شاید زیادی به زندگی سخت می‌گیرم
شاید دلخوشی همین باشه که زیر باران، گوشه‌ی یک کافه بنشینی
و رفیقت برایت شعر بخواند.
شاعری‌بدون‌شعر.
Photo
امروز شنبه یازده مهر هزار و چهارصد و پنج.
بگذار فریب خورده باشیم، فریب‌خورده‌ی زمان و زمانه، تا وقتی بگذرد، همه‌چیز بگذرد و تمام شود.
و اشعار خویش را در آغوش می‌کشم، چراکه تو خیلی دوری.
شاعری‌بدون‌شعر.
Photo
امروز جمعه بیست و چهار مهر هزار و چهارصد و پنج.
Forwarded from ‌ oxic
Have u ever cried because you love someone so much
sharing a cigarette after making love, saying nothing, just enjoying the silence and each other.
و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریزِ از شهر
که با هزاران انگشت
به وقاحت
پاکیِ اسمان را متهم می‌کند.