Forwarded from میمآمیم (Mostafa Mehrizi)
وقتی هنرمند قادر نیست زندگیاش را از راه هنرش تأمین کند و از این مسیر زیست حرفهای داشته باشد، دستوپا بسته میشود. اما از قضا همین نوع از زیست است که میتواند به غنیتر شدن آثار و ادامهی راه هنرمند کمک کند.
بنابراین اگر دوست داشتید، هرچه دوست داشتید، دونیت کنید.
6219861054646749
بانک سامان. بهنام مصطفی مهریزی
🛑 برای تهیه نسخه چاپی میتوانید به @maajjaall پیام بدهید. هزینه چاپ کتاب ۱۵۰ هزار تومن و پست آن رایگان است.
https://t.me/mimaamim
بنابراین اگر دوست داشتید، هرچه دوست داشتید، دونیت کنید.
6219861054646749
بانک سامان. بهنام مصطفی مهریزی
🛑 برای تهیه نسخه چاپی میتوانید به @maajjaall پیام بدهید. هزینه چاپ کتاب ۱۵۰ هزار تومن و پست آن رایگان است.
https://t.me/mimaamim
Telegram
میمآمیم
یادداشتها و نوشتههای مصطفی مهریزی
👍1
Forwarded from جریانـ
💡آرته، دانشنامه فرهنگ و هنر معاصر ایران
یکی از کارهای ارزشمندی که در یک دهه اخیر آغاز شده و همچنان ادامه دارد پروژه آرته است. آرته یک پروژه غیردولتی و غیرانتفاعی است برای ثبت تاریخ شفاهی فرهنگ و هنر وادب معاصر ایران. این طرح نیمه اول دهه ۹۰ آغاز شده و همچنان ادامه دارد. تا کنون با بیش از ۱۳۰ چهره فرهنگی، هنری و ادبی ایرانی مصاحبه انجام شده است.
دستاندرکاران این مجموعه، سخاوتمندانه و رایگان، تمامی مصاحبهها را به صورت تصویری و صوتی در سایت آرته قرار دادهاند. همچنین یک نسخه تدوینشده از مصاحبهها به تدریج به شکل پادکست آرته در حال انتشار است.
دیگر آن که در وبگاه (سایت) برای هر چهره یک صفحه مستقل طراحی شده است. در این صفحه علاوه بر فایل کامل صوتی و تصویری مصاحبه، زندگینامهای مختصر، گالری تصاویر و معرفی آثار مصاحبه شونده قرار دارد.
یکی از دلایل اهمیت این طرح حفظ خاطرات و تجربیات گروهی از اهالی فرهنگ است که اغلب آنان پیش و پس از این، هرگز فرصتی برای ذکر ثبت خاطرات نیافتند. در فاصله همین یک دهه و از میان حدود ۱۳۰ مصاحبهشونده آرته تا به حال ۱۷ نفر از آنان درگذشتهاند.
این پروژه در ابتدا تنها برای ثبت تاریخ شفاهی فرهنگ و هنر وادب طراحی شده بود، اما در حال حاضر - بنا بر آنچه در وبگاه آرته آمده - هدف دیگر آن ایجاد دانشنامه فرهنگ و هنر ایران است: «در پروژهی دانشنامه فرهنگ و هنر معاصر ایران و درخلالِ روایتهای بزرگان فرهنگ و هنر و ادب معاصر ایران، نام استادان و پیشکسوتانی به میان میآید که امروزه در قید حیات نیستند و نسل جوان کمتر شناختی از آنان دارد. در «آرته پدیا» زندگی و آثار این بزرگان به همراه عکس، از منابع معتبر گردآوری و ذخیره شده است تا در دسترس علاقهمندان قرار گیرد. برمبنای همین نقلقولها و با پژوهش و تلاش همکاران آرته و همراهی هنرمندان، پادکست دیگری با نام «آرته کست» تولید شده است که در آن ماجرای زندگی و آثار این استادان روایت میشود.»
عجیب آنکه این مجموعه علیرغم گستردگی زمینه و تنوع مصاحبهشنودگان، سایت شکیل، دسترسی آسان و حضور در شبکههای اجتماعی مختلف هنوز چندان شناخته شده نیست و بسیاری از علاقهمندان هنر و فرهنگ، از وجود چنین گنجینه ارزندهای بیخبرند.
نام تعدادی از مصاحبهشوندگان این پروژه تا کنون:
عبدالحسین آذرنگ، آیدین آغداشلو، ژاله آموزگار، عبدالمجید ارفعی، محمد اسماعیلی، سوسن اصلانی، فرح اصولی، ر. اعتمادی، یعقوب امامهپیچ، فاطمه امدادیان، یعقوب امدادیان، عبدالله انوار، منوچهر انور، حسن انوری، علی باباچاهی، رضا بابک، سروژ بارسقیان، محمدعلی بنیاسدی، رخشان بنیاعتماد، ایرج پارسینژاد، کامبوزیا پرتوی، احمد پژمان، آتیلا پسیانی، نصرالله پورجوادی، پرویز پورحسینی، احمد پوری، آنه محمد تاتاری، صادق تبریزی، لیلیت تریان، شاهرخ تویسرکانی، مسعود جعفری جوزانی، فریدون جنیدی، ناصر چشم آذر، ابراهیم حقیقی، واحد خاکدان، گوهر خیراندیش، بهرام دبیری، مجید درخشانی، کامبیز درمبخش، گارنیک درهاکوپیان، ایران درّودی، محمدرضا درویشی، کامبیز روشنروان، اکبر زنجانپور، مریم زندی، محمد سریر، ملیحه سعیدی، خسرو سینایی، علیاکبر شکارچی، فریدون شهبازیان، عبدالوهاب شهیدی، قباد شیوا، علیاکبر صادقی، داریوش طلایی، اکبر عالمی، کامران عدل، ژاله علو، محمدحسین عماد، فخرالدین فخرالدینی، فرهاد فخرالدینی، شاهین فرهت، داریوش فرهنگ، بیژن کامکار، هوشنگ کامکار، میرجلالالدین کزازی، نصرالله کسرائیان، لیلی گلستان، داوود گنجهای، فرشید مثقالی، جواد مجابی، کریم مجتهدی، فریدون مجلسی، حسین محجوبی، نصرت الله مسلمیان، فخری ملکپور، سیراک ملکونیان، محسن میرزایی، علی میرسپاسی، غلامحسین نامی، علی نصیریان، عبدالحسین نیکگهر، گیزلا وارگا سینایی، هارون یشایایی
⬅ وبگاه آرته (فارسی) (انگلیسی)
⬅ کانال تلگرامی آرته
⬅ پادکست آرته
⬅ کانال یوتیوب آرته
⬅ آرته کست
🔗 منبع: قدحهای نهانی
#هنر #ادبیات #موسیقی #معماری #سینما #تئاتر
#تاریخ #دانش #هنرایرانی
@Jaryaann
یکی از کارهای ارزشمندی که در یک دهه اخیر آغاز شده و همچنان ادامه دارد پروژه آرته است. آرته یک پروژه غیردولتی و غیرانتفاعی است برای ثبت تاریخ شفاهی فرهنگ و هنر وادب معاصر ایران. این طرح نیمه اول دهه ۹۰ آغاز شده و همچنان ادامه دارد. تا کنون با بیش از ۱۳۰ چهره فرهنگی، هنری و ادبی ایرانی مصاحبه انجام شده است.
دستاندرکاران این مجموعه، سخاوتمندانه و رایگان، تمامی مصاحبهها را به صورت تصویری و صوتی در سایت آرته قرار دادهاند. همچنین یک نسخه تدوینشده از مصاحبهها به تدریج به شکل پادکست آرته در حال انتشار است.
دیگر آن که در وبگاه (سایت) برای هر چهره یک صفحه مستقل طراحی شده است. در این صفحه علاوه بر فایل کامل صوتی و تصویری مصاحبه، زندگینامهای مختصر، گالری تصاویر و معرفی آثار مصاحبه شونده قرار دارد.
یکی از دلایل اهمیت این طرح حفظ خاطرات و تجربیات گروهی از اهالی فرهنگ است که اغلب آنان پیش و پس از این، هرگز فرصتی برای ذکر ثبت خاطرات نیافتند. در فاصله همین یک دهه و از میان حدود ۱۳۰ مصاحبهشونده آرته تا به حال ۱۷ نفر از آنان درگذشتهاند.
این پروژه در ابتدا تنها برای ثبت تاریخ شفاهی فرهنگ و هنر وادب طراحی شده بود، اما در حال حاضر - بنا بر آنچه در وبگاه آرته آمده - هدف دیگر آن ایجاد دانشنامه فرهنگ و هنر ایران است: «در پروژهی دانشنامه فرهنگ و هنر معاصر ایران و درخلالِ روایتهای بزرگان فرهنگ و هنر و ادب معاصر ایران، نام استادان و پیشکسوتانی به میان میآید که امروزه در قید حیات نیستند و نسل جوان کمتر شناختی از آنان دارد. در «آرته پدیا» زندگی و آثار این بزرگان به همراه عکس، از منابع معتبر گردآوری و ذخیره شده است تا در دسترس علاقهمندان قرار گیرد. برمبنای همین نقلقولها و با پژوهش و تلاش همکاران آرته و همراهی هنرمندان، پادکست دیگری با نام «آرته کست» تولید شده است که در آن ماجرای زندگی و آثار این استادان روایت میشود.»
عجیب آنکه این مجموعه علیرغم گستردگی زمینه و تنوع مصاحبهشنودگان، سایت شکیل، دسترسی آسان و حضور در شبکههای اجتماعی مختلف هنوز چندان شناخته شده نیست و بسیاری از علاقهمندان هنر و فرهنگ، از وجود چنین گنجینه ارزندهای بیخبرند.
نام تعدادی از مصاحبهشوندگان این پروژه تا کنون:
عبدالحسین آذرنگ، آیدین آغداشلو، ژاله آموزگار، عبدالمجید ارفعی، محمد اسماعیلی، سوسن اصلانی، فرح اصولی، ر. اعتمادی، یعقوب امامهپیچ، فاطمه امدادیان، یعقوب امدادیان، عبدالله انوار، منوچهر انور، حسن انوری، علی باباچاهی، رضا بابک، سروژ بارسقیان، محمدعلی بنیاسدی، رخشان بنیاعتماد، ایرج پارسینژاد، کامبوزیا پرتوی، احمد پژمان، آتیلا پسیانی، نصرالله پورجوادی، پرویز پورحسینی، احمد پوری، آنه محمد تاتاری، صادق تبریزی، لیلیت تریان، شاهرخ تویسرکانی، مسعود جعفری جوزانی، فریدون جنیدی، ناصر چشم آذر، ابراهیم حقیقی، واحد خاکدان، گوهر خیراندیش، بهرام دبیری، مجید درخشانی، کامبیز درمبخش، گارنیک درهاکوپیان، ایران درّودی، محمدرضا درویشی، کامبیز روشنروان، اکبر زنجانپور، مریم زندی، محمد سریر، ملیحه سعیدی، خسرو سینایی، علیاکبر شکارچی، فریدون شهبازیان، عبدالوهاب شهیدی، قباد شیوا، علیاکبر صادقی، داریوش طلایی، اکبر عالمی، کامران عدل، ژاله علو، محمدحسین عماد، فخرالدین فخرالدینی، فرهاد فخرالدینی، شاهین فرهت، داریوش فرهنگ، بیژن کامکار، هوشنگ کامکار، میرجلالالدین کزازی، نصرالله کسرائیان، لیلی گلستان، داوود گنجهای، فرشید مثقالی، جواد مجابی، کریم مجتهدی، فریدون مجلسی، حسین محجوبی، نصرت الله مسلمیان، فخری ملکپور، سیراک ملکونیان، محسن میرزایی، علی میرسپاسی، غلامحسین نامی، علی نصیریان، عبدالحسین نیکگهر، گیزلا وارگا سینایی، هارون یشایایی
⬅ وبگاه آرته (فارسی) (انگلیسی)
⬅ کانال تلگرامی آرته
⬅ پادکست آرته
⬅ کانال یوتیوب آرته
⬅ آرته کست
🔗 منبع: قدحهای نهانی
#هنر #ادبیات #موسیقی #معماری #سینما #تئاتر
#تاریخ #دانش #هنرایرانی
@Jaryaann
مهرداد بهار در گفتوگو با گلشیری نکتهٔ جالب و دقیقی دربارهٔ رابطهٔ تاریخی ایرانیها با سلطنت میگه.
«در ذهن ایرانی، سلطنت رو در کیخسرو جستوجو میکنه و اون رو الگوی شاه مقدس میدونه اما در بهترین حالت کیکاووس نصیبش شده.»
«در ذهن ایرانی، سلطنت رو در کیخسرو جستوجو میکنه و اون رو الگوی شاه مقدس میدونه اما در بهترین حالت کیکاووس نصیبش شده.»
Forwarded from ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی
امین معلوف نویسنده لبنانی،رمانی دارد به نام بندرهای شرق،معطوف به این ایده که چرا جوامع سنتیِ توتالیتر در برابر رنج افراد و شهروندان خود، واکنش مثبت و مؤثرى نشان نميدهند و با افزایش فقر و فساد و اشکال متنوعی از بزهکاری نه تنها دچار تحول نمیشوند بلکه احساس ندامت و نشانگانِ تقصیر هم در آنها پدیدار نمیشود؟
معلوف برای چنین پدیدهای،پاسخی بیوهیستریک در نظر گرفته و مینویسد:
افکارعمومی به سان یک فرد تنومند و درشت اندامی که مفعول و تسلیم بی قید وشرط خواب گشته وتنها در برابر ضربهای ناگهانی که خوابش را برآشوبد،هر ازگاهی سر از خواب برمیدارد؛شما تنها درچنین لحظاتی است که میتوانید وباید ازفرصت استفاده کرده و با یک ایدهی بسیار ساده ومختصر متقاعدش کنید_که چشم بر رنج شما بگشاید-وگرنه او به سرعت دراز خواهد کشید و غلتی خورده و با خمیازهای دوباره به استقبال خواب میرود وشما نمیتوانید مانع خوابش شوید یا به زودی بیدارش کنید.
این که کدام کنش مؤثر میتواند رگ خواب این هیولای درشت اندام را کز فرط خواب،پیکرش از فساد بویناک گشته،بجنباند و اورا از تباهیِ کرمهایی که به جانش افتادهاند آگاه کند؟دقیقا پرسش بیپاسخ این جوامع است.
معلوف برای چنین پدیدهای،پاسخی بیوهیستریک در نظر گرفته و مینویسد:
افکارعمومی به سان یک فرد تنومند و درشت اندامی که مفعول و تسلیم بی قید وشرط خواب گشته وتنها در برابر ضربهای ناگهانی که خوابش را برآشوبد،هر ازگاهی سر از خواب برمیدارد؛شما تنها درچنین لحظاتی است که میتوانید وباید ازفرصت استفاده کرده و با یک ایدهی بسیار ساده ومختصر متقاعدش کنید_که چشم بر رنج شما بگشاید-وگرنه او به سرعت دراز خواهد کشید و غلتی خورده و با خمیازهای دوباره به استقبال خواب میرود وشما نمیتوانید مانع خوابش شوید یا به زودی بیدارش کنید.
این که کدام کنش مؤثر میتواند رگ خواب این هیولای درشت اندام را کز فرط خواب،پیکرش از فساد بویناک گشته،بجنباند و اورا از تباهیِ کرمهایی که به جانش افتادهاند آگاه کند؟دقیقا پرسش بیپاسخ این جوامع است.
👍1
Forwarded from ویراستار (Hossein Javid)
سخنگوی دولت: «نگاه دولت این بوده است که قیمت نان در سطح ملی تغییر نیابد. قیمتها متناسبسازی شده است.»
یاد آن تکه از رمان ۱۹۸۴ #جرج_اورول افتادم که در آن «وزارت حقیقت» در بیانیهای اعلام میکند سهمیهی شکلات هر نفر از ۳۰ گرم در روز به ۲۰ گرم در روز «افزایش یافت»!
#در_باب_بازی_با_کلمات
حسین جاوید
@Virastaar
یاد آن تکه از رمان ۱۹۸۴ #جرج_اورول افتادم که در آن «وزارت حقیقت» در بیانیهای اعلام میکند سهمیهی شکلات هر نفر از ۳۰ گرم در روز به ۲۰ گرم در روز «افزایش یافت»!
#در_باب_بازی_با_کلمات
حسین جاوید
@Virastaar
سال 1951 است، جنگ جهانی دوم 6 سال قبل به پایان رسیده و فرانسویها حالا در روزهای خوشِ پساجنگ، در خوشبینی مفرط به آینده، سرگرم انتخاب بین دو جبهۀ شرق و غرب هستند. کمونیستهای طرفدار شوروی به سرکردگی ژان پل سارتر، شیفته و دلدادۀ حکومت شوراها و مشغول ستایش استالین هستند. چنان مفتون ایدۀ سوسیالیسمِ کمونیستی هستند که جنایات استالین را نمیبینند یا میبینند و برای آن فلسفهبافی میکنند. از سوی دیگر چپهای هم هستند که یکسره مخالف آنچه حکومت استالین در شوروی و اروپا انجام میدهند. معروفترینشان آرتور کوستلر و آلبر کامو هستند. کوستلرِ یهودی/مجار که 10 سال پیش از این، با «ظلمت در نیمروز» تمام قد علیه کمونیست شوریده بود و آلبر کاموی الجزایری/فرانسوی که بارها به کشتار کمونیستها در شرق اروپا اعتراض کرده بود. این دو ضدکمونیست بودند.
کامو بعد از فعالیتهایش در جنبش مقاومت فرانسه و نوشتن سه کتابِ بیگانه، سقوط و طاعون و بیشمار مقاله نامی پرسروصدا در ادبیات فرانسه شده بود، پس از دورانی سکوت خودخواسته و در التهاب جهان غوطهور در جنگ سرد، آخرین کتابش را نوشت؛ انسان طاغی. کامو در این اثر غیرداستانی با استفاده از آموزههای فلسفی ایپکور، لوکرتیوس، نیچه و مارکی دوساد و دیگران، به ریشههای متافیزیکی و تاریخیِ طغیان و انقلاب در انسان معاصر اروپا میپردازد و ایدۀ رایج آن روزهای فرانسه و اروپا یعنی انقلاب و شورش را رد میکند و بر طغیان یعنی اعتراض مداوم و به جای انقلاب تاکید میکند.
کامو پیش از نوشتن انسان طاغی در دو جبهه با روشنفکران فرانسوی در جدل بود. از یک طرف با سورئالیستهای انقلابی مثل آندره برتون در نزاع کلامی بود و آنها را انقلابیون کاسبکار میخواند و از سوی دیگر با کمونیستهایی مانند سارتر و مرلوپونتی(که او هم کمی بعد از کمونیسم جدا شد) بهدلیل بیتفاوتیشان به فجایع کمونیسم شوروی و ترجیح آرمانهای کمونیستی بر منافع فرانسه در جدال بود. از نمای بیرون اما تمام فرانسه کامو و سارتر را دو متفکر نزدیک به هم و فیلسوفان اگزیستانسیالیست میدانستند. این برداشت عمومی بهدلیل فلسفۀ پوچگرایی بود که هر دوی آنها به آن میاندیشیدند. اما ابزوردیسم کامو سارتر بهکلی با هم متفاوت بود و کامو همواره میکوشید خود را نه پیرو و هوادار سارتر بلکه نویسندهای مستقل بنمایاند.
انسان طاغی منتشر شد و همه منتظر واکنش و نقد سارتر بر آخرین اثر نویسندۀ نامدار و جنجالی بودند. آن روزها سارتر یکهتاز دنیای روشنفکری و فلسفۀ اگزیستانسیالیسم او محل بحث تمام روشنفکران بود. سارتر و دوبووار نشریۀ له تاون مدرن(عصر جدید) را داشتند که پرمخاطبترین رسانۀ فرانسه بود. اما سارتر اظهار نظر دربارۀ کتاب کامو را 7 ماه به تاخیر انداخت و در آخر هم فرانسیس جانسونِ جوان بود که 21 صفحه نقد و مرور بر انسان طاغی نوشت. نقدی که به فروپاشی و جدال نهایی کامو و سارتر منجر شد. هم از این جهت که نوشتۀ جانسون سراسر انتقاد بر کتاب کامو بود و هم به این دلیل که کامو از این که سارتر مستقیماً با او رودرو نشده خشمگین شد. خشمی که روزها در وجود کامو غلیان کرد و در نهایت در قالب نامهای خطاب به سردبیر له تاون مدرن (یعنی سارتر) اما بدون نام بردن از جانسون و سارتر منتشر و عمومی شد.
دوستی آنها از سوی کامو با این عبارات تمام شد.
به سردبیر:
«اما همه میدانستند که این بحث بین دو دوست بود. اگر آن را به پایان برسانی؛ همانند فیلسوفی مشهور و آزادیخواه هستی که مسئولیتش را بر عهدۀ دوست خود گذاشته و این کار را قبل از قرار گرفتن او در معرض خشونت انجام داده است که در حقیقت تیر خلاصی برای دوستیشان محسوب میشود.»
و در پاسخ سارتر اینگونه به جداییشان مهر تایید زد.
«کاموی عزیزم: دوستیِ ما بدون اشکال نبود، اما دلم برای آن تنگ خواهد شد. اگر تو امروز به این دوستی خاتمه میدهی پس بدون شک باید تمام میشد. چیزهایی که ما را به هم نزدیک کرد خیلی بیشتر از چیزهایی بود که باعث ایجاد فاصله میشد، اما همین چیزهای کم به نظر کافی بودند...»
***
اما این فقط پایان دوستی آنها بود. آن دو تا آخر عمر یکدیگر (کامو در سال 1960 و سارتر در 1980) در نوشتههای یکدیگر حضور داشتند. در قلمرو ادبیات و اندیشه، استعارگونه یکدیگر را فرا میخواندند و در جهان واقعیت هر جا که میشد کنایهای یه یکدیگر میزدند. چنانچه کامو هنگام دریافت جایزۀ نوبل با اشاره به مفهوم «تعهد» در ادبیات کنایهای زیرپوستی به سارتر و اعتقاداتش زد و سارتر نیز که سالها هجمهای علیه کامو راه انداخته بود در در سخنرانی برای مرگ کامو گفت: جدایی آنها «راه دیگری را برای باهم بودن و از دست ندادن یکدیگر در دنیای کوچک و نحیفی که به ما داده شده است». و در سالها آخر زندگیاش در مصاحبهای گفت: «کامو آخرین دوست واقعی من بود.»
کامو بعد از فعالیتهایش در جنبش مقاومت فرانسه و نوشتن سه کتابِ بیگانه، سقوط و طاعون و بیشمار مقاله نامی پرسروصدا در ادبیات فرانسه شده بود، پس از دورانی سکوت خودخواسته و در التهاب جهان غوطهور در جنگ سرد، آخرین کتابش را نوشت؛ انسان طاغی. کامو در این اثر غیرداستانی با استفاده از آموزههای فلسفی ایپکور، لوکرتیوس، نیچه و مارکی دوساد و دیگران، به ریشههای متافیزیکی و تاریخیِ طغیان و انقلاب در انسان معاصر اروپا میپردازد و ایدۀ رایج آن روزهای فرانسه و اروپا یعنی انقلاب و شورش را رد میکند و بر طغیان یعنی اعتراض مداوم و به جای انقلاب تاکید میکند.
کامو پیش از نوشتن انسان طاغی در دو جبهه با روشنفکران فرانسوی در جدل بود. از یک طرف با سورئالیستهای انقلابی مثل آندره برتون در نزاع کلامی بود و آنها را انقلابیون کاسبکار میخواند و از سوی دیگر با کمونیستهایی مانند سارتر و مرلوپونتی(که او هم کمی بعد از کمونیسم جدا شد) بهدلیل بیتفاوتیشان به فجایع کمونیسم شوروی و ترجیح آرمانهای کمونیستی بر منافع فرانسه در جدال بود. از نمای بیرون اما تمام فرانسه کامو و سارتر را دو متفکر نزدیک به هم و فیلسوفان اگزیستانسیالیست میدانستند. این برداشت عمومی بهدلیل فلسفۀ پوچگرایی بود که هر دوی آنها به آن میاندیشیدند. اما ابزوردیسم کامو سارتر بهکلی با هم متفاوت بود و کامو همواره میکوشید خود را نه پیرو و هوادار سارتر بلکه نویسندهای مستقل بنمایاند.
انسان طاغی منتشر شد و همه منتظر واکنش و نقد سارتر بر آخرین اثر نویسندۀ نامدار و جنجالی بودند. آن روزها سارتر یکهتاز دنیای روشنفکری و فلسفۀ اگزیستانسیالیسم او محل بحث تمام روشنفکران بود. سارتر و دوبووار نشریۀ له تاون مدرن(عصر جدید) را داشتند که پرمخاطبترین رسانۀ فرانسه بود. اما سارتر اظهار نظر دربارۀ کتاب کامو را 7 ماه به تاخیر انداخت و در آخر هم فرانسیس جانسونِ جوان بود که 21 صفحه نقد و مرور بر انسان طاغی نوشت. نقدی که به فروپاشی و جدال نهایی کامو و سارتر منجر شد. هم از این جهت که نوشتۀ جانسون سراسر انتقاد بر کتاب کامو بود و هم به این دلیل که کامو از این که سارتر مستقیماً با او رودرو نشده خشمگین شد. خشمی که روزها در وجود کامو غلیان کرد و در نهایت در قالب نامهای خطاب به سردبیر له تاون مدرن (یعنی سارتر) اما بدون نام بردن از جانسون و سارتر منتشر و عمومی شد.
دوستی آنها از سوی کامو با این عبارات تمام شد.
به سردبیر:
«اما همه میدانستند که این بحث بین دو دوست بود. اگر آن را به پایان برسانی؛ همانند فیلسوفی مشهور و آزادیخواه هستی که مسئولیتش را بر عهدۀ دوست خود گذاشته و این کار را قبل از قرار گرفتن او در معرض خشونت انجام داده است که در حقیقت تیر خلاصی برای دوستیشان محسوب میشود.»
و در پاسخ سارتر اینگونه به جداییشان مهر تایید زد.
«کاموی عزیزم: دوستیِ ما بدون اشکال نبود، اما دلم برای آن تنگ خواهد شد. اگر تو امروز به این دوستی خاتمه میدهی پس بدون شک باید تمام میشد. چیزهایی که ما را به هم نزدیک کرد خیلی بیشتر از چیزهایی بود که باعث ایجاد فاصله میشد، اما همین چیزهای کم به نظر کافی بودند...»
***
اما این فقط پایان دوستی آنها بود. آن دو تا آخر عمر یکدیگر (کامو در سال 1960 و سارتر در 1980) در نوشتههای یکدیگر حضور داشتند. در قلمرو ادبیات و اندیشه، استعارگونه یکدیگر را فرا میخواندند و در جهان واقعیت هر جا که میشد کنایهای یه یکدیگر میزدند. چنانچه کامو هنگام دریافت جایزۀ نوبل با اشاره به مفهوم «تعهد» در ادبیات کنایهای زیرپوستی به سارتر و اعتقاداتش زد و سارتر نیز که سالها هجمهای علیه کامو راه انداخته بود در در سخنرانی برای مرگ کامو گفت: جدایی آنها «راه دیگری را برای باهم بودن و از دست ندادن یکدیگر در دنیای کوچک و نحیفی که به ما داده شده است». و در سالها آخر زندگیاش در مصاحبهای گفت: «کامو آخرین دوست واقعی من بود.»
انسان طاغی منتشر شد و همه منتظر واکنش و نقد سارتر بر آخرین اثر نویسندۀ نامدار و جنجالی بودند. آن روزها سارتر یکهتاز دنیای روشنفکری و فلسفۀ اگزیستانسیالیسم او محل بحث تمام روشنفکران بود. سارتر و دوبووار نشریۀ له تاون مدرن(عصر جدید) را داشتند که پرمخاطبترین رسانۀ فرانسه بود. اما سارتر اظهار نظر دربارۀ کتاب کامو را 7 ماه به تاخیر انداخت و در آخر هم فرانسیس جانسونِ جوان بود که 21 صفحه نقد و مرور بر انسان طاغی نوشت. نقدی که به فروپاشی و جدال نهایی کامو و سارتر منجر شد. هم از این جهت که نوشتۀ جانسون سراسر انتقاد بر کتاب کامو بود و هم به این دلیل که کامو از این که سارتر مستقیماً با او رودرو نشده خشمگین شد. خشمی که روزها در وجود کامو غلیان کرد و در نهایت در قالب نامهای خطاب به سردبیر له تاون مدرن (یعنی سارتر) اما بدون نام بردن از جانسون و سارتر منتشر و عمومی شد.
دوستی آنها از سوی کامو با این عبارات تمام شد.
به سردبیر:
«اما همه میدانستند که این بحث بین دو دوست بود. اگر آن را به پایان برسانی؛ همانند فیلسوفی مشهور و آزادیخواه هستی که مسئولیتش را بر عهدۀ دوست خود گذاشته و این کار را قبل از قرار گرفتن او در معرض خشونت انجام داده است که در حقیقت تیر خلاصی برای دوستیشان محسوب میشود.»
و در پاسخ سارتر اینگونه به جداییشان مهر تایید زد.
«کاموی عزیزم: دوستیِ ما بدون اشکال نبود، اما دلم برای آن تنگ خواهد شد. اگر تو امروز به این دوستی خاتمه میدهی پس بدون شک باید تمام میشد. چیزهایی که ما را به هم نزدیک کرد خیلی بیشتر از چیزهایی بود که باعث ایجاد فاصله میشد، اما همین چیزهای کم به نظر کافی بودند...»
***
اما این فقط پایان دوستی آنها بود. آن دو تا آخر عمر یکدیگر (کامو در سال 1960 و سارتر در 1980) در نوشتههای یکدیگر حضور داشتند. در قلمرو ادبیات و اندیشه، استعارگونه یکدیگر را فرا میخواندند و در جهان واقعیت هر جا که میشد کنایهای یه یکدیگر میزدند. چنانچه کامو هنگام دریافت جایزۀ نوبل با اشاره به مفهوم «تعهد» در ادبیات کنایهای زیرپوستی به سارتر و اعتقاداتش زد و سارتر نیز که سالها هجمهای علیه کامو راه انداخته بود در در سخنرانی برای مرگ کامو گفت: جدایی آنها «راه دیگری را برای باهم بودن و از دست ندادن یکدیگر در دنیای کوچک و نحیفی که به ما داده شده است». و در سالها آخر زندگیاش در مصاحبهای گفت: «کامو آخرین دوست واقعی من بود.»
دوستی آنها از سوی کامو با این عبارات تمام شد.
به سردبیر:
«اما همه میدانستند که این بحث بین دو دوست بود. اگر آن را به پایان برسانی؛ همانند فیلسوفی مشهور و آزادیخواه هستی که مسئولیتش را بر عهدۀ دوست خود گذاشته و این کار را قبل از قرار گرفتن او در معرض خشونت انجام داده است که در حقیقت تیر خلاصی برای دوستیشان محسوب میشود.»
و در پاسخ سارتر اینگونه به جداییشان مهر تایید زد.
«کاموی عزیزم: دوستیِ ما بدون اشکال نبود، اما دلم برای آن تنگ خواهد شد. اگر تو امروز به این دوستی خاتمه میدهی پس بدون شک باید تمام میشد. چیزهایی که ما را به هم نزدیک کرد خیلی بیشتر از چیزهایی بود که باعث ایجاد فاصله میشد، اما همین چیزهای کم به نظر کافی بودند...»
***
اما این فقط پایان دوستی آنها بود. آن دو تا آخر عمر یکدیگر (کامو در سال 1960 و سارتر در 1980) در نوشتههای یکدیگر حضور داشتند. در قلمرو ادبیات و اندیشه، استعارگونه یکدیگر را فرا میخواندند و در جهان واقعیت هر جا که میشد کنایهای یه یکدیگر میزدند. چنانچه کامو هنگام دریافت جایزۀ نوبل با اشاره به مفهوم «تعهد» در ادبیات کنایهای زیرپوستی به سارتر و اعتقاداتش زد و سارتر نیز که سالها هجمهای علیه کامو راه انداخته بود در در سخنرانی برای مرگ کامو گفت: جدایی آنها «راه دیگری را برای باهم بودن و از دست ندادن یکدیگر در دنیای کوچک و نحیفی که به ما داده شده است». و در سالها آخر زندگیاش در مصاحبهای گفت: «کامو آخرین دوست واقعی من بود.»
دو صفحه ابتدایی کتاب «اسرار گنج دره جنی» که نمونهای از نثر درخشان ابراهیم گلستان است.
"در این چشمانداز بیشتر آدمها قلابیاند. هر جور شباهت میان آنها و کسان واقعی مایۀ تأسف کسان واقعی باید باشد."
"در این چشمانداز بیشتر آدمها قلابیاند. هر جور شباهت میان آنها و کسان واقعی مایۀ تأسف کسان واقعی باید باشد."
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این فیلم ۸ میلیمتری؛ ویدیوی رنگی و صامت ابراهیم گلستان از پیکنیکی با حضور فروغ فرخزاد، احمد شاملو، سهراب سپهری، داریوش شایگان و داریوش مهرجویی است.
👍2
ایستگاه دوم پروژه چیزها؛ شهرکتاب مرکزی
دومین نمایشگاه فروش آثار هنری پروژه چیزها، عصر جمعه در شهر کتاب مرکزی کار خود را آغاز میکند. خوشبختم که اعلام کنم، این بار نمایشگاه چیزها در اختیار 51 هنرمند و بیش از 500 اثر هنری قرار دارد که از گوشه گوشه کشور در یک جا کنار هم قرار گرفتهاند.
این دوره ویژه آثاریست که در محدوده قیمتی 100 هزار تومان تا 10 میلیون تومان قرار دارند و از این زاویه، نمایشگاه چیزها میتواند یکی از بهترین و آسانترین مسیرهای خرید آثار هنری در شرایط کنونی به شمار بیاید.
اگر علاقهمند به آثار هنری هستید و به دنبال جایی میگردید که این آثار را با بهترین کیفیت، ضمانت اصالت اثر و ارزانترین قیمت خریداری کنید، دومین نمایشگاه چیزها در طبقه بالای شهرکتاب مرکزی، پیشنهاد خوبیست.
با فرستادن این دعوتنامه برای دوستانتان ما را در موفقیت دومین نمایشگاه چیزها همراهی کنید.✌️✌️
https://instagram.com/iranian.things.project?utm_source=qr&igshid=MzNlNGNkZWQ4Mg%3D%3D
دومین نمایشگاه فروش آثار هنری پروژه چیزها، عصر جمعه در شهر کتاب مرکزی کار خود را آغاز میکند. خوشبختم که اعلام کنم، این بار نمایشگاه چیزها در اختیار 51 هنرمند و بیش از 500 اثر هنری قرار دارد که از گوشه گوشه کشور در یک جا کنار هم قرار گرفتهاند.
این دوره ویژه آثاریست که در محدوده قیمتی 100 هزار تومان تا 10 میلیون تومان قرار دارند و از این زاویه، نمایشگاه چیزها میتواند یکی از بهترین و آسانترین مسیرهای خرید آثار هنری در شرایط کنونی به شمار بیاید.
اگر علاقهمند به آثار هنری هستید و به دنبال جایی میگردید که این آثار را با بهترین کیفیت، ضمانت اصالت اثر و ارزانترین قیمت خریداری کنید، دومین نمایشگاه چیزها در طبقه بالای شهرکتاب مرکزی، پیشنهاد خوبیست.
با فرستادن این دعوتنامه برای دوستانتان ما را در موفقیت دومین نمایشگاه چیزها همراهی کنید.✌️✌️
https://instagram.com/iranian.things.project?utm_source=qr&igshid=MzNlNGNkZWQ4Mg%3D%3D
با این همه خواب نداری
شبی درازی و خواب نداری
روزی و آفتاب نداری ..
بی نیاز
تو بودهای
نورِ چشم! –
در آفتابها ..
با این همه باید یکبار
یک تشنگیْ بَلَد
بوده باشی، یکبار
یک سراب ساخته باشی
وسطِ دریا .
.بیژن الهی.
شبی درازی و خواب نداری
روزی و آفتاب نداری ..
بی نیاز
تو بودهای
نورِ چشم! –
در آفتابها ..
با این همه باید یکبار
یک تشنگیْ بَلَد
بوده باشی، یکبار
یک سراب ساخته باشی
وسطِ دریا .
.بیژن الهی.
❤1👍1
Audio
🔈 فایل صوتی گفتوگوی آزاد با استاد مصطفی ملکیان با عنوان «آینده ایران»| شهریور 1402
🔈دانلود فایل صوتی با کیفیت بالا
@Mostafamalekian
🔈دانلود فایل صوتی با کیفیت بالا
@Mostafamalekian
Forwarded from نور سیاه
با یاد خواجه ذکاءالملک فروغی
محمودخان فروغی پسر حکیم سیاستمدار و عدیل خواجه نظامالملک، محمدعلی فروغی است. نوشتم عدیل نظامالملک. ایرج افشار یاد باد که سیاستنامهٔ ذکاءالملک را تدوین کرد تا یادآور سیاستنامهٔ خواجهٔ بزرگ نظامالملک باشد.
محمود فروغی مردی دیپلماتپیشه بود. باتجربه و امین. مؤدب و آدابدان. مصاحبهاش با تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد شنیدنی است. من چندبار شنیدهام. بخصوص آن بخشهایی که محمودخان از پدرش گفته است. امروز باز شنیدم.
شهریور برای من به یک اعتبار ماه فروغی است. ماهی که خواهناخواه دربارهٔ او میخوانم و به او میاندیشم. ماهی که اوج زندگی سیاسی فروغی در آن است. ماهی که خواجه ذکاءالملک در بازی آخر، بازی تاریخ، به میدان سخت آمد و کوشید کشور اشغالشده را نجات بدهد.
از شاه رنجیده بود اما همه مطمئن بودند که ذکاء ملک کسی نیست که در روز بیکسی ایران، به تعبیر محمودخان فروغی، «گروکشی» کند. میدانستند با اینکه سیاستمدارِ درخانهنشسته، دلشکسته و بیمار است، خواهد آمد و از اعتبار و آبرویش برای ایران مایهها خواهد گذاشت.
در پاسخ به شش سال تلخی شاه یک عتاب لطیف کرد و گذشت. گفتند شاه احضار فرموده است. فرمود: حالا دیروقت است و من هم مریضم. باشد برای وقت مناسب. به دست و پای بمردند. آخرالامر گفتند راننده آمده است. فرمود: خب حالا که راننده زحمت کشیده و آمده به دیدار شاه میروم. همین و تمام.
فروغی در روزهای پرخطر شهریور بیست نالان شد. شاه به بیمارپرسی آمد. به خانهای که در روزگاری که هنوز شاه نبود و سردار سپه بود و در تدارک شاهی بود، فراوان به آنجا آمدورفت داشت. وقتی وارد سرای فروغی شد، دید که سامان زندگی او به همان قرار پیشین است. تعجب کرد که:
«اِه این اثاثیه مبل و اینها که همان مبلهای قدیمی است. آن موقع، یعنی زمانی که من سردارسپه بودم و دائم میآمدم این خانه، همینها بود حالا هم همینها»!
حق هم داشت. زندگی شاهنشان ایران، رئیسالوزرای ایران، وزیر چند کابینه، سفیر کبیر، رئیس جامعهٔ ملل، رئیس فرهنگستان و یکی از معتبرترین رجال عصر، در غروب سلطنت او، مثل شروع دوران زمامداری او بود.
بی که مرد لاف زهد و پرهیز بزند. بی که مرد دکان تزویر و بازار خودفروشی بگشاید.
فرمود: با همین رفع حاجت میشود. نیازی به زیادت نبود و نیست.
آنکه سیر حکمت در اروپا را نوشته بود، آنکه مترجم کتب افلاطون و ابنسینا و دکارت بود، آنکه با آثار فردوسی و سعدی و خیام زیسته بود، از حکمت و روشنی آن روشنان روزگاران، در سیرهٔ عملیاش نشانهها بود. در عقل و اعتدال و حکمت و پختگی و بهکارآمدگی میراثدار آنان بود.
دستور دانا اگر خود چنین میزیست وقتی که رئیسالوزرا بود، از شاه نیز نصیحت باز نمیگرفت. از محمودخان فروغی نقل میکنم:
«در حاشیه برایتان بگویم. سالش را نمیتوانم درست برایتان بگویم که ۱۳۱۲ بود[یا سال دیگر]؛ در آنموقع بود که مرحوم فروغی یک روز به رضاشاه میگویند که این املاک مردم دارد بهزور گرفته میشود. مردم بیپا میشوند. این راه صحیح نیست.
البته خیلی رضاشاه برآشفته میشود و میگوید: آقا شما همهاش صحبت از مردم میکنید.
فروغی میگوید: آخر علت دارد اعلیحضرت. چون من بسیاری از مردم را میبینم در دنیا که پادشاه ندارند ولی هیچ پادشاهی را من نمیشناسم که مردم نداشته باشد. بنابراین اصول سلطنت شما روی مردم است».
نه فقط در نهان چنین میگفت که در همان ایام، بهآشکارا نیز چون از شاهنامه میگفت و مینوشت، از میان آنهمه ابیات حکمت و پند، چنین بیتهایی را برمیگزید:
-چو خسرو به بیداد کارد درخت
بگردد از و پادشاهی و بخت
نگر تا نیازی به بیداد دست
نگردانی ایوان آباد پست
و این بیتهای شگفت:
چنین گفت نوشیروان قباد
که چون شاه را سر بپیچد ز داد،
کند چرخ منشور او را سیاه
ستاره نخواند ورا نیز شاه
ستم نامهٔ عزل شاهان بود
چو درد دل بیگناهان بود (۱).
و همین بیتهای تلخ تیز تند را در زمان معزولی و غربت و خانهنشینی نیز به گوش شاه و زمانهٔ شاه میخواند (۲).
نشنید و عاقبتش شنیدی.
پانوشت
۱. خلاصهٔ شاهنامهٔ فردوسی، به انتخاب حضرت اشرف آقا میرزا محمدعلیخان فروغی (ذکاءالملک)، مطبعهٔ مجلس، ۱۳۱۳، ص ۲۰؛ مقالات فروغی دربارهٔ شاهنامه فردوسی، به اهتمام جبیب یغمایی، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۱، ص۴۹.
۲. منتخب شاهنامه برای دبیرستانها، به اهتمام جناب آقای محمدعلی فروغی و آقای حبیب یغمایی، چاپخانهٔ بانک ملی، ۱۳۲۱، ص سیوهشت. تاریخ مقدمهٔ فروغی اردیبهشت ۱۳۲۰ است. همان، ص چهلوپنج؛ مقالات فروغی دربارهٔ شاهنامه فردوسی، ص ۱۰۵.
https://t.me/n00re30yah
محمودخان فروغی پسر حکیم سیاستمدار و عدیل خواجه نظامالملک، محمدعلی فروغی است. نوشتم عدیل نظامالملک. ایرج افشار یاد باد که سیاستنامهٔ ذکاءالملک را تدوین کرد تا یادآور سیاستنامهٔ خواجهٔ بزرگ نظامالملک باشد.
محمود فروغی مردی دیپلماتپیشه بود. باتجربه و امین. مؤدب و آدابدان. مصاحبهاش با تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد شنیدنی است. من چندبار شنیدهام. بخصوص آن بخشهایی که محمودخان از پدرش گفته است. امروز باز شنیدم.
شهریور برای من به یک اعتبار ماه فروغی است. ماهی که خواهناخواه دربارهٔ او میخوانم و به او میاندیشم. ماهی که اوج زندگی سیاسی فروغی در آن است. ماهی که خواجه ذکاءالملک در بازی آخر، بازی تاریخ، به میدان سخت آمد و کوشید کشور اشغالشده را نجات بدهد.
از شاه رنجیده بود اما همه مطمئن بودند که ذکاء ملک کسی نیست که در روز بیکسی ایران، به تعبیر محمودخان فروغی، «گروکشی» کند. میدانستند با اینکه سیاستمدارِ درخانهنشسته، دلشکسته و بیمار است، خواهد آمد و از اعتبار و آبرویش برای ایران مایهها خواهد گذاشت.
در پاسخ به شش سال تلخی شاه یک عتاب لطیف کرد و گذشت. گفتند شاه احضار فرموده است. فرمود: حالا دیروقت است و من هم مریضم. باشد برای وقت مناسب. به دست و پای بمردند. آخرالامر گفتند راننده آمده است. فرمود: خب حالا که راننده زحمت کشیده و آمده به دیدار شاه میروم. همین و تمام.
فروغی در روزهای پرخطر شهریور بیست نالان شد. شاه به بیمارپرسی آمد. به خانهای که در روزگاری که هنوز شاه نبود و سردار سپه بود و در تدارک شاهی بود، فراوان به آنجا آمدورفت داشت. وقتی وارد سرای فروغی شد، دید که سامان زندگی او به همان قرار پیشین است. تعجب کرد که:
«اِه این اثاثیه مبل و اینها که همان مبلهای قدیمی است. آن موقع، یعنی زمانی که من سردارسپه بودم و دائم میآمدم این خانه، همینها بود حالا هم همینها»!
حق هم داشت. زندگی شاهنشان ایران، رئیسالوزرای ایران، وزیر چند کابینه، سفیر کبیر، رئیس جامعهٔ ملل، رئیس فرهنگستان و یکی از معتبرترین رجال عصر، در غروب سلطنت او، مثل شروع دوران زمامداری او بود.
بی که مرد لاف زهد و پرهیز بزند. بی که مرد دکان تزویر و بازار خودفروشی بگشاید.
فرمود: با همین رفع حاجت میشود. نیازی به زیادت نبود و نیست.
آنکه سیر حکمت در اروپا را نوشته بود، آنکه مترجم کتب افلاطون و ابنسینا و دکارت بود، آنکه با آثار فردوسی و سعدی و خیام زیسته بود، از حکمت و روشنی آن روشنان روزگاران، در سیرهٔ عملیاش نشانهها بود. در عقل و اعتدال و حکمت و پختگی و بهکارآمدگی میراثدار آنان بود.
دستور دانا اگر خود چنین میزیست وقتی که رئیسالوزرا بود، از شاه نیز نصیحت باز نمیگرفت. از محمودخان فروغی نقل میکنم:
«در حاشیه برایتان بگویم. سالش را نمیتوانم درست برایتان بگویم که ۱۳۱۲ بود[یا سال دیگر]؛ در آنموقع بود که مرحوم فروغی یک روز به رضاشاه میگویند که این املاک مردم دارد بهزور گرفته میشود. مردم بیپا میشوند. این راه صحیح نیست.
البته خیلی رضاشاه برآشفته میشود و میگوید: آقا شما همهاش صحبت از مردم میکنید.
فروغی میگوید: آخر علت دارد اعلیحضرت. چون من بسیاری از مردم را میبینم در دنیا که پادشاه ندارند ولی هیچ پادشاهی را من نمیشناسم که مردم نداشته باشد. بنابراین اصول سلطنت شما روی مردم است».
نه فقط در نهان چنین میگفت که در همان ایام، بهآشکارا نیز چون از شاهنامه میگفت و مینوشت، از میان آنهمه ابیات حکمت و پند، چنین بیتهایی را برمیگزید:
-چو خسرو به بیداد کارد درخت
بگردد از و پادشاهی و بخت
نگر تا نیازی به بیداد دست
نگردانی ایوان آباد پست
و این بیتهای شگفت:
چنین گفت نوشیروان قباد
که چون شاه را سر بپیچد ز داد،
کند چرخ منشور او را سیاه
ستاره نخواند ورا نیز شاه
ستم نامهٔ عزل شاهان بود
چو درد دل بیگناهان بود (۱).
و همین بیتهای تلخ تیز تند را در زمان معزولی و غربت و خانهنشینی نیز به گوش شاه و زمانهٔ شاه میخواند (۲).
نشنید و عاقبتش شنیدی.
پانوشت
۱. خلاصهٔ شاهنامهٔ فردوسی، به انتخاب حضرت اشرف آقا میرزا محمدعلیخان فروغی (ذکاءالملک)، مطبعهٔ مجلس، ۱۳۱۳، ص ۲۰؛ مقالات فروغی دربارهٔ شاهنامه فردوسی، به اهتمام جبیب یغمایی، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۱، ص۴۹.
۲. منتخب شاهنامه برای دبیرستانها، به اهتمام جناب آقای محمدعلی فروغی و آقای حبیب یغمایی، چاپخانهٔ بانک ملی، ۱۳۲۱، ص سیوهشت. تاریخ مقدمهٔ فروغی اردیبهشت ۱۳۲۰ است. همان، ص چهلوپنج؛ مقالات فروغی دربارهٔ شاهنامه فردوسی، ص ۱۰۵.
https://t.me/n00re30yah
Telegram
نور سیاه
یادداشتهای ایرانشناسی میلاد عظیمی
@MilaadAzimi
@MilaadAzimi
دربارهٔ پاریس گفتهاند که اگر حتی چند صباحی در آن زندگی کرده باشی، خاطرهاش رهایت نمیکند.
در پاریس جاذبهای وجود دارد که آدم را در خود میکشد. حتی برای مدت کوتاهی هم اگر در پاریس باشی، ناخودآگاه زندگی پاریسی مغلوبت میکند. دوست داری بشوی یکی از آنها حتی با آنکه از زبان سختشان سر درنمیآوری و با این حقیقت که تکبر پاریسی برایت خوشایند نباشد.
آدمهای پاریس با سگهای عجیب و غریبشان، با نوع لباس پوشیدنشان و با پرسهزنی و کافهنشینیشان تو را به سوی خود میخوانند اما در پاریس نمیتوانی پاریسی شوی، تنها اجازه داری مفتون این رویا باشی و تا جایی که بشود نزدیکش شوی، نزدیکش شوی و با شوقی که هر بار مثل روز اول است در خیابانهایش پرسه بزنی و یک روز رهایش کنی و بروی، به امید این که روزی دوباره به آن برگردی و تا آن روز، پاریسِ خاطرهانگیزت را با خودت همهجا ببری.
در پاریس جاذبهای وجود دارد که آدم را در خود میکشد. حتی برای مدت کوتاهی هم اگر در پاریس باشی، ناخودآگاه زندگی پاریسی مغلوبت میکند. دوست داری بشوی یکی از آنها حتی با آنکه از زبان سختشان سر درنمیآوری و با این حقیقت که تکبر پاریسی برایت خوشایند نباشد.
آدمهای پاریس با سگهای عجیب و غریبشان، با نوع لباس پوشیدنشان و با پرسهزنی و کافهنشینیشان تو را به سوی خود میخوانند اما در پاریس نمیتوانی پاریسی شوی، تنها اجازه داری مفتون این رویا باشی و تا جایی که بشود نزدیکش شوی، نزدیکش شوی و با شوقی که هر بار مثل روز اول است در خیابانهایش پرسه بزنی و یک روز رهایش کنی و بروی، به امید این که روزی دوباره به آن برگردی و تا آن روز، پاریسِ خاطرهانگیزت را با خودت همهجا ببری.
❤1