Concertino for Santur
Hossien Dehlavi_Faramarz Payvar
♪آلبوم زیبا و دلنشین "سبک بالّ" در دستگاه شور ساخته شد. کنسرتینو برای سنتور و ارکستر، یکی از بخشهای این آلبوم، نتیجه همکاری مشترک دهلوی با فرامرز پایور است.
Wing style
Concertino for Santur
Hosein Dehlavi_Faramarz Payvar
18 Januari 2018
Wing style
Concertino for Santur
Hosein Dehlavi_Faramarz Payvar
18 Januari 2018
MoMA.html
245.2 KB
"مجموعه آثار موزه هنر مدرن نیویورک"
مجموعه آثار گالری ملی لندن:
@TheNationalGallery
مجموعه آثار موزه متروپولیتن نیویورک:
@TheMetropolitanMuseum
مجموعه آثار گالری ملی هنر واشنگتن:
@TheNationalGalleryofArt
مجموعه آثار موزه دل پرادو:
@ThePradoMuseum
مجموعه آثار گالری ملی لندن:
@TheNationalGallery
مجموعه آثار موزه متروپولیتن نیویورک:
@TheMetropolitanMuseum
مجموعه آثار گالری ملی هنر واشنگتن:
@TheNationalGalleryofArt
مجموعه آثار موزه دل پرادو:
@ThePradoMuseum
سقوط انسان، اثر تیتیان نقاش قرن شانزدهمی اهل ونیز است.
تیتیان این تابلو را در ۹۴ سالگی کشیده است و اکنون در موزه پرادو نگهداری میشود.
درختی که در این تابلو کشیده شده، محور دنیای اسطورهشناختی در مقطعی از تاریخ بشر است که زمان و جاودانگی، یا حرکت و سکون هر دو یکی هستند. یعنی زمان حضور ازلی انسان در بهشت. دورهای که زمان وجود نداشته، نه قبلی بوده و نه بعدی.
درخت در اینجا فقط در جنبهٔ دنیوی آن، یعنی نمادی از معرفت بر خیر و شر، سود و زیان و میل و ترس به تصویر کشیده شده است.
حوا در سمت راست تابلو ایستاده و وسوسهگر را در شمایل کودکی میبیند که سیبی به او میدهد.
اما آدم از زاویهٔ مقابل، پاهای شبیه مارِ وسوسهگر را میبیند و احساس ترس میکند.
میل و ترس دو احساسی هستند که بر کل زندگی در جهان انسانی سیطره دارند.
در جهان انسانها میل(اشتیاق) در نقش طعمه و ترس (مرگ، هبوط از بهشت به زمین) نقش قلاب را دارند.
...
با نگاهی به کتاب قدرت اسطوره، جوزف کمبل
تیتیان این تابلو را در ۹۴ سالگی کشیده است و اکنون در موزه پرادو نگهداری میشود.
درختی که در این تابلو کشیده شده، محور دنیای اسطورهشناختی در مقطعی از تاریخ بشر است که زمان و جاودانگی، یا حرکت و سکون هر دو یکی هستند. یعنی زمان حضور ازلی انسان در بهشت. دورهای که زمان وجود نداشته، نه قبلی بوده و نه بعدی.
درخت در اینجا فقط در جنبهٔ دنیوی آن، یعنی نمادی از معرفت بر خیر و شر، سود و زیان و میل و ترس به تصویر کشیده شده است.
حوا در سمت راست تابلو ایستاده و وسوسهگر را در شمایل کودکی میبیند که سیبی به او میدهد.
اما آدم از زاویهٔ مقابل، پاهای شبیه مارِ وسوسهگر را میبیند و احساس ترس میکند.
میل و ترس دو احساسی هستند که بر کل زندگی در جهان انسانی سیطره دارند.
در جهان انسانها میل(اشتیاق) در نقش طعمه و ترس (مرگ، هبوط از بهشت به زمین) نقش قلاب را دارند.
...
با نگاهی به کتاب قدرت اسطوره، جوزف کمبل
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴روایت و عکسهای یحیی دهقانپور از مراسم خاکسپاری فروغ فرخزاد.
⚫فروغ فرخزاد در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
📌گزارش از مریم عرفان
@wingsofdesires
⚫فروغ فرخزاد در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
📌گزارش از مریم عرفان
@wingsofdesires
Audio
زیستن نه با دروغ؛ بیانیهی برای زندگی در زمانۀ ظلم
متن: الکساندر سولژنستین
ترجمه: آبتین گلکار
روایت: رامین خسروتاش
@mehreganekherad
متن: الکساندر سولژنستین
ترجمه: آبتین گلکار
روایت: رامین خسروتاش
@mehreganekherad
Forwarded from تصویر و زندگی
تصویر و زندگی
Photo
یک: همیشه از خودم پرسیدهام که چرا جادوگران را -اغلب- میسوزاندند؟ چرا مثلا به کشتن با چاقو یا حلقآویز کردن و یا شکنجه بسنده نمیکردند؟ چرا زنان در طول تاریخ بیش از مردان سوزانیده شدهاند؟ در اینجا مسئله بر سر میزان قساوت نیست بلکه بر سرِ فرم آن است. تاریخِ ساحرهسوزی به اروپا و قرون میانی محدود نمیشود و همین الان نیز در بسیاری از قبایلِ آفریقایی و شرقِ دور ادامه دارد.
دو: چه نسبتی بین ساحره و فاحشه وجود دارد؟ چرا شهر نو را آتش زدند؛ همانجا که به «قلعهی خاموشان شهره بود» و زناناش «ساکنان محل غم» نام داشتند. چرا انقلابیها اصرار داشتند تا آنجا را بسوزانند و چرا آتشنشانی از خاموشکردن بدنهای سوختهی زنان ممانعت کرد؟ چرا همیشه جملاتی همچون «اگه از خونه با این وضع بری بیرون آتیشت میزنم» مختص زنان بوده.
سوزاندن بدن -فقط و فقط به یک معناست: نفرتِ ناشی از ترس. میسوزانیم تا از زنان، امکانِ بازگشت به تن را بگیریم: یک ترس الهیاتی از امکان رستاخیز. صدای نالهی سوختنِ «ساکنان محل غم» اما تا ابد در شهر خواهد میپیچید: در روایات ابراهیمی، قیامت با صدای غرشِ کوهها و ابرها آغاز میشود و البته صدای زنانِ بیصدا.
کانال تصویر و زندگی
دو: چه نسبتی بین ساحره و فاحشه وجود دارد؟ چرا شهر نو را آتش زدند؛ همانجا که به «قلعهی خاموشان شهره بود» و زناناش «ساکنان محل غم» نام داشتند. چرا انقلابیها اصرار داشتند تا آنجا را بسوزانند و چرا آتشنشانی از خاموشکردن بدنهای سوختهی زنان ممانعت کرد؟ چرا همیشه جملاتی همچون «اگه از خونه با این وضع بری بیرون آتیشت میزنم» مختص زنان بوده.
سوزاندن بدن -فقط و فقط به یک معناست: نفرتِ ناشی از ترس. میسوزانیم تا از زنان، امکانِ بازگشت به تن را بگیریم: یک ترس الهیاتی از امکان رستاخیز. صدای نالهی سوختنِ «ساکنان محل غم» اما تا ابد در شهر خواهد میپیچید: در روایات ابراهیمی، قیامت با صدای غرشِ کوهها و ابرها آغاز میشود و البته صدای زنانِ بیصدا.
کانال تصویر و زندگی
👍1
4Shanbesoori
Samin Baghcheban
به یاد ثمین باغچهبان عزیز که یازده سال پیش همین روزها رفت:
کاشکی هر روز بود روز نوروز
کاشکی هر شب بود چهارشنبهسوری
...
آی ستاره، آی ستارهبارون
چلچراغون کن شبهای ایرون
باد فروردین برخیز از البرز
گل ببارون بر پهنای ایرون
@bahmanshafa
کاشکی هر روز بود روز نوروز
کاشکی هر شب بود چهارشنبهسوری
...
آی ستاره، آی ستارهبارون
چلچراغون کن شبهای ایرون
باد فروردین برخیز از البرز
گل ببارون بر پهنای ایرون
@bahmanshafa
پایانبندی این سال سخت و سیاه هم این آهنگ آقای قربانی باشه
Roozhaye Bi Gharar
Alireza Ghorbani
روزهای بی قرار
علیرضا قربانی
آهنگساز: حسام ناصری
شعر: حسین غیاثی
ناشر: موسسه فرهنگی هنری شهر آفتاب و موسسه فرهنگی هنری آهنگ اشتیاق
🌐 @AlirezaGhorbaniOfficial
علیرضا قربانی
آهنگساز: حسام ناصری
شعر: حسین غیاثی
ناشر: موسسه فرهنگی هنری شهر آفتاب و موسسه فرهنگی هنری آهنگ اشتیاق
🌐 @AlirezaGhorbaniOfficial
بهارا ، زنده مانی، زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخهٔ بشکسته خشک است
چو فردا بنگری، پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شورهزار است
چو فردا در رسد، رشک بهار است
اگر خود عمر باشد، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار
*هوشنگ ابتهاج
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخهٔ بشکسته خشک است
چو فردا بنگری، پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شورهزار است
چو فردا در رسد، رشک بهار است
اگر خود عمر باشد، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار
*هوشنگ ابتهاج