جمجه، یک گل یا میوه، ساعت یا ساعت شنی، حبابهایی در ابعاد بزرگ یا شمعی در حال سوختن در این آثار دیده میشود که ویژگی همۀ آنها زودگذری و میرا بودن آنهاست. آثاری که در با نام وانیتاس (Vanitas) معروف شدهاند که در میان نقاشان قرن شانزده و هفده هلندی و بلژیکی طرفدرانی داشت. یاکوب ون هالسدونک، دیوید بِیلی، آبراهام وان بیرن، یوهانس ورمیر از معروفترین هنرمندانی بودن که آثاری با محتوای ممنتو موری و وانیتاس داشتهاند.
***
وانیتاس (به معنای موقتی و زودگذر بودن ) از Vanity of vanities; all is vanity میآید که عبارتی معروف از کتاب جامعه است به معنای«پوچی مطلق، همهچیز پوچ است». و از اینجاست که این آثار یادآورنده مرگ و پوچی دنیا هستند. پوچی و گذرا بودن دنیا که با نشانههایی در آثار vanitas وجود دارند؛ حباب، ساعت، یک سبد میوه، یک دستهگل با طراوت، شمعی در حال سوختن و یک جمجمه.
***
یک ساعت مچی در کنار خرچنگی پخته شده، یا چند جباب اطراف یک جمعه یا شمعی در مقابل آینه و همۀ اینها بر روی میزی مملو از غذا، گل و نوشیدنی، همه یادآور مرگاند. گرچه باعث خلق پرسشی دشوار خواهد بود: این چهجور نقاشیای است؟ این چنین کارهای هنری میخواهند پوچی تمایلات و آرزوها و دلبستگیهای انسان را در مواجهه با موقتی بودن همهچیز به نمایش بگذارند.
***
برخی از مورخان حوزۀ هنر معتقدند که یک بیشتفسیری و سوءتعبیر دربارۀ نیت نقاشان در بهرهگیری از موضوعات زودگذر و میرا رخ داده است. البته خیلیهای دیگر هم معتقدند که طبیعت بیجان هر چه باشد، خواه میوه یا گل یا جمجمه و حباب، موقتی و گذراست. به نظر میرسد نقاشان نقطۀ تعادلی را یافتهاند که در آن هر دو امکانپذیر بود، لذت و هشدار. و به نظر میرسد آنها با این کار بدون اینکه بدانند به مفهوم اصلی مؤلفههای میرا و زودگذر نزدیک شدهاند.
عبارتیست در لاتین که معنای آن، این است: «به یاد داشته باش که فانی هستی.»
این اصطلاح برای آثار هنری (اغلب نقاشی) به کار میرود که در قرون 17 و 18 میلادی با تم و مفهوم یادآوری مرگ خلق شدهاند.
در نقاشی معروف فیلیپ دو شامپین متعلق به سال 1671، سه مورد اساسی «مِمنتو موری» را میتوان دید. ساعت شنی نشاندهنده این مفهوم است که زندگی ثانیه به ثانیه میگذرد. گل سرخ استعارهای از حقیقت طراوت و سرزندگی است که به زودی از بین میرود. جمجمه نشان دهندۀ مرگ است.
***
در این نقاشیها عناصر مشترکی وجود دارد که استعارهای از گذرا بودن عمر و فانی بودن همهچیز است. نشانههایی چون جمجه، یک گل یا میوه، ساعت یا ساعت شنی، حبابهایی در ابعاد بزرگ یا شمعی در حال سوختن در این آثار دیده میشود که ویژگی همۀ آنها زودگذری و میرا بودن آنهاست. آثاری که در با نام وانیتاس (Vanitas) معروف شدهاند که در میان نقاشان قرن شانزده و هفده هلندی و بلژیکی طرفدرانی داشت. یاکوب ون هالسدونک، دیوید بِیلی، آبراهام وان بیرن، یوهانس ورمیر از معروفترین هنرمندانی بودن که آثاری با محتوای ممنتو موری و وانیتاس داشتهاند.
***
وانیتاس (به معنای موقتی و زودگذر بودن ) از Vanity of vanities; all is vanity میآید که عبارتی معروف از کتاب جامعه است به معنای«پوچی مطلق، همهچیز پوچ است». و از اینجاست که این آثار یادآورنده مرگ و پوچی دنیا هستند. پوچی و گذرا بودن دنیا که با نشانههایی در آثار vanitas وجود دارند؛ حباب، ساعت، یک سبد میوه، یک دستهگل با طراوت، شمعی در حال سوختن و یک جمجمه.
***
یک ساعت مچی در کنار خرچنگی پخته شده، یا چند جباب اطراف یک جمعه یا شمعی در مقابل آینه و همۀ اینها بر روی میزی مملو از غذا، گل و نوشیدنی، همه یادآور مرگاند. گرچه باعث خلق پرسشی دشوار خواهد بود: این چهجور نقاشیای است؟ این چنین کارهای هنری میخواهند پوچی تمایلات و آرزوها و دلبستگیهای انسان را در مواجهه با موقتی بودن همهچیز به نمایش بگذارند.
***
برخی از مورخان حوزۀ هنر معتقدند که یک بیشتفسیری و سوءتعبیر دربارۀ نیت نقاشان در بهرهگیری از موضوعات زودگذر و میرا رخ داده است. البته خیلیهای دیگر هم معتقدند که طبیعت بیجان هر چه باشد، خواه میوه یا گل یا جمجمه و حباب، موقتی و گذراست. به نظر میرسد نقاشان نقطۀ تعادلی را یافتهاند که در آن هر دو امکانپذیر بود، لذت و هشدار. و به نظر میرسد آنها با این کار بدون اینکه بدانند به مفهوم اصلی مؤلفههای میرا و زودگذر نزدیک شدهاند.