Vocab.coding
جف بزوس، مالک آمازون کل ونیز رو کرایه کرده عروسی گرفته همه بچه معروفا رو دعوت کرده. به ایلان ماسک گفته حالا تو بسوز! آی دلم میخواست موقع بزن و بکوب، مامورا بریزن تو عروسی بگن همسادهها از سروصدا شکایت کردن! همه رو بگیرن ببرن پزشکی قانونی واسه تست الکل. بعدش…
این همه میلیاردی خرج کرده،
آخرش فامیلای عروس بگن غذاش سرد بود، نوشاباش گرم بود، ژله رو که میذاشتی رو باقالیپلو عین سنگ میشد...
آخرش فامیلای عروس بگن غذاش سرد بود، نوشاباش گرم بود، ژله رو که میذاشتی رو باقالیپلو عین سنگ میشد...
🤣93❤1
Vocab.coding
جف بزوس، مالک آمازون کل ونیز رو کرایه کرده عروسی گرفته همه بچه معروفا رو دعوت کرده. به ایلان ماسک گفته حالا تو بسوز! آی دلم میخواست موقع بزن و بکوب، مامورا بریزن تو عروسی بگن همسادهها از سروصدا شکایت کردن! همه رو بگیرن ببرن پزشکی قانونی واسه تست الکل. بعدش…
میگن برادر جف بزوس راهبهراه میرفته تو زنونه میپرسیده: «خواهرا، چیزی کم و کرس ندارید؟»
🤣107❤3👍2
Vocab.coding
جف بزوس، مالک آمازون کل ونیز رو کرایه کرده عروسی گرفته همه بچه معروفا رو دعوت کرده. به ایلان ماسک گفته حالا تو بسوز! آی دلم میخواست موقع بزن و بکوب، مامورا بریزن تو عروسی بگن همسادهها از سروصدا شکایت کردن! همه رو بگیرن ببرن پزشکی قانونی واسه تست الکل. بعدش…
بزرگای خانواده داماد و عروس آخر شب پشت حجله وایساده بودن تا دستمال خونی رو تحویل بگیرن...
آخرش جف با یه دستمال قهوهای اومد بیرون!
آخرش جف با یه دستمال قهوهای اومد بیرون!
🤣99👎32❤2
Vocab.coding
جف بزوس، مالک آمازون کل ونیز رو کرایه کرده عروسی گرفته همه بچه معروفا رو دعوت کرده. به ایلان ماسک گفته حالا تو بسوز! آی دلم میخواست موقع بزن و بکوب، مامورا بریزن تو عروسی بگن همسادهها از سروصدا شکایت کردن! همه رو بگیرن ببرن پزشکی قانونی واسه تست الکل. بعدش…
زنه تو دوره جنگ 12 روزه کف کرده و تو سایت دیوار آگهی داده یه شوهر پولدار پیدا کنه. حالا اگه کچلم بود، ایرادی نداره.
بعدش جف بزوس آگهی رو دیده و ازش خواستگاری کرده...
بعدش جف بزوس آگهی رو دیده و ازش خواستگاری کرده...
🤣108❤3👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادگیری ابدی لغات در ۳۰ ثانیه💡
🤣37👍26❤12
یهجوری میگید «تو جنگ خیلیا رو شناختم که یه احوال هم از ما نگرفتن»، انگار خودتون یه ساعت یه بار داشتین به دیگران زنگ میزدین حال و احوال میکردین.
خب همه یهجورایی درگیر اضطراب جنگ و نگران جون خودمون و خانوادهمون بودیم دیگه.
نمیشد که هی زنگ بزنیم به این و اون بپرسیم چگونهای عزیزم. چون داشتیم تعداد موشکها رو میشمردیم، ممکن بود حسابش از دستمون در بره.
خب همه یهجورایی درگیر اضطراب جنگ و نگران جون خودمون و خانوادهمون بودیم دیگه.
نمیشد که هی زنگ بزنیم به این و اون بپرسیم چگونهای عزیزم. چون داشتیم تعداد موشکها رو میشمردیم، ممکن بود حسابش از دستمون در بره.
👍107🤣38❤7👎2
Vocab.coding
یهجوری میگید «تو جنگ خیلیا رو شناختم که یه احوال هم از ما نگرفتن»، انگار خودتون یه ساعت یه بار داشتین به دیگران زنگ میزدین حال و احوال میکردین. خب همه یهجورایی درگیر اضطراب جنگ و نگران جون خودمون و خانوادهمون بودیم دیگه. نمیشد که هی زنگ بزنیم به این…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تی جینگ خیلیی ری شینیختیم
🤣70❤4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادگیری ابدی لغات در ۳۰ ثانیه💡
👍48❤14🤣9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوید محمدزاده هم اومد سمت مردم. البته مردم فارسیزبان قبل از خطکشی مرزها
🤣152👎20❤8👍1
Vocab.coding
نوید محمدزاده هم اومد سمت مردم. البته مردم فارسیزبان قبل از خطکشی مرزها
منو اشتباه گرفتید. پدرزنم خونه خودشونه
🤣243❤9👎4