چه انتظار بیهودهای که در دنیای تنوعها دلت با همون دمیگوجهی مامان پز توی بشقابِ گل سرخ باشه.
من خیلی آدم «میدونم اگه این خطا از من سر میزد، تو چه رفتاری انجام میدادی اما من واقعاً دلم نمیاد»ای هستم.
با نانای کردن مشکلی ندارما ولی… جنگل و ساحل و کوه جای نانای نیست، جای اسپیکر و باند نیست، پس بس کن ایرانی. کم کن اون دامبولو دیمبوی لامصب رو. دوای درد تو نانای و الکل و فیلان و بیلان نیست، چمیدونم… آسنترا بخور، فلوکستین قرقره کن. کاش حداقل خوش سلیقه بودی! گوشامون مریض شد به خدا.
کاش الان یه دونه قطرهی شبنم بودم روی بالاترین نقطهی، میانیترین درخت، دورافتادهترین جنگل دنیا.
رویاها و تصورات عالی من همه مفیدند اما نباید فراموش کنم که مطلقاً واقعیت ندارند. من یک آسمان گلگون و یک بهشت پر از سبزه و و گل در ذهنم دارم؛ اما کاملا آگاهم که در بیرون از وجود من، در جلوی پایم، راه ناهمواری هست که باید طی کنم و در پیرامونم طوفانهای تیرهای هستند که باید با آنها رو به رو شوم.
-جین ایر| شارلوت برونته
-جین ایر| شارلوت برونته
ناراحت میشم یه سری حرفا رو بین آدما میشنوم که رد و بدل میشه… «ببین موهاش چقدر سفید شده!»
اینا دونههای برفه، چجوری این براتون قشنگ نیست و به عنوان عیب ازش یاد میکنید؟
اینا دونههای برفه، چجوری این براتون قشنگ نیست و به عنوان عیب ازش یاد میکنید؟
-باید نه گفتنو یاد بگیرید… مثلاً همین الان، به من بگید نه.
-به شما بگم نه؟
-بله.
-نمیتونم به شما بگم نه.
-به شما بگم نه؟
-بله.
-نمیتونم به شما بگم نه.
•نگاره
گیریم که من جغور بغور دوست نداشته باشم، تو نباید بگی ولش کن اینو، بیا بریم با لپام برات چنجه بزنم؟
گیریم که من خواستههای نامعقول دارم، مثل جواد عزتی توی دردسرهای عظیم، نتون که بهم بگی نه.
دیگه پست کشیک قلبو خودمم حدس نمیزدم که بتونم برم باشگاه، ولی تونستم. بله، پز میدم.
اینکه بعد از تموم شدن بخش بیمارستانم عوض نمیشه این احساسو بهم میده که راندمان کار صفر بوده.
بذارید یه واقعیتی رو بهتون بگم. هیچکدوم از کتابایی که گفتید رو نخوندم. چه انتظاری دارید؟ من اینجا دارم برای بقا تلاش میکنم.