| بر بال‌های اشتیاق |
199 subscribers
82 photos
36 videos
17 files
58 links
Download Telegram
تحلیل شخصیت‌های پهلوانی اوستایی و شاهنامه‌ای نشان می‌دهد که بسیاری از خصوصیات این پهلوانان از جمله گرشاسب و رستم، همان خصوصیات یکی از خدایان کهن تمدن هند و ایرانی است.
این خدای کهن فرهنگ هندوایرانی ایندره (indra) نام دارد.
بنا به مدارکی که از ادبیات سنسکریت باز مانده است و در پی تطبیق آن‌ها با زندگی رستم در شاهنامه می‌توان گفت:
همان‌گونه که ایندره به‌ طرزی نامعمول از پهلوی مادر به گیتی آمد، رستم نیز از پهلوی مادر زاده شد.
همان‌گونه که ایندره به هنگام کودکی چرخ خورشید را به حرکت در آورد رستم نیز در کودکی دلاوری‌ها کرد.
همان‌گونه که ایندره گرز خویش را به ارث برده بود، رستم نیز گرز خویش را به ارث برده بود.
همان‌گونه که ایندره افشرهٔ گیاه سکرآور سومه soma را پیوسته می‌نوشید، رستم نیر در میگساری دلیر بود.
همان‌گونه که ایندره به درشتیِ اندام در میان خدایان شهره بود، رستم نیز پهلوانی تنومند و درشت‌اندام بود.
همان‌گونه که ایندره می‌توانست تا سیصد گاومیش را کباب کند و بخورد، رستم نیز به پُرخوراکی شهره بود، چونانکه تنهٔ درختی را سیخ کباب می‌ساخت و گورخری را بر آن کباب می‌کرد و می‌خورد.

از اسطوره تا تاریخ/مهرداد بهار
@wingsofdesires
⁣⁣- شما خوش‌بین هستید؟ به آینده دارم می‌گم.
احمد محمود: نباشم که باید برم بمیرم. باید خوش‌بین بود. به هر جهت باید بدبینی رو راه‌شو سد کرد. هر چند با قدرت هجوم میاره به آدم. ولی باید جلو راه‌شو گرفت. راهی نیست. همه‌ی اینا رو که گفتم جمع کنی بذاری رو هم دیگه، یه ته‌رنگ خوش‌بینی پیدا می‌شه در من اون وقت. خب هست. باید زندگی کرد. زندگی رو ساخت. زندگی رو دگرگون کرد. نه که زندگی رو کشف کرد. باید زندگی رو دگرگون کرد.

- از مستند «احمد محمود؛ نویسنده‌ی انسان‌گرا»؛ ساخته‌ی بهمن مقصودلو.

4 دی زادروز احمد محمود است که در میان نویسندگان ادبیات معاصر از جایگاهی برجسته برخوردار است. احمد محمود روایتگر احوالات مردم و جامعه در بستری از تاریخ و تنیده با وقایع تاریخی بود.
معروف‌ترین اثر او رمان همسایه‌ها است که در ⁣این رمان داستان جوانی به نام خالد را پیش از کودتای ۲۸ مرداد و دوران نهضت ملی‌شدن نفت در شهر اهواز روایت می‌کند.
دیگر اثر تحسین‌شدۀ او رمان سه جلدی مدار صفر درجه است که ⁣این رمان دربارهٔ وقایع انقلاب ایران است که حوادث آن در شهر اهواز اتفاق می‌افتد. شخصیت اصلی این کتاب باران نام دارد.
به‌گفته عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد وقت ایران؛ قرار بود در جشنواره بیست سال ادبیات داستانی در ایران که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال ۱۳۷۶ برگزار کرد، جایزهٔ ویژهٔ هیئت داوران به این کتاب اختصاص یابد اما به‌دلیل مخالفت سید علی خامنه‌ای رهبر ایران این جایزه اهدا نشد. مهاجرانی در نامه سرگشاده‌ای به رهبر ایران نوشته‌است: «تنها نقطهٔ مقاومت شما رمان مدار صفر درجه احمد محمود بود که از قضا به عنوان رمان برگزیدهٔ بیست سال ادبیات داستانی انتخاب شده بود و من هیچ‌گاه نگاه بهت‌زده و غم‌آلود احمد محمود را از یاد نمی‌برم… حتماً به یاد دارید فرمودید این رمان ضد جنگ است. گفتم مگر شما ضد جنگ نیستید؟! جنگ یک شر ناگزیر است و نه یک خیر لازم…»

از دیگر آثار مهم احمد محمود زمین سوخته و داستان یک شهر است. او در سال 1381 درگذشت.
@wingsofdesires
Audio
«یکی از چهره‌های مهجور در میان روشنفکران کشته‌شده به دست جمهوری اسلامی، علی‌اکبر سعیدی سیرجانی است. مهجور نه به این معنی که کسی نامش را نشنیده یا یادی از او نمی‌کند. او را بیش از هر چیز بابت نامه‌های انتقادی، صریح و البته روشنگرش به علی خامنه‌ای، رهبر نظام اسلامی، می‌شناسند. اما آن نامه‌ها ــ با همه‌ی اهمیتشان ــ تنها برگ آخر دفتر زندگیِ قصه‌گوی خوش‌سخنی بودند که در بیش از چهار دهه فعالیت فرهنگی‌اش، جزو استثناهایی بود که از یک طرف محبوب عامه بود و کتاب‌هایش جزو پرفروش‌ترین‌ها، و از طرف دیگر به‌واسطه‌ی آثار پژوهشی و دانشِ کم‌نظیرش مورد توجه و احترام اندیشمندان و خواص. با همه‌ی این‌ها علی‌اکبر سعیدی سیرجانی تنها زیست و تنها مرد...»

اپیزود دوم پادکست قتل‌های زنجیره‌ای: نگاهی به زندگی، آثار و میراث علی‌اکبر سعیدی سیرجانی
@ghatlha
Forwarded from Aasoo - آسو
آریل دورفمن؛ گذشته‌ای که گریبان آینده را می‌گیرد🔻

دوستی دارم که روان‌شناس است و دفتر مشاوره دارد. چند وقت پیش تعریف می‌کرد که تازگی‌ها مُراجعی دارد که منحصربه‌فرد است. مُراجع او یک قاضی بازنشسته است که دائم کابوس می‌بیند. مدام کسانی که محکومشان کرده به خوابش می‌آیند. دوست روان‌شناسم از او می‌پرسد: «چند وقت است که چنین کابوس‌هایی می‌بینی؟» قاضی می‌گوید: «از وقتی که بازنشست شده‌ام. تا زمانی که کار می‌کردم سرم به پرونده‌های تلنبارشده‌در اتاقم گرم بود اما از وقتی بیکار شدم، کابوس‌ها دست از سرم برنمی‌دارند.»

نیست‌ونابودکردن اجساد قربانیان، استراتژی سبعانه‌و پلید رژیم پینوشه بود؛ روشی که در ابتدا، به خیال آنان، خردمندانه به نظر می‌رسید. دیکتاتور با یک تیر دو نشان می‌زد: از یک سو با ناپدیدکردن اجساد، کشته‌شدن قربانیان و اساساً بازداشت آنان، را حاشا کرده و بدین‌ترتیب بر جنایت‌های خود سرپوش می‌گذاشت. از سوی دیگر، با سربه‌نیست‌کردن آدم‌ها رعب در دل‌ها می‌افکند؛ ارعابی که هزینه‌ای نداشت و برای کاسبان ترس به‌صرفه بود. دیکتاتور اما خبر نداشت که همین استراتژی عاقبت گریبانش را می‌گیرد.

حالا دیکتاتورهایی مثل پینوشه و میلوشویچ، اگر اندکی عقل داشته باشند، باید در ستمگری و کشتار، کمتر دست‌ودل‌بازی به خرج دهند. به‌هرحال، بی‌تردید پس از محاکمه‌ی پینوشه، دیگر دیکتاتورها و هم‌دستانشان نمی‌توانند با خاطری آسوده در خارج از قلمروی خودکامگیِ خویش عرض اندام نمایند.   به‌قول دورفمن، نیاز به تأسیس محکمه‌ای فراملی و بین‌المللی که احکامش برای تمام حکومت‌های جهان ــ حتی در داخل مرزهایشان ــ لازم‌الاجرا باشد، بیش از هر زمان دیگر احساس می‌شود. کسی چه می‌داند، شاید اگر روزی چنین محکمه‌ای بنا نهاده شود دیگر خودِ دیکتاتوری به افسانه‌ای در گذشته مبدل شود. به‌قول دورفمن: گاهی کارِ درست این است که رؤیای ناممکن را در سر بپرورانیم، ناممکن را بخواهیم و برای ناممکن فریاد بزنیم. شاید تاریخ همان موقع گوش سپرده باشد و همان دم پاسخ دهد.

@NashrAasoo 💭
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اختلاف بین کامو و سارتر از چه بود؟
Forwarded from شرق
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺چرا فروغ فراموش نمی‌شود؟

🔹 به بهانه تولد ۸۷ سالگی فروغ فرخزاد، گشتی در خانه پدری‌اش زدیم و از سایه اقتصادی‌نیا پژوهشگر ادبیات فارسی پرسیدیم «چرا فروغ فراموش نمی‌شود؟»

🔹🔹ویدیو با کیفیت را اینجا ببینید

@sharghdaily
sharghonline.com
Forwarded from کاغذ
صحنهٔ تظاهرات دکتر ژیواگو، با ترجمهٔ گلکار

آبتین گلکار مشغول ترجمهٔ دکتر ژیواگو، شاهکار باریس پاسترناک، است. او بخشی خواندنی از کتاب را منتشر کرده که در زیر می‌توانید مطالعه کنید.

دکتر ژیواگو، صحنهٔ تظاهرات

#بریده_کتاب

@kaaghaz
در عصر ما، نظریۀ آزادی اندیشه از دو جهت مورد حمله قرار گرفته است. در یک سو، دشمنان نظری این تفکر قرار دارند؛ توجیه‌گران تمامیت‌خواهی. و در سوی دیگر، دشمنانی غریزی و عمل‌گرا قرار دارند، افراد انحصارطلب و دیوان‌سالار. هر نویسنده یا روزنامه‌نگاری که می‌خواهد صداقت خود را حفظ کند، متوجه می‌شود که به‌جای رنج و آزار فعالانه، رودرروی یک کژرفت کلی از سوی جامعه قرار دارد. منحصر بودن مطبوعات به چند ثروتمند، انحصار رادیو و فیلم‌ها، عدم تمایل مردم به صرف هزینه برای کتاب، از جمله موانعی هستند که علیه یک نویسنده عمل می‌کنند و باعث می‌شوند که هر نویسنده‌ای بخشی از وقت خود را صرف نوشتن تنها برای کسب درآمد کند. دست‌اندازی ادارات رسمی مثل وزارت کشور و مجلس بریتانیا در این حوزه، اگرچه باعث می‌شود نویسنده زنده بماند ولی باعث اتلاف وقت نویسنده و تحمیل نظرات خود به او می‌شوند، و فضای همیشه جنگیِ ده سال گذشته، تأثیرات آشفته‌کننده‌ای به‌جای گذاشته که هیچ‌کس امکان گریز از آن را ندارد.
در عصر ما همه‌چیز دست در دست هم داده‌ است تا نویسنده و هر هنرمند دیگری را به یک عنصر جزئی تبدیل و وادار کند روی مضامینی کار کند که از بالا تعیین شده، و هیچ‌وقت آنچه او خودش تمام حقیقت می‌داند، برایش برملا نمی‌شود. ولی این نویسنده در نبرد خود با سرنوشت، هیچ کمکی از جانب خود نمی‌گیرد، به‌عبارت‌دیگر، هیچ عقیدۀ مستحکمی وجود ندارد که به او اطمینان دهد در طرف درست قضیه قرار دارد. در گذشته، در طول قرن‌هایی که پروتستان‌ها قدرت را در دست داشتند، نظریۀ شورش و نظریۀ یکپارچگی فکری با هم ادغام شده بودند. یک فرد قهرمان (سیاسی، اخلاقی، مذهبی یا زیباشناختی) کسی بود که اجازه نمی‌داد از وجدان خود تخطی کند.
***
بخشی از کتاب:
هنر، همه فریب است/جرچ اورول/ترجمۀ سینا بحیرایی
Concertino for Santur
Hossien Dehlavi_Faramarz Payvar
♪آلبوم زیبا و دلنشین "سبک بالّ" در دستگاه شور ساخته شد. کنسرتینو برای سنتور و ارکستر، یکی از بخش‌های این آلبوم، نتیجه همکاری مشترک دهلوی با فرامرز پایور است.


Wing style
Concertino for Santur
Hosein Dehlavi_Faramarz Payvar
18 Januari 2018
MoMA.html
245.2 KB
"مجموعه آثار موزه هنر مدرن نیویورک"

مجموعه آثار گالری ملی لندن:
@TheNationalGallery
مجموعه آثار موزه متروپولیتن نیویورک:
@TheMetropolitanMuseum
مجموعه آثار گالری ملی هنر واشنگتن:
@TheNationalGalleryofArt
مجموعه آثار موزه دل پرادو:
@ThePradoMuseum
سقوط انسان، اثر تیتیان نقاش قرن شانزدهمی اهل ونیز است.
تیتیان این تابلو را در ۹۴ سالگی کشیده است و اکنون در موزه پرادو نگهداری می‌شود.
درختی که در این تابلو کشیده شده، محور دنیای اسطوره‌شناختی در مقطعی از تاریخ بشر است که زمان و جاودانگی، یا حرکت و سکون هر دو یکی هستند. یعنی زمان حضور ازلی انسان در بهشت. دوره‌ای که زمان وجود نداشته، نه قبلی بوده و نه بعدی.
درخت در اینجا فقط در جنبهٔ دنیوی آن، یعنی نمادی از معرفت بر خیر و شر، سود و زیان و میل و ترس به تصویر کشیده شده است.
حوا در سمت راست تابلو ایستاده و وسوسه‌گر را در شمایل کودکی می‌بیند که سیبی به او می‌دهد.
اما آدم از زاویهٔ مقابل، پاهای شبیه مارِ وسوسه‌گر را می‌بیند و احساس ترس می‌کند.
میل و ترس دو احساسی هستند که بر کل زندگی در جهان انسانی سیطره دارند.
در جهان انسان‌ها میل(اشتیاق) در نقش طعمه و ترس (مرگ، هبوط از بهشت به زمین) نقش قلاب را دارند.
...
با نگاهی به کتاب قدرت اسطوره، جوزف کمبل
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴روایت و عکس‌های یحیی دهقان‌پور از مراسم خاکسپاری فروغ فرخزاد.
فروغ فرخ‌زاد در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

📌گزارش از مریم عرفان

@wingsofdesires
Audio
زیستن نه با دروغ؛ بیانیه‌ی برای زندگی در زمانۀ ظلم
متن: الکساندر سولژنستین
ترجمه: آبتین گلکار
روایت: رامین خسروتاش
@mehreganekherad
Forwarded from تصویر و زندگی
تصویر و زندگی
Photo
یک: همیشه از خودم پرسیده‌ام که چرا جادوگران را -اغلب- می‌سوزاندند؟ چرا مثلا به کشتن با چاقو یا حلق‌آویز کردن و یا شکنجه بسنده نمی‌کردند؟ چرا زنان در طول تاریخ بیش از مردان سوزانیده شده‌اند؟ در اینجا مسئله بر سر میزان قساوت نیست بلکه بر سرِ فرم آن است. تاریخِ ساحره‌سوزی به اروپا و قرون میانی محدود نمی‌شود و همین الان نیز در بسیاری از قبایلِ آفریقایی و شرقِ دور ادامه دارد.

دو: چه نسبتی بین ساحره و فاحشه وجود دارد؟ چرا شهر نو را آتش زدند؛ همان‌جا که به «قلعه‌ی خاموشان شهره بود» و زنان‌اش «ساکنان محل غم» نام داشتند. چرا انقلابی‌ها اصرار داشتند تا آن‌جا را بسوزانند و چرا آتش‌نشانی از خاموش‌کردن‌ بدن‌های سوخته‌ی زنان ممانعت کرد؟ چرا همیشه جملاتی همچون «اگه از خونه با این وضع بری بیرون آتیشت می‌زنم» مختص زنان بوده.
سوزاندن بدن -فقط و فقط به یک معناست: نفرتِ ناشی از ترس. می‌سوزانیم تا از زنان، امکانِ بازگشت به تن را بگیریم: یک ترس الهیاتی از امکان رستاخیز. صدای ناله‌ی سوختنِ «ساکنان محل غم» اما تا ابد در شهر خواهد می‌پیچید: در روایات ابراهیمی، قیامت با صدای غرشِ کوه‌ها و ابرها آغاز می‌شود و البته صدای زنانِ بی‌صدا.
کانال تصویر و زندگی
👍1
4Shanbesoori
Samin Baghcheban
به یاد ثمین باغچه‌بان عزیز که یازده سال پیش همین روزها رفت:

کاشکی هر روز بود روز نوروز
کاشکی هر شب بود چهارشنبه‌سوری
...
آی ستاره، آی ستاره‌بارون
چلچراغون کن شب‌های ایرون

باد فروردین برخیز از البرز
گل ببارون بر پهنای ایرون

@bahmanshafa
پایان‌بندی این سال سخت و سیاه هم این آهنگ آقای قربانی باشه