WIKI Westeros
اگان تارگرین پنجم بخش اول فرمانروا دوران فرمانروایی ۲۳۳ تا ۲۵۹ پس از فتح نام کامل اگان تارگرین، پنجمین از نامش عناوین پادشاه اندالها، روینارها و نخستین انسانها لرد هفت پادشاهی محافظ قلمرو پادشاه پیشین میکار تارگرین اول وارثان اول: دانکن تارگرین…
اگان تارگرین پنجم
بخش دوم
تورنمنت چمنزار اشفورد
اگان قرار بود در تورنمنت اشفورد به عنوان ملازم برادر بزرگترش دیرون خدمت کند، اما دِیرون علاقهای به نیزهبازی نداشت و در عوض در مهمانخانهای مست کرد. دیرون سر اگان را تراشید تا مأموران پدرشان، شاهزاده میکار، نتوانند از روی موهای نقرهای و متمایز تارگرینی پسرک، او را بشناسند.
وقتی شوالیهی آواره، دانک به مهمانخانه آمد؛ گمان کرد اگان از کارکنان اصطبل است. اگان که خود را «اِگ» معرفی کرد، این فرض را مطرح کرد که «دانک» کوتاهشدهی نام «دانکن» است و دانک هم پذیرفت. اگان بسیار تحت تأثیر فروتنی شوالیهی آواره قرار گرفت و دنبالش رفت. سر دانکن بلندقامت پذیرفت که اگ به عنوان ملازم او در طول تورنمنت خدمت کند.
دانکن پس از حمله به برادر بزرگتر اگان، شاهزاده اریون تارگرین، بازداشت شد و قرار شد در محاکمه با نبرد از خود دفاع کند. از آنجا که این یک محاکمهی هفت نفره بود، اگان توانست سر لایونل براثیون را متقاعد کند تا به نمایندگی از دانکن بجنگد. عموی اگان، شاهزاده بیلور نیزهشکن نیز در کنارشان جنگید، اما در جریان نبرد از زخم ضربهای که برادرش، شاهزاده میکار، پدر اگان و برادر بیلور که در آن نبرد به نمایندگی از اریون و خاندان تارگرین جنگید به او وارد کرده بود، درگذشت.
شاهزاده میکار از سامرهال میخواست اگان به عنوان شوالیه آموزش ببیند، اما اگان تنها در صورتی موافقت میکرد که دانکن مربیاش باشد. وقتی میکار به دانکن پیشنهاد داد در دژ سامرهال خدمت کند، دانکن رد کرد و گفت تنها در صورتی اگان را میپذیرد که او را با خود به عنوان ملازم به همراه ببرد. در این صورت اگان باید به زندگی ساده تن میداد، اما دانکن فکر میکرد این نوع زندگی اگان را به مردی بهتر از برادرانش، اِیریون و دیرون، تبدیل خواهد کرد. از آن پس، اگان با لقب «اِگ» بهعنوان ملازم دانکن خدمت کرد.
دوران ملازمی
اگان در دورانملازمی نزد دانکن، هویت خود را از مردم پنهان نگه میداشت و انگشتری با مهر پدرش، میکار تارگرین، شاهزادهی سامرهال را در چکمهاش پنهان کرده بود.
هنگامی که دانک و اِگ بازرگانانی را در دورن از گذرگاه شاهزاده تا ویث همراهی میکردند، اسب اِگ، چِستنات در حالی که او بر پشتش سوار بود، مُرد. سپس آن دو در گرینبلاد سوار قایقی شدند تا به سوی پلنکیتاون بروند و در طول مسیر، دختران یتیم سر تراشیدهی اگان را برای خوششانسی نوازش میکردند.
دانک و اگ پس از این با کشتی وایتلیدی (بانوی سفید) به اولدتاون سفر کردند، جایی که اگان از برادرش، استاد ایمون، یک قاطر به نام استاد هدیه گرفت.
کمتر از دو سال پس از چمنزار اشفورد، اگان و دانکن در جریان درگیری سِر یوستاس ازگری از استندفست با روهن وبر، بانوی کولدموت، بر سر آبِ چکی، به او خدمت کردند. در کولدموت، اگ برای دانک بیسواد تأیید کرد که یک طومار پادشاهی از سوی پادشاه دیرون تارگرین دوم، نهر را به لرد وایمن وبر واگذار کرده است. هنگامی که روهن از یوستاس خواست سِر بنیس از براون شیلد را تحویلش دهد، دانکن در تلاشی ناموفق برای جلوگیری از خصومتها، انگشتر مهردار اگان را به او نشان داد. پس از آنکه دانکن در محاکمه با نبرد، سر لوکاس اینچفیلد را کشت، اگان دانکن را از نهر بیرون کشید و در دوران بهبود شوالیهی زخمی آواره از او محافظت کرد. یوستاس و روهن برای پایان دادن به درگیری تصمیم به ازدواج گرفتند، و اِگ در طول جشن عروسی به یوستاس خدمت کرد. روهن یک مادیان سرخقهوهای به اگان هدیه داد که او نامش را رِین گذاشت.
شورش دوم بلکفایر
پس از دیدن سپت سنگی، اگان و سر دانکن بلندقامت در سال ۲۱۲ ب.ف، در تورنمنت عروسی در وایتوالز شرکت کردند. اِگ ملازم سر مَلور را زد، زیرا او اشاره کرده بود که شاهزاده میکار تارگرین یک «خویشاوندکش» است که شاید روزی عمداً پادشاه اریس تارگرین اول را بکشد. اگان در جریان نیزهبازی دانکن که خود را شوالیهی چوبهی دار نامیده بود، با سر اوثور آندرلیف، به او خدمت کرد. پس از شکست دانک، اگ پریشان شد، زیرا شوالیهی آواره مجبور بود شمشیر، زره و اسبش، تندر را به اوثور واگذار کند.
در جریان شورش دوم بلکفایر، اگان انگشتر مُهردار خود را به استاد لوثر نشان داد و او پسر را به لرد امبروز باترول و لرد فری تحویل داد. پس از آنکه اگان ادعا کرد پدرش با سپاهی به سوی وایتوالز میآید، امبروز همراه اگان به سپت قلعه گریخت، و فری به سوی تویینز (دوقلوها) بازگشت. دانکن سر تومارد هدل را زمانی که قصد داشت شاهزاده را گروگان بگیرد کشت. سپس دانک به اگ گفت که اگر میتواند از وایتوالز بگریزد.
#اگان_پنجم
#دانکواگ
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#AegonV
#DunkAndEgg
#AKOTSK
@Wikiwesterosir
بخش دوم
تورنمنت چمنزار اشفورد
اگان قرار بود در تورنمنت اشفورد به عنوان ملازم برادر بزرگترش دیرون خدمت کند، اما دِیرون علاقهای به نیزهبازی نداشت و در عوض در مهمانخانهای مست کرد. دیرون سر اگان را تراشید تا مأموران پدرشان، شاهزاده میکار، نتوانند از روی موهای نقرهای و متمایز تارگرینی پسرک، او را بشناسند.
وقتی شوالیهی آواره، دانک به مهمانخانه آمد؛ گمان کرد اگان از کارکنان اصطبل است. اگان که خود را «اِگ» معرفی کرد، این فرض را مطرح کرد که «دانک» کوتاهشدهی نام «دانکن» است و دانک هم پذیرفت. اگان بسیار تحت تأثیر فروتنی شوالیهی آواره قرار گرفت و دنبالش رفت. سر دانکن بلندقامت پذیرفت که اگ به عنوان ملازم او در طول تورنمنت خدمت کند.
دانکن پس از حمله به برادر بزرگتر اگان، شاهزاده اریون تارگرین، بازداشت شد و قرار شد در محاکمه با نبرد از خود دفاع کند. از آنجا که این یک محاکمهی هفت نفره بود، اگان توانست سر لایونل براثیون را متقاعد کند تا به نمایندگی از دانکن بجنگد. عموی اگان، شاهزاده بیلور نیزهشکن نیز در کنارشان جنگید، اما در جریان نبرد از زخم ضربهای که برادرش، شاهزاده میکار، پدر اگان و برادر بیلور که در آن نبرد به نمایندگی از اریون و خاندان تارگرین جنگید به او وارد کرده بود، درگذشت.
شاهزاده میکار از سامرهال میخواست اگان به عنوان شوالیه آموزش ببیند، اما اگان تنها در صورتی موافقت میکرد که دانکن مربیاش باشد. وقتی میکار به دانکن پیشنهاد داد در دژ سامرهال خدمت کند، دانکن رد کرد و گفت تنها در صورتی اگان را میپذیرد که او را با خود به عنوان ملازم به همراه ببرد. در این صورت اگان باید به زندگی ساده تن میداد، اما دانکن فکر میکرد این نوع زندگی اگان را به مردی بهتر از برادرانش، اِیریون و دیرون، تبدیل خواهد کرد. از آن پس، اگان با لقب «اِگ» بهعنوان ملازم دانکن خدمت کرد.
دوران ملازمی
اگان در دوران
هنگامی که دانک و اِگ بازرگانانی را در دورن از گذرگاه شاهزاده تا ویث همراهی میکردند، اسب اِگ، چِستنات در حالی که او بر پشتش سوار بود، مُرد. سپس آن دو در گرینبلاد سوار قایقی شدند تا به سوی پلنکیتاون بروند و در طول مسیر، دختران یتیم سر تراشیدهی اگان را برای خوششانسی نوازش میکردند.
دانک و اگ پس از این با کشتی وایتلیدی (بانوی سفید) به اولدتاون سفر کردند، جایی که اگان از برادرش، استاد ایمون، یک قاطر به نام استاد هدیه گرفت.
کمتر از دو سال پس از چمنزار اشفورد، اگان و دانکن در جریان درگیری سِر یوستاس ازگری از استندفست با روهن وبر، بانوی کولدموت، بر سر آبِ چکی، به او خدمت کردند. در کولدموت، اگ برای دانک بیسواد تأیید کرد که یک طومار پادشاهی از سوی پادشاه دیرون تارگرین دوم، نهر را به لرد وایمن وبر واگذار کرده است. هنگامی که روهن از یوستاس خواست سِر بنیس از براون شیلد را تحویلش دهد، دانکن در تلاشی ناموفق برای جلوگیری از خصومتها، انگشتر مهردار اگان را به او نشان داد. پس از آنکه دانکن در محاکمه با نبرد، سر لوکاس اینچفیلد را کشت، اگان دانکن را از نهر بیرون کشید و در دوران بهبود شوالیهی زخمی آواره از او محافظت کرد. یوستاس و روهن برای پایان دادن به درگیری تصمیم به ازدواج گرفتند، و اِگ در طول جشن عروسی به یوستاس خدمت کرد. روهن یک مادیان سرخقهوهای به اگان هدیه داد که او نامش را رِین گذاشت.
شورش دوم بلکفایر
پس از دیدن سپت سنگی، اگان و سر دانکن بلندقامت در سال ۲۱۲ ب.ف، در تورنمنت عروسی در وایتوالز شرکت کردند. اِگ ملازم سر مَلور را زد، زیرا او اشاره کرده بود که شاهزاده میکار تارگرین یک «خویشاوندکش» است که شاید روزی عمداً پادشاه اریس تارگرین اول را بکشد. اگان در جریان نیزهبازی دانکن که خود را شوالیهی چوبهی دار نامیده بود، با سر اوثور آندرلیف، به او خدمت کرد. پس از شکست دانک، اگ پریشان شد، زیرا شوالیهی آواره مجبور بود شمشیر، زره و اسبش، تندر را به اوثور واگذار کند.
در جریان شورش دوم بلکفایر، اگان انگشتر مُهردار خود را به استاد لوثر نشان داد و او پسر را به لرد امبروز باترول و لرد فری تحویل داد. پس از آنکه اگان ادعا کرد پدرش با سپاهی به سوی وایتوالز میآید، امبروز همراه اگان به سپت قلعه گریخت، و فری به سوی تویینز (دوقلوها) بازگشت. دانکن سر تومارد هدل را زمانی که قصد داشت شاهزاده را گروگان بگیرد کشت. سپس دانک به اگ گفت که اگر میتواند از وایتوالز بگریزد.
#اگان_پنجم
#دانکواگ
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#AegonV
#DunkAndEgg
#AKOTSK
@Wikiwesterosir
🔥11❤3
WIKI Westeros
اگان تارگرین پنجم بخش دوم تورنمنت چمنزار اشفورد اگان قرار بود در تورنمنت اشفورد به عنوان ملازم برادر بزرگترش دیرون خدمت کند، اما دِیرون علاقهای به نیزهبازی نداشت و در عوض در مهمانخانهای مست کرد. دیرون سر اگان را تراشید تا مأموران پدرشان، شاهزاده…
اگان تارگرین پنجم
بخش سوم
صبح روز بعد، زمانی که لرد بریندن ریورز با سپاه پادشاهی که اگان نیز همراهش بود رسید،توطئهگران بلکفایر تسلیم شدند. اگان زاغ خونین را قانع کرد به دانکن طلا قرض دهد تا وسایلش را از اوثور آندرلیف بازخرید کند.
سالهای بعدی زندگی
در سال ۲۱۹ ب.ف، هنگام شورش سوم بلکفایر اگان در کنار پدرش شاهزاده میکار و برادر بزرگترش شاهزاده ایریون، خدمت کرد و شجاعت فراوان از خود نشان داد.
اگان در سال ۲۲۰ ب.ف با لیدی بثا بلکوود ازدواج کرد. این ازدواج در آن زمان با مخالفتی روبهرو نشد، زیرا [موقعیت] اگان در خط جانشینی بسیار پایین بود. آنها با عشق ازدواج کردند و در نهایت پنج فرزند صاحب شدند. اگان پسر اولش را دانکن نامید که احتمالاً برای ادای احترام به دوستش، سر دانکن بلندقامت بود (با این حال، جورج آر. آر. مارتین هنگامی که دربارهی این موضوع از او پرسش شد، از پاسخ خودداری کرد).
در سال ۲۲۱ پس از فتح، عموی اگان، پادشاه اریس تارگرین اول بدون این که فرزندی داشته باشد درگذشت و آخرین برادر زندهاش، شاهزاده میکار تارگرین، به جای او بر تخت آهنین نشست. اگان و برادرانش به دستور پادشاه میکار به دربار فراخوانده شدند.
بر اساس یک منبع نیمهمعتبر، اگان در سرکوب شورش پیک در سال ۲۳۳ ب.ف شرکت کرد و تیون لنیستر ملازم او بود. شاهزاده در طی نبرد، به تایوالد لنیستر، دوقلوی تیون، که زخمی کاری برداشته بود، مقام شوالیه داد. پادشاه میکار اول نیز در همان شورش، در استارپایک کشته شد. با مرگ میکار، مشخص نبود چه کسی باید پادشاه بعدی باشد، زیرا دو تن از برادران بزرگتر اگان پیش از پدرشان مرده بودند. دیرون دختری کمعقل بهنام ویلا و اریون پسری نوزاد به حا گذاشته بودند؛ بنابراین یک شورای بزرگ برای انتخاب پادشاه تشکیل شد. اگان انتخاب منطقی بود، اما بسیاری از لردها او را «نیمهعامی» میدانستند، زیرا سالهای جوانیاش را در میان مردم عادی گذرانده بود. شورا به سراغ برادر بزرگتر او، استاد ایمون رفت، اما او نپذیرفت و اعلام کرد تاج باید به اگان برسد.
پادشاه اگان پنجم
اگان در سال ۲۳۳ ب.ف، در سن سیوسهسالگی، بهعنوان لرد هفت پادشاهی تاجگذاری شد. از سالهای آغازین سلطنت اگان پنجم، دوست دیرینهاش سر دانکن بلندقامت در گارد پادشاهی خدمت میکرد و در نهایت به مقام فرماندهی گارد پادشاهی رسید.
نخستین اقدام اگان بهعنوان پادشاه، دستگیری لرد بریندن ریورز، دست پادشاه، بهخاطر قتل اینیس بلکفایر بود؛ زیرا زاغ خونین به اینیس برای شرکت در شورای بزرگ، اماننامهای برای سفر به وستروس داده بود، اما هنگامی که اینیس به پایتخت رسید، او را اعدام کرده بود. گرچه همه از مرگ یک مدعی بلکفایر دیگر خوشحال بودند، اگان مجبور بود لرد زاغ خونین را مجازات کند تا نشان دهد که اعتبار قول تخت آهنین بیارزش نیست. با آنکه برای بریندن حکم مرگ صادر شده بود، اگان به او اجازه داد که به نگهبان شب بپیوندد. برادر اگان، استاد ایمون نیز تصمیم گرفت به نگهبان شب بپیوندد تا از هر توطئهای که ممکن بود در آن از او علیه برادرش استفاده شود جلوگیری کند. بریندن و ایمون، همراه با بسیاری از محافظان شخصی زاغ خونین، معروف به دندانهای زاغ و همچنین زندانیانی که پادشاه از سیاهچالها آزاد کرده بود، به دیوار رفتند. به اصرار اگان، سر دانکن بلندقامت نیز برای اطمینان از سالم رسیدن ایمون به <<قلعهی نگهبانی شرقی کنار دریا>> به شمال سفر کرد.
سلطنت اگان در خلال زمستانی سخت آغاز شد که از سال ۲۳۰ ب.ف تا سال ۲۳۶ ب.ف ادامه داشت. اگان خوشقلب، محمولههای عظیمی از غذا و غله برای کمک به مردمان گرسنهی شمال فرستاد، هرچند برخی بر این باور بودند که او بیشازحد کمک کرده بود. پایان زمستان با بازگشت مدعیان بلکفایر و چهارمین شورش بلکفایر در سال ۲۳۶ ب.ف همراه شد. دیمون بلکفایر سوم با همراهی کمپانی طلایی تلاش کرد تخت آهنین را تصاحب کند، اما افراد اندکی به او پیوستند. اگان و پسرانش برای مقابله و عقب راندن مهاجمان به میدان رفتند و دانکن بلندقامت دیمون را در نبردی تک به تک کشت و شورش را پایان داد. ایگور ریورز، مشهور به فولاد تلخ، موفق شد با بازماندگان کمپانی طلایی به آنسوی دریای باریک بگریزد.
#اگان_پنجم
#دانکواگ
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#AegonV
#DunkAndEgg
#AKOTSK
@Wikiwesterosir
بخش سوم
صبح روز بعد، زمانی که لرد بریندن ریورز با سپاه پادشاهی که اگان نیز همراهش بود رسید،توطئهگران بلکفایر تسلیم شدند. اگان زاغ خونین را قانع کرد به دانکن طلا قرض دهد تا وسایلش را از اوثور آندرلیف بازخرید کند.
سالهای بعدی زندگی
در سال ۲۱۹ ب.ف، هنگام شورش سوم بلکفایر اگان در کنار پدرش شاهزاده میکار و برادر بزرگترش شاهزاده ایریون، خدمت کرد و شجاعت فراوان از خود نشان داد.
اگان در سال ۲۲۰ ب.ف با لیدی بثا بلکوود ازدواج کرد. این ازدواج در آن زمان با مخالفتی روبهرو نشد، زیرا [موقعیت] اگان در خط جانشینی بسیار پایین بود. آنها با عشق ازدواج کردند و در نهایت پنج فرزند صاحب شدند. اگان پسر اولش را دانکن نامید که احتمالاً برای ادای احترام به دوستش، سر دانکن بلندقامت بود (با این حال، جورج آر. آر. مارتین هنگامی که دربارهی این موضوع از او پرسش شد، از پاسخ خودداری کرد).
در سال ۲۲۱ پس از فتح، عموی اگان، پادشاه اریس تارگرین اول بدون این که فرزندی داشته باشد درگذشت و آخرین برادر زندهاش، شاهزاده میکار تارگرین، به جای او بر تخت آهنین نشست. اگان و برادرانش به دستور پادشاه میکار به دربار فراخوانده شدند.
بر اساس یک منبع نیمهمعتبر، اگان در سرکوب شورش پیک در سال ۲۳۳ ب.ف شرکت کرد و تیون لنیستر ملازم او بود. شاهزاده در طی نبرد، به تایوالد لنیستر، دوقلوی تیون، که زخمی کاری برداشته بود، مقام شوالیه داد. پادشاه میکار اول نیز در همان شورش، در استارپایک کشته شد. با مرگ میکار، مشخص نبود چه کسی باید پادشاه بعدی باشد، زیرا دو تن از برادران بزرگتر اگان پیش از پدرشان مرده بودند. دیرون دختری کمعقل بهنام ویلا و اریون پسری نوزاد به حا گذاشته بودند؛ بنابراین یک شورای بزرگ برای انتخاب پادشاه تشکیل شد. اگان انتخاب منطقی بود، اما بسیاری از لردها او را «نیمهعامی» میدانستند، زیرا سالهای جوانیاش را در میان مردم عادی گذرانده بود. شورا به سراغ برادر بزرگتر او، استاد ایمون رفت، اما او نپذیرفت و اعلام کرد تاج باید به اگان برسد.
پادشاه اگان پنجم
اگان در سال ۲۳۳ ب.ف، در سن سیوسهسالگی، بهعنوان لرد هفت پادشاهی تاجگذاری شد. از سالهای آغازین سلطنت اگان پنجم، دوست دیرینهاش سر دانکن بلندقامت در گارد پادشاهی خدمت میکرد و در نهایت به مقام فرماندهی گارد پادشاهی رسید.
نخستین اقدام اگان بهعنوان پادشاه، دستگیری لرد بریندن ریورز، دست پادشاه، بهخاطر قتل اینیس بلکفایر بود؛ زیرا زاغ خونین به اینیس برای شرکت در شورای بزرگ، اماننامهای برای سفر به وستروس داده بود، اما هنگامی که اینیس به پایتخت رسید، او را اعدام کرده بود. گرچه همه از مرگ یک مدعی بلکفایر دیگر خوشحال بودند، اگان مجبور بود لرد زاغ خونین را مجازات کند تا نشان دهد که اعتبار قول تخت آهنین بیارزش نیست. با آنکه برای بریندن حکم مرگ صادر شده بود، اگان به او اجازه داد که به نگهبان شب بپیوندد. برادر اگان، استاد ایمون نیز تصمیم گرفت به نگهبان شب بپیوندد تا از هر توطئهای که ممکن بود در آن از او علیه برادرش استفاده شود جلوگیری کند. بریندن و ایمون، همراه با بسیاری از محافظان شخصی زاغ خونین، معروف به دندانهای زاغ و همچنین زندانیانی که پادشاه از سیاهچالها آزاد کرده بود، به دیوار رفتند. به اصرار اگان، سر دانکن بلندقامت نیز برای اطمینان از سالم رسیدن ایمون به <<قلعهی نگهبانی شرقی کنار دریا>> به شمال سفر کرد.
سلطنت اگان در خلال زمستانی سخت آغاز شد که از سال ۲۳۰ ب.ف تا سال ۲۳۶ ب.ف ادامه داشت. اگان خوشقلب، محمولههای عظیمی از غذا و غله برای کمک به مردمان گرسنهی شمال فرستاد، هرچند برخی بر این باور بودند که او بیشازحد کمک کرده بود. پایان زمستان با بازگشت مدعیان بلکفایر و چهارمین شورش بلکفایر در سال ۲۳۶ ب.ف همراه شد. دیمون بلکفایر سوم با همراهی کمپانی طلایی تلاش کرد تخت آهنین را تصاحب کند، اما افراد اندکی به او پیوستند. اگان و پسرانش برای مقابله و عقب راندن مهاجمان به میدان رفتند و دانکن بلندقامت دیمون را در نبردی تک به تک کشت و شورش را پایان داد. ایگور ریورز، مشهور به فولاد تلخ، موفق شد با بازماندگان کمپانی طلایی به آنسوی دریای باریک بگریزد.
#اگان_پنجم
#دانکواگ
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#AegonV
#DunkAndEgg
#AKOTSK
@Wikiwesterosir
❤11
WIKI Westeros
اگان تارگرین پنجم بخش سوم صبح روز بعد، زمانی که لرد بریندن ریورز با سپاه پادشاهی که اگان نیز همراهش بود رسید،توطئهگران بلکفایر تسلیم شدند. اگان زاغ خونین را قانع کرد به دانکن طلا قرض دهد تا وسایلش را از اوثور آندرلیف بازخرید کند. سالهای بعدی زندگی …
اگان تارگرین پنجم
بخش چهارم
ایگان پنجم بیشتر دوران سلطنت خود را صرف مقابله با شورشها کرد. در سه نوبت، به دلیل رهبری ضعیف و بیعرضگی لرد تایتوس لنیستر از کسترلیراک، تخت آهنین مجبور شد در سرزمینهای غربی مداخله کند. بیشتر مشکلات اگان حاصل تلاشهای او برای بهبود زندگی مردم عادی بود؛ مردمانی که او در سالهای ملازمی نزد دانکن، با آنان ارتباط گرفته بود. با این که مردم عادی اگان را بهخاطر اصلاحات و اعطای حقوق و حمایتهایش دوست میداشتند؛ لردهای بزرگ احساس میکردند با این اصلاحات قدرتشان در مقابل رعایا کاهش یافته و محدود شده است. از آنجا که اگان همچون پادشاهان اول تارگرین اژدهایی برای اعمال قدرت نداشت، ناچار بود در بسیاری از مسائل با لردهای سرکش مصالحه کند.
نامزدیهای خانوادگی
ایگان در دوران سلطنتش به خاطر پسرانش با مشکلات تازهای روبهرو شد. اگان و ملکهاش، بثا بلکوود که پس از وقت گذراندن با مردم عادی متقاعد شده بودند که رسم ازدواج با محارم تارگرینها زیانبار است؛ در سال ۲۳۷ ب.ف. چهار تن از فرزندانشان را با خاندانهای بزرگ هفتپادشاهی نامزد کردند. پسر بزرگ و وارث او، شاهزاده دانکن، با دختر لرد لایونل براثیون از استورمزاند نامزد شد. شاهزاده جهریس، پسر دوم اگان، با بانو سیلیا تالی، دختر لرد ریورران، نامزد شد. شاهزاده دیرون، کوچکترین پسر اگان هم زمانی که هر دو کودک نهساله بودند با بانو اولنا ردواین از آربور نامزد شد. همچنین دختر بزرگ اگان، شاهزاده شیرا، با لوثر تایرل، وارث هایگاردن، نامزد شد. این ازدواجهای پیشنهادی میتوانستند حمایت زیادی برای اصلاحات اگان فراهم کنند، اما فرزندانش ارادهی او و سرسختی مادرشان را به ارث برده بودند.
از سال ۲۳۹ ب.ف شاهزاده دانکن عاشق جنی از اولداستونز مرموز شد و سرانجام با او ازدواج کرد. پادشاه اگان، شورای کوچک، استاد اعظم و سپتون اعظم دانکن را واداشتند میان دختر رعیت و تخت آهنین یکی را برگزیند. شاهزاده همسرش را انتخاب کرد و از عنوان شاهزادهی دراگوناستون استعفا داد و برادر کوچکترش، شاهزاده جهریس، وارث جدید شد. با خودداری دانکن از ازدواج با دختر لرد براثیون، استورمزاند شورش کوتاهی کرد، که با داوری با نبرد؛ زمانی که سر دانکن بلندقامت از گارد پادشاهی، لرد لایونل را وادار به تسلیم کرد پایان یافت. پادشاه اگان لایونل را بخشید و دخترش، شاهزاده رائل را با اورموند، پسر لایونل، نامزد کرد. اگان رائل را به استورمزاند فرستاد تا همراه و شرابدار همسر لرد لایونل باشد.
پادشاه اگان از رسم تارگرینی ازدواج با محارم خوشش نمیآمد، اما شاهزاده جهریس و خواهرش، شاهزاده شیرا، از کودکی یکدیگر را میخواستند. با وجود پیشینهای که ازدواج دانکن با جنی ایجاد کرده بود، جهریس و شیرا در سال ۲۴۰ ب.ف مخفیانه با هم ازدواج کرده و ازدواجشان را با رابطهی زناشویی کامل کردند و اگان را در برابر خشم خاندانهای تالی و تایرل قرار دادند.
با آنکه شاهزاده دیرون ۹ سال با بانو اولنا ردواین نامزد بود، در سال ۲۴۶ ب.ف هنگامی که هجده ساله بود، نامزدیاش را برهم زد. دیرون ازدواج نکرد و مصاحبت سر جرمی نوریج، شوالیهی جوانی که هنگامی که هر دو در هایگاردن ملازم بودند با او دوست شده بود را ترجیح میداد. دیرون و جرمی در سال ۲۵۱ ب.ف، در نبردی کشته شدند؛ نبردی که طی آن شورشی به رهبری «موش»، «شاهین» و «خوک» سرکوب شد.
سامرهال
در سال ۲۵۸ پس از فتح، ۹ یاغی، تبعیدی، دزد دریایی و سرباز مزدور که در آرزوی ساختن پادشاهیهای جداگانه بودند، در سرزمینهای مورد مناقشهی اسوس گرد هم آمدند. در میان این «گروهِ نهنفره»، میلیس بلکفایر اول، آخرین بلکفایر هم حضور داشت. چون یاغیان اهمیت خیلی زیادی نداشتند، پادشاه اگان همچنان بر سلطنتش و بهویژه بر اژدهایان تمرکز داشت. برخلاف نصیحت دوستان و مشاورانش، اگان پنجم به این باور رسیده بود که تنها با داشتن اژدها میتواند لردهای هفت پادشاهی را وادار کند تا فرمانهای او را که آزادیها، حقوق و حمایتهایی برای مردمعادی فراهم میکرد بپذیرند.
این سرانجام منجر به فاجعهٔ سامرهال در سال ۲۵۹ ب.ف شد؛ جایی که اگان هنگام تلاش برای از تخم درآوردن اژدها جان باخت. پسرش، شاهزاده دانکن کوچک؛ دوستش و لرد فرماندهی گارد پادشاهی، سر دانکن بلندقامت؛ و چند نفر دیگر از دربار سلطنتی نیز در آتش جان سپردند. پس از اگان پنجم، پسر دوم و وارثش، جهریس دوم، جانشین او شد.
بسیاری از قوانین، حقوق و حمایتهایی که پادشاه اگان پنجم برای مردم عادی وضع و اعطا کرده بود، بعداً در دوران سلطنت پادشاه اریس دوم، توسط دست پادشاه، لرد تایوین لنیستر، لغو شدند.
#اگان_پنجم
#دانکواگ
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#AegonV
#DunkAndEgg
#AKOTSK
@Wikiwesterosir
بخش چهارم
ایگان پنجم بیشتر دوران سلطنت خود را صرف مقابله با شورشها کرد. در سه نوبت، به دلیل رهبری ضعیف و بیعرضگی لرد تایتوس لنیستر از کسترلیراک، تخت آهنین مجبور شد در سرزمینهای غربی مداخله کند. بیشتر مشکلات اگان حاصل تلاشهای او برای بهبود زندگی مردم عادی بود؛ مردمانی که او در سالهای ملازمی نزد دانکن، با آنان ارتباط گرفته بود. با این که مردم عادی اگان را بهخاطر اصلاحات و اعطای حقوق و حمایتهایش دوست میداشتند؛ لردهای بزرگ احساس میکردند با این اصلاحات قدرتشان در مقابل رعایا کاهش یافته و محدود شده است. از آنجا که اگان همچون پادشاهان اول تارگرین اژدهایی برای اعمال قدرت نداشت، ناچار بود در بسیاری از مسائل با لردهای سرکش مصالحه کند.
نامزدیهای خانوادگی
ایگان در دوران سلطنتش به خاطر پسرانش با مشکلات تازهای روبهرو شد. اگان و ملکهاش، بثا بلکوود که پس از وقت گذراندن با مردم عادی متقاعد شده بودند که رسم ازدواج با محارم تارگرینها زیانبار است؛ در سال ۲۳۷ ب.ف. چهار تن از فرزندانشان را با خاندانهای بزرگ هفتپادشاهی نامزد کردند. پسر بزرگ و وارث او، شاهزاده دانکن، با دختر لرد لایونل براثیون از استورمزاند نامزد شد. شاهزاده جهریس، پسر دوم اگان، با بانو سیلیا تالی، دختر لرد ریورران، نامزد شد. شاهزاده دیرون، کوچکترین پسر اگان هم زمانی که هر دو کودک نهساله بودند با بانو اولنا ردواین از آربور نامزد شد. همچنین دختر بزرگ اگان، شاهزاده شیرا، با لوثر تایرل، وارث هایگاردن، نامزد شد. این ازدواجهای پیشنهادی میتوانستند حمایت زیادی برای اصلاحات اگان فراهم کنند، اما فرزندانش ارادهی او و سرسختی مادرشان را به ارث برده بودند.
از سال ۲۳۹ ب.ف شاهزاده دانکن عاشق جنی از اولداستونز مرموز شد و سرانجام با او ازدواج کرد. پادشاه اگان، شورای کوچک، استاد اعظم و سپتون اعظم دانکن را واداشتند میان دختر رعیت و تخت آهنین یکی را برگزیند. شاهزاده همسرش را انتخاب کرد و از عنوان شاهزادهی دراگوناستون استعفا داد و برادر کوچکترش، شاهزاده جهریس، وارث جدید شد. با خودداری دانکن از ازدواج با دختر لرد براثیون، استورمزاند شورش کوتاهی کرد، که با داوری با نبرد؛ زمانی که سر دانکن بلندقامت از گارد پادشاهی، لرد لایونل را وادار به تسلیم کرد پایان یافت. پادشاه اگان لایونل را بخشید و دخترش، شاهزاده رائل را با اورموند، پسر لایونل، نامزد کرد. اگان رائل را به استورمزاند فرستاد تا همراه و شرابدار همسر لرد لایونل باشد.
پادشاه اگان از رسم تارگرینی ازدواج با محارم خوشش نمیآمد، اما شاهزاده جهریس و خواهرش، شاهزاده شیرا، از کودکی یکدیگر را میخواستند. با وجود پیشینهای که ازدواج دانکن با جنی ایجاد کرده بود، جهریس و شیرا در سال ۲۴۰ ب.ف مخفیانه با هم ازدواج کرده و ازدواجشان را با رابطهی زناشویی کامل کردند و اگان را در برابر خشم خاندانهای تالی و تایرل قرار دادند.
با آنکه شاهزاده دیرون ۹ سال با بانو اولنا ردواین نامزد بود، در سال ۲۴۶ ب.ف هنگامی که هجده ساله بود، نامزدیاش را برهم زد. دیرون ازدواج نکرد و مصاحبت سر جرمی نوریج، شوالیهی جوانی که هنگامی که هر دو در هایگاردن ملازم بودند با او دوست شده بود را ترجیح میداد. دیرون و جرمی در سال ۲۵۱ ب.ف، در نبردی کشته شدند؛ نبردی که طی آن شورشی به رهبری «موش»، «شاهین» و «خوک» سرکوب شد.
سامرهال
در سال ۲۵۸ پس از فتح، ۹ یاغی، تبعیدی، دزد دریایی و سرباز مزدور که در آرزوی ساختن پادشاهیهای جداگانه بودند، در سرزمینهای مورد مناقشهی اسوس گرد هم آمدند. در میان این «گروهِ نهنفره»، میلیس بلکفایر اول، آخرین بلکفایر هم حضور داشت. چون یاغیان اهمیت خیلی زیادی نداشتند، پادشاه اگان همچنان بر سلطنتش و بهویژه بر اژدهایان تمرکز داشت. برخلاف نصیحت دوستان و مشاورانش، اگان پنجم به این باور رسیده بود که تنها با داشتن اژدها میتواند لردهای هفت پادشاهی را وادار کند تا فرمانهای او را که آزادیها، حقوق و حمایتهایی برای مردمعادی فراهم میکرد بپذیرند.
این سرانجام منجر به فاجعهٔ سامرهال در سال ۲۵۹ ب.ف شد؛ جایی که اگان هنگام تلاش برای از تخم درآوردن اژدها جان باخت. پسرش، شاهزاده دانکن کوچک؛ دوستش و لرد فرماندهی گارد پادشاهی، سر دانکن بلندقامت؛ و چند نفر دیگر از دربار سلطنتی نیز در آتش جان سپردند. پس از اگان پنجم، پسر دوم و وارثش، جهریس دوم، جانشین او شد.
بسیاری از قوانین، حقوق و حمایتهایی که پادشاه اگان پنجم برای مردم عادی وضع و اعطا کرده بود، بعداً در دوران سلطنت پادشاه اریس دوم، توسط دست پادشاه، لرد تایوین لنیستر، لغو شدند.
#اگان_پنجم
#دانکواگ
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#AegonV
#DunkAndEgg
#AKOTSK
@Wikiwesterosir
❤13
WIKI Westeros
اگان تارگرین پنجم بخش چهارم ایگان پنجم بیشتر دوران سلطنت خود را صرف مقابله با شورشها کرد. در سه نوبت، به دلیل رهبری ضعیف و بیعرضگی لرد تایتوس لنیستر از کسترلیراک، تخت آهنین مجبور شد در سرزمینهای غربی مداخله کند. بیشتر مشکلات اگان حاصل تلاشهای او برای…
اگان پنجم
بخش پنجم و پایانی
رویدادهای اخیر
ضیافتی برای کلاغها
در مسیر اولدتاون، استاد ایمونِ در حال مرگ، به دلیل تب داشتن رویا میبیند که جوان و در کنار برادر مرحومش است.
رقصی با اژدهایان
پیش از ترک کسل بلک (قلعهی سیاه)، ایمون دستورالعملی را که سالها پیش به اگان داده بود رابه جان اسنو، لرد فرماندهی جدید نگهبانان شب هم میدهد: «پسر را بکش و بگذار مرد زاده شود.»
نقلقولهای اگان
دانکن بلندقامت و اگان
اگان خطاب به دانکن بلندقامت
اگان خطاب به دانکن بلندقامت
روزی اژدهایان بازمیگردند. برادرم دیرون رویای آن را دیده و پادشاه اریس آن را در یک پیشگویی خوانده. شاید تخم اژدهای من باشد که میشکند. فوقالعاده میشود.
نقلقولها دربارهی اگان
دانکن بلندقامت خطاب به میکار تارگرین
اندیشههای دانکن بلندقامت
بریندن ریورز و دانکن بلندقامت
گفتهی یکی از لردها دربارهی اصلاحات اگان
جیور مورمانت خطاب به جان اسنو
ایمون خطاب به جان اسنو
افکار باریستان سلمی
#اگان_پنجم
#دانکواگ
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#AegonV
#DunkAndEgg
#AKOTSK
@Wikiwesterosir
بخش پنجم و پایانی
رویدادهای اخیر
ضیافتی برای کلاغها
در مسیر اولدتاون، استاد ایمونِ در حال مرگ، به دلیل تب داشتن رویا میبیند که جوان و در کنار برادر مرحومش است.
رقصی با اژدهایان
پیش از ترک کسل بلک (قلعهی سیاه)، ایمون دستورالعملی را که سالها پیش به اگان داده بود رابه جان اسنو، لرد فرماندهی جدید نگهبانان شب هم میدهد: «پسر را بکش و بگذار مرد زاده شود.»
نقلقولهای اگان
دانکن بلندقامت و اگان
دانک: من به ملازم نیاز ندارم.
اگان: هر شوالیهای به ملازم نیاز دارد. ظاهر تو نشان میدهد انگار بیش از اکثرشان به ملازم نیاز داری.
دانک: و به نظر من ظاهر تو هم نشان میدهد انگار به یک چَک محکم در گوشت نیاز داری.
دانکن: هرگز نشنیدهام کسی را «شاهزاده اِگ» صدا کنند.
ایگان: کوتاهشدهی اگان است. برادرم ایمون نام مرا «اِگ» گذاشت.
اگان خطاب به دانکن بلندقامت
من همسر نمیخواهم، میخواهم شوالیهی گارد پادشاهی باشم و فقط برای خدمت و دفاع از پادشاه زندگی کنم.
اگان خطاب به دانکن بلندقامت
روزی اژدهایان بازمیگردند. برادرم دیرون رویای آن را دیده و پادشاه اریس آن را در یک پیشگویی خوانده. شاید تخم اژدهای من باشد که میشکند. فوقالعاده میشود.
نقلقولها دربارهی اگان
دانکن بلندقامت خطاب به میکار تارگرین
پسر شما را بهعنوان ملازم میپذیرم، عالیجناب، اما نه در سامرهال. نه برای یک یا دو سال. به گمانم بهاندازهی کافی قلعه دیده است. تنها در صورتی او را میپذیرم که بتوانم او را با خود در جاده همراه کنم. او بر اسبم سوار خواهد شد، شنل کهنهام را خواهد پوشید، و شمشیرم را تیز و زرهم را براق نگه خواهد داشت. در مهمانسراها و اصطبلها خواهیم خوابید، و گاهی در تالار یک شوالیهی زمیندار یا لردی کوچک، و شاید اگر مجبور شویم زیر درختان.
اندیشههای دانکن بلندقامت
این تخم از اژدهایان زاده شده بود، نه از مرغها.
بریندن ریورز و دانکن بلندقامت
بریندن: ملازمت گستاخ است، سِر. باید این گستاخی را با کتک از او بیرون کنی.
دانکن: تلاش کردهام، قربان. اما او یک شاهزاده است.
بریندن: چیزی که او هست، یک اژدهاست.
گفتهی یکی از لردها دربارهی اصلاحات اگان
ستمگری با دست به خون آلوده که قصد داشت حقوق و آزادیهای خدادادی ما را از ما بگیرد.
جیور مورمانت خطاب به جان اسنو
اگان نامحتمل، او را چنین مینامیدند؛ چهارمین پسری که از چهارمین پسر زاده شده بود.
ایمون خطاب به جان اسنو
اِگ معصومیتی در خود داشت، یک شیرینی که همهی ما دوستش داشتیم. به او گفتم پسرِ درون خود را بکش، همان روزی که به مقصد دیوار سوار کشتی شدم. برای حکومت کردن، مرد لازم است. یک اگان، نه یک اِگ. پسر را بکش و بگذار مرد زاده شود.
افکار باریستان سلمی
هر سه پسر اگان پنجم با مخالفت با خواستههای پدرشان و به خاطر عشق ازدواج کرده بودند. و از آنجا که آن پادشاه نامحتمل هنگام انتخاب ملکهاش از قلبش پیروی کرده بود، به پسرانش نیز اجازه داد که راه خودشان را بروند و این گونه دشمنانی ر از تنفر برای خود ساخت در حالی که میتوانست دوستانی وفادار به دست آورد. خیانت و آشوب در پی آمد، همانگونه که شب در پی روز میآید. و در سامرهال، در جادو، آتش و اندوه پایان یافت.
#اگان_پنجم
#دانکواگ
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#AegonV
#DunkAndEgg
#AKOTSK
@Wikiwesterosir
🔥7❤3
دانکن بلندقامت
بخش اول
نامهای مستعار
⚫️دانک
⚫️دانکن بلندقامت
⚫️دانک کُندذهن
⚫️دانک از فلیباتم
⚫️دانکن کمهوش
⚫️سِر غول
⚫️شوالیهی چوبهی دار
⚫️مرد به دار آویخته
عنوانها
⚫️سِر
⚫️لرد فرماندهی گارد پادشاهی
وفاداریها
⚫️خاندان آزگری
⚫️خاندان تارگرین
⚫️گارد پادشاهی
فرهنگ
⚫️سرزمینهای پادشاهی
تولد
۱۹۳ پس از فتح در کینگزلندینگ
مرگ
۲۵۹ پس از فتح در سامرهال
فرزندان
حداقل یک پسر یا دختر
نشان شخصی
یک شهاب سبز بر فراز یک درخت نارون، با زمینهی غروب
دانکن بلندقامت یک شوالیه در دوران فرمانروایی پادشاهان تارگرین دیرون دوم، اریس اول، مکار اول و اگان پنجم بود. او با نام دانک در فلیباتم بزرگ شد و بعدها ملازم شوالیهی آوارهای به نام سر آرلن از پنیتری شد. سپس خود دانکن بهعنوان یک شوالیهی آواره در حالیکه شاهزادهی جوان، اگان که «اِگ» نامیده میشد، ملازم او بود در هفت پادشاهی سفر کرد. ماجراهای آغازین «دانک و اگ» در مجموعهی شوالیهای از هفت پادشاهی آمده است، که شامل شوالیهی آواره، شمشیر سوگندخورده و شوالیهی مرموز است.دانکن پس از نشستن اگان بر تخت آهنین، به او خدمت کرد و در نهایت در دوران اگان پنجم لرد فرماندهی گارد پادشاهی شد.
نشان شخصی دانکن یک شهاب سبز بر فراز یک درخت نارون روی زمینهی غروب بود، اما او برای مدتی کوتاه، هنگامی که در یک تورنمنت بهعنوان شوالیهای ناشناس شرکت کرده بود، از نشان شوالیهی ناشناسی استفاده کرد: «مردی آویخته بر دار که غمناک و خاکستری زیر دار تاب میخورد.»
در اقتباس تلویزیونی شوالیهٔ هفت پادشاهی، نقش دانکن توسط پیتر کلفی ایفا خواهد شد.
ظاهر و شخصیت
دانکن فقط یک اینچ از هفت فوت کوتاهتر بود (حدود ۲ متر و ۱۰.۸۲ سانتیمتر). موهایش ضخیم و ژولیده بود که در تابستان زیر آفتاب روشنتر دیده میشد. پس از رویدادهای استندفست در سال ۲۱۱ ب.ف، یک زخم خنجر روی گونهاش داشت. دانک قوی و چابک بود، و آموزش نیزهبازی و شمشیرزنی دیده بود. او با شمشیر بهتر از نیزه بود، و با تبر یا گرز حتی بهتر از شمشیر عمل میکرد.
دانکن شخصیتی فروتن داشت و غالباً خود را کودن میپنداشت و به یاد میآورد که سر آرلن اغلب با کنایه او را کمهوش و کمعقل میخواند.
تاریخچه
اوایل زندگی
قدیمیترین خاطرات دانکن مربوط به زندگی بهعنوان یک کودک خیابانی در زاغههای فلیباتم کینگزلندینگ بود. نزدیکترین دوستانش فرت، ریف و پودینگ نام داشتند. به گفتهٔ خودش، آنها «هیولاهای کوچک» بودند و دانکن که آن زمان هنوز «دانک» خوانده میشد از همه بدتر بود. گاهی اوقات آنها تکههای گوشت با منشأ مشکوک را به نوشخانههایی که کاسههای قهوهای درست میکردند میفروختند یا حتی گوشتها را آنجا میانداختند. دانک یتیم بود و هیچیک از والدینش را نمیشناخت. ممکن است حرامزاده بوده باشد. او باور داشت پدرش شاید مجرم بوده و امید داشت روزی به شمال برود و در نهایت به دیوار برسد، جایی که شاید میتوانست پیرمرد بلندقامتی را ببیند که به او شباهت داشته باشد.
سر آرلن از پنیتری، که یک شوالیهی آواره بود، سه یا چهار سال پس از مرگ ملازم قبلیاش، راجر از پنیتری، در نبرد پایانی نخستین شورش بلکفایر در سال ۱۹۶ ب.ف، دانک را بهعنوان ملازم جدید خود پذیرفت. او دانک خردسال، حدود پنج یا شش ساله، را که داشت به دنبال یک خوک میدوید در کینگزلندینگ یافت و او را با خود برد. آرلن دانک را بزرگ کرد و آنها با هم در سراسر وستروس سفر کردند، بهجز شمال. هرچند هیچوقت به پنیتری، زادگاه آرلن نرفتند، اما بین جاهایی که رفتند میتوان به این موارد اشاره کرد: در یکی از نخستین سالهایی که دانک ملازم آرلن بود، به لرد لئو تایرل در هایگاردن خدمت کردند، در سال ۲۰۵ ب.ف به کینگزلندینگ رفتند، در سال ۲۰۶ به مدت شش ماه به لرد فلورنت خدمت کردند و سپس همراه لرد دانداریون در تعقیب پادشاه لاشخور شرکت کردند و در ۲۰۸ نیز از لنیسپورت دیدن کردند. همچنین، دانکن هنگامی که آرلن یکی از چند شوالیهای بود که توسط بازرگانی دورنی که میخواست از لنیسپورت به گذرگاه شاهزاده در دورن برود استخدام شده بودند او را همراهی کرد.
دانک مبارزه با شمشیر را از سر آرلن آموخت، هرچند هنوز تجربهی جنگیدن در فلیباتم را نیز به یاد داشت. از همان نخستین باری که آرلن به دانکن اجازه داد شمشیر در دست بگیرد، دانکن رویای شوالیه شدن در گارد پادشاهی را در سر داشت.
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
بخش اول
نامهای مستعار
⚫️دانک
⚫️دانکن بلندقامت
⚫️دانک کُندذهن
⚫️دانک از فلیباتم
⚫️دانکن کمهوش
⚫️سِر غول
⚫️شوالیهی چوبهی دار
⚫️مرد به دار آویخته
عنوانها
⚫️سِر
⚫️لرد فرماندهی گارد پادشاهی
وفاداریها
⚫️خاندان آزگری
⚫️خاندان تارگرین
⚫️گارد پادشاهی
فرهنگ
⚫️سرزمینهای پادشاهی
تولد
۱۹۳ پس از فتح در کینگزلندینگ
مرگ
فرزندان
حداقل یک پسر یا دختر
نشان شخصی
یک شهاب سبز بر فراز یک درخت نارون، با زمینهی غروب
دانکن بلندقامت یک شوالیه در دوران فرمانروایی پادشاهان تارگرین دیرون دوم، اریس اول، مکار اول و اگان پنجم بود. او با نام دانک در فلیباتم بزرگ شد و بعدها ملازم شوالیهی آوارهای به نام سر آرلن از پنیتری شد. سپس خود دانکن بهعنوان یک شوالیهی آواره در حالیکه شاهزادهی جوان، اگان که «اِگ» نامیده میشد، ملازم او بود در هفت پادشاهی سفر کرد. ماجراهای آغازین «دانک و اگ» در مجموعهی شوالیهای از هفت پادشاهی آمده است، که شامل شوالیهی آواره، شمشیر سوگندخورده و شوالیهی مرموز است.
نشان شخصی دانکن یک شهاب سبز بر فراز یک درخت نارون روی زمینهی غروب بود، اما او برای مدتی کوتاه، هنگامی که در یک تورنمنت بهعنوان شوالیهای ناشناس شرکت کرده بود، از نشان شوالیهی ناشناسی استفاده کرد: «مردی آویخته بر دار که غمناک و خاکستری زیر دار تاب میخورد.»
در اقتباس تلویزیونی شوالیهٔ هفت پادشاهی، نقش دانکن توسط پیتر کلفی ایفا خواهد شد.
ظاهر و شخصیت
دانکن فقط یک اینچ از هفت فوت کوتاهتر بود (حدود ۲ متر و ۱۰.۸۲ سانتیمتر). موهایش ضخیم و ژولیده بود که در تابستان زیر آفتاب روشنتر دیده میشد. پس از رویدادهای استندفست در سال ۲۱۱ ب.ف، یک زخم خنجر روی گونهاش داشت. دانک قوی و چابک بود، و آموزش نیزهبازی و شمشیرزنی دیده بود. او با شمشیر بهتر از نیزه بود، و با تبر یا گرز حتی بهتر از شمشیر عمل میکرد.
دانکن شخصیتی فروتن داشت و غالباً خود را کودن میپنداشت و به یاد میآورد که سر آرلن اغلب با کنایه او را کمهوش و کمعقل میخواند.
تاریخچه
اوایل زندگی
قدیمیترین خاطرات دانکن مربوط به زندگی بهعنوان یک کودک خیابانی در زاغههای فلیباتم کینگزلندینگ بود. نزدیکترین دوستانش فرت، ریف و پودینگ نام داشتند. به گفتهٔ خودش، آنها «هیولاهای کوچک» بودند و دانکن که آن زمان هنوز «دانک» خوانده میشد از همه بدتر بود. گاهی اوقات آنها تکههای گوشت با منشأ مشکوک را به نوشخانههایی که کاسههای قهوهای درست میکردند میفروختند یا حتی گوشتها را آنجا میانداختند. دانک یتیم بود و هیچیک از والدینش را نمیشناخت. ممکن است حرامزاده بوده باشد. او باور داشت پدرش شاید مجرم بوده و امید داشت روزی به شمال برود و در نهایت به دیوار برسد، جایی که شاید میتوانست پیرمرد بلندقامتی را ببیند که به او شباهت داشته باشد.
سر آرلن از پنیتری، که یک شوالیهی آواره بود، سه یا چهار سال پس از مرگ ملازم قبلیاش، راجر از پنیتری، در نبرد پایانی نخستین شورش بلکفایر در سال ۱۹۶ ب.ف، دانک را بهعنوان ملازم جدید خود پذیرفت. او دانک خردسال، حدود پنج یا شش ساله، را که داشت به دنبال یک خوک میدوید در کینگزلندینگ یافت و او را با خود برد. آرلن دانک را بزرگ کرد و آنها با هم در سراسر وستروس سفر کردند، بهجز شمال. هرچند هیچوقت به پنیتری، زادگاه آرلن نرفتند، اما بین جاهایی که رفتند میتوان به این موارد اشاره کرد: در یکی از نخستین سالهایی که دانک ملازم آرلن بود، به لرد لئو تایرل در هایگاردن خدمت کردند، در سال ۲۰۵ ب.ف به کینگزلندینگ رفتند، در سال ۲۰۶ به مدت شش ماه به لرد فلورنت خدمت کردند و سپس همراه لرد دانداریون در تعقیب پادشاه لاشخور شرکت کردند و در ۲۰۸ نیز از لنیسپورت دیدن کردند. همچنین، دانکن هنگامی که آرلن یکی از چند شوالیهای بود که توسط بازرگانی دورنی که میخواست از لنیسپورت به گذرگاه شاهزاده در دورن برود استخدام شده بودند او را همراهی کرد.
دانک مبارزه با شمشیر را از سر آرلن آموخت، هرچند هنوز تجربهی جنگیدن در فلیباتم را نیز به یاد داشت. از همان نخستین باری که آرلن به دانکن اجازه داد شمشیر در دست بگیرد، دانکن رویای شوالیه شدن در گارد پادشاهی را در سر داشت.
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
❤🔥11❤2
WIKI Westeros
دانکن بلندقامت بخش اول نامهای مستعار ⚫️دانک ⚫️دانکن بلندقامت ⚫️دانک کُندذهن ⚫️دانک از فلیباتم ⚫️دانکن کمهوش ⚫️سِر غول ⚫️شوالیهی چوبهی دار ⚫️مرد به دار آویخته عنوانها ⚫️سِر ⚫️لرد فرماندهی گارد پادشاهی وفاداریها ⚫️خاندان آزگری ⚫️خاندان تارگرین…
دانکن بلندقامت
بخش دوم
دانک مطمئن نبود که دقیقاً چند سال دارد، چون بهعنوان یتیمی رهاشده در خیابانهای کینگزلندینگ بزرگ شده بود، و قدش که از همان سن کم به طور غیرمعمولی بلند بود، حدسزدن سنش را دشوار میکرد. تا سال ۲۰۹ ب.ف، او فکر میکرد تقریباً باید حدود شانزده یا هفده ساله باشد، که زمان تولدش را جایی میان سالهای ۱۹۱ تا ۱۹۳ ب.ف قرار میدهد.
تورنمنت در چمنزار اشفورد
در سال ۲۰۹ ب.ف، قرار بود تورنمنتی در اشفورد در ریچ برگزار شود. اما سر آرلن از پنیتری در راه قلعه درگذشت، و دانک پس از آن شوالیهی پرچین را دفن کرد، تصمیم گرفت بهجای او در تورنمنت چمنزار اشفورد شرکت کند.
در یک مسافرخانه بین راه، دانک با مرد مستی روبهرو شد که ادعا میکرد دربارهی او رویایی دیده و با دیدن دانک آشفته شد. دانک همچنین با پسربچهی کچلی آشنا شد که به او التماس میکرد اجازه دهد وقتی آنجا را ترک کرد، ملازمش شود. دانک قبول نکرد و رفت، و اندکی بعد به اشفورد رسید. دانک اردو زد و همان شب، پسر کچلی که در مسافرخانه بود را در اردوگاهش یافت. وقتی پسر تصور کرد «دانک» کوتاهشدهی «دانکن» است، دانک پذیرفت و خود را سر دانکن بلندقامت نامید، بهخاطر قدش و این که این نام قدرتمند به نظر میرسید.
پسر ادعا کرد نامش «اِگ» است و گفت از کینگزلندینگ آمده، و دانک فکر کرد او هم یتیمی از فلیباتم است، درست مثل خودش. چون دانک ملازمی نداشت، اگ را برای مدت تورنمنت بهعنوان ملازم پذیرفت. همان شب، زیر یک درخت نارون، دانک یک شهاب سبز در حال سقوط دید که باور داشت خوشیمن است.
وقتی به میدان تورنمنت رسیدند، دانکن مجبور شد سوییتفوت، یکی از اسبهایش، و زره قدیمی آرلن را بفروشد تا بتواند از پِیت پولادین زرهی برای خودش بخرد. او با عروسکگردانی به نام تنسل آشنا شد که در یکی از دکههای تورنمنت اجرا میکرد.
دانک یک روز پس از رسیدن، برای ثبتنام تورنمنت رفت، که مستلزم شوالیهبودن بود. دانک با معرفی خود بهعنوان سر دانکن بلندقامت، به پلامر، مباشر لرد اشفورد، گفت آرلن پیش از مرگش او را شوالیه کرده است. با این حال، برخی رفتارها و فکرهای او، و همینطور برخی شواهد، نشان میدهند که داستان او کاملاً درست نیست.
پلامر توصیه کرد که دانکن کسی را پیدا کند که برایش شهادت دهد و فردا بازگردد. دانکن که نتوانست کسی بیابد، روز بعد به قلعه بازگشت و بهطور اتفاقی شاهزاده بیلور و شاهزاده میکار تارگرین را دیدکه درگیر جستوجوی شاهزادگان گمشده، دیرون و اگان، دو پسر میکار بودند.
وقتی دانک مشکلش را برای شاهزادگان توضیح داد، بیلور که سالها پیش مقابل آرلن نیزهبازی کرده بود، برای دانک شهادت داد و اجازهی مشارکت او را صادر کرد. چون سپر دانک نشان جام بالدار سر آرلن را داشت، بیلور گفت از آنجا که دانک فرزند حقیقی آرلن نبود، نمیتواند از آن نقش استفاده کند. دانک به تنسل پول داد تا نشان جدیدی روی سپر بکشد: شهابی سبز بر فراز یک درخت نارون با پسزمینهی غروب؛ غروب بهخاطر علاقهی آرلن به آن، نارون برای درخت کنار اردوگاهش و شهاب برای نشانهی خوشیمنی که دیده بود.
وقتی شاهزاده ایریون تارگرین به تنسل حمله کرد، دانکن به دفاع از او شتافت و در مقابل به شاهزاده حمله کرد. وقتی محافظان ایریون دخالت کردند، اِگ با آشکار کردن هویت واقعیاش به عنوان شاهزاده اگان، دانک را از آسیب بیشتر محافظت کرد.
دانکن دستگیر و به قلعه برده شد، جایی که بیلور به او گفت پرنس دیرون ادعا کرده اگان گمشده را شوالیهای راهزن ربوده و ایریون داشت ماجرای عروسکگردان را به داستانی مبنی بر خیانت تبدیل میکرد.
میکار به خاطر دروغهای ایریون و دیرون از دانکن خشمگین شده بود. بیلور مجبور شد به ایریون اجازهی دادگاه بدهد، و ایریون درخواست محاکمهی هفت [نفره] کرد.
با کمک اگان، دانکن شش متحد یافت:
سر رابین ریسلینگ، سر همفری هاردینگ، لرد لایونل براثیون، سر هامفری بیزبری، ریمون فاساوی که تازه شوالیه شده بود، و شاهزاده بیلور.
ایریون هم از سوی دیرون، میکار، سر استفان فاساوی، سر ویلم وایلد، سر دانل از داسکندیل، و سر رولند کریکهال پشتیبانی میشد؛ که سه تای آخر از شوالیههای اعضای گارد پادشاهی بودند.
دانکن با شگفتی دریافت که مردم عادی از او حمایت میکنند، زیرا او با محافظت از تنسل سوگندهای شوالیهگری خود «محافظت از ضعیفان و دفاع از بیگناهان» را به یاد آورده بود.
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
بخش دوم
دانک مطمئن نبود که دقیقاً چند سال دارد، چون بهعنوان یتیمی رهاشده در خیابانهای کینگزلندینگ بزرگ شده بود، و قدش که از همان سن کم به طور غیرمعمولی بلند بود، حدسزدن سنش را دشوار میکرد. تا سال ۲۰۹ ب.ف، او فکر میکرد تقریباً باید حدود شانزده یا هفده ساله باشد، که زمان تولدش را جایی میان سالهای ۱۹۱ تا ۱۹۳ ب.ف قرار میدهد.
تورنمنت در چمنزار اشفورد
در سال ۲۰۹ ب.ف، قرار بود تورنمنتی در اشفورد در ریچ برگزار شود. اما سر آرلن از پنیتری در راه قلعه درگذشت، و دانک پس از آن شوالیهی پرچین را دفن کرد، تصمیم گرفت بهجای او در تورنمنت چمنزار اشفورد شرکت کند.
در یک مسافرخانه بین راه، دانک با مرد مستی روبهرو شد که ادعا میکرد دربارهی او رویایی دیده و با دیدن دانک آشفته شد. دانک همچنین با پسربچهی کچلی آشنا شد که به او التماس میکرد اجازه دهد وقتی آنجا را ترک کرد، ملازمش شود. دانک قبول نکرد و رفت، و اندکی بعد به اشفورد رسید. دانک اردو زد و همان شب، پسر کچلی که در مسافرخانه بود را در اردوگاهش یافت. وقتی پسر تصور کرد «دانک» کوتاهشدهی «دانکن» است، دانک پذیرفت و خود را سر دانکن بلندقامت نامید، بهخاطر قدش و این که این نام قدرتمند به نظر میرسید.
پسر ادعا کرد نامش «اِگ» است و گفت از کینگزلندینگ آمده، و دانک فکر کرد او هم یتیمی از فلیباتم است، درست مثل خودش. چون دانک ملازمی نداشت، اگ را برای مدت تورنمنت بهعنوان ملازم پذیرفت. همان شب، زیر یک درخت نارون، دانک یک شهاب سبز در حال سقوط دید که باور داشت خوشیمن است.
وقتی به میدان تورنمنت رسیدند، دانکن مجبور شد سوییتفوت، یکی از اسبهایش، و زره قدیمی آرلن را بفروشد تا بتواند از پِیت پولادین زرهی برای خودش بخرد. او با عروسکگردانی به نام تنسل آشنا شد که در یکی از دکههای تورنمنت اجرا میکرد.
دانک یک روز پس از رسیدن، برای ثبتنام تورنمنت رفت، که مستلزم شوالیهبودن بود. دانک با معرفی خود بهعنوان سر دانکن بلندقامت، به پلامر، مباشر لرد اشفورد، گفت آرلن پیش از مرگش او را شوالیه کرده است. با این حال، برخی رفتارها و فکرهای او، و همینطور برخی شواهد، نشان میدهند که داستان او کاملاً درست نیست.
پلامر توصیه کرد که دانکن کسی را پیدا کند که برایش شهادت دهد و فردا بازگردد. دانکن که نتوانست کسی بیابد، روز بعد به قلعه بازگشت و بهطور اتفاقی شاهزاده بیلور و شاهزاده میکار تارگرین را دید
وقتی دانک مشکلش را برای شاهزادگان توضیح داد، بیلور که سالها پیش مقابل آرلن نیزهبازی کرده بود، برای دانک شهادت داد و اجازهی مشارکت او را صادر کرد. چون سپر دانک نشان جام بالدار سر آرلن را داشت، بیلور گفت از آنجا که دانک فرزند حقیقی آرلن نبود، نمیتواند از آن نقش استفاده کند. دانک به تنسل پول داد تا نشان جدیدی روی سپر بکشد: شهابی سبز بر فراز یک درخت نارون با پسزمینهی غروب؛ غروب بهخاطر علاقهی آرلن به آن، نارون برای درخت کنار اردوگاهش و شهاب برای نشانهی خوشیمنی که دیده بود.
وقتی شاهزاده ایریون تارگرین به تنسل حمله کرد، دانکن به دفاع از او شتافت و در مقابل به شاهزاده حمله کرد. وقتی محافظان ایریون دخالت کردند، اِگ با آشکار کردن هویت واقعیاش به عنوان شاهزاده اگان، دانک را از آسیب بیشتر محافظت کرد.
دانکن دستگیر و به قلعه برده شد، جایی که بیلور به او گفت پرنس دیرون ادعا کرده اگان گمشده را شوالیهای راهزن ربوده و ایریون داشت ماجرای عروسکگردان را به داستانی مبنی بر خیانت تبدیل میکرد.
میکار به خاطر دروغهای ایریون و دیرون از دانکن خشمگین شده بود. بیلور مجبور شد به ایریون اجازهی دادگاه بدهد، و ایریون درخواست محاکمهی هفت [نفره] کرد.
با کمک اگان، دانکن شش متحد یافت:
سر رابین ریسلینگ، سر همفری هاردینگ، لرد لایونل براثیون، سر هامفری بیزبری، ریمون فاساوی که تازه شوالیه شده بود، و شاهزاده بیلور.
ایریون هم از سوی دیرون، میکار، سر استفان فاساوی، سر ویلم وایلد، سر دانل از داسکندیل، و سر رولند کریکهال پشتیبانی میشد؛ که سه تای آخر از شوالیههای اعضای گارد پادشاهی بودند.
دانکن با شگفتی دریافت که مردم عادی از او حمایت میکنند، زیرا او با محافظت از تنسل سوگندهای شوالیهگری خود «محافظت از ضعیفان و دفاع از بیگناهان» را به یاد آورده بود.
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
❤17
WIKI Westeros
دانکن بلندقامت بخش دوم دانک مطمئن نبود که دقیقاً چند سال دارد، چون بهعنوان یتیمی رهاشده در خیابانهای کینگزلندینگ بزرگ شده بود، و قدش که از همان سن کم به طور غیرمعمولی بلند بود، حدسزدن سنش را دشوار میکرد. تا سال ۲۰۹ ب.ف، او فکر میکرد تقریباً باید حدود…
دانکن بلندقامت
بخش سوم
طی نبرد، دانکن سرانجام خود را روبهرویایریون در یک مبارزهی تنبهتن یافت، و با استفاده از نیروی بدنی و مهارتهای مبارزهاش که از فلیباتم آموخته بود، توانست بر ایریون غلبه کند. دانکن ایریون را وادار به تسلیم کرد. از آنجا که دیرون همانطور که روز قبل به دانکن قول داده بود، زودتر تظاهر به شکست کرده بود، دانکن از تمام اتهامات تبرئه شد.
هامفری بیزبری در طول نبرد کشته شد، و هامفری هاردینگ نیز همان شب بر اثر زخمهایش جان داد. شاهزاده بیلور نیز به دست برادر خود، پرنس میکار، زخمی کاری برداشت [و کشته شد] که باعث شد دانکن شدیداً احساس گناه کند. میکار به دانکن پیشنهاد کرد به سامرهال برود تا پسرش اگان بتواند ملازم او شود. دانکن پذیرفت شاهزاده را بهعنوان ملازم بگیرد، اما اصرار داشت شوالیهی پرچین باقی بماند، زیرا باور داشت این کار به اِگ «فروتنی» میآموزد. میکار پذیرفت.
در جاده
دانکن و اگان به دورن سفر کردند، از گذرگاه شاهزاده عبور کردند و سرانجام به وِیث رسیدند، جایی که دانکن بهطور تصادفی به لیدی کَسِلا ویث، اولین زن نجیبزادهای که در عمرش دیده بود، توهین کرد. هنگام عبور از بیابان، اسب دانکن، چستنات، مرد، و او و اگان مجبور شدند هر دو سوار [اسب دیگرش] تندر شوند.
در سالهای ۲۰۹ و ۲۱۰ ب.ف، «بیماری بهاری بزرگ» سراسر وستروس را درنوردید، اما دانکن و اگان توانستند از این بیماری دور بمانند، زیرا آن زمان در دورن بودند؛ یکی از تنها دو جایی که طاعون واردش نشده بود.
دانکن و اگان با یک قایق چوبی از گرینبلاد به پلنکیتاون رسیدند، جایی که سوار کشتی وایتلیدی (بانوی سپید) شدند تا به اولدتاون بروند. در طول سفر دریایی، دانکن زمانی که به دفع مهاجمان کمک کرد، اولین نبرد دریایی خود را تجربه کرد.
در اولدتاون، ایمون، برادر اگان، قد دانکن را اندازه گرفت و دریافت که او تنها یک اینچ از هفت فوت کوتاهتر است.
در مقطعی، دانکن و اگان یک قاطر به نام استاد را از یکی از برادران اگان، که احتمالاً استاد ایمون بوده هدیه گرفتند.
خدمت در استندفست
دانکن و اگان در استندفست در ریچ به خدمت سر یوستاس آزگری، یک شوالیهی زمیندار، ولی فقیر و درمانده، درآمدند. سر بنیس از براونشیلد نیز آنجا خدمت میکرد، که آشنای قدیمی دانکن از دوران ملازمی نزد آرلن بود. دانکن و بنیس کشف کردند که رعایای روهان وبر، بانوی بیوهی کُلدموت ، آب چکیواتر را سد کردهاند. بنیس با زخمی کردن گونهی یکی از رعایای روهان، او را تحریک کرد. دانکن و بنیس شروع به آموزش دادن گروه کوچکی از رعایا برای حمایت از یوستاس کردند.
از آنجا که یوستاس از رفتن به کلدموت امتناع میکرد، دانکن به قلعه رفت تا با لیدی وبر منطقی گفتگو کند. اگرچه دیدارشان آمیخته به تنش جنسی بود، روهان دانکن را رد کرد و به او گفت که یوستاس در جریان شورش بلکفایر از دیمون بلکفایر حمایت کرده است. دانکن از این افشاگری شوکه شد و تصمیم گرفت خدمت یوستاس را ترک کند، اما آتشی که در جنگل نزدیک شعلهور شد، باعث شد دانکن گمان کند که روهان از پیش حملهی خود علیه یوستاس را آغاز کرده است.
دانکن میدانست که نبرد از پیش شکست خورده است. او گروه کوچک رعایای یوستاس را مرخص کرد، اما قول داد در هنگام رویارویی با روهان در کنار او بایستد. هنگام ملاقات با نیروهای او، دانکن گونهی خود را زخمی و ادعا کرد او همان کسی بوده که به رعیت روهان حمله کرده است. با این حال، لیدی وبر و سر یوستاس حاضر به عقبنشینی نشدند و تصمیم گرفتند محاکمه با نبرد تنبه تن برگزار کنند. دانکن نمایندهی یوستاس سالخورده شد، و قهرمان روهان، قلعهدار متکبر او، سر لوکاس اینچفیلد بود. توانایی کشتیگرفتن دانکن ضعف او در شمشیرزنی را جبران کرد و او توانست لوکاس را بکشد، اگرچه خودش جراحات سنگینی برداشت و نزدیک بود در جویباری که در آن نبرد میکردند، غرق شود.
پس از بهبود، دانکن متوجه شد که یوستاس و روهان اختلافاتشان را حل کرده و تصمیم به ازدواج گرفتهاند. دانکن احساس کرد طرد شده است، اما اندکی پیش از رفتنش، روهان با او روبهرو شد. دانکن یک بوسه از روهان گرفت و تکهای از گیسوی بافتهی مشهور او را بهعنوان یادگاری برید، سپس او و اگان آنجا را ترک کردند.
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
بخش سوم
طی نبرد، دانکن سرانجام خود را روبهروی
دانکن و اگان به دورن سفر کردند، از گذرگاه شاهزاده عبور کردند و سرانجام به وِیث رسیدند، جایی که دانکن بهطور تصادفی به لیدی کَسِلا ویث، اولین زن نجیبزادهای که در عمرش دیده بود، توهین کرد. هنگام عبور از بیابان، اسب دانکن، چستنات، مرد، و او و اگان مجبور شدند هر دو سوار [اسب دیگرش] تندر شوند.
در سالهای ۲۰۹ و ۲۱۰ ب.ف، «بیماری بهاری بزرگ» سراسر وستروس را درنوردید، اما دانکن و اگان توانستند از این بیماری دور بمانند، زیرا آن زمان در دورن بودند؛ یکی از تنها دو جایی که طاعون واردش نشده بود.
دانکن و اگان با یک قایق چوبی از گرینبلاد به پلنکیتاون رسیدند، جایی که سوار کشتی وایتلیدی (بانوی سپید) شدند تا به اولدتاون بروند. در طول سفر دریایی، دانکن زمانی که به دفع مهاجمان کمک کرد، اولین نبرد دریایی خود را تجربه کرد.
در اولدتاون، ایمون، برادر اگان، قد دانکن را اندازه گرفت و دریافت که او تنها یک اینچ از هفت فوت کوتاهتر است.
در مقطعی، دانکن و اگان یک قاطر به نام استاد را از یکی از برادران اگان، که احتمالاً استاد ایمون بوده هدیه گرفتند.
خدمت در استندفست
دانکن و اگان در استندفست در ریچ به خدمت سر یوستاس آزگری، یک شوالیهی زمیندار، ولی فقیر و درمانده، درآمدند. سر بنیس از براونشیلد نیز آنجا خدمت میکرد، که آشنای قدیمی دانکن از دوران ملازمی نزد آرلن بود. دانکن و بنیس کشف کردند که رعایای روهان وبر، بانوی بیوهی کُلدموت ، آب چکیواتر را سد کردهاند. بنیس با زخمی کردن گونهی یکی از رعایای روهان، او را تحریک کرد. دانکن و بنیس شروع به آموزش دادن گروه کوچکی از رعایا برای حمایت از یوستاس کردند.
از آنجا که یوستاس از رفتن به کلدموت امتناع میکرد، دانکن به قلعه رفت تا با لیدی وبر منطقی گفتگو کند. اگرچه دیدارشان آمیخته به تنش جنسی بود، روهان دانکن را رد کرد و به او گفت که یوستاس در جریان شورش بلکفایر از دیمون بلکفایر حمایت کرده است. دانکن از این افشاگری شوکه شد و تصمیم گرفت خدمت یوستاس را ترک کند، اما آتشی که در جنگل نزدیک شعلهور شد، باعث شد دانکن گمان کند که روهان از پیش حملهی خود علیه یوستاس را آغاز کرده است.
دانکن میدانست که نبرد از پیش شکست خورده است. او گروه کوچک رعایای یوستاس را مرخص کرد، اما قول داد در هنگام رویارویی با روهان در کنار او بایستد. هنگام ملاقات با نیروهای او، دانکن گونهی خود را زخمی و ادعا کرد او همان کسی بوده که به رعیت روهان حمله کرده است. با این حال، لیدی وبر و سر یوستاس حاضر به عقبنشینی نشدند و تصمیم گرفتند محاکمه با نبرد تنبه تن برگزار کنند. دانکن نمایندهی یوستاس سالخورده شد، و قهرمان روهان، قلعهدار متکبر او، سر لوکاس اینچفیلد بود. توانایی کشتیگرفتن دانکن ضعف او در شمشیرزنی را جبران کرد و او توانست لوکاس را بکشد، اگرچه خودش جراحات سنگینی برداشت و نزدیک بود در جویباری که در آن نبرد میکردند، غرق شود.
پس از بهبود، دانکن متوجه شد که یوستاس و روهان اختلافاتشان را حل کرده و تصمیم به ازدواج گرفتهاند. دانکن
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
❤10
WIKI Westeros
دانکن بلندقامت بخش سوم طی نبرد، دانکن سرانجام خود را روبهروی ایریون در یک مبارزهی تنبهتن یافت، و با استفاده از نیروی بدنی و مهارتهای مبارزهاش که از فلیباتم آموخته بود، توانست بر ایریون غلبه کند. دانکن ایریون را وادار به تسلیم کرد. از آنجا که دیرون…
دانکن بلندقامت
بخش چهارم
تورنمنت عروسی در وایتوالز
دانکن بلندقامت و اگان در سفر به ریورلندز از «سپت سنگی» دیدن کردند. با اینکه آنها در راه بودند تا در سواحل شمالی، [در جنگ] علیه آهنزادگان به لرد برون استارک خدمت کنند، پس از یک برخورد اتفاقی در جاده مقصدشان را تغییر دادند. آنها با گروهی روبهرو شدند که به رهبری گورمون پیک، لرد استارپایک، لرد آلین کاکشاو و یک شوالیهی پرچین به نام سر جان ویولننواز حرکت میکرد. نفر آخر دانکن را دعوت کرد تا در مراسم ازدواج امبروز باتِروِل، لرد وایتوالز، با دختر لرد فری، لرد گذرگاه شرکت کند و گفت که جایزهی قهرمان تورنمنت عروسی در وایتوالز یک تخم اژدها خواهد بود. هرچند گروه بدون دانکن به مسیر خود ادامه داد، دانکن تصمیم گرفت او نیز به آنجا برود و در مسیر وایتوالز با شوالیههای دورهگرد دیگر، سر کایل گربه، سر مینارد پلام و سر گلندون بال دوست شد.
در وایتوالز، اگان نسبت به نیت واقعی این مراسم مشکوک شد و به دانکن اطلاع داد که بیشتر اشراف حاضر در آنجا، در زمان شورش بلکفایر برای خاندان بلکفایر جنگیده بودند. دانکن بعدتر با جان ویولننواز دیدار کرد؛ او به دانکن گفت که دانکن را در خوابی دیده که در آن، دانکن زره یکسره سفید گارد پادشاهی را بر تن داشته. نوازنده گفت که خوابهایش همیشه حقیقت دارند و توضیح داد که یک بار در خواب دیده که برادرانش مردهاند و با اینکه آنها خوابش را باور نکرده بودند، واقعاً مردند. ویولننواز همچنین به دانکن گفت که خواب دیده یک اژدها در وایتوالز از تخم بیرون میآید.
دانکن با نام «شوالیهی چوبهی دار» در نیزهبازی شرکت کرد؛ یک شوالیهی ناشناس که این نام از نشان مرد بهدارآویخته روی سپرش گرفته بود. دانکن این سپر را خریده بود تا جایگزین سپری کند که توسط لانگاینچ نابود شده بود، اما هنوز فرصت نکرده بود نشان خودش را روی آن نقاشی کند. دانکن در اولین دور نبردش با سر اوثور آندرلیف شکست خورد؛ اوثور اعتراف کرد که کسی تلاش کرده بود به او رشوه دهد تا در دور نهایی دانکن را بکشد. دانکن هنگامی که به دنبال اگان میگشت، با گلندون روبهرو شد که در طول تورنمنت بسیار موفقتر از دانکن عمل کرده بود و او را دعوت کرد پس از تورنمنت با او به شمال بیاید، اما گلندون نپذیرفت. گلندون به دانکن گفت که لرد پیک به او پیشنهاد داده در استارپایک جایگاهی برایش فراهم کند، به شرطی که بگذارد ویولننواز پیروز شود. گلندون این پیشنهاد را رد کرده بود و همین باعث خشم گورمون شده بود. دانکن سپس دوباره با ویولننواز روبهرو شد و کمکم به هویت واقعی جان پی برد، و فهمید که تورنمنت دستکاری شده تا پیروزی ویولننواز تضمین شود.
لرد پیک، گلندون بال را به دزدیدن تخم اژدها متهم کرد و جوان را زندانی کردند. هنگامی که دانکن تلاش کرد دخالت کند، آلین کاکشاو او را عقب کشید و گفت اگر میخواهد اگان را پیدا کند، باید دنبالش بیاید. آلین تلاش کرد دانکن را بکشد، از روی حسادت به توجهی که نوازنده به دانکن نشان داده بود. با اینکه دانکن زخمی شده بود، آلین را درون چاهی انداخت تا غرق شود؛ مینارد پلام شاهد این اتفاق بود. مینارد به دانکن کمک کرد تا به زخمهایش رسیدگی کند و جای اگان را به او اطلاع داد.
اگان بهدروغ به لرد باترول گفت که او و دانکن جاسوسانی هستند که فرستاده شدهاند تا تورنمنت را بررسی کنند و اینکه پدرش، شاهزاده میکار تارگرین، با ارتشی در راه است. آمبروز ترسیده بود و برای اثبات بیگناهی خود التماس میکرد. سر تومارد هدل تلاش کرد اگان را در سپت دستگیر کند، اما در نبردی که درگرفت به دست دانکن کشته شد. دانکن به اگان دستور داد که به سمت میدنپول بگریزد و سپس به سراغ نوازنده رفت و او را با نام واقعیاش، دیمون، خطاب کرد. دانکن لرد پیک را متهم کرد که شرکتکنندگان را تطمیع کرده تا پیروزی دیمون تضمین شود و گلندون را هم به ناحق به دزدی تخم اژدها متهم کرده است. دیمون که از این اتهامات خشمگین شده بود، گلندون را به نبردی در قالب میدان نیزهبازی، به عنوان محاکمه با نبرد، به چالش کشید.
صبح روز بعد، گلندون بهسادگی دیمون بلکفایر را شکست داد و لحظاتی بعد، ارتش وفادار به تاجوتخت به فرماندهی لرد بریندن ریورز، دست پادشاه، وارد وایتوالز شد. دیمون بازداشت شد و کسانی که از او حمایت کرده بودند اعدام یا مجازات شدند و دومین شورش بلکفایر، پیش از آنکه حتی آغاز شود، سرکوب شد.
لرد بریندن به دانکن و اگان اجازه داد که سفر خود را ادامه دهند و اشارهای کرد به اینکه تخم اژدها چونه دزدیده شده بود؛ این موضوع باعث شد دانکن بفهمد که کوتولههایی که در مراسم عروسی برنامه اجرا کردند در این ماجرا دست داشتهاند.
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
بخش چهارم
تورنمنت عروسی در وایتوالز
در وایتوالز، اگان نسبت به نیت واقعی این مراسم مشکوک شد و به دانکن اطلاع داد که بیشتر اشراف حاضر در آنجا، در زمان شورش بلکفایر برای خاندان بلکفایر جنگیده بودند. دانکن بعدتر با جان ویولننواز دیدار کرد؛ او به دانکن گفت که دانکن را در خوابی دیده که در آن، دانکن زره یکسره سفید گارد پادشاهی را بر تن داشته. نوازنده گفت که خوابهایش همیشه حقیقت دارند و توضیح داد که یک بار در خواب دیده که برادرانش مردهاند و با اینکه آنها خوابش را باور نکرده بودند، واقعاً مردند. ویولننواز همچنین به دانکن گفت که خواب دیده یک اژدها در وایتوالز از تخم بیرون میآید.
دانکن با نام «شوالیهی چوبهی دار» در نیزهبازی شرکت کرد؛ یک شوالیهی ناشناس که این نام از نشان مرد بهدارآویخته روی سپرش گرفته بود. دانکن این سپر را خریده بود تا جایگزین سپری کند که توسط لانگاینچ نابود شده بود، اما هنوز فرصت نکرده بود نشان خودش را روی آن نقاشی کند. دانکن در اولین دور نبردش با سر اوثور آندرلیف شکست خورد؛ اوثور اعتراف کرد که کسی تلاش کرده بود به او رشوه دهد تا در دور نهایی دانکن را بکشد. دانکن هنگامی که به دنبال اگان میگشت، با گلندون روبهرو شد که در طول تورنمنت بسیار موفقتر از دانکن عمل کرده بود و او را دعوت کرد پس از تورنمنت با او به شمال بیاید، اما گلندون نپذیرفت. گلندون به دانکن گفت که لرد پیک به او پیشنهاد داده در استارپایک جایگاهی برایش فراهم کند، به شرطی که بگذارد ویولننواز پیروز شود. گلندون این پیشنهاد را رد کرده بود و همین باعث خشم گورمون شده بود. دانکن سپس دوباره با ویولننواز روبهرو شد و کمکم به هویت واقعی جان پی برد، و فهمید که تورنمنت دستکاری شده تا پیروزی ویولننواز تضمین شود.
لرد پیک، گلندون بال را به دزدیدن تخم اژدها متهم کرد و جوان را زندانی کردند. هنگامی که دانکن تلاش کرد دخالت کند، آلین کاکشاو او را عقب کشید و گفت اگر میخواهد اگان را پیدا کند، باید دنبالش بیاید. آلین تلاش کرد دانکن را بکشد، از روی حسادت به توجهی که نوازنده به دانکن نشان داده بود. با اینکه دانکن زخمی شده بود، آلین را درون چاهی انداخت تا غرق شود؛ مینارد پلام شاهد این اتفاق بود. مینارد به دانکن کمک کرد تا به زخمهایش رسیدگی کند و جای اگان را به او اطلاع داد.
اگان بهدروغ به لرد باترول گفت که او و دانکن جاسوسانی هستند که فرستاده شدهاند تا تورنمنت را بررسی کنند و اینکه پدرش، شاهزاده میکار تارگرین، با ارتشی در راه است. آمبروز ترسیده بود و برای اثبات بیگناهی خود التماس میکرد. سر تومارد هدل تلاش کرد اگان را در سپت دستگیر کند، اما در نبردی که درگرفت به دست دانکن کشته شد. دانکن به اگان دستور داد که به سمت میدنپول بگریزد و سپس به سراغ نوازنده رفت و او را با نام واقعیاش، دیمون، خطاب کرد. دانکن لرد پیک را متهم کرد که شرکتکنندگان را تطمیع کرده تا پیروزی دیمون تضمین شود و گلندون را هم به ناحق به دزدی تخم اژدها متهم کرده است. دیمون که از این اتهامات خشمگین شده بود، گلندون را به نبردی در قالب میدان نیزهبازی، به عنوان محاکمه با نبرد، به چالش کشید.
صبح روز بعد، گلندون بهسادگی دیمون بلکفایر را شکست داد و لحظاتی بعد، ارتش وفادار به تاجوتخت به فرماندهی لرد بریندن ریورز، دست پادشاه، وارد وایتوالز شد. دیمون بازداشت شد و کسانی که از او حمایت کرده بودند اعدام یا مجازات شدند و دومین شورش بلکفایر، پیش از آنکه حتی آغاز شود، سرکوب شد.
لرد بریندن به دانکن و اگان اجازه داد که سفر خود را ادامه دهند و اشارهای کرد به اینکه تخم اژدها چونه دزدیده شده بود؛ این موضوع باعث شد دانکن بفهمد که کوتولههایی که در مراسم عروسی برنامه اجرا کردند در این ماجرا دست داشتهاند.
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
❤11👍4
WIKI Westeros
دانکن بلندقامت بخش چهارم تورنمنت عروسی در وایتوالز دانکن بلندقامت و اگان در سفر به ریورلندز از «سپت سنگی» دیدن کردند. با اینکه آنها در راه بودند تا در سواحل شمالی، [در جنگ] علیه آهنزادگان به لرد برون استارک خدمت کنند، پس از یک برخورد اتفاقی در جاده…
دانکن بلندقامت
بخش پنجم
سالهای بعدی زندگی
مدتی نامعلوم پس از رخدادهای وایتوالز، دانکن و اگان از «وینترفل» دیدن کردند.
شاهزاده اگان تارگرین فرزند نخست و وارث خود را احتمالاً به افتخار سر دانکن، دانکن نامگذاری کرد (با این حال، زمانی که از جورج آر. آر. مارتین دربارهٔ این موضوع سؤال شد، او از پاسخ دادن خودداری کرد). این شاهزاده دانکن با لقب «دانکن کوچک» شناخته میشد.
در اواخر سال ۲۳۳ پس از فتح، زمانی که اگان بهعنوان اگان تارگرین پنجم بر تخت نشسته بود، دانکن، برادر پادشاه، استاد ایمون، را تا «برج نگهبانی شرقی کنار دریا» همراهی کرد؛ جایی که ایمون قرار بود به نگهبانان شب بپیوندد.
دانکن سرانجام به گارد پادشاهی پیوست. هرچند مشخص نیست دقیقاً چه زمانی سوگند یاد کرد، نخستین اشارهی ثبتشده به او بهعنوان شوالیهی گارد پادشاه مربوط به سال ۲۳۶ ب.ف است.
در سال ۲۳۶ پس از فتح، سر دانکن در چهارمین شورش بلکفایر جنگید و شخصاً دیمون بلکفایر سوم، مدعی بلکفایر، را کشت.
در سال ۲۳۹ ب.ف، زمانی که شاهزاده دانکن تارگرین نامزدیاش با دختر لرد لایونل براثیون را به هم زد و بهجای آن با دخترکی از طبقهی عامی، مشهور به «جنی از اولداستونز»، ازدواج کرد، لایونل خشمگین شد و وفاداری خود به تخت آهنین را فسخ کرد. دانکن بهعنوان قهرمان پادشاه اگان پنجم در محاکمه با نبرد خدمت کرد و لایونل را شکست داد و شورش کوتاه او را پایان داد.
در سال ۲۵۲ یا ۲۵۳ ب.ف، دانکن که در آن زمان لرد فرماندهی گارد پادشاهی بود، در یک تورنمنت زمستانی در کینگزلندینگ شرکت کرد و از باریستن سلمی شانزده ساله شکست خورد.
در سال ۲۵۹ ب.ف، دانکن همراه با پادشاه اگان پنجم و شاهزاده دانکن و دیگران در فاجعهی سامرهال جان سپرد. دربارهٔ این فاجعه اطلاعات اندکی وجود دارد، اما بهنظر میرسد که شجاعت لرد فرمانده باعث نجات برخی از بازماندگان از آتش بزرگی که سامرهال را بلعید شد.
رویدادهای اخیر
⚫️طوفانی از شمشیرها
در «تالار گرد» برج شمشیر سفید، سر جیمی لنیستر مردانی که پیشتر به عنوان لرد فرماندهی گارد پادشاهی خدمت کرده بودند، از جمله دانکن را تحسین میکند. او همچنین اطلاعات سر باریستن سلمی را در «کتاب سفید» میخواند؛ نوشتهای که بیان میکند باریستن که به عنوان شوالیهای ناشناس در تورنمنت زمستانی کینگزلندینگ شرکت کرده بود، دانکن را شکست داد.
⚫️ضیافتی برای کلاغها
◾️به دلایلی نامشخص، سپری با نشان اصلی دانک در اسلحهخانهی لرد سلواین تارث در ایونفال هال قرار گرفته است. بریین، دختر سلواین، در داسکندیل، با به یاد آوردن آن نشانها، همانها را روی سپر خود میکشد تا بتواند در سرزمینهای پادشاهی و سرزمینهای رودخانه ناشناس سفر کند.
▪️استاد ایمون بیان میکند که وقتی به نگهبانان شب پیوست، برادرش اگ اصرار داشت سر دانکن او را تا برج نگهبانی شرقی همراهی کند. ایمون همچنین رویای دوران جوانیاش در «اولدتاون» را میبیند، زمانی که در «کویل و تانکرد» همراه اگ و «آن شوالیهی درشت اندامی که او خدمتش را میکرد» مینوشید.
⚫️رقصی با اژدهایان
در غار کلاغ سهچشم، برن استارک با نگاه کردن از درخت قلب در جنگل خدایان وینترفل، رویاهایی از گذشته میبیند. در میان این رویاها، دختری باریکاندام با موهای قهوهای دیده میشود که شوالیهای به قد بلندی هودور، که ممکن است دانکن باشد را میبوسد.
اسبها
در زمان تورنمنت چمنزار اشفورد در شوالیهی پرچین، دانک سه اسب داشت که آنها را از سر آرلن پنیتری به ارث برده بود:
🐎تندر، یک اسب جنگی
🐎چستنات، یک اسب چموش که بین [رخدادهای] شوالیهی پرچین و شمشیر سوگندخورده مرد.
🐎سوییتفوت، یک مادیان رام و آرام که آن را فروخت تا بتواند زره و کلاهخود بخرد.
با جلو رفتن ماجراجوییهایش، دانکن این مرکبها را نیز بهدست آورد:
🫏استاد، یک قاطر که آن را بهعنوان هدیه از یکی از برادران اگ احتمالاً ایمون دریافت کرد.
🐎رِین، یک اسب رام و آرام که آن را از روهان وبر هدیه گرفت.
دودمان
جورج آر. آر. مارتین گفته است که خوانندگان با یکی از نوادگان دانک در نغمهی یخ و آتش آشنا شدهاند. او بعداً گفت که در ضیافتی برای کلاغها اشارهای قوی به این موضوع وجود دارد. با توجه به این که در همان کتاب بریین به یاد میآورد که سپری با نشان دانک را در اسلحهخانهی تارث یافته بود، بسیاری گمان میکنند، اما هنوز تأیید نشده، که او از نسل دانکن بلندقامت است.
با این حال، در سال ۲۰۱۶ در بالتیکان، مارتین نسب بریین را تأیید کرد و بیان داشت که نسبت دقیق میان دانکن و بریین «در زمان مناسب» آشکار خواهد شد.
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
بخش پنجم
سالهای بعدی زندگی
مدتی نامعلوم پس از رخدادهای وایتوالز، دانکن و اگان از «وینترفل» دیدن کردند.
شاهزاده اگان تارگرین فرزند نخست و وارث خود را احتمالاً به افتخار سر دانکن، دانکن نامگذاری کرد (با این حال، زمانی که از جورج آر. آر. مارتین دربارهٔ این موضوع سؤال شد، او از پاسخ دادن خودداری کرد). این شاهزاده دانکن با لقب «دانکن کوچک» شناخته میشد.
دانکن سرانجام به گارد پادشاهی پیوست. هرچند مشخص نیست دقیقاً چه زمانی سوگند یاد کرد، نخستین اشارهی ثبتشده به او بهعنوان شوالیهی گارد پادشاه مربوط به سال ۲۳۶ ب.ف است.
در سال ۲۳۶ پس از فتح، سر دانکن در چهارمین شورش بلکفایر جنگید و شخصاً دیمون بلکفایر سوم، مدعی بلکفایر، را کشت.
در سال ۲۳۹ ب.ف، زمانی که شاهزاده دانکن تارگرین نامزدیاش با دختر لرد لایونل براثیون را به هم زد و بهجای آن با دخترکی از طبقهی عامی، مشهور به «جنی از اولداستونز»، ازدواج کرد، لایونل خشمگین شد و وفاداری خود به تخت آهنین را فسخ کرد. دانکن بهعنوان قهرمان پادشاه اگان پنجم در محاکمه با نبرد خدمت کرد و لایونل را شکست داد و شورش کوتاه او را پایان داد.
در سال ۲۵۲ یا ۲۵۳ ب.ف، دانکن که در آن زمان لرد فرماندهی گارد پادشاهی بود، در یک تورنمنت زمستانی در کینگزلندینگ شرکت کرد و از باریستن سلمی شانزده ساله شکست خورد.
در سال ۲۵۹ ب.ف، دانکن همراه با پادشاه اگان پنجم و شاهزاده دانکن و دیگران در فاجعهی سامرهال جان سپرد. دربارهٔ این فاجعه اطلاعات اندکی وجود دارد، اما بهنظر میرسد که شجاعت لرد فرمانده باعث نجات برخی از بازماندگان از آتش بزرگی که سامرهال را بلعید شد.
رویدادهای اخیر
⚫️طوفانی از شمشیرها
در «تالار گرد» برج شمشیر سفید، سر جیمی لنیستر مردانی که پیشتر به عنوان لرد فرماندهی گارد پادشاهی خدمت کرده بودند، از جمله دانکن را تحسین میکند. او همچنین اطلاعات سر باریستن سلمی را در «کتاب سفید» میخواند؛ نوشتهای که بیان میکند باریستن که به عنوان شوالیهای ناشناس در تورنمنت زمستانی کینگزلندینگ شرکت کرده بود، دانکن را شکست داد.
⚫️ضیافتی برای کلاغها
◾️به دلایلی نامشخص، سپری با نشان اصلی دانک در اسلحهخانهی لرد سلواین تارث در ایونفال هال قرار گرفته است. بریین، دختر سلواین، در داسکندیل، با به یاد آوردن آن نشانها، همانها را روی سپر خود میکشد تا بتواند در سرزمینهای پادشاهی و سرزمینهای رودخانه ناشناس سفر کند.
▪️استاد ایمون بیان میکند که وقتی به نگهبانان شب پیوست، برادرش اگ اصرار داشت سر دانکن او را تا برج نگهبانی شرقی همراهی کند. ایمون همچنین رویای دوران جوانیاش در «اولدتاون» را میبیند، زمانی که در «کویل و تانکرد» همراه اگ و «آن شوالیهی درشت اندامی که او خدمتش را میکرد» مینوشید.
⚫️رقصی با اژدهایان
در غار کلاغ سهچشم، برن استارک با نگاه کردن از درخت قلب در جنگل خدایان وینترفل، رویاهایی از گذشته میبیند. در میان این رویاها، دختری باریکاندام با موهای قهوهای دیده میشود که شوالیهای به قد بلندی هودور، که ممکن است دانکن باشد را میبوسد.
اسبها
در زمان تورنمنت چمنزار اشفورد در شوالیهی پرچین، دانک سه اسب داشت که آنها را از سر آرلن پنیتری به ارث برده بود:
🐎تندر، یک اسب جنگی
🐎چستنات، یک اسب چموش که بین [رخدادهای] شوالیهی پرچین و شمشیر سوگندخورده مرد.
🐎سوییتفوت، یک مادیان رام و آرام که آن را فروخت تا بتواند زره و کلاهخود بخرد.
با جلو رفتن ماجراجوییهایش، دانکن این مرکبها را نیز بهدست آورد:
🫏استاد، یک قاطر که آن را بهعنوان هدیه از یکی از برادران اگ احتمالاً ایمون دریافت کرد.
🐎رِین، یک اسب رام و آرام که آن را از روهان وبر هدیه گرفت.
دودمان
جورج آر. آر. مارتین گفته است که خوانندگان با یکی از نوادگان دانک در نغمهی یخ و آتش آشنا شدهاند. او بعداً گفت که در ضیافتی برای کلاغها اشارهای قوی به این موضوع وجود دارد. با توجه به این که در همان کتاب بریین به یاد میآورد که سپری با نشان دانک را در اسلحهخانهی تارث یافته بود، بسیاری گمان میکنند، اما هنوز تأیید نشده، که او از نسل دانکن بلندقامت است.
با این حال، در سال ۲۰۱۶ در بالتیکان، مارتین نسب بریین را تأیید کرد و بیان داشت که نسبت دقیق میان دانکن و بریین «در زمان مناسب» آشکار خواهد شد.
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
❤8👍1
WIKI Westeros
دانکن بلندقامت بخش پنجم سالهای بعدی زندگی مدتی نامعلوم پس از رخدادهای وایتوالز، دانکن و اگان از «وینترفل» دیدن کردند. شاهزاده اگان تارگرین فرزند نخست و وارث خود را احتمالاً به افتخار سر دانکن، دانکن نامگذاری کرد (با این حال، زمانی که از جورج آر.…
دانکن بلندقامت
بخش ششم و پایانی
نقلقولهایی از دانکن
اِگ و دانک:
دانک و اگ:
دانکن و بیلور تارگرین:
دانکن: پیرمرد، سر آرلن، همیشه میگفت که من به کودنی یک دیوار قلعه و به کمعقلی یک ارکس هستم (ارکس گونهای گاو بوده که منقرض شده).
بیلور: و به نیرومندی یک ارکس، اینطور که ظاهرت نشان میدهد.
دانکن، تنسل، و اگ:
دانکن و پیت پولادین:
افکار دانکن:
روهان وبر و دانکن:
نقلقولهایی دربارهی دانکن
میکار تارگرین و بیلور تارگرین:
بنیس از سپر قهوهای به دانکن:
جان ویولننواز به دانکن:
اوثور آندرلیف به دانکن:
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
بخش ششم و پایانی
نقلقولهایی از دانکن
اِگ و دانک:
اِگ: اگر مرا با خود ببری، میتوانم ملازمت باشم.
دانک: من به ملازم نیاز ندارم.
اگ: هر شوالیهای به ملازم نیاز دارد. ظاهر تو نشان میدهد انگار بیش از اکثرشان به ملازم نیاز داری.
دانک: و به نظر من ظاهر تو هم نشان میدهد انگار به یک چَک محکم در گوشت نیاز داری.
دانک و اگ:
اِگ: هرگز در مورد کسی به اسم سر دانکن بلندقامت چیزی نشنیدهام.
دانک: یعنی تمام شوالیههای هفت پادشاهی را میشناسی؟
اِگ: خوبهایشان را.
دانک: من به خوبی هر کدام از آنها هستم. بعد از تورنمنت، همه این را خواهند دانست.
دانکن و بیلور تارگرین:
دانکن: پیرمرد، سر آرلن، همیشه میگفت که من به کودنی یک دیوار قلعه و به کمعقلی یک ارکس هستم (ارکس گونهای گاو بوده که منقرض شده).
بیلور: و به نیرومندی یک ارکس، اینطور که ظاهرت نشان میدهد.
دانکن، تنسل، و اگ:
دانکن: چه رنگهایی برای نقاشی داری؟
تنسل: میتوانم رنگها را مخلوط کنم تا هر رنگی که میخواهی را بسازم.
دانکن: دشت پسزمینه باید به رنگ غروب باشد. پیرمرد غروبها را دوست داشت. و نماد…
اگ: یک درخت نارون. یک درخت نارون بزرگ، مثل آن یکی که کنار برکه است، با تنهی قهوهای و شاخههای سبز.
دانکن: بله. مناسب است. یک درخت نارون… اما با یک شهابسنگ بر فراز آن.
دانکن و پیت پولادین:
دانکن: من برای آنها کی هستم؟
پیت: شوالیهای که سوگندهایش را به یاد داشت.
افکار دانکن:
چوب بلوط و آهن، مرا به خوبی محافظت کنید، وگرنه مُردهام و به محکوم جهنم.
روهان وبر و دانکن:
روهان: آیا در میدان نبرد به مقام شوالیه رسیدهاید، سر دانکن؟ طرز حرف زدنتان نشان میدهد که از خون اشراف نیستید، البته جسارتم را ببخشید.
دانکن: یک شوالیهی پرچین به نام سر آرلن از پنیتری مرا زمانی که پسرکی بیش نبودم بهعنوان ملازم پذیرفت. او جوانمردی و هنر جنگ را به من آموخت.
روهان: و همین سر آرلن شما را شوالیه کرد؟
دانکن: به نظر نمیرسید کس دیگری بخواهد این کار را انجام دهد.
روهان: اگر از خاندان بهتری بودی، با تو ازدواج میکردم.
دانکن: بله، بانوی من. و اگر خوکها بال و فلس داشتند و آتش میدمیدند، بهخوبی اژدهایان میشدند.
نقلقولهایی دربارهی دانکن
میکار تارگرین و بیلور تارگرین:
میکار: برادر، عقلت را از دست دادهای؟ این مرد به پسر من حمله کرد.
بیلور: این مرد از ضعیفان محافظت کرد، همانگونه که هر شوالیهی راستین باید چنین کند. بگذار خدایان تعیین کنند که حق با او بوده یا نه.
بنیس از سپر قهوهای به دانکن:
پنیتری تو را دانک کُلُفت صدا میزد. یادم هست. کلفتها نباید فکر کنند، سرشان برای این کار بیش از حد کلفت است. (کلفت بودن سر کنایه از احمق بودن است.)
جان ویولننواز به دانکن:
خواب دیدم که سراپایت سفیدپوش بود. با شنلی بلند و رنگپریده که از آن شانههای پهن آویزان بود. تو یک شمشیر سفید بودی، سر. برادری سوگندخورده از گارد پادشاهی، بزرگترین شوالیه در سراسر هفت پادشاهی، و هیچ هدفی جز خدمت و محافظت و خشنودی پادشاهت برای زندگی نداشتی.
اوثور آندرلیف به دانکن:
به پیشنهاد من فکر کن، سر. حلزون شاید پشت سرش ردی از لجن باقی بگذارد، اما کمی لجن به کسی آسیبی نمیزند… ولی اگر با اژدهایان برقصی، باید منتظر سوختن باشی.
#دانکن_بلندقامت
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#دانکواگ
#Duncan_the_tall
#AKOTSK
#DunkAndEgg
@Wikiwesterosir
❤11🔥1
لایونل براثیون
نام مستعار
⚫️طوفان خندان
عناوین
⚫️سِر
⚫️لرد استورمزاند
⚫️لرد برتر سرزمینهای طوفان
⚫️پادشاه طوفان (مدتی کوتاه)
وفاداری
⚫️خاندان براثیون
فرهنگ
⚫️سرزمینهای طوفان
تولد
⚫️۱۷۴-۱۹۴ ب.ف
مرگ
⚫️۲۳۹-۲۴۵ ب.ف
همسر
⚫️نامعلوم
فرزند
⚫️دختر
لایونل براثیون، که با لقب «طوفان خندان» شناخته میشد، لرد استورمزاند و بزرگ خاندان براثیون در دوران فرمانروایی پادشاه اگان تارگرین پنجم بود.
در اقتباس تلویزیونی شوالیهای از هفت پادشاهی، نقش لایونل توسط دنیل اینگز ایفا میشود.
ظاهر و شخصیت
لایونل مانند نیاکان براثیون خود موهای سیاه و چشمانی آبی داشت. او قدبلند و نیرومند بود، «مردی با هیکل غول و اعتماد به نفس». گفته شده که او یک سر از سر ریمون فاسووی بلندتر و تقریباً همقد سر دانکن بلندقامت بود؛ کسی که قدش ۶ فوت و ۱۱ اینچ اندازهگیری شده بود.
در تورنمنتها، لایونل روپوشی از پارچهی طلایی میپوشید که گوزن تاجدار خاندانش بر آن نقش بسته بود. او همچنین کلاه خودی با شاخ گوزن داشت. لایونل عادت داشت با صدای بلند به حریفانش بخندد، بهطور کلی هم خیلی میخندید؛ این عادت لقب «طوفان خندان» را برایش به ارمغان آورد و او را بین مردم عادی بسیار محبوب کرد. لایونل یکی از بهترین جنگجویان دوران خود بهشمار میرفت و به مهارت در نبرد شهرت داشت. لایونل برای خاندان براثیون شکوه و افتخار به ارمغان آورد.
تاریخچه
تورنمنت اشفورد
بر اساس منبعی نیمهمعتبر، لایونل در سال ۲۰۹ ب.ف که در تورنمنت چمنزار اشفورد شرکت کرد، وارث استورمزاند بود. در نخستین نیزهبازی، او سر رابرت اشفورد، یکی از برادران و قهرمانان فر مید را به مبارزه طلبید. پس از شکستن نه نیزه، هر دو در دور دهم از زین به زمین افتادند، اما با هم برخاستند تا نبرد را ادامه دهند، شمشیر در برابر گرز. سرانجام رابرت زخمی شکست را پذیرفت و لایونل بهجای او قهرمان شد.
لایونل در چندین نبرد با حریفان ضعیفتر جنگید و اغلب همان لحظهای که نیزهی آنها به سپرش میخورد، با خندهای رعدآسا میخندید. اگر رقیبانش هرگونه نشانی روی کلاهخودشان داشتند، لایونل آن را با ضربه جدا و به میان جمعیت پرتاب میکرد. این کار او را نزد مردم عادی بسیار محبوب کرد، زیرا این نشانها گاهی لعابکاریشده، روکشدار طلا یا از جنس نقره بودند. با این حال، مردانی که از او شکست میخوردند از این کار خوششان نمیآمد، و بهزودی تنها مردان بینشان بودند که او را به مبارزه میطلبیدند.
در روز سوم تورنمنت، سر دانکن بلندقامت مجبور شد در یک «محاکمهی هفتنفره» در برابر شاهزاده ایریون تارگرین از خود دفاع کند. ملازم دانکن، شاهزاده اگان، از لایونل خواست تا در کنار دانک بجنگد. لایونل با اشتیاق این فرصت را پذیرفت تا در نخستین محاکمهی هفتنفرهی صد سال اخیر شرکت کند. لایونل اندکی پیش از آغاز محاکمه، ریمون فاوسوی را شوالیه کرد، چرا که دانک در انجام این کار مردد بود.
لرد استورمزاند
لایونل بهعنوان لرد استورمزاند، پشتیبان وفادار پادشاهاگان تارگرین پنجم بود. در سال ۲۳۷ پس از فتح، پادشاه با خرسندی که نامزدی میان پسر ارشد و وارثش، شاهزاده دانکن تارگرین، و دختر لرد لایونل را ترتیب داد.
شاهزاده دانکن بعدها عاشق جنی از اولداستونز عوامزاده شد و با او ازدواج کرد. او از حق خود نسبت به تاجوتخت صرفنظر نمود و این نامزدی را به هم زد. این کار خشم لرد لایونل را برانگیخت، زیرا او احساس میکرد که به شرافت خاندان براثیون توهین شده است. او سوگند وفاداری خود به تخت آهنین را پس گرفت و خود را «پادشاه طوفان» خواند. شورشی کوتاه اما خونین در پی آمد که سرانجام زمانی پایان یافت که لایونل در یک محاکمه با نبرد در برابر سر دانکن بلندقامت از گارد پادشاهی تسلیم شد. پادشاه اگان پذیرفت که دختر کوچکترش، شاهدخت رائل تارگرین را با وارث لایونل، اورموند براثیون، نامزد کند. اگان همچنین رائل را به استورمزاند فرستاد تا ساقی لرد لایونل و همدم بانوی همسرش باشد.
نقلقولها
لایونل خطاب به دانکن بلندقامت:
خانواده
لایونل براثیون حداقل یک دختر داشت. در حال حاضر نسبت دقیق او با جانشینش لرد اورموند براثیون و همچنین لرد گوئن براثیون، پسر سوم یکی از لردهای استورمزاند که هنگامی که لایونل وارث استورمزاند بود بر آن حکمرانی میکرد مشخص نیست.
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#لایونل_براثیون
#LyonelBaratheon
#AKOTSK
نام مستعار
⚫️طوفان خندان
عناوین
⚫️سِر
⚫️لرد استورمزاند
⚫️لرد برتر سرزمینهای طوفان
⚫️پادشاه طوفان (مدتی کوتاه)
وفاداری
⚫️خاندان براثیون
فرهنگ
⚫️سرزمینهای طوفان
تولد
⚫️۱۷۴-۱۹۴ ب.ف
مرگ
⚫️۲۳۹-۲۴۵ ب.ف
همسر
⚫️نامعلوم
فرزند
⚫️دختر
لایونل براثیون، که با لقب «طوفان خندان» شناخته میشد، لرد استورمزاند و بزرگ خاندان براثیون در دوران فرمانروایی پادشاه اگان تارگرین پنجم بود.
در اقتباس تلویزیونی شوالیهای از هفت پادشاهی، نقش لایونل توسط دنیل اینگز ایفا میشود.
ظاهر و شخصیت
لایونل مانند نیاکان براثیون خود موهای سیاه و چشمانی آبی داشت. او قدبلند و نیرومند بود، «مردی با هیکل غول و اعتماد به نفس». گفته شده که او یک سر از سر ریمون فاسووی بلندتر و تقریباً همقد سر دانکن بلندقامت بود؛ کسی که قدش ۶ فوت و ۱۱ اینچ اندازهگیری شده بود.
در تورنمنتها، لایونل روپوشی از پارچهی طلایی میپوشید که گوزن تاجدار خاندانش بر آن نقش بسته بود. او همچنین کلاه خودی با شاخ گوزن داشت. لایونل عادت داشت با صدای بلند به حریفانش بخندد، بهطور کلی هم خیلی میخندید؛ این عادت لقب «طوفان خندان» را برایش به ارمغان آورد و او را بین مردم عادی بسیار محبوب کرد. لایونل یکی از بهترین جنگجویان دوران خود بهشمار میرفت و به مهارت در نبرد شهرت داشت. لایونل برای خاندان براثیون شکوه و افتخار به ارمغان آورد.
تاریخچه
تورنمنت اشفورد
بر اساس منبعی نیمهمعتبر، لایونل در سال ۲۰۹ ب.ف که در تورنمنت چمنزار اشفورد شرکت کرد، وارث استورمزاند بود. در نخستین نیزهبازی، او سر رابرت اشفورد، یکی از برادران و قهرمانان فر مید را به مبارزه طلبید. پس از شکستن نه نیزه، هر دو در دور دهم از زین به زمین افتادند، اما با هم برخاستند تا نبرد را ادامه دهند، شمشیر در برابر گرز. سرانجام رابرت زخمی شکست را پذیرفت و لایونل بهجای او قهرمان شد.
لایونل در چندین نبرد با حریفان ضعیفتر جنگید و اغلب همان لحظهای که نیزهی آنها به سپرش میخورد، با خندهای رعدآسا میخندید. اگر رقیبانش هرگونه نشانی روی کلاهخودشان داشتند، لایونل آن را با ضربه جدا و به میان جمعیت پرتاب میکرد. این کار او را نزد مردم عادی بسیار محبوب کرد، زیرا این نشانها گاهی لعابکاریشده، روکشدار طلا یا از جنس نقره بودند. با این حال، مردانی که از او شکست میخوردند از این کار خوششان نمیآمد، و بهزودی تنها مردان بینشان بودند که او را به مبارزه میطلبیدند.
در روز سوم تورنمنت، سر دانکن بلندقامت مجبور شد در یک «محاکمهی هفتنفره» در برابر شاهزاده ایریون تارگرین از خود دفاع کند. ملازم دانکن، شاهزاده اگان، از لایونل خواست تا در کنار دانک بجنگد. لایونل با اشتیاق این فرصت را پذیرفت تا در نخستین محاکمهی هفتنفرهی صد سال اخیر شرکت کند. لایونل اندکی پیش از آغاز محاکمه، ریمون فاوسوی را شوالیه کرد، چرا که دانک در انجام این کار مردد بود.
لرد استورمزاند
لایونل بهعنوان لرد استورمزاند، پشتیبان وفادار پادشاه
شاهزاده دانکن بعدها عاشق جنی از اولداستونز عوامزاده شد و با او ازدواج کرد. او از حق خود نسبت به تاجوتخت صرفنظر نمود و این نامزدی را به هم زد. این کار خشم لرد لایونل را برانگیخت، زیرا او احساس میکرد که به شرافت خاندان براثیون توهین شده است. او سوگند وفاداری خود به تخت آهنین را پس گرفت و خود را «پادشاه طوفان» خواند. شورشی کوتاه اما خونین در پی آمد که سرانجام زمانی پایان یافت که لایونل در یک محاکمه با نبرد در برابر سر دانکن بلندقامت از گارد پادشاهی تسلیم شد. پادشاه اگان پذیرفت که دختر کوچکترش، شاهدخت رائل تارگرین را با وارث لایونل، اورموند براثیون، نامزد کند. اگان همچنین رائل را به استورمزاند فرستاد تا ساقی لرد لایونل و همدم بانوی همسرش باشد.
نقلقولها
لایونل خطاب به دانکن بلندقامت:
ملازمت بود که پیش من آمد. آن پسر، اگان. پسر خودم سعی کرد او را دور کند، اما از میان پاهایش لیز خورد و یک جام شراب را روی سرم خالی کرد. میدانی بیش از صد سال است که محاکمهی هفتنفرهای برگزار نشده؟ من قصد نداشتم فرصت جنگیدن با شوالیههای گارد پادشاهی و نیشگون گرفتن دماغ شاهزاده میکار را از دست بدهم.لایونل خطاب به دانکن بلندقامت:
هر شوالیهای میتواند دیگری را شوالیه کند.
خانواده
لایونل براثیون حداقل یک دختر داشت. در حال حاضر نسبت دقیق او با جانشینش لرد اورموند براثیون و همچنین لرد گوئن براثیون، پسر سوم یکی از لردهای استورمزاند که هنگامی که لایونل وارث استورمزاند بود بر آن حکمرانی میکرد مشخص نیست.
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#لایونل_براثیون
#LyonelBaratheon
#AKOTSK
🔥10❤2🤮1
کورلیس ولاریون
بخش اول
نامهای مستعار
⚫️مار دریا
⚫️مار
عناوین
⚫️سِر
⚫️ارباب جزر و مد
⚫️لرد دریفتمارک
⚫️لرد دریاسالار
⚫️ارباب کشتیها
⚫️دست ملکه
⚫️لرد نایبالسلطنه
⚫️ناخدای کادکویین
⚫️ناخدای سامر مید
⚫️ناخدای گرگ یخی
⚫️ناخدای مار دریا
وفاداریها
⚫️خاندان ولاریون
⚫️سیاهها(پیشتر)
⚫️سبزها
فرهنگ
سرزمینهای تاجوتخت
تولد
اوایل سال ۵۳ پس از فتح در دریفتمارک
مرگ
روز ششم ماه سوم سال ۱۳۲ پس از فتح (در ۷۹ سالگی) در ردکیپ، کینگزلندینگ
پدر
کوروین ولاریون
همسر
شاهدخت رینیس تارگرین
معشوقه
ماریلدا از هال (شایعه)
فرزندان
⚫️لینا ولاریون
⚫️لینور ولاریون
⚫️ادام ولاریون (شایعه)
⚫️الین ولاریون (شایعه)
کورلیس ولاریون، که با نام «مار دریا» شناخته میشد، ارباب جزر و مد، لرد دریفتمارک و بزرگ خاندان ولاریون بود. او در سالهای جوانیاش خود، با مار دریا، کشتیای که خودش طراحی کرده و ساخته بود، به نُه سفر بزرگ رفت. کورلیس همسر شاهدخت رینیس تارگرین، «ملکهای که هرگز نبود»، بود. در جریان رقص اژدهایان، او دست ملکه رینیرا تارگرین شد.
در اقتباس تلویزیونی خاندان اژدها، نقش کورلیس را استیو توسانت بازی میکند.
شخصیت
در سیوهفت سالگی، کورلیس به عنوان بزرگترین دریانوردی که هفت پادشاهی تاکنون به خود دیده بود ستوده میشد. گفته میشد کورلیس همانقدر که بیقرار بود، درخشان بود و همانقدر که جاهطلب بود، ماجراجو. با وجود آنکه در زندگی دستاوردهای بیشماری داشت، به ندرت احساس رضایت میکرد.
کورلیس در کهنسالی به سرسختی و انعطافناپذیری شهرت داشت، از او به عنوان مردی خردمند در زمان صلح و دلاور در زمان جنگ یاد میشد. او مردی مغرور بود. ملکه الیسنت هایتاور او را متکبر میدانست.
در سالهای پایانی عمرش، کورلیس دوست داشت بگوید که «مثل ملوانی در حال غرق شدن که به لاشهی کشتی غرقشدهای چنگ زده باشد» به زندگی چنگ زده است.
تاریخچه
سالهای نخست
کورلیس در سال ۵۳ ب.ف در دریفتمارک، از کوروین ولاریون و همسرش به دنیا آمد. کوروین نیز پسر ارشد لرد دیمون ولاریون بود. او را به افتخار عموی بزرگِ پدربزرگش، سر کورلیس ولاریون، که به عنوان نخستین فرماندهی گارد پادشاهی در خدمت پادشاه اگان اول تارگرین بود، کورلیس نامیدند.
کورلیس از سنین پایین به دریا روی آورد. نخستین بار در ششسالگی همراه یکی از عموهایش از دریای باریک گذشت و به پنتوس رفت. او در سالهای بعد هر سال چنین سفرهایی انجام میداد و به عنوان عضوی از خدمه روی کشتیها کار میکرد. به گفتهی ناخدایانی که زیر دستشان خدمت کرده بود، آنها هرگز دریانوردی با استعداد ذاتی کورلیس ندیده بودند.
او در شانزدهسالگی زمانی که کشتی کوئین کاد را از دریفتمارک به دراگوناستون برد و بازگرداند ناخدا شد. در بیستوسهسالگی، دریانوردی مشهور بود.
کورلیس به اولدتاون، لنیسپورت، لردسپورت، لایس، تایروش، پنتوس و میر سفر کرد. او با کشتی سامر مید به ولنتیس و جزایر تابستان رفت، و کشتی گرگ یخی را به براووس، ایستواچ، هاردهوم، لوراث و بندر ایبن برد. او حتی گرگ یخی را فراتر از دیوار نیز برد، اما در یافتن مسیری شمالی از میان دریای لرزان به دور وستروس ناکام ماند.
کورلیس در مقطعی به مقام شوالیه رسید.
او با مار دریای، کشتیای که خود طراحی کرده و ساخته بود، نُه سفر بزرگ به اسوس انجام داد. در نخستین سفرش، از دروازههای یشمی در کارث فراتر رفت و به ییتی و لِنگ رسید. او با گنجینههایی همچون ابریشم، ادویه و یشم بازگشت و ثروت خاندان ولاریون را دو برابر کرد.
سفر دوم او به آشای انجام شد؛ جایی که بنا بر روایتها «عشقش و نیمی از خدمهاش را از دست داد». همچنین کورلیس در آشای کشتیای در بندر دید که باور داشت همان سانچیسر الیسا فارمن بوده است.
سفر سومش او را به نخستین دریانورد وستروسی که در میان هزار جزیرهی دریای لرزان دریانوردی کرده و از نفر در نگای و موسووی دیدن کرده است، تبدیل کرد.
کورلیس در نهمین سفر خود با مار دریا، انبار کشتی را از طلا پر کرد و در کارث بیست کشتی دیگر خرید و آنها را با ادویه، فیل و ابریشم بارگیری کرد. تنها چهارده کشتی به دریفتمارک رسیدند و همهی فیلها مردند، اما کورلیس از این ماجراجویی ثروتی عظیم به دست آورد.
او لقب «مار دریا» را از کشتی مشهور خود گرفت. استاد متیس ماجراجوییهای کورلیس با مار دریا را در کتاب خود با عنوان نه سفر شرح داده است.
#کورلیس_ولاریون
#Corlys_Velaryon
#HOTD
@Wikiwesterosir
بخش اول
نامهای مستعار
⚫️مار دریا
⚫️مار
عناوین
⚫️سِر
⚫️ارباب جزر و مد
⚫️لرد دریفتمارک
⚫️لرد دریاسالار
⚫️ارباب کشتیها
⚫️دست ملکه
⚫️لرد نایبالسلطنه
⚫️ناخدای کادکویین
⚫️ناخدای سامر مید
⚫️ناخدای گرگ یخی
⚫️ناخدای مار دریا
وفاداریها
⚫️خاندان ولاریون
⚫️
⚫️سبزها
فرهنگ
سرزمینهای تاجوتخت
تولد
اوایل سال ۵۳ پس از فتح در دریفتمارک
مرگ
روز ششم ماه سوم سال ۱۳۲ پس از فتح (در ۷۹ سالگی) در ردکیپ، کینگزلندینگ
پدر
کوروین ولاریون
همسر
شاهدخت رینیس تارگرین
معشوقه
ماریلدا از هال (شایعه)
فرزندان
⚫️لینا ولاریون
⚫️لینور ولاریون
⚫️ادام ولاریون (شایعه)
⚫️الین ولاریون (شایعه)
کورلیس ولاریون، که با نام «مار دریا» شناخته میشد، ارباب جزر و مد، لرد دریفتمارک و بزرگ خاندان ولاریون بود. او در سالهای جوانیاش خود، با مار دریا، کشتیای که خودش طراحی کرده و ساخته بود، به نُه سفر بزرگ رفت. کورلیس همسر شاهدخت رینیس تارگرین، «ملکهای که هرگز نبود»، بود. در جریان رقص اژدهایان، او دست ملکه رینیرا تارگرین شد.
در اقتباس تلویزیونی خاندان اژدها، نقش کورلیس را استیو توسانت بازی میکند.
شخصیت
در سیوهفت سالگی، کورلیس به عنوان بزرگترین دریانوردی که هفت پادشاهی تاکنون به خود دیده بود ستوده میشد. گفته میشد کورلیس همانقدر که بیقرار بود، درخشان بود و همانقدر که جاهطلب بود، ماجراجو. با وجود آنکه در زندگی دستاوردهای بیشماری داشت، به ندرت احساس رضایت میکرد.
کورلیس در کهنسالی به سرسختی و انعطافناپذیری شهرت داشت، از او به عنوان مردی خردمند در زمان صلح و دلاور در زمان جنگ یاد میشد. او مردی مغرور بود. ملکه الیسنت هایتاور او را متکبر میدانست.
در سالهای پایانی عمرش، کورلیس دوست داشت بگوید که «مثل ملوانی در حال غرق شدن که به لاشهی کشتی غرقشدهای چنگ زده باشد» به زندگی چنگ زده است.
تاریخچه
سالهای نخست
کورلیس در سال ۵۳ ب.ف در دریفتمارک، از کوروین ولاریون و همسرش به دنیا آمد. کوروین نیز پسر ارشد لرد دیمون ولاریون بود. او را به افتخار عموی بزرگِ پدربزرگش، سر کورلیس ولاریون، که به عنوان نخستین فرماندهی گارد پادشاهی در خدمت پادشاه اگان اول تارگرین بود، کورلیس نامیدند.
کورلیس از سنین پایین به دریا روی آورد. نخستین بار در ششسالگی همراه یکی از عموهایش از دریای باریک گذشت و به پنتوس رفت. او در سالهای بعد هر سال چنین سفرهایی انجام میداد و به عنوان عضوی از خدمه روی کشتیها کار میکرد. به گفتهی ناخدایانی که زیر دستشان خدمت کرده بود، آنها هرگز دریانوردی با استعداد ذاتی کورلیس ندیده بودند.
او در شانزدهسالگی زمانی که کشتی کوئین کاد را از دریفتمارک به دراگوناستون برد و بازگرداند ناخدا شد. در بیستوسهسالگی، دریانوردی مشهور بود.
کورلیس به اولدتاون، لنیسپورت، لردسپورت، لایس، تایروش، پنتوس و میر سفر کرد. او با کشتی سامر مید به ولنتیس و جزایر تابستان رفت، و کشتی گرگ یخی را به براووس، ایستواچ، هاردهوم، لوراث و بندر ایبن برد. او حتی گرگ یخی را فراتر از دیوار نیز برد، اما در یافتن مسیری شمالی از میان دریای لرزان به دور وستروس ناکام ماند.
کورلیس در مقطعی به مقام شوالیه رسید.
او با مار دریای، کشتیای که خود طراحی کرده و ساخته بود، نُه سفر بزرگ به اسوس انجام داد. در نخستین سفرش، از دروازههای یشمی در کارث فراتر رفت و به ییتی و لِنگ رسید. او با گنجینههایی همچون ابریشم، ادویه و یشم بازگشت و ثروت خاندان ولاریون را دو برابر کرد.
سفر دوم او به آشای انجام شد؛ جایی که بنا بر روایتها «عشقش و نیمی از خدمهاش را از دست داد». همچنین کورلیس در آشای کشتیای در بندر دید که باور داشت همان سانچیسر الیسا فارمن بوده است.
سفر سومش او را به نخستین دریانورد وستروسی که در میان هزار جزیرهی دریای لرزان دریانوردی کرده و از نفر در نگای و موسووی دیدن کرده است، تبدیل کرد.
کورلیس در نهمین سفر خود با مار دریا، انبار کشتی را از طلا پر کرد و در کارث بیست کشتی دیگر خرید و آنها را با ادویه، فیل و ابریشم بارگیری کرد. تنها چهارده کشتی به دریفتمارک رسیدند و همهی فیلها مردند، اما کورلیس از این ماجراجویی ثروتی عظیم به دست آورد.
او لقب «مار دریا» را از کشتی مشهور خود گرفت. استاد متیس ماجراجوییهای کورلیس با مار دریا را در کتاب خود با عنوان نه سفر شرح داده است.
#کورلیس_ولاریون
#Corlys_Velaryon
#HOTD
@Wikiwesterosir
❤13
کورلیس ولاریون
بخش دوم
ارباب جزر و مد
سر کورلیس پس از مرگ پدربزرگش، بزرگ خاندان ولاریون و ارباب جزر و مد شد. لرد کورلیس که به لطف سفرهای دریاییاش از لردهای لنیستر یا هایتاور نیز ثروتمندتر شده بود، از ثروت عظیم خود برای ساختن مقر جدیدی به نام هایتاید استفاده کرد؛ جایی که گنجینههای شرقی خود را در آن نگهداری میکرد. شهرهای هال و اسپایستاون پدید آمدند و تجارت را به جای کینگزلندینگ به سوی خود کشیدند.
در سال ۹۰ ب.ف، کورلیس با شاهدخت رینیس تارگرین شانزده ساله، تنها فرزند شاهزاده ایمون تارگرین، بزرگترین پسر پادشاه جهریس تارگرین اول ازدواج کرد. دو سال بعد، کورلیس ناوگان خود را به تارث برد تا به شاهزاده ایمون در نبرد با تبعیدیان میری که به جزیره یورش برده بودند کمک کند. اندکی پیش از حرکت، همسر کورلیس اعلام کرد که باردار است. در جریان این لشکرکشی، شاهزاده ایمون کشته شد و در نتیجه پادشاه جهریس اول ناچار شد وارث جدیدی برای تخت تعیین کند. او به جای رینیس، تنها وارث ایمون، پسر دوم خود، بیلون، را برگزید و بدین ترتیب فرزند به دنیا نیامدهی کورلیس و رینیس را هم کنار گذاشت. کورلیس که از این تصمیم خشمگین شده بود، از مقام دریاسالاری و جایگاه خود در شورای کوچک پادشاه کنارهگیری کرد و همراه همسرش به دریفتمارک بازگشت.
در اواخر سال ۹۲ ب.ف، رینیس دختری به نام لینا به دنیا آورد. دو سال بعد، در ۹۴ ب.ف، پسرش لینور متولد شد. هنگامی که شاهزاده بیلون در سال ۱۰۱ پس از فتح درگذشت، جانشینی پادشاه جهریس اول بار دیگر نامعلوم شد و گزارشهایی به دربار رسید که کورلیس برای دفاع از حقوق پسرش در حال گردآوری کشتیها و مردان جنگی است. زمانی که پادشاه اعلام کرد برای حل مسئلهی جانشینی، شورای بزرگی در هرنهال برگزار خواهد شد، کورلیس و همسرش به آنجا رفته و سعی کردند با ثروت و نفوذ خود لردهای را متقاعد کنند به لینور رأی دهند؛ زیرا رینیس و لینا پیشتر تنها به دلیل جنسیتشان از جانشینی کنار گذاشته شده بودند. شهرت، اعتبار و ثروت کورلیس کمک فراوانی به ادعای لینور کرد، اما در نهایت ویسریس، پسر بیلون، اکثریت آرا را به دست آورد و به عنوان شاهزادهی دراگوناستون برگزیده شد.
پس از مرگ ملکه اما ارن در سال ۱۰۵ ب.ف، استاد اعظم رانسیتر به پادشاه ویسریس تارگرین اول پیشنهاد کرد که دختر دوازدهسالهی کورلیس، لینا، را به همسری بگیرد. با این حال، پادشاه ویسریس الیسنت هایتاور را انتخاب کرد. کورلیس که برای سومین بار شاهد بیاعتنایی خاندان تارگرین به همسر و فرزندانش بود، خشمگین شد و او و خانوادهاش در مراسم ازدواج سال ۱۰۶ ب.ف شرکت نکردند. در عوض، او با شاهزاده دیمون تارگرین، برادر کوچکتر پادشاه ویسریس، که او نیز از ازدواج پادشاه عصبانی بود، متحد شد.
کورلیس از سلطهی سه سالاری بر استپاستونز زیان دیده بود و همراه با دیمون مصمم بود این جزایر را برای خود فتح کند. نبرد در سال ۱۰۶ پس از فتح آغاز شد؛ دیمون فرماندهی ارتش را بر عهده داشت و کورلیس ناوگان را رهبری میکرد. آنان در سالهای نخست پیروزیهای بسیاری به دست آوردند و تا سال ۱۰۹ پس از فتح، همهٔ جزایر به جز دو جزیره آبهای میان آنها به طور کامل تحت کنترلشان درآمده بود. هنگامی که دیمون خود را پادشاه استپاستونز و دریای باریک اعلام کرد، کورلیس تاج را بر سر او نهاد. پس از سال ۱۰۹ ب.ف، گزارش دیگری از مشارکت مستقیم کورلیس در این درگیریها ثبت نشده است.
در سال ۱۱۳ پس از فتح، پادشاه ویسریس اول و شورای کوچک او دربارهی نامزدی مناسب برای شاهدخت رینیرا تارگرین، وارث پادشاه، به گفتگو پرداختند. در نهایت بر سر پسر کورلیس، لینور، توافق کردند. لینور و رینیرا در سال ۱۱۴ ب.ف ازدواج کردند. هنگامی که رینیرا در اواخر همان سال فرزند خود را به دنیا آورد، کورلیس با خواست پسرش مخالفت کرد و اصرار داشت که کودک نامی سنتی از خاندان ولاریون داشته باشد. پسر را جسریس نامیدند. پس از او، دو پسر دیگر نیز به دنیا آمدند: لوسریس در سال ۱۱۵ ب.ف و جافری در سال ۱۱۷ ب.ف.
تا سال ۱۱۵ ب.ف، دختر کورلیس، لینا، نزدیک به یک دهه بود که با پسر یکی از لردهای دریایی پیشین براووس نامزد شده بود. پس از مرگ آن لرد، پسرش فردی ولخرج و نادان از آب درآمد که تمام ثروت و قدرت خاندانش را از دست داد و سرانجام سر از دریفتمارک درآورد. کورلیس راه آبرومندانهای برای برهم زدن این نامزدی نداشت، اما نمیخواست ازدواج صورت بگيرد و به همین دلیل طی سالها بارها مراسم ازدواج را به تعویق انداخته بود. بنابراین هنگامی که شاهزاده دیمون تارگرین به دریفتمارک آمد و از لینا خواستگاری کرد، کورلیس موافقت نمود. دیمون آنقدر پسر لرد را مسخره کرد تا او خواستار یک دوئل شد و در آن به دست دیمون کشته شد.
#کورلیس_ولاریون
#Corlys_Velaryon
#HOTD
@Wikiwesterosir
بخش دوم
ارباب جزر و مد
سر کورلیس پس از مرگ پدربزرگش، بزرگ خاندان ولاریون و ارباب جزر و مد شد. لرد کورلیس که به لطف سفرهای دریاییاش از لردهای لنیستر یا هایتاور نیز ثروتمندتر شده بود، از ثروت عظیم خود برای ساختن مقر جدیدی به نام هایتاید استفاده کرد؛ جایی که گنجینههای شرقی خود را در آن نگهداری میکرد. شهرهای هال و اسپایستاون پدید آمدند و تجارت را به جای کینگزلندینگ به سوی خود کشیدند.
در سال ۹۰ ب.ف، کورلیس با شاهدخت رینیس تارگرین شانزده ساله، تنها فرزند شاهزاده ایمون تارگرین، بزرگترین پسر پادشاه جهریس تارگرین اول ازدواج کرد. دو سال بعد، کورلیس ناوگان خود را به تارث برد تا به شاهزاده ایمون در نبرد با تبعیدیان میری که به جزیره یورش برده بودند کمک کند. اندکی پیش از حرکت، همسر کورلیس اعلام کرد که باردار است. در جریان این لشکرکشی، شاهزاده ایمون کشته شد و در نتیجه پادشاه جهریس اول ناچار شد وارث جدیدی برای تخت تعیین کند. او به جای رینیس، تنها وارث ایمون، پسر دوم خود، بیلون، را برگزید و بدین ترتیب فرزند به دنیا نیامدهی کورلیس و رینیس را هم کنار گذاشت. کورلیس که از این تصمیم خشمگین شده بود، از مقام دریاسالاری و جایگاه خود در شورای کوچک پادشاه کنارهگیری کرد و همراه همسرش به دریفتمارک بازگشت.
در اواخر سال ۹۲ ب.ف، رینیس دختری به نام لینا به دنیا آورد. دو سال بعد، در ۹۴ ب.ف، پسرش لینور متولد شد. هنگامی که شاهزاده بیلون در سال ۱۰۱ پس از فتح درگذشت، جانشینی پادشاه جهریس اول بار دیگر نامعلوم شد و گزارشهایی به دربار رسید که کورلیس برای دفاع از حقوق پسرش در حال گردآوری کشتیها و مردان جنگی است. زمانی که پادشاه اعلام کرد برای حل مسئلهی جانشینی، شورای بزرگی در هرنهال برگزار خواهد شد، کورلیس و همسرش به آنجا رفته و سعی کردند با ثروت و نفوذ خود لردهای را متقاعد کنند به لینور رأی دهند؛ زیرا رینیس و لینا پیشتر تنها به دلیل جنسیتشان از جانشینی کنار گذاشته شده بودند. شهرت، اعتبار و ثروت کورلیس کمک فراوانی به ادعای لینور کرد، اما در نهایت ویسریس، پسر بیلون، اکثریت آرا را به دست آورد و به عنوان شاهزادهی دراگوناستون برگزیده شد.
پس از مرگ ملکه اما ارن در سال ۱۰۵ ب.ف، استاد اعظم رانسیتر به پادشاه ویسریس تارگرین اول پیشنهاد کرد که دختر دوازدهسالهی کورلیس، لینا، را به همسری بگیرد. با این حال، پادشاه ویسریس الیسنت هایتاور را انتخاب کرد. کورلیس که برای سومین بار شاهد بیاعتنایی خاندان تارگرین به همسر و فرزندانش بود، خشمگین شد و او و خانوادهاش در مراسم ازدواج سال ۱۰۶ ب.ف شرکت نکردند. در عوض، او با شاهزاده دیمون تارگرین، برادر کوچکتر پادشاه ویسریس، که او نیز از ازدواج پادشاه عصبانی بود، متحد شد.
کورلیس از سلطهی سه سالاری بر استپاستونز زیان دیده بود و همراه با دیمون مصمم بود این جزایر را برای خود فتح کند. نبرد در سال ۱۰۶ پس از فتح آغاز شد؛ دیمون فرماندهی ارتش را بر عهده داشت و کورلیس ناوگان را رهبری میکرد. آنان در سالهای نخست پیروزیهای بسیاری به دست آوردند و تا سال ۱۰۹ پس از فتح، همهٔ جزایر به جز دو جزیره آبهای میان آنها به طور کامل تحت کنترلشان درآمده بود. هنگامی که دیمون خود را پادشاه استپاستونز و دریای باریک اعلام کرد، کورلیس تاج را بر سر او نهاد. پس از سال ۱۰۹ ب.ف، گزارش دیگری از مشارکت مستقیم کورلیس در این درگیریها ثبت نشده است.
در سال ۱۱۳ پس از فتح، پادشاه ویسریس اول و شورای کوچک او دربارهی نامزدی مناسب برای شاهدخت رینیرا تارگرین، وارث پادشاه، به گفتگو پرداختند. در نهایت بر سر پسر کورلیس، لینور، توافق کردند. لینور و رینیرا در سال ۱۱۴ ب.ف ازدواج کردند. هنگامی که رینیرا در اواخر همان سال فرزند خود را به دنیا آورد، کورلیس با خواست پسرش مخالفت کرد و اصرار داشت که کودک نامی سنتی از خاندان ولاریون داشته باشد. پسر را جسریس نامیدند. پس از او، دو پسر دیگر نیز به دنیا آمدند: لوسریس در سال ۱۱۵ ب.ف و جافری در سال ۱۱۷ ب.ف.
تا سال ۱۱۵ ب.ف، دختر کورلیس، لینا، نزدیک به یک دهه بود که با پسر یکی از لردهای دریایی پیشین براووس نامزد شده بود. پس از مرگ آن لرد، پسرش فردی ولخرج و نادان از آب درآمد که تمام ثروت و قدرت خاندانش را از دست داد و سرانجام سر از دریفتمارک درآورد. کورلیس راه آبرومندانهای برای برهم زدن این نامزدی نداشت، اما نمیخواست ازدواج صورت بگيرد و به همین دلیل طی سالها بارها مراسم ازدواج را به تعویق انداخته بود. بنابراین هنگامی که شاهزاده دیمون تارگرین به دریفتمارک آمد و از لینا خواستگاری کرد، کورلیس موافقت نمود. دیمون آنقدر پسر لرد را مسخره کرد تا او خواستار یک دوئل شد و در آن به دست دیمون کشته شد.
#کورلیس_ولاریون
#Corlys_Velaryon
#HOTD
@Wikiwesterosir
🔥12❤3
کورلیس ولاریون
بخش سوم
دو هفته بعد، کورلیس شاهد ازدواج لینا و دیمون بود. از طریق این ازدواج، کورلیس صاحب دو نوهٔ دیگر شد: دختران دوقلو، بیلا و رینا تارگرین که در سال ۱۱۶ ب.ف به دنیا آمدند.
در نخستین روزهای سال ۱۲۰ب.ف، دختر کورلیس، لینا، چند روز پس از به دنیا آوردن سومین فرزندش، نوزادی که خود تنها یک ساعت پس از تولد زنده مانده بود، درگذشت. پسر او، لینور، نیز اندکی بعد کشته شد؛ سر کارل کوری هنگام حضور در یک جشن در اسپایستاون او را با خنجر به قتل رساند. در همان سال، لرد لایونل استرانگ و پسرش، سر هاروین استرانگ، در جریان آتشی در هرنهال جان باختند. گرچه روایتهای بسیاری دربارهی این آتشسوزی وجود دارد، دلقک دربار، ماشروم، ادعا میکند که کورلیس در آن آتشسوزی دست داشته و این کار را برای انتقام از هاروین به خاطر رابطهی او با همسر پسرش انجام داده است.
هنگامی که کورلیس در سال ۱۲۶ ب.ف به تبی ناگهانی مبتلا شد، مسئلهی جانشینی دریفتمارک مطرح گردید. از آنجا که هر دو فرزند او مرده بودند، طبق قانون، جسریس، بزرگترین پسر لینور، وارث قانونی به شمار میرفت. اما جسریس، به عنوان بزرگترین پسر شاهدخت دراگوناستون ، خود وارث تخت آهنین پس از مادرش بود؛ از این رو رینیرا از کورلیس میخواست که پسر دومش از لینور، یعنی لوسریس، را وارث خود اعلام کند.
اما، کورلیس شش برادرزاده داشت که بزرگترین آنها، سر ویموند ولاریون، اصرار داشت که او باید وارث اعلام شود و مدعی بود که سه پسر رینیرا از لینور در حقیقت فرزندان سر هاروین استرانگ مرحوم هستند. هنگامی که شاهزاده دیمون ویموند را دستگیر و اعدام کرد، همسر، فرزندان و خواهران و برادران ویموند به کینگزلندینگ گریختند؛ جایی که به سبب تکرار شایعات مربوط به نسب فرزندان بزرگتر رینیرا، توسط پادشاه ویسریس اول مجازات شدند.
سرانجام بیماری کورلیس بهبود یافت.
رقص اژدهایان
هنگامی که پادشاه ویسریس تارگرین اول در اوایل سال ۱۲۹ ب.ف درگذشت و بزرگترین پسرش، اگان دوم، با نادیده گرفتن وارث تعیینشدهی پادشاه یعنی رینیرا، بر تخت نشست، کورلیس به دراگوناستون رفت تا از عروس سابقش در این کشمکش حمایت کند. او در شورای رینیرا نشست و بزرگترین لردی بود که قدرت خود را در اختیار آرمان او قرار داد. بیش از نیمی از ارتش رینیرا از مردانی تشکیل شده بود که به خاندان ولاریون سوگند وفاداری خورده بودند. ناوگانهای کورلیس نیز برتری دریایی سیاهها را تضمین میکرد.
زمانی که لرد بارتیموس سلتیگار از رینیرا خواست کینگزلندینگ را به خاکستر و استخوان تبدیل کند، کورلیس به شدت با این پیشنهاد مخالفت کرد و به او گفت:
«ما میخواهیم بر شهر حکومت کنیم، نه اینکه آن را با خاک یکسان کنیم.»
ناوگان کورلیس گالت (گلوگاه) را بست و میان دراگوناستون استون و دریفتمارک در رفتوآمد بود و مانع ورود یا خروج هر کشتی از خلیج بلکواتر میشد؛ در نتیجه تجارت و صادرات و واردات کینگزلندینگ را خفه کرد.
هنگامی که شورای سیاه از مرگ لوسریس ولاریون آگاه شد، کورلیس در دراگوناستون بود و به همراه همسرش توانست برادر کوچکتر لوسریس، جافری، را از سوار شدن بر اژدهای خودش برای گرفتن انتقام مرگ برادرش بازدارد.
به گفتهی ماشروم، در حالی که رینیرا از اندوه مرگ لوسریس چنان درهم شکسته بود که توان ادارهی امور را نداشت، فرماندهی شورای جنگ به کورلیس و همسرش رینیس سپرده شد. رینیس برای کمک به لرد استاونتون که توسط نیروهای اگان دوم در روکسرست محاصره شده بود پرواز کرد و در نبردی با پادشاه اگان دوم و سانفایر و همچنین شاهزاده ایموند تارگرین و ویگار کشته شد.
وقتی خبر مرگ رینیس به دراگوناستون رسید، کورلیس رینیرا را مسئول مرگ او دانست، زیرا رینیرا به پسرانش اجازه نداده بود رینیس را همراهی کنند.
کورلیس زمانی دوباره به اردوگاه رینیرا بازگشت که شاهزاده جسریس ولاریون او را به مقام دست ملکه منصوب کرد. آنها با هم نقشهی حمله به کینگزلندینگ را طراحی کردند.
برای اجرای این طرح، جسریس به هر کسی که میتوانست یکی از اژدهایان بیسوار را تصاحب کند، زمین، ثروت و مقام شوالیهگری وعده داد. ادام از هال که پانزده سال داشت، موفق شد سیاسموک که سوار پیشینش پسر فقید کورلیس، لینور، بود را از آن خود کند.
مادر ادام، ماریلدا، اعلام کرد که ادام و برادر کوچکترش الین هر دو فرزندان لینور هستند و کورلیس نیز، ظاهراً با پذیرفتن این ادعا، از رینیرا درخواست کرد که هر دوی آنها را مشروع اعلام کند و ادام را به عنوان وارث جدید خود برگزید.
ادعای ماریلدا دربارهی نسب پسرانش به دلیل شایعاتی که در مورد گرایش جنسی لینور وجو داشت، از سوی بسیاری شگفتانگیز تلقی میشد.
#کورلیس_ولاریون
#Corlys_Velaryon
#HOTD
@Wikiwesterosir
بخش سوم
دو هفته بعد، کورلیس شاهد ازدواج لینا و دیمون بود. از طریق این ازدواج، کورلیس صاحب دو نوهٔ دیگر شد: دختران دوقلو، بیلا و رینا تارگرین که در سال ۱۱۶ ب.ف به دنیا آمدند.
در نخستین روزهای سال ۱۲۰ب.ف، دختر کورلیس، لینا، چند روز پس از به دنیا آوردن سومین فرزندش، نوزادی که خود تنها یک ساعت پس از تولد زنده مانده بود، درگذشت. پسر او، لینور، نیز اندکی بعد کشته شد؛ سر کارل کوری هنگام حضور در یک جشن در اسپایستاون او را با خنجر به قتل رساند. در همان سال، لرد لایونل استرانگ و پسرش، سر هاروین استرانگ، در جریان آتشی در هرنهال جان باختند. گرچه روایتهای بسیاری دربارهی این آتشسوزی وجود دارد، دلقک دربار، ماشروم، ادعا میکند که کورلیس در آن آتشسوزی دست داشته و این کار را برای انتقام از هاروین به خاطر رابطهی او با همسر پسرش انجام داده است.
هنگامی که کورلیس در سال ۱۲۶ ب.ف به تبی ناگهانی مبتلا شد، مسئلهی جانشینی دریفتمارک مطرح گردید. از آنجا که هر دو فرزند او مرده بودند، طبق قانون، جسریس، بزرگترین پسر لینور، وارث قانونی به شمار میرفت. اما جسریس، به عنوان بزرگترین پسر شاهدخت دراگوناستون ، خود وارث تخت آهنین پس از مادرش بود؛ از این رو رینیرا از کورلیس میخواست که پسر دومش از لینور، یعنی لوسریس، را وارث خود اعلام کند.
اما، کورلیس شش برادرزاده داشت که بزرگترین آنها، سر ویموند ولاریون، اصرار داشت که او باید وارث اعلام شود و مدعی بود که سه پسر رینیرا از لینور در حقیقت فرزندان سر هاروین استرانگ مرحوم هستند. هنگامی که شاهزاده دیمون ویموند را دستگیر و اعدام کرد، همسر، فرزندان و خواهران و برادران ویموند به کینگزلندینگ گریختند؛ جایی که به سبب تکرار شایعات مربوط به نسب فرزندان بزرگتر رینیرا، توسط پادشاه ویسریس اول مجازات شدند.
سرانجام بیماری کورلیس بهبود یافت.
رقص اژدهایان
هنگامی که پادشاه ویسریس تارگرین اول در اوایل سال ۱۲۹ ب.ف درگذشت و بزرگترین پسرش، اگان دوم، با نادیده گرفتن وارث تعیینشدهی پادشاه یعنی رینیرا، بر تخت نشست، کورلیس به دراگوناستون رفت تا از عروس سابقش در این کشمکش حمایت کند. او در شورای رینیرا نشست و بزرگترین لردی بود که قدرت خود را در اختیار آرمان او قرار داد. بیش از نیمی از ارتش رینیرا از مردانی تشکیل شده بود که به خاندان ولاریون سوگند وفاداری خورده بودند. ناوگانهای کورلیس نیز برتری دریایی سیاهها را تضمین میکرد.
زمانی که لرد بارتیموس سلتیگار از رینیرا خواست کینگزلندینگ را به خاکستر و استخوان تبدیل کند، کورلیس به شدت با این پیشنهاد مخالفت کرد و به او گفت:
«ما میخواهیم بر شهر حکومت کنیم، نه اینکه آن را با خاک یکسان کنیم.»
ناوگان کورلیس گالت (گلوگاه) را بست و میان دراگوناستون استون و دریفتمارک در رفتوآمد بود و مانع ورود یا خروج هر کشتی از خلیج بلکواتر میشد؛ در نتیجه تجارت و صادرات و واردات کینگزلندینگ را خفه کرد.
هنگامی که شورای سیاه از مرگ لوسریس ولاریون آگاه شد، کورلیس در دراگوناستون بود و به همراه همسرش توانست برادر کوچکتر لوسریس، جافری، را از سوار شدن بر اژدهای خودش برای گرفتن انتقام مرگ برادرش بازدارد.
به گفتهی ماشروم، در حالی که رینیرا از اندوه مرگ لوسریس چنان درهم شکسته بود که توان ادارهی امور را نداشت، فرماندهی شورای جنگ به کورلیس و همسرش رینیس سپرده شد. رینیس برای کمک به لرد استاونتون که توسط نیروهای اگان دوم در روکسرست محاصره شده بود پرواز کرد و در نبردی با پادشاه اگان دوم و سانفایر و همچنین شاهزاده ایموند تارگرین و ویگار کشته شد.
وقتی خبر مرگ رینیس به دراگوناستون رسید، کورلیس رینیرا را مسئول مرگ او دانست، زیرا رینیرا به پسرانش اجازه نداده بود رینیس را همراهی کنند.
کورلیس زمانی دوباره به اردوگاه رینیرا بازگشت که شاهزاده جسریس ولاریون او را به مقام دست ملکه منصوب کرد. آنها با هم نقشهی حمله به کینگزلندینگ را طراحی کردند.
برای اجرای این طرح، جسریس به هر کسی که میتوانست یکی از اژدهایان بیسوار را تصاحب کند، زمین، ثروت و مقام شوالیهگری وعده داد. ادام از هال که پانزده سال داشت، موفق شد سیاسموک که سوار پیشینش پسر فقید کورلیس، لینور، بود را از آن خود کند.
مادر ادام، ماریلدا، اعلام کرد که ادام و برادر کوچکترش الین هر دو فرزندان لینور هستند و کورلیس نیز، ظاهراً با پذیرفتن این ادعا، از رینیرا درخواست کرد که هر دوی آنها را مشروع اعلام کند و ادام را به عنوان وارث جدید خود برگزید.
ادعای ماریلدا دربارهی نسب پسرانش به دلیل شایعاتی که در مورد گرایش جنسی لینور وجو داشت، از سوی بسیاری شگفتانگیز تلقی میشد.
#کورلیس_ولاریون
#Corlys_Velaryon
#HOTD
@Wikiwesterosir
❤14👍2
WIKI Westeros
کورلیس ولاریون بخش سوم دو هفته بعد، کورلیس شاهد ازدواج لینا و دیمون بود. از طریق این ازدواج، کورلیس صاحب دو نوهٔ دیگر شد: دختران دوقلو، بیلا و رینا تارگرین که در سال ۱۱۶ ب.ف به دنیا آمدند. در نخستین روزهای سال ۱۲۰ب.ف، دختر کورلیس، لینا، چند روز پس از به…
کورلیس ولاریون
بخش چهارم
دلقک دربار، ماشروم، در کتاب شهادت خود احتمال میدهد که در حقیقت ادام و الین هر دو فرزندان خود کورلیس بودهاند و او تا زمانی که همسرش زنده بود، آنان را از دربار دور نگه داشته بود، اما پس از مرگ او از فرصت استفاده کرد تا به نوعی آنها را به رسمیت بشناسد.
در اواخر سال ۱۲۹ ب.ف، محاصرهی دریایی ولاریونها در گالت سرانجام در نبرد گالت توسط سهسالاری شکسته شد. در طول نبرد، ناوگان ولاریون یکسوم قدرت خود را از دست داد، در حالی که ۶۲ تا از ۹۰ کشتی سهسالاری نابود شدند. بازماندگان سهسالاری به هایتاید یورش برده و آن را به آتش کشیدند و تمام گنجینههایی را که کورلیس از شرق گرد آورده بود نابود کردند. اسپایستاون نیز ویران شد. هنگامی که به کورلیس بابت پیروزیاش بر سهسالاری تبریک گفته شد، پاسخ داد:
«اگر این پیروزی است، دعا میکنم هرگز پیروزی دیگری نصیبم نشود.»
ادام ولاریون پس از نبرد با کورلیس گفتگو کرد، اما مشخص نیست که آن دو چه سخنانی با یکدیگر رد و بدل کردند.
🚫ادامهی این متن وقایع آيندهی سریال خاندان اژدها را اسپویل میکند🚫
در سال ۱۳۰ ب.ف هنگامی که رینیرا کینگزلندینگ را تصرف کرد، کشتیهای کورلیس خلیج بلکواتر را مسدود کردند.با وجود این که نیروهای رینیرا در نبرد ضیافت قصابها پیروز شدند، نخستین نبرد تامبلتون با شکست سیاهها پایان یافت. پادشاه اگان دوم و دو فرزند خردسالش ناپدید شده بودند، شاهزاده ایموند همراه با ویگار ریورلندز را به وحشت افکنده بود، و سپاه لرد اورموند هایتاور همراه با شاهزاده دیرون و اژدهایش تساریون بهآرامی به سوی شهر پیشروی میکرد.
با در نظر گرفتن این تهدیدها، لرد کورلیس به رینیرا پیشنهاد کرد که برای لرد بوروس براثیون، اورموند هایتاور و خاندان لنیستر عفو صادر کند؛ ملکه الیسنت هایتاور و ملکه هلینا تارگرین را به مذهب هفت بسپارد؛ دختر اگان دوم، جهیرا، را تحت سرپرستی کورلیس قرار دهد و در زمان مناسب او را به عقد پسر خودش، اگان، درآورد؛ و در عین حال به برادران ناتنیاش اجازه دهد به نگهبان شب بپیوندند.
اما رینیرا اصرار داشت که برادران ناتنیاش پیشتر نیز سوگندهای خود را شکستهاند و سوگندهای نگهبان شب نیز برای آنان ارزش چندانی نخواهد داشت. شاهزاده دیمون پیشنهاد کرد که هم خاندان لنیستر و هم خاندان براثیون نابود شوند و قلمروهایشان به الف وایت و هیو همر، دو تن از چهار بذر اژدها، واگذار گردد. کورلیس که از این پیشنهاد وحشتزده شده بود، پافشاری کرد که اگر دو خاندان کهن و نجیب نابود شوند، نیمی از لردهای وستروس علیه آنان خواهند شورید.
پس از آنکه دو خائن در دومین نبرد تامبلتون به سوی اگان دوم رفتند، لرد کورلیس از دو بذر اژدهای باقیمانده، یعنی نتلز و ادام ولاریون، دفاع کرد. او اظهار داشت که ادام و الین «وارثان حقیقی» هستند و شایستگی دریفتمارک را دارند، و نتلز نیز در نبرد گالت دلاورانه جنگیده است.
با این حال، اعتراضهای او بیفایده بود و رینیرا به سر لوثر لارجنت فرمان داد که ادام را در دراگونپیت دستگیر کند. کورلیس به ادام هشدار داد و ادام سوار بر سیاسموک گریخت. هنگامی که کورلیس با سر لوثر خشمگین روبهرو شد، اتهامات خیانت را انکار نکرد. او را بستند و کتک زدند، سپس به سیاهچالهای رد کیپ بردند و در یک سلول تاریک زندانی کردند تا در انتظار محاکمه و اعدام بماند.
وقتی خبر بازداشت کورلیس منتشر شد، مردان او که نیمی از نیروهای رینیرا در کینگزلندینگ را تشکیل میدادند، در دستههای چند صد نفره او را ترک کردند. کسانی هم که باقی ماندند دیگر قابل اعتماد نبودند. برخی از افراد کورلیس به اوباشی پیوستند که در میدان کفاشان برای شورش کینگزلندینگ گرد آمده بودند. برخی دیگر تلاش کردند از دیوارها بالا بروند و او را آزاد کنند و گروهی دیگر از شهر گریختند.
دو تن از شمشیرزنان سوگندخوردهی لرد کورلیس، سر دنیس وودرایت و سر ثورون ترو، کوشیدند راه خود را با مبارزه تا سیاهچالها باز کنند و اربابشان را آزاد سازند، اما نقشهی آنان توسط فاحشهای که ثورون با او همبستر میشد برای بانو میساریا فاش شد. هر دو مرد به دار آویخته شدند و لرد کورلیس همچنان در زندان باقی ماند.
سرانجام رینیرا مجبور شد از شهر بگریزد. بنا بر نوشتههای استاد گیلداین، زمانی که افراد سر پرکین رد کیپ را تصرف کردند تا تریستان تروفایر را بر تخت آهنین بنشانند، کورلیس همراه با دیگر زندانیان از سیاهچالها آزاد شد .
اما به گفتهی استاد یاندل، کورلیس زمانی آزاد شد که نیروهای پادشاه اگان دوم شهر را دوباره تصرف کردند .
#کورلیس_ولاریون
#Corlys_Velaryon
#HOTD
@Wikiwesterosir
بخش چهارم
دلقک دربار، ماشروم، در کتاب شهادت خود احتمال میدهد که در حقیقت ادام و الین هر دو فرزندان خود کورلیس بودهاند و او تا زمانی که همسرش زنده بود، آنان را از دربار دور نگه داشته بود، اما پس از مرگ او از فرصت استفاده کرد تا به نوعی آنها را به رسمیت بشناسد.
در اواخر سال ۱۲۹ ب.ف، محاصرهی دریایی ولاریونها در گالت سرانجام در نبرد گالت توسط سهسالاری شکسته شد. در طول نبرد، ناوگان ولاریون یکسوم قدرت خود را از دست داد، در حالی که ۶۲ تا از ۹۰ کشتی سهسالاری نابود شدند. بازماندگان سهسالاری به هایتاید یورش برده و آن را به آتش کشیدند و تمام گنجینههایی را که کورلیس از شرق گرد آورده بود نابود کردند. اسپایستاون نیز ویران شد. هنگامی که به کورلیس بابت پیروزیاش بر سهسالاری تبریک گفته شد، پاسخ داد:
«اگر این پیروزی است، دعا میکنم هرگز پیروزی دیگری نصیبم نشود.»
ادام ولاریون پس از نبرد با کورلیس گفتگو کرد، اما مشخص نیست که آن دو چه سخنانی با یکدیگر رد و بدل کردند.
🚫ادامهی این متن وقایع آيندهی سریال خاندان اژدها را اسپویل میکند🚫
در سال ۱۳۰ ب.ف هنگامی که رینیرا کینگزلندینگ را تصرف کرد، کشتیهای کورلیس خلیج بلکواتر را مسدود کردند.
با در نظر گرفتن این تهدیدها، لرد کورلیس به رینیرا پیشنهاد کرد که برای لرد بوروس براثیون، اورموند هایتاور و خاندان لنیستر عفو صادر کند؛ ملکه الیسنت هایتاور و ملکه هلینا تارگرین را به مذهب هفت بسپارد؛ دختر اگان دوم، جهیرا، را تحت سرپرستی کورلیس قرار دهد و در زمان مناسب او را به عقد پسر خودش، اگان، درآورد؛ و در عین حال به برادران ناتنیاش اجازه دهد به نگهبان شب بپیوندند.
اما رینیرا اصرار داشت که برادران ناتنیاش پیشتر نیز سوگندهای خود را شکستهاند و سوگندهای نگهبان شب نیز برای آنان ارزش چندانی نخواهد داشت. شاهزاده دیمون پیشنهاد کرد که هم خاندان لنیستر و هم خاندان براثیون نابود شوند و قلمروهایشان به الف وایت و هیو همر، دو تن از چهار بذر اژدها، واگذار گردد. کورلیس که از این پیشنهاد وحشتزده شده بود، پافشاری کرد که اگر دو خاندان کهن و نجیب نابود شوند، نیمی از لردهای وستروس علیه آنان خواهند شورید.
پس از آنکه دو خائن در دومین نبرد تامبلتون به سوی اگان دوم رفتند، لرد کورلیس از دو بذر اژدهای باقیمانده، یعنی نتلز و ادام ولاریون، دفاع کرد. او اظهار داشت که ادام و الین «وارثان حقیقی» هستند و شایستگی دریفتمارک را دارند، و نتلز نیز در نبرد گالت دلاورانه جنگیده است.
با این حال، اعتراضهای او بیفایده بود و رینیرا به سر لوثر لارجنت فرمان داد که ادام را در دراگونپیت دستگیر کند. کورلیس به ادام هشدار داد و ادام سوار بر سیاسموک گریخت. هنگامی که کورلیس با سر لوثر خشمگین روبهرو شد، اتهامات خیانت را انکار نکرد. او را بستند و کتک زدند، سپس به سیاهچالهای رد کیپ بردند و در یک سلول تاریک زندانی کردند تا در انتظار محاکمه و اعدام بماند.
وقتی خبر بازداشت کورلیس منتشر شد، مردان او که نیمی از نیروهای رینیرا در کینگزلندینگ را تشکیل میدادند، در دستههای چند صد نفره او را ترک کردند. کسانی هم که باقی ماندند دیگر قابل اعتماد نبودند. برخی از افراد کورلیس به اوباشی پیوستند که در میدان کفاشان برای شورش کینگزلندینگ گرد آمده بودند. برخی دیگر تلاش کردند از دیوارها بالا بروند و او را آزاد کنند و گروهی دیگر از شهر گریختند.
دو تن از شمشیرزنان سوگندخوردهی لرد کورلیس، سر دنیس وودرایت و سر ثورون ترو، کوشیدند راه خود را با مبارزه تا سیاهچالها باز کنند و اربابشان را آزاد سازند، اما نقشهی آنان توسط فاحشهای که ثورون با او همبستر میشد برای بانو میساریا فاش شد. هر دو مرد به دار آویخته شدند و لرد کورلیس همچنان در زندان باقی ماند.
سرانجام رینیرا مجبور شد از شهر بگریزد. بنا بر نوشتههای استاد گیلداین، زمانی که افراد سر پرکین رد کیپ را تصرف کردند تا تریستان تروفایر را بر تخت آهنین بنشانند، کورلیس همراه با دیگر زندانیان از سیاهچالها آزاد شد
#کورلیس_ولاریون
#Corlys_Velaryon
#HOTD
@Wikiwesterosir
❤7👍2
کورلیس ولاریون
بخش پنجم و پایانی
🚫ادامهی این متن وقایع آيندهی سریال خاندان اژدها را اسپویل میکند🚫
ملکه الیسنت هایتاور و لرد لاریس استرانگ در ازای حمایت کورلیس از پادشاه اگان دوم، به او عفو کامل پیشنهاد کردند. با این حال، کورلیس خواستههای خود را داشت و اصرار کرد که همهی کسانی که برای رینیرا جنگیده بودند عفو شوند، نوهاش بیلا فوراً آزاد گردد، و اگان جوان و شاهدخت جهیرا با یکدیگر ازدواج کنند و به عنوان وارثان مشترک اگان دوم اعلام شوند. اگرچه ملکه الیسنت از این پیشنهادها خشمگین شد، لرد لاریس استرانگ او را متقاعد کرد که شرایط را بپذیرد و کورلیس سوگند وفاداری خود را به اگان دوم ادا کرد. اما پادشاه اگان دوم تمایل کمی به گوش دادن به توصیههای کورلیس داشت و هنگامی که پادشاه اصرار کرد که دودمان رینیرا باید یا با خواجه کردن اگان جوان یا با فرستادن او به نگهبان شب پایان یابد و سر تایلند لنیستر نیز خواستار اعدام فوری اگان جوان شد، کورلیس که وحشت کرده بود آنان را «احمق، دروغگو و سوگندشکن» خواند و با خشم جلسه را ترک کرد. پس از آن، لرد لاریس استرانگ نزد کورلیس رفت تا او را به شورا بازگرداند و آن دو در خفا برای پایان دادن به جنگ نقشه کشیدند. پس از شکست لرد بوروس براثیون در نبرد راه شاهی (کینگزروُد)، در حالی که سپاهی از ریورلندزیها در نزدیکی شهر قرار داشت و لشکر دومی به فرماندهی لرد کرگان استارک در امتداد راه شاهی به سوی جنوب پیش میآمد، کورلیس به اگان دوم توصیه کرد که به نگهبان شب بپیوندد. پادشاه نپذیرفت، اما اندکی بعد مسموم شد و بدین ترتیب جنگ پایان یافت.
سلطنت اگان سوم
پس از مرگ اگان دوم، کورلیس فرستادگانی به کسترلی راک، استورمز اند و اولدتاون، که مهمترین حامیان اگان دوم بودند اعزام کرد و خواستار صلح شد. هنگامی که لرد کرگان استارک به کینگزلندینگ رسید، کنترل دربار را در دست گرفت و با اصرار بر این که مسمومکنندگان اگان دوم باید مجازات شوند، بیستودو نفر را بازداشت کرد که کورلیس نیز در میان آنان بود. این دوره بعدها به نام ساعت گرگ شناخته شد. کورلیس از محاکمه معاف شد. در عوض، به لطف فرمانی از سوی پادشاه اگان تارگرین سوم که بیلا و رینا تارگرین او را به صدور آن متقاعد کرده بودند آزاد شد. الیسان بلکوود نیز به لرد کرگان وعده داد که اگر به این فرمان احترام بگذارد، با او ازدواج خواهد کرد و او نیز چنین کرد.
کورلیس از سال ۱۳۱ ب.ف تا زمان مرگش در سال ۱۳۲ ب.ف، به عنوان یکی از نایبان سلطنت اگان تارگرین سوم خدمت کرد. کورلیس قدرتمندترین نائبالسلطنه به شمار میرفت. هنگامی که در ششمین روز از سومین ماه سال ۱۳۲ ب.ف، در سن هفتادونه سالگی، بر اثر کهولت سن درگذشت، پیکرش به مدت یک هفته در زیر تخت آهنین قرار داده شد. ماریلدا از هال و پسرش، الین ولاریون، بقایای کورلیس را با کشتی بوسهی پری دریایی (مرمیدزکیس) به دریفتمارک منتقل کردند. سپس کورلیس در دریا، در شرق دراگوناستون و بر روی کشتی کهن خود، مار دریا، به آب سپرده شد. گفته میشود هنگامی که کشتی غرق شد، کانیبال برای ادای احترام بر فراز آن پرواز کرد.
میراث
پس از مرگ کورلیس، نوه و وارث برگزیدهاش، الین ولاریون، و نوهاش، بیلا تارگرین، با شتاب با یکدیگر ازدواج کردند تا نایبان سلطنت اگان سوم نتوانند بدون رضایت بیلا برای او شوهری انتخاب کنند. هنگامی که بیلا باردار شد، الین میخواست نام فرزند را به یاد جدش، کورلیس بگذارد. با این حال، کودک دختر از آب درآمد و در عوض به یاد دختر کورلیس، لینا نامیده شد.
نقل قولها از کورلیس
کورلیس در آغاز رقص اژدهایان:
کورلیس هنگام تعیین شروط خود برای شورای سبز در پایان رقص اژدهایان:
نقلقولها در مورد کورلیس
شکایت دیلا تارگرین:
نوشتههای گیلداین:
نوشتههای گیلداین:
بخش پنجم و پایانی
🚫ادامهی این متن وقایع آيندهی سریال خاندان اژدها را اسپویل میکند🚫
سلطنت اگان سوم
پس از مرگ اگان دوم، کورلیس فرستادگانی به کسترلی راک، استورمز اند و اولدتاون، که مهمترین حامیان اگان دوم بودند اعزام کرد و خواستار صلح شد. هنگامی که لرد کرگان استارک به کینگزلندینگ رسید، کنترل دربار را در دست گرفت و با اصرار بر این که مسمومکنندگان اگان دوم باید مجازات شوند، بیستودو نفر را بازداشت کرد که کورلیس نیز در میان آنان بود. این دوره بعدها به نام ساعت گرگ شناخته شد. کورلیس از محاکمه معاف شد. در عوض، به لطف فرمانی از سوی پادشاه اگان تارگرین سوم که بیلا و رینا تارگرین او را به صدور آن متقاعد کرده بودند آزاد شد. الیسان بلکوود نیز به لرد کرگان وعده داد که اگر به این فرمان احترام بگذارد، با او ازدواج خواهد کرد و او نیز چنین کرد.
کورلیس از سال ۱۳۱ ب.ف تا زمان مرگش در سال ۱۳۲ ب.ف، به عنوان یکی از نایبان سلطنت اگان تارگرین سوم خدمت کرد. کورلیس قدرتمندترین نائبالسلطنه به شمار میرفت. هنگامی که در ششمین روز از سومین ماه سال ۱۳۲ ب.ف، در سن هفتادونه سالگی، بر اثر کهولت سن درگذشت، پیکرش به مدت یک هفته در زیر تخت آهنین قرار داده شد. ماریلدا از هال و پسرش، الین ولاریون، بقایای کورلیس را با کشتی بوسهی پری دریایی (مرمیدزکیس) به دریفتمارک منتقل کردند. سپس کورلیس در دریا، در شرق دراگوناستون و بر روی کشتی کهن خود، مار دریا، به آب سپرده شد. گفته میشود هنگامی که کشتی غرق شد، کانیبال برای ادای احترام بر فراز آن پرواز کرد.
میراث
پس از مرگ کورلیس، نوه و وارث برگزیدهاش، الین ولاریون، و نوهاش، بیلا تارگرین، با شتاب با یکدیگر ازدواج کردند تا نایبان سلطنت اگان سوم نتوانند بدون رضایت بیلا برای او شوهری انتخاب کنند. هنگامی که بیلا باردار شد، الین میخواست نام فرزند را به یاد جدش، کورلیس بگذارد. با این حال، کودک دختر از آب درآمد و در عوض به یاد دختر کورلیس، لینا نامیده شد.
نقل قولها از کورلیس
کورلیس در آغاز رقص اژدهایان:
«شاید [خدایان] هفت مرا برای همین نبرد زنده نگه داشتهاند.»
«زانوهایم پیر و خشک شدهاند و به آسانی خم نمیشوند.»
نقلقولها در مورد کورلیس
شکایت دیلا تارگرین:
«او از کشتیهایش بیشتر از من خوشش میآید.»
نوشتههای گیلداین:
«ناخدایانش میگفتند هرگز دریانوردی [با این همه استعداد] ذاتی و طبیعی ندیدهاند.»
نوشتههای گیلداین:
«در هفتادونه سالگی، او به چهار پادشاه و یک ملکه خدمت کرده بود، تا دورترین نقاط جهان دریانوردی کرده بود، خاندان ولاریون را به ثروت و قدرتی بیسابقه رسانده بود، با شاهدختی ازدواج کرده بود که میتوانست ملکه شود، پدر فرزندانی اژدهاسوار بود، شهرها و ناوگانهایی ساخته بود، در زمان جنگ دلاوری و در دوران صلح خردمندی خویش را ثابت کرده بود. هفت پادشاهی هرگز دوباره مانند او را نخواهد دید.»
❤10👍2
نخستين نبرد تامبلتون
بخش اول
⚪️درگیری: رقص اژدهایان
⚪️تاریخ: ۱۳۰ ب.ف
⚪️محل: تامبلتون
🟢نتیجه: پیروزی سبزها
طرفهای درگیر
سیاهها (هواداران رینیرا تارگرین)
⚫️خاندان کزوِل
⚫️خاندان داستین
⚫️خاندان فوتلی
⚫️خاندان گری
⚫️خاندان مریودر
سبزها (هواداران اگان تارگرین دوم)
🟢خاندان بورنی
🟢خاندان هایتاور
🟢خاندان پیک
🟢خاندان راکستون
🟢خاندان تارگرین
فرماندهان
سیاهها
⚫️سر گریبالد گری
⚫️لرد رادریک داستین
⚫️لرد فوتلی
سبزها
🟢لرد اورموند هایتاور
🟢شاهزاده دیرون تارگرین
🟢سر اولف وایت (تغییر جبهه)
🟢سر هیو همر (تغییر جبهه)
نیروها
سیاهها
⚫️پادگان تامبلتون (کمتر از ۴۰ نفر)
⚫️بین ۶۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ نفر (شامل گرگهای زمستان)
سبزها
🟢تعداد قابل توجهی بیش از ۹۰۰۰ نفر
🟢دیرون سوار بر تساریون
🟢هیو سوار بر ورمیثور (پس از خیانت)
🟢اولف سوار بر سیلوروینگ (پس از خیانت)
تلفات
سیاهها
⚫️سر گریبالد گری
⚫️لرد رادریک داستین
⚫️سر پیت از لانگلیف
⚫️سر مرل دلیر
⚫️لرد فوتلی
⚫️تمام افراد پادگان تامبلتون
⚫️هزاران نفر از مردم شهر
سبزها
🟢لرد اورموند هایتاور
🟢سر بریندون هایتاور
نبرد تامبلتون، نخستین نبرد تامبلتون یا نخستین تامبلتون، نبردی بود که در جریان رقص اژدهایان میان سبزها و سیاهها در شهر تامبلتون، واقع در ریچ، رخ داد. این نبرد به خاطر خیانتهای تامبلتون شهرت دارد؛ جایی که دو خائن با آتش اژدها شهر را سوزاندند و سپس پیروزمندان، تامبلتون را غارت کردند. پس از این نبرد، دومین نبرد تامبلتون روی داد.
پیشزمینه
لرد اورموند هایتاور فرماندهی سپاه سبزها را از ریچ به سوی کینگزلندینگ بر عهده داشت؛ شهری که در آن زمان در اختیار ملکه رینیرا تارگرین و سیاهها بود. سر اولف وایت و سر هیو همر به همراه اژدهایان خود، ورمیثور و سیلوروینگ، به تامبلتون، مقر خاندان فوتلی و آخرین دژ رینیرا میان پایتخت و سپاه در حال پیشروی اورموند، اعزام شدند.
سیاههای مدافع تامبلتون شامل هزاران نفر از خاندان کزول از بیتربریج، خاندان مریودر از لانگتیبل و سرزمینهای جنوبیتر بودند. سر گریبالد گری، سر پیت از لانگلیف، راب ریورز سرخ و گرگهای زمستان به فرماندهی لرد رودریک داستین پس از پیروزی در نبرد ضیافت قصابها به آنجا رسیدند. مدافعان دیگری نیز از نواحی بلکواتر راش آمده بودند، از جمله مازلندر از یور، سر گریک هال، سر مرل دلیر، سر راجر کورن و لرد اووین بورنی. شمار کل نیروهای سیاه، بسته به منابع، بین شش تا دوازده هزار نفر ذکر شده است و کتاب "حقیقتگویی" شمار آنان را نزدیک به نه هزار نفر میداند.
سبزها از نظر تعداد، برتری قابلتوجهی نسبت به سیاهها داشتند. شماری از نیروهای سبز در پوشش پناهندگان وارد شهر شدند و راجر و اووین نیز در خفا به پادشاه اگان دوم وفاداربودند.
نبرد
در آغاز نبرد، سر گریبالد گری شش هزار نفر از نیروهای سیاه را علیه سپاه لرد اورموند هایتاور رهبری کرد. تیراندازان اورموند صفوف گریبالد را بهشدت پراکنده کردند. کمانداران راب ریورز از نیروهای گریبالد هنگام عقبنشینی در برابر سوارهنظام سنگین اورموند پشتیبانی کردند.
سپس لرد رودریک داستین، گرگهای زمستان را از یکی از دروازههای فرعی شهر علیه نیروهای هایتاور به میدان آورد. با وجود آنکه شمالیها ده به یک در اقلیت بودند، گرگهای زمستان موفق شدند خود را به فرمانده سپاه سبزها برسانند. رودریک پیش از آنکه بر اثر زخمهایش جان بسپارد، اورموند و پسرعمویش، سر بریندون هایتاور، را کشت.
پدیدار شدن تساریون، اژدهای شاهزاده دیرون تارگرین، در میدان نبرد باعث هراس مدافعان تامبلتون نشد، زیرا تساریون از ورمیثور و سیلوروینگ کوچکتر بود. مدافعان گمان کردند که با کشته شدن فرماندهان هایتاور، پیروز شدهاند؛ اما در همان لحظه، دو خائن، یعنی سر هیو همر و سر اولف وایت، اژدهایان خود را علیه شهر برگرداندند .
ساختمانهای سراسر تامبلتون در آتش سوختند و به خاکستر تبدیل شدند و هزاران نفر یا در میان شعلهها جان باختند یا هنگام تلاش برای عبور از رود مندر غرق شدند. بیرون دیوارهای شهر، سر پیت از لانگلیف از اسب به زمین افتاد و زیر دستوپای اسبها لگدمال شد و گریبالد در آتش تساریون سوخت. افراد سر راجر کورن دروازههای تامبلتون را به روی سبزها گشودند و لرد اووین بورنی نیز درون قلعه شهر به سر مرل دلیر خیانت کرد. افراد لرد فوتلی تسلیم شدند، اما سبزها آنان را بستند و سپس گردن زدند.
#نخستين_نبرد_تامبلتون
#رقص_اژدهایان
#First_Battle_of_Tumbleton
#HOTD
@Wikiwesterosir
بخش اول
⚪️درگیری: رقص اژدهایان
⚪️تاریخ: ۱۳۰ ب.ف
⚪️محل: تامبلتون
🟢نتیجه: پیروزی سبزها
طرفهای درگیر
سیاهها (هواداران رینیرا تارگرین)
⚫️خاندان کزوِل
⚫️خاندان داستین
⚫️خاندان فوتلی
⚫️خاندان گری
⚫️خاندان مریودر
سبزها (هواداران اگان تارگرین دوم)
🟢خاندان بورنی
🟢خاندان هایتاور
🟢خاندان پیک
🟢خاندان راکستون
🟢خاندان تارگرین
فرماندهان
سیاهها
⚫️سر گریبالد گری
⚫️لرد رادریک داستین
⚫️لرد فوتلی
سبزها
🟢لرد اورموند هایتاور
🟢شاهزاده دیرون تارگرین
🟢سر اولف وایت (تغییر جبهه)
🟢سر هیو همر (تغییر جبهه)
نیروها
سیاهها
⚫️پادگان تامبلتون (کمتر از ۴۰ نفر)
⚫️بین ۶۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ نفر (شامل گرگهای زمستان)
سبزها
🟢تعداد قابل توجهی بیش از ۹۰۰۰ نفر
🟢دیرون سوار بر تساریون
🟢هیو سوار بر ورمیثور (پس از خیانت)
🟢اولف سوار بر سیلوروینگ (پس از خیانت)
تلفات
⚫️سر گریبالد گری
⚫️لرد رادریک داستین
⚫️سر پیت از لانگلیف
⚫️سر مرل دلیر
⚫️لرد فوتلی
⚫️تمام افراد پادگان تامبلتون
⚫️هزاران نفر از مردم شهر
سبزها
🟢لرد اورموند هایتاور
🟢سر بریندون هایتاور
نبرد تامبلتون، نخستین نبرد تامبلتون یا نخستین تامبلتون، نبردی بود که در جریان رقص اژدهایان میان سبزها و سیاهها در شهر تامبلتون، واقع در ریچ، رخ داد. این نبرد به خاطر خیانتهای تامبلتون شهرت دارد؛ جایی که دو خائن با آتش اژدها شهر را سوزاندند و سپس پیروزمندان، تامبلتون را غارت کردند. پس از این نبرد، دومین نبرد تامبلتون روی داد.
پیشزمینه
لرد اورموند هایتاور فرماندهی سپاه سبزها را از ریچ به سوی کینگزلندینگ بر عهده داشت؛ شهری که در آن زمان در اختیار ملکه رینیرا تارگرین و سیاهها بود. سر اولف وایت و سر هیو همر به همراه اژدهایان خود، ورمیثور و سیلوروینگ، به تامبلتون، مقر خاندان فوتلی و آخرین دژ رینیرا میان پایتخت و سپاه در حال پیشروی اورموند، اعزام شدند.
سیاههای مدافع تامبلتون شامل هزاران نفر از خاندان کزول از بیتربریج، خاندان مریودر از لانگتیبل و سرزمینهای جنوبیتر بودند. سر گریبالد گری، سر پیت از لانگلیف، راب ریورز سرخ و گرگهای زمستان به فرماندهی لرد رودریک داستین پس از پیروزی در نبرد ضیافت قصابها به آنجا رسیدند. مدافعان دیگری نیز از نواحی بلکواتر راش آمده بودند، از جمله مازلندر از یور، سر گریک هال، سر مرل دلیر، سر راجر کورن و لرد اووین بورنی. شمار کل نیروهای سیاه، بسته به منابع، بین شش تا دوازده هزار نفر ذکر شده است و کتاب "حقیقتگویی" شمار آنان را نزدیک به نه هزار نفر میداند.
سبزها از نظر تعداد، برتری قابلتوجهی نسبت به سیاهها داشتند. شماری از نیروهای سبز در پوشش پناهندگان وارد شهر شدند و راجر و اووین نیز در خفا به پادشاه اگان دوم وفادار
نبرد
در آغاز نبرد، سر گریبالد گری شش هزار نفر از نیروهای سیاه را علیه سپاه لرد اورموند هایتاور رهبری کرد. تیراندازان اورموند صفوف گریبالد را بهشدت پراکنده کردند. کمانداران راب ریورز از نیروهای گریبالد هنگام عقبنشینی در برابر سوارهنظام سنگین اورموند پشتیبانی کردند.
سپس لرد رودریک داستین، گرگهای زمستان را از یکی از دروازههای فرعی شهر علیه نیروهای هایتاور به میدان آورد. با وجود آنکه شمالیها ده به یک در اقلیت بودند، گرگهای زمستان موفق شدند خود را به فرمانده سپاه سبزها برسانند. رودریک پیش از آنکه بر اثر زخمهایش جان بسپارد، اورموند و پسرعمویش، سر بریندون هایتاور، را کشت.
پدیدار شدن تساریون، اژدهای شاهزاده دیرون تارگرین، در میدان نبرد باعث هراس مدافعان تامبلتون نشد، زیرا تساریون از ورمیثور و سیلوروینگ کوچکتر بود. مدافعان گمان کردند که با کشته شدن فرماندهان هایتاور، پیروز شدهاند؛ اما در همان لحظه، دو خائن، یعنی سر هیو همر و سر اولف وایت، اژدهایان خود را علیه شهر برگرداندند
ساختمانهای سراسر تامبلتون در آتش سوختند و به خاکستر تبدیل شدند و هزاران نفر یا در میان شعلهها جان باختند یا هنگام تلاش برای عبور از رود مندر غرق شدند. بیرون دیوارهای شهر، سر پیت از لانگلیف از اسب به زمین افتاد و زیر دستوپای اسبها لگدمال شد و گریبالد در آتش تساریون سوخت. افراد سر راجر کورن دروازههای تامبلتون را به روی سبزها گشودند و لرد اووین بورنی نیز درون قلعه شهر به سر مرل دلیر خیانت کرد. افراد لرد فوتلی تسلیم شدند، اما سبزها آنان را بستند و سپس گردن زدند.
#نخستين_نبرد_تامبلتون
#رقص_اژدهایان
#First_Battle_of_Tumbleton
#HOTD
@Wikiwesterosir
💔15❤4👎1
نخستين نبرد تامبلتون
بخش دوم و پایانی
غارت
پس از پایان نبرد،سربازان پیروز سبز، که با مرگ لرد اورموند هایتاور بدون فرمانده مانده بودند، تامبلتون را به شکل طولانی و آشفته غارت کردند.
زنان سراسر شهر، از پیرزنان گرفته تا دختران هشتساله، مورد تجاوز قرار گرفتند و حتی سپتاها و خواهران خاموش نیز در امان نماندند. سربازان مست هر مردی را که مییافتند، از پیرمردان گرفته تا پسران خردسال، میکشتند. خانهها و مغازهها به دست گروههای سبز غارت شد و ثروتمندان شهر برای آشکار کردن محل داراییهای پنهانشان شکنجه شدند. حتی نوزادان نیز بر سر نیزه زده شدند.
سر جان راکستون، لرد فوتلی را کشت و لیدی شریس فوتلی را به عنوان «غنیمت جنگی» از آنِ خود اعلام کرد. همچنین گفته میشود سر اولف وایت هر شب به سه دختر باکره تجاوز میکرد.
شاهزاده دیرون تارگرین از ارشدترین عضو خاندان هایتاور حاضر در تامبلتون، یعنی سر هوبرت، خواست تا سربازان را مهار کند، اما کاری از هوبرت که فردی معمولی بود، برنیامد. دیگر اشراف نیز بر سر قدرت با یکدیگر درگیر شدند و لرد آنوین پیک در جریان یکی از شوراهای جنگی، لرد اووین بورنی را به قتل رساند.
پیامدها
گفته میشود وقتی خبر نبرد تامبلتون و شکست سیاهها به ملکهی بیوه، الیسنت هایتاور رسید، او خندید و گفت: «هرچه کاشتهاند، اکنون همان را درو خواهند کرد.»
بسیاری از مردم کینگزلندینگ تلاش کردند از شهر بگریزند، زیرا بیم آن داشتند که پایتخت هم به سرنوشت تامبلتون دچار شود. اما ملکه رینیرا تارگرین به شنلطلاییها دستور داد دروازههای شهر را ببندند.
سپاه سبزها به جای پیشروی به سوی کینگزلندینگ در تامبلتون باقی ماند و هر روز کوچکتر میشد، زیرا سربازان با غنیمتهای خود از اردو میگریختند .
نارضایتی از دو خائن باعث شکلگیری گروه کالتراپها (کالتراپ ستارهی فلزی چهار پری است که هر طور که بر زمین بیفتد همیشه یک پر آن به سمت بالا قرار میگیرد و در جنگها برای کند کردن حرکت سوارهنظام از آن استفاده میکردند.) توسط اشراف بلندپایه شد و سپس سبزها در دومین نبرد تامبلتون با سر ادام ولاریون و سپاهی از مردمان سرزمینهای رودخانه روبهرو شدند.
گفتهها
نوشتههای گیلداین:
از نوشتههای گیلداین
یادداشتها
خاندان پیک و خاندان راکستون بهطور مستقیم در این نبرد ذکر نشدهاند. با این حال، مشخص است که آنان در نبرد هانیواین و دومین نبرد تامبلتون بخشی از سپاه هایتاور بودهاند. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که افراد خاندانهای پیک و راکستون در این نبرد هم حضور داشتهاند.
#نخستين_نبرد_تامبلتون
#رقص_اژدهایان
#First_Battle_of_Tumbleton
#HOTD
@Wikiwesterosir
بخش دوم و پایانی
غارت
پس از پایان نبرد،
زنان سراسر شهر، از پیرزنان گرفته تا دختران هشتساله، مورد تجاوز قرار گرفتند و حتی سپتاها و خواهران خاموش نیز در امان نماندند. سربازان مست هر مردی را که مییافتند، از پیرمردان گرفته تا پسران خردسال، میکشتند. خانهها و مغازهها به دست گروههای سبز غارت شد و ثروتمندان شهر برای آشکار کردن محل داراییهای پنهانشان شکنجه شدند. حتی نوزادان نیز بر سر نیزه زده شدند.
سر جان راکستون، لرد فوتلی را کشت و لیدی شریس فوتلی را به عنوان «غنیمت جنگی» از آنِ خود اعلام کرد. همچنین گفته میشود سر اولف وایت هر شب به سه دختر باکره تجاوز میکرد.
شاهزاده دیرون تارگرین از ارشدترین عضو خاندان هایتاور حاضر در تامبلتون، یعنی سر هوبرت، خواست تا سربازان را مهار کند، اما کاری از هوبرت که فردی معمولی بود، برنیامد. دیگر اشراف نیز بر سر قدرت با یکدیگر درگیر شدند و لرد آنوین پیک در جریان یکی از شوراهای جنگی، لرد اووین بورنی را به قتل رساند.
بسیاری از مردم کینگزلندینگ تلاش کردند از شهر بگریزند، زیرا بیم آن داشتند که پایتخت هم به سرنوشت تامبلتون دچار شود. اما ملکه رینیرا تارگرین به شنلطلاییها دستور داد دروازههای شهر را ببندند.
سپاه سبزها به جای پیشروی به سوی کینگزلندینگ در تامبلتون باقی ماند و هر روز کوچکتر میشد، زیرا سربازان با غنیمتهای خود از اردو میگریختند
نارضایتی از دو خائن باعث شکلگیری گروه کالتراپها (کالتراپ ستارهی فلزی چهار پری است که هر طور که بر زمین بیفتد همیشه یک پر آن به سمت بالا قرار میگیرد و در جنگها برای کند کردن حرکت سوارهنظام از آن استفاده میکردند.) توسط اشراف بلندپایه شد و سپس سبزها در دومین نبرد تامبلتون با سر ادام ولاریون و سپاهی از مردمان سرزمینهای رودخانه روبهرو شدند.
گفتهها
نوشتههای گیلداین:
«[تامبلتون]، دشت آتش بود، اما در مقیاسی کوچکتر.»
از نوشتههای گیلداین
«در تمام تاریخ هفت پادشاهی، بهندرت شهری هست که مثل تامبلتون پس از خیانتها، غارتی چنین طولانی، بیرحمانه و وحشیانه را تحمل کرده باشد.»
یادداشتها
خاندان پیک و خاندان راکستون بهطور مستقیم در این نبرد ذکر نشدهاند. با این حال، مشخص است که آنان در نبرد هانیواین و دومین نبرد تامبلتون بخشی از سپاه هایتاور بودهاند. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که افراد خاندانهای پیک و راکستون در این نبرد هم حضور داشتهاند.
#نخستين_نبرد_تامبلتون
#رقص_اژدهایان
#First_Battle_of_Tumbleton
#HOTD
@Wikiwesterosir
💔8🤬2
دیرون تارگرین
بخش اول
نامهای مستعار
دیرون دلیر
عناوین
🟢شاهزاده
🟢سِر
وفاداریها
🟢خاندان تارگرین
🟢سبزها
فرهنگ
سرزمینهای پادشاهی
تولد
۱۱۴ پس از فتح در کینگزلندینگ
مرگ
۱۳۰ پس از فتح در تامبلتون
پدر
ویسریس تارگرین اول
مادر
الیسنت هایتاور
شاهزاده دیرون تارگرین، که با لقب دیرون دلیر نیز شناخته میشود، سومین و کوچکترین پسر پادشاه ویسریس تارگرین اول و همسر دومش، ملکه الیسنت هایتاور، بود. او برادر کوچکتر پادشاه اگان تارگرین دوم بود. دیرون نیز همچون خواهر و برادرانش اژدهاسوار بود و بر ماده اژدهایی به نام تساریون سوار میشد.
ظاهر و شخصیت
دیرون ویژگیهای ظاهری و رنگ مو و چشم خون اژدها را داشت. او پسری خوشسیما بود و در میان سه پسر پادشاه ویسریس تارگرین اول و ملکه الیسنت هایتاور، محبوبترین آنان به شمار میرفت. او مؤدب و باهوش بود و از او به عنوان «نرمخوترین» بین برادرانش یاد شده است.
دیرون در سایهی برادرانش بزرگ شد و به همین دلیل، بیش از آنکه به فرمان دادن عادت کند، به فرمان بردن خو گرفت.
دیرون خیمهای باشکوه از جنس ابریشم داشت.
تاریخچه
اوایل زندگی
دیرون در اواخر سال ۱۱۴ ب.ف، از پادشاه ویسریس تارگرین اول و همسر دومش، ملکه الیسنت هایتاور، زاده شد. او دو برادر بزرگتر به نامهای اگان و ایموند، یک خواهر بزرگتر به نام هلینا و همچنین یک خواهر ناتنی بزرگتر به نام رینیرا داشت. دیرون تنها اندکی پس از تولد نخستین پسر رینیرا، شاهزاده جسریس ولاریون، به دنیا آمد. با این حال، رینیرا با مادر دیرون، الیسنت، رابطهی خوبی نداشت. ویسریس برای جلوگیری از شکلگیری همان دشمنی میان کوچکترین پسرش و بزرگترین نوهاش، دستور داد این دو کودک تا زمان از شیر گرفته شدن، یک دایهی مشترک داشته باشند و امیدوار بود که برادر شیری بودن، تفاوتی [در احساس آنها به هم] ایجاد کند.
امید پادشاه بینتیجه بود، زیرا دیرون نیز همانند خواهر و برادران بزرگترش، به رقیبی سرسخت برای جسریس و برادران کوچکتر او، لوسریس و جافری، تبدیل شد. هرچند دیرون و خواهر و برادران بزرگترش ناچار بودند با فرزندان رینیرا وقت بگذرانند (مثلاً در جشنهای یکسان شرکت کنند و گاهی با هم آموزش رزم ببینند یا نزد یک استاد درس بخوانند) گفته میشود این همنشینیها تنها بر شدت دشمنی میان آنان افزود.
دِیرون در ششسالگی صاحب اژدهای خود، تساریون، شد، هرچند هنوز بر او سوار نشده بود. هنگامی که دیرون در سال ۱۲۶ ب.ف دوازدهساله شد، برای خدمت به عنوان جامدار و ملازم نزد لرد اورموند هایتاور، پسرعموی مادرش الیسنت، به اولدتاون فرستاده شد.
رقص اژدهایان
در سال ۱۲۹ ب.ف پس از مرگ پادشاه ویسریس تارگرین اول، پدر دیرون، وقتی که برادر بزرگتر دیرون، با وجود آن که خواهر ناتنیشان، رینیرا تارگرین، وارث رسمی ویسریس اعلامشده بود، با عنوان اگان تارگرین دوم به تخت آهنین نشست؛ رقص اژدهایان آغاز شد. در آن زمان، دیرون همچنان در اولدتاون و به عنوان ملازم در خدمت لرد اورموند هایتاور بود.
دیرون همراه سپاه لرد اورموند هایتاور از اولدتاون حرکت کرد. در نبرد هانیواین، اورموند در آستانهی شکست قرار داشت تا اینکه دیرون سوار بر تساریون از راه رسید و جان عموزادهاش و سپاه او را نجات داد. به پاس این کار، اورموند ضیافتی به افتخار او برگزار کرد و با شمشیر والیریایی ویجلنس (هوشیاری) او را به مقام شوالیه رساند و شاهزاده جوان را «دیرون دلیر» نامید.
پس از آنکه پادشاه اگان دوم در نبرد روکسرست زخمی شد، شاهزاده ایموند تارگرین فرماندهی را بر عهده گرفت. ایموند، عمویش شاهزاده دیمون تارگرین، همسر رینیرا را بزرگترین تهدید برای حکومتشان میدانست و مصمم بود او را در میدان نبرد شکست دهد. از آنجا که میخواست افتخار شکست دادن دیمون تنها از آن خودش باشد و دیرون را نیز بیش از حد جوان میدانست، هنگام آماده شدن برای بازپسگیری هرنهال از دیمون، از دیرون درخواست کمک نکرد.
پس از سقوط کینگزلندینگ به دست رینیرا، دیرون بزرگترین تهدید برای حکومت او به شمار میرفت. او همچنان در کنار سپاه لرد اورموند باقی ماند و با اژدهای خود پیشاپیش سپاه به شناسایی مسیر میپرداخت.جزایر شیلد، خاندان اوکهارت و خاندان روآن برای آنکه با تساریون، اژدهای دیرون، روبهرو نشوند، تسلیم سبزها شدند. از آنجا که برادرزادهاش، شاهزاده میلور تارگرین، در بیتربریج کشته شده بود، دیرون حاضر نشد به لیدی کَزوِل رحم کند . دیرون به تساریون فرمان داد تا در جریان غارت بیتربریج، شهر را به آتش بکشد.
#خاندان_اژدها
#دیرون_تارگرین
#HOTD
#Daeron_Targaryen
@Wikiwesterosir
بخش اول
نامهای مستعار
دیرون دلیر
عناوین
🟢شاهزاده
🟢سِر
وفاداریها
🟢خاندان تارگرین
🟢سبزها
فرهنگ
سرزمینهای پادشاهی
تولد
۱۱۴ پس از فتح در کینگزلندینگ
مرگ
پدر
ویسریس تارگرین اول
مادر
الیسنت هایتاور
شاهزاده دیرون تارگرین، که با لقب دیرون دلیر نیز شناخته میشود، سومین و کوچکترین پسر پادشاه ویسریس تارگرین اول و همسر دومش، ملکه الیسنت هایتاور، بود. او برادر کوچکتر پادشاه اگان تارگرین دوم بود. دیرون نیز همچون خواهر و برادرانش اژدهاسوار بود و بر ماده اژدهایی به نام تساریون سوار میشد.
ظاهر و شخصیت
دیرون ویژگیهای ظاهری و رنگ مو و چشم خون اژدها را داشت. او پسری خوشسیما بود و در میان سه پسر پادشاه ویسریس تارگرین اول و ملکه الیسنت هایتاور، محبوبترین آنان به شمار میرفت. او مؤدب و باهوش بود و از او به عنوان «نرمخوترین» بین برادرانش یاد شده است.
دیرون در سایهی برادرانش بزرگ شد و به همین دلیل، بیش از آنکه به فرمان دادن عادت کند، به فرمان بردن خو گرفت.
دیرون خیمهای باشکوه از جنس ابریشم داشت.
تاریخچه
اوایل زندگی
دیرون در اواخر سال ۱۱۴ ب.ف، از پادشاه ویسریس تارگرین اول و همسر دومش، ملکه الیسنت هایتاور، زاده شد. او دو برادر بزرگتر به نامهای اگان و ایموند، یک خواهر بزرگتر به نام هلینا و همچنین یک خواهر ناتنی بزرگتر به نام رینیرا داشت. دیرون تنها اندکی پس از تولد نخستین پسر رینیرا، شاهزاده جسریس ولاریون، به دنیا آمد. با این حال، رینیرا با مادر دیرون، الیسنت، رابطهی خوبی نداشت. ویسریس برای جلوگیری از شکلگیری همان دشمنی میان کوچکترین پسرش و بزرگترین نوهاش، دستور داد این دو کودک تا زمان از شیر گرفته شدن، یک دایهی مشترک داشته باشند و امیدوار بود که برادر شیری بودن، تفاوتی [در احساس آنها به هم] ایجاد کند.
امید پادشاه بینتیجه بود، زیرا دیرون نیز همانند خواهر و برادران بزرگترش، به رقیبی سرسخت برای جسریس و برادران کوچکتر او، لوسریس و جافری، تبدیل شد. هرچند دیرون و خواهر و برادران بزرگترش ناچار بودند با فرزندان رینیرا وقت بگذرانند (مثلاً در جشنهای یکسان شرکت کنند و گاهی با هم آموزش رزم ببینند یا نزد یک استاد درس بخوانند) گفته میشود این همنشینیها تنها بر شدت دشمنی میان آنان افزود.
دِیرون در ششسالگی صاحب اژدهای خود، تساریون، شد، هرچند هنوز بر او سوار نشده بود. هنگامی که دیرون در سال ۱۲۶ ب.ف دوازدهساله شد، برای خدمت به عنوان جامدار و ملازم نزد لرد اورموند هایتاور، پسرعموی مادرش الیسنت، به اولدتاون فرستاده شد.
رقص اژدهایان
در سال ۱۲۹ ب.ف پس از مرگ پادشاه ویسریس تارگرین اول، پدر دیرون، وقتی که برادر بزرگتر دیرون، با وجود آن که خواهر ناتنیشان، رینیرا تارگرین، وارث رسمی ویسریس اعلامشده بود، با عنوان اگان تارگرین دوم به تخت آهنین نشست؛ رقص اژدهایان آغاز شد. در آن زمان، دیرون همچنان در اولدتاون و به عنوان ملازم در خدمت لرد اورموند هایتاور بود.
دیرون همراه سپاه لرد اورموند هایتاور از اولدتاون حرکت کرد. در نبرد هانیواین، اورموند در آستانهی شکست قرار داشت تا اینکه دیرون سوار بر تساریون از راه رسید و جان عموزادهاش و سپاه او را نجات داد. به پاس این کار، اورموند ضیافتی به افتخار او برگزار کرد و با شمشیر والیریایی ویجلنس (هوشیاری) او را به مقام شوالیه رساند و شاهزاده جوان را «دیرون دلیر» نامید.
پس از آنکه پادشاه اگان دوم در نبرد روکسرست زخمی شد، شاهزاده ایموند تارگرین فرماندهی را بر عهده گرفت. ایموند، عمویش شاهزاده دیمون تارگرین، همسر رینیرا را بزرگترین تهدید برای حکومتشان میدانست و مصمم بود او را در میدان نبرد شکست دهد. از آنجا که میخواست افتخار شکست دادن دیمون تنها از آن خودش باشد و دیرون را نیز بیش از حد جوان میدانست، هنگام آماده شدن برای بازپسگیری هرنهال از دیمون، از دیرون درخواست کمک نکرد.
پس از سقوط کینگزلندینگ به دست رینیرا، دیرون بزرگترین تهدید برای حکومت او به شمار میرفت. او همچنان در کنار سپاه لرد اورموند باقی ماند و با اژدهای خود پیشاپیش سپاه به شناسایی مسیر میپرداخت.
#خاندان_اژدها
#دیرون_تارگرین
#HOTD
#Daeron_Targaryen
@Wikiwesterosir
❤🔥11❤3🤨2🤡1
WIKI Westeros
دیرون تارگرین بخش اول نامهای مستعار دیرون دلیر عناوین 🟢شاهزاده 🟢سِر وفاداریها 🟢خاندان تارگرین 🟢سبزها فرهنگ سرزمینهای پادشاهی تولد ۱۱۴ پس از فتح در کینگزلندینگ مرگ ۱۳۰ پس از فتح در تامبلتون پدر ویسریس تارگرین اول مادر الیسنت هایتاور…
دیرون تارگرین
بخش دوم و پایانی
اسپویل شدید سریال خاندان اژدها🚫
اولف وایت و هیو همر برای دفاع از تامبلتون در برابر دیرون به شهر فرستاده شدند، اما این دو خائن در جریان نخستین نبرد تامبلتون به سبزها پیوستند. از آنجا که اورموند در نبرد کشته شده بود، چندین تن از اشراف بر سر فرماندهی سپاه سبزها با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. دیرون به سر هوبرت هایتاور دستور داد به غارت هولناک تامبلتون پایان دهد، اما هوبرت نتوانست اوضاع را کنترل کند. هرچند دیرون، اولف را به عنوان لرد بیتربریج منصوب کرد، اما دو خائن اعلام کردند تا زمانی که خواستههایشان برآورده نشود، در حمله به کینگزلندینگ به دیرون نخواهند پیوست.
با ناپدید شدن اگان دوم پس از سقوط کینگزلندینگ و کشته شدن ایموند در نبرد بر فراز گادزآی (چشم خدایان) ، شاهزاده دیرون نخستین نفر در صف وراثت تاجوتخت شد. لرد آنوین پیک، یکی از رهبران حاضر در تامبلتون، اصرار داشت که دیرون باید بیدرنگ شاهزادهی دراگوناستون نامیده شود. گروهی دیگر که باور داشتند اگان دوم مرده است، خواستار آن بودند که دیرون به عنوان پادشاه تاجگذاری کند. هنگامی که هیو اعلام کرد خود او باید پادشاه شود، دیرون جام شرابش را به صورت او پاشید. پس از آن، هیو با تاجی آهنین بر سر دیده شد. اشراف و شوالیههای ریچ که از تکبر دو خائن به خشم آمده بودند، گروهی را تشکیل دادند که بعدها با نام کالتراپها شناخته شد و نقشهی قتل آنان را کشیدند. هرچند دیرون عضو کالتراپها نبود، اعضای این گروه نمیخواستند بدون رضایت او دست به اقدام بزنند و شاهزاده نیز بهسرعت رضایت خود را اعلام کرد.
دو روز بعد، دومین نبرد تامبلتون آغاز شد. شاهزاده دیرون در جریان این نبرد کشته شد، اما چگونگی مرگ او هرگز دقیق مشخص نشد. رایجترین روایت میگوید که پس از آغاز حملات سیاسموک اژدها، دیرون در حالی که لباسهایش آتش گرفته بود، تلوتلوخوران از خیمهاش بیرون میآمد و در همان هنگام ترامبو سیاه با یک گرز ستارهای او را از پا درآورد. روایت دیگری نیز همین ماجرا را نقل میکند، با این تفاوت که میگوید شاهزاده به دست یکی از سربازان، با شمشیر کشته شد؛ سربازی که نمیدانست قربانیاش چه کسی است. سومین روایت که مونکان و گیلداین هر دو آن را پذیرفتهاند، بیان میکند که خیمهی در حال سوختن دیرون روی سرش آوار شد.
میراث
مرگ شاهزاده دیرون همواره مرموز تلقی شده است و جسد او هرگز به طور قطعی شناسایی نشد. همین موضوع باعث شد که در دوران سلطنت پادشاه اگان تارگرین سوم، چندین مدعی خود را دیرون معرفی کنند. با این حال، به گفتهی استاد یاندل، بهطور قطعی ثابت شده است که همهی این افراد مدعیانی دروغین بودهاند.
پس از آنکه پادشاه اگان تارگرین دوم برای مدت کوتاهی دوباره تخت آهنین را به دست آورد، دستور داد تندیسهای عظیمی از برادران کشتهشدهاش، ایموند و دیرون، در کینگزلندینگ ساخته شود. با این حال، سر تایلند لنیستر در دوران نیابت سلطنت اگان سوم، ساخت این تندیسها را متوقف کرد.
گفتههای دیرون
اورموند هایتاور و دیرون
گفتهها دربارهی دیرون
هیو همر خطاب به دیرون:
#دیرون_تارگرین
#خاندان_اژدها
#Daeron_Targaryen
#HOTD
@Wikiwesterosir
بخش دوم و پایانی
اسپویل شدید سریال خاندان اژدها🚫
با ناپدید شدن اگان دوم پس از سقوط کینگزلندینگ و کشته شدن ایموند در نبرد بر فراز گادزآی (چشم خدایان) ، شاهزاده دیرون نخستین نفر در صف وراثت تاجوتخت شد. لرد آنوین پیک، یکی از رهبران حاضر در تامبلتون، اصرار داشت که دیرون باید بیدرنگ شاهزادهی دراگوناستون نامیده شود. گروهی دیگر که باور داشتند اگان دوم مرده است، خواستار آن بودند که دیرون به عنوان پادشاه تاجگذاری کند. هنگامی که هیو اعلام کرد خود او باید پادشاه شود، دیرون جام شرابش را به صورت او پاشید. پس از آن، هیو با تاجی آهنین بر سر دیده شد. اشراف و شوالیههای ریچ که از تکبر دو خائن به خشم آمده بودند، گروهی را تشکیل دادند که بعدها با نام کالتراپها شناخته شد و نقشهی قتل آنان را کشیدند. هرچند دیرون عضو کالتراپها نبود، اعضای این گروه نمیخواستند بدون رضایت او دست به اقدام بزنند و شاهزاده نیز بهسرعت رضایت خود را اعلام کرد.
دو روز بعد، دومین نبرد تامبلتون آغاز شد. شاهزاده دیرون در جریان این نبرد کشته شد، اما چگونگی مرگ او هرگز دقیق مشخص نشد. رایجترین روایت میگوید که پس از آغاز حملات سیاسموک اژدها، دیرون در حالی که لباسهایش آتش گرفته بود، تلوتلوخوران از خیمهاش بیرون میآمد و در همان هنگام ترامبو سیاه با یک گرز ستارهای او را از پا درآورد. روایت دیگری نیز همین ماجرا را نقل میکند، با این تفاوت که میگوید شاهزاده به دست یکی از سربازان، با شمشیر کشته شد؛ سربازی که نمیدانست قربانیاش چه کسی است. سومین روایت که مونکان و گیلداین هر دو آن را پذیرفتهاند، بیان میکند که خیمهی در حال سوختن دیرون روی سرش آوار شد.
میراث
پس از آنکه پادشاه اگان تارگرین دوم برای مدت کوتاهی دوباره تخت آهنین را به دست آورد، دستور داد تندیسهای عظیمی از برادران کشتهشدهاش، ایموند و دیرون، در کینگزلندینگ ساخته شود. با این حال، سر تایلند لنیستر در دوران نیابت سلطنت اگان سوم، ساخت این تندیسها را متوقف کرد.
گفتههای دیرون
اورموند هایتاور و دیرون
اورموند: «سر دیرون دلیر.»
دیرون: «سرورم لطف دارند که چنین میگویند، اما این پیروزی از آنِ تساریون است.»
گفتهها دربارهی دیرون
«پسرهای کوچک باید وقتی مردها صحبت میکنند، مؤدبتر باشند. فکر میکنم پدرت به اندازهی کافی تو را کتک نزده است. مواظب باش که من کمکاری او را جبران نکنم.»
#دیرون_تارگرین
#خاندان_اژدها
#Daeron_Targaryen
#HOTD
@Wikiwesterosir
❤8😐1