| بر بال‌های اشتیاق |
196 subscribers
82 photos
36 videos
17 files
58 links
Download Telegram
Channel name was changed to «بر بال‌های اشتیاق | از کتاب، ادبیات و فرهنگ»
اپیکور هم‌عصر ارسطو و از او جوان‌تر بود. هم فیلسوف بود هم راهنمای سبک زندگی و سرپرست یک انجمن دلپذیر و خلوت‌نشین در باغی در یونان باستان. در دنیای امروز از نظر مردم تفکرات «اپیکوری» یعنی یک زندگی سرشار از لذت مادی؛ مهمانی‌های دیوانه‌وار و غذاهای لذیذ. اگر به دنبال چنین چیزهایی به باغ او می-رفتید، سرخورده می‌شدید. آن‌چه اپیکور از آن صحبت می‌کند، «آتاراکسیا »، یا آرامش و رهایی از اندوه است که با تفکر اعتدال‌گرایانه در محضر آرام دوستان به دست می‌آید.
از نظر اپیکور، بزرگ‌ترین خطری که خوشبختی را تهدید می‌کرد، ترس افراطی از مرگ بود، ترسی که آرامش ذهنی ما را به هم می‌زد و باعث آشفتگی روزهایمان می‌شد. بدون تردید فرایند مردن موهن و رنج‌آور است. این که به یک پایان آسوده امید داشته باشیم امری منطقی است. ولی مردن و مرده بودن دارای معنای یکسان نیستند. از نظر اپیکور، مرگ پایان ابدی هستی ماست: نه روحی از بدنمان جدا می‌شود و ادامه می‌دهد، نه زندگی پس از مرگی در کار است و نه فرصت دوباره‌ای خواهیم داشت.
از نظر اپیکور این ترس از مرده بودن است که هم رایج است هم غیرعقلانی. نکته متناقض این است که این واقعیتی به نام وجود نداشتن است که مایه تسکین شده و ترس فانی را از میان برمی‌دارد. او در جایی می‌نویسد: «به این ترتیب مرگ، که مرعوب کننده‌ترینِ امراض است، برای ما بی‌معنی می‌شود. تا زمانی که ما هستیم، مرگ با ما نیست؛ و وقتی مرگ می‌آید، دیگر ما نیستیم. پس مرگ نباید باعث نگرانی زنده‌ها یا مرده‌ها شود، چون برای زنده‌ها که وجود ندارد، برای مرده‌ها هم دیگر خبری از آن نخواهد بود.»

📕بخشی از کتاب «راهنمای فلسفی مواجهه با میان‌سالی»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق تباهی‌ست...
«هیچی بسیارش به درد نمی‌خوره.»
از آقای کیارستمی درباره عشق پرسیدند.
@⁣⁣wingsofdesires
⁣در چند موردی که با موضوع عشق در روابط عاطفی زن و مرد کار کرده‌ای همیشه آن را در بحران مطرح کرده‌ای، از «گزارش» بگیریم تا همین فیلم اخیر. از «گزارش» ‌که حتماً به تجربه‌ی شخصی در آن سال‌ها برمی‌گردد، در «زیر درختان زیتون»‌ با آغاز یک عشق سروکار داریم که از ابتدا در سوءتفاهم و بحران است، تا «کپی برابر اصل» ‌که انگار زن و مردی می‌کوشند دوباره بر بحران قبلی فائق بیایند و نمی‌توانند تا همین فیلم «مثل یک عاشق» که اصلاً‌ دو نوع عشق و ارتباط و هر دو در بحران… انگار این دغدغه‌ی ذهنی است؟
همه‌اش بحرانی است چون بحران بخشی از عشق است. نمی‌توانیم فکر کنیم که دو انسان که به کلی با هم متفاوت‌اند در کنار همدیگر زندگی عاشقانه داشته باشند و سال‌ها ادامه بدهند. البته موارد استثنایی هم داریم. بگذار از آخرین فیلم عاشقانه‌ای که دیدم مثال بزنم. فیلم «عشق»‌ میشل هانکه. پیرمردی ۸۰ وچند ساله، با گفتن ده‌ها قصه‌ی عاشقانه همسرش را خفه می‌کند. این برای من یک تراژدی تکان‌دهنده بود. اول از پرسوناژ خوشم نیامد اما بعد فکر کردم شاید حقیقتی در آن است و این سوال که آیا این نوع زندگی به آدم تحمیل نمی‌شود؟ یا این واقعیت دارد که وقتی مجوز می‌گیری می‌توانی همراه زندگیت را که ادعای عاشق بودن بر او را داری در این شکل مخوف از بین ببری؟ این نتیجه‌ی خشم انباشته شده‌ی سالیان نیست؟ خشمی که کسی یارای ابراز و جرأت بیانش را ندارد. من هرچه می‌شنوم همه دارند از هم می‌نالند پس ناگزیرم نتیجه بگیرم که ذات کار ایراد دارد. خود رابطه اشکال دارد. نمی‌دانم این جمله‌ی درخشان را چه کسی گفته ولی درخشان است که عشق نتیجه‌ی یک سوءتفاهم است و وقتی به تفاهم می‌رسیم عشق کم می‌شود. احساس خیانت چرا به کسی دست می‌دهد؟ ناشی از همین سوءتفاهم است. مثل این است که پای برهنه‌ات را روی یک میخ یا پونز بگذاری و بعد بگویی عجب پونز بدی بود. پونز خوب وجود ندارد. یعنی نمی‌توانی بگویی پس از چند سال، که همراه زندگی من همراه بدی بود. این قیمت عشق است.
عشق هم زمانی دارد. مهلتی که تمام می‌شود. نشئگی دائمی نیست. در فیلم «مثل یک عاشق» پسر جوان دیگری عکسی از دختر را به عاشق دختر نشان می‌دهد که مرد را به هم می‌ریزد و پیرمرد فرهیخته‌ی ما جمله‌ای به او می‌گوید که در واقع تعریف و مصداق یک مصراع زیبای خودمان است که «جگر شیر نداری سفر عشق مکن.» پسر جوان عاشق فیلم از پیرمرد می‌پرسد چطور باور کنم که او نتوانسته باشد یک شارژر برای شارژ موبایلش پیدا کند و پیرمرد می‌گوید که الان موقع ازدواج تو نیست، وقتی می‌توانی ازدواج کنی که اولاً سوال نکنی و اگر کردی باید با هر جوابی قانع بشوی. پسر می‌پرسد چگونه می‌شود با جواب دروغ قانع شد و پیرمرد پاسخ می‌دهد نمی‌گویم که قانع شو بلکه نشان بده که قانع شده‌ای. اگر این کار را بتوانی بکنی برای همه‌ی عمرت می‌توانی عنوان یک عاشق را یدک بکشی.
⁣یعنی نباید عاشق شد؟ نمی‌شود که.
… چرا می‌شود، می‌شود کنترلش کرد. می‌شود با واقع‌بینی و شناخت آن را کنترل کرد. عشق نوعی ناکامی جبری همراه خودش دارد. اگر این را پذیرفتی، به عنوان یک نشئه و خلسه‌ی بسیار لذت‌بخش می‌توانی از آن لذت ببری. همه‌ی هنرت باید این باشد که بتوانی زمان این نشئگی را طولانی‌تر کنی. همین. مثل توصیه‌‌ای که پزشکان بابت سلامتی و طول عمر به آدم می‌کنند، اما این توصیه‌‌ها نباید باعث شود که من مرگ را فراموش کنم. اگر مرگ را به عنوان یک حقیقت آشکار و مسلم و غیرقابل گریز در هر رابطه‌ای و در کل زندگی بپذیری، آن وقت طول عمر و طبعاً طول نشئگی بیشتر خواهد بود.

بخشی از مصاحبه امید روحانی با عباس کیارستمی
⁣wingsofdesires@
Forwarded from خبرگزاری ایبنا
بعد از شش دهه فعالیت؛
کتابفروشی نیل با شکایت شرکا تعطیل می‌شود


وکیل خانواده مرحوم محمد زهرایی در پرونده انتشارات نیل با اشاره به اختلاف بین شرکا و عدم صدور پروانه کسب از سوی مدیر فعلی، از آغاز مراحل تعطیل شدن کتابفروشی قدیمی نیل خبر داد.

http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/277955
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬گفتگو با یووال نوح هراری نویسنده کتاب‌های انسان خردمند، انسان خداگونه و 21 درس برای قرن 21
درباره تاریخ، گذشته و آینده جهان
@wingsofdesires
مصاحبه جذاب منوچهر بدیعی اولین مترجم کتاب اولیس و پاسخ‌های صریح بدیعی به این‌که چرا اولیس با ترجمه او بعد از 27 سال هنوز منتشر نشده است.
{کتاب «اولیس» شاملِ ترجمه متن است و یادداشت‌ها که زمستان سال ۱۳۷۱ حروفچینی شده. صفحه نخستِ یادداشت‌ها را ببینید: انتشارات نیلوفر، ترجمه و تدوین منوچهر بدیعی، چاپ اول زمستان ۱۳۷۱، چاپ گلشن، تعداد ۵۵۰۰ نسخه در ۶۲۵ صفحه.}
این صفحه شناسنامه کتابی است که هرگز منتشر نشد.
@wingsofdesires

https://meidaan.com/archive/62880
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حرف‌های علی‌اصغر حداد مترجم باسابقه که از آلمانی ترجمه می‌کند.
آقای حداد چند اثر از کافکا، توماس مان، آرتور شنیتسلر و فردریش دورنمات ترجمه کرده است.
بیل گیتس چه کتاب‌هایی می‌خواند.
در این صفحه یادداشت‌های بیل گیتس درباره کتاب‌هایی که می‌خواند را ببینید
https://www.gatesnotes.com/Books
Forwarded from مصطفی ملکیان
⭕️چرایی عدم برخورداری طلاب از زبان فارسی درست، رسا و شیوا

✍️مصطفی ملکیان

🔹عموم روحانیان و طلاب حوزه های علوم دینی، چه در گفتار و چه در نوشتار، از زبان فارسی درست، رسا و شیوا برخوردار نیستند. و این عیب و نقص به گمان من، معلول چند علت است:

1️⃣ نخست این که یگانه آموزش زبانی که اینان می بینند آموزش زبان عربی، آن هم زبان عربی قدیم( نه زبان عربی امروز ) و باز هم زبان عربی که بیشتر روحانیان و عالمان دین فارسی زبان( و نه عرب زبان ) به کار می برده اند و می برند. اینان مطلقاً آموزش زبان فارسی نمی بینند. حتی تدریس کتاب هایی مانند گلستان سعدی، کلیله و دمنه، و انوار سهیلی نیز که روزگاری معمول بود، اینک دیری ست که در حوزه های علوم دینی متروک و منسوخ شده است. به طریق اولی، هرگز سطری از متون نثر و نظم جدید فارسی نویسان و فارسی سرایان تعلیم داده نمی شود.

2️⃣ دوم این که خود نظام آموزشی این حوزه ها، به هیچ روی، مقتضی این نیست که روحانیان و طلاب به متونی که، مثلاً در حوزه های معرفتی منطق، فلسفه، روان شناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، سیاست، مدیریت، تعلیم و تربیت، اخلاق، حقوق، تاریخ، دین و مذهب، عرفان، و ادبیات، به زبان فارسی نوشته یا ترجمه می شوند رجوع کنند و در نتیجه، روحانیان و طلاب ناچار از خواندن کتاب های فارسی نیز نیستند تا، به حکم اضطرار و ضرورت، زبان فارسی نیز بیاموزند.

3️⃣ سوم این که پرورش طلاب در این حوزه ها، چنان است که آنان را، درست چنان که نسبت به هنر های غیر مکتوب، مانند موسیقی، نقاشی، عکاسی، تئاتر و سینما، بدگمان و خیال اندیش می کند، نسبت به هنر مکتوب، یعنی ادبیات، نیز سست مهر و بی باور بار می آورد، به نحوی که طلاب نه فقط کتاب های شعر، رمان، داستان کوتاه، نمایش نامه و مانند این ها را نمی خوانند بل، اگر این گونه کتاب ها را در دست یا روی میز یا در کتابخانه شما ببینند در راست اندیشی و صحت عقائد شما شک می کنند.

4️⃣ چهارم این که دانش آموختگان این حوزه ها مخاطبان خود را بیشتر عامه مردم می دانند و می خواهند و شک نیست که طرف خطاب قرار دادن عامه مردم مقتضی برخورداری از زبانی رسا، شیوا، زنده و زیبا نیست.

5️⃣ پنجم این که خزانه لغات متون دینی و مذهبی عالمان این متون بسیار تنگ دامنه است و، چنان که همه می دانند، هر چه خزانه لغات گوینده گسترده تر باشد، زبانش رساتر و شیواتر است.

6️⃣ و ششم این که زبان روحانیان زبان قطع و یقین و همه چیز دانی و امر و نهی و حکم و فتوا است. در گفتار و نوشتار روحانیان «شاید»، «بسا بتوان گفت که ..»، «چه بسا که…»، «ظاهراً»، «شک دارم که …»، «چنین به نظر می رسد که..»، « سخن من مخالفان جدی دارد..»، «چندان یقین ندارم که… »، «حدس می زنم که…»، «نمی دانم» تقریباً هیچ گاه به کار نمی رود. چنین زبانی برای تردیدها، رفت و بازگشت ها، نوسانات و تزلزل های فکری، عقیدتی، و معرفتی جایی باز نمی گذارد، چه رسد به این که به افت و خیز ها، ظهور و افول ها، فراز و نشیب ها و پیچ و خم های احساسات و عواطف و خواسته ها و آرمان ها و آرزو ها مجال بیان دهد و پیداست که زبانی تا این حد خشک، بی روح، تصنّعی و غیر واقعی نمی تواند دل انگیز و تأثیرگذار باشد.

🔸فصلنامه مترجم،شماره‌ی ۶۶، زمستان ۱۳۹۷ ،مصاحبه کننده : دکتر خزاعی فر

@mostafamalekian
Forwarded from خواهر شکسپیر
​​چه خبر بدی! تونی موریسون، نویسنده‌ی فمینیست و اولین برنده‌ی زن سیاه‌پوست جایزه نوبل ادبیات درگذشت. او یکی از موثرترین نویسنده‌های تاریخ است که از نژاد و نژادپرستی می‌نوشت. برای من اما سویه‌ی فمینیستی این زن هم به‌غایت ستایش‌برانگیز بود. کتاب «آبی‌ترین چشم» را اصلا برای این نوشت که یک آرزوی «ساده‌ی» دوست کودکی‌اش سالیان سال مثل خوره اعصاب و روان او را می‌جوید؛ دوستی که مثل خودش سیاه‌پوست بود و آرزو می‌کرد چشم‌های آبی داشته باشد. موریسون بعدها گفت سال‌ها به این فکر می‌کرد که چه می‌شود که دوست او و دیگران این چنین به خودزنی و تحقیر نژاد خود می‌افتند؟ چه کسی به او گفته بود «زیبا» یعنی زن بلوند و چشم آبی؟ از طریق چه ساز و کارها و با چه فرآیندی در مغز زن و مرد القاء می‌کنند که ظاهرشان «ناکافی» است؟ چطور می‌شود که فراموش می‌کنیم و اصلا حواس‌مان نیست که معیارهای «زیبایی» با نژادپرستی گره خورده و اصلا محصول نژادپرستی است؟

موریسون به «ادبیات متعهد» باور داشت و متنفر بود کسی آثار او را «شاعرانه» خطاب کند. به‌نظرش ادبیات عاری از هدف و جهان‌بینی مشخص، به درد جرز دیوار هم نمی‌خورد. حدود چهار سال پیش داستان کوتاه و تلخی از او در مجله‌ی نیویورکر منتشر شد: داستان از زبان مادری است که سیاهی پوست خود و همسرش اندک و «کم‌رنگ» بود و بچه‌ای به دنیا آورد که پوست‌اش به سیاهی طولانی‌ترین شب بود. سیاهی غلیظی که همه‌چیز را تغییر داد، همه‌چیز را غمگین و سخت و همیشگی و تلخ‌مزه تغییر داد… . یاد آن جمله‌ی معروف جی‌.سی.واتس می‌افتم که کاش جامعه به اندازه‌ای از بلوغ و شعور می‌رسید که «کوررنگی» می‌گرفت.
@FarnazSeifi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔰 روش‌های دیدن با جان برجر: قسمت اول

🎯 مترجمان مهدیه‌ عباس‌پور و علی صارمی

💭 جان برجر در این فیلم مستند چهار قسمتی به ما نشان می‌دهد تماشای آثار هنری چه تاثیراتی در زندگی روزمره دارد...

این ویدیو #زیرنویس_فارسی دارد...

تماشا در آپارت:

🎬 aparat.com/v/1XIun

📣 حداقلْ کلانشهر
🔗 @AtLeastLiterature
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔵 گرچه بورخس علاقه‌ای به نوشتن کتاب‌های بلند نداشت، کتاب‌خوانی حریص بود و در میانسالی که کور شد دوستانش را وامی‌داشت برایش کتاب بخوانند. می‌گفت تصورش از بهشت یک کتابخانه‌ی بیکران است؛ ایده‌ای که در «کتابخانه‌ی بابل» به آن جان بخشید. کتابخانه‌ی بابل کهکشانِ خودش است.

🔵 هوشنگ گلشیری زمانی نوشته بود: «راستی را که سکه‌ی بورخس چنان فتنه می‌کند که گاه می‌ترسیم نکند کور شویم، یا من می‌ترسم.»

🔵 امروز سالروز تولد خورخه لوئیس بورخس، نویسنده‌ی آرژانتینی، است. آنها که بورخس‌باز هستند یا آنهایی که تازه بورخس‌خوانی را شروع کرده‌اند، این انیمیشن را ببینند. زیرنویس فارسی دارد.

🔵 یاد جاودانِ احمد میرعلایی، که نخستین‌بار فارسی‌زبانان را با بورخس آشنا کرد، گرامی باد!
.
Forwarded from آدرس جدید litera999@
از دفتر خاطرات خانلری - تنگدستی.pdf
179.9 KB
@litera9
خانلری در سال‌های انزوای پس از زندان، خاطراتش را نوشت که هنوز منتشر نشده! این بخشی کوتاه از خاطرات اوست که "تنگ‌دستی" نام دارد و در آن اشاراتی به تهی‌دستی او پس از زندان با قطع حقوقش شده است
Forwarded from ویراستار (Hossein Javid)
از قدیمی‌ترین و زیباترین نمونه‌های «جناس» در پهنه‌ی ادب ایرانشهر
گشتاسب‌شاه ــ پادشاه ایران ــ می‌خواهد به جنگ ارجاسب ــ پادشاه خیونان ــ برود. او دستور می‌دهد همه‌ی مردان، از ده ساله تا هشتاد ساله، آماده‌ی نبرد شوند و با «دار» (یعنی شمشیر و سلاح جنگی) به حضور او برسند، وگرنه آن‌ها را به «دار» خواهد آویخت.
اگر عروض بدانید، می‌توانید آهنگ زیبای مستور در پس این سطور را هم دریابید. این بخشی از منظومه‌ی زیبای «یادگار زریران» است که از روزگار اشکانی به روزگار ساسانی و از آن به دست ما رسیده است. «یادگار زریران» از معدود متون غیردینی پهلوی است که از گزند روزگار در امان مانده و نیز از نمونه‌های اعلا و کم‌نظیر نثر مسجع یا شعر پهلوی است.
@Virastaar
Forwarded from نشر اطراف
4_5843635389432071744.mp3
19.5 MB
🔹«پاتیل‌ها را لت می‌زنم»/ نوشته‌ی احسان عبدی‌پور، با صدای نویسنده
🔹روایت اول از کتاب «رست‌خیز»

#نشر_اطراف

@atrafpublication
در شرح عکس نوشته شده؛ منشیان و محرران در وزارت امور خارجه(تهران، میدان ارگ ۱۲۸۹ ه.ش)
تصویر را کاگه‌آکی اوِءبا خبرنگار ماجراجوی ژاپنی در سفرنامه خود آورده است.
او در سال ۱۹۱۰ چند هفته به ایران سفر کرده بود و در سفرنامه‌اش نوشته که در تهران برای دیدن طرز کار دستگاه اداری به بهانه‌ای به وزارت امور خارجه در عمارت دولت در ارک رفته و اتاق‌های دبیرخانه را با این وضع دیده که محرران و منشیان اداری نشسته بر روی زمین در حال انجام مکاتبات هستند.
[عکس و متن در ماهنامه بخارا شماره تیر ۹۳ به قلم هاشم رجب زاده منتشر شده است]
اگرچه در متن کتاب آمده که خبرنگار ژاپنی در سال ۱۹۱۰ این تصویر را برداشته است اما در سال ۱۹۱۰ که معادل ۱۳۲۸ شمسی می‌شود و دوره حکومت پهلوی دوم است سازوکار دستگاه اداری به‌خصوص وزارت خارجه با تصویری که آمده متفاوت بوده است. به نظر می‌رسد عکس مربوط به دوران قاجار است.
حقیقت این است که خود من هم پس از خواندن بازمانده‌ی روز درآوردن آن را به زبان فارسی آسان نمی‌دیدم. مشکل در پیدا کردن "صدا"یی بود که بتواند جانشین صدای راوی داستان بشود و به زودی به این نتیجه رسیدم که چیزی بسیار نزدیک به این صدا در لابه‌لای سفرنامه‌ها و خاطرات و مکاتبات دوره‌ی قاجار به گوش می‌رسد(والبته در آنچه از زبان اربا‌ب‌ها و نوکرها و پیش‌خدمت‌های آن دوره در خاطره‌ها مانده است.) همین که این صدا پیدا شد، روند ترجمه در عمل نه‌تنها به آسانی پیش رفت بلکه باید بگویم دنبال‌کردن آن بسیار لذت‌بخش شد.
---از مقدمه‌ی نجف دریابندری در کتاب بازمانده‌ی روز---
در سال 1943 رهبران قوای متفقین برای حل و فصل مسئله جنگ جهانی دوم در تهران اجلاسی ترتیب می‌دهند که به کنفرانس تهران معروف می‌شود. در این اجلاس قرار بود تصمیمات مهمی گرفته شود که سرنوشت جنگ دوم جهان را رقم می‌زد.
از طرفی آلمان نازی می‌خواست به هر طریقی در روند برگزاری اجلاس خلل ایجاد کند. برای همین یک افسر بلندپایه نازی مامور می‌شود تا سه رهبر بزرگ جهان(چرچیل، آیزنهاور و استالین) را ترور کند.
سرویس اطلاعاتی شوروی (کا گ ب ) که ماموران زیادی در ایران داشته توطئه را کشف و خنثی می‌کند. دو جاسوس کا گ ب به نام‌های گوهر و گئورگ وارطانیان (معروف به امیر که در تهران در پوشش شغل قنادی فعالیت می‌کرده) کسانی بودند که این توطئه را کشف کردند.
گوهر و گئورگ تا سال‌ها بعد در ایران ماندند و گئورگ در سال 2010 و گوهر در سال 2019 درگذشتند.
از روی این ماجرا فیلمی در سال 1981 ساخته شده که کمتر دیده شده است.
عنوان اصلی فیلم Tehran43 و عنوان نسخه انگلیسی فیلم Assassination Attempt است. نسخه روسی فیلم 150 دقیقه اما نسخه انگلیسی آن کوتاه‌تر است و نقش اصلی آن را آلن دلون بازیگر مشهور فرانسوی بازی کرده است.
https://www.imdb.com/title/tt0081609/