_حقیقت این است که دلتنگتم، روشنتر از هر روز…
_ یوجین ۲۷ فوریه ۲۰۲۶
_ یوجین ۲۷ فوریه ۲۰۲۶
_من در این دلتنگی غرق شدهام، و هر لحظهاش مرا از خودم میرباید، مثل آبی سیاه که تنم را در بر گرفته و هیچ نمیگذارد. هر خاطرهی تو، هر تصویر بیجانت، مرا به سمت خلأ میکشد؛ جایی که هیچ مرزی میان من و نبودن نیست. من دارم پوچ میشوم، دارم در خلأ محو میشوم، و هیچ چیز، هیچ چیز مرا نمیگیرد.
قلبم هنوز میتپد، اما این تپش تنها یادآور فقدان توست؛ یادآور سایهای که روح مرا گرفته و با هر نفس، بیشتر تهیام میکند. و من… من هیچم… نه جسمی، نه احساسی، نه حتی فکری. تنها این دلتنگی است که مرا نگه میدارد، و من به آرامی در آن ذوب میشوم، تا جایی که دیگر حتی درد را هم حس نخواهم کرد، فقط خالی… بیانتها… و بیتو.
_ یوجین ۶ مارچ ۲۰۲۶
قلبم هنوز میتپد، اما این تپش تنها یادآور فقدان توست؛ یادآور سایهای که روح مرا گرفته و با هر نفس، بیشتر تهیام میکند. و من… من هیچم… نه جسمی، نه احساسی، نه حتی فکری. تنها این دلتنگی است که مرا نگه میدارد، و من به آرامی در آن ذوب میشوم، تا جایی که دیگر حتی درد را هم حس نخواهم کرد، فقط خالی… بیانتها… و بیتو.
_ یوجین ۶ مارچ ۲۰۲۶
_خستگی من فقط روزی تمام میشود که آخرین رد انسان از روی زمین محو شود.
_ یوجین ۱۳ مارچ ۲۰۲۶
_ یوجین ۱۳ مارچ ۲۰۲۶
_فقط یک لحظه بود
لحظهای که فهمیدم همهچیز بیش از آنکه واقعی باشد پذیرفته شده است.
از آن لحظه به بعد
دیگر نتوانستم مثل بقیه باور کنم
و شاید همین..آرامترین و خطرناکترین شکل جنون باشد.
_ یوجین ۱۴ مارچ ۲۰۲۶
لحظهای که فهمیدم همهچیز بیش از آنکه واقعی باشد پذیرفته شده است.
از آن لحظه به بعد
دیگر نتوانستم مثل بقیه باور کنم
و شاید همین..آرامترین و خطرناکترین شکل جنون باشد.
_ یوجین ۱۴ مارچ ۲۰۲۶
_گاهی باید از همه فرار کرد
نه از آدمها، بلکه از خود صداها و نگاهها
چند روزی در خلوتی تاریک پنهان میشوم
تا بفهمم کدام حقیقت با من است
و کدامشان فقط سنگینی بر روحم.
_ یوجین ۲۰ مارچ ۲۰۲۶
نه از آدمها، بلکه از خود صداها و نگاهها
چند روزی در خلوتی تاریک پنهان میشوم
تا بفهمم کدام حقیقت با من است
و کدامشان فقط سنگینی بر روحم.
_ یوجین ۲۰ مارچ ۲۰۲۶
همه فریب هستند همه توهمهایی هستند که امید را زنده نگه میدارند امیدی که همانند سمی کشنده در رگهایم جاری است امیدی که به من وعده میدهد که فردایی بهتر خواهد آمد که دردم بیهوده نیست که رنج من در نهایت به ثمر خواهد نشست اما این وعده تنها شکنجهای است که آرام و بیرحم بر روحم سایه میاندازد امید قلابی است که بر قلبم فرو میرود و مرا وادار میکند دوباره بلند شوم دوباره تلاش کنم دوباره زخم بخورم و هر بار که گمان میکنم شاید به پایان رنج رسیدهام امید باز میگردد و مرا به چرخهای تازه از رنج میکشاند گویی جهان با من میخندد.
_ یوجین ۲۸ مارچ ۲۰۲۶
_ یوجین ۲۸ مارچ ۲۰۲۶
زندگی همان چیزی که ما به عنوان واقعیت میشناسیم چیزی جز زنجیرهای بیپایان از درد نیست هر ثانیهاش گویی شمشیری است که آهسته در جانت فرو میرود و حتی نفس کشیدن باری است که شانههایت را خرد میکند
_ یوجین ۲۹ مارچ ۲۰۲۶
_ یوجین ۲۹ مارچ ۲۰۲۶
_بازتابم برایم غریبه است لبخندی که بر لبانم نقش بسته یا حرکتی که انجام میدهم دیگر متعلق به من نیست گویی همه چیز از من جدا شده و تنها چیزی که باقی مانده پوچی است پوچیای که تا عمق استخوانهایم نفوذ کرده و روح مرا خالی کرده، میخواهم بدانم کی بودم کی خواهم بود اما هیچ پاسخ واقعی وجود ندارد گذشتهام به تدریج فراموش میشود خاطراتی که زمانی هویت مرا شکل میدادند اکنون مانند سایههای محو و بیفایدهاند هر انسانی که من را میشناسد تصویری ناقص و جعلی از من دارد و من خودم حتی نمیتوانم تصویری واقعی از خودم بسازم همه چیز گم شده است احساساتم باورهایم غرور و نفرت و هر چیزی که مرا من میساخت به آرامی محو میشود و من در میان این نابودی تنها ماندهام تنها با خودم و پرسشهایی که هیچگاه پاسخی ندارند اینکه چه کسی هستم، چه کسی میخواهم باشم، و آیا اصلاً چیزی به نام من وجود دارد یا تنها پوستهای از خاطرات و لحظات گذراست که جهان و زمان بر من تحمیل کردهاند.
_ یوجین ۳ اپریل ۲۰۲۶
_ یوجین ۳ اپریل ۲۰۲۶
_زندگی چیزی جز یک تونل بیانتها از سایهها نیست؛ هر گامی که برمیداری، تو را به اعماق تاریکیای میبرد که حتی امید هم جرئت پا گذاشتن ندارد.
_ یوجین ۵ اپریل ۲۰۲۶
_ یوجین ۵ اپریل ۲۰۲۶
_نامت را در ذهنم زمزمه میکنم، نه برای آنکه بشنوی،برای آنکه فراموش نکنم هنوز چیزی در من زنده است که به تو تعلق دارد.
_ یوجین ۱۸ اپریل ۲۰۲۶
_ یوجین ۱۸ اپریل ۲۰۲۶
_تو را دوست داشتم..
اما این عشق را مثل یک گناه در سینه پنهان کردم، چون میدانستم اگر بیرون بیاید، هم تو را میشکند هم مرا.
تو زیادی شفاف بودی، زیادی زنده، برای روبهرو شدن با این جهان خشن..جهانی که نه با احساساتت کاری دارد، نه با ظرافت نگاهت. فقط له میکند، آرام و بیصدا.
_یوجین ۲ می ۲۰۲۶
اما این عشق را مثل یک گناه در سینه پنهان کردم، چون میدانستم اگر بیرون بیاید، هم تو را میشکند هم مرا.
تو زیادی شفاف بودی، زیادی زنده، برای روبهرو شدن با این جهان خشن..جهانی که نه با احساساتت کاری دارد، نه با ظرافت نگاهت. فقط له میکند، آرام و بیصدا.
_یوجین ۲ می ۲۰۲۶
بعضی آدمها نه میآیند، نه میروند؛ فقط جایی میانِ ماندن و فراموش شدن گیر میکنند. عجیب اینجاست که گاهی همانها بیشترین رد را به جا میگذارند.
_یوجین ۹ ژوئن ۲۰۲۶
_یوجین ۹ ژوئن ۲۰۲۶