| بر بال‌های اشتیاق |
199 subscribers
82 photos
36 videos
17 files
58 links
Download Telegram
Forwarded from ویراستار (Hossein Javid)
سخنگوی دولت: «نگاه دولت این بوده است که قیمت نان در سطح ملی تغییر نیابد. قیمت‌ها متناسب‌سازی شده است.»

یاد آن تکه از رمان ۱۹۸۴ #جرج_اورول افتادم که در آن «وزارت حقیقت» در بیانیه‌ای اعلام می‌کند سهمیه‌ی شکلات هر نفر از ۳۰ گرم در روز به ۲۰ گرم در روز «افزایش یافت»!

#در_باب_بازی_با_کلمات

حسین جاوید
@Virastaar
Forwarded from نوشته ها
سال 1951 است، جنگ جهانی دوم 6 سال قبل به پایان رسیده و فرانسوی‌ها حالا در روزهای خوشِ پساجنگ، در خوش‌بینی مفرط به آینده، سرگرم انتخاب بین دو جبهۀ شرق و غرب هستند. کمونیست‌های طرفدار شوروی به سرکردگی ژان پل سارتر، شیفته و دلدادۀ حکومت شوراها و مشغول ستایش استالین هستند. چنان‌ مفتون ایدۀ سوسیالیسمِ کمونیستی هستند که جنایات استالین را نمی‌بینند یا می‌بینند و برای آن فلسفه‌بافی می‌کنند. از سوی دیگر چپ‌های هم هستند که یک‌سره مخالف آنچه حکومت استالین در شوروی و اروپا انجام می‌دهند. معروف‌ترینشان آرتور کوستلر و آلبر کامو هستند. کوستلرِ یهودی/مجار که 10 سال پیش از این، با «ظلمت در نیمروز» تمام قد علیه کمونیست شوریده بود و آلبر کاموی الجزایری/فرانسوی که بارها به کشتار کمونیست‌ها در شرق اروپا اعتراض کرده بود. این دو ضدکمونیست بودند.
کامو بعد از فعالیت‌هایش در جنبش مقاومت فرانسه و نوشتن سه کتابِ بیگانه، سقوط و طاعون و بی‌شمار مقاله نامی پرسروصدا در ادبیات فرانسه شده بود، پس از دورانی سکوت خودخواسته و در التهاب جهان غوطه‌ور در جنگ سرد، آخرین کتابش را نوشت؛ انسان طاغی. کامو در این اثر غیرداستانی با استفاده از آموزه‌های فلسفی ایپکور، لوکرتیوس، نیچه و مارکی دوساد و دیگران، به ریشه‌های متافیزیکی و تاریخیِ طغیان و انقلاب در انسان معاصر اروپا می‌پردازد و ایدۀ رایج آن روزهای فرانسه و اروپا یعنی انقلاب و شورش را رد می‌کند و بر طغیان یعنی اعتراض مداوم و  به جای انقلاب تاکید می‌کند.
کامو پیش از نوشتن انسان طاغی‌ در دو جبهه با روشنفکران فرانسوی در جدل بود. از یک طرف با سورئالیست‌های انقلابی مثل آندره برتون در نزاع کلامی بود و آن‌ها را انقلابیون کاسبکار می‌خواند و از سوی دیگر با کمونیست‌هایی مانند سارتر و مرلوپونتی(که او هم کمی بعد از کمونیسم جدا شد) به‌دلیل بی‌تفاوتی‌شان به فجایع کمونیسم شوروی و ترجیح آرمان‌های کمونیستی بر منافع فرانسه در جدال بود. از نمای بیرون اما تمام فرانسه کامو و سارتر را دو متفکر نزدیک به هم و فیلسوفان اگزیستانسیالیست می‌دانستند. این برداشت عمومی به‌دلیل فلسفۀ پوچگرایی بود که هر دوی آن‌ها به آن می‌اندیشیدند. اما ابزوردیسم کامو  سارتر به‌کلی با هم متفاوت بود و کامو همواره می‌کوشید خود را نه پیرو و هوادار سارتر بلکه نویسنده‌ای مستقل بنمایاند.
‌ ‌انسان طاغی منتشر شد و همه منتظر واکنش و نقد سارتر بر آخرین اثر نویسندۀ نامدار و جنجالی بودند. آن روزها سارتر یکه‌تاز دنیای روشنفکری و فلسفۀ اگزیستانسیالیسم او محل بحث تمام روشنفکران بود.  سارتر و دوبووار نشریۀ له تاون مدرن(عصر جدید) را داشتند که پرمخاطب‌ترین رسانۀ فرانسه بود. اما سارتر  اظهار نظر دربارۀ کتاب کامو را 7 ماه به تاخیر انداخت و در آخر هم فرانسیس جانسونِ جوان بود که 21 صفحه نقد و مرور بر انسان طاغی نوشت. نقدی که به فروپاشی و جدال نهایی کامو و سارتر منجر شد. هم از این جهت که نوشتۀ جانسون سراسر انتقاد بر کتاب کامو  بود و هم به این دلیل که کامو  از این که سارتر   مستقیماً با او رودرو نشده خشمگین شد. خشمی که روزها در وجود کامو غلیان کرد و در نهایت در قالب نامه‌ای خطاب به سردبیر له‌ تاون مدرن (یعنی سارتر) اما بدون نام بردن از جانسون و سارتر  منتشر و عمومی شد.
دوستی آ‌ن‌ها از سوی کامو با این عبارات تمام شد.
به سردبیر:
«اما همه می‌دانستند که این بحث بین دو دوست بود. اگر آن را به پایان برسانی؛ همانند فیلسوفی مشهور و آزادی‌خواه هستی که مسئولیتش را بر عهدۀ دوست‌ خود گذاشته و این ‌کار را قبل از قرار گرفتن او در معرض خشونت انجام داده است که در حقیقت تیر خلاصی برای دوستی‌شان محسوب می‌شود.»
و در پاسخ سارتر این‌گونه به جدایی‌شان مهر تایید زد.
«کاموی عزیزم: دوستیِ ما بدون اشکال نبود، اما دلم برای آن تنگ خواهد شد. اگر تو امروز به این دوستی خاتمه می‌دهی پس بدون شک باید تمام می‌شد. چیزهایی که ما را به هم نزدیک کرد خیلی بیشتر از چیزهایی بود که باعث ایجاد فاصله می‌شد، اما همین چیزهای کم به‌ نظر کافی بودند...»
***
اما این فقط پایان دوستی آن‌ها بود. آن دو تا آخر عمر یکدیگر  (کامو در سال 1960 و سارتر در 1980) در  نوشته‌های یکدیگر  حضور داشتند. در قلمرو ادبیات و اندیشه، استعارگونه یکدیگر را فرا می‌خواندند و در جهان واقعیت هر جا که می‌شد کنایه‎‌ای یه یکدیگر می‌زدند. چنانچه کامو هنگام دریافت جایزۀ نوبل با اشاره به مفهوم «تعهد» در ادبیات کنایه‌ای زیرپوستی به سارتر و اعتقاداتش زد و سارتر نیز که سال‌ها هجمه‌ای علیه کامو راه انداخته بود در در سخنرانی برای مرگ کامو گفت: جدایی آن‌ها «راه دیگری را برای باهم بودن و از دست ندادن یکدیگر در دنیای کوچک و نحیفی که به ما داده شده است». و در سال‌ها آخر زندگی‌اش در مصاحبه‌ای گفت: «کامو  آخرین دوست واقعی من بود.»
‌ ‌انسان طاغی منتشر شد و همه منتظر واکنش و نقد سارتر بر آخرین اثر نویسندۀ نامدار و جنجالی بودند. آن روزها سارتر یکه‌تاز دنیای روشنفکری و فلسفۀ اگزیستانسیالیسم او محل بحث تمام روشنفکران بود.  سارتر و دوبووار نشریۀ له تاون مدرن(عصر جدید) را داشتند که پرمخاطب‌ترین رسانۀ فرانسه بود. اما سارتر  اظهار نظر دربارۀ کتاب کامو را 7 ماه به تاخیر انداخت و در آخر هم فرانسیس جانسونِ جوان بود که 21 صفحه نقد و مرور بر انسان طاغی نوشت. نقدی که به فروپاشی و جدال نهایی کامو و سارتر منجر شد. هم از این جهت که نوشتۀ جانسون سراسر انتقاد بر کتاب کامو  بود و هم به این دلیل که کامو  از این که سارتر   مستقیماً با او رودرو نشده خشمگین شد. خشمی که روزها در وجود کامو غلیان کرد و در نهایت در قالب نامه‌ای خطاب به سردبیر له‌ تاون مدرن (یعنی سارتر) اما بدون نام بردن از جانسون و سارتر  منتشر و عمومی شد.
دوستی آ‌ن‌ها از سوی کامو با این عبارات تمام شد.
به سردبیر:
«اما همه می‌دانستند که این بحث بین دو دوست بود. اگر آن را به پایان برسانی؛ همانند فیلسوفی مشهور و آزادی‌خواه هستی که مسئولیتش را بر عهدۀ دوست‌ خود گذاشته و این ‌کار را قبل از قرار گرفتن او در معرض خشونت انجام داده است که در حقیقت تیر خلاصی برای دوستی‌شان محسوب می‌شود.»
و در پاسخ سارتر این‌گونه به جدایی‌شان مهر تایید زد.
«کاموی عزیزم: دوستیِ ما بدون اشکال نبود، اما دلم برای آن تنگ خواهد شد. اگر تو امروز به این دوستی خاتمه می‌دهی پس بدون شک باید تمام می‌شد. چیزهایی که ما را به هم نزدیک کرد خیلی بیشتر از چیزهایی بود که باعث ایجاد فاصله می‌شد، اما همین چیزهای کم به‌ نظر کافی بودند...»
***
اما این فقط پایان دوستی آن‌ها بود. آن دو تا آخر عمر یکدیگر  (کامو در سال 1960 و سارتر در 1980) در  نوشته‌های یکدیگر  حضور داشتند. در قلمرو ادبیات و اندیشه، استعارگونه یکدیگر را فرا می‌خواندند و در جهان واقعیت هر جا که می‌شد کنایه‎‌ای یه یکدیگر می‌زدند. چنانچه کامو هنگام دریافت جایزۀ نوبل با اشاره به مفهوم «تعهد» در ادبیات کنایه‌ای زیرپوستی به سارتر و اعتقاداتش زد و سارتر نیز که سال‌ها هجمه‌ای علیه کامو راه انداخته بود در در سخنرانی برای مرگ کامو گفت: جدایی آن‌ها «راه دیگری را برای باهم بودن و از دست ندادن یکدیگر در دنیای کوچک و نحیفی که به ما داده شده است». و در سال‌ها آخر زندگی‌اش در مصاحبه‌ای گفت: «کامو  آخرین دوست واقعی من بود.»
ابراهیم گلستان امروز درگذشت. او از مهم‌ترین و اثرگذارترین هنرمندان تاریخ معاصر بود که آثار درخشانی در سینما و ادبیات از خود برجاگذاشت،
فیلم خشت و آینه و مستند موج و مرجان و خارا و کتاب‌های اسرار گنج درۀ جنی و آذر ماه آخر پاییز و مد و مه و خروس از جمله آثار او هستند.
دو صفحه ابتدایی کتاب «اسرار گنج دره جنی» که نمونه‌ای از نثر درخشان ابراهیم گلستان است.

"در این چشم‌انداز‌ بیشتر آدم‌ها قلابی‌اند. هر جور شباهت میان آن‌ها و کسان‌ واقعی مایۀ تأسف کسان واقعی باید باشد."
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این فیلم ۸ میلی‌متری؛ ویدیوی رنگی و صامت ابراهیم گلستان از پیک‌نیکی با حضور فروغ فرخزاد، احمد شاملو، سهراب سپهری، داریوش شایگان و داریوش مهرجویی است.
👍2
ایستگاه دوم پروژه چیزها؛ شهرکتاب مرکزی

دومین نمایشگاه فروش آثار هنری پروژه چیزها، عصر جمعه در شهر کتاب مرکزی کار خود را آغاز می‌کند. خوشبختم که اعلام کنم، این بار نمایشگاه چیزها در اختیار 51 هنرمند و بیش از 500 اثر هنری قرار دارد که از گوشه گوشه کشور در یک جا کنار هم قرار گرفته‌اند.
این دوره ویژه آثاری‌ست که در محدوده قیمتی 100 هزار تومان تا 10 میلیون تومان قرار دارند و از این زاویه، نمایشگاه چیزها می‌تواند یکی از بهترین و آسان‌ترین مسیرهای خرید آثار هنری در شرایط کنونی به شمار بیاید.
اگر علاقه‌مند به آثار هنری هستید و به دنبال جایی می‌گردید که این آثار را با بهترین کیفیت، ضمانت اصالت اثر و ارزان‌ترین قیمت خریداری کنید، دومین نمایشگاه چیزها در طبقه بالای شهرکتاب مرکزی، پیشنهاد خوبی‌ست.

با فرستادن این دعوتنامه برای دوستان‌تان ما را در موفقیت دومین نمایشگاه چیزها همراهی کنید.✌️✌️
https://instagram.com/iranian.things.project?utm_source=qr&igshid=MzNlNGNkZWQ4Mg%3D%3D
با این همه خواب نداری
شبی درازی و خواب نداری
روزی و آفتاب نداری ..

بی نیاز
       تو بوده‌ای
       نورِ چشم! –
در آفتا‌بها ..

با این همه باید یکبار
                یک تشنگیْ بَلَد
                 بوده باشی، یکبار
یک سراب ساخته باشی
وسطِ دریا .

.بیژن الهی.
1👍1
Audio
🔈 فایل صوتی گفت‌وگوی آزاد با استاد مصطفی ملکیان با عنوان «آینده ایران»| شهریور 1402

🔈دانلود فایل صوتی با کیفیت بالا
@Mostafamalekian
Forwarded from نور سیاه
با یاد خواجه ذکاء‌الملک فروغی

محمودخان فروغی پسر حکیم سیاست‌مدار و عدیل خواجه نظام‌الملک، محمدعلی فروغی است. نوشتم عدیل نظام‌الملک. ایرج افشار یاد باد که سیاست‌نامهٔ ذکا‌ءالملک را تدوین کرد تا یادآور سیاست‌نامهٔ خواجهٔ بزرگ نظام‌الملک باشد. 
 محمود فروغی مردی دیپلمات‌پیشه بود. باتجربه و امین. مؤدب و آداب‌دان. مصاحبه‌اش با تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد شنیدنی است. من چندبار شنیده‌ام. بخصوص آن بخش‌هایی که محمودخان از پدرش گفته است. امروز باز شنیدم. 

شهریور برای من به یک اعتبار ماه فروغی است. ماهی که خواه‌ناخواه دربارهٔ او می‌خوانم و به او می‌اندیشم. ماهی که اوج زندگی سیاسی فروغی در آن است. ماهی که خواجه ذکاء‌الملک در بازی آخر، بازی تاریخ، به میدان سخت آمد و کوشید کشور اشغال‌شده را نجات بدهد.
از شاه رنجیده بود اما همه مطمئن بودند که ذکاء ملک کسی نیست که در روز بی‌کسی ایران، به تعبیر محمودخان فروغی، «گروکشی» کند. می‌دانستند با اینکه سیاست‌مدارِ درخانه‌نشسته، دل‌شکسته و بیمار است، خواهد آمد و از اعتبار و آبرویش برای ایران مایه‌ها خواهد گذاشت. 

در پاسخ به شش سال تلخی شاه یک عتاب لطیف کرد و گذشت. گفتند شاه احضار فرموده است. فرمود: حالا دیروقت است و من هم مریضم. باشد برای وقت مناسب. به دست و پای بمردند. آخرالامر گفتند راننده آمده است. فرمود: خب حالا که راننده زحمت کشیده و آمده به دیدار شاه می‌روم. همین و تمام.
 
فروغی در روزهای پرخطر شهریور بیست نالان شد. شاه به بیمارپرسی آمد. به خانه‌ای که در روزگاری که هنوز شاه نبود و سردار سپه بود و در تدارک شاهی بود، فراوان به آنجا آمدورفت داشت. وقتی وارد سرای فروغی شد، دید که سامان زندگی او به همان قرار پیشین است. تعجب کرد که:

«اِه این اثاثیه مبل و اینها که همان مبل‌های قدیمی است. آن موقع، یعنی زمانی که من سردارسپه بودم و دائم می‌آمدم این خانه، همین‌ها بود حالا هم همین‌ها»! 

حق هم داشت. زندگی شاه‌نشان ایران، رئیس‌الوزرای ایران، وزیر چند کابینه، سفیر کبیر، رئیس جامعهٔ ملل، رئیس فرهنگستان و یکی از معتبرترین رجال عصر، در غروب سلطنت او، مثل شروع دوران زمام‌داری او بود.
بی که مرد لاف زهد و پرهیز بزند. بی که مرد دکان تزویر و بازار خودفروشی بگشاید. 
فرمود: با همین رفع حاجت می‌شود. نیازی به زیادت نبود و نیست. 

آنکه سیر حکمت در اروپا را نوشته بود، آنکه مترجم کتب افلاطون و ابن‌سینا و دکارت بود، آنکه با آثار فردوسی و سعدی و خیام زیسته بود، از حکمت و روشنی آن روشنان روزگاران، در سیرهٔ عملی‌اش نشانه‌ها بود. در عقل و اعتدال و حکمت و پختگی و به‌کارآمدگی میراث‌دار آنان بود.

دستور دانا اگر خود چنین می‌زیست وقتی که رئیس‌الوزرا بود، از شاه نیز نصیحت باز نمی‌گرفت. از محمودخان فروغی نقل می‌کنم:
«در حاشیه برایتان بگویم. سالش را نمی‌توانم درست برایتان بگویم که ۱۳۱۲ بود[یا سال دیگر]؛ در آن‌موقع بود که مرحوم فروغی یک روز به رضاشاه می‌گویند که این املاک مردم دارد به‌زور گرفته می‌شود. مردم بی‌پا می‌شوند. این راه صحیح نیست.
البته خیلی رضاشاه برآشفته می‌شود و می‌گوید: آقا شما همه‌اش صحبت از مردم می‌کنید.
فروغی می‌گوید: آخر علت دارد اعلیحضرت. چون من بسیاری از مردم را می‌بینم در دنیا که پادشاه ندارند ولی هیچ پادشاهی را من نمی‌شناسم که مردم نداشته باشد. بنابراین اصول سلطنت شما روی مردم است».

نه فقط در نهان چنین می‌گفت که در همان ایام، به‌آشکارا نیز چون از شاهنامه می‌گفت و می‌نوشت، از میان آن‌همه ابیات حکمت و پند، چنین بیت‌هایی را برمی‌گزید:
-چو خسرو به بیداد کارد درخت
بگردد از و پادشاهی و بخت

نگر تا نیازی به بیداد دست
نگردانی ایوان آباد پست

و این بیت‌های شگفت:
چنین گفت نوشیروان قباد
که چون شاه را سر بپیچد ز داد،

کند چرخ منشور او را سیاه
ستاره نخواند ورا نیز شاه

ستم نامهٔ عزل شاهان بود
چو درد دل بی‌گناهان بود (۱).

و همین بیت‌های تلخ تیز تند را در زمان معزولی و غربت و خانه‌نشینی نیز به گوش شاه و زمانهٔ شاه می‌خواند (۲).

نشنید و عاقبتش شنیدی.

پانوشت

۱. خلاصهٔ شاهنامهٔ فردوسی، به انتخاب حضرت اشرف آقا میرزا محمدعلی‌خان فروغی (ذکاء‌الملک)، مطبعهٔ مجلس، ۱۳۱۳، ص ۲۰؛ مقالات فروغی دربارهٔ شاهنامه فردوسی، به اهتمام جبیب یغمایی، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۱، ص۴۹.
۲. منتخب شاهنامه برای دبیرستانها، به اهتمام جناب آقای محمدعلی فروغی و آقای حبیب یغمایی، چاپخانهٔ بانک ملی،  ۱۳۲۱، ص سی‌وهشت. تاریخ مقدمهٔ فروغی اردیبهشت ۱۳۲۰ است. همان، ص چهل‌وپنج؛ مقالات فروغی دربارهٔ شاهنامه فردوسی، ص ۱۰۵.


https://t.me/n00re30yah
داریوش مهرجویی نقش مهمی در ساخت جهان‌بینی و آشنایی نسل ما با سینما داشت. نسل ما با هامون و لیلا و پری و سارا با مفاهیمی دور از دسترسمان آشنا شدیم و مسحور جادوی سینما شدیم.
این که چنین فجیع به قتل رسیدن تلخ‌ترین پایان ممکن برای او بود.
روحش شاد و هنرش جاودان
🕊3
دربارهٔ پاریس گفته‌اند که اگر حتی چند صباحی در آن زندگی کرده باشی، خاطره‌اش رهایت نمی‌کند.
در پاریس جاذبه‌ای وجود دارد که آدم را در خود می‌کشد. حتی برای مدت کوتاهی هم اگر در پاریس باشی، ناخودآگاه زندگی پاریسی مغلوبت می‌کند. دوست داری بشوی یکی از آن‌ها حتی با آنکه از زبان سختشان سر درنمی‌آوری و با این حقیقت که تکبر پاریسی برایت خوشایند نباشد.
آدم‌های پاریس با سگ‌های عجیب و غریبشان، با نوع لباس پوشیدنشان و با پرسه‌زنی و کافه‌نشینی‌شان تو را به سوی خود می‌خوانند اما در پاریس نمی‌توانی پاریسی شوی، تنها اجازه داری مفتون این رویا باشی و تا جایی که بشود نزدیکش شوی، نزدیکش شوی و با شوقی که هر بار مثل روز اول است در خیابان‌هایش پرسه بزنی و یک روز رهایش کنی و بروی، به امید این که روزی دوباره به آن برگردی و تا آن روز، پاریسِ خاطره‌انگیزت را با خودت همه‌جا ببری.
1