Whats clip حمید معزی
414 subscribers
308 photos
159 videos
49 files
396 links
@boushehr4848 قیمت خود را ندانی ابلهی
Download Telegram
من شش دایی داشتم. وقتی که بچه بودم در جمع خانوادگی همیشه راهی آغوش دایی کوچک‌ترم می‌شدم و دست‌هایم را روی خالکوبی آبی رنگ بازویش می کشیدم تصویری بود از قلبی که تیری از یک سو وارد و از سوی دیگر خارج شده بود
آن قلب برای من یک کنجکاوی کودکانه داشت
چند سال بعد وقتی مدرسه رفتم با خودکار آبی همان قلب تیر خورده را روی بازوی خودم کشیدم و بعدها در گذر زمان این قلب را بارها و بارها دیدم، روی تنهٔ درختان، روی دفترهای یادداشت و دیوارهای شهر که اغلب دو حرف انگلیسی هم زیرش حک شده بود
نوجوان که شدم فهمیدم این قلب تیر خورده نماد عشق میان دخترها و پسرهاست
نمادی از عشقی پاک و بی‌آلایش
فکر می‌کردم هر پسری که در عشقش شکست خورده باشد از همین تصویر برای بازتاب احساساتش استفاده می‌کند
سال‌ها گذشت و من بزرگ‌تر شدم و با دوستان یونانیِ دوهزار سال پیش آشنا شدم
یکی از آنها که افلاطون نام داشت برایم گفت: اروس، پسر بچه‌ای بازیگوش و ایزد عشق، پسر آفرودیت الههٔ زیبایی است و همیشه تیروکمانی در دست دارد
روزی تیری از جنس طلا پرتاب کرد و دقیقاً به قلب انسان‌ها اصابت کرد از آن لحظه قلب انسان‌ها عشق را آموخت
از آن پس همان قلب تیر خورده شد نماد عشق و عاشقان هنوز هم از این تمثیل استفاده می‌کنند قلبی که تیر خورده نشانهٔ عشق و نیرویی است که انسان را به سوی زیبایی و پاکی می‌برد
(چرکنویس)
حمید معزی
t.me/whatsclip
6👍4
ابتذالی به نام آموزش

از همان لحظه‌ای که چشم به جهان گشودیم در حال آموختن بودیم
مادر، پدر و دیگران با پنهان‌کاری‌ها و با نیاموختنِ چیزهایی که مناسب سن ما نبود ما را آموزش دادند
گاهی با بی‌حوصلگی و بیشتر سطحی

بعد نوبت به مدرسه و معلمان رسید
جایی که به اسم آموزش هر بلایی خواستند سرمان آوردند
وقتی بزرگ‌تر شدیم و کمبود خود را در بخش آموزش احساس کردیم دست به دامان کسانی شدیم که عنوان استاد را یدک می کشیدند
اکنون در روزگاری که احساس می‌کنیم دیگر به درد هیچ نمی‌خوریم و در ولگردی اینستاگرام حل شده‌ایم
می‌بینیم که همه چیز تبدیل به آموزش شده است
اینستاگرام پر شده از پیچ های آموزشی
این بدین معناست که ما آموزش ندیدگان ، ما تربیت نشدگان ، عغده تربیت کردن دیگران داریم
(چرکنویس)
حمید معزی
t.me/whatsclip
4👏2
هنرمند برای سیاستمدار
همان پیانویی‌ست که در ویرانه‌های جنگ جا مانده
همان نوازنده بی نواست
تا وقتی بنوازی زنده‌ای
اما آن لحظه که سکوت کنی یا نوایی برخلاف میلشان بنوازی گلویت را می‌بُرند
و چه ساده هنرمندانی که خود را قربانی سیاست کرده اند
(چرکنویس)
حمید معزی
t.me/whatsclip
3👍1
گاهی از خودم می‌پرسم
چرا باید یادی کنیم از عزیزانی که بین ما نیستند
چرا یادی نمی‌کنیم از عزیزانی که بین ما هستند؟
برای رفتگان خاطره و یادبود می‌سازیم
اما یادی از بودن حاضران نمی کنیم
کاش قبل از آن‌که دیر شود
قبل از آن‌که یاد جای حضور را بگیرد
زندگان را بیش مردگان به یاد بیاوریم
(چرکنویس)
حمید معزی
t.me/whatsclip
5
Audio
عقل خیلی خطرناک است
خوانش و نگارش : حمید معزی
3
Audio
دو گِلیِن
نگارش و خوانش : حمید معزی
3
Audio
مالنا
نگارش و خوانش : حمید معزی
t.me/whatsclip
👍1
متاسفانه بر اثر اشتباهی بسیار از چرکنویس ها پاک شدند و مجبورم دوبار همه را جمع آوری کنم و در کانال بگذارم
👍1
من هرگز منکر نیاز انسان به توجه نبوده‌ام انسان در نگاه دیگری شکل می‌گیرد
اما آنچه سال‌هاست ذهن مرا درگیر کرده نه اصل این نیاز بلکه انحراف آن در جهان مدرن است

پانزده سال پیش مهاجرت کردم آن روزها فکر می‌کردم سخت‌ترین بخش مهاجرت تغییر زبان و فرهنگ است بعدها فهمیدم سخت‌ترین بخش ترکِ نگاه‌هاست
ترک دوستان، بستگان، خیابان‌ها و کوچه های شهری که در آن تعریف شده بودم
مهاجرت برای من نخستین تجربه‌ٔ جدی نادیده‌شدن بود
این تجربه تلخ اما آموزنده بود
چند سال بعد سرنوشت چرخ دیگری زد
در فضای مجازی به‌طور ناخواسته به یک بلاگر شناخته‌شده تبدیل شدم
ناگهان زیاد دیده شدم و این خلأ سال‌های نخست مهاجرت را پر کند

دیده‌شدن گسترده و آرام‌آرام از یک اتفاق طبیعی به یک انتظار دائمی بدل شد
و این همان لحظه‌ٔ خطر بود
من یک‌بار در واقعیت دوستان و وطنم را ترک کرده بودم و این‌بار باید ترک دیگری را تجربه می‌کردم فاصله گرفتن از فضای مجازی تصمیمی ناگهانی یا نمایشی نبود امتداد همان تجربه‌ٔ پیشین بود
در نادیده‌ماندن سکوتی هست که امکان بازاندیشی می‌دهد
امروز وقتی به مسابقه‌ٔ بی‌پایان جلب توجه نگاه می‌کنم می‌بینم بسیاری در چرخه‌ای گرفتارند که سیری ندارد
هر تأیید میل تازه‌ای می‌آفریند همان وضعیتی که نیچه از آن به‌عنوان افول انسان یاد می‌کند رضایت‌های فوری جای آرمان‌های بلند را می‌گیرند
من این را نه از موضع قضاوت بلکه از دل تجربه می‌گویم
من هر دو سوی ماجرا را زیسته‌ام هم فقدان نگاه هم وفور آن را
مهاجرت به من آموخت که انسان می‌تواند بدون نگاه آشنا زنده بماند
کناره‌گیری از شهرت مجازی به من آموخت که می‌توان بدون نگاه انبوه نیز سالم ماند
جامعه‌ای که در آن ارزش‌ها تابع بازخورد لحظه‌ای باشند دیر یا زود به ابتذال عادت می‌کند
من هنوز معتقدم دیده‌شدن می‌تواند شریف باشد اگر از دل معنا برخیزد و در چارچوب اخلاق بماند
اما اگر دیده‌شدن هدف شود و اخلاق ابزار یا مانع تلقی گردد ما با نوعی فرسایش فرهنگی روبه‌رو می شویم
شاید آنچه من از مهاجرت و ترک آموخته‌ام این باشد
انسان گاهی باید از نگاه‌ها فاصله بگیرد تا بتواند با وجدان خود تنها بماند
(چرکنویس)
حمید معزی
t.me/whatsclip
2
دیشب به‌سختی خوابم برد
کاش اصلاً نمی‌برد
وحشتناک‌ترین خواب زندگی‌ام را دیدم
خواب دیدم تک و تنها در یک سالن سینما نشسته‌ام و فیلم می‌بینم سالن تاریک است و سکوتی سنگین روی صندلی‌ها نشسته
ناگهان تصویرِ یک خانم خبرنگار روی پرده ظاهر می‌شود او میکروفنش را جلوی دهانِ دختری حدوداً هفت‌ساله می‌گیرد و با مهربانی می‌گوید:
الان همه تو را در تلویزیون می‌بینند حتی پدر و مادرت یک حرف خوب و قشنگ برای همه بزن
دختر به‌شدت ترسیده بود
با همان چشم‌های وحشت‌زده به صورت خبرنگار خیره شد
بعد ناگهان با هر دو دستش میکروفن را محکم گرفت
دوربین به صورتش نزدیک شد آنقدر نزدیک که چهره‌اش تمام پرده‌ی سینما را پر کرد
و بعد رو به من کرد
مستقیم در چشم‌هایم نگاه کرد و گفت:
بزرگ‌ترها آدم‌های خیلی وحشتناکی هستند
(چرکنویس)
حمید معزی
t.me/whatsclip
2
ما هر جا جمع شده‌ایم چیزی را خراب کرده‌ایم
همسایه را با بی‌ملاحظگی آزار داده‌ایم و اسمش را گذاشته‌ایم چهار دیواری اختیاری
در جشن و عزا هنوز چند دقیقه نگذشته کار به دعوا و فریاد می کشد
در خارج همیشه دیسکوهای ایرانی محل دعواست
و حالا در فضای مجازی بی‌آنکه حتی همدیگر را ببینیم و بشناسیم
به جان هم می‌افتیم
ما استاد تبدیل هر جمعی به میدان دعوا هستیم
اختلاف را تاب نمی‌آوریم
مرز را رعایت نمی‌کنیم
اجتماعی بودن برای ما یک ژست است
حقیقت تلخ است
مشکل ما هستیم
(چرکنویس)
حمید معزی
t.me/whatsclip
👍4
در ساختمان سازمان ملل متحد جمله‌ای روی فرش نفیس ایرانی حک شده
بنی‌آدم اعضای یک پیکرند . از سعدی
و پیش از او فردوسی با شاهکار جاودانه‌اش شاهنامه زبان فارسی را به قله‌ای رساند که قرن‌ها بر آن ایستاده است
زبانی که ستون هویت ماست

اما امروز چه می‌بینیم؟
سیاست زده های تندرو و احساساتی در فضای مجازی چنان به هتاکی و ناسزاگویی علیه یکدیگر می‌پردازند که گویی میراث‌دار همان زبانی نیستند که سعدی با آن از همدلی گفت و فردوسی با آن حماسه آفرید
واژگانی که روزگاری برای سرودن عشق و شرافت و خرد به کار می‌رفت اکنون در دهان خام‌مغزان سیاست زده به ابزار تحقیر و خشونت تبدیل شده است
کار به جایی رسیده که معتبرترین نشریات و شبکه‌های تلویزیونی خارجی نه از شکوه فرهنگ ایران بلکه از ادبیات سخیف برخی ایرانیان  به‌ویژه در خارج از کشور  گزارش‌های تحلیلی تهیه می‌کنند
روزگاری نام ایران در جهان با زعفران و خاویار و فرش و پسته گره خورده بود
با شعر و فلسفه و حکمت
امروز اما در بسیاری از فضاهای رسانه‌ای ایران را با نزاع‌های کلامی، توهین‌های بی‌پروا می‌شناسند
چه کردند با فرهنگ این مرز و بوم؟
کدام انحطاط فکری اجازه داد که زبانِ بنی‌آدم اعضای یک پیکرند به زبانِ توهین و ناسزا بدل شود؟
کدام بی‌خردی سیاسی چنین گستاخانه بر پیکر زبان فارسی تاخت؟
خام‌مغزان سیاسی نشان داده‌اند که نه تاریخ می‌دانند نه حرمت زبان می‌شناسند و نه مسئولیت اجتماعی را درک می‌کنند
آنان گمان می‌کنند توهین تندتر، پیروزی زودتر
حال آنکه هر ناسزا تیشه‌ای است بر ریشه اعتبار فرهنگی ملتی که قرن‌ها با شعر و ادب شناخته می‌شد
(چرکنویس)
حمید معزی
t.me/whatsclip
4
سوءاستفاده‌ای بی‌شرمانه

در هنگامه‌ای که مردم نه دلخوشی داشتند و نه امنیت و نه حتی نانِ شب
فرصت‌طلبانِ بی‌وجدان پا به صحنه‌ٔ ناجوانمردی گذاشتند
آنها یافتند فسونی را که می‌جستند
افسونِ گسستنِ پیوندها
چنان بر سرمان آوردند
که دشوارترین کار سخن گفتن با یکدیگر است
اعتماد را آن‌چنان از ریشه برکندند
که دیگر هیچ‌کس تسلای دیگری نیست
بلکه هر یک زخمی شدیم بر پیکرِ دیگری
(چرکنویس)
حمید معزی
t.me/whatsclip
👍3😭2
امروز دوستی گفت: چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
سال‌ها این ضرب‌المثل را شنیده بودم اما این بار معنایش تغییر کرد دیگر نه یک نصیحت اخلاقی ساده بلکه پرسشی درباره سرنوشت جمعی ما بود
چرا ما بارها کاری می‌کنیم که پایانش پشیمانی است؟
چرا هیجان جای عقل را می‌گیرد؟
چرا ناسزا جانشین استدلال می‌شود؟
آنچه این روزها در رفتار بسیاری از ایرانیان دیده می‌شود نوعی افراط عاطفی است
شتاب در قضاوت، خشونت در کلام، ترور شخصیت به جای نقد رفتار
گویی هر اختلافی باید به حذف کامل دیگری ختم شود
در چنین فضایی یاد سخنی از ارسطو می‌افتم او برده را صرفاً کسی نمی‌دانست که در بند زنجیر است بلکه برده از نگاه او کسی بود که فاقد خودآیینی عقلانی است
کسی که اختیار عقل خود را به دیگری واگذار می‌کند
بردگی ذهنی یعنی ناتوانی در اندیشیدن مستقل
یعنی واگذاری داوری به موج روز
یعنی پیروی از هیجان جمعی بی‌آنکه لحظه‌ای مکث کنیم
ما جامعه‌ای عمیقاً شخصیت‌پرست بوده‌ایم
نام‌ها را بزرگ کرده‌ایم نه اندیشه‌ها را
از افراد  قدیس ساخته‌ایم
می‌ستاییم بعد نفی می‌کنیم
عاشق می‌شویم بعد متنفر
این نوسان شدید عاطفی نشانه بلوغ نیست
نشانه ضعف در ساختار عقلانی فرهنگ است
در فضای مجازی هر مخالفی خائن است
هر منتقدی مزدور
هر پرسشگری دشمن
و در این میدان زبان به سلاح تبدیل می‌شود
اما جامعه‌ای که نقد را با ناسزا اشتباه بگیرد
پیش از هر چیز به خود آسیب می‌زند
هیچ انسان خردمند عقل خود را تعطیل نمی‌کند تا از عقل دیگری تغذیه کند
و هیچ جامعه‌ای با ترور شخصیت به آزادی نمی‌رسد
چرخه‌ای که امروز در آن گرفتاریم این است
هیجان → افراط → تخریب → پشیمانی → تکرار
و همان ضرب‌المثل قدیمی
چرا عاقل کاری کند که باز آرد پشیمانی
بردگی  ناتوانی در مهار خشم در تعلیق داوری‌ و در صبر برای اندیشیدن است
عقلانیت  توانایی مهار احساس است
توانایی جدا کردن نقد از تحقیر
شاید رهایی از این چرخه با انقلابی کوچک در ذهن آغاز شود
لحظه‌ای مکث
پیش از آن‌که بنویسیم
پیش از آن‌که فریاد بزنیم
پیش از آن‌که شخصیت کسی را نابود کنیم
زیرا جامعه‌ای که عقلانیت را تمرین نکند
محکوم به تکرار پشیمانی است
(چرکنویس)
حمید معزی
t.me/whatsclip
3
این روزها بعضی‌ها زخمی می‌زنند که از جنس خیانت است
شخصیت‌هایی رفیق صمیمی بودند و از جزئی‌ترین لحظه‌های زندگی هم خبر داشتند
امروز ایستاده‌اند روبه‌روی هم و دانسته‌های خصوصی را مثل سلاح بیرون می‌کشند
این بی‌شرمی است
وقتی دو نفر سال‌ها نان و نمک هم را خورده‌اند افشای آن دانسته‌ها سقوط اخلاقی است
مردانگی و انسانیت دقیقاً همان‌جایی سنجیده می‌شود که می‌توانی ضربه بزنی اما نمی‌زنی
آن‌هایی که امروز از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند و به اسم افشاگری پرده‌ها را کنار می‌زنند
باید بدانند این مسیر پایان خوشی ندارد
این رفتارها تسویه‌حساب شخصی است
حسادت و کینه‌ای که حالا لباس حق‌طلبی پوشیده است
و اگر این روش ادامه پیدا کند
علی می‌ماند و حوضش
کسی که دانسته‌های دیروزِ رفاقت را خرج دعوای امروز می‌کند
قبل از آنکه دیگری را خراب کند خودش را کوچک کرده است
و کاش بفهمیم که بعضی مرزها حتی در اوج اختلاف نباید شکسته شوند
چون وقتی حرمت افتاد دیگر هیچ‌کس در امان نخواهد بود
(چرکنویس)
حمید معزی
t.me/whatsclip
👍4